۱۳۹۳ اسفند ۶, چهارشنبه

غلاطیان باب ۵ آیه ۲۲


   ۲۲ اما هرگاه روح خدا زندگی ما را هدایت فرماید، این ثمرات را در زندگی ما بوجود خواهد آورد: محبت ، شادی ، آرامش ، بردباری ، مهربانی ، نیکوکاری ، وفاداری ، فروتنی و خویشتنداری .

لوقا باب ۶ آیه ۳۸


   ۳۸ بدهید تا خدا هم به شما بدهد. هدیه ای که می دهید، به خودتان برخواهد گشت ، آن هم با پیمانه ای پر، لبریز، فشرده و تکان داده شده ! با هر دستی که بدهید با همان دست دریافت خواهید کرد. اگر با دست پر بدهید، با دست پر دریافت می کنید و اگر با دست خالی بدهید، با دست خالی دریافت خواهید کرد.”

یوحنا باب ۱ آیه ۱ تا ۵


   ۱ در ازل ، پیش از آنکه چیـزی پدید آیـد، “کلمه “ وجود داشت و نزد خدا بود. ۲ او همواره زنده بوده ، و خود او خداست . ۳ هر چه هست ، بوسیله او آفریده شده و چیزی نیست که آن را نیافریده باشد. ۴ زندگی جاوید در اوست و این زندگی به تمام مردم نور می بخشد. ۵ او همان نوری است که در تاریکی می درخشد و تاریکی هرگز نمی تواند آن را خاموش کند.

متی باب ۵ آیه ۳۸ تا ۴۸


   ۳۸ گفته شده كه اگر شخصی چشم كسی را كور كند، باید چشم او را نیز كور كرد و اگر دندان كسی را بشكند، باید دندانش را شكست . ۳۹ اما من می گویم كه اگر كسی به تو زور گوید، با او مقاومت نكن ؛ حتی اگر به گونه راست تو سیلی زند، گونه دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن نیز سیلی بزند. ۴۰ اگر كسی تو را به دادگاه بكشاند تا پیراهنت را بگیرد، عبای خود را نیز به او ببخش . ۴۱ اگر یك سرباز رومی به تو دستور دهد كه باری را به مسافت یك میل حمل كنی ، تو دو میل حمل كن . ۴۲ اگر كسی از تو چیزی خواست ، به او بده ؛ و اگر از تو قرض خواست ، او را دست خالی روانه نكن . ۴۳ شنیده اید كه می گویند با دوستان خود دوست باش ، و با دشمنانت دشمن ؟ ۴۴ اما من می گویم كه دشمنان خود را دوست بدارید، و هر كه شما را لعنت كند، برای او دعای بركت كنید؛ به آنانی كه از شما نفرت دارند، نیكی كنید، و برای آنانی كه به شما ناسزا می گویند و شما را آزار می دهند، دعای خیر نمایید ۴۵ اگر چنین كنید، فرزندان راستین پدر آسمانی خود خواهید بود، زیرا او آفتاب خود را برهمه می تاباند، چه بر خوبان ، چه بر بدان ؛ باران خود را نیز بر نیكوكاران و ظالمان می باراند. ۴۶ اگر فقط آنانی را كه شما را دوست می دارند، محبت كنید، چه برتری بر مردمان پست دارید، زیرا ایشان نیز چنین می كنند. ۴۷ اگر فقط با دوستان خود دوستی كنید، با كافران چه فرقی دارید، زیرا اینان نیز چنین می كنند. ۴۸ پس شما كامل باشید، همانگونه كه پدر آسمانی شما كامل است

امثال باب ۳ آیه ۳ تا ۴



   ۳ محبت‌ و راستی‌ را هرگز فراموش‌ نكن‌ بلكه‌ آنها را برگردنت‌ بیاویز و بر صفحه‌ دلت‌ بنویس‌، ۴ اگر چنین‌ كنی‌ هم‌ خدا از تو راضی‌ خواهد بود هم‌ انسان‌.

آنها در پی خشنود کردن الله هستند!


در راستای موج دستگیری و زندان و آزار و شکنجۀ ایمانداران مسیحی در سراسر خاک ایران

نوشتۀ: حسن گل هاشم

        بیاد شعر غمناک لنگستون هیوز شاعر کمونیست سیاهپوست آمریکایی می افتم که برای اولین بار مرا با نام عیسای مسیح آشنا کرد!هیوز شاعر سیاهپوست سدۀ اواخر 18 و اواسط 19 میلادی،از درد تبعیض نژادی و فقر و ستم و شکنجۀ سیاه پوستان آمریکایی در دورۀ مبارزه با تبعیض نژادی حوالی سالهای 1900 به ناله در آمده است و شما این مویه ها را در لابلای اشعار او می بینید. یکی از غمناک ترین اشعار،شعری تکان دهنده و معروف اوست که او در آن مالکیت خود را از کشوری که در آن بدنیا آمده را به دلیل ستم،آزارها و شکنجه ها سلب می کند. او می نویسد:
" بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزادست منزلگاهی بجوید."
این رویای هیوز بود،اما بلافاصله می نویسد:
" این وطن هرگز برای من وطن نبود."
و او این جمله را در قطعه شعر خود بارها و بارها تکرار میکند. چرا؟چرا باید هیوزِ کمونیست وطن خود را از خود سلب کند؟زیرا سرزمین رویاهای او سرزمین " بی اعتنایی به نیازمندان است " سرزمین " فریب است " سرزمین " زورمندان بر علیۀ فقیران است." سرزمین " سود ،قدرت، استفاده،قاپیدن زمین،قاپیدن زر،قاپیدن شیوه های برآوردن نیاز و سرزمین آز و طمع " است. وطن هیوز برای او هرگز وطن نبود زیرا در آن وطنی که او بدنیا آمده بود " نگرانی، گرسنگی، شوربختی، بینوایی" تنفس می کرد. زیرا در آن وطن " کسانی که زالو وار به حیات مردم چسبیده اند " حکومت می کردند. او شعر خود را اینگونه ادامه می دهد که:
" آه،آری
آشکارا می گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می کنم که وطن من خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است."
و او اینگونه در آخر یکی از معروفترین اشعار خود را به پایان می رساند:
" ما مردم می باید...
"...بار دیگر این وطن را بسازیم." ( از کتاب " همچون کوچه ای بی انتها تالیف احمد شاملو انتشارات نگاه )
حقیقت این است که جنبش کمونیست ها علنا ثابت نمود که نمی تواند مردمی را که اینگونه تحت فشار و اختناق بودند را طوری دور هم جمع کند که آنها " این وطن را دوباره بسازند "؛آنها علنا به شکستی فاحش در باورهای خود رسیدند، نمی گویم تلاش آنها پوچ و مضمحل بود،می گویم تلاش آنها و آرمانهای آنها خوب بود اما شیوۀ دستیابی و دستور کار آن برای چنین رهایی نافرجام و تماما به بن بست رسید.
       امروز که به کشوری که در آن بدنیا آمدم فکر میکنم صدای هیوز در گوش من است که وطن خود را از خود سلب نمود،و من می گویم:
این ایران هرگز برای من ایران نبود
با وصف این سوگند یاد می کنم که ایران من خواهد بود.
چرا که آنچه هیوز از وطن خود ترسیم می نمود و او در آن تنفس می کرد،هزار برابر آن امروز در ایران به مدت 30 سال از سال 1357 به بعد روی داده است. سیاسی حرف نمی زنم. قاطی سیاست نمی خواهم بشوم. من فرزند دو نسل هستم. نسل قبل از انقلاب و بعد از انقلاب. من سعادت داشتم که تباهی و نکبت جناب پهلوی و آقای خمینی را با هم ملاحظه کنم!اما شاه کیست؟و خمینی کی؟من نه از شاه و شخصیت او حرف میزنم و نه از خمینی و شخصیت او. من اصلا به شخصیت آنها کاری ندارم. من بر باورهای این دو انگشت می گذارم. طرز تفکر آنها. مکتبی که از آن دیپلمه شده اند!من نه به شاه و نه به خمینی نگاه می کنم بلکه من به آنچه شاه را بر آن داشت تا دیکتاتوری را در ایران و خمینی را بر آن داشت که تاریکی را در ایران ایجاد کند کار دارم. من به جسم آنها کاری ندارم،به نیرویی کار دارم که این جسم ساکن را به جلو برد و باعث گردید تا هر دو خرابی ای را ایجاد کنند که امروز غریب به ده ها میلیون نفر از سرزمین خود فرار کرده اند و غریب به میلیون ها نفر(البته نه تیمساران و درباریان و نه آقا زاده ها و بچه ملاها!) در داخل همین سرزمین مانند تن مرده ای میسوزند و می سازند(و من حالم به هم می خورد از این فلسفۀ پوسیدۀ اسلامی!) و کار این ملت شوربخت و جنگ زده و سیاه زده،به جایی رسیده است که به سبب کار این آقایان الله دوست و الله سجده کن،نسل جوان از خالق زنده و قادر مطلق یعنی خود خدا رو گردانده اند و نه تنها از اسلام خسته شده اند بلکه از خدا نیز متنفر شده اند!من کاری به دین اسلام ندارم اما وقتی جای خرابی و فراموشی و توهین به نام خالق در دل مخلوق می رسد،یک نسل و یک ملت (اسرائیل )میتواند گواهی دهد که این یعنی چه و به چه معناست!و " همۀ این چیزها برای ایشان اتفاق افتاد تا برای ما عبرتی باشد،تا ما مانند آنها آروزی چیزهای پلید نکنیم "(اول قرنتیان باب 10 آیۀ 6). و اگر چنین شود و چنین ملتی و چنین حکومتی در زمین سر در آورد که آورده،یعنی حکومت تاریکی مطلق!و این یعنی برخاستن قهر الهی!افروخته شدن خشم خدا!پیاده شدن تنبیه خدا و اجرا شدن مجازات خدا؛و من در قدرت روح مقدس خدا این را با تمام تلخی اش می گویم که این شورش و یاغی گری بر علیۀ خدا،بزودی بر سر این ملت و قاصبان روح و روان آدمی،داوری و مجازات خواهد شد.
شاه رفت و سلطنت او گویا به پایان رسید. پشت آدم مرده حرف نزنیم بهتر است!اما من و شما می دانیم آنچه شاه گفت و شاه کرد طرز تفکر و باور او بود و او در پی اجرا و انجام آن برآمده بود. و همچنین آنچه خمینی کرد باورها و اعتقادات او بود و او در پی انجام آن سعی و تلاش نمود. اگر شاه دیکتاتوری،خفقان و شکنجه را در ایران اجرا می کرد این باور او بود و اگر خمینی دستور ادامۀ و دنبالۀ جنگ را با عراق پس از سال 1358 داد و شعار " جنگ،جنگ تا پیروزی " را سر داد و بعد این شعار را به " جنگ،جنگ تا رفع فتنه از عالم " تبدیل کرد و در این خلال هزاران دختر و پسر جوان این سرزمین کهن را در سلول ها دستور تیر باران و اعدام های دست جمعی را صادر کرد،این باور او بود. یعنی ایمان او. یعنی اسلام. یعنی الله. او بخاطر الله و خشنودی الله هزاران جوان را در زندان ها تیر باران کرد  این حقیقتی است که مردم ایران نمی خواهند بفهمند. این حقیقتی است که مردم ایران سعی میکنند تا خمینی را از دین اسلام و قرآن جدا کنند. این احمقانه است!خمینی بار آمده مکتب الله بود. خمینی میوۀ اسلام و درخت قرآن و الله است.
آنها در پی خشنود کردن خدای باور خود بودند. شاه برای خشنودی خدای میترا و باور ایران باستان و امپراطوری کهن،و خمینی برای خشنودی الله. همانطور که کلیسای کاتولیک و پاپ اوربان دوم که دستور آغاز جنگ های صلیبی را برای فرونشاندن جنگ قدرت کاذب در کلیسای فاسد آن دوره داد و در پی خشنود کردن خدای کاذب و مسیح کاذبی بود که او در قلب خود ساخته بود. و هیتلر برای خشنود کردن درون خود و رسیدن به پیروزی آرمان والای نژاد آریا. و صدام حسین اجرا کننده و خشنود کنندۀ الله که مذهب سنی را تایید کرده بود. وو...
 پس اگر امروز در سراسر ایران مسلمان هایی را که به عیسای مسیح ایمان می آورند را بازداشت و زندانی کرده و آنها را دزدیده و سبوعانه به قتل می رسانند،این برادران مسلمان ایرانی برای خشنودی الله این نو ایمانان را می کشند. اگر شما مسلمان هستید و غیر از این فکر می کنید و مرا ابله می دانید،من از شما دعوت می کنم جرات کنید و برای یکبار هم که شده به این ایات در قران خودتان و به صدای الله که به قول شما آن را به محمد گفته گوش کنید و خودتان ببینید چه کسی به این قاتلان و یاغیان و اوباشان اجازه می دهد که به خانه های مردم بریزند و آنان را به جرم کافر شدن بزنند و آنان را به اتهام برگشتن از دین اسلام و محمد مجازات کرده و به شیوه هایی فجیع و حیوانی این عزیزان را به شهادت برسانند:
" و هر کس دینی جز اسلام اختیار کند از او پذیرفته نخواهد شد." (آل عمران آیۀ 85).
" ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصارا را به دوستی بر مگزینید ،آنان خود دوستان یکدیگرند.هر کس از شما که ایشان را به دوستی گزیند در زمرۀ آنهاست و خدا ستمکاران را هدایت نمی کند."  ( سورۀ المائده ایۀ 51 )

