۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه
پرستش، نتیجۀ شناخت است
آیا
تا به حال در جمعی قرار گرفتهاید که شرکتکنندگان دربارۀ چیزی زیبا سخن
بگویند که برای شما بسیار نامأنوس و ناآشناست؟ مدام از زیباییهای چیزی
سخن بر زبان آورند و از لذتی که در آن وجود دارد ولی تمامی آن حرفها
برای شما تنها دنیایی ناشناخته باشد و درکش دشوار؟ بگذارید این مطلب را با
مثالی سادهتر بیان کنم. تصور کنید شما هرگز یک گل رُز ندیده باشید و در
کنفرانسی شرکت کنید که از زیباییهای گل رُز صحبت میشود. گویندگان یکی
پس از دیگری سخن از جنبههای مختلف آن میگویند، یکی از زیبایی ظاهری آن،
دیگری از اینکه چقدر این گل بوی دلنشینی دارد و شخصی نیز که در مقام یک
منتقد در تمامی جلسات حضور دارد از خار روی شاخه گل بگوید و یکی از خاطرات
تلخش را از یک خراش دردناک با جمع در میان بگذارد. و شما فقط با نگاهی
متفکر به آن سخنان گوش فرا دهید و برای همراهی با سخنرانان هر از گاهی به
نشانه تأیید سری نیز تکان دهید. ولی آن سخنان برای شما، کلماتی نامأنوس
بیش نیستند، چون خود شخصاً آنها را تجربه نکردهاید. برای دیدن
زیباییهای یک گل رُز باید آن را از نزدیک دید، باید آن را در دست گرفت و
بویید تا فهمید که یک گل رُز از چه زیباییهای منحصربهفردی برخوردار
است.
بسیاری
از پرستشهای ما مسیحیان نیز مانند شرکت در کنفرانسی است که بسیاری
درباره زیباییهای خدایی سخن به میان میآورند که برای ما نامأنوس است.
مدام از محبت خدا صحبت میشود. یکی او را قادر مطلق خطاب میکند و دیگری
از امانت او سخن میگوید. مضمونِ اصلی یک سرود، پیروز بودنِ اوست و سرود
دیگر از بخشاینده بودن او صحبت میکند. ولی ما فقط برای اینکه از قافله
عقب نمانیم به نشانۀ تأیید سری تکان میدهیم، دستی بالا میبریم و حتی با
آن سرودها همکلام میشویم، ولی نه چشیدهایم که خدا محبت است و نه
قادر مطلق بودن او را در زندگی شخصیمان تجربه کردهایم. ما نه شریک
پیروزیهای او گشتهایم و نه امانت او زندگی ما را پوشانیده است. به بیان
دیگر ما فقط بر روی شناخت دیگران پرستشهای خود را بنا میکنیم، نه
شناخت شخصی خود از خدا.
وقتی
به انجیل یوحنا، باب چهارم، جایی که مسیح با زن سامری ملاقات میکند نگاه
میکنیم شاهد تعلیمی عمیق دربارۀ پرستش هستیم. تعلیمی که به ما
پرستندگانی را معرفی میکند که پدر جویای آنهاست. در انجیل یوحنا (۴:۲۲
و۲۳)، مسیح چنین میفرماید:
«شما
آنچه را نمیشناسید میپرستید، اما ما آنچه را میشناسیم میپرستیم،
زیرا نجات بهواسطه قوم یهود فراهم میآید. اما زمانی میرسد و هم اکنون
فرا رسیده است که پرستندگان راستین، پدر را در روح و راستی پرستش خواهند
کرد، زیرا پدر جویای چنین پرستندگانی است.»
در
آیه ۲۲، مسیح از پرستشی سخن میگوید که بر پایۀ شناخت بنا شده است. «ما
آنچه را میشناسیم میپرستیم» و در آیه بعد سخن از پرستش در راستی یعنی
پرستشی بنیاد نهاده شده بر حقیقت و یا پرستشی مطابق حقیقت صحبت میکند.
جالب اینجاست که مسیح این پرستندگان را پرستندگان راستین میخواند. این
بدان معناست که پرستندگان دروغین نیز وجود دارند. بالطبع، پرستندگان دروغین
چیزی را که نمیشناسند میپرستند و پرستش خود را نه بر حقیقت بلکه بر
کلماتی باطل بنیان مینهند.
در
اینجا مسیح دو گروه را به ما معرفی میکند. نخست افرادی که پدر در جستجوی
آنهاست. آنها کسانی هستند که پرستش خود را بر حقیقت و شناخت بنا کردهاند
و دسته دوم کسانی هستند که نمیدانند چه کسی را میپرستند. در این مقاله
میخواهیم به چهار مورد از پرستشهایی که در کتابمقدس در نتیجه یک
شناخت شکل گرفته نگاهی بیندازیم و به این باور برسیم که ما نیز میتوانیم
با نگاهی تیزبینانهتر به زندگی خود، سرزمینهای پرستش خود را عوض کنیم.
سرود نجات
وقتی
قوم خدا با دست زورآور او از سرزمین مصر که سرزمین اسارت و بندگی بود آزاد
شد، با خدایی مواجه گشت که خدایی نجاتبخش بود. آنها به این نتیجه رسیده
بودند که خدایشان خدایی است که برای نجات قوم خویش شخصاً به میدان
میآید و فراتر از تمام قدرتها و شرایط، قوم خویش را رهایی میبخشد.
خدایی که با خدایان آن روزگار به جنگ میرود و پیروزی را برای قومش به
ارمغان میآورد. خدایی که لشکر دشمن را که در پی قومش هستند منهدم
میسازد و خدایی که فراتر از خدای مصر یعنی فرعون عمل میکند. قوم خدا در
اسارت بهوضوح طعم تحقیر و بندگی را چشیده بود و در مصر همه هویت و شخصیت
خود را از دست داده بود. و حال خدایی به نام یَهْوه پا به عرصه میگذارد و
فراتر از تمامی آن حقارتها و بندگیها، آنها را نجات میبخشد. قوم خدا
شاهد و ناظر تمامی این وقایع بود. نتیجۀ تمام وقایعی که قوم خدا خود به
چشم خویش دید، پرستشی بود که در کتاب خروج، باب پانزده، به نام "سرود
رهایی" ثبت شده است.
ما
در این سرود شاهد جملات و کلمات عجیب درباره آسمان و زیبایی زمین و غیره
نیستیم. این سرود دقیقاً به بیان همان اتفاقاتی میپردازد که قوم به چشم
خود شاهد آن بود. بیانِ همان شناخت شخصی قوم. این که یَهْوه خدایی است که
شکوهمندانه پیروز میشود، ارابهها و سپاه فرعون را به دریا میافکند،
دشمنان خویش را در هم میشکند. او خدایی است که میرهاند و در محبت خویش
قومی را که نجات بخشیده، هدایت میکند و به پیش میبرد: «قومی را که
رهانیدی، در محبت خویش هدایت نمودی، ایشان را به نیروی خود به مسکن قدس
خویش رهنمون شدی» (خروج ۱۵:۱۳). این حقیقتی بود که قوم خدا آن را درک کرده
بود و بر اساس آن خدای خویش را میپرستید.
حال
یک سؤال از شما دارم. آیا شما نیز با قوت و محبتِ آن خدای بیمانند از
سرزمین اسارت و بندگی مصر آزاد نشدهاید؟ آیا او شما را نجات نداده و در
محبت خویش به مسکن مقدس خویش رهنمون نشده است؟ پس هر یک از شما نیز
میتوانید یک سرود نجات برای خدای نجاتبخش خویش بخوانید و پرستش خود را
بر این حقیقت بزرگ بنا کنید.
سرود پیروزی
در کتاب یوشع باب ۲۴ آیات ۱۳ و ۱۴ چنین میخوانیم:
«پس
الآن از یَهْوه بترسيد، و او را به خلوص و راستی عبادت نماييد، و خدايانی
را که پدران شما به آن طرف نهر و در مصر عبادت نمودند از خود دور کرده،
یَهْوه را عبادت نماييد. و اگر در نظر شما پسند نيايد که یَهْوه را عبادت
نماييد، پس امروز برای خود اختيار کنيد که را عبادت خواهيد نمود، خواه
خدايانی را که پدران شما که به آن طرف نهر بودند عبادت نمودند، خواه خدايان
اموريانی را که شما در زمين ايشان ساکنيد، و اما من و خاندان من، یَهْوه
را عبادت خواهيم نمود.»
قوم
خدا همراه با یوشع تجربهای عظیم را به چشم دیده بود. تجربهای که
سالها با آن پیش رفته بودند و شاهد آن بودند. تجربه گذر از آن طرف رود
اردن و ورود به سرزمینی که خدا وعده آن را داده بود. ورود به سرزمینی که
برای فتح آن خدا در کنار قوم خویش میجنگید و قوم خویش را پیروز
میگرداند. زندگی در آن طرف رود اردن، زندگی در انتظار و اشتباه بود. به
جز دو نفر، همۀ قوم از مصر بیرون آمده، وعده را از دست داده بودند و حال
یوشع قوم را با این حقیقت مواجه میکند که شما دیگر در آن طرف اردن
نیستید، بلکه با عبور از این نهر وارد سرزمین وعدهای شدهاید که خدا در
آن برای شما جنگید. او به قوم خطاب میکند که پرستش آن طرف اردن تمام شده و
اکنون پرستشی نو در سرزمینی نو آغاز گشته. یوشع به قوم اعلام میکند که
شما حق انتخاب دارید که آیا میخواهید هنوز در پرستشهای کهنۀ خود
بمانید، یا با دیدن کار عظیم خدا در طی این سالها، پرستشی نو را آغاز
نمایید. و قوم در جواب به دعوت یوشع چنین میگویند:
«آنگاه
قوم در جواب گفتند: حاشا از ما که یَهْوه را ترک کرده، خدايان غير را
عبادت نماييم. زيرا که یَهْوه، خدای ما، اوست که ما و پدران ما را از زمين
مصر از خانه بندگی بيرون آورد، و اين آيات بزرگ را در نظر ما نمود، و ما را
در تمام راه که رفتيم و در تمامی طوايفی که از ميان ايشان گذشتيم، نگاه
داشت. و یَهْوه تمامی طوايف، يعنی اموريانی را که در اين زمين ساکن بودند
از پيش روی ما بيرون کرد، پس ما نيز یَهْوه را عبادت خواهيم نمود، زيرا که
او خدای ماست» (یوشع ۲۴:۱۶-۱۸).
آنها
تصمیم به پرستش یَهْوه گرفتند، چون در این سالها شاهد بودند که او برای
آنها میجنگد و دشمنان آنها را از مقابلشان میراند. آنها این بار نه
بر اساس صرفاً دعوت یوشع و یا چیزی که از یوشع شنیده بودند و یا شناختی که
از او یافته بودند به او جواب مثبت دادند، بلکه از شناخت و تجربه شخصی خویش
سخن گفتند.
من
نمیدانم که پرستش در آن طرف رود اردن حتی بعد از نجات از مصر چگونه
بوده، ولی ما مسیحیان حتماً قدرت بیمانند سردار لشگر آسمان را در زندگی
خود چشیدهایم و حتماً شاهد آن بودهایم که او برای ما در مقابل
دشمنانمان جنگیده است. پس آیا میتوانید همصدا با سردار لشگر آسمان سرود
پیروزی سر دهید؟
گذر
از جنگها با خدا باعث میشود تا ببینیم که خدای زنده ما برای ما در جنگ
است و ببینیم که او پیروز است. پس اگر در جنگ هستیم، این چیز بدی نیست
زیرا خدا میخواهد به ما حقیقتی عمیق از خود نشان دهد که در پسِ آن حقیقت،
پرستش ما از پرستشی که در سرزمین بندگی و اسارت تقدیم خدا میکنیم به
پرستشی تبدیل شود که شایستۀ سرزمین موعود است.
سرود آزادی
در
کتاب اول سموئیل باب ۱ با شخصیتی آشنا میشویم به نام حنا. او زنی است که
سالها در انتظار داشتن فرزندی بسر میبرده و در این سالها با
تلخیها و بحرانهای بسیاری روبرو بوده است. برای اینکه بتوانیم موقعیت
او را کمی بیشتر درک کنیم شاید بهتر باشد کمی با اوضاع فرهنگی آن مقطع
تاریخی آشنا شویم.
شاید
در موقعیت فرهنگی امروز اینکه یک زن بچهدار نشود، خیلی چیز عجیب و بدی
نباشد و حتی دنیای پُسامدرنِ امروز آن را تأیید نیز کند ولی در زمان حنا،
داشتنِ فرزند نشانه برکت بود و به طبع نبودِ آن، نشانۀ لعنتی بود که بر زن
قرار داشت. یعنی حنا از دید جامعۀ آن زمان فردی لعنت شده بود. از طرفی
خانواده او نیز به او با چشم تحقیر مینگریستند و هووی او با داشتن
فرزندان زیاد او را مکرراً مورد تمسخر و استهزاء قرار میداد. شاید تنها
شخصیت مهربان و فداکار در این داستان شوهر حنا بود، ولی او نیز حنا را درک
نمیکرد و در جواب نیاز او چیزی میگفت که دردی از حنا درمان نمیکرد.
حنا فرزند میخواست و همسر در جواب به او میگفت: «آیا من برای تو از ده
پسر بهتر نیستم؟» و در این میان در کنار جامعه و خانواده، خودِ حنا نیز
خویشتن را طرد کرده بود. کلام خدا میگوید که او با تلخی جان به حضور خدا
رفت. حنا تلخیای را که در طول این سالیان وجودش را فرا گرفته بود به حضور
خدا ابراز نمود. کلام خدا میگوید که خدایی که میشنود صدای او را شنید و
به او فرزندی داد که او را از تمامی حقارتها، طرد شدگیها، لعنتها و
تلخیها آزاد کرد.
حنا
بر اساس شناختی که از خدا به دست آورده بود در باب دوم کتاب اول سموئیل
پرستشی جانانه را نثار خدایی کرد که خدای قادر مطلق است و با قدرت او «زن
نازا هفت فرزند زاییده است، و آنکه اولاد بسیار داشت، زبون گردیده» (اول
سموئیل ۲:۵).
او
فهمیده بود که خدایی که آزاد میسازد شایسته پرستش است. این خدا حتماً در
زندگی ما، ما را از حقارتها، طردشدگیها، دیده نشدنها و تلخیها
آزاد کرده است. ما را از جامعهای که طردمان کرده، از خانوادهای که
رهایمان کرده، از دستِ عزیزانی که ما را نفهمیدهاند و تلخی که همه وجود
ما را در بر گرفته رهایی بخشیده است. او حتماً زندگی بیثمر ما را ثمر
بخشیده تا با دیده شدن آن ثمر، نگاه دیگران نسبت به ما عوض شود. پس حقیقتاً
خدایی که آزاد میسازد شایسته سرود آزادی است.
سرود شادمانی
حبقوق
فردی بود که با تلخی جان این کلمات را به حضور خدای خویش آورد: «ای خداوند
تا به کی فریاد برآورم و نمیشنوی؟ تا به کی نزد تو از ظلم فریاد بر
میآورم و نجات نمیدهی؟» حبقوق با سؤالات بسیار و دلشکسته از شرایط
موجود به حضور خدا میرود تا جواب سؤالاتش را از او بگیرد. وقتی به آینده
نگاه میکند نور امیدی نیست که او را شاد سازد و یا دل خود را به آن خوش
کند. اما یک روز تصمیم میگیرد که خود را از تمام سر و صداهای دنیا جدا
سازد و به دیدبانگاه خویش برود تا صدای آسمان را که فراتر از صدای شرایط
موجود است بشنود. او شکایت خود را به خدا داده بود و منتظر پاسخ بود. و در
آن سکوت، آسمان سخن گفت و او شنید که «مرد عادل به ایمان زیست خواهد نمود».
