۱۳۹۳ مرداد ۷, سه‌شنبه

عیسی مسیح کیست؟

  عیسی مسیح کیست؟ آنانی که به وجود خدا شک دارند بیشتر از افرادی هستند که وجود و ماهیت عیسی مسیح را زیر سؤال می نهند. این یک حقیقت پذیرفته شدۀ عمومی است که عیسی مسیح مردی بود که 2000 سال پیش در سرزمین اسرائیل زندگی می کرد. بحث واقعی زمانی آغاز می شود که صحبت از هویت مسیح به پیش آید. تقریباً در همۀ مذاهب اصلی دنیا عیسی مسیح به عنوان یک نبی، یک معلم خوب، و یا یک شخص با خصائل خداگونه مُعرّفی شده است. مشکل اینجاست که کتابمقدس تعلیم می دهد که عیسی مسیح شخصیتی والاتر از همۀ اینها می باشد.

سی. اس. لوئیس، نویسندۀ برجستۀ مسیحی، در کتاب خود به نام "مسیحیت مطلق" می نویسد: "تلاش من آن است که به مردم یاد دهم از بکارگیری الفاظ و عبارات احمقانه در مورد عیسی مسیح اجتناب کنند. هرگز نباید بگوئیم "من حاضرم عیسی مسیح را به عنوان یک معلم اخلاق برجسته بپذیرم ولی ادعایش را مبنی بر اینکه او خداست ردّ می کنم." اگر عیسی مسیح چیزی بیش از یک انسان صِرف نبود؛ و در عین حال، چنین تعلیم والائی از زبانش جاری شد، از نقطه نظر اخلاقی لیاقت نمی داشت حتی یک معلم خوب خوانده شود. تحت این شرایط او یا می بایستی یک دیوانۀ جنونی باشد و یا شیطان مُجسّم. شما باید تصمیم خود را بگیرید. این انسان حقیقی یا باید پسر خدا باشد (چنانکه هست) و یا اینکه آدمی دیوانه (و شاید بدتر). شما می توانید به پیغام او بی توجه باشید، بر صورت او آب دهان انداخته، او را بخاطر پلید بودنش به قتل رسانید. و یا اینکه به پایهای او افتاده، اقرار کنید که او خدا و خداوند شماست. پس بیائید این ادعای احمقانه را که مسیح فقط یک انسان ساده بوده است کنار بگذاریم و درک کنیم که تعلیم کتابمقدس در مورد شخصیت و ماهیت عیسی مسیح این است که او خداست و نه چیزی کمتر."

بنابراین، عیسی مسیح چه ادعائی در مورد خود داشت؟ تعلیم کتابمقدس در بارۀ شخصیت او چیست؟ ابتدا بهتر است به کلمات خود عیسی مسیح در انجیل یوحنا 30:10 توجه کنیم: "من و پدر یک هستیم." در اولین نگاه بنظر نمی رسد که در این آیه عیسی مسیح ادعا کرده باشد که او خداست. ولی عکس العمل یهودیان نسبت به کلام او ثابت می کند که او چنین ادعائی نموده بود. "یهودیان در جواب گفتند، "بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی." (یوحنا 33:10) یهودیان به خوبی فهمیده بودند که وقتی عیسی مسیح مدعی شد که او و پدر یک هستند، او در واقع ادعای الوهیت می کرد. جالب است که در آیات بعدی هیچگاه عیسی مسیح به آنان نگفت "من خدا نیستم!" پس برداشت یهودیان اشتباه نبوده است. با گفتن "من و پدر یک هستیم" عیسی مسیح ادعا کرد که خداست. این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: "عیسی بدیشان گفت: "آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم." و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) "من هستم،" عبارتی که عیسی مسیح در مورد خود بکار گرفت، یکی از نام های خدا در عهد عتیق است (خروج 14:3). تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند.

یوحنا 1:1 می گوید: "... و کلمه خدا بود..." و در یوحنا 14:1 می خوانیم: "و کلمه جسم گردید...." این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خدا در جسم است. توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: "... ای خداوند من، و ای خدای من" (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. پولس رسول در رسالۀ خود به تیطس 13:2 عیسی مسیح را اینچنین معرفی می کند: "... خدا و نجات دهندۀ خود، عیسی مسیح...." پطرس رسول نیز همین حقیقت را اقرار می کند: "... خدای ما و عسی مسیح نجات دهنده ..." (دوم پطرس 1:1) خدای پدر نیز بر الوهیت کامل عیسی مسیح شهادت می دهد: "... ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است." پیشگوئی های عهد عتیق بر خدا بودن عیسی مسیح شهادت می دهند: "زیرا که برای ما ولدی زائیده و پسری به ما بخشیده شد، و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب، مُشیر، خدای قدیر، و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد."

بر طبق بحث منطقی سی. اس. لوئیس ما نمی توانیم به عیسی مسیح فقط به عنوان یک معلم خوب ایمان داشته باشیم. عیسی مسیح بطور واضح و غیر قابل انکار ادعا کرد که خداست. اگر او خدا نباشد، پس یک دروغگوست؛ و واضح است که یک انسان دروغگو نمی تواند یک نبی، یک معلم خوب، و یا شخصی با خصائل خداگونه باشد. به منظور رد نمودن الوهیت عیسی مسیح، بسیاری ازدانشمندان معاصرتلاش کرده اند ثابت کنند که ادعاهای ثبت شدۀ عیسی مسیح در اناجیل کلام واقعی او نمی باشند. آیا استحقاق آن را داریم که مطالب مرقوم در کتابمقدس را زیر سؤال نهیم؟! آیا می توانیم قسمتی از کلام را بپذیریم و قسمتی دیگر را نقض کنیم؟! حاشا. و چگونه ممکن است یک محقق 2000 سال پس از مسیح بدنیا آید و مدعی باشد کلام و ماهیت عیسی مسیح را بهتر و عمیق تر از کسانی می شناسد که با او زیستند، او را خدمت نمودند، و تحت تعلیم او قرار گرفتند؟!! (یوحنا 26:14)

چرا بحث در مورد الوهیت عیسی مسیح اینقدر مهم است؟ چه فرقی میکند که مسیح خدا باشد و یا نباشد؟ مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. عیسی مسیح باید خدا باشد تا بتواند دِین سنگین گناه ما را اَدا کند، و در ضمن باید انسان باشد تا بتواند بمیرد. نجات فقط از طریق ایمان به عیسی مسیح مُیَسّر است. الوهیت عیسی مسیح دلیلی است بر اینکه چرا او تنها طریق نجات است. چون او حقیقتاً خداست ادعا نمود: "من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس جز بوسیلۀ من نزدپدر نمی آید." (یوحنا 6:14)

چرا خوراک هایی که در شریعت خدا در عهد عتیق حرام بود، در عهد جدید خوردن آن ها بلامانع شد؟

چرا خوراک هایی که در شریعت خدا در عهد عتیق حرام بود، در عهد جدید خوردن آن ها بلامانع شد؟
مطابق احکام یهود، بعضی از خوراک ها حرام بود. در دوران باستان، برخی از حیوانات مانند خوک برای بت ها قربانی می شدند. بنابراین، غذاهایی که خوردن آن ها منع شده بود، بیانگر گناه یا عادات ناسالم بت پرست ها بود. یهودیان در مقام قومی مقدس، از سایر ملت ها جدا شده بودند، زیرا حضور مقدس خداوند با آن ها بود. یهودیان، شریعت مقدس را از خداوند دریافت کرده بودند. از آن جا که قوم اسرائیل، مقدس بودند و برای خداوند وقف شده بودند، آن ها نمی بایست روش های غلط و گناه آلود کشورهای دیگر را تقلید می کردند. در نتیجه، قوم اسرائیل می بایست حتی در مورد خوراکی ها نیز تفاوتی نسبت به کشورهای بت پرست داشته باشند.
حیوانات حرام به نحوی به عبادت بت پرستان مرتبط بودند که یهودیان می بایست از آن اجتناب می کردند. مثلا حکم مربوط به پختن بزغاله در شیر مادرش از همین دست است (تثنیه فصل چهاردهم آیه بیست و یکم). طبق کشفیات باستان شناسی، این کار یکی از آیین های حاصلخیزی بت پرستان بوده است و شیری که به این شکل به دست می آمد، بر مزارع پاشیده می شد تا محصول فراوان حاصل شود.
به تدریج، رهبران مذهبی یهود، قوانین و تبصره هایی به قانون حیوانات حرام افزودند (این قوانین در متن کتاب مقدس وجود ندارد)، به طوری که یهودیان نتوانند با غیریهودیان بر سر یک سفره بنشینند، چون به اصطلاح «نجس» می شدند. در حقیقت، یهودیان، غیر یهودیان را نجس قلمداد می کردند. در انجیل یوحنا فصل هجدهم آیه بیست و هشتم می خوانیم که عیسی پس از بازجویی به کاخ فرماندار رومی فرستاده شد. یهودیان برای این که نجس نشوند، داخل کاخ نشدند، چون اگر داخل می شدند دیگر نمی توانستند در مراسم مذهبی شرکت کنند. مطابق قوانین یهود، اگر شخص یهودی وارد خانه فردی غیریهودی می شد، نجس می گردید و در نتیجه، نمی توانست در مراسم مذهبی و هم چنین معبد و کنیسه حضور یابد.
خداوند می دانست که این طرز تفکر، مانع اصلی بشارت انجیل به غیریهودیان بود. از این رو، توسط رویایی به پطرس نشان داد که او نباید به غیریهودیان به دیده حقارت نگاه کند و هم چنین خوردن غذاهایی که تا قبل از این رویا، حرام بود، از این به بعد مجاز و بلامانع می باشد (اعمال رسولان فصل دهم). قبل از آن هم مسیح فرموده بود که هیچکس با خوردن چیزی نجس نمی شود. چیزی که انسان را نجس می سازد، سخنان و افکار تلخ و منفی او است (متی فصل پانزدهم آیه یازدهم). مسیح به شاگردانش گفت:»مگر نمی دانید که آنچه می خورید، به روح تان لطمه نمی زند و آن را نجس نمی سازد؟ زیرا خوراک با قلب و روح شما کاری ندارد، بلکه از معده شما عبور می کند و بیرون می رود. (با این گفته، عیسی نشان داد که هر نوع خوراک، پاک و حلال است) (انجیل مرقس فصل هفتم آیات هجدهم و نوزدهم)
یهودیان اعتقاد داشتند که می توانند در اثر اجتناب از برخی از خوراک ها، در نظر خدا پاک باشند. اما عیسی فرمود که گناه در حالات درونی و انگیزه های شخص آغاز می شود. عمل گناه آلود، با یک فکر شروع می شود. افکار ما می توانند ما را آلوده کنند و به گناه بکشانند. فقط خدا می تواند فکر ما را نو سازد و ما از درون توسط عملکرد خداوند، پاک می شویم.
مسیحیان یهودی موظف بودند تا پیام انجیل را به غیر یهودیان اعلان کنند. بنابراین، نگرش غلط آن ها درباره خوراک و معاشرت با غیریهودیان ابتدا می بایست اصلاح می گردید. از طرفی، تعداد یهودیان خارج از اسرائیل، آنقدر نبود که در روستاها و شهرک ها بتوان خوراک حلال را تهیه کرد. مبشرین یهودی بایستی در خانه های غیر یهودیان اقامت می کردند و هر غذایی را می خوردند. اگر به خاطر ایمان شان، دستگیر و زندانی می شدند، در زندان از خوراک حلال خبری نبود.
آنچه مسلم است نجات غیر یهودیان مهم تر از احکام مربوط به خوراک حلال بود. خداوند در عیسی مسیح به قیمت گزافی نجات انسان را مهیا نمود. بنابراین، منطقی نبود که به خاطر خوراک، نجات غیریهودیان از قلمرو گناه، منحل شود.

منظور مسیح از «بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند» چه بود؟ (متی فصل هشتم آیه بیست و دوم)

عیسی همیشه با کسانی که می خواستند او را پیروی کنند، بی پرده و صریح سخن می گفت. او به آن ها خاطرنشان می کرد که بهایی را که باید بپردازند، در نظر داشته باشند و هر نوع شرط و شروطی را برای پیروی او کنار بگذارند. مسیح خواستار وفاداری کامل بود.
شخصی تمایل خود را برای پیروی مسیح بیان کرد، با این شرط که «اجازه بفرمایید تا زمان فوت پدرم بمانم، وقتی او مرد و او را دفن کردم، خواهم آمد تا شما را پیروی نمایم» (متی فصل هشتم آیه بیست و یکم). شاید پدر او هنوز نمرده بود و آن شخص می خواست به خانه برود و میراث خود را دریافت کند.
عیسی فرمود:»بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند» (آیه بیست و دوم).
مسیح از مرگ جسمانی سخن نگفت، بلکه اشاره او به کسانی بود که از لحاظ روحانی مرده بودند. پولس خطاب به ایمانداران کلیسای افسس نوشت:»روزگاری شما نیز به علت خطایا و گناهان تان، زیر لعنت خدا قرار داشتید و محکوم به مرگ ابدی بودید» (افسسسیان فصل دوم آیه اول). در گذشته ما از لحاظ روحانی مرده و از خدا دور افتاده بودیم. گناهان ما، منشاء جدایی ما از خدا بود. جدایی از خدا، چیزی به غیر از مرگ روحانی نمی باشد. در لوقا فصل نهم آیه پنجاه و نهم عیسی از آن مرد درخواست کرد که او را پیروی کند. آن شخص پذیرفت، اما خواست که این کار را به پس از مرگ پدرش موکول کند. پاسخ مسیح در انجیل متی (بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند) به جایگاه روحانی خانواده مرد اشاره می کند. از این آیه درمی یابیم که خانواده آن مرد، ایماندار نبودند. به عبارت دیگر، مسیح به آن مرد گفت که خانواده ات (خواهران و برادران او) که از لحاظ روحانی مرده اند، باید به امور کفن و دفن رسیدگی کنند. کسانی که از لحاظ روحانی زنده اند و برای شاگردی فرا خوانده شده اند، باید ابتدا کار ملکوت خدا را انجام دهند.
عیسی در این جا تعلیم نمی دهد که شاگردان نباید والدین خود را احترام و خدمت کنند. معمولا این امکان وجود دارد که هم از عیسی پیروی کنیم و هم مسئولیت خود را در قبال خانواده مان به جا آوریم. اما زمانی هست که نمی توانیم هم زمان دو کار را انجام دهیم، در نتیجه باید عیسی را نسبت به خانواده مان در الویت قرار دهیم. بهترین های خود را وقف آنچه ماندگار است، کنیم. ایمانداران مسیحی برای وقف کامل، و نه تعهد سطحی فرا خوانده شده اند.

گزارش سالیانه آزادی مذاهب: ایران همچنان در فهرست «نگرانی ویژه»

.
امریکا گزارش سالانه مربوط به آزادی‌های مذهبی در کشورهای گوناگون جهان را منتشر کرد و در آن در مورد «ایران» از تشدید محدودیت‌ها بر مذاهب انتقاد شده است.

