۴۴ « ملکوت آسمان مانند گنجی است که مردی در یک
مزرعه پیدا کرد و دوباره آن را زیر خاک پنهان نمود و از ذوق آن ، رفت و هر
چه داشت فروخت تا پول کافی بدست آوَرَد و آن مزرعه را بخرد و صاحب آن گنج
شود. « ۴۵ ملکوت آسمان را می توان به گونه ای دیگر نیز توصیف کرد. یک تاجر
مروارید، در جستجوی مرواریدهای مرغوب بود. ۴۶ سرانجام وقتی به مروارید با
ارزشی دست یافت ، رفت و هر چه داشت فروخت تا آن را بخرد.
۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه
دعوت از مردم برای آدمکشی در ایران (ویدیو)
بارها شنیده ایم که میگونید، گروه تروریستی داعش، مخالف دستور اسلام عمل
میکند و این اسلام حقیقی نیست. اما این بار شاهد آنیم که در برنامه
تلویزیونی در ایران، حجت الاسلام قرائتی مردم را تشویق و دعوت به آدمکشی
میکند!
شاید برای شما هم باور این مسأله در ابتدا سخت و ناممکن باشد، اما با دیدن ویدیوی این برنامه، خواهید دید چطور به مردم ایران گفته میشود که اگر کسی تغییر دین و مذهب خود اذعان داشت، باید طبق دستور اسلام کشته شود.
شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان گزارش های بی شماری از نقض حقوق بشر و نفرت علیه ایمانداران به مذاهب دیگر دریافت میکند. برای قرون متمادی، ما ایرانیان قومی میهمان نواز و محبت کننده بودیم. اما متأسفانه در دوران حال، تبدیل به قومی خشن، نفرت ورز و تلخ شده ایم.
دعای ما این است که حقیقت انجیل و خدایی که محبت است در قلب ایرانیان پذیرفته شود و دیگر هرگز شاهد چنین بیانیه و ادعاهای ضد انسانی به اسم خدا در ایران نباشیم.اخبار مسیحیان ایرانی
شاید برای شما هم باور این مسأله در ابتدا سخت و ناممکن باشد، اما با دیدن ویدیوی این برنامه، خواهید دید چطور به مردم ایران گفته میشود که اگر کسی تغییر دین و مذهب خود اذعان داشت، باید طبق دستور اسلام کشته شود.
شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان گزارش های بی شماری از نقض حقوق بشر و نفرت علیه ایمانداران به مذاهب دیگر دریافت میکند. برای قرون متمادی، ما ایرانیان قومی میهمان نواز و محبت کننده بودیم. اما متأسفانه در دوران حال، تبدیل به قومی خشن، نفرت ورز و تلخ شده ایم.
دعای ما این است که حقیقت انجیل و خدایی که محبت است در قلب ایرانیان پذیرفته شود و دیگر هرگز شاهد چنین بیانیه و ادعاهای ضد انسانی به اسم خدا در ایران نباشیم.اخبار مسیحیان ایرانی
مسلمانان فرانسه روز یکشنبه به کلیساها خواهند رفت
گروهی از مسلمانان فرانسه در عملی بشردوستانه برای همدردی با مسیحیان تصمیم تازهای گرفتند.

«محبتنیوز»-
شورای فرانسوی مسلمانان فرانسه در اطلاعیهای از همه مسلمانان خواست که به
انگیزه همدردی با قتل فجیع یک کشیش توسط تروریستهای اسلامی داعش، روز
یکشنبه همگی به کلیسا بروند و در نیایش هفتگی مسیحیان شرکت کنند.
به گزارش «فیگارو» سخنگوی شورای روحانیون
کاتولیک در واکنش به این دعوت اظهارکرده ابتکار شورای مسلمانان ایده بسیار
خوبی است و به مسلمانان برای چنین کاری خوش آمد گویی کرد.
کلیسا همچنین متن این دعوت عمومی شورای مسلمانان را در سایت اینترنتی خود منتشر کرده است.
با این حال کنفرانس روحانیون مسیحی نگرانی خود را از احتمال خطرات امنیتی چنین تجمعی پنهان نمی کند.
۱۳۹۵ تیر ۳۰, چهارشنبه
افسسیان باب ۵ آیه ۸ تا ۱۱
۸ درست است که زمانی قلب شما نیز سیاه و پر از
ظلمت بود؛ اما حالا پر از نور خداوند است . پس رفتارتان باید این تغییر را
نشان دهد؛ ۹ اگر چنین نوری در وجود شماست ، باید اعمالتان نیک ، درست و
راست باشد. ۱۰ بکوشید تا دریابید چه چیزهایی خداوند را خشنود می سازد. ۱۱
در کارهای پوچ شرارت و تاریکی شرکت نکنید، بلکه بگذارید نور شما بر
آنهابتابد تا زشتی آنها بر همگان آشکار شود.