صدای آسمان جان او را تازه کرد و سرودی تازه بر لبهای او نهاد.
«اگر
چه انجير شکوفه نياوَرَد و ميوه در موْها يافت نشود و حاصل زيتون ضايع
گردد و مزرعهها آذوقه ندهد، و گلهها از آغل منقطع شود و رمهها در
طويلهها نباشد، ليکن من در خداوند شادمان خواهم شد و در خدای نجات خويش
وجد خواهم نمود. يهوه خداوند قوّت من است و پایهايم را مثل پایهای آهو
میگرداند و مرا بر مکانهای بلندم خرامان خواهد ساخت. برای سالار
مغنيّان بر ذوات اوتار» (حبقوق ۳:۱۷-۱۹).
او
سرود شادمانی خود را بلند کرد، چون آسمان با او سخن گفته بود و چیزی تازه
به او شناسانده بود. هیچ چیز در زندگی حبقوق عوض نشده بود که بهخاطر آن
شاد باشد، اما یک چیز بود که در تمام ناامیدیها او را به شادمانی و
سرور وامیداشت، و آن هم صدای آسمان بود.
شاید
ما نیز مدتهاست که بهدنبال این هستیم تا سرود شادی در زندگیمان
شنیده شود. شاید برای ما نیز انجیر شکوفه نمیآورد و خبری از مو نیست.
شاید حاصل زندگیمان از دست رفته و ناامیدی تمام وجود ما را فرا گرفته. ما
نیز مثل حبقوق لازم است تا از صداهای این دنیا کنده شویم و به دیدبانگاه
خود برویم. جایی که سکوت مجالی برای شنیدن صدای آسمان مهیا کند. صدایی که
سرود شادمانی را در زندگی ما دوباره به گوش برساند.
آری،
من و تو نیاز داریم تا با شناختی جدید، پرستشی نو را بنا کنیم. پرستشی
بنیان نهاده شده بر راستی و حقیقت. پرستشی که قلب پدر را شاد میسازد. او
نیز جویای این پرستشِ من و توست.
خدایی که جویای پرستندگان است
موضوع
اصلی این شماره کلمه مطلبی است که در سراسر کلام خدا یافت میشود، یعنی
اهمیت پرستش. کلام خدا میفرماید: «بیائید تا پرستش و سجده کنیم و در
پیشگاه آفریننده خویش، خداوند، زانو زنیم» (مزمور ۹۵:۶). حال در این
راستا چند سؤال پیش میآید از آن جمله: چه شرایطی برای پرستش وجود دارد؟
در کدام مکان باید خدا را پرستش کنیم و چه کسانی میتوانند در این پرستش
شرکت کنند؟ آیا زمان مخصوصی برای پرستش وجود دارد و هدف از این پرستش چیست؟
بهتر
است اجازه دهیم که خداوند عیسای مسیح به این سؤالات جواب دهد. یکی از
نتایج صحبت عیسای مسیح با زن سامری در انجیل یوحنا فصل ۴ این بود که زن
سامری به هنگام مطرح شدن وضعیت خانوادهاش، در اثر خجالت موضوع بحث را عوض
کند. اما جای خوشحالی است که این زن موضوع بحث را عوض کرد، چون این کار
فرصتی به مسیح داد تا در باره پرستش به ما تعلیم دهد. میخواهیم در این
مقاله، این قسمت کوتاه را از انجیل یوحنا ۴:۲۰-۲۵ مورد بررسی قرار
دهیم و پنج اصل در رابطه با پرستش در این قسمت کوتاه پیدا کنیم.
۱-مکان پرستش (آیات ۲۰ الی ۲۱)
«...
زمانی فرا خواهد رسید که پدر را نه در این کوه پرستش خواهید کرد و نه در
اورشلیم». خدا را شکر که برای پرستش، دیگر به مکانی مشخص نیاز نیست. البته
در آن زمان، مکان معینی وجود داشت و حرف این زن درست بود، چون سامریها بر
روی کوه جرزیم و یهودیان در اورشلیم در معبد عبادت میکردند. همچنین در
عهدعتیق میخوانیم که خدا ابتدا در یک خیمه ساکن میشد. چرا؟ چون نقشه
خدا فقط این نبود که قوم خود را از بندگی مصر نجات دهد بلکه میخواست
شخصاً در میان قوم خود ساکن شود. پس دستور داد که یک عبادتگاه بسازند:
«آنها باید مکانی مقدس برایم بسازند تا در میان ایشان ساکن شوم» (خروج
۲۵:۸). مکان پرستش در آن زمان محلی موقت و قابل حمل بود که بعداً در زمان
سلیمان به یک جای ثابت یعنی معبد تبدیل شد. ولی چرا احتیاج به یک مکان
بود؟ ما میدانیم که خدا در همه جا حضور دارد و ما نمیتوانیم حضور خدا
را به یک مکان مشخص محدود کنیم. حتی استیفان گفت: «خدای متعال در خانههای
ساخته شده بهدست ساکن نمیشود» و از کتاب اشعیا نقل قول میکند وقتی
«خداوند میفرماید آسمان تخت پادشاهی من است و زمین کرسی زیر پایم! چه
خانهای برای من بنا میکنید، و مکان آرمیدنم کجاست؟ مگر دست من این همه
را نساخته است؟» (اعمال ۷:۴۸-۵۰ و اشعیا ۶۶:۱-۲). حتی سلیمان
وقتی داشت معبد را به خداوند تقدیم میکرد در دعا میفرماید: «اما آیا
به راستی خدا با انسان در روی زمین خواهد زیست؟ آسمان و حتی بالاترین
آسمانها گنجایش تو را ندارد تا چه رسد به خانهای که من برایت
ساختهام» (دوم تواریخ ۶:۱۸). پس چرا لازم بود که این مکان را بسازند؟
خداوند به این سؤال جواب داده میفرماید: «این مکان را برای خود برگزیدم
تا خانه قربانیها شود» (دوم تواریخ ۷:۱۲).
در
آن زمان برای تقرب به حضور خدا و پرستش حقیقی، قربانی لازم بود. اما چرا؟
نتیجه گناه، مرگ و جدایی از خداست. هر ایمانداری در آن زمان با ایمان به
وعدههای خدا قربانی میگذرانید و به این وسیله گوسفند به عوض گناهان او
فدا میشد. وقتی شخصی قربانی میکرد دست راست خود را بر سر گوسفند
میگذاشت و گناهان خود را در حضور خدا اقرار میکرد. آنگاه گوسفند ذبح
میشد و این امر نشانهای بود از اینکه نتیجه گناه مرگ است. گوسفندی که
گناه نداشت به جای شخص گناهکار کشته میشد و خونی که از آن حیوان میریخت
علامت این بود که حیات گوسفند به جای شخص گناهکار فدا شده، گناه او پاک
گشته و رابطهاش با خدا تجدید شده است. به همین دلیل کلام خدا میفرماید:
«بدون ریختن خون آمرزش گناهان وجود ندارد» (عبرانیان ۹:۲۲). با این حال،
چون انجام این قربانیها برای مدت چندین قرن لازم بود، معلوم میشود که
علاج کاملی فراهم نمیساخت. این قربانیها تنها نشانهای بودند از
قربانی کاملی که در آینده میبایست گناه را برای همیشه نابود سازد. حال
مسیح با آمدن به این جهان همین مراسم را تمام و تکمیل کرد. مسیح در جلوی
معبد گفت: «این معبد را ویران کنید و من سه روزه آن را باز بر پا خواهم
داشت». در جواب، یهودیان گفتند: «بنای این معبد ۴۶ سال به طول انجامیده است
و حال تو میخواهی سه روزه آن را برپا کنی؟ ولی معبدی که او از آن سخن
میگفت پیکر خودش بود» (یوحنا ۲:۱۹-۲۱). به قول مسیح «بدانید که
شخص بزرگتر از معبد در اینجاست» (متی ۱۲:۶). حالا این عبادتگاه شامل دو
قسمت بود و فقط کاهن اعظم اجازه داشت وارد آن قسمت داخلی یعنی قدسالاقداس
بشود و آن هم فقط سالی یکبار و همیشه نیز خون به همراه داشت (عبرانیان
۹:۱-۷). بین این دو قسمت پردهای زخیم وجود داشت. باز هم خدا را
شکر که وقتی مسیح بر روی صلیب آن قربانی کامل شد «در آن لحظه پرده اندرون
مقدس معبد از بالا تا به پایین دو پاره شد» (متی ۲۷:۲۱). اما این به چه
معنی است؟ جواب این سؤال واضح است: پرستش دیگر به یک مکان مشخص محدود نیست.
بهواسطۀ راهی که مسیح برای ما گشود ما میتوانیم هر جا که هستیم خدا را
بپرستیم (عبرانیان ۹:۱۱-۱۲، ۲۴-۲۶ و ۱۰:۱۹-۲۰). خدا
الان بهوسیله روحش در قلبهای ما ساکن میشود. «آیا نمیدانید که بدن
شما معبد روحالقدس است که در شماست و آن را از خدا یافتهاید و دیگر از
آن خود نیستید؟» (اول قرنتیان ۶:۱۹) ما ایمانداران همگی خانه خدا را
تشکیل میدهیم و ما «معبد خدای زندهایم» (دوم قرنتیان ۶:۱۶). «آیا
تشخیص نمیدهید که معبد خدائید و روح خدا در شما ساکن است؟» (اول قرنتیان
۳:۱۶). به همین دلیل پولس میفرماید: «در مسیح تمامی این بنا به هم
میپیوندد و بهصورت معبدی مقدس در خداوند بر پا میشود و در او شما نیز
با هم بنا میشوید تا بهصورت مسکنی در آئید که خدا بهواسطه روحش در
او ساکن است» (افسسیان ۲:۲۱-۲۲).
۲-هدف پرستش (آیات ۲۳ و ۲۴)
طبق
این آیات میتوان گفت که هدف پرستش، خدای پدر است. من فکر نمیکنم برکتی
بزرگتر از این وجود داشته باشد که بتوانیم او را پدر خطاب کنیم. ما در
وهله اول، پدر را برای آنچه که هست میپرستیم. کلام خدا تعلیم میدهد که
او پدر قدوس، پدر عادل، پدر جلال، پدر نورها، پدر رحمتها، پدر همه و پدر
خداوند ما عیسای مسیح میباشد. در وهله دوم، پدر را برای آنچه که برای ما
انجام داده، میپرستیم. او ما را محبت کرده، پسر خود را در راه ما فدا
کرده، ما را در مسیح برگزیده، بهوسیلۀ فیضش ما را نجات داده، ما را برکت
داده، ما را فرزندان خود گردانیده و راه را باز کرده تا بتوانیم او را
بشناسیم. پس پرستش پاسخ ماست به آنچه که پدر دربارۀ خودش به ما نشان داده و
در زندگی انجام داده است.
۳-ماهیت پرستش (آیات ۲۳ و ۲۴)
ما
چطور باید خداوند را بپرستیم؟ مسیح میفرماید: «خدا روح است و پرستندگانش
باید او را در روح و راستی بپرستند». اولین نکته این است که خدا را باید
با روح پرستش کنیم. یعنی فقط آنهایی که روحاً با خدا رابطه و تماس دارند،
میتوانند او را پرستش کنند. طبق شرایط عهدعتیق، فقط فرزندان هارون یعنی
طایفه لاوی اجازه داشتند از طرف مردم برای خدا قربانی بگذرانند. اولاد لاوی
نسل به نسل به مقام کهانت میرسیدند. پس کهانت ارثی بود و میتوان گفت
که شرطش تولد جسمانی بود. اما اکنون از لحاظ عهدجدید نیز باز میتوان گفت
که فقط کاهنان حق دارند پرستش کنند، با این تفاوت که کلام خدا تعلیم
میدهد که همۀ ایمانداران کاهنان هستند و از طریق تولد روحانی و نه جسمانی
وارد این مقام میشوند (اول پطرس ۲:۵ و ۹، مکاشفه ۱:۵-۶).
پرستش روحانی است نه تشریفاتی و فقط از طریق روحالقدسی که در ایمانداران
کار میکند، میتوانیم خدا را پرستش کنیم.
حال
بر اساس این نکات مشاهده میکنیم که نقشۀ خدا عوض و باطل نشده است. چون
خدا تغییرناپذیر است. کلام خدا واحد است و هیچ تناقضی بین عهدعتیق و
عهدجدید وجود ندارد. هر چه ما در عهدعتیق مییابیم در عهدجدید نیز پیدا
میکنیم یا به قول کتابی که ما به زبان فارسی داریم «خدا یکی، راه یکی»!
اما تفاوت بین عهدعتیق و عهدجدید این است که مسیح همه مراسم عهدعتیق را
تکمیل میکند.
گذراندن قربانی ما را به مسیح میرساند
کاهنان اعظم ما را به مسیح میرسانند
خیمه اجتماع و معبد ما را به مسیح میرساند
کاهنان ما را به ایمانداران در مسیح میرسانند
در
مورد مکان واقعاً میشود گفت که الان مسیح است چون کلیسا در حقیقت بدن
مسیح است و همانطور که در یوحنا ۲:۱۹ مشاهده کردیم، معبدی که او از آن
سخن میگفت پیکر خودش بود.
نکته
دوم این است که ما باید با راستی خدا را پرستش کنیم یعنی با صمیمیت و
صداقت و بدون ریاکاری. عیسای مسیح از مردم زمان خود ایراد میگرفت چون
«این قوم با زبان خود به من احترام میگذارند اما دلهایشان از من دور
است. عبادت آنها بیهوده است» (متی ۱۵:۸-۹ و هم اشعیا ۲۹:۱۳). خدا
قلوب ما را میشناسد. از آنجا که خدا نور است، میخواهد که ما هم در نور
راه برویم. «بیایید با اخلاص قلبی و اطمینان کامل ایمان به حضور خدا نزدیک
شویم، در حالی که دلهایمان از هر احساس تقصیر زدوده و بدنهایمان با
آب پاک شسته شده است» (عبرانیان ۱۰:۲۲).
۴-زمان و وقت پرستش (آیه ۲۳)
مسیح
میفرماید: «زمانی میرسد و هم اکنون فرا رسیده است ...» قبلاً وقت
پرستش معین بود ولی الان دیگر معین نیست. حالا هر وقت و هر جا که هستیم
میتوانیم خدا را بپرستیم و دیگر روزهای مخصوص نداریم. البته از ابتدای
کلیسا ایمانداران در صبحگاهان دور هم جمع میشدند (اعمال رسولان ۲:۴۶).
ما میدانیم خواست خداوند این است که ما ایمانداران برای پرستش جمع شویم و
معمولاً این جمع شدن، روزهای یکشنبه که روز خداوند و نخستین روز هفته است
انجام میشود (اعمال رسولان ۲۰:۷). پس خدا را شکر برای این رابطه مستقیم
پرستش که منحصر به یک جا یا یک وقت معین نیست.
۵-اهمیت پرستش (آیه ۲۳)
مسیح
میفرماید: «پدر جویای ... پرستندگان است». خدا ما را آفرید تا با او
شراکت و رفاقت داشته باشیم. به همین دلیل، پرستش در وهله اول به معنی خدمت،
دعا و درخواست، یا بشارت نیست بلکه به معنی شکرگزاری، تمجید و ستایش است.