به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز» دولت آمریکا، روز دوشنبه، ششم مرداد، گزارش سالانه مربوط به آزادی‌های مذهبی در کشورهای گوناگون جهان را منتشر کرد و در آن در مورد ایران از تشدید محدودیت‌ها بر مذاهب تا نحوه مجازات‌ها، فرایند دادگاهی و دادرسی، وجود انبوه زندانیان سیاسی و دیگر موارد انتقاد شده است.
به نقل از رادیو اروپای آزاد رادیو فردا، جان کری وزیر خارجه آمریکا، در سخنانی با اشاره به نادیده گرفتن آزادی‌های مذهبی در بسیاری از کشور‌ها گفت: در سال گذشته میلادی میلیون‌ها تن از مردمان باورمند به مذاهب مختلف، مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند و به ویژه، آوارگی جنگ‌زدگان، به «هنجاری ویرانگر» تبدیل شد.
وزیر خارجه آمریکا، ایران را در کنار کشورهای میانمار (برمه)، چین، اریتره، کره شمالی، سودان، عربستان سعودی، ترکمنستان و ازبکستان، در فهرست «نگرانی ویژه» (سی‌پی‌سی) قرار داده است.
وزارت خارجه آمریکا هر سال نام کشورهایی را که در مورد آنها «نگرانی ویژه» یا «جدی» وجود دارد اعلام می‌کند که ایران از سال ۱۹۹۹ در میان این کشورها بوده است.
وزیر خارجه آمریکا، درمورد ایران بار دیگر بر تشدید محدودیت‌ها در عرصه‌های گوناگون و از جمله در باره اقلیت‌های مذهبی مانند مسیحیان و بهاییان تاکید کرده است.
آقای کری ازجمله به وضعیت شهروند ایرانی–آمریکایی، شبان سعید عابدینی، فعال مسیحی تبشیری، اشاره کرد که همچنان در زندان است.
او گفت «مقام‌های دولت ایران، سعید عابدینی را صرفن به خاطر باورهای دینی او به هشت سال زندان محکوم کرده‌اند و دولت آمریکا همچنان بر آزادی او تلاش خواهد کرد.»
«نقض» موارد متعددی از حقوق اولیه ایرانیان، از جمله حق برخورداری از آزادی مذهبی و مواردی دیگر ۴۴ صفحه از گزارش سالیانه را به خود اختصاص داده است.
این گزارش سالیانه با اشاره مختصر به پیشینه قانونی حقوق افراد و سیستم حکومتی می‌گوید که دشواری‌های مربوط به حقوق بشر در ایران شامل زمینه‌هایی مانند ناپدید شدن‌ها، رفتار غیر انسانی، ستمگرانه، تحقیرآمیز و یا مجازات‌هایی که قوه قضاییه برای قطع اعضای بدن و یا مجازات شلاق و ده‌ها مورد آزار و حبس‌های انفرادی طولانی مدت و مرگ‌هایی که در زمان زندان شامل زندانیان می‌شود، محدود نیست؛ دستگیری‌های خودسرانه، بدون آنکه به زندانیان اجازه تماس با دنیای خارج داده شود، نبود دادگستری مستقل و دادگاه‌های صالح و نبود محاکمه‌های عادلانه که در مواقعی به مجازات اعدام متهمان منتهی می‌شود؛ وجود انبوه زندانیان سیاسی، دستگیری روزنامه نگاران، دخالت‌های عامدانه در امور شخصی و خصوصی و حتی ورود به خانه‌های آنان، محدود کردن شدید آزادی‌های بیان و قلم و آزادی آکادمیک و محدودیت در برگزاری گردهمآیی‌ها و آیین‌های مذهبی از جمله دشواری‌های دیگری است که در ارتباط با شرایط امروز ایران وجود دارد.
گزارش طولانی دولت آمریکا به طور مشروح، به موارد گوناگونی از آنچه «نقض» حقوق جهانشمول ایرانیان می‌نامد، مانند محروم ساختن اجباری و غیرقانونی افراد از حق زندگی که «به شکل کشتن و اعدام تجلی می‌یابد» پرداخته و «مرگ سوال‌برانگیز» افشین اسانلو را «به دنبال شکنجه‌های شدید» در زندان رجایی شهر کرج، به عنوان نمونه ذکر کرده است.
این گزارش همچنین ناپدید شدن‌ها و شکنجه مخالفان و یا فعلان مدنی و نقش نیروهای انتظامی و ماموران امنیتی در این گونه موارد را مورد تاکید قرار داده و اضافه می‌کند که «آزادی مدنی در ایران امروز، از هیچگونه ارج و احترامی برخوردار نیست».
گزارش سالانه دولت آمریکادر مورد ایران، به محدودیت‌های استفاده از اینترنت هم پرداخته و گفته است که حکومت دستیابی به اینترنت را همچنان محدود نگاه داشته و براساس تخمین اتحادیه بین المللی مخابرات، تنها ۲۶ درصد افراد قادر به استفاده از اینترنت هستند.
این گزارش، از فساد و نبود شفافیت در سازمان‌های دولتی و حکومتی، و نیز در مورد کردار دولت جمهوری اسلامی در قبال پژوهش‌های بین‌المللی و غیردولتی در باره نقض حقوق بشر در ایران انتقاد کرده و به موضوع حقوق زنان و کودکان ایرانی و نادیده گرفتن شدن آنها هم به‌طور مشروحی پرداخته است.
در گزارش سال گذشته «آزادی مذاهب در جهان» نیز ایران به مواردی مانند «زیرپا گذاشتن پی‌درپی آزادی‌های اقلیت‌های مذهبی»، «بازداشت و آزار باورمندان و نوکیشان مذاهب و دین‌های گوناگون» و «ایجاد فضای ترس و هراس» متهم شده است.
دولت ایران انتقادها به وضعیت آزادی عقیده، دین و مذهب را در ایران رد می‌کند. گزارش‌های سالیانه وزارت خارجه آمریکا نیز خود معمولا با انتقادهای تندی از سوی مقام‌های حکومتی ایران روبه‌رو می‌شود. پیشتر در مواردی وزارت خارجه ایران، این گزارش سالیانه را «نشانه اسلام‌هراسی» و «رفتار دوگانه» نامیده بود.
گزارش سالانه وزارت خارجه آمریکا در مورد چگونگی محدودیت‌های مذهبی در سال ۲۰۱۳ میلادی، عرصه‌های گسترده‌ای از نقض حقوق انسان‌ها در کشورهای گوناگون را دربر می‌گیرد.
به گفته وزیر خارجه آمریکا، تقریبن در تمام چهارگوشه گیتی، میلیون‌ها مسیحی، مسلمان، هندو و باورمندان سایر آیین‌ها، از ترس و وحشت، آواره، و مجبور به ترک شهر ودیار خود شده‌اند.

اسلامگرایان بوکوحرام همسر معاون نخست وزیر کامرون را ربودند

در یورش شبه‌نظامیان «بوکوحرام» ب.ه اقامتگاه معاون نخست‌وزیر کامرون، همسر این مقام به اسارت گرفته شد.

به گزارش آژانس خبر مسیحیان ایران «‌محبت نیوز»، در یورش شبه‌نظامیان «بوکوحرام» به اقامتگاه معاون نخست‌وزیر کامرون در شهر مرزی کولوفتا، سه نفر کشته شدند و همسر این مقام به اسارت گرفته شد.
شهر شمالی کولوفتا در مرز کامرون و نیجریه قرار دارد و یکی از مراکز رویارویی سربازان کامرونی و نیجریایی با بوکوحرام است.
به نقل از رادیو زمانهُ شبه‌نظامیان بوکوحرام، هم‌زمان با یورش یاد شده، شهردار کولوفتا را نیز که عالی‌ترین مقام مذهبی این شهر محسوب می‌شود، گروگان گرفتند.
بوکوحرام از روز جمعه ۲۵ ژوئیه، عملیاتی را در شهر مرزی کولوفتا آغاز کرده است. یک دلیل این تهاجم‌ها، کمک سربازان کامرون به دولت نیجریه در مقابله با این گروه افراطی عنوان می‌شود.
سازمان ملل هشدار داده که بوکوحرام امنیت کل منطقه غرب آفریقا را تهدید می‌کند.
این گروه مسئولیت ربایش صدها دختر دانش‌آموز نیجریایی را بر عهده دارد.
اکثریت مردم شمال نیجریه مسلمان و فقیر هستند. بوکوحرام با استفاده از شکاف‌های اجتماعی و اقتصادی بین جنوب با اکثریت جمعیت مسیحی و شمال این کشور، با روش‌های تروریستی و خشونت فزاینده اقدام به آدم‌ربایی، اخاذی و ترور می‌کند.
بوکوحرام که با آموزش به شیوه غربی مخالف است، دختران دانش‌آموز را می‌رباید و آزادی آنها را منوط به آزاد کردن اسلامگرایانی می‌کند که در زندان‌های حکومت مرکزی هستند.
بوکوحرام در صدد ایجاد دولتی اسلامی در شمال نیجریه است.

۱۳۹۳ مرداد ۵, یکشنبه

قرنتیان اول باب و سیزده آیه هفت

قرنتیان اول باب و سیزده آیه هفت
   کسی که محبت دارد در هر وضعی وفادار می ماند، همیشه اعتماد دارد، هرگز امیدش را از دست نمی دهد و در هر شرایطی تحمل می کند.


کتاب مقدس میگوید که تمام و عده های خدا در باره تو در عیسی مسیح بلی و آمین است ( دوم قرنتیان 20:1 ) هر چه قول داده است انجام میدهد. بنابراین وقتی دعا کردی و تمام وجود خود را به او سپردی میتوانی مطمـن باشی که خدا تو را بخشیده و شفا و برکت داده است. با تمام قلب شروع به شادی  کن و به عیسی مسیح و قدرت عظیم او ایمان داشته باش. روح خدا در روح تو شهادت خواهد داد و در قلب خود خواهی دانست که فرزند خدا شده ای.


تا به نام عيسي هر زانويي خم شود.»‌ (‌فيليپيان 2 : 10 )

يك برهمن جوان روزي نزد مبشر مشهور « استانلي جونز »‌ آمد و به او گفت:‌«‌گفته هاي شما طرفداران بسياري پيدا كرده است. خوب مي بود اگر مسيح را تنها به عنوان يكي از طريق موجود موعظه مي كرديد.طرق ديگر هم وجود دارد. ما كريشنا را دوست داريم. عده اي كالي را دوست دارند. اگر اين را بپذيريد،‌تمام هندوستان به حرفهاي شما گوش خواهند داد.»‌
اين وسوسه از همان آغاز مسيحيت وجود داشت. امپراطوري روم در قبال مذاهب بسيار بردبار بود. ايشان با خوشحالي مسيح را به عنوان يكي از خدايان پانتئون مي پذيرفتند- در رديف دايانا،‌ مارس،‌ آپولون، ميترا و امپراطوران. آنچه كه منجر به شكنجه و آزار مسيحيان اوليه گرديد،‌ اصرار بر روي اين مطلب بود كه مسيح تنها طريق است و طرق ديگر همه كذب هستند.
شخصا خيلي مي پسنديدم اگر طرق بسياري وجود مي داشت. اما عالم به هيچوجه بر طبق خواسته هاي من بنا نشده است. كسي خردمندتر از من كه همه چيز را بهتر مي داند،‌ آن را خلق كرده است. من بايد آن را بپذيرم . انتخاب ديگري ندارم. مايل مي بودم كه در شرايط ديگري به دنيا مي آمدم و رستاخيز مي كردم. اين بار نيز زندگي من بدون مشورت با من مقدر شده است. من نمي توانم تصميم بگيرم كه انسانها چگونه بايد نجات يابند. خدا تنها يك طريق نجات را مشخص كرده است.
جايي براي بحث با او نيست. عيسي مسيح را بپذيريد تا نجات يابيد. اگر او را رد كرده،‌ ناديده انگاريد،‌ملعون خواهيد شد. مسآله به همين سادگي است كه مي بينيد. خدا در مورد ذوق و سليقه ما از ما سؤال نمي كند. ما ميل مي داشتيم كه فقط بهشت وجود مي داشت،‌اما جهنم نيز وجود دارد. خيلي راحت مي توانيد از آن اجتناب كنيد.

متی باب ۱۳: ۴۴

۴۴ « ملکوت آسمان مانند گنجی است که مردی در یک مزرعه پیدا کرد و دوباره آن را زیر خاک پنهان نمود و از ذوق آن ، رفت و هر چه داشت فروخت تا پول کافی بدست آوَرَد و آن مزرعه را بخرد و صاحب آن گنج شود.»

اخراج باقیمانده مسیحیان و به آتش کشیدن کلیسای تاریخی موصل توسط داعش

 اسلامگرایانiraq ChurchOfMosul 1800 "داعش" پس از علامت گذاری منازل مسیحیان و با پایان مهلت، مسیحیان موصل را از این شهر اخراج کرد و کلیسای تاریخی این شهر موسوم به "چالدیان" را که نزدیک به دو هزار سال قدمت داشت به آتش کشید.
 به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز» ، گروه تروریستی "داعش" پس از پایان مهلت ی که به مسیحیان شهر موصل عراق داده بود و بعد از علامت گذاری منازل آنان در روز یکشنبه گذشته، روز سه شنبه (سی و یکم تیر ماه/ 22 ژوئیه) مسیحیان شهر موصل را از این شهر اخراج کرد و کلیسای تاریخی این شهر موسوم به "چالدیان" را که نزدیک به دو هزار سال قدمت داشت به آتش کشید.
به نقل ازایسنا، پایگاه اینترنتی وایراطلاع داد که گروه داعش تا روز جمعه گذشته به خانواده های مسیحی شهر موصل مهلت داده بود تا تقاضاهای این گروه را برآورده ساخته و در غیر این صورت یا از این شهر خارج شوند و یا توسط داعش کشته خواهند شد. تقاضای آنان از مسیحیان موصل یا درآمدن به دین اسلام و ترک مسیحیت بود یا پرداخت مالیات غیر عادلانه ای موسوم به "جزیه"، که هردوی آنها برای مسیحیان در عمل ممکن نبود.
به همین دلیل مطابق اطلاعات رسیده به محبت نیوز، بخش اعظم 1500 خانواده مسیحی شهر موصل چند روز پیش در حالی که اموال ارزشمند و ضروری خود را در اتومبیل هایشان گذاشته بودند از این شهر خارج شدند. اما این گزارشات تاکید داشتند که در ایست بازرسی های جاده ای داعش، عوامل این گروه تندروی سنی ، مسیحیان را مجبور کردند تا اموال و دارایی های خود را تسلیم این گروه کردند.
مسئولان داعش از روز دوشنبه از چند خانواده معدود مسیحی باقیمانده در شهر که به علت بیماری و کهولت یا ناتوانی نتوانسته بودند موصل را ترک کنند خواستند که از شهر بیرون بروند. همچنین گروه داعش پس از ضرب الاجل روز جمعه، کلیسای دوهزار ساله شهر موصل موسوم به "کاتدرال چالدیان" را به آتش کشیدند.
بنا بر این گزارش تمامی خانواده های مسیحی که نزدیک به دو هزار سال است در شمال عراق سکونت دارند، درپی تهدیدات داعش علیه خود مجبور شدند به منطقه خودمختار کردستان عراق فرار کنند.
اعلامیه اتحادیه علمای مسلمان
همچنین به نقل از سایت فرارو، به دنبال انجام این اقدامات، "اتحادیه جهانی علمای مسلمین" در قطر به رهبری یوسف القرضاوی، اخراج مسیحیان از شمال عراق را محکوم کرد و گفت که این کار راه را برای درگیری های مذهبی و قومی در عراق هموار می کند.
اتحادیه جهانی علمای مسلمین در بیانیه ای که در وبسایت یوسف القرضاوی رهبر این گروه منتشر شد، گفت: اتحادیه جهانی علمای مسلمین اخراج اجباری مسیحیان از خانه هایشان در شهرها و استان های عراق را محکوم می کند.
این بیانیه افزود: "این گونه اقدامات ناقض قوانین اسلام و وجدان اسلامی بوده و تصویری منفی از اسلام و مسلمانان ارائه می دهد! اتحادیه جهانی علمای مسلمین همچنین از داعش خواست تا به مسیحیان اجازه دهند به خانه هایشان بازگردند."
این گروه در بیانیه خود خاطر نشان ساخت: " این مسیحیان فرزندان بومی عراق هستند نه افراد مهاجم. باید طرف ما از بین بردن نفاق و اتحاد نیروها و حل مشکلات عراق باشد نه اینکه کشورمان را به مسائلی دچار سازیم که هرچه بیشتر وضعیت را پیچیده می کنند."
در دو دهه گذشته سیاست "پاکسازی خاورمیانه از مسیحیان" در دستور کار همه تندروهای اسلامی از جمله القاعده شبه جزیره و شمال آفریقا، طالبان پاکستان و افغانستان، داعش عراق و سوریه، اخوان المسلمین مصر و اردن و حکومت جمهوری اسلامی در ایران بوده است. البته هرکدام از آنها برای این کار روشها و شگردهای مخصوص خود را دارند و استفاده می کنند.