" چون ماههای حرام به پایان رسید هر جا که مشرکان ( قرآن مسیحیان و یهودیانی را که به محمد و اسلام ایمان نیاورده اند را نیز شامل مشرکان می داند ) را یافتید بکشید و بگیرید و به حبس افکنید و در همه جا به کمینشان نشینید."(سورۀ توبه ایۀ 5 )

"چون با کافران ( قرآن همچنین مسیحیان و یهودیانی را که به محمد و اسلام ایمان نیاورده اند را نیز شامل کافران می داند.) رو به رو شدید ،گردن شان را بزنید.و چون آنها را سخت فرو کوفتید ،اسیر شان کنید و سخت ببندید.آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه.
تا آنگاه که جنگ به پایان آید.و این است حکم خدا.و اگر خدا میخواست از آنان انتقام می گرفت ،ولی خواست تا شما را به یکدیگر بیازماید." (سورۀ محمد آیۀ 4
" با کسانی از اهل کتاب (مسیحیان و یهودیان )که...دین حق را نمی پذیرند(منظور دین اسلام است ) جنگ کنید،تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه دهند."(سورۀ توبه آیۀ 29).

طبق ادعای محمد قرآن وحی الله به اوست،پس تمام این آیات فرمان الله است. پس اگر من مسلمان هستم باید به این فرمان گوش کرده،آن را اجرا نمایم تا بتوانم الله را خشنود سازم.
عیسای مسیح به شاگردان خود فرمانی تازه داد:" به شما فرمان تازه ای می دهم:یکدیگر را دوست بدارید.همانطور که من شما را دوست داشته ام شما نیز یکدیگر را دوست بدارید."(انجیل یوحنا باب 13 آیۀ 34). اگر از آن حزب الهی ای که با لباس شخصی به خانه ها ریخته و وحشیانه و بدور از هر خوی انسانی آزار و شکنجه میدهد و یا خواهر یا برادر خودش را که با او از مسیح سخن گفته را به نیروی مخفی لو می دهد ،بپرسی چرا اینکار را کردی؟او می گوید الله به او گفته و او می خواهد الله را خشنود کند. اگر از یک مسیحی بپرسید چرا شما چرا اینقدر به من مهربان هستید؟او می گوید:چون مسیح به من گفته و میخواهم مسیح را خشنود کنم. ببیند!به فرد نگاه نکنید به آنچه که فرد را به جلو می برد و او بر آن استوار است نگاه کنید. برای تشخیص درخت،به درخت نگاه کنید و به میوه های آن،نه به نوع پرندگان روی آن!

حتی خود عیسای خداوند قبلا به شاگردان خود هشدار داده بود که:" ساعتی می آید که هر که شما را بکشد گمان برد که خدا را خدمت می کند." (یوحنا باب 16 آیۀ 2).خود خدا از زبان نبی یهود اشعیاء 700 سال قبل از عیسای مسیح و 1300 سال قبل از اسلام سخن گفته و این را هشدار داده بود که:" ای آنانی که از کلام خداوند می لرزید سخن او را بشنوید.برادران شما که از شما نفرت دارند و شما را بخاطر اسم من از خود میرانند می گویند خداوند تمجید کرده شود تا شادی شما را بینیم،لیکن ایشان خجل خواهند شد."(اشعیاء نبی باب 66 آیۀ 5).

ما شخصی را در کتابمقدس مسیحی خود می شناسیم که بخوبی میتواند در این باره گواهی دهد. پولس رسول که روزی شائول طرسوسی بود به خوبی می تواند در این باره به ما شهادت دهد که روزی او برای خشنودی خدای خود مسیحیان را می کشت!او در دفاعیۀ خود در مقابل آغریپاس پادشاه می گوید:" من هم در خاطر خود می پنداشتم که بنام عیسی ناصری مخالفت کردن بسیار کردن واجب است."(اعمال 26 آیۀ 9). تمام غیرت پولس همان غیرت او به دین و باور خودش بود. از لحاظ قانون دین خودش پارساترین بود(اعمال 26: 5) در بارۀ خدای خود غیرت داشت(اعمال 22 آیۀ 3) خودش را از لحاظ اجرای عدالت شریعت دین خود بی عیب می دانست(فیلیپیان باب 3 آیۀ 6) او در اجرای قوانین دین یهود از اکثر همسالان خود سبقت گرفته و در تقلید کردن از رفتار و آداب اجداد خودش خیلی غیور بود(غلاطیان باب 1 آیۀ 13 و 14).پس وقتی شائول طرسوسی رای به سنگسار کردن استیفان اولین شهید مسیحی داد او در واقع با تمام وجود خودش می دانست دارد با غیرت،خدای خود را اطاعت کرده و او را خشنود می سازد.

این چند خط را در قدرت روح خدا نوشتم تا باعث خجالت آنانی بشوم که در ایران بنام الله و برای خشنودی او مانند دیوانه ای به خانه ها می ریزند، عزیزان نو ایمان را بازداشت کرده،و آنها را در شرایطی هولناک قرار داده و در آخر دستور مرگ آنها را صادر می کنند،آنها را در جایی مخفی پنهان میکنند از خانواده های آنها دور می کنند،آنها را شکنجه می دهند،در زندان آنان را حلق آویز می کنند،یا با ضرب چاقوهای دیندار خود!تن های این عزیزان را مسلح می کنند. من به شما قول می دهم اینها تمام این کارها را بدون اینکه حتی گره ای به ابرو بیاورند انجام میدهند. زیرا آنها همانطور که خداوندمان فرموده:" در حال خدمت کردن به الله هستند.
       ای ایرانی!امروز تو را در حضور سه شاهد زنده،خدا،عیسای مسیح و روح القدس،هشدار می دهم!دست خودت را از خونی که برای خشنودی این خدا یعنی الله ریخته می شود همین امروز پاک کن!به خدای حقیقی و زنده ایمان بیاور!خدایی که خشنودی او تنها این است که بنام فرزند یگانۀ روحانی او،عیسای مسیح،قلبا ایمان بیاوری. تو هیچ نیاز نداری که این خدا را با کشتن و تجاوز کردن و غارت کردن و شکنجه خشنود کنی،بلکه با دوست داشتن او با تمام قلب و جان و دل خودت،و به همین اندازه همسایۀ خودت را محبت کردن. خدایی که عیسای مسیح برای برقراری رابطۀ تو با او جان و خون خود را داد،تشنۀ خون و انتقام و نفرت نیست. او تشنۀ این است که تو از اعمال شریرانۀ خود توبه کنی بنام مسیح ایمان بیاوری و از گناه و برای مبارزه با نفس گناه تا به قیمت خون و نفرت از گناه پیش بروی!
اگر بخواهیم این وطن را دوباره بسازیم باید بنیاد پوسیده را نابود کرد و بنایی تازه ریخت. مشک کهنه را دور انداخت و این شراب تازه را در مشک تازه ریخت.
و نابود کردن این بنیاد پوسیده از تو شروع می شود ای ایرانی!
انقلاب حقیقی در تجمع مردم در خیابان نیست. در تشکیلات سیاسی نیست. در جنگ نیست. در براندازی حکومت و حکومتی تازه نیست. انقلاب حقیقی،انقلاب روح خدا در درون شماست. میخواهی خدا را خشنود کنی به عیسای مسیح که برای تو مُرد و مُردن برای دیگران را بتو آموزاند ایمان بیاور تا تو و اهل خانه ات رستگار گردید!
به امید آن روز برای وطن گناهکار و ملت گناه آلود سرزمینم!

پاپ: نمی توان خود را مسیحی دانست و نقض کرامت دیگران کرد

.
پاپ فرانسیس رهبر مذهبی کاتولیک ها با توجه به افزایش جرایم در ایتالیا از اعضای مافیا در این کشور خواست تا توبه کنند و دست از جنایات بردارند.

به گزارش «محبت نيوز»، پاپ بار دیگر به موضوع مافیا بازگشت و خطاب به اعضا آن گفت: وانمود کردن به دینداری و تعصب مذهبی از سوی آنهایی که با کینه توزی و گستاخی، روش زندگی غیر قانونی پیشه کرده اند، برای دین داشتن کافی نیست.
به نقل از ایرنا به گفته راديو واتيكان، وی افزود: "نمی توان خود را مسیحی دانست و نقض کرامت دیگران کرد. انهایی که خود را مسیحی تلقی می کنند نمی توانندعلیه دیگران و علیه محیط زیست برنامه ریزی کرده و اقدامات خشونت امیز انجام دهند. وانمود کردن به دینداری اگر با توبه همراه نباشد برای دین داشتن کافی نیست.
رهبر مذهبی کاتولیک ها گفت: از آنهایی که راه شر را پیشه کرده و عضو سازمان های جنایی شده اند، بار دیگر دعوت می کنم تا توبه کنند. قلب هایتان را باز کنید و به خدا بازگردید. خداوند منتظر شما است.
رهبر مذهبی کاتولیک ها در فروردین ماه گذشته نیز به مردان و زنان مافیایی هشدار داد و گفت: تا وقت هست توبه کنید و دست از جنایت بردارید تا به جهنمی نروید که در انتظار شما است. قدرت و پولی که در دست دارید به خون آغشته و ناشی از کسب و کار کثیف و از جرایم و جنایات مافیایی است . شما نمی توانید این پول و قدرت را به آن دنیا ببرید. پس بیایید توبه کنید، هنوز وقت دارید تا به جهنمی که در انتظار شما است، نروید.
گفتنی است که شمار قربانیان مافیا در ایتالیا به بیش از پنج هزار نفر می رسد که در میان آنها حتی کودکان نیز وجود دارند.
در ایتالیا چهار گروه مافیایی به نام های 'کوزا نوستراˈ در سیسیل، ˈکاموراˈ در ناپل، ˈاندرانگتاˈ در منطقه کالابریا و ˈساکرا کورونا یونیتاˈ در استان پولیا به فعالیت های مافیایی می پردازند. تجار و کسبه ایتالیایی، از مغازه ها تا رستوران ها، بازارهای روز و از دست فروشان تا هتل ها، همواره قربانی باجگیری های مافیا در این کشور هستند و بحران اقتصادی نیز فرصتهای تازه ای را فراروی مافیا برای پولسازی فراهم کرده است.
فعالیت های تجاری در ایتالیا روزانه شاهد یک هزار و ٣٠٠ مورد جرم گروه هاي جنایی مافیا است. در ایتالیا حدود یک میلیون تاجر و کسبه، قربانی جرایم و باجگیری های مافیایی هستند.
گفتنی است که گروه های جنایی مافیا ٦٠ میلیارد یورو در سال از طریق قاچاق مواد مخدر، ٨٧٠ میلیون یورو از قاچاق انسان، پنج میلیارد و ٨٠٠ میلیون یورو از قاچاق اسلحه و یک میلیارد و ٢٠٠ میلیون یورو از قاچاق اجناس کسب می کند و از طریق سرقت، دزدی و کلاهبرداری نیز یک میلیارد یورو درآمد دارند.