«پس بیایید بهواسطۀ عیسی قربانی سپاس را پیوسته به خدا تقدیم کنیم. این
قربانی، همان ثمرۀ لبهایی است که به نام او معترفند» (عبرانیان ۱۳:۱۵).
البته روشن است که پرستش واقعی فقط مستلزم شکرگزاری نیست بلکه مستلزم
تسلیم کامل به خداست. همانطور که پولس میفرماید: «... در پرتو رحمتهای
خدا، از شما استدعا میکنم که بدنهای خود را همچون قربانی زنده و مقدس و
پسندیدۀ خدا، به او تقدیم کنید که عبادت معقول شما همین است» (رومیان
۱۲:۱). خدا را شکر کنیم که از طریق راه تازه و جدید که برای ما باز شده،
میتوانیم همان خدایی را که قابل پرستش است، ستایش کنیم و از او برای تمام
برکاتش تشکر نماییم. خدا عطا فرماید که همۀ ما با روح و راستی او را پرستش
کنیم.
ساخت کلیسای نامرئی در ایتالیا + عکس
این بنا با ظاهر روح مانندش در مکان سابق کلیسا ساخته شده و شبیه یک هولوگرام روشن در پارک است

«محبتنیوز»-
«Edoardo Tresoldi» با استفاده از صدها متر سیم مش یک کلیسای اولیه
مسیحیت ساخته که در پارک باستان شناسی سیپونتو در ایتالیا قرار دارد.
به گزارش وبسایت «اکوفارس» این ساختمان که
باهمکاری وزارت میراث و فعالیت های فرهنگی و ریاست باستان شناسی پولیا
ساخته شده، باستان شناسی قدیمی را به هنر معاصر متصل می کند.
این مجموعه با ظاهر روح مانندش در مکان سابق کلیسا ساخته شده و شبیه یک هولوگرام روشن در پارک است.
این ایستالیشن جزئیات دقیق معماری مثل ستون ها، گنبد و مجسمه های درون ساختمان را شامل می شود.
۱۳۹۵ خرداد ۳, دوشنبه
مزامیر باب ۱۳۹ آیه ۷ تا ۱۰
۷ از حضور تو به كجا میتوانم بگریزم؟ ۸ اگر به آسمان صعود كنم، تو در آنجا هستی؛ اگر به اعماق زمین فرو روم، تو در آنجا هستی. ۹ اگر بر بالهای سحر سوار شوم و به آنسوی دریاها پرواز كنم، ۱۰ در آنجا نیز حضور داری و با نیروی دست خود مرا هدایت خواهی كرد.
اشعیا باب ۴۳ آیه ۲
۲ هنگامی كه از آبهای عمیق بگذری من با تو خواهم بود. هنگامی كه سیل مشكلات بر تو هجوم آورد، نخواهم گذاشت غرق شوی! هنگامی كه از میـان آتش ظلم و ستم عبور كنی، شعلههایش تو را نخواهد سوزاند!
مزامیر باب ۱۰۳ آیه ۲ تا ۵
۲ ای جان من، خداوند را ستایش كن و تمام مهربانیهای او را فراموش مكن! ۳ او تمام گناهانم را میآمرزد و همه مرضهایم را شفا میبخشد. ۴ جان مرا از مرگ میرهاند و با محبت و رحمت خود مرا بركت میدهد! ۵ جان مرا با نعمتهای خوب سیر میكند تا همچون عقاب، جوان و قوی بمانم.
چگونه می توان آمُرزش الهی را دریافت نمود؟
جواب: اعمال رسولان 38:13 تعلیم می دهد، "پس ای برادران عزیز، شما را معلوم باد که بوساطت او به شما از آمرزش گناهان اعلام می شود."
آمُرزش گناهان چیست و چرا من به آن احتیاج دارم؟
"آمُرزش" یعنی پاک کردن، گذشتن از تقصیر، و بخشیدن قرض. زمانی که به کسی گناه کرده باشیم، از او بخشش می طلبیم تا آن رابطۀ صدمه دیده را دوباره احیا نمائیم. آمُرزش چیزی نیست که شخص خاطی مُستحّق آن باشد. در واقع هیچکس لیاقت بخشش را ندارد. آمرزش عملی است ناشی از محبت، رحمت، و فیض. آمرزش تصمیمی است که شخص بخشنده نسبت به شخص خاطی اتخاذ می کند. او، علی رغم تمام بدی هائی که از شخص خاطی دیده است، تصمیم می گیرد تا هیچ ادعائی بر علیه او نداشته باشد.
کتابمقدس تعلیم می دهد که همۀ ما مُحتاجیم که خدا گناهانمان را ببخشد. ما آدمیان، همه گناه کرده ایم. خدا در جامعه 20:7 اعلام میکند: "زیرا مَرد عادلی در دنیا نیست که نیکوئی ورزد و هیچ خطا ننماید." در اول یوحنا 8:1 می خوانیم: "اگر گوئیم که گناه نداریم، خود را گمراه می کنیم و راستی در ما نیست." گناه، به هر صورت که باشد، سرکشی و یاغیگری به ضّد خداست (مزمور 4:51). در نتیجه، همۀ ما، بطور جدی مُحتاج آمُرزش الهی هستیم. اگر گناهان ما آمرزیده نشوند، تمام ابدیت را در عذاب بسر خواهیم برد؛ عذابی که نتیجۀ گناهان خود ماست (متی 46:25 ؛ یوحنا 36:3).
من چگونه می توانم آمرزش الهی را دریافت کنم؟
خوشبختانه خدا، خدائی است با محبت، رحیم، و مشتاق برای آمرزش گناهان ما! دوم پطرس 9:3 خاطر نشان می سازد: "... بر شما تحمل می نماید؛ چون نمی خواهد کسی هلاک گردد، بلکه همه به توبه گرایند." بنابراین، خدا مایل است که ما را بیامرزد. و تنها به همین دلیل بود که برای بخشش گناهان ما تدارک دید.
تنها مجازات عادلانه برای گناهان ما موت می باشد. بخش اول رومیان 23:3 می گوید: "مُزد گناه موت است...." مرگ ابدی آن چیزی است که در قبال گناهان خود تحصیل نموده ایم. خدا، مطابق نقشۀ کامل خویش، در شخص عیسی مسیح، جسم انسانی به خود گرفت (یوحنا 1:1 ، 14). مسیح با مرگ خود بر صلیب جریمه ای که ما مستحق آن بودیم (یعنی مرگ) را بر خود گرفت. دوم قرنتیان 21:5 تعلیم می دهد: "او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت، تا ما در وی عدالت خدا شویم." مسیح بر روی صلیب مُرد؛ او با مرگ خود جریمۀ گناهان ما را پرداخت! در مقام خدا، مرگ عیسی مسیح آمرزش الهی را برای همۀ گناهکاران فراهم کرد. اول یوحنا 2:2 اعلام می کند: "اوست کفاره به جهت گناهان ما؛ و نه گناهان ما فقط، بلکه به جهت تمام جهان نیز." مسیح از مردگان برخاست و پیروزی خود بر گناه و موت را اعلام نمود (اول قرنتیان 1:15 ـ 28). حمد بر نام خدا که بواسطۀ مرگ و قیام عیسی مسیح بخش دوم رومیان 23:3 تحقق می یابد: "... اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح."
آیا شما می خواهید گناهانتان آمُرزیده شوند؟ آیا شما در درون خود از احساس تقصیری که دائم شما را عذاب می دهد رنج می برید؟ اگر شما به عیسی مسیح به عنوان نجات دهندۀ خود ایمان آورید، آمُرزش الهی را دریافت خواهید کرد. در افسسیان 7:1 می خوانیم: "در وی، به سبب خون او، فدیه یعنی آمُرزش گناهان را به اندازۀ دولت فیض او یافته ایم." عیسی مسیح قرض ما را پرداخت نمود تا ما بخشیده شویم. آنچه که شما باید انجام دهید این است که ایمان آورید عیسی مسیح بر صلیب مُرد تا گناهان شما بخشیده شوند، و از خدا بخواهید تا بواسطۀ عیسی مسیح شما را ببخشد. در این صورت مُطمئن باشید که بخشیده شده اید. یوحنا 16:3 ـ 17 حاوی این پیغام بی نظیر است: " زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسز یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حبات جاودانی یابد. زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به وسیلۀ او جهان نجات یابد."
آیا می توان آمُرزش الهی را به این سادگی دریافت نمود؟
بله، به همین سادگی. آمُرزش الهی را نه میتوان با پرداخت قیمتی خرید، و نه با انجام اعمال خاصّی تحصیل نمود. آنچه شما میتوانید انجام دهید این است که بخشش گناهان را با ایمان دریافت کنید؛ بخششی که خدا مَحض رحمت و فیض خود عطا می کند. اگر مایل هستید عیسی مسیح را به عنوان نجات دهندۀ خود بپذیرید، میتوانید از این نمونۀ دعا استفاده کنید. ولی این حقیقت را همیشه بیاد داشته باشید که گفتن و یا تکرار این دعا (و یا هر دعای دیگر) باعث نجات شما نمیشود. نجات واقعی تنها با اعتماد قلبی به عیسی مسیح که بر صلیب گناهان ما را آمرزید دریافت میشود. این دعا راه ساده ای است برای ابراز ایمان و قدردانی شما از خدائی که راه نجات را برای شما تدارک دید. "خداوندا، می دانم که به ضّد تو گناه کرده ام و مستحق مجازات می باشم. اما می دانم که عیسی مسیح، مجازاتی را که من شایستۀ آن بودم بر خود گرفت تا من بتوانم بوسیلۀ ایمان به او آمرزیده شوم. از گناه خود توبه میکنم و برای نجات فقط به تو اعتماد میکنم. تو را شکر می کنم که محض فیض عجیب خود گناهانم را بخشیده و به من حیات جاودانی داده ای. آمین."
آیا شما حیات جاودانی دارید؟
کتابمقدس به وضوح نشان می دهد که چگونه میتوان حیات جاودانی را یافت. نخست،
ما باید این حقیقت را بپذیریم که بر ضّد خدا گناه کرده ایم: "زیرا همه
گناه کرده اند و از جلال خدا قاصِر می باشند" (رومیان 23:3). همۀ ما مرتکب
اعمالی شده ایم که نه فقط خدا را خشنود نساخته، بلکه ما را لایق مجازات
نموده اند. از آنجا که همۀ گناهان ما به ضّد خدای ابدی صورت گرفته اند، ما
شایستۀ مجازات ابدی هستیم. "مزد گناه موت است، اما نعمت خدا حیات جاودانی
در خداوند ما عیسی مسیح" (رومیان 23:6).
اما عیسی مسیح، آن پسر ابدی خدا که بدون گناه بود (اول پطرس 22:1)، انسان شد (یوحنا 14:1)، و مُرد تا جریمۀ گناهان ما را بپردازد. "لکن خدا محبت خود را در ما ثابت می کند از اینکه هنگامیکه ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مُرد" (رومیان 8:5). عیسی مسیح بر روی صلیب جان داد (یوحنا 19 :31- 42)، و مُجازاتی را که ما مُستحّق آن بودیم بر خود گرفت (دوم قرنتیان 21:5). پس از سه روز، او از مُردگان برخاست (دوم قرنتیان 15: 1-4) و پیروزی خود را بر گناه و موت ثابت نمود. "بحسب رحمت عظیم خود، ما را بوساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان، از نو تولید نمود برای امید زنده" (اول پطرس 3:1).
با ایمان، ما می بایستی از گناه خود توبه کرده، به مسیح روی آوریم تا نجات یابیم (اعمال 3 : 29). اگر ما به او ایمان آوریم و مطمئن باشیم که مرگ او بر صلیب تاوان گناهان ما را پرداخت نموده است، او گناهان ما را می بخشد و به ما وعده میدهد که حیات جاودان خواهیم داشت. "زیرا خدا اینقدر جهان را محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد"(یوحنا 3 : 16). "زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی، و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مُردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت" (رومیان 9:10). تنها طریق حقیقی برای دریافت حیات جاودان ایمان به کار بی نقصی است که مسیح بر روی صلیب انجام داد. "زیرا که محض فیض نجات یافته اید و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست. و نه از اعمال، تاهیچکس فخر نکند" (افسسیان 2: 8-9).
اگر مایل هستید عیسی مسیح را به عنوان نجات دهندۀ خود بپذیرید، میتوانید از این نمونۀ دعا استفاده کنید. ولی این حقیقت را همیشه بیاد داشته باشید که گفتن و یا تکرار این دعا (و یا هر دعای دیگر) باعث نجات شما نمیشود. نجات واقعی تنها با اعتماد قلبی به عیسی مسیح که بر صلیب گناهان ما را آمرزید دریافت میشود. این دعا راه ساده ای است برای ابراز ایمان و قدردانی شما از خدائی که راه نجات را برای شما تدارک دید. "خداوندا، می دانم که به ضّد تو گناه کرده ام و مستحق مجازات می باشم. اما می دانم که عیسی مسیح، مجازاتی را که من شایستۀ آن بودم بر خود گرفت تا من بتوانم بوسیلۀ ایمان به او آمرزیده شوم. از گناه خود توبه میکنم و برای نجات فقط به تو اعتماد میکنم. تو را شکر می کنم که محض فیض عجیب خود گناهانم را بخشیده و به من حیات جاودانی داده ای. آمین."
اما عیسی مسیح، آن پسر ابدی خدا که بدون گناه بود (اول پطرس 22:1)، انسان شد (یوحنا 14:1)، و مُرد تا جریمۀ گناهان ما را بپردازد. "لکن خدا محبت خود را در ما ثابت می کند از اینکه هنگامیکه ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مُرد" (رومیان 8:5). عیسی مسیح بر روی صلیب جان داد (یوحنا 19 :31- 42)، و مُجازاتی را که ما مُستحّق آن بودیم بر خود گرفت (دوم قرنتیان 21:5). پس از سه روز، او از مُردگان برخاست (دوم قرنتیان 15: 1-4) و پیروزی خود را بر گناه و موت ثابت نمود. "بحسب رحمت عظیم خود، ما را بوساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان، از نو تولید نمود برای امید زنده" (اول پطرس 3:1).
با ایمان، ما می بایستی از گناه خود توبه کرده، به مسیح روی آوریم تا نجات یابیم (اعمال 3 : 29). اگر ما به او ایمان آوریم و مطمئن باشیم که مرگ او بر صلیب تاوان گناهان ما را پرداخت نموده است، او گناهان ما را می بخشد و به ما وعده میدهد که حیات جاودان خواهیم داشت. "زیرا خدا اینقدر جهان را محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد"(یوحنا 3 : 16). "زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی، و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مُردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت" (رومیان 9:10). تنها طریق حقیقی برای دریافت حیات جاودان ایمان به کار بی نقصی است که مسیح بر روی صلیب انجام داد. "زیرا که محض فیض نجات یافته اید و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست. و نه از اعمال، تاهیچکس فخر نکند" (افسسیان 2: 8-9).
اگر مایل هستید عیسی مسیح را به عنوان نجات دهندۀ خود بپذیرید، میتوانید از این نمونۀ دعا استفاده کنید. ولی این حقیقت را همیشه بیاد داشته باشید که گفتن و یا تکرار این دعا (و یا هر دعای دیگر) باعث نجات شما نمیشود. نجات واقعی تنها با اعتماد قلبی به عیسی مسیح که بر صلیب گناهان ما را آمرزید دریافت میشود. این دعا راه ساده ای است برای ابراز ایمان و قدردانی شما از خدائی که راه نجات را برای شما تدارک دید. "خداوندا، می دانم که به ضّد تو گناه کرده ام و مستحق مجازات می باشم. اما می دانم که عیسی مسیح، مجازاتی را که من شایستۀ آن بودم بر خود گرفت تا من بتوانم بوسیلۀ ایمان به او آمرزیده شوم. از گناه خود توبه میکنم و برای نجات فقط به تو اعتماد میکنم. تو را شکر می کنم که محض فیض عجیب خود گناهانم را بخشیده و به من حیات جاودانی داده ای. آمین."