۱۳۹۳ مرداد ۳, جمعه

حلال یا نجس بودن بعضی خوراکیها در کتاب مقدس :

مرقس باب 7 ایه های 15-23

  ۱۵“خوب گوش کنید و سعی کنید بفهمید. هرگز خوراکی که انسان می خورد، نمی تواند او را نجس کند.  ۱۶ فکرها و گفتار زشت انسان است که او را نجس می سازند.”  ۱۷ وقتی عیسی وارد خانه ای شد تا از جمعیت دور باشد، شاگردان مقصود او را از این گفته جویا شدند.  ۱۸ عیسی به ایشان فرمود: “شما نیز این مسایل را درک نمی کنید؟ مگر نمی دانید که آنچه می خورید، به روحتان لطمه ای نمی زند و آن را نجس نمی سازد؟  ۱۹ زیرا خوراک با قلب و روح شما کاری ندارد، بلکه از معده شما عبور می کند و بیرون می رود.” (با این گفته ، عیسی نشان داد که هر نوع خوراک ، پاک و حلال است.)  ۲۰ سپس افزود: “آنچه انسان را نجس می سازد، افکاری است که از وجود او تراوش می کند.  ۲۱ چون از وجود و قلب انسان است که فکرهای نادرست بیرون می آیند، و منجر به اعمال نادرست می شوند، اعمالی نظیر: دزدی ، آدم کشی ، زناکاری ،  ۲۲ طمع به مال دیگران ، شرارت ، فریب و تقلب ، شهوت ، حسادت ، بدگویی و غیبت ، خودپسندی و هرگونه حماقت دیگر.  ۲۳ تمام این چیزهای شرم آور از وجود و قلب انسان سرچشمه می گیرد و انسان را نجس ساخته ، از خدا دور می کند.”

ایا کتاب مقدس تحریف شده است؟

  مقصود از تحریف‌ این‌ است‌ که‌ عده‌ای‌ در متن‌ مقدس‌ یک‌ دین‌ یا هر کتاب‌ دیگری‌ دست‌ برده‌ باشند. معنی‌ دیگر تحریف‌ می‌تواند این‌ باشد که‌ رهبران‌ هر دینی‌، پیام‌ اصیل‌ آن‌ دین‌ را به‌هنگام‌ تعالیم‌ خود مورد تحریف‌ قرار دهند.
           معتقدان‌ به‌ تحریف‌ کتاب‌مقدس‌ می‌گویند که‌ کتاب‌ هر دینی‌ تا ظهور پیامبر بعدی‌ دست‌نخورده‌ باقی‌ مانده‌، اما پس‌ از ظهور پیامبر جدید، از میان‌ رفته‌ است‌ و آنچه‌ امروز در دست‌ است‌، متن‌ اصلی‌ آن‌ کتاب‌ها نیست‌.


 چرا چنین‌ ادعایی‌؟
           دلیل‌ چنین‌ ادعایی‌ از سوی‌ این‌ قبیل‌ افراد این‌ است‌ که‌ برخی‌ مطالب‌ کتاب‌مقدس‌ مسیحیان‌ با اعتقادات‌ خودشان‌ همخوان‌ و همسو نیست‌. لذا برای‌ توجیه‌ این‌ اختلاف‌، این‌ ادعا را مطرح‌ می‌سازند.

 نظر دانشمندان‌
           مسألۀ‌ تحریف‌ هیچگاه‌ پایۀ‌ علمی‌ نداشته‌ است‌، بلکه‌ فقط‌ از سوی‌ آن‌ دسته‌ از معتقدین‌ به‌ خدا و کتب‌ وحیانی‌ مطرح‌ شده‌ که‌ مندرجات‌ کتاب‌مقدس‌ را با معتقدات‌ خود متناقض‌ می‌یابند.
           دانشمندان‌ و پژوهشگرانی‌ که‌ به‌ وجود خدا و امکان‌ سخن‌ گفتنِ او با انسان‌ معتقدند، یا به‌عبارتی‌ ساده‌تر ادیان‌ را وحی‌ الهی‌ می‌دانند، به‌ هیچ‌ مدرک‌ و سندی‌ دست‌ نیافته‌اند که‌ دلیلی‌ باشد بر اینکه‌ متن‌ کتاب‌مقدس‌ (عهدعتیق‌ و عهدجدید) در طول‌ زمان‌ در اثر غرض‌ورزیهای‌ اصحاب‌ دین‌، دستخوش‌ تغییر شده‌ باشد. برعکس‌، ایشان‌ به‌ مدارکی‌ دست‌ یافته‌اند که‌ ثابت‌ می‌کند کتاب‌مقدس‌ در طول‌ قرون‌ و اعصار با چه‌ دقت‌ وسواس‌گونه‌ای‌ نسخه‌برداری‌ شده‌ و به‌ زمان‌ ما رسیده‌ است‌. در این‌ زمینه‌، در بخش‌ پایانی‌ این‌ مقاله‌ توضیح‌ مختصری‌ داده‌ شده‌ است‌.
           و اما در مورد دانشمندان‌ ملحد و منکر خدا! از حدود ۳۰۰ سال‌ گذشته‌، عده‌ای‌ از دانشمندان‌ غربی‌ اعتقاد خود را به‌ خدا یا ماوراءالطبیعه‌ یا دخالت‌ خدا در امور بشر یا ظهور پیامبران‌ الهی‌ یا معجزات‌ از دست‌ دادند؛ اینان‌ حملاتی‌ بس‌ سهمگین‌تر از ادعای‌ «تحریف‌» بر کتاب‌مقدس‌ وارد آورده‌اند و می‌آورند. آنان‌ به‌یکباره‌ منکر این‌ شده‌اند که‌ کتاب‌مقدس‌ مکاشفۀ‌ الهی‌ و کلام‌ خداست‌. ایشان‌ مندرجات‌ کتاب‌مقدس‌ را یکسره‌ افسانه‌ و تخیلات‌ می‌پندارند و امکان‌ هر نوع‌ دخالتِ خدا در امور بشر و وقوع‌ معجزات‌ را نفی‌ می‌کنند. خداشناس‌ترینِ این‌ دسته‌ از دانشمندان‌ بر این‌ باورند که‌ فقط‌ نکات‌ اخلاقی‌ کتاب‌مقدس‌ قابل‌ پذیرش‌ است‌، وگرنه‌ ماجرای‌ طوفان‌ نوح‌ و ظاهر شدن‌ خدا بر موسی‌ بر کوه‌ سینا و تولد عیسی‌ از یک‌ دختر باکره‌ و … همه‌ افسانه‌ است‌.
           این‌ دسته‌ از دانشمندان‌، نه‌ فقط‌ کتاب‌مقدس‌ را بلکه‌ هر کتاب‌ مذهبی‌ دیگری‌ را که‌ حاوی‌ معجزات‌ باشد یا ادعای‌ وحیانی‌ بودن‌ بکند، بالکل‌ رد می‌کنند. اما هیچیک‌ از آنان‌ هیچگاه‌ این‌ ادعا را عنوان‌ نکرده‌ است‌ که‌ کتاب‌مقدس‌ مسیحیان‌ یا کتب‌ آسمانی‌ دیگر، در ابتدا وحیانی‌ و اصیل‌ بوده‌اند، اما بعدها مورد تحریف‌ قرار گرفته‌اند.

بررسی‌ مسأله‌
آیا اساساً امکان‌ تحریف‌ کتب‌ آسمانی‌ وجود دارد؟
           اگر معتقد باشیم‌ که‌ کتاب‌مقدس‌ مسیحیان‌ را در آغاز خدا برای‌ ارشاد و رستگاری‌ بشر الهام‌ فرموده‌، و برای‌ این‌ منظور، انبیا را گسیل‌ داشته‌، آیا اساساً منطقی‌ است‌ که‌ تصور کنیم‌ چنین‌ خدای‌ مهربان‌ و درضمن‌ قدرتمندی‌ اجازه‌ دهد که‌ هر کسی‌ به‌خاطر سلیقه‌ یا منفعت‌ خود، کتاب‌ خدا را تحریف‌ کند؟
           برای‌ کسی‌ که‌ معتقد است‌ کتب‌ مذهبی‌ در ادیان‌ ابراهیمی‌ از جانب‌ خدا بر انبیا نازل‌ شده‌، اساساً غیر منطقی‌ است‌ که‌ تصور کند آنها تحریف‌ شده‌اند. اعتقاد به‌ تحریف‌ کتب‌ مذهبی‌، به‌طور غیرمستقیم‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ که‌ خدایی‌ که‌ کلامش‌ را برای‌ رستگاری‌ بشر عطا کرده‌، توانایی‌ کافی‌ برای‌ حفظ‌ آن‌ را ندارد و اجازه‌ می‌دهد کلامش‌ به‌دست‌ اشخاص‌ نااهل‌ بیفتد و تحریف‌ شود. اگر معتقدیم‌ خدای‌ قادر مطلق‌ کلام‌ خود را نازل‌ کرده‌ و هدفش‌ این‌ بوده‌ که‌ بشر را از طریق‌ آن‌ رستگار سازد، چگونه‌ امکان‌ دارد اجازه‌ چنین‌ کاری‌ را بدهد؟ آیا او قدرت‌ حفظ‌ کاری‌ را ندارد که‌ خود انجام‌ داده‌ است‌؟ آیا کلام‌ او برای‌ خودش‌ تا این‌ حد بی‌ارزش‌ است‌؟ آیا خدا نسبت‌ به‌ کلام‌ خود می‌تواند بی‌تفاوت‌ باشد؟ پس‌ به‌عبارت‌ بهتر، باید گفت‌ که‌ اعتقاد به‌ تحریف‌ کتب‌ آسمانی‌، در واقع‌ کفر به‌ خداست‌!
           آنچه‌ که‌ همۀ‌ مؤمنین‌ به‌ خدا به‌ آن‌ ایمان‌ دارند، بی‌شک‌ این‌ است‌ که‌ این‌ خدا آنقدر قدرت‌ دارد که‌ کلام‌ خود را از گزند روزگار و افراد مغرض‌ حفظ‌ کند.
           بعضی‌ می‌گویند که‌ وقتی‌ خدا پیامبر جدیدی‌ می‌فرستاده‌ و کتب‌ پیش‌ از او منسوخ‌ می‌شده‌، دیگر توجهی‌ به‌ آن‌ کتابها نداشته‌ و اجازه‌ داده‌ که‌ تحریف‌ شوند. در پاسخ‌ باید گفت‌ که‌ در ادیان‌ ابراهیمی‌، هر پیامبر جدیدی‌ که‌ ظهور کرده‌، بدون‌ استثنا رسالت‌ خود را بر پایۀ‌ کتب‌ آسمانی‌ قبلی‌ استوار کرده‌ است‌. یعنی‌ نه‌ فقط‌ به‌ آنها استناد و اشاره‌ کرده‌، بلکه‌ آنها را مورد تأئید قرار داده‌، و رسالت‌ خود را دنبالۀ‌ رسالت‌ آن‌ انبیا دانسته‌ است‌. پس‌ اگر پس‌ از ظهور یک‌ پیامبر جدید، قرار باشد کتب‌ قبلی‌ تحریف‌ شوند، چه‌ کسی‌ می‌تواند ادعای‌ این‌ پیامبر جدید را به‌ محک‌ آزمایش‌ بزند و آن‌ را با کتب‌ قبلی‌ مقایسه‌ کند؟   اگر هر کتاب‌ دینی‌ با ظهور پیامبری‌ جدید از میان‌ رفته‌ باشد، در مقابل‌ وجود این‌ همه‌ نسخه‌های‌ خطی‌ قدیمی‌ چه‌ باید گفت‌، نسخه‌هایی‌ که‌ ثابت‌ می‌کنند این‌ کتاب‌ها تحریف‌ نشده‌اند.

با چه‌ انگیزه‌ای‌؟
           اما اساساً چه‌ انگیزه‌ای‌ برای‌ تحریف‌ کتاب‌مقدس‌ وجود داشته‌ است‌؟ مغرضین‌ با چه‌ هدفی‌ می‌خواسته‌اند کتاب‌مقدس‌ را تحریف‌ کنند؟
           معمولاً گفته‌ می‌شود که‌ افراد مغرض‌ برای‌ آنکه‌ کارها و رفتار خود را بر اساس‌ کتاب‌مقدس‌ توجیه‌ کنند، آن‌ را تحریف‌ کرده‌اند. واقعیت‌ امر این‌ است‌ که‌ اگر کسی‌ بخواهد برخلاف‌ احکام‌ کلام‌ خدا رفتار نماید، نیازی‌ ندارد آن‌ را تحریف‌ کند. کافی‌ است‌ آن‌ را به‌گونه‌ای‌ وارونه‌ تفسیر کند. در طول‌ قرون‌ متمادی‌، اکثریت‌ مردم‌ بی‌سواد بودند یا به‌خاطر نبودن‌ دستگاه‌ چاپ‌ و گران‌ بودنِ نسخ‌ خطی‌، کتاب‌مقدس‌ را در اختیار نداشتند؛ لذا تحریف‌ شفاهی‌ کلام‌ خدا بسیار آسان‌ بود و نیازی‌ به‌ تحریف‌ اصل‌ کتاب‌ نبود.
           مگر در تمام‌ طول‌ تاریخ‌ کلیسا، رهبرانی‌ نبوده‌اند که‌ بر خلاف‌ دستورات‌ انجیل‌ رفتار کرده‌اند؟ آیا همه‌ آنها انجیل‌ را تحریف‌ کرده‌اند؟ آیا وقتی‌ در قرون‌ وسطی‌' کلیسا بر خلاف‌ دستور محبت‌ مسیح‌، اقدام‌ به‌ جنگهای‌ صلیبی‌ کرد، گفته‌های‌ مسیح‌ در مورد محبت‌ و بخشش‌ دشمن‌ را تحریف‌ کرد؟ نه‌! دستور مسیح‌ در کتاب‌ در جای‌ خود محفوظ‌ بود، و رهبران‌ مسیحی‌ بر خلاف‌ آن‌ عمل‌ می‌کردند و عمل‌ خود را به‌گونه‌هایی‌ دیگر توجیه‌ می‌نمودند که‌ بحث‌ در مورد آن‌ در این‌ مختصر نمی‌گنجد.
           اما درست‌ در همان‌ دورۀ‌ جنگهای‌ صلیبی‌، رهبرانی‌ خداترس‌ نیز بودند که‌ این‌ عمل‌ را محکوم‌ می‌کردند یا کلاً بر اساس‌ کتاب‌مقدس‌ علیه‌ اقدامات‌ پاپها اعتراض‌ می‌کردند. اکثر آنها نیز به‌خاطر اعتراض‌ خود کشته‌ شدند.
           تازه‌ اگر علت‌ تحریف‌ این‌ بوده‌ که‌ رهبران‌ مسیحیت‌ می‌خواسته‌اند اعمال‌ خود را توجیه‌ کنند، در اینصورت‌ کتاب‌مقدس‌ می‌بایست‌ «در هر دوره‌ زمانی‌» به‌خاطر منافع‌ رهبران‌ «همان‌ دوره‌» مجدداً تحریف‌ شود. به‌ این‌ ترتیب‌، کتاب‌مقدسی‌ که‌ اکنون‌ در دسترس‌ است‌، می‌بایست‌ بارها و بارها مورد تحریف‌های‌ متعدد قرار گرفته‌ باشد. آیا واقعاً چنین‌ بوده‌ است‌؟ خوشبختانه‌ کشفیات‌ باستان‌شناسی‌ ثابت‌ کرده‌اند که‌ کتابی‌ که‌ امروز در دست‌ است‌، همانی‌ است‌ که‌ در قرن‌ اول‌ نیز در اختیار مسیحیان‌ قرار داشته‌ است‌. برای‌ بحث‌ بیشتر در این‌ زمینه‌، به‌ بخش‌ پایانی‌ این‌ مقاله‌ مراجعه‌ بفرمایید.