دولت اسلامی مدعی شد؛ از راه ليبی "رم " را فتح می كنيم

.
گروه تروريستی دولت اسلامی در پيامی خطاب به ایتالیایی‌ها آنها را سگ‌های نگهبان کشورهای عربی عنوان کرد و اعلام کرد که در حال رسیدن به پایتخت این کشور است.

به گزارش «محبت نيوز»، گروه تروریستی دولت اسلامی بار دیگر با تهدید ایتالیا، اعلام کرده است، در حال رسیدن به پایتخت این کشور هستیم.
تازه‌ترین تهدید تبلیغاتی دولت اسلامی علیه ایتالیا با عنوان «با دستانی بر روی ماشه، در حال رسیدن به رم (پایتخت ایتالیا) ‌هستیم»، بر روی توئیتر وابسته به جهادی‌های لیبیایی، منتشر شده است.
به نقل از ابنا، در تصویری که این گروه تروریستی منتشر کرده یک مبارز مسلح در برابر دریا بوده که از دور دست به بنای «کولوسئوم» نگاه می‌کند. پرچم سیاه البغدادی در حال تکان خوردن بر روی کولوسئوم است. یک نوشته‌ای نیز با عنوان دولت اسلامی «در حال رسیدن از لیبی به رم است»، به چشم می‌خورد.
دولت اسلامی در پیام تهدید آمیزی نوشته است: هنوز امواج ما را از یکدیگر جدا می‌کنند، اما این دریایی کوچک است. وعده‌ای به پیامبر ما است. مراقب باشید، هر اقدام احمقانه، برای شما هزینه بر خواهد بود.
شاید این جمله درباره نقش رهبری‌ای است که ایتالیا به منظور ایجاد ثبات و پایداری در لیبی می‌خواهد ایفا کند.
در این پیام، با اشاره به همه کشورهای همجوار از تونس گرفته تا مصر، نوشته شده است: هر اقدام احمقانه‌ای تمام مدیترانه را به آتش خواهد کشید.
در ادامه این پیام با اشاره به مجازات و شکنجه‌ها، نوشته شده است: «شما سگ‌های نگهبان» کشورهای عرب زبان هستید.
گفتنی است بنای تاریخی کولوسئوم که به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید جهان شهرت دارد، در رم پایتخت کشور ایتالیا قرار دارد و در زمان امپراطوری رم باستان به عنوان یک تماشاخانه بیضی‌وار در مرکز شهر رم فعلی در کشور ایتالیا ساخته شده است.
این تماشاخانه یا آمفی‌تئا‌تر بزرگ‌ترین بنای از نوع خود در دوره امپراتوری رم باستان بوده است.
در این مجموعه در دوره امپراطوری روم فجیع‌ترین جنایات به شکل کشتار بردگان و نبردهای خونین بر سر مرگ و زندگی گلادیاتور‌ها به صورت سرگرمی‌های روزانه امپراطوران و اشرافیان روم انجام می‌شده است.
این بنا به دلیل عبور و مرور آسان جمعیت به داخل و خارج میدان به عنوان یکی از شاهکارهای مهندسی جهان شناخته می‌شود.

دولت اسلامی کلیسا "مریم العذرا" را منفجر کرد

.
عناصر تروريست دولت اسلامی (داعش) کلیسای «مریم العذء» در شمال موصل را منفجر کردند.


به گزارش «محبت نيوز»، به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی «السومریه نیوز»، یک منبع محلی در استان «نینوا» در عراق، گزارش داد: "عناصر گروه تروریستی داعش شامگاه شنبه کلیسای «مریم العذراء» در شمال موصل را منفجر کردند."
به نقل از منابع خبری شیعی، این منبع افزود: عناصر دولت اسلامی این کلیسا را تبدیل به مقر خود کرده بودند و سران آنها که تابعیت اروپایی، عربی و کشورهای شرق آسیایی را داشتند، در آن به سر می‌بردند.
این منبع که خواست نامش فاش نشود، اعلام کرد: بر اثر انفجار، کلیسا بطور کامل ویران شد.
تروریست‌های دولت اسلامی همچنین با آتش‌زدن کتابخانه مرکزی شهر موصل بیش از هشت هزار جلد کتاب و نسخه خطی کمیاب را سوزاندند.
به گفته شاهدان، کتابخانه موصل در منطقه «الفیصلیه» از قدیمی‌ترین کتابخانه‌های تاریخی در استان نینوا بود و نسخه‌های خطی مربوط به دوره‌های مختلف تاریخی در آن نگه‌داری می‌شد.
آنان همچنین در حمله به کتابخانه مرکزی موصل، مجموعه ارزشمندی از روزنامه‌های عراق را که قدمت برخی از آنها به اوایل قرن بیستم میلادی می‌رسید، به همراه کتاب‌ها و نقشه‌های باقیمانده از امپراتوری عثمانی نابود کردند.
همچنین تروريست های دولت اسلامي به کتابخانه دانشگاه موصل حمله و صدها جلد کتاب با موضوعات علوم و فرهنگ را در مقابل چشمان دانشجویان دانشگاه در آتش سوزانده و به تلی از خاکستر تبدیل کردند.
درپی این اقدام وحشیانه، شماری از مردم تلاش کردند مانع از آتش‌زدن کتابخانه موصل به دست دولت اسلامي شوند، اما موفق نشدند.
تروریست‌های دولت اسلامي پیش از این - در حمله به کتابخانه مرکزی موصل - حدود ۲ هزار جلد کتاب از جمله کتاب‌های داستان کودکان، شعر، فلسفه و ورزشی را در گونی ریخته و خطاب به مردم گفتند: این کتاب‌ها مروج کفر و سرپیچی از خداوند هستند و باید سوزانده شود.

کشیش سعيد عابدينی و ٢٥ زندانی بیمار ديگر؛ نماد بی تفاوتی جمهوری اسلامی

.
«بیماری زندانیان و بی‌تفاوتی مقامات قضایی» درجمهوری اسلامی ایران، یکی از نگرانی‌های مهم خانواده‌های زندانیان و فعالان حقوق بشر شمرده می‌شود.

به گزارش «محبت نيوز» و بر اساس گزارش ويژه سحام نيوز، ایران از سال ١۹۷۶، به«میثاق بین‌المللى حقوق اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی» ملحق شده است و به موجب مصوبه سال ۱۹۷۷ این شورا درخصوص رفتار با مجرمان، متعهد است به«حداقل مقررات معیار برای رفتار با زندانیان»؛ که بند ۶٢ آن تاکید دارد به: «خدمات پزشکی زندان‌ها باید درصدد تشخیص و درمان هربیماری یا نقص جسمی یا روانی باشند که ممکن است مانع از بازپروری زندانی شوند. کلیه خدمات ضروری دارویی، جراحی و مربوط به روان‌پزشکی باید برای انجام این هدف فراهم شود.»
با این وصف، «بیماری زندانیان و بی‌تفاوتی مقامات قضایی» درجمهوری اسلامی ایران، یکی ازنگرانی‌های مهم خانواده‌های زندانیان و فعالان حقوق بشر شمرده می‌شود. شیوه رایج برخورد مقامات قضایی با «بیماری زندانیان» در
زندان‌های ایران، برخلاف قوانین داخلی و بین‌المللی، و معمولن ابزاری است برای فشار و شکنجه زندانیان توسط زندانبان، درحالیکه بهداری زندان فاقد امکانات اولیه است و از لحاظ پزشکی در پایین‌ترین سطح قرار دارد؛ اندک موارد انتقال زندانیان بیمار به مراکز درمانی خارج از زندان، با توهین و تحقیر همراه است و درمواردی با بازگشت به زندان پیش از اتمام و تکمیل دوره درمان، مواجه می شود.
این تنها بخشی از مشکلاتی است که در مواردی برخی از زندانیان بیمار را به تحمل درد وعدم پیگیری درمان ترغیب می‌کند!
عدم تعهد سازمان زندان‌ها به پرداخت هزینه‌های بیمارستان، تحمیل هزینه اقامت و خوراک ماموران همراه، نیز بخشی از مشکلات زندانیان بی بضاعت است که حتی موجب انصراف آنها از پیگیری اعزام به مراکز درمانی می‌شود.
بازرسی‌های توهین آمیز درهنگام اعزام و بازگشت به زندان، زنجیرشدن به تخت بیمارستان حتی درحین بی‌هوشی و اصرار به استفاده از لباس زندان، از دیگرموارد اعتراض زندانیان و مانعی برپیگیری درمان آن‌ها اعلام می شود.
به گفته سحام نیوز، طبق آخرین تحقیقات یک کمپین فعال درامر«حقوق انسانی»، تنها در زندان رجایی‌شهر، ۲۶ زندانی (نوزده تن بالای ۵۰ سال) درانتظار مجوزقضایی برای پیگیری بیماری و مشکلات جسمانی خود، در وضعیت حاد قرار دارند.
در این میان نام کشیش دربند سعید عابدینی، ۳۴ ساله، که از بیماری عفونت مجاری ادراری و کلیه رنج می برد در این لیست دیده می شود . سعید عابدینی، کشیش ایرانی-امریکایی روز چهارم مهرماه سال ۱۳۹۱ در جریان سفری به ایران که با هدف دیدار با خانواده‌اش و نیز پیگیری تاسیس یک پرورشگاه انجام شده بود، از سوی ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت و به هشت سال حبس محکوم شد وی هم اکنون در زندان رجائی شهر کرج در شرایطی نامساعد دوران محکومیتش را سپری میکند.
همسر سعید عابدینی پیشتر در خصوص وضعیت روحی و جسمانی گفته بود که " سعید از نظر جسمی وضعیت خوبی ندارد. وضعیت داخلی اش از همان روزهای اول که در بازجویی ها خیلی به او ضربه وارد کرده بودند خوب نبود. دچار خونریزی داخلی شده بود که رسیدگی نکردند و فقط دارو برای درد یعنی مسکن می دادند. این مشکل شدیدتر شده. مدام بالا می آورد و خیلی اذیت می شود. پزشک خود زندان و همین طور پزشک بیرون گفته اند که باید جراحی شود، اما تاکنون پی گیری ها برای این مساله به جایی نرسیده است "
گفتنی است، رفتار با زندانیان در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران، گواهی است برصحت بخشی از نگرانی‌های مجامع بین‌المللی حقوق بشری نسبت به وضعیت حقوق بشر دراین کشور. ازجمله ابراز نگرانی شدید از: «نقض حقوق افراد بازداشت شده، شرایط بد زندان‌ها، ممانعت از دسترسی به درمان پزشکی کافی و خطر مرگ برای زندانیان ناشی از شکنجه، تجاوز و دیگر انواع خشونت جنسی بازداشت شدگان، تکنیک‌های خشن بازجویی» که درجریان تصویب قطعنامه حقوق بشر برای این کشور به آن اشاره شده بود. این قطعنامه درتاریخ سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳، با ۷۸ رای موافق، ۳۵ رای مخالف و۶۹ رای ممتنع، در شورای حقوق بشر سازمان ملل، به تصویب رسیده است.