گفتگو با کشیش هرمز شریعت/ به دنبال ارزشهای مسیحی هستیم نه انقلاب سیاسی
در سالهای گذشته مسیحیت در جامعه ایران بیش از آنچه که تصور میشد مورد استقبال شهروندان قرارگرفت و همین مسئله نگرانیهای زیادی را در حکومت مذهبی ایجاد کرد و نتیجه برخوردهای شدید و فشارها و تهدیداتی شد که امروز شاهد آن هستیم.

« محبت نیوز» – با توجه به محدودیتهای داخل کشور رسانهها تا چه اندازه در آشنایی مردم با « آیین مسیحیت» سهیم بودند؟ وظیفه یک رسانه در شرایطی که حکومت آن با دگراندیشان برخوردهای سیاسی و امنیتی میکند چیست؟ اینها پرسشهایی است که کشیش هرمز شریعت، مدیر و موسس کانال مسیحی«Shabakeh 7» در گفتگو با محبتنیوز به آن پاسخ میدهد.
آقای شریعت، کنارهم قرارگرفتن تلویزیون و کلیسا تا چه اندازه میتواند در جامعه فارسی زبان به خصوص داخل کشور اثرگذار باشد؟
با توجه به جفا و محدودیتهایی که برای کلیساهای ساختمانی و خانگی در ایران وجود دارد و بخصوص اینکه تعداد مسیحیان رو به افزایش است و تعداد شبانان، معلمان و حتی مسیحیان بالغ زیاد نیست و با توجه به اینکه مسیحیان ایرانی منابع زیادی برای آموزش و تعلیم ندارند، تلویزیون نقش حیاتی در سلامتی و رشد روحانی کلیسا (ایمانداران) در داخل کشور دارد.
با توجه به جفا و محدودیتهایی که برای کلیساهای ساختمانی و خانگی در ایران وجود دارد و بخصوص اینکه تعداد مسیحیان رو به افزایش است و تعداد شبانان، معلمان و حتی مسیحیان بالغ زیاد نیست و با توجه به اینکه مسیحیان ایرانی منابع زیادی برای آموزش و تعلیم ندارند، تلویزیون نقش حیاتی در سلامتی و رشد روحانی کلیسا (ایمانداران) در داخل کشور دارد.
– در برخی از برنامههای شما شاهد بودیم که در حوزه خبری و تحلیل هم فعالیت داشتید، تا چه اندازه معتقدید که با یک رسانه مسیحی می توان وارد حوزه سیاست هم شد؟
بر این باوریم کتاب مقدس به ما میآموزد که یک مسیحی نمیبایست جدا از جامعه خود باشد. مسیح میخواهد ما نور و نمک جهان باشیم و بعد دستور می دهد «پس بروید».
بر این باوریم کتاب مقدس به ما میآموزد که یک مسیحی نمیبایست جدا از جامعه خود باشد. مسیح میخواهد ما نور و نمک جهان باشیم و بعد دستور می دهد «پس بروید».
سیاست یکی از حوزههای جامعه است که مسیحیان باید در آن نور و نمک باشند. در کتاب مقدس مردان و زنان خدا را میبینیم که مقام سیاسی داشتند و از آن طریق ، خدا را خدمت میکردند.
باور ما این است که نظر و روش خدا عوض نشده است، او هنوز بعضی از فرزندان خود را میخواند که در یک مقام دولتی خدمت کنند. نظر یک مسیحی این است که هر مقام دولتی فرصتی است برای خدمت خدا و جامعه. ما به دنبال «انقلاب سیاسی» نیستیم بلکه به دنبال تبدیل جامعه هستیم و سیاست بخشی از جامعه میباشد که می بایست با ارزشهای مسیحی عوض شود.
– برنامههای شما نشان میدهد در تعالیم خود تاکید زیادی بر لزوم «شاد بودن» یک فرد مسیحی دارید. که البته این موضوع با واکنشهای مثبت و منفی برخی بینندگان شما مواجه شده بود، این شادی در یک رسانه تا چه حد مورد پذیرش است و برای آن باید چه حد و مرزی گذاشت؟
میوه روح القدس بعد از محبت، شادی است. پولس دستور میدهد شاد باشید. مسیح میگوید که آمده است تا شادی ما کامل شود. در مزامیر آیات زیادی در مورد پرستش با شادی وجود دارد. بخصوص در شرایط فعلی ایران که روح غم و افسردگی حاکم میباشد و اینکه مذهب میگوید خدا را باید با غم پرستید، لازم است که مسیحیان ایرانی اول از محبت خدا و بعد از شادی و سوم از آرامش خدا پر باشند تا جامعه خود را تحت تاثیر تعالیم کتاب مقدس و روح خدا قرار دهند.
میوه روح القدس بعد از محبت، شادی است. پولس دستور میدهد شاد باشید. مسیح میگوید که آمده است تا شادی ما کامل شود. در مزامیر آیات زیادی در مورد پرستش با شادی وجود دارد. بخصوص در شرایط فعلی ایران که روح غم و افسردگی حاکم میباشد و اینکه مذهب میگوید خدا را باید با غم پرستید، لازم است که مسیحیان ایرانی اول از محبت خدا و بعد از شادی و سوم از آرامش خدا پر باشند تا جامعه خود را تحت تاثیر تعالیم کتاب مقدس و روح خدا قرار دهند.
در ضمن ما نمیگوییم که همیشه باید شاد بود و داشتن غم گناه است بلکه باور داریم زمانی است برای گریستن و زمانی است برای خندیدن. خود ما بارها با اشک حتی جلوی دوربین پرستش و دعا کرده و میکنیم. در بسیاری از جلسات پرستشی، قسمتهایی را با شادی دعا میکنیم و قسمتهایی را آرام و حتی با اشک پرستش میکنیم.
-به عنوان مدیر یک رسانه که تکنولوژی تولید برنامه تلویزیونی را برای بشارت مسیحیت در بین فارسی زبانان به کار گرفتهاید، نظرتان درباره رشد مسیحیت از طریق رسانههای مدرن در ایران چیست؟ آیا روند این رشد نسبت به سالهای اول شروع کار پسرفت داشته یا اصلن فرقی نکرده است؟
سوال این است: اگر این رسانهها نبودند، آیا ایمانداران ایران قویتر بودند یا ضعیفتر؟ با وجود ضعفهایی که وجود دارد، به نظر من کانالهای مسیحی نقش بسیار مثبتی داشتهاند. حداقل این بوده که سوء تفاهمها در مورد مسیحیت برطرف شده و دروغهایی که در مورد ایمان مسیحی گفته شده روشن شده است. گفته میشد مسیحیان یک انسان را خدا کردهاند، مسیحیان زناکار و شراب خوار هستند، …اینها تا حدود زیادی برطرف شده است.
سوال این است: اگر این رسانهها نبودند، آیا ایمانداران ایران قویتر بودند یا ضعیفتر؟ با وجود ضعفهایی که وجود دارد، به نظر من کانالهای مسیحی نقش بسیار مثبتی داشتهاند. حداقل این بوده که سوء تفاهمها در مورد مسیحیت برطرف شده و دروغهایی که در مورد ایمان مسیحی گفته شده روشن شده است. گفته میشد مسیحیان یک انسان را خدا کردهاند، مسیحیان زناکار و شراب خوار هستند، …اینها تا حدود زیادی برطرف شده است.
کلیسای ایران نوپا است و تعداد افراد خادم و بالغ در آن کم است. رسانهها وسیلهای است که از این منابع محدود بطور جمعی استفاده کنیم. معلمینی مانند دکتر ساسان توسلی و دکتر مهرداد فاتحی و برادر سارو، شبانانی چون کشیش ادوارد و فریدون موخوف و پرستندگانی چون ژیلبرت هوسپیان و داریوش گلباغی بینظیر و کم نظیر هستند.
بوسیله این رسانهها، همه ما از این منابع محدود انسانی بهره میگیریم. به زبانی دیگر این خدمت عزیزان را به اشتراک میگذاریم تا همه مسیحیان ایرانی در هر کجا که هستند بنا شوند.
– در فضای مجازی به نام شما و تلویزیون تاکنون کپیهای زیادی از جمله سایتها و وبلاگهای جعلی ساخته شده و این ممکن است سوء تفاهماتی ایجاد کند که البته در مواردی این چنین شد، سوال این است که بینندگان شما چطور میتوانند سایت و یا وبلاگهای درست شما را تشخیص دهند؟
روش ما این است که سایتهای خود را معرفی میکنیم و می گوییم بقیه از ما نیست. برای تشخیص یک امر غلط باید با امر درست بیشتر آشنا شد. به نظر من وارد جنگ شدن با آنها حکیمانه نیست. چون اگر درگیر شویم، وقت و انرژی محدود ما که میتواند برای بشارت و خدمت به برادران و خواهرانمان صرف شود برای رویارویی با این مساله صرف میشود.
روش ما این است که سایتهای خود را معرفی میکنیم و می گوییم بقیه از ما نیست. برای تشخیص یک امر غلط باید با امر درست بیشتر آشنا شد. به نظر من وارد جنگ شدن با آنها حکیمانه نیست. چون اگر درگیر شویم، وقت و انرژی محدود ما که میتواند برای بشارت و خدمت به برادران و خواهرانمان صرف شود برای رویارویی با این مساله صرف میشود.
از استراتژیهای دشمن این است که مردم را گیج کند، خود را به جای ما جا بزند تا زمینه بیاعتباری را فراهم کند و در نهایت وقت ما را بگیرد. مثل نحمیا ما وقت نداریم با تک تک آنها بجنگیم. فقط به ساختن دیوار ادامه میدهیم یعنی به ماموریتی که خداوند به ما داده است. ما وقتی برای جنگیدن و نفرت داشتن نداریم. ترجیح میدهیم وقت خود را برای محبت کردن و خدمت کردن استفاده کنیم.
– با توجه به استقبال فارسی زبانان از شبکه هفت، آیا برنامههایی برای گسترش این شبکه در آینده دارید تا بتوانید خدمات خود هرچه بیشتر در بین فارسی زبانان در سراسر دنیا گسترش دهید؟
برنامههای بسیار داریم. به عنوان مثال من در عرض بیشتر از ۲۵ سال شبانی، دروس تعلیمی بسیاری را از دروس ابتدایی تا دانشگاهی تنظیم کرده ام و حتی چندین کتاب در سطح دانشگاه الهیاتی نوشته ام. اما محدودیت مالی کار ما را بسیار محدود کرده است. قسمت بزرگی از وقت من این است که به کلیساهای آمریکایی سر بزنم، راجع به ایران صحبت کنم و هدیه جمع کنم که کار شبکه ۷ به جلو برود. با وجود اشتیاق زیاد و منابع زیاد که برای تعلیم دارم وقت ندارم آنطور که می خواهم عزیزانم را خدمت کنم. این مرا بسیار محزون می کند.
برنامههای بسیار داریم. به عنوان مثال من در عرض بیشتر از ۲۵ سال شبانی، دروس تعلیمی بسیاری را از دروس ابتدایی تا دانشگاهی تنظیم کرده ام و حتی چندین کتاب در سطح دانشگاه الهیاتی نوشته ام. اما محدودیت مالی کار ما را بسیار محدود کرده است. قسمت بزرگی از وقت من این است که به کلیساهای آمریکایی سر بزنم، راجع به ایران صحبت کنم و هدیه جمع کنم که کار شبکه ۷ به جلو برود. با وجود اشتیاق زیاد و منابع زیاد که برای تعلیم دارم وقت ندارم آنطور که می خواهم عزیزانم را خدمت کنم. این مرا بسیار محزون می کند.
اگر از یک شبکه ۲۴ ساعته تلویزیونی درست استفاده شود می تواند تاثیر عظیمی برای تبدیل جامعه و رشد سالم ایمانداران و کلیسا داشته باشد. حس میکنم شاید ما در حال حاضر فقط ۵ درصد از پتانسیل این شبکه ۲۴ ساعته را داریم استفاده می کنیم. دعوت من از افراد این است که از این فرصت برای نجات و تبدیل ایران استفاده کنیم.
اگر این کمک ها می بود، دیگر لازم نبود من بیشتر سال را کلیسا به کلیسا سفر کنم تا پول جمع کنم برای خدمت به عزیزانم. انگیزه ما محبت است و امیدواریم دیگران ببینند دل ما را.
-سابقه اتهام به تلویزیونهای مسیحی فارسی زبان به اندازه عمر این شبکههاست، شما هم از این اتهامات در امان نبودید، از جمله دریافت پول از دولت آمریکا برای فعالیت ضد ایران، یا دریافت کمکهای مالی از مردم و در عوض مخارج بالای شخصی در زندگی روزمره ، فکر می کنید این حملات از کجا نشات گرفته است؟
در مورد اتهامات من دو منبع می بینم. اول اینکه من فکر می کنم بعضی از آن حملات حساب شده است و گروه هایی که دارای منابع مالی و انسانی هستند بصورت هدفمند قصد بی اعتبار کردن ما و ایجاد شک در مورد انگیزه و عملکرد ما دارند.
در مورد اتهامات من دو منبع می بینم. اول اینکه من فکر می کنم بعضی از آن حملات حساب شده است و گروه هایی که دارای منابع مالی و انسانی هستند بصورت هدفمند قصد بی اعتبار کردن ما و ایجاد شک در مورد انگیزه و عملکرد ما دارند.
دوم اینکه بعضی از آنها از برادران و خواهران عزیز و خوب ما هستند. حملات آنها ریشه فرهنگی دارد. اکثر ما ایرانیها بسیار شکاک هستیم. آنقدر به ما دروغ گفتهاند و سر ما را کلاه گذاشتهاند که ما مسیحیان بعضی مواقع حتی به یکدیگر هم شک داریم. بخصوص در تاریخ ایران رهبران جامعه از قدرت خود به نفع خود و ضرر مردم سوء استفاده کردهاند. طبیعی است که روح بدبینی و شک در بعضی از مسیحیان باشد و به یکدیگر و بخصوص به شبانان و رهبران خود شک داشته باشند.
عکس العمل ما این است که برای دشمنان خود دعا کنیم. در مقابل برادران و خواهران شکاک هم سعی میکنیم به کار خود در راستی و محبت و قدوسیت ادامه دهیم تا شاید کم کم به نیت و کار ما اعتماد پیدا کرده و در این حرکت نجات ایران با ما متحد و همراه شوند.
عکس العمل ما این است که برای دشمنان خود دعا کنیم. در مقابل برادران و خواهران شکاک هم سعی میکنیم به کار خود در راستی و محبت و قدوسیت ادامه دهیم تا شاید کم کم به نیت و کار ما اعتماد پیدا کرده و در این حرکت نجات ایران با ما متحد و همراه شوند.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه
اعمال باب ۲۰ آیه ۲۴
۲۴ ولی زندگی وقتی برایم ارزش دارد که آن را در راه خدمتی که عیسای خداوند به من سپرده است صرف کنم و آن را به کمال رسانم ، یعنی پیغام خوش انجیل را به دیگران برسانم و بگویم که خدا مهربان است و همه را دوست دارد.