امکان‌ تحریف‌ عهدعتیق‌
چند سؤال مهم
مهم‌ترین‌ سؤال‌: چه‌ کسانی‌ تحریف‌ کرده‌اند و در چه‌ زمانی‌؟
          اعتقاد به‌ تحریف‌ عهدعتیق‌ (تورات‌ و زبور و صُحُف‌ انبیا) مستلزم‌ این‌ است‌ که‌ معتقد باشیم‌ که‌ این‌ کتاب‌ را جانشینان‌ موسی‌ تحریف‌ کرده‌اند. برای‌ مثال‌، آیا می‌توان‌ معتقد بود که‌ یوشع‌، آن‌ مرد غیور و جانشین‌ بلافصل‌ موسی‌، تورات‌ را تحریف‌ کرده‌ باشد؟
           اما شخصی‌ ممکن‌ است‌ بگوید که‌ نه‌ جانشینان‌ بلافصل‌، بلکه‌ سالها بعد، رهبران‌ منحرف‌ دست‌ به‌ چنین‌ عملی‌ زده‌اند. در اینصورت‌ باید معتقد بود که‌ مثلاً رهبران‌ دین‌ یهود، «همگی‌» «به‌یکباره‌» منحرف‌ و فاسد شدند و هیچ‌ شخص‌ خداترسی‌ دیگر در میانشان‌ باقی‌ نمانده‌ بود! چنین‌ تصوری‌، هم‌ خلاف‌ عقل‌ است‌ و هم‌ خلاف‌ شهادت‌ تاریخ‌. به‌ شهادت‌ تاریخ‌، در همه‌ دوره‌های‌ عهدعتیق‌، انبیایی‌ بودند که‌ به‌ حکام‌ ستمکیش‌ زمانه‌ اعتراض‌ می‌کردند که‌ رفتارشان‌ بر خلاف‌ حکم‌ تورات‌ است‌. پس‌ نتیجه‌ می‌شود که‌ اولاً آنها متن‌ درست‌ تورات‌ را در دست‌ داشتند، و ثانیاً بر اساس‌ آن‌ می‌توانستند رفتار درست‌ را از نادرست‌ تشخیص‌ دهند. این‌ انبیا معمولاً در راه‌ اعتقاد و افشاگری‌شان‌ کشته‌ می‌شدند و نبی‌ دیگری‌ جایشان‌ را می‌گرفت‌. نتیجتاً در میان‌ قوم‌ یهود همواره‌ کسانی‌ بودند که‌ نسبت‌ به‌ کتب‌ مقدسه‌شان‌ تعصب‌ و غیرت‌ داشتند و تا پای‌ جان‌ در راه‌ حفظ‌ آن‌ می‌کوشیدند.
           بعضی‌ ادعا می‌کنند که‌ در حدود سال‌ 600 پیش‌ از میلاد، زمانی‌ که‌ پادشاه‌ بابل‌، یهودیان‌ را به‌ بابل‌ به‌ اسارت‌ برد و اورشلیم‌ و معبد بزرگ‌ یهود را ویران‌ ساخت‌، نسخ‌ تورات‌ و صحف‌ انبیا نیز از میان‌ رفت‌. چنین‌ امری‌ از نظر تاریخی‌ صحت‌ ندارد. نبوکدنصر، پادشاه‌ بابل‌، پیش‌ از ویرانی‌ اورشلیم‌، نخست‌ نجبا و دانشمندان‌ و بزرگان‌ قوم‌ یهود را به‌ بابل‌ منتقل‌ کرد. اینان‌ کتب‌ مقدسه‌ خود را با خود بردند و میراث‌ خود را حفظ‌ نمودند. انبیای‌ بزرگی‌ همچون‌ دانیال‌ و حزقیال‌ و زکریا از این‌ جمله‌اند. این‌ انبیا در دیار غربت‌، دائماً به‌ کتب‌ تورات‌ و صحف‌ انبیا اشاره‌ کرده‌اند و بر اساس‌ آنها گناهانشان‌ را به‌ ایشان‌ هشدار داده‌اند؛ این‌ امر در کتاب‌هایشان‌ منعکس‌ است‌.
           در دوره‌های‌ بعدی‌، یعنی‌ چهار قرن‌ پیش‌ از میلاد که‌ قوم‌ یهود تحت‌ استعمار و استثمار فرمانروایان‌ یونانی‌ و رومی‌ قرار داشتند، بارها کتب‌ مقدسه‌شان‌ مورد تهاجم‌ قرار گرفت‌، طوری‌ که‌ اگر نسخه‌ای‌ از تورات‌ و صحف‌ انبیا نزد کسی‌ یافت‌ می‌شد، مجازاتش‌ اعدام‌ می‌بود. با این‌ حال‌، به‌ شهادت‌ تاریخ‌، افرادی‌ بودند که‌ با شجاعت‌ این‌ کتب‌ را پنهان‌ ساخته‌، حفظ‌ نمودند.



گواهی‌ و تأئید عیسی‌ مسیح‌
           مهم‌تر از همه‌ اینکه‌ عیسی‌ مسیح‌ رسالت‌ خود را بر اساس‌ پیشگوییهای‌ عهدعتیق‌ (یعنی‌ تورات‌ و صحف‌ انبیا) آغاز کرد. او در موعظه‌ بالای‌ کوه‌ فرمود: «گمان‌ مبرید که‌ آمده‌ام‌ تا تورات‌ یا صحف‌ انبیا را باطل‌ سازم‌. نیامده‌ام‌ تا باطل‌ نمایم‌، بلکه‌ تا تمام‌ کنم‌. زیرا هر آینه‌ به‌ شما می‌گویم‌ تا آسمان‌ و زمین‌ زایل‌ نشود، همزه‌ یا نقطه‌ای‌ از تورات‌ هرگز زایل‌ نخواهد شد تا همه‌ واقع‌ شود» (متی‌ 5:17 و ۱۸). او همواره‌ از عهدعتیق‌ نقل‌ قول‌ می‌آورد و آن‌ را کلام‌ جاودانی‌ خدا می‌دانست‌. او تمام‌ تعالیم‌ خود را بر شالودۀ‌ عهدعتیق‌ استوار می‌کرد. در مباحثاتش‌ با ملایان‌ یهود نیز از عهدعتیق‌ حجت‌ می‌آورد. بدون‌ عهدعتیق‌ او چگونه‌ می‌توانست‌ ادعا کند و ثابت‌ نماید که‌ همان‌ مسیحای‌ موعود است‌  .
           پس‌ از عروج‌ مسیح‌ به‌ آسمان‌، رسولان‌ برگزیدۀ‌ او نیز عهدعتیق‌ را اساس‌ کار و تبشیر خود قرار دادند. آنان‌ بر اساس‌ عهدعتیق‌ به‌ یهودیان‌ ثابت‌ می‌کردند که‌ عیسای‌ ناصری‌ همان‌ مسیحای‌ موعود در عهدعتیق‌ می‌باشد. برای‌ رسولان‌ مسیح‌، عهدعتیق‌ کلام‌ مقدس‌ و غیرقابل‌ تغییر خدا بود.
           این‌ امر بیانگر آن‌ است‌ که‌ تا زمان‌ عیسی‌ مسیح‌ و رسولانش‌، عهدعتیق‌ تحریف‌ نشده‌ بوده‌، چرا که‌ در اینصورت‌ ایشان‌ آن‌ را اعلام‌ می‌داشتند.

امکان‌ تحریف‌ عهدجدید
چند سؤال مهم
تحریف‌؟ چه‌ زمانی‌، چه‌ کسی‌، کجا؟
          حال‌ ممکن‌ است‌ کسی‌ بگوید که‌ خودِ عهدجدید (انجیل‌) تحریف‌ شده‌، در نتیجه‌ تمام‌ اشارات‌ مسیح‌ به‌ تحریف‌ عهدعتیق‌ نیز از آن‌ حذف‌ شده‌ است‌! خصوصاً با توجه‌ به‌ اینکه‌ عیسی‌ مسیح‌ خود چیزی‌ ننوشت‌ و رسولان‌ او بودند که‌ شهادت‌ عینی‌ خود را نوشتند و کتاب‌ عهدجدید را به‌وجود آوردند.
           در اینجا باید به‌ یک‌ نکته‌ بسیار مهم‌ توجه‌ داشت‌. در روزگار عهدجدید، کتابت‌ دیگر امری‌ رایج‌ بود. بشر دیگر از لوح‌های‌ گِلی‌ یا سنگی‌ برای‌ نوشتن‌ استفاده‌ نمی‌کرد، بلکه‌ از کاغذهایی‌ که‌ از گیاهی‌ به‌نام‌ پاپیروس‌   درست‌ می‌شد. برای‌ نوشتن‌ متون‌ مقدس‌ یا درباری‌ نیز پوست‌ حیوانات‌، به‌خاطر دوام‌ بیشترشان‌، مورد استفاده‌ قرار می‌گرفت‌. تعداد افراد تحصیل‌کرده‌ نیز در سرزمینهای‌ تحت‌ سلطۀ‌ امپراطوری‌ روم‌ نیز بسیار بود. یهودیان‌، به‌خاطر اعتقادات‌ مذهبی‌شان‌، کودکان‌ خود را به‌ کنیسه‌ها می‌فرستادند تا کتب‌ مقدسه‌ و خواندن‌ و نوشتن‌ بیاموزند.
           به‌همین‌ جهت‌، نوشته‌های‌ رسولان‌ مقدس‌ عیسی‌ مسیح‌، به‌خاطر اهمیتشان‌ خیلی‌ سریع‌ نسخه‌برداری‌ می‌شد و در کلیساهای‌ نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ آن‌ روزگار، به‌عنوان‌ نوشته‌های‌ مقدس‌ مسیحیت‌ حفظ‌ می‌شد.
           امیدواریم‌ هیچیک‌ از معتقدین‌ به‌ تحریف‌ عهدجدید، بر این‌ باور نباشند که‌ خودِ رسولان‌ برگزیدۀ‌ عیسی‌ مسیح‌ دست‌ به‌ تحریف‌ گفته‌های‌ مسیح‌ یا نوشته‌های‌ خود زدند. اکثر رسولان‌ مسیح‌ در راه‌ اعتقاد خود و تبشیر و تبلیغ‌ آن‌ به‌طرز فجیعی‌ شکنجه‌ و کشته‌ شدند. چطور چنین‌ افرادی‌ می‌توانستند گفته‌های‌ مسیح‌ را تحریف‌ کنند و جان‌ خود را در راه‌ اعتقادی‌ از دست‌ بدهند که‌ خودشان‌ نیز می‌دانستند دروغ‌ است‌ و «من‌ در آوردی‌»؟ به‌علاوه‌، اعتقاد به‌ اینکه‌ رسولان‌ زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ را تحریف‌ کردند، به‌منزلۀ‌ اعتقاد به‌ این‌ است‌ که‌ عیسی‌ در انتخاب‌ رسولان‌ خود اشتباه‌ فرمود و افرادی‌ ناصالح‌ و فاسد را برگزید. امیداوریم‌ کسی‌ چنین‌ اعتقادی‌ نداشته‌ باشد، چرا که‌ این‌ امر کفر به‌ خدا و مسیح‌ او است‌. مسیح‌ می‌دانست‌ چه‌ کسانی‌ را انتخاب‌ می‌کند. او حتی‌ از آغاز می‌دانست‌ که‌ یکی‌ از شاگردانش‌، یهودای‌ اسخریوطی‌، به‌ او خیانت‌ خواهد کرد، با اینحال‌، او را نیز برگزید و به‌ او نیز مجال‌ توبه‌ داد. او در انتخاب‌ خود اشتباه‌ نکرد.
           لذا در شرایطی‌ که‌ این‌ نوشته‌های‌ مقدس‌ در اقصا نقاط‌ جهان‌ پخش‌ شده‌ بود، اگر یکی‌ از رهبران‌ در گوشه‌ای‌ از دنیا قصد می‌کرد که‌ این‌ کتب‌ را تحریف‌ کند، چیزی‌ نمی‌گذشت‌ که‌ عملش‌ برملا می‌شد و خودش‌ نیز رسوا. اگر کسی‌ ادعا کند که‌ رهبران‌ جهان‌ مسیحیت‌، در یکی‌ از دوره‌های‌ تاریخ‌ کلیسا، «همگی‌» و «در همه‌ جا» و «به‌یکباره‌» فاسد و منحرف‌ شدند و تصمیم‌ گرفتند که‌ نوشته‌های‌ مقدس‌ رسولان‌ را تحریف‌ کنند، باید پذیرفت‌ که‌ چنین‌ فرضی‌ نه‌ منطبق‌ با عقل‌ است‌، و نه‌ منطبق‌ با شهادت‌ تاریخ‌!

آیا تمام‌ مطالب‌ عهدجدید تحریف‌ شده‌ است‌؟
           علاوه‌ بر همۀ‌ اینها، باید پرسید کدام‌ قسمت‌های‌ عهدجدید تحریف‌ شده‌ است‌؟ آیا همه‌ کتاب‌؟ این‌ منطقی‌ نیست‌ که‌ بگوییم‌ تمام‌ خطوط‌ و کلمات‌ کتاب‌ عهدجدید دستخوش‌ تغییر شده‌ است‌. بعضی‌ ممکن‌ است‌ بگویند که‌ بعضی‌ از قسمت‌های‌ خاص‌ عهدجدید تحریف‌ شده‌ است‌. اگر چنین‌ باشد، اولاً باید مشخص‌ کرد که‌ این‌ قسمت‌ها کدامند، ثانیاً نتیجه‌ می‌گیریم‌ که‌ بقیه‌ قسمت‌ها دست‌ نخورده‌اند!