۱۳۹۳ اسفند ۳, یکشنبه

رازی عظیم در تولد عیسای مسیح

  خدا جسم گرفت و میان ما ساکن شد؟

هرگز نباید دو بُعد توامان و در عین واحد یگانۀ عیسای مسیح را زمانی که تولد او را به میان میاوریم فراموش کنیم. گاها همۀ ما حتی ایمانداران مسیحی، این اشتباه را مرتکب میشوند که تاریخی کلی و معینی برای تولد مسیح قرار میدهند. نقطۀ آغازی را برای او، وقتی که متولد شد قرار میدهند، داستان زندگی او را از روزی معین، قراری معین، شروع میکنند. طوری که برداشت شنونده چنین میشود که مسیح نبود، اما ناگهان توسط روح القدس در مریم باکره جسم گرفت. بر طبق سخنان خود عیسای مسیح، در انجیل یوحنا، او قبل از اینکه حتی نطفۀ ابراهیم بسته شود بوده است! پولس رسول این راز الهی طبیعت عیسای مسیح را تماما درک نموده بود وقتی نوشت:"که چون در صورت خدا بود." ( فیلیپیان 2: 6 ) یا نوشت: "و او قبل از همه است و در وی همه چیز قیام دارد."( کولسیان 1: 16) پس هرگز دو بُعد وجودی عیسای مسیح را نباید از هم منفک کرده، یکی را بیش از دیگری اهمیت بدهیم. هر دوی آن یعنی هم طبیعت و ذات الهی مسیح و هم طبیعت جسمانی و انسانی عیسای مسیح توامان بسیار مهم و برای ایمان مسیحی ما بی نهایت حائز اهمیت است.
پس هیچ آغازی در خصوص بعُد الهی عیسای مسیح نیست و نمیتوانیم قائل شویم. اما وقتی سخن از بُعد جسمانی عیسای مسیح در میان است، یک تاریخ را پشت سر خود دارد. یک تاریخ ثبت شده، تایید شده، از نسلی به نسل دیگر سپرده شده. آنهایی که وجود عیسای مسیح را تماما رد میکنند، شاید قادر باشند بُعد الهی او را سوال کنند، اما اگر بُعد جسمانی او را به زیر سوال ببرند و بگویند اصلا چنین فردی بر روی زمین نبوده است، استدلال خودشان را رد کرده اند، زیرا تاریخ وجود جسمانی عیسای مسیح را بر روی زمین ثبت کرده است، حتی غیرمسیحیان حضور او را در اسرائیل تایید کرده اند، پس اگر این افراد که ما آنها را شک گرایان یا اسکپتیکس مینامیم، وجود جسمانی مسیح را به زیر سوال ببرند، عین خطوط نوشته شده را که نسل به نسل و در دورۀ تاریخی ثبت و نگهداری شده را به زیر سوال برده اند، و اگر به نوشتار شک کنند، نوشتار آنها نیز به زیر شک و تردید باید برود!
پس هیچ آغازی بر طبیعت الهی عیسای مسیح نیست. گفتگو در این خصوص تماما به بحث در بارۀ وجود خدا و بودن یا نبودن او مرتبط میشود.
اکنون سوال مهم این است که چرا باید این چنین طبیعتی، این چنین شخصیتی بر طبق اسناد کتابمقدس و نوشتۀ رسولان و شاگردان او جسم گرفته و به روی زمین بیاید؟ این ادعای قرآن و دیگر مذاهب و دیگر باورهای دنیا بر علیۀ مسیحیت است، که این شاگردان او بودند که لقب الوهیت را به مسیح دادند و اگر نه مسیح فقط یک پیامبر انسانی بود. آنچه که این یاوه گویان به آن دقت نکرده اند این است که، طبیعت الهی مسیح خداوند از همان ابتدا در نوشتار تورات موسی، انبیا و مزامیر قید و تاکید شده است، اما چنین حقیقتی از چشمان بسیاری پنهان مانده است. پس اینکه خدا جسم گرفت و بین ما آمد، پدیدۀ عهد جدید نیست، بلکه در بطن نوشتجات عهد عتیق بافته شده است، فقط باید آن را با چشمانی دقیق و کنجکاو دید. یکی دیگر از اشکالات و ابهاماتی که مشکوکان و مترددان به مسیحیت میگیرند این است که فلسفۀ اینکه خدا جسم گرفت و به روی زمین آمد، ساختۀ مسیحیت نیست، بلکه در فرهنگ یونان و روم باستان، حتی در فرهنگ شرق نیز وجود داشته است. پاسخ ما این است که فرض کنیم که این درست باشد و چنین فرضیه و افسانه ایی در چنین فراهنگی غیر از مسیحیت وجود داشته باشد، این افسانه ها حقیقت " عمانوئیل " " خدا با ما "ی عیسای مسیح را رد یا نقض نمیکند. زیرا خود آنها میگویند این افسانۀ یونان یا شرق بوده است، اما ما میگوییم مسیحیت در خصوص خداوندی مسیح و اینکه خدا جسم گرفت و به میان ما آمد و در میان ما سکنی گزید به افسانه متوسل نشده است بلکه به یک حقیقت و یک رویداد واقعی و انجام شده. افسانۀ آنها هرگز به رویت نپیوسته است اما حقیقت مسیح و خداوندی او به رویت و روایت شاهدان زنده در آمده است. عیسای مسیح آن را بیان کرد. برای آن ایستاد. بر آن شهادت داد. بخاطر آن به صلیب کشیده شد. آن را ثابت نمود و نهایتا شاگردان و شاهدان بسیاری بر آن گواهی دادند.
اکنون کمربندهای خودتان را ببندید، بر صندلی خودتان محکم بنشینید، تا با سرعتی چند چنین سفری را از بطن نوشتار تورات تا نوشتار عهد جدید در خصوص جسم گرفتن خدا به سیمای انسانی و هدف و انگیزۀ او از آن درک کنیم:
الف- همه این راز را فراموش میکنند: آدم و حوا نبودند، خدا آدم و حوا را خلق کرد، از خاک زمین. او در آنها روح حیات را دمید و آنها زنده شدند. در این زمان خدا در میان آدم و حوا بود و آنها با او.
ب- این بودن آدم و حوا با خدا بدلیل عدم اطاعت آنها از فرمان خدا و ورود گناه به ذات آنها و طبیعت اطراف آنها، مختل گشت و از بین رفت: خدا آنها را از خود راند. آنها دیگر با خدا نبودند. خدا دیگر با آنها نبود.
پ- اما قبل از جدایی آنها از خدا، درست پس از حضور گناه در ذات انسان، خدا در خصوص شیطان، و نسل زن یک وعده داد که نسلی از زن، جنس مذکر، برخواهد خواست شیطان را نابود خواهد ساخت اما خود او نیز کشته خواهد شد.( پیدایش 3: 15 )
ت- گفتگو در بارۀ عیسای مسیح، بدون گفتگو در بارۀ تاریخ اسرائیل پوچ و بی معناست. زیرا تاریخ اسرائیل نه تنها الهیات یهوه، خدای زنده، خدای حقیقی را برای ما تشریح میکند، بلکه زمینۀ حضور جسمانی خدا بر روی زمین. شما نمیتوانید حضور جسمانی مسیح را جدا از تاریخ اسرائیل ببینید. او باید از یک نسل زمینی بدنیا میامد. پس خدا نسلی را برگزید. ابتدا نوح را. از نوح، سام را و از نسل سام، ابراهیم. از ابراهیم، اسحاق و از نسل اسحاق، نسل جسمانی عیسای مسیح شکل گرفت. این زمینۀ آغاز طرح خدا برای بودن در میان انسان بود.
پ- وقتی قوم اسرائیل از مصر بیرون آمد به زیر کوه سینا رسیدند. خدا نیت و قصد خود را به بندۀ خود موسی چنین فرمود: " و مقامی و مقدسی برای من بسازند تا در میان ایشان ساکن شوم."( خروج 25: 8 ) یعنی خدا قصد کرد تا در میان انسان ساکن شود. اما چگونه چنین شد؟ خدا به موسی فرمان داد تا یک چادر عبادت با اندازه هایی معین بسازد. پس از مراسم تطهیر، خدا در این خیمه حضور پیدا کرد و در این خیمه بود که با موسی، بندۀ خدا گفتگو میکرد. کتاب خروج با این یادآوری تمام میشود:" آنگاه ابر خیمۀ اجتماع را پوشانید و جلال خداوند مسکن را پر ساخت." ( خروج 40: 34 ) اما این را نباید فراموش کنیم که این رودررویی با خدا در خیمۀ عبادت بطور جسمانی نبود. زیرا خدا بطور واضح به موسی بندۀ خود فرمود:" روی مرا نمیتوانی دید زیرا انسان نمیتواند مرا ببیند و زنده بماند."( خروج 33: 20 ). اما این حضور و این رابطۀ در این خیمه با خدای نادیده در تاریخ اسرائیل بسیار حائز اهمیت است. این حضور جلال خدا زمینۀ بنا و ساختن معبد اورشلیم در زمان سلیمان شد.
ث- موسی در آخرین روزهای زندگی خود و در آخرین نوشتۀ خود برای قوم اسرائیل چنین پیشگویی نمود که: " یهوه خدایت نبی را از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید او را بشنوید." ( تثنیه 18: 15 ) این برادری مثل من یعنی مردی از نسل عبری. موسی عبری بود. زیرا از نسل عبرانیان بود. یعنی همان نسل ابراهیم. زیرا ابراهیم نیز از نسل عبری بود.( پیدایش 14: 13 و 40: 15 و خروج 1: 15 )
ج- قبل از بنا شدن معبد یهوه به قوم خود چنین وعده داد: " و در میان بنی اسرائیل ساکن شده قوم خود اسرائیل را ترک نخواهم نمود." ( اول پادشاهان 6: 13 ) پس سلیمان معبدی برای خدای اسرائیل بنا کرد و وقتی بنا تمام شد و تقدیس آن به اتمام رسید میخوانیم که حضور خدا چنان معبد را پر کرد که کاهنان به دلیل حضور عظیم خدا در معبد قادر به ادامۀ خدمات خود نبودند.( دوم تواریخ 5: 13- 14 )
چ- اما اسرائیل زنا کرد. یهودا پس از آن. آنها عهد خود را با خدا شکسته و خدایی غیر از یهوه را دوست داشته و پرستیدند. خدای قدوس، غیور و عادل آنها را بر طبق وعدۀ خود تنبیه نمود. آنها را به دست دشمنانشان تسلیم کرد. خشم خود را بر اسرائیل ریخت. اما به رغم این خیانت و این شرارت اسرائیل، خدای وفادار به عهدها، عهد خود را فراموش ننمود و طرح الهی خود را برای انسان لغو نکرد. پس توسط انبیاء اسرائیل حضور یک نفر را پیشگویی کرد که از دختری باکره بدنیا خواهد آمد( اشعیاء 7: 14 ) محل تولدش بیت لحم خواهد بود( میکاء 5: 2 ) به مصر خواهد رفت و بازخواهد گشت( هوشع 11: 1 ) او در شهر ناصره رشد کرده و نقش مسح شدگی خود را ایفا خواهد نمود( اشعیاء 11: 1 ) او در شهر جلیل موعظه کرده و نجاتی حتی برای بیگانگان خواهد شد( اشعیاء 9: 1- 2 ) او قوتی عظیم در کارهای عظیم دارد اما در عین حال مانند خادم خدمتگزاری خود را تقدیم ارادۀ الهی میکند( اشعیاء 53 ) او آن خادم محبوب و برگزیدۀ خدا خوانده خواهد شد( اشعیاء 42: 1- 4 ) او از اسرار الهی توسط بیان امثال سخن خواهد گفت و از این طریق پادشاهی خدا را بر روی زمین ترسیم میکند( مزامیر 78: 2 ) او آن عهد تازه و فرمان تازه و دل تازه را در اندرون قوم خدا قرار خواهد داد و خدا تا به ابد در آنها ساکن خواهد بود( ارمیاء 31: 31- 33 ) ورود فروتنانۀ او به اورشلیم در روزهای آخر زندگی او( زکریا 9: 9 ) خیانت، شکنجه و آزار، مرگ و دفن شدن و رستاخیز او از مرگ(پیدایش- مزامیر - اشعیاء- ارمیاء- دانیال- زکریا-...)
ح- بدلیل خیانت اسرائیل به یهوه، قوم اسرائیل به اسارت برده شد. حضور خدای اسرائیل معبد را ترک نمود. او دیگر در میان قوم نبود.( حزقیال 10: 18- 19 )
خ- در زمان معین خدا، دختری باکره از روح القدس بارور شد، پسری بدنیا آورد، نه تنها نامش عیسی خوانده شد، یعنی "رهاننده از گناه" ، همچنین او را عمانوئیل خواندند، یعنی " خدا با ما".( متی 1: 22- 23 )  
د- یوحنا شاگرد مسیح در بارۀ او چنین نوشت: "و کلمه جسم گرفت و میان ما ساکن شد."( یوحنا 1: 14 ) این عبارت " میان ما ساکن شد" همان معنای عبری : "چادر یا خیمۀ عبادت" است. همین یوحنا نوشت: " آنچه از ابتدا بود و آنچه شنیده ایم و به چشم خود دیده، آنچه بر آن نگریستیم و دستهای ما لمس کرد." ( یوحنا 1: 1) پطرس شاگرد دیگر عیسای مسیح نوشت: "زیرا که در پی افسانه های جعلی نرفتیم چون از قوت و آمدن خداوند ما عیسای مسیح شما را اعلام دادیم بلکه کبریایی او را دیده بودیم. زیرا از خدای پدر اکرام و جلال یافت هنگامی که آوازی از جلال کبریایی به او رسید که این است پسر حبیب من که از وی خشنودم. و این آواز را ما زمانی که با وی در کوه مقدس بودیم شنیدیم که از آسمان آورده شد." ( دوم پطرس 1: 16- 18 )
ذ- هر آنچه پیشگویی در خصوص آمدن عیسای مسیح بر روی زمین در کتابمقدس یافت میشود، مستقیما به زندگی، تعلیم و مرگ او بر صلیب و همچنین به قیام او از مرگ گره خورده است. نهایت پاسخ برای این سوال که:" چرا خدا در مسیح عیسی جسم گرفت و به روی زمین آمد؟ " این است که تا بر صلیب برای ما گناهان جهان بمیرد. نه تنها توارت و کتب انبیاء و مزامیر در حقیقت این مطلب پیشگویی کرده و سخن گفته اند، بلکه خود عیسای مسیح آنگاه که زمان معین فرا رسید سه بار مرگ و قیام خود را بر اساس اسناد موجود در چنین نوشتجات تایید نمود.
ر- حقیقت زیبای مسیحیت نه تنها در تولد عیسای مسیح بعنوان عمانوئیل خدا با ما، نه تنها در مرگ مسیح بر صلیب بعنوان کفارۀ گناهان ما، نه تنها در قیام مسیح از مرگ بعنوان امید رستاخیز و حیات ازلی ما، بلکه در فرستادن و سکونت دائمی روح القدس در ایمانداران مسیحی نهفته است. خود او چنین میفرماید: " و در آن روز شما خواهید دانست که من در پدر هستم و شما در من و من در شما." ( یوحنا 14: 20)
عمانوئیل، خدا با ما، با مرگ و قیام و صعود مسیح به آسمان پایان نپذیرفت بلکه با نزول روح القدس و سکونت دائمی او در ما ادامه یافت. عمانوئیل هنوز با ماست. خدا امروز با ماست. در ما ساکن است. دائما، تا زمانی که در جسم بسر میبریم. تا زمانی که عیسای مسیح، یکبار دیگر برگردد و ما را به نزد خود جایی که خود او هست برده و ما برای ابد با خود او ساکن شویم. جایی که او برای ابد در میان ما ساکن خواهد بود. او نور و معبد و دلیل و هدف و شور پرستش و نیایش الهی و دائمی خواهد بود.