یوحنا باب ۱۳ آیه ۱۲ تا ۱۷
۱۲ پس از آنکه پاهای شاگردان خود را شست ، لباس خود را پوشید و سر میز شام نشست و پرسید: “آیا فهمیدید چرا این کار را کردم ؟ ۱۳ شما مرا استاد و خداوند می خوانید، و درست می گویید چون همینطور نیز هست . ۱۴ حال ، اگر من که خداوند و استاد شما هستم ، پاهای شما را شستم ، شما نیز باید پاهای یکدیگر را بشویید. ۱۵ من به شما سرمشقی دادم تا شما نیز همینطور رفتار کنید. ۱۶ چون مسلما خدمتکار از اربابش بالاتر نیست و قاصد نیز از فرستنده اش مهم تر نمی باشد. ۱۷ در زندگی ، سعادت در این است که به آنچه می دانید، عمل کنید.”
متی باب ۲۳ آیه ۱۱
۱۱ هر چه بیشتر به دیگران خدمت کنید، بزرگتر خواهیـد بود، زیـرا بزرگـی در خدمت کـردن است .
اینکه کتاب مقدس الهام روح خداست یعنی چه؟
وقتی مردم دربارة کتاب مقدس می گویند که الهام روح خداست، آنها به این اشاره می کنند که خدا نویسندگان کتاب مقدس را با روح خود تحت تاثیر قرار داد بطوری که آنچه آنها نوشتند دقیقا کلام خدا بود. در متن کتاب مقدس، کلمة "الهام" یعنی "خدا دمید." الهام یعنی کتاب مقدس واقعا کلام خداست و این مطلب کتاب مقدس را در میان بقیة کتابها منحصر بفرد می سازد.
در حالیکه دیدهای مختلفی دربارة میزان دخالت روح خدا در نوشته های کتاب مقدس وجود دارد، اما شکی نیست که کتاب مقدس خودش ادعا می کند که هر لغت آن از طرف خداست (1 قرنتیان 2 : 12-13، 2 تیموتاووس 3 : 16-17). این دید از کتاب مقدس اغلب به الهام "وِربال پِلِناری" یا الهام لغت به لغت تمام کتاب مقدس معروف است که معنی آن این است که روح القدس کلام خود را با دقت کامل و به زبان اولیة آن زمان به پیروانش بطور مافوق طبیعی القاء کرد در حالیکه عقل، شخصیت، احساسات، سبک نوشتن و سایر عوامل در بیان مطلب دست نخورده ماندند. و معنی آن این است که الهام در هر کلمة آن بوده است نه فقط مفهوم یا ایدة آن و اینکه الهام مربوط به تمام قسمتهای کتاب مقدس است. بعضی از مردم عقیده دارند که فقط قسمتهایی از کتاب مقدس الهام خداست و یا ایدة قسمتهایی از آن که در مورد مسائل مذهبیست الهام اوست، اما این عقاید مطابق با ادعای کتاب مقدس در مورد خودش نیستند. اساسی ترین خصوصیت کلام خدا الهام تمامی و لغت به لغت آن است.
اینکه چقدر از کلام خدا از الهام روح اوست در 2 تیموتاووس 3 : 16 بیان شده است "تمامی کتب از الهام خدا است و بجهه تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است. تا مرد خدا کامل و بجهه هر عمل نیکو آراسته بشود." این آیه به ما می گوید که خدا همة کتاب مقدس را الهام کرد و برای ما مفید است. نه فقط قسمتهایی که در رابطه با اصول مذهبیست الهام روح خداست، بلکه هر کلمة آن از پیدایش تا مکاشفه. چون کتاب مقدس از روح خدا الهام شده است، پس اقتدار دارد که اصول ایمان را تثبیت کرده، برای تعلیم انسان در مورد داشتن رابطة صحیح با خدا کافیست. کتاب مقدس ادعا می کند که نتنها الهام روح خداست، بلکه قدرت مافوق طبیعی دارد که ما را عوض کند و "کامل" بسازد. چه چیزی بیشتر از این می خواهیم؟
آیة دیگری که در مورد الهام روح خدا در کتاب مقدس است 2 پطرس 1: 21 است. این آیه به ما کمک می کند درک کنیم که خدا از انسانها، شخصیت های منحصر بفرد آنها و سبک نگارش آنها استفاده کرد، خدا خودش هر لغتی را که می نوشتند الهام کرد. عیسی خودش الهام کامل و لغت به لغت کتاب مقدس را تایید کرد وقتی گفت، "گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آینه به شما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود همزة یا نقطة از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود." (متی 5 : 17-18). در این آیات، عیسی به دقیق بودن کتاب مقدس و جزئیات آن تا حد نقطه و همزه تاکید می کند، چون کلام خداست.
چون کتاب مقدس کلام الهام شدة خداست، ما می توانیم این نتیجه را بگیریم که اقتدار دارد و بدون عیب است. دید صحیح از خدا ما را به دید صحیح از کلام می رساند. چون خدا قادر مطلق و دانا و کامل است، کلام او هم همین خصوصیات را دارد. آیاتی که الهام خدا بودن کتاب مقدس را تایید می کنند، بی عیبی و اقتدار آن را هم تثبیت می کنند بدون شک کتاب مقدس آنچه که ادعا میکند هست، یعنی کلام مقتدر و غیر قابل انکار خدا به انسان.
آغاز نهضت پروتستان- مارتین لوتر
وضیعت کلیسای کاتولیک در اواخر قرون وسطی
در اواخر قرون وسطی و پیش از آنکه مارتین لوتر اعتراضات خود
را عنوان کند، این کلیسا به شکلی در آمده بود که به زحمت میشد در آن، اثری
از الگوی عهدجدید برای اعتقادات و عبادات یافت. تشکیلات عریض و طویل دربار
پاپها، سلطه آنان بر پادشاهان کشورهای اروپایی، ثروت دربار پاپ که از راه
اخذ مالیاتهای سنگین از کشورهای اروپایی حاصل میشد، فساد اخلاقی اسقفان و
کشیشان که علناً معشوقه نگه میداشتند، فساد اداری نظام کلیسایی که باعث
میشد مقامات کلیسایی علناً خرید و فروش شود، توجه به ظواهر آیینها و خالی
کردن آنها از ایمانی قلبی و صادقانه، سلطه و اِعمال قدرت کشیشان بر مسیحیان
بهواسطه منحصر کردن خدمات کلیسایی به خود، و نظایر اینها، مسیحیت را از
شکل اصلیاش خارج ساخته بود. فقط اسقفان و کشیشان میتوانستند با دعای خود،
عشاء ربانی را تقدیس کنند و بهعنوان بدن و خون واقعی مسیح به مسیحیان
بدهند. شرکت در این آیین بود که میتوانست روح مسیحیان را از عذاب دوزخ
نجات دهد. کشیش این اختیار را داشت که کسانی را از عشاء ربانی محروم کند و
به این وسیله، روح او را محکوم به عذاب جهنم سازد. این امر به کلیسا اختیار
و اقتداری جادویی میبخشید. گویی کلیسا بر سرنوشت ابدی مسیحیان اختیار و
قدرت دارد. جان و مال مردم اروپا در دست کلیسا بود.
کشیشان معترض
مارتین لوتر نخستین کشیشی نبود که به چنین نظامی
غیرکتابمقدسی اعتراض کرد. در این میان کشیشان و روحانیونی بودند که ایمان
صادقانه و تقدس را حفظ کرده، آن را به مردم تعلیم میدادند. اما اشکال کار
از سر ماهی بود، نه از دُمش! عدهای از کشیشان معترض یا در صومعهها ترک
دنیا اختیار میکردند، یا در اثر اعتراضات سازشناپذیر خود، از سوی دربار
پاپ محکوم به مرگ میشدند که از آن جملهاند جان ویکلیف انگلیسی
(۱۳۳۰-۱۳۸۴)، یان هُوس اهل چک (۱۳۷۲-۱۴۱۵)، و ویلیام تیندِیل
(۱۴۹۴-۱۵۳۶).
ظهور مارتین لوتر
در چنین اوضاع و احوالی بود که مارتین لوتر در شهر کوچک
آیزِلْبن آلمان در سال ۱۴۸۳ چشم به جهان گشود. او پس از طی تحصیلات
دانشگاهی، در سال ۱۵۰۷ به سلک کشیشان کاتولیک پیوست و بلافاصله به تدریس
الهیات در دانشگاههای آلمان پرداخت. او به زبانهای لاتین و یونانی و عبری
تسلط یافته بود. در سال ۱۵۱۰ و ۱۵۱۱ برای رسیدگی به برخی امور مذهبی، به
روم سفر کرد و با مشاهده جلال و جبروت دربار پاپ و انحطاط اخلاقی و اداری
آنجا منقلب و دلزده شد. در همین سال بود که او دکترای الهیات خود را از
دانشگاه ویتنبرگ دریافت داشت. لوتر در حین تدریس الهیات و کتابمقدس در
دانشگاهها، در اثر تحقیق و تدریس رسالات رومیان و غلاطیان، بهتدریج به این
نتیجه رسید که نجات تنها بهواسطه ایمان به عیسی مسیح میسر است، نه
بهواسطه اجرای آیینهای مقدس، آنگونه که کلیسای کاتولیک تعلیم میداد.
همچنین او به این نتیجه رسید که یگانه مرجعی که اصول اعتقادات و عبادات و
روش زندگی مسیحی را تعیین میکند، کتابمقدس است و بس. در اینجا بود که روح
منقلب او آرامش نجات را دریافت داشت. در حین این سالهای تنویر، لوتر
هوادارانی در میان اساتید دانشگاه و کشیشان پیدا کرد.
نخستین جرقه
اما در سال ۱۵۱۷ اتفاقی افتاد که همچون جرقهای بود بر مخزن
بنزین. ماجرا بهطور خلاصه از این قرار بود که اسقف یکی از مناطق آلمان
میخواست به مقام اسقفی منطقه مجاور نیز برسد. اما این کار از نظر قانون
کلیسا ممنوع بود، مگر آنکه پاپ رضایت دهد. پاپ نیز برای موافقت با این امر،
مبلغ کلانی پول مطالبه میکرد تا صرف هزینههای بنای کلیسای سنت پیتر
بسازد که امروز نیز در واتیکان موجود است. پاپ بهمنظور آنکه به آن اسقف
کمک کرده باشد، به او اجازه داد که اسنادی را به فروش برساند بهنام
مغفرتنامه. همانطور که قبلاً گفتیم، یکی از آیینهای کلیسای کاتولیک، آیین
توبه است. در آیین توبه، کشیش پس از شنیدن اعتراف به گناه فرد، و پیش از
ادای فرمول آمرزش، میتواند از فرد بخواهد که صدقهای به فقرا بدهد یا روزه
بگیرد یا کار خاصی انجام دهد. طبق این آیین و مطابق تجویز پاپ، اسقف مورد
بحث مجاز شد که در ازای ادای فرمول آمرزش، مغفرتنامهای به فرد بفروشد.
این مغفرتنامه، شخص را مطمئن میساخت که گناهانش نه فقط در این دنیا، بلکه
در آخرت نیز آمرزیده شده است. شخص حتی میتوانست برای بستگان متوفای خود
نیز مغفرتنامه بخرد تا مدت اقامت آنان را در برزخ، میلیونها سال کوتاه
کند! بهای این مغفرتنامهها بستگی به میزان ثروت فرد داشت. مستمندان بهایی
نمیپرداختند.
در تاریخ ۳۱ اکتبر سال ۱۵۱۷، لوتر در اعتراض به چنین اقدامی،
بیانیهای شامل نود و پنج ماده نوشت و آن را بر سردر کلیسای قصر ویتنبرگ
نصب کرد. این اعتراض لوتر صرفاً بر علیه سوء استفاده از نظام مغفرتنامهها
بود. اما بین سالهای ۱۵۱۸ تا ۱۵۲۱ لوتر متقاعد شد که تنها راه برای تحول و
اصلاح نظام کلیسایی، جدایی از روم و نظام کلیسایی آن است.
مقامات مختلف کلیسایی کوشیدند لوتر را از عقایدش بر گردانند
یا او را خاموش سازند. به این منظور، شوراهای مختلفی تشکیل دادند. اما لوتر
شجاعانه در تمام آنها شرکت کرد و میگفت که یگانه مرجع قابل قبول برای او،
کتابمقدس است؛ هر چه که بر اساس کتابمقدس قابل اثبات نباشد، از نظر او
خارج دین است.
چکیده عقاید لوتر
عقاید و نظرات لوتر از طریق موعظهها و نوشتههای او خیلی
سریع در میان مردم آلمان محبوبیت یافت و زمینه را برای جدایی کامل پیروان
لوتر از کلیسای کاتولیک فراهم ساخت. او پایههای اساسی مذهب کاتولیک را رد
کرد. طبق عقاید او، پاپ فاقد قدرت و اختیار بر زندگی روحانی و دنیایی
مسیحیان بود و نمیبایست در امور سیاسی و اجتماعی کشورها دخالت کند؛ او فقط
کتابمقدس را حاکم بر حیات مسیحیان و کلیسا میدانست. او بر اساس عهدجدید
اعتقاد داشت که همه ایمانداران کاهنان مسیح هستند و میتوانند خودشان
خادمین خود را تعیین کنند. هر ایمانداری حق دارد کتابمقدس را بخواند و درک
کند و آن را تفسیر نماید. او هسته مرکزی مذهب کاتولیک را که همانا هفت
آیین مقدس باشد رد کرد و فقط قائل به دو آیین بود، یعنی غسل تعمید و عشاء
ربانی، تنها آیینهایی که در عهدجدید تصریح شده است. بااینحال، لوتر و
یارانش به اعتقادنامههای کلیسای اولیه که بین سالهای ۳۲۵ تا ۴۵۱ میلادی
تدوین شده بود پایبند بودند.
از میان خدمات لوتر باید به نخستین ترجمه تمام کتابمقدس از
زبانهای اصلی به زبان آلمانی اشاره کرد. این امر باعث شد که زبان و دستور
زبان آلمانی تثبیت شود. این ترجمه هنوز نیز در کشورهای آلمانی زبان کاربرد و
اعتبار دارد. او با نظام رهبانیت مخالف بود و راهبها و راهبهها را تشویق
میکرد که عهد خود را بشکنند و ازدواج کنند.
عقاید و عبادات کلیسای لوتری
لوتر برای کلیسای نوبنیاد خود آیینهای مشخصی تهیه کرد که در
ظاهر چندان تفاوتی با کلیسای کاتولیک ندارد، با این تفاوت که مریم مورد
تکریم قرار نمیگیرد و عناصر عشاء ربانی، یعنی نان و شراب، تغییر ماهیت
نمیدهند بلکه فقط ماهیت بدن و خون مسیح را بر خود حمل میکنند و به این
ترتیب، مسیحیان واقعاً در بدن و خون مسیح شریک میشوند. کلیساهای لوتری
دارای سلسله مراتب اسقفان و کشیشان و شماسان میباشند. کلیساهای لوتری در
این امر با سایر کلیساهای پروتستان که پیرو نظرات ژان کالوَن هستند، تفاوت
دارند (در این مورد در فصلهای بعدی توضیح خواهیم داد). در کلیساهای لوتری،
نوزادان را تعمید میدهند و در سنین بالاتر به عضویت کلیسا تأئید میشوند.
کلیساهای لوتری امروزه عمدتاً در کشورهای آلمان و اسکاندیناوی
رواج دارند، هر چند که تقریباً در هر کشوری کلیساهای لوتری یافت میشود.