بی‌پیرایگی‌ و سادگی‌ مطالب‌ کتاب‌مقدس‌
           معمولاً وقتی‌ کسی‌ داستانی‌ جعلی‌ می‌سازد، سعی‌ می‌کند با شاخ‌ و برگهای‌ عجیب‌ و غریب‌ آن‌ را بپیراید. اما ماجراهای‌ کتاب‌مقدس‌، حتی‌ حیرت‌انگیزترین‌ آنها نیز چنان‌ بی‌پیرایه‌ و بی‌تکلف‌ است‌ که‌ انسان‌ را از صداقت‌ نویسنده‌ مطمئن‌ می‌سازد.
           برای‌ مثال‌، ماجرای‌ باز شدن‌ دریا در زمان‌ موسی‌ بسیار ساده‌ بیان‌ شده‌ است‌. جریان‌ بارداری‌ مریم‌ عذرا از روح‌القدس‌ نیز در نهایت‌ بی‌پیرایگی‌ شرح‌ داده‌ شده‌ است‌.


شهادت‌ باستان‌شناسی‌
           از نظر علمی‌، موضوع‌ تحریف‌ کتاب‌مقدس‌ منتفی‌ است‌. نسخه‌های‌ خطی‌ متعددی‌ که‌ از عهدعتیق‌ و عهدجدید یافته‌ شده‌، گواهی‌ است‌ محکم‌ بر اینکه‌ کتاب‌مقدس‌ در طول‌ تاریخ‌ بدون‌ خدشه‌ و تغییر باقی‌ مانده‌ و مکاشفۀ‌ معتبر و موثق‌ الهی‌ است‌.

نسخ‌ خطی‌ عهدعتیق‌
           از عهدعتیق‌ نسخ‌ خطی‌ قدیمی‌ متعلق‌ به‌ قرون‌ چهارم‌ و پنجم‌ میلادی‌ باقی‌ مانده‌ است‌، اما این‌ نسخ‌ هیچیک‌ حاوی‌ متن‌ عبری‌ عهدعتیق‌ نبوده‌، بلکه‌ یا ترجمه‌های‌ یونانی‌ آن‌ است‌، یا ترجمه‌های‌ لاتین‌ و غیره‌. به‌هرحال‌، تمام‌ این‌ ترجمه‌ها گواه‌ بر این‌ است‌ که‌ در قرون‌ اولیه‌ مسیحیت‌، متن‌ عهدعتیق‌ همان‌ بوده‌ است‌ که‌ امروز در اختیار داریم‌.
           تا سال‌ 1947، قدیمی‌ترین‌ نسخۀ‌ خطی‌ عهدعتیق‌ به‌زبان‌ عبرانی‌، متعلق‌ به‌ قرن‌ دهم‌ میلادی‌ بود. امروزه‌ همین‌ متن‌ (که‌ متن‌ ماسورتی‌ نامیده‌ می‌شود) برای‌ ترجمۀ‌ عهدعتیق‌ به‌ زبانهای‌ مختلف‌ به‌کار می‌رود. اما منتقدین‌ همیشه‌ ادعا می‌کردند که‌ نسخه‌ای‌ متعلق‌ به‌ قرن‌ دهم‌ آنقدر قدیمی‌ نیست‌ که‌ گواه‌ بر این‌ باشد که‌ متن‌ آن‌ همان‌ است‌ که‌ پیش‌ از ظهور مسیحیت‌ بوده‌ است‌.
           اما در سال‌ 1947 و سالهای‌ بعدی‌، یک‌ پسرک‌ چوپان‌ در سرزمین‌ فلسطین‌ در اثر یک‌ تصادف‌ عجیب‌، نسخه‌های‌ خطی‌ بسیار قدیمی‌ کشف‌ کرد که‌ محققین‌ را شگفت‌زده‌ ساخت‌. ایشان‌ پس‌ از مطالعات‌ جدی‌ بر روی‌ این‌ نسخه‌های‌ خطی‌، ناگهان‌ متوجه‌ شدند که‌ برای‌ نخستین‌ بار به‌ دستنویسهایی‌ از عهدعتیق‌ به‌ زبان‌ عبرانی‌ دست‌ یافته‌اند که‌ متعلق‌ به‌ قرون‌ دوم‌ قبل‌ از میلاد تا قرن‌ اول‌ میلادی‌ است‌. این‌ کشف‌ عجیب‌ باعث‌ دگرگونی‌ کامل‌ نظر منتقدین‌ گردید و نه‌ فقط‌ ثابت‌ کرد که‌ متن‌ عهدعتیق‌ امروزه‌ همان‌ است‌ که‌ در دوران‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ بود، بلکه‌ حاکی‌ از این‌ است‌ که‌ علمای‌ یهود در حفظ‌ و رونویسی‌ کتب‌ مقدسه‌ خود تا چه‌ حد دقت‌ و وسواس‌ داشته‌اند.

نسخ‌ خطی‌ عهدجدید
           اما در مورد عهدجدید، مسأله‌ کاملاً فرق می‌کند. وجود چندین‌ هزار نسخه‌ خطی‌ کامل‌ و قطعات‌ کوچکتر عهدجدید به‌زبان‌ یونانی‌ (زبان‌ اصلی‌ عهدجدید) جای‌ شکی‌ باقی‌ نگذاشته‌ که‌ متن‌ این‌ کتاب‌ همان‌ است‌ که‌ از ابتدا بوده‌ است‌. کشفیات‌ جدید نیز این‌ امر را محقق‌تر ساخته‌ است‌.
           علاوه‌ بر نسخ‌ یونانی‌، وجود ترجمه‌های‌ متعدد به‌ زبانهای‌ مختلف‌ متعلق‌ به‌ قرون‌ اولیه‌ مسیحیت‌، گواهی‌ است‌ استوار بر موثق‌ بودنِ عهدجدید.
           همچنین‌، پدران‌ کلیسا از پایان‌ قرن‌ اول‌ میلادی‌ تا قرون‌ چهارم‌ و پنجم‌، همواره‌ از کتاب‌های‌ عهدجدید نقل‌ قول‌ کرده‌اند. تعداد این‌ نقل‌ قول‌ها آنچنان‌ زیاد است‌ که‌ اگر حتی‌ متن‌ عهدجدید امروزه‌ در دست‌ ما نمی‌بود، باز می‌توانستیم‌ تمام‌ مطالب‌ آن‌ را از روی‌ این‌ نقل‌ قولها بازسازی‌ کنیم‌.

نتیجه‌
           برای‌ یک‌ فرد صادِق، توجه‌ به‌ نکات‌ فوق، و نیز مطالعه‌ کتاب‌های‌ سودمند علمی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ وجود دارد، جای‌ هیچگونه‌ تردیدی‌ باقی‌ نمی‌گذارد که‌ کتاب‌مقدس‌ کلام‌ موثق‌ و معتبر خداست‌ و امروزه‌ نیز همان‌ قدرتی‌ را داراست‌ که‌ در روز اول‌ دارا بود. کتاب‌مقدس‌ همچون‌ شمشیری‌ است‌ که‌ به‌ اعماق قلب‌ و روح‌ انسان‌ فرو می‌رود، گناهان‌ او را آشکار می‌سازد، و او را به‌سوی‌ توبه‌ و ایمان‌ راستین‌ به‌ خدا رهنمون‌ می‌شود. کتاب‌مقدس‌ کتابی‌ است‌ قابل‌ اعتماد.
نویسنده مقاله:آرمان رشدی

یوحنا باب سه آیه سی و شش


   خدا کسانی را که به فرزند او ایمان آورند، نجات می دهد و زندگی جاوید نصیبشان می سازد. ولی کسانی که به او ایمان نیاورند و از او اطاعت نکنند، هرگز بحضور خدا راه نخواهند یافت ، بلکه گرفتار خشم او خواهند شد.”

روزه مسیحی

اگر تا به حال روزه نگرفته‌اید و قصد روزه‌گرفتن دارید، پیشنهاد می‌کنم یکباره با روزۀ بلندمدت چهل روزه شروع نکنید! مگر اینکه اطمینان بسیار زیادی به دعوت خدا از شما برای این نوع روزه دارید. بدن شما به‌شکل تدریجی به روزه‌های بلندمدت‌تر عادت می‌کند. خداوند نیز در دعوت خود از شما معمولاً به تناسب این ظرفیت بدنی عمل می‌کند. معمولاً برای شروع، روزه‌های جزئی و سپس روزۀ یک‌روزه مناسب‌ترند. پس از آن، شما آماده خواهید بود تا به دعوت خدا برای روزه‌های بلندمدت‌تر پاسخ دهید.
مهم است که از تقلید بی‌جای آنچه دیگران انجام داده‌اند احتراز کنیم. هرچقدر هم که این افراد روحانی بوده باشند. نباید اجازه داد امیال دنیوی بر انگیزۀ مثبت ما در رابطه با روزه غلبه کنند. به‌یاد داشته باشیم که خداوند از روزۀ فریسیان نفرت داشته و از آن روی‌گردان بود.
شاید پاسخ به چند پرسشی که در زیر به آن اشاره شده به ما در آمادگی خود برای روزه کمک کند:
۱- آیا مطمئن هستم این اشتیاق به روزه از طرف خداست؟ «آنگاه روح عیسی را به بیابان هدایت کرد» (متی ۴:۱).
۲- آیا انگیزۀ من صحیح است؟ آیا هیچ ناخالصی و اشتیاق نهانی در من وجود دارد که دیگران را به‌وسیلۀ روزه‌داری خود تحت تأثیر قرار دهم؟ «و پدر نهان بین تو به تو پاداش خواهد داد» (متی ۶:۱۸). سعدی چه زیبا می‌گوید:
ریاضت‌کش از بهر نام و غرور که طبل تهی را رود بانگ دور
۳- اهداف روحانی که در این روزه به‌دنبال آن هستم چیست؟
الف- تقدیس و وقف شخصی
ب- شفاعت، بارِ خاص روحانی
ج- معجزۀ خدا، هدایت و برکت او
د- پری از روح خدا
ه- آزاد سازی اسیران (خدمت رهایی)
و- طلب رحمت خدا به‌دلیل گناه خاصی یا درخواست بیداری
۴- آیا اهداف من خودمحورانه هستند؟ یا ترکیب متعادلی از میل به برکت شخصی و علاقه و توجه به دیگران است؟
«هیچ‌کس درپی نفع خود نباشد، بلکه نفع دیگران را بجوید» (اول قرنتیان ۱۰:۲۴).
۵- آیا بیشتر از هر چیز دیگری برای خدمت خدا جدیت کافی دارم؟

۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

بحران عراق معمو.لن درقالب کشمکش میان شیعیان، سنی‌ها، عرب‌ها و کردها به تصویر کشیده می‌شود. ولی در میانه این بحران اقلیت‌های زیاد دیگری زندگی می‌کنند که خود را گرفتار خشونت و چانه زنی‌های سیاسی می‌یابند که که خارج از کنترل‌شان است.

« محبت نیوز» -  مسیحیان، ترکمن‌ها، ایزدیها، شبکی‌ها، بهایی‌ها، صابئین (منداییان)، اهل حق (یارسان) و کردهای فیلی‌ برای دوران طولانی در عراق زندگی کرده‌اند برخی برای قرن‌ها و عده ای چندین هزار سال.
بسیاری از این اقلیت‌ها در نینوا زندگی کرده‌اند، استانی درچهارصد کیلومتری شمال غرب بغداد که از لحاظ فرهنگی بسیار غنی است.
به گزارش خبرگزاری جهانی بی بی سی، از زمان اشغال عراق توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳، نینوا همزمان با دو درگیری موازی ویران شده است. کشمکش میان دولت با گروههای افراطی اسلامی و با منطقه خودمختار کردستان عراق.
اقلیت‌هایی که در دوران حکومت عثمانی و حکومت حزب بعث آزار و اذیت می‌شدند، حالا هم گروههای جهادی آنها را برنمی‌تابند و آزار و اذیت‌شان می‌کنند. بعضی از گروههای کوچکتر مثل شبکی‌ها، ایزدی‌ها و بهاییان همیشه از ترس در خفا زندگی و عبادت کرده‌اند.
همین خود منجر به تصورات غلط، سوء ظن و آزار بیشتر شده است.
با تصرف موصل مرکز استان نینوا در روز ده ماه ژوئن توسط گروه داعش، عده کثیری از اقلیت‌های مذهبی از شهر فرار کردند و به روستاهای اطراف نینوا پناه بردند. عده ای هم دورتر به شمال وشهرهای کردنشین پناهنده شدند. خیلی از آنها در کنار نیروهای کرد سلاح به دست گرفتند.
از آن زمان تندروهای مسلمان حملات منظمی علیه اقلیت‌های مذهبی و عبادتگاههای آنها کرده‌اند. گروه داعش تصاویری از تخریب دهها مکان تاریخی و مذهبی در نینوا منتشر کرده، به بهانه اینکه احترام به چنین اماکن و عبادتگاههایی یک بدعت است.
مسیحیان
مسیحیان عراق شامل اقوام و مذهب‌های مختلف می‌شود ولی اکثر آنها از مسیحیان کلدانی و آشوری هستند.
رقم آنها از یک‌ونیم‌ میلیون نفر در سال ۲۰۰۳ به ۳۵۰ تا ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافته است. آنها در نینوا عمدتن در روستاهایی مثل قرقوش (بغدادیه)، برطله، حمدانیه و تل‌کیف زندگی می‌کنند.
یکی از شدیدترین حملات علیه مسیحیان عراق در سال ۲۰۱۰ اتفاق افتاد. وقتی جهادی‌های مسلح درمراسم روز یکشنبه به کلیسایی در بغداد حمله کردند و پنجاه و دو نفر را کشتند.
ایزدی‌ها
ایزدی‌ها آداب مذهبی‌شان را پنهانی به جا می‌آورند. اینکه ریشه اصلی ایزدی‌ها به کجا برمی‌گردد همواره مورد بحث بوده است. دین آنها شامل عناصر بسیاری از ادیان مختلف از جمله مذهب زرتشتی است.
در نتیجه اعتقادات و رمز و رازی که دین شان را احاطه کرده خیلی از مسلمانان و غیر مسلمانان ایزدی ها را شیطان پرست می‌دانند.
همین موضوع به حمله های بیشتر گروههای اسلامی که آنها را کافر می‌خوانند منجر شده است. در ماه اوت سال ۲۰۰۷ میلادی گروههای جهادی به دهکده‌های ایزدی‌ها در نینوا حمله کردند و نزدیک چهارصد تا هفتصد نفر را کشتند.
تخمین زده می‌شود حدود پانصد هزار ایزدی امروز در عراق در مزارع و دشتهای اطراف نینوا زندگی می‌کنند. مناطقی که مورد مناقشه میان عرب‌ها و کردهاست.
شبکی ها
شبکی ها اقلیتی با زبان وآداب و رسوم خودشان هستند. بیشتر شبکی ها شیعه‌اند و درصد کمی از آنها را هم سنی‌ها تشکیل می‌دهند.
تصور می‌رود که نزدیک به ۲۵۰ تا ۴۰۰ هزار شبکی‌ در نینوا زندگی می‌کنند.
بعضی از سنی ها شبکی ها را متهم می‌کنند که شاخه‌ای افراطی از مذهب شیعه‌اند در حالیکه دیگران آنها را شاخه‌ای مرتد از اسلام می‌دانند و همین باعث حملات خشونت‌آمیز علیه آنها می‌شود.
آنها که در مناطق مورد مناقشه میان کردها و عرب‌های عراق زندگی می‌کنند از سوی هر دو گروه مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند.
ترکمن ها
ترکمن‌ها بعد از عرب‌ها و کردها سومین گروه قومی بزرگ عراق هستند، جمیعت آنها رقمی بین پانصد هزار تا دو ونیم میلیون نفر تخمین زده می‌شود.
اکثر آنها مسلمان هستند و به شیعه و سنی تقسیم می‌شوند. و جمیعت اندکی از آنها مسیحیان کاتولیک هستند.
ترکمن‌ها زبان و آداب و رسوم خودشان را دارند. آنها به طور عمده در امتداد خطوط مرزی بین مناطق اعراب و کردها در استان نینوا و بیشتر در تل عفر، کرکوک و دیاله زندگی می‌کنند، ولی در دیگر مناطق کشور هم به سر می‌برند.
آنها که اغلب در کشمکش میان منطقه کردستان و دولت مرکزی گرفتارشده‌اند از سوی گروههای جهادی هم به آنها حمله می‌شود.
به دنبال تصرف تل‌عفر توسط گروه داعش بیشتر ۲۵۰ هزار نفر جمیعت این شهر به منطقه کردستان پناه برده‌اند.
صابئین (منداییان)
صابئین (منداییان) ازمردمان بومی بین‌النهرین هستند که ریشه‌شان به آرامی‌ها می‌رسد. جامعه، فرهنگ و زبان صابئین رو به انقراض است.
همانند مسیحیان، منداییان هم در زمان حکومت رژیم بعث از محفاظت و آزادی نسبی برخوردار بودند. ولی از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نزدیک به نود درصد آنها کشور را ترک کرده‌اند.
دین مندایی نیازمند نزدیکی به آب پاکیزه و ترجیحا طبیعی برای انجام مراسم غسل تعمید است. در نتیجه آنها در طول تاریخ در نزدیکی باتلاق‌ها و رودخانه‌ها در جنوب عراق و نزدیکی بغداد زیسته‌اند.
منداییان به عنوان گروهی صلح‌طلب که گروه یا قبیله ای از آنها حمایت نظامی نمی‌کند در جستجوی امنیت به نینوا و منطقه کردستان عراق پناه برده‌اند. اما بحث بر سر اینکه منداییان اهل کتاب هستند یا نه همیشه جنجال برانگیز بوده که آنها را قربانی خشونت گروههای افراطی کرده است.