بیست و یک زندانی در ۴۸ ساعت گذشته در سه زندان ایران اعدام شدند

edamبر

خبرگزاری هرانا – ۲۱ زندانی در زندانهای عادل آباد شیراز، بم و بندرعباس طی ۴۸ ساعت گذشته اعدام شدند. منابع دولتی در قبال این اعدام ها سکوت کرده اند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران طی ۴۸ ساعت گذشته در سه زندان عادل آباد شیراز، بم و بندرعباس تعداد ۲۱ زندانی به دار آویخته شدند.
در زندان بندرعباس در ۴۸ ساعت گذشته ۹ زندانی با جرایم مواد مخدر و قصاص به دار آویخته شدند سه تن از اعدام شدگان از بند ۱، چهار نفر از بند ۷ و دو نفر از بند ۲ این زندان بودند، اسامی زندانیان اعدام شده ای که هویت آنان تاکنون شناسایی شده است عبارت است از “سجادقوچانی اهل تهران ۲۷ ساله، محمد غلامی  اهل تبریز ۳۳ساله، محمد کاظم یزدانی دوبرون ۵۵ ساله اهل مشهد، علیرضا رزمی اهل بوشهر ۴۵ساله، مهدی شهدادی اهل ایرانشهر ۳۱ساله، موسی نکوی زاده اهل بندرعباس ۲۲ساله، قاسم مرادی زاده ۳۵ساله اهل یزد”.
همچنین بنا بر اطلاع گزارشگران هرانا در زندان عادل آباد شیراز نیز ۹ زندانی که هویت آنان تاکنون شناسایی نشده به دار آویخته شدند، اعدام شدگان از متهمان جرایم مرتبط با مواد مخدر و قصاص بوده اند.
زندان مرکزی بم نیز در طی ۴۸ ساعت گذشته شاهد اعدام سه زندانی با جرایم مواد مخدر بود، “محمد حجت ابادی، رسول نادری و حسین میر دوست  فرزند شه بخش” هویت این سه زندانی اعدام شده اعلام شده است.
علاوه بر موارد فوق هرانا گزارشات متعددی از دو مورد اعدام در ملاعام  در ۴۸ ساعت گذشته دریافت کرده است از جمله اعدام یک زندانی متهم به جرایم مواد مخدر در فلکه کوزه گری شهر شیراز  و نیز اعدام حمید محمدی ۲۷ ساله اهل حاجی آباد به اتهام تجاوز به عنف در محله بازار ماهی فروشان شهر بندرعباس، با اینحال همچنان هرانا قادر نیست بطور مستقل صحت این دو گزارش را تایید کند.

رومیان باب ۸ آیه ۲۸ تا ۳۰


   ۲۸ و ما می دانیم که خدا همه چیزها را برای خیریت کسانی بکار می برد که او را دوست دارند و فراخوانده شده اند تا خواست او را انجام دهند. ۲۹ زیرا خدا که از ابتدا می دانست چه کسانی به سوی او خواهند آمد، چنین اراده فرمود که اینان به شباهت فرزندش درآیند، تا مسیح فرزند ارشد باشد و آنان ، برادران او. ۳۰ پس هنگامی که ما را برگزید، ما را به نزد خود فراخواند؛ و چون به حضور او آمدیم ، ما را “بی گناه “ بحساب آورد و وعده داد که ما را در شکوه و جلال خود شریک سازد!

رومیان باب ۱ آیه ۲۵


   ۲۵ ایشان بجای اینکه به حقیقت وجود خدا ایمان بیاورند، عمدا عقاید باطل را پذیرفته اند و مخلوق خدا را بجای خالقی که تا ابد مورد ستایش است ، می پرستند و خدمت می کنند.

اشعیا باب ۶۱ آیه ۱ تا ۲


   ۱ روح‌ خداوند بر من‌ است‌. خداوند مرا برگزیده‌ تا به‌ رنجدیدگان‌ بشارت‌ دهم‌، دل‌ شكستگان‌ را شفا بخشم‌، به‌ اسیران‌ مژده‌ آزادی‌ دهم‌ و كوران‌ را بینا سازم‌. ۲ او مرا فرستاده‌ تا به‌ قوم‌ او كه‌ سوگوارند تسلی‌ دهم‌ و بگویم‌ كه‌ زمان‌ رحمت‌ خداوند برای‌ ایشان‌ و روز غضب‌ او برای‌ دشمنانشان‌ فرا رسیده‌ است‌.

بازداشت مرد مسلمانی كه خواستار كشتار « مسيحيان » بود


پليس ايالت كاتالونيا مرد مسلمانی را كه خواستار كشت.ار مسيحيان بود دستگير كرد.

به گزارش سرويس ترجمه «محبت نيوز»، يك مرد جوان مراكشی در حاليكه فرياد "الله اكبر" سر می داد، مسيحيان را تهديد به قتل كرد.
اين مسلمان مراكشی با اشاره به حادثه حمله تروريست های مسلمان به نشريه "شارلی ابدو" در پاريس، به مسيحيان وعده می داد انتقام تروريست های مسلمان كشته شده را خواهد گرفت.
به گفته پايگاه اطلاع رسانی جهاد واتچ، اين مرد مسلمان پس از آنكه از در ربودن سلاح سرد از يك فروشگاه ناكام مي ماند در درگيری با نيروهای پليس بازداشت مي شود. به گزارش پليس اين مرد مسلمان در حين دستگيری مدام با فريادهای "الله اكبر" مسيحيان را تهديد به قتل مي كرد و به آنان ناسزا مي گفت.
در گزارش پليس كاتولونيا آمده است كه اين مرد مسلمان كه از وی با نام "عمر" ياد شده است پيشتر در مراكز بازپروری نوجوانان بزهكار نگهداری مي شده است. در گزارش پليس آمده است وی در حين دستگيری به خودرو های پليس نيز آسيب رسانده است.
با توجه به حوادث اخير اروپا به نظر مي رسد همه كشورهای اروپايی در معرض ترور اسلامی قرار دارند.
گفته می شود، تروريست های مسلمان برخی اوقات خود را به عنوان پناهجو معرفی می کنند.

شیخ عربستانی نظریه گالیله را رد کرد

یک شیخ عربستانی بتاز.گی در اظهاراتی عجیب، نظریه گردش زمین به دور خورشید را رد کرده و مدعی شده است که درست عکس این نظریه صادق است.

به گزارش «محبت نيوز»، سایت اینترنتی روزنامه 'اکسپرس تریبیون' پاکستان، در فیلمی که از شیخ 'بندر الخیبری' معلم یکی از مدارس عربستان سعودی، پخش شده است، او در پاسخ به سوال یک دانش آموز که می پرسد آیا زمین ثابت است یا حرکت میکند، می گوید: "زمین ثابت است و حرکت نمی کند."
به نقل از ایرنا، اظهارات این شیخ عرب بازتاب زیادی در رسانه های جهان داشته است.
به نوشته این روزنامه، او برای دفاع از نظریه خود، یک سری اظهارات مذهبی را مطرح کرد.
او به لیوان آبی که در دست داشت اشاره کرد و خطاب به دانش آموزانش گفت:" فرض کنید این لیوان کره زمین است و شما می خواهید از فرودگاه شارجه به مقصد چین پرواز کنید. اگر فرض کنیم که هواپیما در نقطه ای در آسمان توقف کند، درصورتی که زمین درحرکت باشد، آیا مقصد ما یعنی چین به ما نزدیکتر می شود؟ اگر زمین درحال حرکت باشد، قاعدتن کشور چین هم همراه آن حرکت میکند پس آنوقت هواپیما چطور می تواند به مقصدش برسد.

خطیب دولت اسلامی: اگر پیامبر اسلام زنده بود به دولت اسلامی می پیوست!