در میان کلیساهای پروتستان، کلیسای لوتری نسبت به بقیه، بهلحاظ اصول
اعتقادات و آیینهای عبادی، کمتر از کلیسای کاتولیک فاصله گرفت.
علل توفیق لوتر
حال ممکن است این سؤال پیش آید که چرا معترضین پیش از لوتر یا
سکوت اختیار کردند یا محکوم به مرگ شدند، حال آنکه لوتر در عنوان کردن و
تثبیت اعتراض خود و ترویج عقاید خویش، علیرغم مخالفتهای شدید نه فقط کشته
نشد، بلکه توفیق هم یافت.
این امر علل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی متعددی دارد که تشریح آنها از مجال ما خارج است. در اینجا فقط به آنها اشاره میکنیم.
جامعه اروپا در اثر تماس با فرهنگ شرقی-اسلامی، بهدنبال
جنگهای صلیبی، روح جدیدی یافته بود. توجه به زبان یونانی که زبان کلاسیک
قدیم بهشمار میآمد و نیز به هنر باستانی یونان و فلسفه آن، تفکر اروپا را
متحول کرده بود. همین امر باعث شده بود که عدهای از کشیشان متفکر به
مطالعه کتابمقدس به زبانهای اصلی (عبری و یونانی) علاقه نشان دهند. این
امر خون تازهای به بدن فرسوده مسیحیت قرون وسطی وارد کرد و باعث شد که
تعالیم عهدجدید مورد توجه بسیار قرار گیرد. مارتین لوتر تحت تأثیر همین
امر، کتابمقدس را برای نخستین بار از زبانهای اصلی به آلمانی ترجمه کرد.
وضع اقتصادی جامعه در اثر پیدایی طبقه متوسط متشکل از
بازرگانان متحول شده بود و نظام ارباب و رعیتی ضربه شدیدی خورده بود. ثروت
جدیدی در اثر این تجارتها وارد اروپا گردیده بود. کشف قاره آمریکا و ثروت
ناشی از آن برای اروپاییان را نباید فراموش کرد.
حکومتهای محلی و ملی قدرت گرفته بودند و مایل بودند به نحوی
از سلطه سیاسی پاپها خارج شوند. عقاید جدید لوتر مبنی بر رد سیطره پاپ،
بهانه لازم را به حکام محلی آلمان، و بعد سایر کشورها داد. همین حکام بودند
که لوتر را مورد پشتیبانی سیاسی و نظامی خود قرار دادند و مانع کشته شدن
او شدند.
و بالاخره، نباید از نظر دور داشت که اختراح دستگاه چاپ سبب
شده بود که مردم بتوانند راحتتر و ارزانتر به کتاب دسترسی داشته باشند و
این امر تحولی در سطح سواد جامعه و معلومات عمومی ایجاد کرد.
این علل که بهشکلی اجمالی و گذرا مورد اشاره قرار گرفت، همگی در توفیق لوتر دخیل بودند.
معنی اصطلاح ”پروتستان“
استقرار کلیسای لوتری در آلمان بدون درگیری و جنگ صورت نگرفت.
هنوز بسیاری از استانهای آلمان به مذهب کاتولیک وفادار مانده بودند.
شوراهایی برای رفع اختلاف تشکیل شد. در شورایی بهسال ۱۵۲۶ متشکل از
نمایندگان استانهای مختلف، تصویب شد که حاکم هر استان میتواند تصمیم بگیرد
که منطقه تحت نفوذش پیرو مذهب کاتولیک باشد یا کلیسای لوتری. اما این
تصمیم در شورای دیگری بهسال ۱۵۲۹ لغو شد و کاتولیکها موفق شدند به تصویب
برسانند که آلمان کشوری است کاتولیک. در این شورا، شش حاکم مناطق لوتری و
نمایندگان چهارده شهر مستقل، ”اعتراضی“ به این مصوبه قرائت کردند. به این
شکل بود که در سال ۱۵۲۹، برای نخستین بار، پیروان لوتر و نهضت او
”پروتستان“ خوانده شدند، یعنی ”اعتراضکنندگان“. کلیسای لوتری نخستین
کلیسای پروتستان است.
بازتابهای اقدام لوتر
اقدام لوتر و توفیق او در گسترش آراء و عقاید خود و بیرون
آمدن او و پیروانش از حاکمیت کلیسای کاتولیک روم، جرقهای بس نیرومند بر
انبار باروتِ آمادهبهانفجار مسیحیت اواخر قرون وسطی افکند. مدت کوتاهی از
نهضت لوتر نگذشته بود که در سرزمینهای مختلف اروپایی، عَلَم مخالفت با
حاکمیت مذهبی روم بر پا شد و افراد مختلف در نقاط مختلف، به اظهار و ابراز
عقاید و برداشتهای متفاوت خود از مسیحیت پرداختند.
علت این امر روشن است. رُنسانس و جو اندیشه آزاد که در این
دوره بر اروپا حاکم بود، مساعدکننده آزاداندیشی در همه زمینهها بود، از
جمله در مذهب. هدف مارتین لوتر این نبود که کلیسای کاتولیک را از بن
ریشهکن سازد و فرقهای نو بنا کند؛ او صرفاً خواستار اصلاحاتی در کلیسای
کاتولیک بود. اگر کلیسای کاتولیک در آن روزگار، انعطافی در مقابل نظرات
لوتر و سایر کشیشانی که چندصد سال بود خواستار اصلاحاتی در برخی روشها و
نحوه اداره کلیسا بودند نشان میداد، شاید امروزه وضع بهگونهای دیگر
میبود و شاهد چنین تنوع حیرتانگیزی در مسیحیتِ پروتستان نمیبودیم.
یکی از شعارهای مهم لوتر این بود که هر کس میتواند کتابمقدس
را به زبان مادری خود بخواند و آن را درک و تفسیر کند. به همین علت بود که
او برای نخستین بار، کتابمقدس را از زبانهای اصلی به زبان آلمانی ترجمه
کرد. با اینکه لوتر خود معتقد به این اصل بود، اما خود برای پیروان خود دست
به تدوین اعتقادنامهای زد که هم شامل اصول اعتقادات بود و هم آیینهای
نیایش. حال شاید کسی بپرسد: ”اگر «همه» حق خواندن و تفسیر کتابمقدس را
دارند، چرا رهبری، هر چقدر هم دانشمند و آگاه، مانند لوتر، باید از طرف
دیگران، دست به تفسیر کتابمقدس بزند تا پیروانش از آن تبعیت کنند؟ چرا این
امر را نباید بر عهده تکتک مسیحیان گذاشت؟“ سؤالی است بجا که بنده پاسخ
آن را نیافتهام.
اما گویا عدهای دیگر پاسخ آن را یافتند و هنوز نیز مییابند.
از نهضت لوتر چند سالی نگذشته بود که در کشورهای دیگر اروپایی، گروههای
مختلفی از مسیحیان از کلیسای کاتولیک روم بریدند و به رهبران و اندیشمندان
مختلف مسیحی پیوستند. چنین اندیشمندانی دقیقاً از شعار لوتر پیروی کردند که
”هر کس“ میتواند کتابمقدس را بخواند و تفسیر کند. اگر لوتر توانست، چرا
دیگران نتوانند؟ لذا هنوز نهضت لوتر در آلمان داغ بود که اندیشمندان بزرگ
دیگری در کشورهای دیگر، اصول اعتقادات و شیوه اداره کلیسایی را بهشکلی
دیگر تدوین کردند، به شکلی که شباهتی به نهضت لوتر نداشت. اما همه ادعا
داشتند که عقایدشان ”عیناً“ بر اساس کتابمقدس است.
برجستهترین چهرهای که در این سالها وارد میدان شد، متفکری
بود فرانسوی به نام ژان کالوَن که در زبان انگلیسی به جان کالوین معروف
است. او اصولی برای اعتقادات تدوین کرد که بعدها مورد پذیرش کلیساهای
باپتیست و انگلیکن قرار گرفت. در واقع، اغراق نیست اگر بگوییم که ۹۰٪
پروتستانهای جهان، پیرو نظرات کالوَن هستند. درضمن، اصول اعتقادی او و روشی
که او برای کلیسا ارائه داد، اساس پیدایی کلیساهای پرزبیتری را گذارد.
”چتر“ پروتستان
در مقابل وحدت و یکپارچگی کلیساهای کاتولیک در سراسر جهان،
مذهب پروتستان به چتری میمانـَد که عقاید و شیوههای بس متفاوت را در خود
جای داده است. یا میتوان آن را به طیفی تشبیه کرد که در یک سر آن،
کلیساهایی نه چندان متفاوت با کلیسای کاتولیک وجود دارد (کلیساهای لوتری و
انگلیکن)، و در سر دیگرش، کلیساهایی که به هیچ عقیده و شیوه سنتی پایبند
نیستند و خود را مسیحیان آزاد یا بینالفرقهای یا غیر فرقهای یا
کریزماتیک به حساب میآورند و هیچیک به دیگری شباهتی ندارد! ما در این
مجموعه، از یک سر طیف شروع کردیم (کلیسای لوتری) و کمی جلوتر که برویم،
احوال کلیسای پرزبیتری (Presbytery) را بررسی خواهیم کرد. سپس به بحث در باره کلیسای انگلیکن (Anglican) خواهیم پرداخت که در میان مسیحیان ایران، به کلیسای اسقفی شهرت دارد. پس از آن، به بررسی آراء کلیساهای دیگر مبادرت خواهیم ورزید.
در اینجا لازم است این نکته ذکر شود که طبق مشاهدات شخصی
نگارنده، بسیاری از مسیحیان ایرانی، خاصه در اروپا و نیز در آمریکا، وابسته
به کلیساهای آزاد هستند و شناخت درستی از فرقهها و شاخههای اصلی مذهب
پروتستان ندارند. در طی بحثهای گروهی و گفتگوهای شخصی نگارنده با اعضای
این کلیساها، مشاهده شده است که این افراد بر این باورند که تمام
پروتستانهای جهان مانند خودشان میباشند، و مثلاً وقتی میشنوند که بسیاری
از پروتستانها نوزادان یا خردسالان را تعمید میدهند، تعجب میکنند. به
همین دلیل است که ما نخست به بحث در باره همین شاخههای اصلی و سنتی مذهب
پروتستان میپردازیم و در آخر، به سرِ دیگر طیف خواهیم رسید و در باره
کلیساهای پنطیکاستی و کلیساهای کریزماتیک و کلیساهای آزاد بحث خواهیم کرد.
اما در تمام این بحثها، لازم است دائماً این نکته مد نظر
باشد که مذهب پروتستان یک ”چتر“ است با افراد متفاوت و متعدد زیر آن. وجه
مشترک افراد زیر این چتر دو عقیده بسیار مهم است: یکی مرجعیت مطلق
کتابمقدس و دیگری عادلشمردگی تنها بهواسطه ایمان به مسیح. اما جدا از
این دو وجه مشترک، اختلافات چشمگیری در فروع میان آنان وجود دارد، طوری که
یک پروتستان میتواند به پروتستانی دیگر بگوید: ”اگر من پروتستانم، پس تو
چه هستی؟!“ یا: ”اگر تو پروتستانی، پس من چه هستم؟!“
وضعیت جسمی نامساعد زندانی نوکیش مسیحی“مریم نقاش زرگران“ در اوین
مریم نقاش زرگران، نوکیش مسیحی به
دلیل ابتلا به بیماری ASD نزدیک ٩ سال قبل تحت جراحی قلب قرار گرفت و نیاز
مبرم به مراقبتهای ویژه و مستمر پزشکی دارد.

«محبتنیوز» گزارشهای رسیده از ایران حکایت از آن دارد که وضعیت جسمی مریم (نسیم) نقاش زرگران زندانی مسیحی در بند زنان اوین در وضعیت نامناسبی قرارگرفته اما دادستانی با مرخصی استعلاجی یا اعزام او به بیمارستان مخالفت میکند.
برخی منابع غیررسمی از جمله وبسایت
فعالان حقوق بشر گزارش دادند این زندانی در هفتههای اخیر دچار درد شدید در
ناحیه گوش و سرگیجه مستمر شده و پزشکان بهداری زندان پس از رسیدگی اولیه
به وی گفتهاند تا دو هفته آینده نباید سرش را تکان دهد، در صورت عدم بهبود
لازم است تحت عمل جراحی قرار گیرد.
مریم نقاش زرگران به دلیل ابتلا به بیماری
ASD نزدیک ٩ سال قبل تحت جراحی قلب قرار گرفت و نیاز مبرم به مراقبتهای
ویژه و مستمر پزشکی دارد.
علاوه بر این او در یک سال اخیر با بیحسی
دست و پا و درد مزمن در مفاصل و ستون فقرات مواجه شده است که پس از ماهها
در مراجعه اولیه به پزشک متخصص تشخیص اولیه بیماریهای دیسک کمر، آرتروز و
پوکی استخوان بوده است و پزشک معتمد زندان دستور بستری ۵ روزه و نیاز فوری
به انجام فیزیوتراپی را صادر کرده که با عدم مجوز دادستانی وی همچنان از
درد بسیار رنج میبرد.
- در همین زمینه : هتک حرمت و آزار جسمی زندانی زن مسیحی در زندان اوین
زرگران همچنین در ماههای زندان به کم
خونی شدید، بیماری قند و چربی خون مبتلاست که به دلیل عدم صدور مجوز از سوی
نهادهای قضائی مربوطه پروسه درمانی وی مغفول مانده است.
مریم (نسیم) نقاش زرگران نوکیش مسیحی اولین بار در اسفندماه ١٣٨٩ به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار و مورد بازجویی قرار گرفت.
- در همین زمینه: انتقال یک نوکیش مسیحی از زندان اوین به بیمارستان
این بازجوییها که با تهدید و مزاحمت برای
اعضای خانواده وی همراه بود، اغلب در مکانهای غیر رسمی و حول پرسش از
کلیسای خانگی و جامع ادامه یافت.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۸, سهشنبه
۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه
رومیان باب ۸ آیه ۳۲
۳۲ در جایی که خدا حتی فرزند خود را از ما دریغ نکرد بلکه او را فرستاد تا در راه همه ما قربانی شود، آیا همه چیزها را به ما نخواهد بخشید؟
متی باب ۷ آیه ۷ تا ۱۱
۷ بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود. ۸ زیرا هر كه چیزی بخواهد، بدست خواهد آورد، و هر كه بجوید، خواهد یافت . كافی است در بزنید، كه در برویتان باز می شود. ۹ اگر كودكی از پدرش نان بخواهد، آیا پدرش به او سنگ می دهد؟ ۱۰ اگر از او ماهی بخواهد، آیا به او مار می دهد؟ ۱۱ پس شما كه اینقدر سنگدل و گناهكار هستید، به فرزندانتان چیزهای خوب می دهید، چقدر بیشتر پدر آسمانی تان ، بركات خود را به شما خواهد بخشید، اگر از او بخواهید.
جامعه باب ۲ آیه ۲۶
۲۶ خداوند به كسانی كه او را خشنود میسازند حكمت، دانش و شادی میبخشد؛ ولی به گناهكاران زحمت اندوختن مال را میدهد تا آنچه را اندوختند به كسانی بدهند كه خدا را خشنود میسازند. این زحمت نیز مانند دویدن بدنبال باد، بیهوده است.