رئیس. شورای پشتیبانی "ام الربیعین" از دولت مرکزی و سازمان های بین المللی خواست خانواده های آواره مسیحی را نجات دهند و به آن ها کمک کنند.

ه گزارش « محبت نیوز» رئیس شورای پشتیبانی "ام الربیعین" فاش کرد عناصر گروه اسلامگرای داعش حتی حلقه‌های ازدواج زنان مسیحی را هنگام کوچاندن آن‌ها از شهر موصل به سرقت بردند.
به نقل از باشگاه خبرنگاران، "زهیر جلبی" در مصاحبه با سایت عراقی "سومریه نیوز" گفت: "عناصر گروه داعش همه لوازم و دارایی‌های خانواده های مسیحی را بعد از کوچاندن آن ها از محل سکونتشان در شهر موصل غارت کردند، و به آن ها اجازه ندادند چیزی همراه خود ببرند."
وی افزود: تروریست‌ها حتی حلقه‌های ازدواج را از دست زنان مسیحی در آوردند.
جلبی اظهار داشت: بعد از بیرون راندن مسیحیان و تعرض به آن‌ها، به کسی اجازه نخواهیم داد ادعا کند انقلابی و یا جزو عشایر است.
جلبی از دولت مرکزی و سازمان های بین المللی خواست خانواده های آواره مسیحی را نجات دهند و به آن ها کمک کنند.
از سوی دیگر، "یونادم کنا" نماینده مسیحی پارلمان عراق در مصاحبه با سومریه نیوز گفت: کوچاندن اجباری مسیحیان و دیگر خانواده ها در شهر موصل جنایت ضد بشری و پاکسازی نژادی فراگیر است.
وی از دولت مرکزی و دولت منطقه کردستان عراق و جامعه بین المللی خواست برای کمک فوری به مهاجران و فراهم آوردن مناطق امن برای آن ها تلاش و همکاری کنند.
یونادم اظهار داشت: کمیته ای از سوی هیات وزیران برای کمک رسانی به مهاجران تشکیل شده است اما در حقیقت، مشکل در این نهفته است که وزارت مهاجرت امکانات لجستیکی ندارد تا به وظیفه خود عمل کند.
وی از دولت مرکزی خواست با اربیل مذاکره کند تا خانواده های مهاجر قربانی اختلافات بین دو طرف نشوند.
نماینده مسیحی پارلمان عراق اظهار داشت دولت نیروی امنیتی در موصل ندارد به جز برخی نیروهای وابسته به حزب دمکرات کردستان که کنترل اوضاع را در اختیار دارند و ما تردید داریم که بتوانند تا آخر از این منطقه محافظت کنند.
یونادم گفت: کشورهای همسایه باید به مسؤولیت‌های خود در قبال حوادث عراق به ویژه موصل عمل کنند، زیرا گروه داعش همانند آتشی است که اگر امروز ما را فرا گرفته است ممکن است فردا دامن شما را بگیرد.
پس از پایان مهلت 24 ساعته داعش به مسیحیان در شهر موصل و تهدید آن ها به قتل، مسیحیان در دو روز گذشته مهاجرت گروهی از مناطق اصلی شان را آغاز کرده اند که این روند در تاریخ عراق بی سابقه است.
داعش این خانواده‌ها را تهدید کرده است که یا جزیه بپردازند و یا مسلمان شوند، زیرا در غیر این صورت به قتل می‌رسند.
دبیرخانه اتحادیه عرب دیروز یکشنبه کوچ اجباری مسیحیان در موصل را محکوم کرد و آن را لکه ننگی دانست که نمی توان در برابر آن سکوت کرد.
"نوری مالکی" نخست وزیر عراق تاکید کرده است اقدام عناصر داعش علیه مسیحیان و کوچاندن آن ها از نینوا، دروغ بودن ادعاهای وجود کسانی تحت عنوان"انقلابیون" را برملا می کند.

ایا خدا وجود دارد؟

جالب توجه است که این موضوع بیش از هر موضوع دیگری مورد بحث و مشاجره قرار گرفته است. آخرین آمار حاکی از آن است که 90 درصد مردم جهان به خدا و یا قدرتی برتر معتقد هستند. در این راستا بنظر می رسد که مسئولیت اثبات وجود خدا بر عهدۀ آنانی است که وجود او را قبول دارند. ولی به نظر من آنانی که وجود خدا را رد می کنند موظف هستند که صحت اعتقاد خود را ثابت کنند.

هیچگاه نمی توان (بطور مطلق) وجود خدا را ثابت و یا انکار کرد. کتابمقدس تعلیم می دهد که حقیقت وجود خدا را باید با ایمان پذیرفت. " بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است. زیرا هر که تقرب به خدا جوید لازم است که ایمان آورد بر اینکه او هست و جویندگان خود را جزا (پاداش) می دهد." (عبرانیان 6:11) اگر خدا می خواست، می توانست به سادگی خود را ظاهر سازد و هستی خویش را به همۀ دنیا ثابت کند. ولی در این صورت دیگر نیازی به ایمان نبود. " عیسی گفت: "ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی. خوشابحال آنانی که ندیده ایمان آورند." (یوحنا 29:20)

ولی این بدان معنی نیست که هیچ دلیلی بر اثبات وجود خدا موجود نمی باشد. کلام خدا می فرماید: "آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد. روز سخن می راند تا روز، و شب معرفت را اعلان می کند تا شب. سخن نیست و کلامی نی، و آواز آنها شنیده نمی شود. قانون آنها در تمام جهان بیرون رفت و بیان آنها تا اقصای ربع مسکون." (مزمور 1:19-4) دیدن ستارگان آسمان، تفکر در وُسعت جهان هستی، مشاهدۀ عجائب طبیعت، تعمّق در زیبائی طلوع و غروب آفتاب ... همه و همه گویای یک واقعیت هستند: خدای آفریننده ای وجود دارد. به غیر از این شواهد، وجدان انسان گواه دیگری بر وجود خداست. جامعه 11:3 خاطرنشان می سازد: " او .. ابدیت را در دلهای ایشان نهاده .." چیزی درونی در عُمق وجود ما هست که تشخیص می دهد چیزی فراتر و والاتر از این دنیا وجود دارد. حتی اگر به عقل خود این واقعیت را نپذیریم، ولی در عُمق وجود خویش نمی توانیم حضور الهی را مُنکر شویم. کتابمقدس می گوید که هر چند وجدان ما گواهی می دهد که خدا وجود دارد، همچنان عده ای حضور و وجود او را انکار می کنند: "احمق در دل خود می گوید خدائی نیست." (مزمور 1:14) 98 درصد تمام مردمی که در طول تاریخ بشریت بر زمین بوده اند، اعم از زمینه های مختلف فرهنگی، تمدنی، و منطقه ای به وجود نوعی خدا معتقد بوده اند. پس می بایستی شخصی و یا چیزی باعث شکل گیری چنین اعتقاد فراگیری شده باشد.

در رابطه با اثبات وجود خدا، علاوه بر بحث های کتابمقدسی، بحث های منطقی دیگری نیز وجود دارند. یکی از آنها بحث آنتولوژی (یا علم مربوط به هستی شناسی) است. در معروف ترین شکل این بحث، برای اثبات وجود خدا، به مفهوم خود خدا می پردازند. این بحث با تعریفی از خدا آغاز می شود که نشان می دهد: "خدا وجودی است که نمیتوان چیزی بزرگتر از او را تصوّر کرد." در این راستا آنها ادامه می دهند که: "وجود (وجود داشتن) بزرگتر از عدم (وجود نداشتن) است. بنابراین بزرگترین چیز قابل تصور می بایستی وجود داشته باشد." پس اگر خدا وجود نداشته باشد، او نمی تواند بزرگترین وجود (هستی) قابل تصور باشد. و چون این نتیجه با تعریف خدا مغایرت دارد، پس خدا نمی تواند وجود نداشته باشد. یک نوع دیگر از این بحث های منطقی بحث تلئوژی (علم مربوط به مطالعۀ حکمت غائی یا پایان شناسی) است. در این بحث گفته می شود که چون جهان هستی بر اساس طرح اعجاز انگیزی ساخته شده است پس بایستی طراح ماهری آن را به وجود آورده باشد. به عنوان نمونه اگر زمین فقط چندین کیلومتر دورتر و یا نزدیکتر به خورشید می بود، حیات موجودات بر روی زمین غیرممکن می شد. و اگر عناصر اتمسفر فقط چند صدم درصد متفارت می بودند، این فاجعه منجر به نابودی هر موجود زنده ای بر روی زمین می گردید. احتمال شکل گیری تصادفی یک مولکول پروتئین به میزان یک در 10 به توان 243 (یعنی عدد 10 که دارای 243 صفر است) می باشد. توجه داشته باشید که یک عدد سلول حاوی میلیون ها ملکول پروتئین است.

سومین بحث منطقی در زمینۀ اثبات وجود خدا بحث کازمولوژی (علم مربوط به نظم جهان هستی) است که در آن به رابطۀ بین علت و معلول می پردازند. بر این اساس، هر معلولی محصول یک علت است. پس جهان هستی به عنوان یک معلول بایستی علتی داشته باشد. و نهایتاً، یک وجود (یا شخص) غیر معلول که وجودش وابسته به چیز دیگری نیست باعث به وجود آمدن هر چیزی در عالم هستی شده است. این شخص غیر معلول همان خداست. چهارمین نوع بحث، بحث اخلاقی است. فرهنگ های گوناگون، در طول تاریخ، هر یک دارای نوع خاصی از قوانین بوده اند. آدمیان قادر به تشخیص بدی و نیکوئی هستند. تقریباً در همۀ ملت ها قتل،دروغ، دزدی، و فساد اخلاقی مردود شناخته شده اند. این حس تمئیز بد و خوب از کجا آمده است اگر از خدای قدوس نشأت نگرفته باشد؟

علی رغم همۀ این مطالب، کتابمقدس روشن می سازد که مردم معرفت واضح و غیر قابل انکار الهی را رّد کرده دروغ را متابعت خواهند کرد. در رومیان 25:1 می خوانیم: "ایشان حقّ خدا را به دروغ مبدل کردند. و عبادت و خدمت نمودند مخلوق را به عوض خالقی که تا ابدالآباد همان است." کتابمقدس اضافه می کند که انسان برای بی ایمانی به خدا هیچ عذری ندارد. "زیرا که چیزهای نادیدۀ او یعنی قوت سرمدی او و الوهیتش از حین آفرینش عالم بوسیلۀ کارهای او فهمیده و دیده می شود تا ایشان را عذری نباشد." (رومیان 20:1)

مُنکران وجود خدا معمولاً برای توجیه بی ایمانی خود ادعا می کنند "ایمان به خدا علمی نیست" و یا اینکه "دلیلی برای اثبات خدا وجود ندارد." ولی دلیل واقعی این است که همه می دانند اگر به وجود خدا ایمان داشته باشند، این واقعیت را نیز باید بپذیرند که محتاج نجات و آمرزش گناهان هستند (رومیان 3:23؛ 23:6) و بایستی بابت تمام اعمال خویش پاسخگو باشند. ولی اگر، بر فرض محال، خدا وجود نداشته باشد، انسان خود را آزاد می بیند تا هر آنچه مایل است انجام دهد بدون آنکه نگران داوری و مجازات باشد. به نظر من علت افزایش طرفداران فرظیۀ تکامل همین است. خدا وجود دارد و هر یک از ما (بدون استثناء) بر آن واقف هستیم. اگر عده ای تلاش می کنند وجود خدا را رد کنند، این خود دلیلی است بر وجود او.

اجازه بدهید آخرین مورد را نیز مطرح کنم. من چگونه می دانم که خدا وجود دارد؟ من به وجود خدا ایمان دارم چون هر روز با او صحبت می کنم. مدعی نیستم که صدای او را با گوش جسمی خود می شنوم. ولی می توانم به جرأت بگویم که حضورش را احساس می کنم، هدایت هایش را درک می کنم، مجبتش را شناخته ام، و مشتاق فیض او هستم. برای این همه واقعه که در زندگی من رُخ داده است تنها یک توجیه وجود دارد: خدا وجود دارد و عمل می کند. او بطرز معجزه آسائی مرا نجات داد و زندگی مرا به گونه ای عوض کرد که نمی توانم وجودش را انکار کنم و یا اینکه او را تمجید نکنم. اگر شخص تصمیم گرفته باشد که وجود خدا را نادیده بگیرد، هیچیک از این بحث ها نمی تواند او را قانع کند. در نهایت، وجود خدا باید با ایمان پذیرفته شود (عبرانیان 6:11). ایمان به خدا یک جَهش کورکورانه در یک اطاق تاریک نیست، بلکه گام برداشتن در یک فضای نورانی است که 90 درصد مردم دنیا آنجا ایستاده اند.