.
کاربران پایگاه ارتباط جمعی توییتر اقدام به انتشار فیلمی از سخنان خطیب دولت اسلامی در یکی از مساجد سوریه کردند که می گفت: « اگر پیامبر اسلام زنده بود به دولت اسلامی مي پيوست.

به گزارش «محبت نیوز»، خطیب داعش که در نزد اهالی الغوطه در سوریه به تعصب شهرت دارد، مدعی شد : اگر پیامبر اسلام زنده بودند، همین الان بر جمع حاضران وارد می شدند و با در دست گرفتن پرچم سیاه لا اله الا الله بر حق بودن ما را گواهی می دادند زیرا ما با کافران و مشرکان مبارزه می کنیم.
در خبر ديگری، مسئول پلیس در استان الانبار عراق اعلام کرد گروه تروریستی دولت اسلامي ۴۵ نفر را در ناحیه البغدادی زنده در آتش سوزاند.
تروریستهای دولت اسلامي هفته گذشته بخش های وسیعی از ناحیه البغدادی نزدیک پایگاه نظامی عین الاسد را اشغال کردند.
عبیدی گفت: ساختمان محل سکونت خانواده نیروهای امنیتی عراق و مسئولان محلی نیز در این منطقه مورد حمله دولت اسلامي قرار گرفته است.

نقد فیلم منتخب اسکار بدون دیدن آن توسط رهبر جمهوری اسلامی !

.
علی خامنه ای رهبر دینی ایران در دیداری که با نمایندگان اقلیت های مذهبی کشور در مجلس داشت در بخشی از سخنانش به نقادی فیلم اخیر "کلینت ایستوود" با عنوان "تک تیرانداز آمریکایی "پرداخت.

« محبت نیوز» - روزنامه جوان طی گزارشی خبر داد، علی خامنه ای رهبر دینی ایران در دیداری که با نمایندگان اقلیت های مذهبی کشور در مجلس داشت با ابراز نگرانی برای مسلمانان آمریکا و اروپا در بخشی از سخنانش به نقادی فیلم اخیر "کلینت ایستوود" با عنوان "تک تیرانداز آمریکایی "پرداخته و گفت:
" همين فيلم تک ‌تيرانداز كه حالا سروصدايش بلند شده و هاليوود آن را درست كرده، تشويق می‌كند يك جوان مثلن فرض كنيد مسيحی يا غيرمسلمان را كه تا آنجايی كه می‌تواند و از دستش بر می‌آيد، مسلمان را اذيت بكند، اصلن تشويق می‌كند اين معنا را آن‌طور كه نقل كردند، ما كه اين فيلم را نديديم. اين روش روش مورد پسند اسلام نيست اسلام معتقد است به انصاف".
البته نقد کردن فیلم بدون دیدن آن شیوه ای نو در بررسی آثار سینمایی جهان است که توسط این رهبر دینی برای اولین مرتبه مورد استفاده واقع گردیده است.
تک‌تیرانداز آمریکایی American Sniper یک فیلم محصول سال ۲۰۱۴ آمریکا در ژانر زندگی‌نامه‌ای جنگی درام به کارگردانی کلینت ایستوود و نویسندگی جیسون هال است. داستان فیلم برگرفته از کتاب تک‌تیرانداز آمریکایی و روایت زندگی تک تیرانداز امریکایی کریس کایل است.
فیلم در ۶ ژانویه ۲۰۱۵، به طور گسترده اکران شد و رکوردهای متعدد فروش ابتدایی در گیشه را شکست. این فیلم بهترین فروش آغازین را در کارنامه ایستوود ثبت کرد.
این فیلم در جوایز اسکار ۸۷ برای شش بخش بهترین فیلم، بهترین تدوین فیلم، بهترین تدوین صدا، بهترین میکس صدا، بهترین فیلم‌نامه اقتباس و بهترین بازیگر نقش اول مرد نامزد جایزه شد.
تک تیرانداز آمریکایی بر اساس خاطرات کریس کایل، عضو واحدهای کماندویی نیروی دریایی آمریکا معروف به سیل ساخته شده است.
به گزارش بی بی سی، پیشتر نیز خامنه ای به نقد فیلم لینکلن ساخته استيون اسپيلبرگ، پرداخته بود و آبراهام لینکلن را یکی از ضعیف ترین رییس جمهور های تاریخ آمریکا خوانده و گفت:" من فيلم لينكلن را نديده‌ام و هرگز هم نخواهم ديد. احتمالن در فيلم از او يك قهرمان ساخته‌اند". 
این نقد رهبر جمهوری اسلامی باز هم بدون دیدن فیلم و آن هم بر اثری از نام آورترین فیلم سازان قرن حاضر یعنی اسپیلبرگ انجام پذیرفته است.

تجاوز به عنف و قتل دو آموزگار مسيحی


.

نيروهای نظامی پس از تجاوز به دو آموزگار مسيحی آنان را به قتل رساندند.


محبت نیوز-  نيروهای دولتی بدون هيچ اخطار قبلی و با هدف انتقامجويی، روستاهای مسيحی نشين را آماج حملات خود می سازند.
نيروهای نظامی دولت ميانمار (برمه) به دو آموزگار مسيحی در ايالت كاچين در شمال اين كشور تجاوز كردند و سپس آنان را به قتل رساندند. مردم ايالت كاچين در شمال ميانمار اكثرن پيرو آيين مسيحيت هستند.
به گزارش سرویس ترجمه « محبت نیوز» خبرگزاری مسيحی بارناباس فاند خبر داد، در تازه ترين درگيری هاي مسلحانه ميان ارتش ميانمار و ارتش استقلال طلب كاچين (KIA) بيش از هزاران مسيحی آواره شده اند. نيروهای دولتی بدون هيچ اخطار قبلي با هدف انتقامجويی روستاهای مسيحي نشين را آماج حملات خود مي سازند. در تازه ترين اين حملات، نيروهاي دولتی پس از تصرف يك روستا در منطقه هپاكانت، ده ها خانواده مسيحی را به محاصره درآوردند. در جريان اين يورش نظاميان پس از حضور در كليسای اين روستا دو آموزگار زن را مورد اذيت و آزار جنسي قرار دادند و سپس آنان را به قتل رساندند.
در خبر ديگری، به گفته خبرگزاری فرانسه نزدیک به ۵۰ سرباز در درگیری‌ روزهای اخیر با شورشیان میانمار در منطقه‌ای مرزی با چین کشته شدند. درگیری‌ها از ٩ فوریه در منطقه کوکانگ (شمال) در ایالت «شان» بالا گرفته است و مناقشه‌ای کهنه را که نزدیک به شش سال طول کشیده، زنده کرد.
در درگیری‌ها ده ها تن از نیروهای دولتی کشته و ٧٣ تن از آنان زخمی شدند. پنج خودرو نیز منهدم شدند.
این نبردها در شرایطی است که درگیری‌هایی مرتب در ماه‌های اخیر در دیگر بخش‌های دیگر ایالت شان و کاچین در شمال میانمار روی داده و تردیدهایی را در مورد توان میانمار برای امضای توافقنامه آتش‌بس به وجود آورده است.
مقامات میانمار در وهله اول اعلام کرده بودند امیدوارند این توافقنامه پنجشنبه به مناسبت جشن ملی امضا شود اما آنها اذعان کردند که توافقنامه نهایی هنوز آماده نشده است.
دولت غیرنظامی میانمار که سال ٢٠١١ جایگزین هیأت حاکمه نظامی شد، وعده داد به جنگ‌های داخلی پایان دهد.
میانمار از زمان استقلال از انگلیس در سال ١٩٤٨ صحنه مناقشه‌های مسلحانه بین دولت مرکزی و اقلیت‌های قومی این کشور است.
پنجشنبه گذشته، نماینده محلی سازمان ملل از درگیری‌هایی که ماه گذشته اطراف هپاکانت در ایالت کاچین روی داد و باعث شد صدها غیرنظامی در منطقه‌ای غنی از یشم گیر بیفتند، ابراز نگرانی کرد.
حدود ١٠٠ هزار نفراز ژوئن ٢٠١١ در پی توقف آتش‌بسی که از ١٧ سال قبل در ایالت کاچین برقرار بود، آواره شدند. کنترل منابع غنی معدنی، منبع مهم تنش‌ها در این منطقه مرزی با چین است.

حکومت اسلامی یاد و خاطره «مغولها» را زنده کردند


.
گروه تروریستی داعش با آتش زدن کتابخانه مرکزی شهر موصل بیش از هشت هزار جلد کتاب و نسخه خطی کمیاب را سوزاند.
به گزارش «محبت نیوز» ایرنا به نقل از پایگاه خبری سومریه نیوز گزارش داد: "یک مقام محلی در استان نینوا با اعلام این مطلب افزود: شماری از عناصر مسلح داعش عصر شنبه، کتابخانه موصل در منطقه الفیصله در مرکز شهر را به آتش کشیدند."
وی، نسخه های خطی را مربوط به دوره های مختلف تاریخ دانست و گفت: کتابخانه موصل از قدیمی ترین کتابخانه های تاریخی در استان نینوا بود.
وی افزود: شماری از مردم تلاش کردند مانع از آتش زدن کتابخانه موصل به دست داعش شوند اما موفق نشدند.
شهر موصل از ۱۰ ژوئن ۲۰۱۴ (۲۰ خرداد) در کنترل داعش استَ؛ این شهر به دلیل دیدگاه های افراطی این گروه، از بحران امنیتی و انسانی رنج می برد.
.
تروریست های داعش پیش از این، در حمله به کتابخانه مرکزی موصل، حدود ۲ هزار جلد کتاب از جمله کتاب های داستان کودکان، شعر، فلسفه و ورزشی را در کیسه های آرد ریخته و خطاب به مردم گفتند: این کتابها مروج کفر و سرپیچی از خداوند هستند و باید سوزانده شوند.
درعین حال، تروریست های داعش در حمله به کتابخانه مرکزی موصل، مجموعه ارزشمندی از روزنامه های عراق که قدمت برخی از آنها به اوایل قرن بیستم میلادی می رسید را به همراه کتابها و نقشه های باقیمانده از امپراتوری عثمانی نابود کردند.
همچنین تکفیری های داعش به کتابخانه دانشگاه موصل حمله کرده و صدها جلد کتاب با موضوع های علوم و فرهنگ را در مقابل چشمان دانشجویان دانشگاه در آتش سوزانده و به تلی از خاکستر تبدیل کردند.
قرن ها پیش نیز مغول ها بعد از حمله و تصرف بغداد، کتاب های کتابخانه این شهر را به رودخانه دجله ریختند.

۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه

کولسیان باب ۳ آیه ۱۲ تا ۱۵
   ۱۲ حال که خدا شما را برای این زندگی تازه برگزیده و اینچنین شما را محبت کرده است ، شما نیز باید نسبت به دیگران دلسوز، مهربان ، فروتن ، ملایم و بردبار باشید؛ ۱۳ و رفتار دیگران را تحمل کنید و آماده باشید تا ایشان را ببخشید. هرگز از یکدیگر کینه به دل نگیرید. از یاد نبرید که مسیح شما را بخشیده است ؛ پس شما نیز باید دیگران را ببخشید. ۱۴ مهم تر از همه ، بگذارید محبت هادی زندگی شما باشد، زیرا محبت عامل همبستگی کامل مسیحیان است . ۱۵ بگذارید آرامشی که مسیح عطا می کند، همواره بر دلهای شما مسلط باشد، چون همه ما باید مانند اعضای یک بدن ، در هماهنگی و صفا زندگی کنیم . در ضمن ، همیشه شکرگزار باشید.

مزامیر باب ۸۴ آیه ۱۱


   ۱۱ زیرا تو ای‌ خداوند، نور ما هستی‌! تو حافظ‌ و نگهدارنده‌ ما هستی‌! تو به‌ ما فیض‌ و جلال‌ خواهی‌ داد و هیچ‌ چیز نیكو را منع‌ نخواهی‌ كرد از آنانی‌ كه‌ به‌ راستی‌ عمل‌ می‌كنند.