کتاب مقدس در مورد ده یک (عُشر) چه میگوید؟
ده یک یکی از موضوعات مشکلی است که بسیاری از مسیحیان با آن دست و پنجه نرم میکنند. در حالی که بسیاری از کلیساها بیش از حد لازم بر آن تأکید میکنند، تعداد زیادی از مسیحیان آنرا رد کرده و تسلیم نصیحت کتاب مقدس برای اهدای هدایا به خداوند نمیشوند. ده یک، یا دادن هدایا، به این خاطر در نظر گرفته شده که باعث شادی و برکت باشد. ولی متأسفانه، امروزه به ندرت در کلیساها یافت میشود.
ده یک، یک مفهوم عهد عتیقی است. مطابق حکم شریعت، همۀ بنی اسرائیل موظف بودند ده درصد آنچه را که کسب کرده و یا از محصولات خود برداشته بودند به هیکل تقدیم نمایند (لاویان 27: 30؛ اعداد 18: 26؛ تثنیه 14: 24؛ دوم تواریخ 31: 5). برخی، ده یک عهد عتیق را نوعی مالیات برای رفع حاجات کاهن و لاویان در خدمت کهانت میدانند. درعهد جدید، حکم یا حتی سفارشی مبنی بر رعایت قانون ده یک وجود ندارد. پولس میگوید که ایمانداران بخشی از درآمد خود را کنار بگذارند تا کلیسا را حمایت کنند (اول قرنتیان 16: 1-2).
عهد جدید درصد خاصی را مشخص نمیکند، بلکه فقط میگوید: "هر يكی از شما بحسب نعمتی كه يافته باشد، نزد خود ذخيره كرده، بگذارد." به این ترتیب بعضی وقتها بیش از ده یک داده میشود و زمانی کمتر از آن. این امر بستگی به توانایی شخص و نیازهای کلیسا دارد. هر مسیحی، باید مشتاقانه دعا کند و حکمت خداوند را در این مورد بطلبد تا بداند که چطور میتواند در این کار سهیم شود و چه مقدار، باید اهدا کند (یعقوب 1: 5). "امّا هر كس بطوری كه در دل خود اراده نموده است بكند، نه به حُزن و اضطرار، زيرا خدا بخشندۀ خوش را دوست میدارد" (دوم قرنتیان 9: 7).
کتاب مقدس دربارة شفا چه می گوید؟ آیا در نجات مسیح شفا هم هست؟
اشعیاء 53: 5، که در 1 پطرس 2: 24 هم در مورد آن آمده، یک آیة کلیدی در بارة شفاست، اما اکثرا اشتباه فهمیده شده و اشتباه به آن عمل کرده شده است. "حال آنکه بسبب تقصیرهای ما مجروح و بسبب گناهان ما کوفته گردید و تادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم." کلمة شفا یافتیم می تواند هم شفای روحانی و هم شفای جسمانی باشد. بهر حال متن اشعیاء 53 و 1 پطرس 2 این را واضح می نماید که منظور شفای روحانیست. "که خود گناهان ما را در بدن خویش بردار متحمل شد تا از گناه مرده شده بعدالت زیست نماییم که بضربهای او شفا یافته اید" (1 پطرس 2: 24). این آیه دربارة گناه و عدالت صحبت می کند، نه بیماری. بنابراین شفا یافتن در هر دو آیه بمعنی بخشیده شدن و نجات یافتن است و نه شفای جسمانی.
کتاب مقدس بطور مشخص شفای جسمانی را به شفای روحانی ربط نمی دهد. گاهی مردم با ایمان آوردن به مسیح شفای جسمانی هم دریافت می کنند، ولی این همیشه اتفاق نمی افتد. گاهی ارادة خداست که شفا بیابیم و گاهی نیست. یوحنای رسول به ما دیدی صحیح از این مطلب می دهد: "و اینست آن دلیری که نزد وی داریم که هر چه بر حسب ارادة او سوال نماییم ما را می شنود. و اگر دانیم که هر چه سوال کنیم ما را می شنود – هر چه سوال نماییم – پس می دانیم که آنچه از او درخواست کنیم می یابیم" (1 یوحنا 5: 14-15). خدا هنوز معجزات انجام می دهد. خدا هنوز مردم را شفا می بخشد. بیماری، درد و مرض، و مرگ هنوز واقعیتهای زندگی در این دنیا هستند. تا وقتیکه خداوندمان باز نگشته است، تمام کسانیکه امروز زنده اند روزی خواهند مرد و بیشتر آنها (همراه مسیحیان) بعلت اشکال جسمانی (بیماری و یا تصادف)از این دنیا می روند. ارادة خدا همیشه برای شفای جسمانی ما نیست.
در نهایت، شفای جسمانی ما در بهشت برایمان مهیا شده و در انتظار ماست. در بهشت، دیگر دردی نیست، مرضی نیست، رنجی نیست و مرگی نیست (مکاشفه 21). همة ما نیاز داریم که کمتر مشغول شرایط جسمانی خود و بیشتر متوجة شرایط روحانیمان باشیم (رومیان 12: 1-2). آنوقت می توانیم تمرکز قلبمان را بر روی بهشت بگذاریم که در آنجا دیگر مجبور نیستیم با مسائل و مشکلات جسمانی در گیر شویم. مکاشفه 21: 4 می گوید که شفای واقعی که ما باید مشتاق آن باشیم این است: "و خدا هر اشکی از چشمان ایشان پاک خواهد کرد و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود زیرا که چیزهای اول درگذشت."
اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها یک نوع «غارت» است
عدهای در حال مقابله با ولایت فقیه هستند.

«محبتنیوز»-
در روزهای گذشته در شهر قم نشستی با عنوان «جهاد تا جهاد» برگزار شده که
موضوع آن «جامعه ولایتمدار» و سخنران آن کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران
بود.
همان شیخی که شش سال پیش عنوان کرد «زنا
احتمال زلزله تهران را افزایش میدهد» حالا میگوید «اختلاط دختر و پسر در
دانشگاه ها تجاوز فرهنگی و یک غارت است»
او گفته پوشش زنها، اختلاط دختر و پسر در
دانشگاه ها، ارتباط های نامشروع، از بین رفتن قبح رباخواری، حرام خواری و
رشوه خواری، تجاوز فرهنگی و یک غارت است.
او در سخنان خود گریزی هم به مباحث سیاسی
زده و گفته «امروز عدهای در ظاهر همراه با ولی فقیه بوده و از لفظ ولایت
استفاده می کنند؛ اما در باطن در حال مقابله میباشند.»
صدیقی در بخش دیگری از سخنانش ولایتمداری را به معنای خداپرستی دانسته و گفته شرک و آمریکا پرستی در مقابل ولایتمداری است.
رشد باور دینی در بین روس ها
این مرکز توضیح میدهد که به نسبت اوایل دهه نود در قرن گذشته، تعداد افرادی که به خدا اعتقاد دارند تقریبن دو برابر شده است.

به گزارش «محبتنیوز» مرکز مطالعه افکار عمومی روسیه
در گزارشی عنوان کرده اعتقاد به خدا میان مردم روسیه نسبت به اوایل دهه
نود در قرن گذشته تقریبن دو برابر شده و نظرسنجی ها نشان می دهد که ۶۷ درصد
روس ها در زندگی روزمره خود به خدا توکل می کنند.
به نوشته «دیدبان روسیه» این مرکز طی
روزهای ۲۳ و ۲۴ آوریل در بین ۱۶۰۰ نفر از شهروندان در ۱۳۰ نقطه (۴۶ منطقه و
جمهوری) اقدام به برگزاری نظرسنجی عمومی برای اطلاع از میزان باور دینی
مردم روسیه کرده است.
در این نظرسنجیها مشخص شده که ۶۷ درصد
روسها در زندگی روزمره به خدا توکل میکنند؛ این در حالی است که سال
۱۹۹۱ کمتر از نصف مردم (۴۹%) به خدا توکل میکردند.
این مرکز توضیح میدهد که به نسبت اوایل
دهه نود در قرن گذشته، تعداد افرادی که به خدا اعتقاد دارند تقریبن دو
برابر شده است. آمار این افراد از ۲۵ درصد در اوایل دهه نود به ۶۷ درصد در
سال جاری رسیده است.
در عین حال تعداد افرادی که به هیچ نیرویی
غیر از خود اعتقاد ندارند به نسبت سال ۱۹۹۱ تا هفت درصد کمتر شده و افرادی
که به مفاهیمی همچون بهشت، جهنم، شیطان، زندگی پس از مرگ باور پیدا کرده
اند بیشتر شده است.
امروز ۵۰ درصد مردم روسیه به معجزات دینی باور دارند که ۱۸ درصد بیش از گذشته (سال ۱۹۹۱) است.
۴۸ درصد افراد به تقدیر و سرنوشت باور
دارند، حال آنکه ۲۵ سال پیش تنها ۲۵ درصد این مقوله را باور میکردند. این
مرکز همچنین سوالاتی راجع به سانسور مسائل دینی در هنر طرح کردهاند که
نتایج نشان میدهد، همچون گذشته ۵۸% مردم مخالف انتقاد و یا حمله به مسائل
مرتبط با دین هستند.
افسسیان باب ۳ آیه ۱۷ تا ۱۹
۱۷ دعا می کنم که مسیح از راه ایمانتان ، کاملا در دل شما جای گیرد. ازخدا می خواهم آنقدر در محبت مسیح ریشه بدوانید، ۱۸ تا همراه با سایر فرزندان خدا، عرض و طول و عمق و بلندی محبـت مسیح را درک نمایید، و طعم آن را در زندگی تان بچشید. ۱۹ گرچه محبت مسیح آنقدر وسیع است که فکر انسان قادر به درک کامل و واقعی آن نمی باشد، اما آرزو دارم که شما به آن پی ببرید و تا آنجا پیش روید که از وجود خدا لبریز شوید.
یوحنا باب ۱۴ آیه ۱۶ تا ۱۷
۱۶ و من از “پدرم “ درخواست خواهم کرد تا پشتیبان و تسلی بخش دیگری به شما عطا نماید که همیشه با شما بماند. ۱۷ این پشتیبان و تسلی بخش همان روح القدس است که شما را با تمام حقایق آشنا خواهد کرد. مردم دنیا به او دسترسی ندارند، چون نه در جستجوی اوهستند و نه او را می شناسند. ولی شما در جستجوی او هستید و او را می شناسید، چون او همیشه با شماست و در وجودتان خواهد بود.
عید پنطیکاست
پنطیکاست! این کلمه برای هر مسیحی، در هر جا، یادآور منظرۀ پرشکوه قرارگیری زبانههای آتش بر سر مسیحیان اولیه و افاضۀ عطای شگفتانگیز زبانها بهعنوان نشانۀ افاضۀ روحالقدس میباشد. این رویدادها در باب دوم کتاب اعمال رسولان ثبت شده است. اما آیا یادآوری این صحنۀ حیرتانگیز کافی است؟ آیا نباید معنی عمیقتر این رویداد را جستجو کرد؟ این واقعه چه مفهومی برای آنانی که آنجا حاضر بودند، داشت؟ و امروز چه مفهومی برای ما دارد؟
پنطیکاست در اصل واژهای است یونانی به معنی پنجاه. این کلمه در ترجمۀ یونانی تورات، نام یکی از سه عید بزرگ یهودیان بود. در زبان عبری، این عید را "عید هفتهها" مینامیدند که شرح آن در لاویان باب ۲۳ و تثنیه باب ۱۶ آمده است.
این دورۀ پنجاه روزه که منتهی به این عید میشد (نام پنطیکاست یا پنجاهه به همین جهت بر آن گذارده شده است)، از فردای آخرین شنبۀ عید پِسَح (فِصَح) آغاز میشد. در اولین روز این پنجاهه، اولین بافه از نوبر گندم را همراه با برۀ قربانی به حضور خداوند میآوردند.
در روز پنجاهم، یعنی در روز پنطیکاست، دو گِردۀ نان که با خمیرمایه و با آرد مرغوب پخته شده، باز همراه با برۀ قربانی، به حضور خداوند آورده میشد. به این شکل، درو محصول را جشن میگرفتند. شور و شعف این جشن را بهراحتی میتوان تجسم کرد.
پس از گذشت قرنها، یهودیان پیبردند که این عید برای آنان معنایی عمیقتر در بردارد. عید پنطیکاست در ماه سوم سال عبری واقع بود، یعنی در همان ماهی که خداوند عهد خود را بر کوه سینا به موسی عطا فرمود (خروج ۱۹). خداوند وعده داده بود که اگر ایشان از فرایض این عهد اطاعت کنند، محصول ایشان را برکت خواهد داد (تثنیه ۲۸). پس جای تعجب نیست که برای قوم یهود، عید پنطیکاست نماد و مظهر تجدید عهد ایشان با خداوند بود.
حال، بیایید به رویدادهای پنطیکاستِ عهدجدید نگاهی بیافکنیم. خداوند عیسی در روز تهیۀ عید پسح مصلوب شد و در فردای سَبّت پسح قیام فرمود. پیش از رنج صلیب، وعده داد که روحالقدس را بفرستد (یوحنا ۱۴:۱۶-۱۷). به هنگام غروب روز قیام (که اولین روز دورۀ پنجاهه منتهی به روز پنطیکاست بود)، عیسی از درهای بسته عبور کرد و خود را به شاگردان ظاهر فرمود. او دو بار شاگردان را با کلمۀ "سلام" (سلامتی و آرامش)، تحیت گفت و آنگاه، بر ایشان دمید و فرمود:
«روحالقدس را بیابید!» (یوحنا ۲۰:۲۲). برای کسی که ایمان داشت، این نوبری بود برای عید پنطیکاست! بعد از پنجاه روز، «چون روز پنطیکاست رسید» (اعمال رسولان ۲:۱)، روحالقدس نازل شد. روحالقدس در وجود مؤمنین ساکن شد.
همانگونه که گردههای نان تازه که در حضور خداوند در روز پنطیکاست تکان داده میشد، حاوی خمیرمایه بود، کلیسای تازه متولد شده، یعنی آنانی که در مسیح عادل شمرده شده بودند، در خود خمیرمایۀ روحالقدس را داشتند. و همانگونه که عید پنطیکاست مظهر عهد خدا با قوم یهود بود، افاضۀ روحالقدس نیز مظهر عهد و میثاق جدید خدا با تمام بشریت بود. این همان وعدهای است که خدا به زبان ارمیای نبی فرموده بود که «... با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد تازهای خواهم بست، نه مثل آن عهدی که با پدران ایشان بستم... شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود» (ارمیا ۳۱:۳۱-۳۳).
عهد قدیمی، عهدی بود بیرونی و مبتنی بر احکام و تشریفات؛ در حالی که عهد و میثاق نو، درونی است و بر دل و فکر انسان نوشته میشود. عهد قدیم نظامی بود که به گناه انسان اشاره میکرد، اما مجازات آن را به زمانی دورتر موکول میکرد؛ در این خصوص نویسندۀ رساله به عبرانیان چه زیبا میگوید که «... این قربانیها همه ساله، ... خاطرۀ تلخ نافرمانیها و گناهانشان را به یادشان میآورد، زیرا محال است که خون گاوها و بزها واقعاً لکههای گناه را پاک سازد» (عبرانیان ۱۰:۳-۴ ترجمۀ تفسیری). اما میثاق جدید بر قربانیِ "یکبار برای همیشۀ" عیسی و بر عدالت او استوار است که تاوان تمام جهالتها و بیایمانیهای ما را پس داد.