دعای نجات چیست؟

خیلی از مردم می پرسند "آیا دعایی وجود دارد که من با آن بتوانم از نجات خود مطمئن باشم؟" مهم است که بیاد داشته باشیم نجات با بیان کلمات بخصوصی مثل وِرد بدست نمی آید. کتاب مقدس از کسی که با بیان دعای بخصوصی نجات یافته باشد صحبت نمی کند. خواندن دعا، روش کتاب مقدسی برای نجات نیست.

روش کتاب مقدسی نجات، ایمان به عیسی مسیح است. یوحنا 3: 16 به ما می گوید، "زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانة خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد." نجات با ایمان بدست می آید (افسسیان 2: 8)، بوسیلة دریافت عیسی بعنوان نجات دهنده (یوحنا 1: 12)، و بوسیلة اعتماد کامل و تنها به عیسی مسیح (یوحنا 14: 6، اعمال رسولان 4: 12)، و نه بوسیلة خواندن دعای مخصوص.

پیغام کتاب مقدس در مورد نجات ساده و روشن و در عین حال عجیب است. همة ما بر علیه خدا گناه کرده ایم (رومیان 3: 23). بغیر از عیسی مسیح هیچکس بر روی زمین زندگی نکرده است که در تمام عمرش حتی یک گناه هم نکرده باشد (جامعه 7: 20). ما بخاطر گناهانمان تنبیه خدا را بگردن خود گذاشته ایم (رومیان 6: 23)، و تنبیه مرگ جسمانیست که مرگ روحانی را بدنبال دارد. بخاطر گناهانمان و تنبیهی که مستحق آن هستیم، هیچ کاری نیست که خودمان بتوانیم آنرا انجام دهیم تا رابطه مان با خدا در جای درستی قرار گیرد. در نتیجة محبت او به ما، خدا در شخص عیسی مسیح بصورت انسان درآمد. عیسی کامل زیست و همیشه حقیقت را تعلیم می داد. بهر حال، انسانها او را رد کردند و او را با مصلوب کردن به مرگ سپردند. عیسی از طریق همین عمل وحشتناک بجای ما مرد. عیسی بار و داوری گناهان ما را بر خود گرفت و بجای ما مرد (2 قرنتیان 5: 21). بعد عیسی قیام کرد (1 قرنتیان 15) و به این وسیله ثابت کرد که فدیة او برای گناه کافی بود و او بر گناه و مرگ غلبه یافت. در نتیجة قربانی عیسی، خدا نجات را به ما بعنوان هدیه می بخشد. خدا همة ما را فرا می خواند که فکرمان را در مورد عیسی عوض کنیم (اعمال رسولان 17: 30) و او را بعنوان بهای کامل گناهانمان دریافت نماییم (1 یوحنا 2: 2). بله، نجات از طریق دریافت هدیة خدا بدست می آید نه با انجام دعای بخصوصی.

حالا، معنی این حرف این نیست که در دریافت نجات دعا در کار نیست. اگر شما انجیل را درک می کنید، باور می کنید که حقیقت است، و عیسی را بعنوان منجی خود قبول کرده اید، خوب و مناسب است که آن ایمان را در دعا به خدا بیان کنید. با خدا رابطه برقرار کردن از طریق دعا می تواند راهی باشد که قبول حقیقت دربارة عیسی را به اعتماد کامل به او بعنوان نجات دهنده متصل کنید. دعا می تواند مربوط باشد به قرار دادن اعتمادمان بر عیسی بعنوان تنها نجات دهنده.

باز هم باید گفت که خیلی مهم است که پایة نجاتمان را روی دعای قراردادی و طوطی واری نگذاریم. تکرار یک دعا نمی تواند کسی را نجات دهد. اگر شما می خواهید نجاتی را که در عیسی مسیح مهیاست دریافت کنید، ایمانتان را بر روی او بگذارید. به مرگ او بعنوان قربانی کافی برای گناهانتان کاملا اعتماد کنید. کاملا و تنها بر او بعنوان نجات دهنده تکیه کنید. این روش کتاب مقدسی برای نجات است. اگر شما عیسی را بعنوان نجات دهندة خود دریافت کرده اید، آنوقت البته که با خدا در دعا صحبت کنید. به او بگویید که چقدر از عیسی متشکرید. او را بخاطر محبت و قربانی اش پرستش کنید. از عیسی برای اینکه برای گناهان شما مرد و نجات را برایتان مهیا کرد شکر کنید. این رابطة کتاب مقدسی بین نجات و دعاست.

۱۳۹۳ مرداد ۱, چهارشنبه

قرنتیان دوم باب هفت آیه ده


   گاه خدا اجازه می دهد که انسان دچار غم و اندوه گردد. چنین غمی سبب می شود که انسان از گناه دست بکشد و در جستجوی زندگی جاوید براید. هیچ پشیمانی نیز در آن وجود ندارد. اما غم این دنیا، غمی نیست که باعث توبه از گناه شود، و از هلاکت ابدی جلوگیری کند.
رومیان باب سه آیه بیست و دو
   اینک خدا چنین مقرر داشته که اگر کسی به مسیح ایمان بیاورد، از سر تقصیرات او بگذرد و او را کاملا “بی گناه “ بحساب آورد. همه انسانها نیز بدون توجه به مقام و یا سوابقشان ، می توانند ازهمین راه ، یعنی ”ایمان به عیسی مسیح “ نجات یابند.

من یک مسلمان هستم. چرا باید به فکر مسیحی شدن باشم؟

   به احتمال قوی جالب ترین جنبۀ ارتباط اسلام و مسیحیت آن چیزی است که قرآن در بارۀ عیسی مسیح می گوید. مطابق قرآن، الله عیسی را فرستاد و او را با روح القدس حمایت نمود (سوره 87:2)، الله عیسی را متعالی ساخت (سوره 253:2)، عیسی پاک و بدون گناه بود (سوره 46:3 ؛ 85:6 ؛ 19:19)، عیسی از مردگان برخیزانیده شد (سوره 33:19-34)، الله به عیسی فرمود تا مذهبی تأسیس نماید (سوره 13:42)، و اینکه عیسی به بهشت بُرده شد (سوره 157:4-158). در نتیجه، مسلمانان مؤمن باید با تعالیم عیسی مسیح آشنائی داشته و او را متابعت کنند (سوره 48:3-49 ؛ 46:5).

تعایم عیسی مسیح توسط شاگردانش در اناجیل به جزئیات به رشتۀ تحریر درآمده اند. قرآن، در سوره 111:5 می گوید که شاگردان تحت الهام روح القدس به عیسی و پیغام او ایمان آوردند. سوره 6:61 و 14 عیسی و شاگردانش را به عنوان معاونین الله معرفی می کند. بنابراین، شاگردان عیسی به عنوان معاونین الله کلام مسیح را به دقت تمام به رشتۀ تحریر درآوردند. قرآن به مسلمانان تعلیم می دهد که تورات و اناجیل را احترام نموده پیروی کنند (سوره 44:5-48). اگر عیسی مسیح پاک و بی گناه بود، پس همۀ تعالیم او حقیقت دارد. و اگر شاگردان مسیح معاونین الله بودند، پس آنچه را از مسیح و تعالیمش به رشتۀ تحریر درآورده اند دقیق و صحیح می باشد.

الله، از طریق محمّد، مسلمانان را در قرآن تعلیم می دهد تا انجیل را بخوانند. الله اینچنین تعلیمی نمی داد اگر اناجیل تحریف شده بودند. با توجه به مندرجات در قرآن نسخه های موجود از انجیل در زمان محمّد صحّت داشته و مورد تأئید الله بوده اند. امروزه هزاران نسخه از اناجیل یافت شده اند که قدمت تعدادی از آنان به 450 سال پیش از زمان محمّد می رسد. مقایسۀ نسخه های بدست آمده از انجیل که قدمت آنها به قبل از محمّد، زمان محمّد، و بعد از محمّد می رسد نشان می دهد که همه (بدون استثناء) دقیقاً با یکدیگر مطابقت دارند. پس هیچ دلیل قانع کننده ای مبنی بر تحریف اناجیل وجود ندارد. بنابراین میتوان اطمینان داشت که همۀ تعالیم مسیح حقیقت است، همۀ آنها بدقت در اناجیل ثبت شده اند، و الله اناجیل را حفاظت کرده است.

در بارۀ مسیح چه چیزهائی در اناجیل مرقوم است؟ در یوحنا 6:14 عیسی اعلام نمود: "من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس جز بوسیلۀ من نزد پدر نمی آید." عیسی مسیح تعلیم داد که او تنها راه رسیدن به خداست. در متی 19:20 او فرمود که مصلوب شده، به قتل خواهد رسید، و روز سوم از مُردگان قیام خواهد کرد. این وقایع چنانکه مسیح فرموده بود رُخ داد و در اناجیل ثبت شد (متی باب های 27 و 28؛ مرقس باب های 15 و 16؛ لوقا باب های 23 و 24؛ یوحنا باب های 19-21). چرا عیسی، این پیغمبر بزرگ خدا، می بایستی اجازه دهد او را به قتل رسانند؟ چرا اصلاً لازم بود الله اجازه دهد این اتفاق بیفتد؟ عیسی گفت: "کسی مُحبتِ بزرگتر از این ندارد که جان خود را بجهت دوستان خود بدهد." (یوحنا 13:15) یوحنا 16:3 خاطر نشان می سازد که خدا آنقدر ما را دوست داشت که عیسی را فرستاد تا به جهت ما جان خود را فدا کند.

چرا ما احتیاج داریم عیسی مسیح جان خود را به جهت ما بدهد؟ تفاوت اصلی اسلام و مسیحیت در همین نکته است. اسلام تعلیم می دهد که الله ما را بر اساس سنگینی وزنۀ اعمال خوب و بدمان داوری خواهد کرد. ولی تعلیم مسیحیت این است که هیچکس قادر نیست آنقدر اعمال نیکو انجام دهد که بر اعمال بدش سبقت جسته او را به بهشت ببرد. حتی اگر انسان (به فرض محال) اعمال بدش را تحت پوشش اعمال نیکش قرار دهد، خدا همچنان قدوس، پاک، و عاری از گناه است به طوری که حتی یک گناه را تحمل نخواهد کرد. یعنی حتی یک گناه کافی است که آن خدای قدوس ما را از رسیدن به بهشت باز دارد. الله، اگر کامل و مقدس است، نمی تواند متحمل حتی یک ناپاکی در بهشت شود. بنظر می رسد که این حقیقت هیچ امیدی برای ما بجا نمی گذارد جز سپری کردن ابدیت در جهنم! قدوسیت الله ایجاب می کند که گناه را برای تمام ابدیت محکوم و داوری نماید. به همین دلیل لازم بود عیسی مسیح قربانی گناه ما بشود.

مطابق قرآن، عیسی مسیح عاری از گناه بود. چگونه ممکن است که یک انسان در همۀ طول عمرش مرتکب حتی یک گناه نشود؟ در واقع، این غیر ممکن است. پس مسیح چگونه بی گناه بود؟ عیسی مسیح وجودی بیش از یک انسان بود. خود عیسی مسیح ادعا نمود که خداست (یوحنا 30:10). عیسی مسیح ادعا نمود که همان خدای تورات (عهد عتیق) است (یوجنا 58:8). اناجیل بطور واضح تعلیم می دهند که عیسی مسیح خدای مجسّم است؛ یعنی خدا در قالب جسم (یوحنا 1:1 ، 14). خدا می دانست که همۀ ما گناه کرده ایم و نمی توانیم وارد بهشت شویم. خدا می دانست که تنها را ه برای آمرزش گناهان ما این بود که جریمۀ گناهان ما پرداخت شود. و خدا می دانست که تنها او قادر بود این قیمت گزاف را بپردازد. به همین خاطر خدا انسان شد (عیسی مسیح)، بی گناه زیست نمود (سوره 46:3؛ 85:6؛ 19:19)، پیغامی عاری از خطا تعلیم داد، و برای ما مُرد تا جریمۀ گناهان ما را ادا کند. خدا به این عمل مبادرت ورزید چون ما را دوست داشت و می خواست ما ابدیت را در بهشت با او صرف کنیم.

همۀ اینها چه مفهومی برای شما دارند؟ عیسی قربانی کامل گناهان ما است. خدا بخشش و نجات را به ما هدیه می دهد اگر ما به سادگی آن را بپذیریم (یوحنا 12:1) و ایمان آوریم که عیسی همان نجات دهنده ای است که به مانند یک دوست جان خود را برای ما فدا کرد. اگر شما به عیسی مسیح به عنوان نجات دهندۀ خویش اعتماد کنید، او شما را اطمینان خواهد بخشید که برای تمام ابدیت دارای حیات جاودانی در بهشت هستید. خدا گناهان شما را خواهد بخشید، باطن شما را پاک خواهد کرد، روح شما را تازه خواهد ساخت، به شما حیات پرثمر در این جهان، و حیات جاودان در جهان آینده خواهد بخشید. چگونه می توان چنین هدیۀ باارزشی را رد کرد؟ چگونه می توان به خدائی که ما را محبت نمود و جان خود را در راه ما فدا نمود پُشت کرد؟

اگر شما مطمئن نیستید به چه چیزی ایمان دارید، شما را دعوت می کنیم که در دعا به خدا بگوئید: "خدایا، مرا کمک کن تا حقیقت را بیابم. مرا یاری فرما تا تعلیم و اعتقادات غلط را تشخیص دهم. مرا کمک کن تا راه صحیح نجات را بشناسم." خدا همواره چنین دعائی را جواب می دهد.

اگر شما مایلید که عیسی مسیح را به عنوان نجات دهندۀ شخصی خود بپذیرید، به سادگی با او صحبت کنید. در سکوت و یا با صدای بلند به او بگوئید که شما می خواهید هدیۀ نجات در مسیح را از او بپذیرید. اگر می خواهید دعا کنید، میتوانید بگوئید: "خدایا، برای محبتی که نسبت به من داری ممنونم. متشکرم که جان خود را برای من قربانی کردی. برای نجاتی که برای من تدارک دیدی ممنونم. هدیۀ نجات در عیسی مسیح را با ایمان می پذیرم و به او به عنوان نجات دهنده ام اعتماد می کنم. تو را دوست دارم و خود را به تو تسلیم می کنم."