مرقس باب ۱۱ آیه ۲۲ تا ۲۴


   ۲۲ عیسی گفت : “این که می گویم عین حقیقت است : اگر به خدا ایمان داشته باشید، می توانید به این کوه زیتون بگویید که برخیزد و در دریا بیفتد، و فرمان شما را بی چون و چرا اطاعت خواهد کرد. ۲۳ فقط کافی است که به آنچه می گویید واقعاً ایمان داشته باشید و شک به خود راه ندهید. ۲۴ خوب گوش کنید: اگرایمان داشته باشید، هر چه در دعا بخواهید خدا به شما خواهد داد.
 

به کدام خدا توکل دارید؟ خدای یعقوب یاخدای محمد؟


بارها در کتابمقدس خوانده ایم که " خدای ابراهیم " " خدای اسحاق " " خدای یعقوب " یعنی چه؟ چرا فقط خدا نه؟ چرا زمانی که خدا با موسی سخن گفت فرمود:" من هستم خدای پدرت خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب."؟ ( خروج 3: 6 ) چرا خدا باید خود را متعلق و به همراه انسان بنامد؟ البته این نیست که خدا دائما در کتابمقدس خود را خدای ابراهیم یا دیگران خطاب کرده باشد، خدا با نام های بسیاری ملقب شده و ما او را به آن نام ها می شناسیم. نام هایی که نماد شخصیت و ذات خدای ماست. شخصیت و ذاتی که تنها در آسمان نمانده یا در نوشتجات بلکه بین انسانها آمده با آنها زیسته با آنها و در آنها زندگی کرده، روزانه؛ و انسانهایی بسیاری آنها را چشیده و از آن لذت برده اند. اما اینکه خدا خود را خدای شخص خاصی خطاب میکند باید برای ما بسیار جالب و خودمانی باشد! اما آیا یعنی دیگر خدای ابراهیم یا اسحاق یا یعقوب فقط خدای آنهاست و دیگر خدا من و خدای تو نیست؟ فقط خدای آن فرد است؟ خیر. بکار بردن نام خدا به همراه نام این پدران ایمان، مکررا در کتابمقدس حاکی از تاریخچۀ عظیم کار خداوند، برکات خداوند، قدرت خداوند، شخصیت خداوند در پهنای تاریخ زندگی  انسان می باشد. زمانی که نام خدا با این افراد می آید، در واقع کتابمقدس شما را به شناخت زندگی این افراد هدایت میکند. دعوت میکند تا بروید و زندگی این افراد را نگاه کنید، کار خدا را در زندگی آنها ببینید، و ببینید که خدای خالق آسمان و زمین چگونه در زندگی آنها خود را عیان ساخته و نشان داده و ثابت کرده است؛ وقتی که دیدید، باشد که شما نیز به همان خدا ایمان آورده، در زندگی خود او را ببینید، به آن توکل کرده و او را خدای خود بدانید. و روزی بگوید: خدای من.  خدای سهراب. خدای سوسن. خدای داریوش. خدای نسیم.
شهرت یافتن ممکن است هم در خوبی باشد و هم در بدی. قدرت میتواند هم در فروتنی و صبر قوۀ خود را نشان دهد و هم در فجایع غیر قابل جبران. پرستش میتواند هم بر بت باشد و هم بر خدای حقیقی. هر چند توکل و اتکا کردن، پشت خود را بر جایی محکم و غیر قابل لغزش گذاشتن نمیتواند بر هر نوع خدایی باشد، اما پرستیدن و زانو زدن میتواند هم بر خدای یعقوب باشد و هم بر خدای محمد هم بر خدای آزتک و هم برای بودا. هم بر اهورامزدا هم بر بعل. یا زئوس. اما کدام خدا و توکل بر کدام خدا حقیقی و واقعی است؟ من می دانم خیلی ها دوست ندارند این مقاله را بخوانند زیرا امروز صدایی بیرون است که می گویید: "همۀ خدایان یکی هستند. و همه برای خیریت انسان در کار هستند." می گویند : یهوه و الله یکی هستند. اهورامزدا و الله فرقی ندارند. و یا بودا و یهوه یک هدف را دنبال می کنند. و من با قوت می گویم: اشتباه میکنند. آنها سیمای ظاهری انسانها را می بینند. بله! شیطان نیز شما را شاداب و پرطراوت می خواهد تا او را پرستش کنید! او ثروتمند است، و اگر نه آن را به مسیح وعده نمی داد. او قدرتمند است و اگر نه ایوب را به آن روز در نمی آورد! شیطان در خوب کردن حال ما ضعیف نیست، پس آیا باید به او هم باید توکل کرد؟  همه سطح و نمای بیرون را خوب حفظ کرده اند، اما کافیست کمی این ظاهر را شکافته و به عمق بروید. کافیست طوفان ها بیایند. قحطی از راه برسد. بیماری ها بیایند. اخبار ناگوار. حوادث شوم. کمی به ما فشار وارد شود. کمی مجبور باشیم به عمق برویم. کمی بیشتر متین و فروتن باشیم. کمی بیشتر صبور و خیرخواه باشیم. بخشنده و پر گذشت باشیم. آن وقت است که اساس خانۀ فکرت پایه های خودش را نشان می دهد. آن وقت است که خالص بودن خدای ما در آتش زندگی ما خود را عیان می سازد. آن وقت است که ماهیت و شخصیت او نه بر طبق آراء و میل ما بلکه بر طبق آنچه او هست، وعده داد، بر ما نشان داده می شود. حقیقتا کدام خدا حقیقی و چه توکلی توکل واقعی بر خدای واقعی است؟ فکر کنم کافیست تا بر بالای کوه کرمل برویم و قربانی های خودمان را بر قربانگاه بگذاریم، و ببینیم کدامیک را آتشی از آسمان می بلعد؟ نباید غافلگیر شویم اگر از صبح تا شب خودمان را بزنیم، خودمان را زخمی کنیم، عزا بگیریم، اما آتشی از آسمان نیاید تا قربانی های ما را ببلعد! تنها یک قربانی باید سوخته شود نه هر دو. نمی تواند هر دو قربانی و هر دو گروه راست بگویند. تنها یک گروه از کوه زنده و سالم پایین خواهد آمد. اگر هر دو گروه راست می گفتند و قربانی هر دو گروه درست بود آن روز هر دو قربانی باید در آتش می سوخت و امروز باید خاورمیانه که مهد والاترین انبیاء بوده مرکز صلح و آرامش هستی می بود، آیا هست!! چرا نیست؟ زیرا پرستندگان در این سرزمین ها همه خدای حقیقی و واقعی را پرستش نمی کنند و همه به یک خدای حقیقی توکل ندارند. آنها خدای دروغین را می پرستند. و توکل به خدای دروغین کرده اند.
وقتی سر کوچه خربزه فروش داد می زند:" خربزۀ دارم مثل عسل." او نه تنها از شیرین بودن خربزۀ خودش حرف می زد و آن را ادعا میکرد، بلکه در گوشهای شما نیز کلام خودش را می کاشت. شیرین بودن آن خربزۀ مثل عسل، هنوز نخورده در دهان شما بزاق خود را ترشح میکرد، و شما می رفتید و خربزه را می خریدید. یا وقتی در دل سرما، لبو فروش لبوهای خودش را در بین بخار غلیظی که بلند می شد جابجا می کرد و داد می زد:" لبوی داغ داغ!" شما در سرمای خشک، آن داغی را حس میکردید، می خواستید، می رفتید و یک بشقاب را نوش جان می کردید و دلتان گرم می شد. این کلمات گویی با هم آمده اند. داغ بودن لبو. شیرین بودن خربزه. دانه دانه بودن انار. شیرین بودن هندوانه. برای کسانی که آن را یکبار خورده باشند، به تجربه ثابت شده است.

داود در سرودهای پرستشی خود می گوید:" خداوند ترا در روز تنگی مستجاب فرماید نام خدای یعقوب ترا سرافراز نماید." ( مزمور 20: 1 ) قورح می گوید:" خدای یعقوب قلعۀ بلند ماست." ( مزمور 46: 7 و 11 ) او همچنین می گوید:" ای یهوه خدای لشکرها دعای مرا بشنو ای خدای یعقوب گوش خود را فرا گیر." ( مزمور 84: 8 ) آساف تاکید میکند:" و اما من تا ابد ذکر خواهم کرد و برای خدای یعقوب ترنم خواهم نمود." ( مزمور 75: 9) . مزمور نویس می گوید:" ترنم نمایید برای خدای که  قوت ماست. برای خدای یعقوب آواز شادمانی دهید." ( مزمور 81: 4 ) در مزمور 146 میخوانیم:" خوشا بحال آنکه خدای یعقوب مددکار اوست. که امید او بر یهوه خدای وی می باشد."( مزمور 146: 5). اکنون خوب دقت کنید به دعای این انسانها و آنچه در بطن این دعاها نهفته است تا شما خدای حقیقی را بشناسید کیست؟ ببینید انسانهایی که تجربۀ رودررو با خدا در زندگی داشته اند چگونه خدای خود را توصیف کرده اند: 
1- او در روز تنگی و فشارهای سخت زندگی به یاری شما می رسد.
2- او قلعۀ بلند و پناهگاه شما در روزهای طوفانی و حملات دشمن است.
3- او دعای شما را در روزهای نیاز می شنود.
4- او قوت شماست در نبرد با ضعف و ناتوانی و وسوسه ها.
5- او مددکار شماست وقتی از انسان و قوت و قدرت جسمانی ناامید هستید.
6- او امید شماست درست زمانی که کاملا از خودتان و زندگی و دنیا ناامید شده اید.