حال، پنطیکاست امروز برای ما چه معنایی دارد؟ پاسخ آن، "تحول در زندگی" است. عیسی قربانی گناه و قربانی سلامتی ماست. اگر ایمان داشته باشیم که عیسی بر روی صلیب بهجای ما مرده و اگر از گناهانمان توبه کنیم، میثاق و عهدجدید خدا شامل حال ما نیز میشود بهعنوان نشان رابطۀ جدیدمان با خدا بر اساس این میثاق، روحالقدس در وجود ما سکونت میگزیند و ما را وارد جشن شاد و پر شکوه پنطیکاست میسازد. روحالقدس ما را توانایی میبخشد تا شریعت محبت را بهجا آوریم، محبت به خدا و به انسانها. ما عضو خانوادۀ الهی میگردیم و اجازه مییابیم آزادانه به حضور او داخل شویم. هر چقدر بیشتر تسلیم روحالقدس شویم و اجازه دهیم که او وجود ما را کنترل کند، او ما را متوجه گناهان نهان و پوشیدۀ زندگیمان میسازد و به ما قدرت میبخشد تا بر آن گناهان چیره شویم.
معنای دیگر پنطیکاست این است که همراه با افاضۀ روحالقدس، مأموریت جدیدی نیز بر دوش ما گذارده میشود. عیسی به پیروانش دستور داد که «بروید و همۀ امتها را شاگرد سازید» (متی ۲۸:۱۹). اما به ایشان فرمود که پیش از حرکت، در اورشلیم بمانند تا روحالقدس موعود را بیابند. بنابراین، هدف عطای روحالقدس، اعلام خبر خوش انجیل به انسانهاست.
به یک معنی پنطیکاست ابطال لعنت برج بابل است (پیدایش ۱۱، خصوصاً آیات ۶ تا ۷). زمانی که تمام بشر یک قوم بود با یک زبان و با یک هدف شرارتبار، خدا زبانشان را منقسم کرد تا هدفشان را باطل سازد و ایشان را پراکنده کند. اما در پنطیکاست، نقشۀ الهی این بود که همۀ مؤمنین بهواسطۀ روحالقدس یک قوم گردند و یک هدف داشته باشند که همانا اعلام معرفت عیسای مسیح به جهان میباشد؛ و به ایشان یک زبان بخشیده شد تا این هدف را تحقق بخشند، و آن زبان محبت است. به گفتۀ پولس، خدا «... این مسئولیت را به ما سپرده تا پیغام این آشتی را به دیگران نیز برسانیم... ما سفیران مسیح هستیم. خدا بهوسیلۀ ما با شما سخن میگوید» (دوم قرنتیان ۵:۱۸و۲۰). این دعوتی است والا و افتخاری است بس عظیم برای هر ایماندار.
امروز، این است مفهوم و پیام پنطیکاست برای ما!
پنطیکاست یعنی رابطهای جدید با خدا، آغازی جدید، زندگی جدید، هدفی جدید، پیامی پیروزمند، و اطمینان از حیاتی نو در ملکوت جدید خداوند! باشد که در این پنطیکاست خداوند قلب و وجود شما را مالامال از قدردانی نماید، قدردانی بهخاطر این هدیۀ پرارزش!
بازداشت موقت یوسف ندرخانی و جمعی از دگراندیشان مذهبی (غیر تثلیثی)توسط ماموران امنیتی
با ورود نابهنگام نیروهای امنیتی به یک اجتماع از گروه مسیحیان غیر تثلیثی، یوسف ندرخانی و همسرش به طور موقت بازداشت شدند.اما همچنان از سرنوشت برخی دیگر از افراد این گروه اطلاع دقیقی در دست نیست.

به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران «محبت
نیوز» ، با ورود نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به اجتماع جمعی از دگر
اندیشان مذهبی موسوم به “کلیسای ایران” در شهرستان رشت، پنج تن از اعضای
این جمع از جمله یوسف ندرخانی بازداشت شدند.
منابع خبری در رشت تائید کرده اند که در
روز جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ (۱۳ مه ۲۰۱۶) با ورود نابهنگام نیروهای امنیتی
به یک اجتماع از گروه مسیحیان غیر تثلیثی ، علاوه بر یوسف ندرخانی و همسرش
فاطمه (تینا) پسندیده، یکی از اعضا دیگر این گروه به نام “یاسر مسیبزاده” و
دو نفر دیگر به اسامی “صاحب فدائی” و “محمدرضا امیدی” با نام مستعار یوهان
نیزبازداشت شده اند.
گزارشات منتشره حاکی از آن است که یوسف
ندرخانی و همسرش در پایان روز آزاد شدند. اما سه نفر دیگر همچنان در مکان
نامعلومی تحت بازداشت بسر می برند.
منابع خبری همچنان تائید کرده اند که سه
نفر دربازداشت مانده دارای سوابق دستگیری هستند که این موضوع می تواند باعث
سخت گیری بیشتر در مورد آنها بشود. با توجه به داشتن سابقه بازداشتهای
کوتاه و طولانی مدت از سوی نهادهای امنیتی در مورد این افراد، احتمال به
جریان افتادن پروندههای گذشته آنها اکنون وجود دارد.
به عنوان نمونه یاسر مسیبزاده پیش از این
در سال ۱۳۹۳در بازداشت و زیر بازجوئی نهادهای امنیتی بود. وی سرانجام پس
از یک ماه در بازداشت با سپردن تعهد از زندان آزاد می گردد.
گزارشهای دیگر از رشت حاکی از آن است که هم زمان با این یورش نیروهای امنیتی، ماموران لباس شخصی به خانه ۸ تن دیگر از اعضای این گروه ( که نامشان منتشر نشده ) مراجعه کردند و ضمن بازرسی منزل آنها، برخی وسایل شخصی و کتب مذهبی آنها را توقیف کردند.
گزارشهای دیگر از رشت حاکی از آن است که هم زمان با این یورش نیروهای امنیتی، ماموران لباس شخصی به خانه ۸ تن دیگر از اعضای این گروه ( که نامشان منتشر نشده ) مراجعه کردند و ضمن بازرسی منزل آنها، برخی وسایل شخصی و کتب مذهبی آنها را توقیف کردند.
- یوسف ندرخانی از بازداشت تا آزادی
یادآور میشود که یوسف ندرخانی مهرماه سال
۱۳۸۸ به اتهام ارتداد بازداشت شد و تا شهریور ۱۳۹۱ زندانی بود. پرونده او
در اسفند ۱۳۹۰ جهت اجرای حکم اعدام به اتهام ارتداد به دایره اجرای احکام
ارسال شد. ولی با کمپین های وسیعی که کلیساهای مسیحی جهان به نفع او به راه
انداختند، سرانجام قوه قضائیه جمهوری اسلامی مجبور شد این حکم را در سال
۱۳۹۱ بشکند و او را زندان آزاد کند. جهانی شدن ابعاد پرونده یوسف ندرخانی
همچنین باعث رهائی همسرش نیز شد. فاطمه پسندیده، همسر یوسف ندرخانی که
پیشتر به حبس ابد محکوم شده بود، در نهایت در مهرماه سال ۸۹ از اتهامات
وارده تبرئه گردید و از زندان لاکان رشت آزاد شد.
- بهنام ایرانی
از اعضای دیگر این گروه بهنام ایرانی است.
بهنام ایرانی که برای اولین بار در سال ۱۳۸۵ دستگیر شده بود و پس از مدتی
آزادی موقت از سال ۱۳۹۰ تا کنون در زندان می باشد، پیش از این وی محکوم به
تحمل یک سال حبس قطعی و ۵ سال حبس تعلیقی بود. او که مشغول گذراندن آخرین
روزهای دوران ۵ سال حبس تعلیقیش در زندان کرج می باشد بر اساس رای دو سال
قبل دادگاه انقلاب به ۶ سال حبس دیگر نیز برای اتهام جدید خود محکوم شده
است. هنوز مشخص نیست این زندانی دگر اندیش که بیمار و نیازمند مراقبت های
پزشکی نیز هست باید تا چند وقت دیگر در زندان بماند.
- فرقه مسیحان غیر تثلیثی
لازم به ذکر است که منشاء مسیحیان غیر
تثلیثی که پیروان “ادوارد برانهام” هستند در ایران از شهر رشت می باشد.
افراد اصلی این گروه از جمله بهروز صادق خانجانی و یوسف ندرخانی و بهنام
ایرانی ابتدا از اعضای کلیسای جماعت ربانی رشت بودند. آنها بعد از باور
یافتن به عقاید دگر اندیشانه متفاوت با جامعه مسیحیان ایران از آن کلیسا
جدا شدند و با بدعت گذاری بٌعد فعالیت خود را با پشتیبانی یک گروه از
مسیحیان غیر تثلیثی خارج از ایران به شهرهای کرج، شیراز و اصفهان گسترش
دادند و نام گروه “کلیسای ایران” را بر خود نهادند.
همانطور که گفته شد، گروه موسوم به “کلیسای ایران” پیرو “ادوارد برانهام” واعظ آمریکائی معروف قرن بیستم می باشند. این گروه اصل پایه ای الهیات مسیحی به نام “تثلیث” را قبول نداشته و تعمید گرفتن مسیحیان ایرانی را در نام پدر، پسر و روح القدس را درست نمی دانند. از این رو آنان را غیر”تثلیثی” نیز می نامند. آنها هیچگونه ارتباطی با بدنه اصلی کلیسای مسیحی ایران ندارند.
به نظر می رسد که همین عقاید ویژه آنها درباره مسیحیان، آنان را به سوژه های خوبی برای دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی تبدیل کرده است تا به خیال خودشان با مطرح نگهداشتن نام این افراد از طریق دستگیری و آزار آنها باعث ایجاد سردرگمی در بین نوکیشان مسیحی ایرانی بشوند.
اما با توجه به کم اثر بودن این تبلیغات بین مسیحیان راستین ایران و حمایت مکرر مسیحیان و فعالان مسیحی از بازداشت شدگان دگر اندیش و درخواست آزادی آنها، به نظر می رسد دستگاههای اطلاعاتی که انتظار چنین برخوردی را نداشتند اکنون می خواهند با رفتارهای سختگیرانه تر نسبت به این گروه اندک، پافشاری بیشتری بر نقشه های بی حاصل خود را نشان دهند.
همانطور که گفته شد، گروه موسوم به “کلیسای ایران” پیرو “ادوارد برانهام” واعظ آمریکائی معروف قرن بیستم می باشند. این گروه اصل پایه ای الهیات مسیحی به نام “تثلیث” را قبول نداشته و تعمید گرفتن مسیحیان ایرانی را در نام پدر، پسر و روح القدس را درست نمی دانند. از این رو آنان را غیر”تثلیثی” نیز می نامند. آنها هیچگونه ارتباطی با بدنه اصلی کلیسای مسیحی ایران ندارند.
به نظر می رسد که همین عقاید ویژه آنها درباره مسیحیان، آنان را به سوژه های خوبی برای دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی تبدیل کرده است تا به خیال خودشان با مطرح نگهداشتن نام این افراد از طریق دستگیری و آزار آنها باعث ایجاد سردرگمی در بین نوکیشان مسیحی ایرانی بشوند.
اما با توجه به کم اثر بودن این تبلیغات بین مسیحیان راستین ایران و حمایت مکرر مسیحیان و فعالان مسیحی از بازداشت شدگان دگر اندیش و درخواست آزادی آنها، به نظر می رسد دستگاههای اطلاعاتی که انتظار چنین برخوردی را نداشتند اکنون می خواهند با رفتارهای سختگیرانه تر نسبت به این گروه اندک، پافشاری بیشتری بر نقشه های بی حاصل خود را نشان دهند.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه
مسیح خدای زنده: نوکیشان مسیحی از آزار و اذیت پناهجویان مسلمان در ا...
مسیح خدای زنده: نوکیشان مسیحی از آزار و اذیت پناهجویان مسلمان در ا...: گزارشها نشان میدهد نوکیشان مسیحی در کمپهای کشور آلمان از آزار و اذیت پناهجویان مسلمان در امان نیستند. « محبت نیوز» ...
رومیان باب ۱ آیه ۱۶ تا ۱۷
۱۶ زیرا من به انجیل عیسی مسیح افتخار می کنم
چون قدرت خداست برای نجات تمام کسانی که ایمان بیاورند. پیغام انجیل در
ابتدا فقط به یهودیان اعلام می شد، اما اکنون همه می توانند با ایمان آوردن
به آن ، به حضور خدا راه یابند. ۱۷ این پیغام اینست که خدا فقط در یک صورت
از سر تقصیرات ما می گذرد و به ما شایستگی آن را می دهد که به حضور او
برویم ؛ و آن وقتی است که به عیسی مسیح ایمان آوریم . بلی ، فقط و فقط
ایمان لازم است . همانطور که کتاب آسمانی می فرماید: “فقط کسی نجات پیدا می
کند که به خدا ایمان داشته باشد.
تأملات روحانی
جوان
که بودم از همه چیز مطمئن بودم. چند سال بعد و پس از هزاران اشتباه،
اطمینانم نصفِ سابق شد. اکنون از هیچ چیز مطمئن نیستم جز آنچه خدا بر من
آشکار کرده است.
جان وسلی
******
برای آنکه بدی گسترش یابَد، تنها شرط لازم این است که افراد نیک دست روی دست بگذارند.
ادموند بِرک
******
مردمِ دنیا بیشتر تشنۀ محبتاند تا گرسنۀ نان.
مادر ترزا
******
مهم نه بزرگیِ اعمالمان، بل محبتی است که در آن اعمال نهفته.
مادر ترزا
******
نمیدانم
بهشت چگونه است، اما میدانم که وقتی بمیرم و مقابل تخت داوری خدا بایستم
از من نمیپرسد چه تعداد کار نیک کردهام، بلکه کارهایم تا چه حد از روی
محبت بوده است.
مادر ترزا
******
کسانی
که با دیدن خورشید درخشان لب به نیایش نمیگشایند، آن دم که ابرهای توفانی
انباشته میشوند نمیدانند چگونه دست به دعا بردارند.
یوهان سمیت
******
عبادتْ هرآنچه میخواهید به شما نخواهد داد، اما شما را به خدایی که از نیازتان آگاه است نزدیکتر خواهد ساخت.
یوهان سمیت
******
شناخت
خدا بدون شناخت وضعیت فلاکتبارمان، کبر و غرور میآورَد. شناخت وضعیت
فلاکتبارمان بدون شناخت خدا یأس و نومیدی میآورَد. شناخت عیسای مسیح
تعادل برقرار میکند زیرا او هم خدا و هم وضعیت فلاکتبارمان را به ما
میشناسانَد.
پاسکال
******
آنگاه که پولی به دستم آید، به سرعت از شرّ آن خلاص میشوم مبادا به قلبم راه یابد.
جان وسلی
******
آتشِ شور و غیرت که از وجودت شعلهور باشد، مردم از دوردستها میآیند تا سوختنَت را نظارهگر باشند.
جان وسلی
******
هر هفت سال یک بار تمام موعظاتم را میسوزانم، چون خجالتآور است اگر نتوانم اکنون موعظاتی بهتر از هفت سال قبل بنویسم.
جان وسلی
هرگز نخواهی فهمید که جز خدا به کسی نیاز نداری مگر زمانی که جز خدا کسی را نداشته باشی.
ریک وارِن
******
چطور
ممکن است یک نفر مسیحی آنقدر از کسی نفرت داشته باشد که نخواهد پیام انجیل
را با او در میان بگذارد؟ چطور ممکن است چنان از مردم بیزار باشد که بداند
حیات جاودان امکانپذیر است اما نخواهد درباره آن با سایرین صحبت کند؟
پن ژیلِت (کمدین و فیلمساز غیرمسیحی که تعریف میکند چگونه یک مبشر در خیابان متقاعدش کرد جزوهای بشارتی از دست او بپذیرد)