دعای امروز


ای پدر آسمانی و مهربان من .. خدای  بهار و تابستان ..خدای عید و شادی
تو را شکر می گویم به خاطر
اینکه قلبی به من عطا کردی که عاشق همه باشم..
تو را شکر می گویم به خاطر اینکه
روحی به من عطا کردی ..تا معنویتت را درک کنم
و اینک نیز دل به روشنایی مهر تو می سپارم
تا شاخه عریان امیدم، از سبزی ایمان به تو بشکفد.
دستهایم را بنگر که به آستان تو دراز شده است و لبهایم ترا میخواند
از روی محبت و فیض عظیمت به من سلامتی بخش ، شادی نصیبم گردان ،
موفقیت و طراوت ، قدرت درک زیبایی ده و
نعمت هایت را بمن عطا کن .
تا به شباهت تو عشق بورزم و خادم خوب تو باشم .
هر نوع بیماری و درد و رنج را تو التیام ببخش .
در نام پاک و قدوس یگانه پسر خداوند عیسی مسیح

( آمین )

قناعت و بخشش


آزمند و ثروتمند یکی نیستند‌. آزمند ثروتمند نیست‌، زیرا هر چند طالب چیز‌های بسیار است، لیک مادام که از آنها محروم است، نمی‌تواند ثروتمند باشد. محافظ ثروت است نه صاحب و مالک آن‌؛ بردۀ آن است و نه ارباب آن‌. حتی خوش می‌دارد بخشی از وجودش را بدهد تا طلا‌یش را... آنکه نمی‌تواند از دارایی خود به دیگران ببخشد یا آن را بین نیازمندان قسمت کند... چگونه می‌تواند خود را مالک آن بداند؟ چگونه مالکی است که نه می‌تواند آزادانه از دارایی خویش استفاده کند و نه از آن لذت ببرد؟ ثروتمندی نه به زیاد داشتن، بلکه به زیاد بخشیدن است ...
بیایید به‌جای تزیین خانه‌ها‌ی‌مان، روح‌مان را زینت بخشیم‌. آیا شرم‌آور نیست که دیوار‌ خانه‌مان را به عبث مرمرین کنیم و مسیح را که بی‌جامه (در هیأت فقیران‌) شد نادیده بگیریم‌؟ ما را از منزل‌مان چه سود؟ آیا هنگام ترک جهان آن را با خود خواهیم برد؟ خیر! نه منزل‌مان، که روح‌مان را به‌همراه خواهیم برد ... منزل ما مسکن ما است نه وسیله‌ای برای خودنماییِ جاه‌طلبانه. آنچه مازاد بر نیاز است‌، زائد است و عبث. چنانکه کفش گشاد مانع راه رفتن است، خانۀ بزرگ‌تر از نیاز نیز مانع رسیدن به آسمان است... ما نسبت به دنیا و متعلقات آن مسافریم و غریب. موطن واقعی ‌ما در آسمان است‌؛ بیایید در آنجا ثروت اندوزیم... آیا می‌خواهید دولت بیابید؟ دوست خدا باشید که بدین‌سان از جمیع مردمان دولتمندترید! ثروتمند واقعی کسی است که ثروت و دارایی را خوار می‌شمارد و لذت آن را به ناچیز می‌گیرد. کسی ثروت خود را درست به‌کار می‌گیرد که آن را هیچ می‌شمارد و به فقیران می‌بخشد. چنین شخصی به هنگام رخت بربستن از این جهان، مالکیتِ ثروتش را با خود می‌برد، و نه تنها ثروت از کف نمی‌دهد بلکه دگربار آن را به کمال دریافت خواهد کرد. 






رومیان باب یک آیه پنج


   بوسیله عیسی مسیح است که خدا فیض و لطف بی پایان خود را شامل حال ما گناهکاران نالایق کرده و ما را به سراسر جهان فرستاده تا به همه اقوام اعلام کنیم که او چه لطف عظیمی نموده است ، تا ایشان نیز به عیسی مسیح ایمان آورند و از او اطاعت
کنند.


یوحنا باب پانزده آیه ده


   اگر از کلام من اطاعت نمایید، در محبت من خواهید ماند، درست همانگونه که من از احکام پدرم اطاعت می نمایـم و در محبت او می مانم .

لوقا باب هجده آیه چهارده


   ”به شما می گویم که این مرد گناهکار، بخشیده شد و به خانه رفت ، اما آن فریسی خودپسند، از بخشش و رحمت خدا محروم ماند. زیرا هر که خود را بزرگ جلوه دهد، پست خواهد شد و هر که خود را فروتن سازد، سربلند خواهد گردید.”

یوحنا باب یک آیه چهارده


   ”کلمه خدا” انسان شد و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم ، بزرگی و شکوه فرزند بی نظیر پدر آسمانی ما، خدا.

دوست داشتن دشمنان در کتاب مقدس

متی باب 5 ایه های43-46
 ۴۳ «شنیده‌اید كه‌ گفته‌ شده‌است‌ "همسایه خود را محبّت‌ نما و با دشمن‌ خود عداوت‌ كن‌."  ۴۴ اما من‌ به‌ شما میگویم‌ كه‌ دشمنان‌ خود را محبّت‌ نمایید و برای لعن‌كنندگان‌ خود بركت‌ بطلبید و به‌ آنانی كه‌ از شما نفرت‌ كنند، احسان‌ كنید و به‌ هر كه‌ به‌ شما فحش‌ دهد و جفا رساند، دعای خیر كنید،  ۴۵ تا پدر خود را كه‌ در آسمان‌ است‌ پسران‌شوید، زیرا كه‌ آفتاب‌ خود را بر بدان‌ و نیكان‌ طالع‌ میسازد و باران‌ بر عادلان‌ و ظالمان‌ میباراند.  ۴۶ زیرا هرگاه‌ آنانی را محبّت‌ نمایید كه‌ شما را محبّت‌ مینمایند، چه‌ اجر دارید؟ آیا باجگیران‌ چنین‌ نمیكنند؟ 





۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

چرا خوراک هایی که در شریعت خدا در عهد عتیق حرام بود، در عهد جدید خوردن آن ها بلامانع شد؟

چرا خوراک هایی که در شریعت خدا در عهد عتیق حرام بود، در عهد جدید خوردن آن ها بلامانع شد؟
مطابق احکام یهود، بعضی از خوراک ها حرام بود. در دوران باستان، برخی از حیوانات مانند خوک برای بت ها قربانی می شدند. بنابراین، غذاهایی که خوردن آن ها منع شده بود، بیانگر گناه یا عادات ناسالم بت پرست ها بود. یهودیان در مقام قومی مقدس، از سایر ملت ها جدا شده بودند، زیرا حضور مقدس خداوند با آن ها بود. یهودیان، شریعت مقدس را از خداوند دریافت کرده بودند. از آن جا که قوم اسرائیل، مقدس بودند و برای خداوند وقف شده بودند، آن ها نمی بایست روش های غلط و گناه آلود کشورهای دیگر را تقلید می کردند. در نتیجه، قوم اسرائیل می بایست حتی در مورد خوراکی ها نیز تفاوتی نسبت به کشورهای بت پرست داشته باشند.
حیوانات حرام به نحوی به عبادت بت پرستان مرتبط بودند که یهودیان می بایست از آن اجتناب می کردند. مثلا حکم مربوط به پختن بزغاله در شیر مادرش از همین دست است (تثنیه فصل چهاردهم آیه بیست و یکم). طبق کشفیات باستان شناسی، این کار یکی از آیین های حاصلخیزی بت پرستان بوده است و شیری که به این شکل به دست می آمد، بر مزارع پاشیده می شد تا محصول فراوان حاصل شود.
به تدریج، رهبران مذهبی یهود، قوانین و تبصره هایی به قانون حیوانات حرام افزودند (این قوانین در متن کتاب مقدس وجود ندارد)، به طوری که یهودیان نتوانند با غیریهودیان بر سر یک سفره بنشینند، چون به اصطلاح «نجس» می شدند. در حقیقت، یهودیان، غیر یهودیان را نجس قلمداد می کردند. در انجیل یوحنا فصل هجدهم آیه بیست و هشتم می خوانیم که عیسی پس از بازجویی به کاخ فرماندار رومی فرستاده شد. یهودیان برای این که نجس نشوند، داخل کاخ نشدند، چون اگر داخل می شدند دیگر نمی توانستند در مراسم مذهبی شرکت کنند. مطابق قوانین یهود، اگر شخص یهودی وارد خانه فردی غیریهودی می شد، نجس می گردید و در نتیجه، نمی توانست در مراسم مذهبی و هم چنین معبد و کنیسه حضور یابد.
خداوند می دانست که این طرز تفکر، مانع اصلی بشارت انجیل به غیریهودیان بود. از این رو، توسط رویایی به پطرس نشان داد که او نباید به غیریهودیان به دیده حقارت نگاه کند و هم چنین خوردن غذاهایی که تا قبل از این رویا، حرام بود، از این به بعد مجاز و بلامانع می باشد (اعمال رسولان فصل دهم). قبل از آن هم مسیح فرموده بود که هیچکس با خوردن چیزی نجس نمی شود. چیزی که انسان را نجس می سازد، سخنان و افکار تلخ و منفی او است (متی فصل پانزدهم آیه یازدهم). مسیح به شاگردانش گفت:»مگر نمی دانید که آنچه می خورید، به روح تان لطمه نمی زند و آن را نجس نمی سازد؟ زیرا خوراک با قلب و روح شما کاری ندارد، بلکه از معده شما عبور می کند و بیرون می رود. (با این گفته، عیسی نشان داد که هر نوع خوراک، پاک و حلال است) (انجیل مرقس فصل هفتم آیات هجدهم و نوزدهم)
یهودیان اعتقاد داشتند که می توانند در اثر اجتناب از برخی از خوراک ها، در نظر خدا پاک باشند. اما عیسی فرمود که گناه در حالات درونی و انگیزه های شخص آغاز می شود. عمل گناه آلود، با یک فکر شروع می شود. افکار ما می توانند ما را آلوده کنند و به گناه بکشانند. فقط خدا می تواند فکر ما را نو سازد و ما از درون توسط عملکرد خداوند، پاک می شویم.
مسیحیان یهودی موظف بودند تا پیام انجیل را به غیر یهودیان اعلان کنند. بنابراین، نگرش غلط آن ها درباره خوراک و معاشرت با غیریهودیان ابتدا می بایست اصلاح می گردید. از طرفی، تعداد یهودیان خارج از اسرائیل، آنقدر نبود که در روستاها و شهرک ها بتوان خوراک حلال را تهیه کرد. مبشرین یهودی بایستی در خانه های غیر یهودیان اقامت می کردند و هر غذایی را می خوردند. اگر به خاطر ایمان شان، دستگیر و زندانی می شدند، در زندان از خوراک حلال خبری نبود.
آنچه مسلم است نجات غیر یهودیان مهم تر از احکام مربوط به خوراک حلال بود. خداوند در عیسی مسیح به قیمت گزافی نجات انسان را مهیا نمود. بنابراین، منطقی نبود که به خاطر خوراک، نجات غیریهودیان از قلمرو گناه، منحل شود.

آیا مسیح واقعا می تواند زندگی انسان را تبدیل کند؟

نمی توان منکر این واقعیت شد که عیسی واقعا وجود داشته و این که زندگی اش تاریخ بشریت را به گونه ای بنیادین دگرگون کرده است. عیسی مسیح در طول دو هزار سال در حال تبدیل زندگی انسان ها از مرحله منفی به مثبت بوده است.
در قرن نوزدهم میلادی، چارلز برادلا، ملحد مشهور آن روزگار، از یک مسیحی خواست تا درباره ادعاهای مسیحیت با او به بحث بنشیند. مرد مسیحی که هیو پرایس هیوز نام داشت، مبشر فعالی بود که در میان بینوایان لندن خدمت می کرد. هیوز به برادلا گفت که به یک شرط حاضر است با او مباحثه کند.
هیوز گفت:»پیشنهاد می کنم که هر یک از ما برای اثبات عقایدمان، از میان انسان هایی که در اثر تعالیم ما زندگی فلاکت بار و گناه آلود رهایی یافته باشند، صد نفر را بیاوریم.
برادلا سکوت کرد. هیوز گفت:»اگر نمی توانی صد نفر را بیاوری، لطفا پنجاه نفر را دعوت کن».
پاسخ برادلا هم چنان سکوت بود. هیوز گفت:»پس فقط بیست نفر را بیاور». برادلا پاسخی نداشت.
سرانجام هیوز تعداد را به یک نفر رساند. برادلا باید یک نفر را می یافت که زندگی اش در اثر اعتقاد به الحاد و بی خدایی بهبود یافته باشد و هیوز موظف بود صد نفر را بیاورد. در این صورت او حاضر بود که در این شرایط با او مباحثه کند. برادلا از مناظره صرفنظر کرد.
طرز فکر بسیاری از انسان های امروزی واقعا حیرت آور است. اگر چیزی را نتوانی به طور علمی ثابت کنی، به نظر آن ها آن چیز حقیقت ندارد. این طرز فکر اشتباه است. مثلا خیلی چیزها را می توان از نظر تاریخی/قانونی ثابت کرد و حقیقت دارند. علم صرفا به ارزیابی پدیده از طریق آزمایش و مشاهدات مکرر می پردازد. با این توصیف، آنچه امروز صبح برای شما اتفاق افتاد، آیا دوباره تکرار می شود تا از نظر علمی مورد قبول واقع شود؟ اما از نظر تاریخی می توان ثابت کرد که شما امروز در محل کار و یا دانشگاه بوده اید. مثلا دوستان تان شما را در کلاس دیده اند و استاد حضور شما را در کلاس به خاطر دارد. هم چنین یادداشت های سخنرانی استاد را با دست خط خودتان دارید. اثبات به روش علمی برای اثبات امور شخصی و رویدادهای تاریخی مناسب نیست. اثبات به روش علمی را فقط برای ثابت کردن وقایع قابل تکرار می توان به کار برد.
آیا می توان سه متر محبت و چهار کیلو عدالت را با روش علمی ثابت کرد؟ اما احمقانه است که واقعی بودن محبت و عدالت را انکار کنیم. آیا می توان با روش علمی ترور لینکلن را تکرار کنیم؟ آیا توسط علم می توانیم به دوران ناپلئون برویم و او را مشاهده کنیم؟
روش علمی به سئوالاتی از قبیل آیا زکریای رازی وجود داشت؟ یا عیسی مسیح چگونه شخصی بود؟ نمی تواند پاسخ دهد. این سئوالات از حوزه اثبات به روش علمی خارج می باشند. باید جواب این سئوالات را به روش تاریخی یافت.
اگر برخی از نویسندگان مسیح را اسطوره جلوه می دهند، کارشان بر شواهد و قرائن تاریخی استوار نیست. برای یک مورخ بی طرف، تاریخ عیسی به اندازه تاریخ ژولیوس سزار بدیهی و مسجل است. فرضیه های مربوط به اسطوره بودن شخصیت عیسی هیچ گاه از سوی مورخین مطرح نمی شود.
اگر هنگامی که عیسی ادعاهایش را اظهار می کرد که خدا است و می دانست که او خدا نیست، پس دروغگویی بیش نبود. او ریاکار نیز بود چون به دیگران آموزش می داد که بدون توجه به نفع شخصی شان، راستگو و درستکار باشند، در حالی که زندگی خودش دروغ بزرگی بیش نبود. اگر او نمی توانست ادعاهایش را بر مبنای حقیقت ثابت کند، پس او واقعا دروغگو بود. و بالاخره چرا باید به علت ادعاهای غیر واقعی اش، جان خود را بر صلیب از دست بدهد؟
شخصی که فقط یک انسان باشد و ادعای خدایی کند، نمی تواند استاد اخلاقیات باشد. عیسی گناهان را آمرزید. بیماران را شفا داد. مردگان را زنده کرد. درباره عملکرد روح القدس، تاسیس کلیسا و هم چنین مرگ خود و رستاخیزش از مردگان، ویرانی اورشلیم در هفتاد میلادی به درستی پیشگویی کرد. او اکنون نیز زندگی مردم را تغییر می دهد و تاثیر مثبت او در زندگی افرادی که توسط او متحول شده اند، کاملا ملموس و مشخص است. اگر درباره الوهیت مسیح شک دارید، لطفا با خدا دوست و صمیمی شوید، تا ابهام برای همیشه رفع شود. این تجربه را ایمانداران مسیحی کسب کرده اند.