این انسانها چگونه باید به این نتایج والا در شناخت خدا رسیده باشند که اینچنین در تعریف شخصیت او جدی و امیدوار هستند؟ برای اینکه پدران آنها چنین خدایی را چشیده و مزه کرده و خورده اند و برای نسل بعدی باقی گذاشته که این خدا خدای حقیقی است. خدایی است که باید قلب و جان و دل خودتان را به او بدهید. خدایست که باید ترانه های خودتان را به او بدهید. امیدتان را به او بدهید. توکل خودتان را به او بدهید. و نهایتا ستایش و پرستش و جلال دادن را به او بدهید. و زمانی که فرزندان، خدای پدران خود را چشیدند و او را شیرین و خوشمزه دیدند، به او قلب خود را دادند. جان خود را دادند و او را ستایش کردند. نامش را بالا بردند و او را جلال و بزرگی دادند. این افراد فرزندان پدرانی بودند که پدران آنها تمام این تجربه ها را پس پشت نهاده بوده اند.
بعنوان مثال:
1-  وقتی کلام می گوید: خدای ابراهیم؛ کلام به تمام برکات عظیم خدا به ابراهیم اشاره می کند. وقتی که خدا ابراهیم را از بین النهرین به کنعان آورد. قبل از اینکه ابرام، به ابراهیم تبدیل شود، او را بدلیل فیض و رحمت خویش بدلیل ایمان ابراهیم او را برکت داد. ( و من نمی خواهم از ایمان نوح سخن بگویم؛ از خنوخ آن مرد ایماندار یا از انوش.) ابراهیم برکات عظیم این خدا را دید. قوت این خدا را در جنگ چشید. صبر این خدا را در ریاکاری و دروغ های خودش دید.فیضش را در کم ایمانی خودش و همسرش دید. وقتی تمام اینها برای او ثابت شد. وقتی تمام قدرت این خدا درست در اوج عقیم بودن خودش و همسر خودش با تولد اسحاق ثابت شد، بجایی رسید که حتی حاضر شد تا تنها فرزند یگانۀ خود را ( مسیحای موعود ) را برای همین خدا قربانی کند. وقتی ابراهیم پای خود را بر کنعان گذاشت یکنفر بود. اما خدا نسل او را مانند ستارگان وعده داد. ابراهیم فرزندی نداشت، اما به این خدا ایمان آورد و اعتماد کرد و توکل نمود. از اینرو خدای ابراهیم او را برکت داد و نسل او را فراوان ساخت. و ما به این دلیل خدا خود را " خدای ابراهیم " به ما معرفی میکند. یعنی می خواهی مرا بشناسی، بشناس چه برای ابراهیم کرده ام. میخواهی قدرت مرا بدانی، بفهم چگونه قدرت خود را به ابراهیم نشان داده ام. می خواهی فیض مرا درک کنی. آن را در زندگی ابراهیم ببین که چگونه آن را جاری کردم، درست زمانی که مرا نمی شناخت و فقط یک نفر بود. آنگاه تو مرا با نام خدای ابراهیم می شناسی. زیرا من خودم را در ابراهیم به دنیا نشان دادم. پس هر کس به خدای ابراهیم ایمان آورد، به خدای حقیقی ایمان آورده است. و خدای راستین را پرستش میکند.
2-  وقتی کلام میگوید: خدای اسحاق. به تمام زندگی اسحاق نظر دارد، به عملکرد این خدا در زندگی اسحاق و رابطۀ اسحاق با این خدا. درست زمانی که در قحطی بزرگی افتاد به خدای پدرش اعتماد کرد، و خدای پدرش خدای او گردید، خدای اسحاق شد. زمانی که اسحاق ترسیده و مضطرب بود خدای پدرش ابراهیم به او فرمود:" من خدای پدرت ابراهیم هستم ترسان مباش زیرا که من با تو هستم و ترا برکت می دهم و ذریت ترا بخاطر  بندۀ خود ابراهیم فراوان خواهم ساخت." ( پیدایش 26: 24 ) و اسحاق تمام قلب و جان خودش را به خدای پدر خویش داد و بر مبنای ایمان بر او زیست. خدا در زندگی اسحاق چنان درخشید، که درخشش او بر اسحاق افتاد. پس هر کس به خدای اسحاق و خدای ابراهیم ایمان آورد، به خدای حقیقی ایمان آورده است. و خدای راستین را پرستش میکند.
3-  وقتی کلام می گوید: خدای یعقوب. به تمام زندگی یعقوب نظر دارد. به آن یعقوب که به رغم تمام ضعف و کم ایمانی خود قلب خود را به خدای پدران خویش داد و زمانی که خدا بر او ظاهر شد و فرمود که :" من هستم یهوه خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق "( پیدایش 28: 13 )  او که از پدران خویش اسحاق و ابراهیم می دانست، بی درنگ قلب خود را به او داد. و خدای پدران او که خدایی غیر قابل تغییر و عوض شدن است و هرگز وعده ها و قول خویش را به انسان فراموش نمیکند یا از یاد نمی برد، او را از دست برادرش که قصد کشتن او را داشت رهایی داد، از دست لابان پدر زن خود که او را به بردگی کشیده بود رهایی داد، او را از گریختن از این اسارت و بازگشت به سرزمین وعده یاری داد، وقتی مستمر و پایدار در برابر او پایدار ایستاد نام یعقوب را از او گرفته و نام اسرائیل را به او هدیه داد( یعقوب یعنی حیله گر و اسرائیل یعنی مقاوم در برابر خدا )، و همان خدای پدران او، اسحاق و ابراهیم، او را به سرزمین موعود رهنمون ساخت. و حتی در زمان قحطی، در زمان از دست عزیزترین پسر خود، یوسف، و داشتن غم و دلتنگی او بر جان، خدای پدرانش با او ایستاد و او را دلداری داد و به او این امید را داد، که تا یوسف را نبیند نخواهم مرد.( پیدایش 45: 28) همان خدای اسحاق و خدای ابراهیم به یعقوب وفادار ماند، و فرزند او را شاهزادۀ بزرگترین و قدرتمند ترین کشور آن زمان ساخت و همان خدا زندگی و حیات آیندۀ آنان را تمام و برای همیشه عوض کرد و تاریخ یک قوم شکل گرفت. پس خدا آنقدر در زندگی یعقوب درخشید و قدرت و توانمندی خود را نشان داد، که یعقوب او را مال خود دانست و خدا خود را مال یعقوب دانست. خدا در زندگی یعقوب کار کرده و عمل کرده بود و خود را عیان ساخته بود، و یعقوب با زیستن در نام و قدرت این خدا نام عظیم او را در سراسر دنیای آن روز جلال و عظمت داد و هر کس به خدای یعقوب ایمان آورد به خدای حقیقی ایمان آورده است، و خدای راستین را پرستش میکند.

اکنون تصور کنید چنین خدایی با چنین شهرت و آوازه ای ناگهان روبروی شما می ایستد و قصد دارد تا خود را به شما معرفی کند. او چه باید خود را معرفی کند ( ورای نام های برجسته و زیبا و آسمانی خود)  که شما او را بهتر بشناسید؟ او کافیست تا خود را خدای انسانهایی بخواند که زندگی آنها در حال حاضر ثبت شده است. نتیجۀ زیستن با او را امتها دیده اند. او را انسانهایی در گذشته تجربه کرده اند. و او را در زندگی خود دیده و قدرت و شکوهمندی او را در هر ثانیۀ زندگی خود توانسته اند بر روی جوهر بیاورند و آن را برای ما ثبت کنند. به همین دلیل زمانی که خدا با موسی ملاقات کرد و خودش را خواست معرفی کند قبل از اینکه نام  خود را بعنوان یهوه به موسی بگوید؛ خود را اینگونه معرفی فرمود:" من هستم خدای پدرت خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب " میدانید چه پیش آمد وقتی خدا خود را اینگونه به موسی معرفی کرد. کلام می گوید:" آنگاه موسی خود را پوشانید زیرا ترسید که به خدا بنگرد." ( خروج 3: 6 ) چرا باید موسی روی خود را می پوشاند و می ترسید؟ زیرا موسی از عظمت این خدا آگاه بود؟ چگونه؟ چون از عظمت کار این خدا در زندگی پدران خویش آگاه بود. زیرا او می دانست این خدا چگونه در زندگی پدران او عمل کرده و عظمت و بزرگی خود را نشان داده است. آنها را از هیچ و صفر به یک ملت تبدیل کرده بود. آنها را از خواری به عظمت و قدرت خود آورده بود. ترس آنها را در دل امتها انداخته بود. برکاتی نصیب آنها ساخته بود که دشمنان آنها از آن بی خبر بودند و حسرت داشتن آن را می خوردند. موسی بخوبی از این خدا باخبر بود، زیرا او باخبر بود که او چه کارهای عظیمی برای پدران او انجام داده بود. پس وقتی فهمید همان خدا با او ملاقات کرده تمام ترس بر دلش ریخت و روی خود را در هراس و دلهرگی از ملاقات چنین عظمتی پوشاند؛ گویی که قادر به دیدن او نباشد.
نه تنها موسی از عظمت این خدا با خبر بود و بخوبی از آن آگاه شد؛ انسانهایی نیز بوده اند که با قوم اسرائیل تمام بیگانه  و هرگز خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب را نمی پرستیدند، اما چون قدرت و عظمت این خدا را در زندگی انسانهایی که به این خدا ایمان دارند و او را در قلب خود دارند دیدند، قلب خود را به این خدا داده و بزرگی و عظمت او را ستوده و نام او را بالا بردند. این نعمان سریانی دشمن اسرائیل بود زمانی که شفای خود را از خدا گرفت اعتراف نمود:" اینک الان دانسته ام که در تمامی زمین جز در اسرائیل خدایی نیست." ( دوم پادشاهان 5: 15 ) نبوکد نصر پادشاه بابل پس از نجات یافتن میشک و شدرک و عبدنغو از کورۀ آتش می گوید:" متبارک باد خدای شدرک و میشک و عبدنغو که فرشتۀ خود را فرستاد و بندگان خویش را که بر او توکل داشتند رهایی داده است. زیرا خدایی دیگر نیست که بدین منوال رهایی تواند داد."( دانیال 3: 28-29 ) و داریوش پادشاه ایران  وقتی دانیال سربلند و زنده شبی را با شیران گرسنه بسر بود و زنده از آن بیرون آمد. داریوش در اوج مبهوت بودن این واقعه و سالم ماندن دانیال اعتراف نمود که :" از حضور من فرمانی صادر شده است که هر سلطنتی از ممالک من به حضور خدای دانیال لرزان و ترسان باشند زیرا که او خدای حی و تا ابدالآباد قیوم است و ملکوت او بی زوال و سلطنت او غیر متناهی است. اوست که نجات می دهد و می رهاند و آیات و عجایب را در آسمان و در زمین ظاهر می سازد." ( دانیال 6: 27- 28 )

خوانندۀ عزیز! خدایی که نعمان را شفا داده و او از آن سخن گفت، خدایی که دانیال را از چاه شیران نجات داده بود و داریوش از آن سخن میگفت، خدایی که میشک و شدرک و عبدنغو را از کورۀ آتش نجات داده بود و نبوکد نصر از آن سخن میگفت، در حقیقت همان خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب است. خدایی بدون تغییر و ثابت و وفادار به آنانی که قلب و جان و دل خود را به او می دهند. این خدا دیروز همانی بود که امروز هست و تا ابد خواهد بود.
خوانندۀ عزیز! این خدا امروز تماما در عیسای مسیح خود را به شما معرفی کرده است. تمام خود را. آنقدر نزدیک و آنقدر قابل لمس که بر روی زمین آمد، بین ما زیست، با درد ما آشنا شد، با وسوسه های ما، با نبرد روحانی ما، با نبرد جسمانی ما، و او امروز میخواهد اسراری به ما از آسمان بگوید و تعالیمی بدهد که بقول خود عیسای مسیح، نیاکان ما حسرت شنیدن آن را می کشیدند، اما هرگز نصیب آنان نشد.
دوست عزیز! نگاه کن به سوال آغازین بنده، به کدام خدا توکل داری؟ می گویی خدای محمد؟ خب! برو نگاه کن و ببین این خدا با پدران و اجداد سرزمین تو وقتی آنها به او ایمان آوردند چه کرد؟ چگونه در زندگی آنها عمل کرد؟ چه تاثیری بر آنان گذاشت؟ و شما امروز به عنوان فرزندان آن پدران، کجا هستید؟ کافیست تا کمی پنجرۀ دلت را رو به  شفق باز کنی، کافیست تا کمی زمین خشک خاطراتت را شخم بزنی، کافیست تا کمی در دل شب بنشینی، تا انبوه ماتم و آه و افسوس را ببینی که بر تو هجوم می آورد. خفقان بر تمام قامت تو فریاد می زند. تو در تسلط و فرمان خدای حقیقی نیستی! خدای حقیقی ترا می شناسد! نام ترا و نیاز ترا. ترا در زیر فشار ترس، زور و خفقان خفه و بی رمق و بی انگیزه ای برای شاداب زیستن رها نمیکند. جوان هایت را به مواد مخدر معتاد نمیکند. بازارهایت را از حرص و طمع و دروغ و ریا پر نمی کند. نان را در خون نمی خوری. و هزار بار مرگ خودت را از او نمی خواهی! خدای حقیقی آزادی حقیقی را از تو نمی گیرد. ترا تحقیر نمی کند. ترا در بن بست نمی گذارد. ترا در زندان سانسور و احتقان در پشت آیه هایی به قولنا روحانی خود اسیر نمی کند. آبرو و حیثیت ترا بدنام نمی کند. بیدار شو! بیدار شو! و ببین به چه خدایی توکل کرده ای؟ امروز نگاه کن و ببین به چه خدایی توکل کرده ای. آیا خدای تو خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب است؟ یا خدای محمد؟ کدامیک؟