فیلیپیان باب ۱ آیه ۲۷
۲۷ اما هر چه برای من پیش آید، چه شما را بار
دیگر ببینم ، چه نبینم ، به یاد داشته باشید که همواره باید همچون مسیحی
واقعی زندگی کنید، تا همیشه خبرهای خوب در باره شما به من برسد و بشنوم که
دوش به دوش یکدیگر، استوار ایستاده اید و هدف همگی تان اینست که بدون توجه
به مخالفتهای دشمن ، پیغام نجات بخش انجیل را به همه اعلام کنید.
صداقت در گفتار و پرهیز از مقابله به مثل!
تأملی در زمینه موعظه بالای کوه
صداقت در گفتار (آیههای ۳۳ تا ۳۷)
رابیهای یهود نه فقط در نگرششان نسبت به مسأله طلاق تساهل بهخرج میدادند و آن را بر مردم آسان میگرفتند، در تعالیمشان در مورد سوگند نیز همین حالت را داشتند. باز این نمونهای دیگری است از تفسیر انحرافیشان از کتب عهدعتیق، تا بدینوسیله اطاعت از آن را برای مردم سهل سازند. ما باید نخست به شریعت موسی توجه نماییم، بعد از آن، به تعبیر انحرافی فریسیان، و در آخر، به مفهوم و کاربرد واقعی این حکم از شریعت، آنگونه که عیسی بر آن تأکید داشت.باز شنیدهاید که به اولین گفته شده است که قسم دروغ مخور، بلکه قسمهای خود را به خداوند وفا کن!
عبارت بالا نقلقولِ دقیقِ هیچیک از احکام موسی نیست. اما در عین حال، خلاصۀ درستی است از چندین حکم عهدعتیق که بر کسانی که سوگندی یاد میکنند یا نذری مینمایند، واجب میسازد که به آن وفا کنند. شخصی که چنین سوگندی یاد میکرد، در واقع خدا را شاهد بر گفتۀ خویش میگرفت و در صورت شکستن سوگند، مجازات او را بر خود میطلبید. موسی بارها بر زشتی سوگندِ دروغ تأکید گذارده، و وفا به عهد و قَسَم به خدا را وظیفهای بس مهم شمرده است (خروج ۲۰:۷؛ لاویان ۱۹:۱۲؛ اعداد ۳۰:۲؛ تثنیه ۲۳:۲۱).
حتی قرائت سطحی این احکام، مقصودشان را کاملاً روشن میسازد. هدف آنها منع انسان از ادای سوگند دروغ است، یعنی قسم خوردن و بعد شکستن آن. اما فریسیانِ شریعتمدار بر روی این مُنهیات و ممنوعیتها آنقدر کار کردند تا محدودیتهایی برای این احکام تعیین کنند تا از سنگینی آنها بکاهند. به این منظور، توجه مردم را از خودِ سوگند و ضرورت رعایت آن منحرف کرده، آن را فقط معطوف ساختند به فرمولی که برای ادای سوگند بهکار میرفت. بهطور خلاصه میگفتند که دستور خدا در خروج ۲۰:۷ این است که از نام خدا استفاده نکنیم. پس اگر سوگندی یاد کردیم که در آن نام خدا برده نشده، اگر آن را شکستیم گناه نیست. اما آن سوگندهایی که بهنام خداوند ادا شده، لازمالاجرا است. شهادت دروغ و دروغگویی نیز بلااشکال است چرا که از نام خدا در آنها استفاده نمیشود.
عیسی در یکی از "وای"های خود، فریسیان را "راهنمایان کور" نامید و این نوع سفسطهبازیها را تقبیح فرمود. گفتار او در انجیل متی ۲۳:۱۶-۲۲ چنین آمده است:
وای بر شما ای راهنمایان کور که میگویید هر که به هیکل قسم خورَد باکی نیست، لیکن هر که به طلای هیکل قسم خورَد، باید وفا کند. ای نادانان و نابینایان، آیا کدام افضل است؟ طلا یا هیکلی که طلا را مقدس میسازد؟ و هر که به مذبح قسم خورَد باکی نیست، لیکن هر که به هدیهای که بر آن است قسم خورَد، باید ادا کند. ای جهال و کوران، کدام افضل است؟ هدیه یا مذبح که هدیه را تقدیس مینماید؟ پس هر که به مذبح قسم خورَد، به آن و به هر چه بر آن است قسم خورده است. و هر که به هیکل قسم خورد، به آن و به او که در آن ساکن است، قسم خورده است. و هر که به آسمان قسم خورَد، به کرسی خدا و به او که بر آن نشسته است، قسم خورده باشد.
تعلیم خداوند ما در موعظه بالای کوه نیز شبیه به تعلیم او در آیات فوق است. بخش دومِ آنتیتز او، که در آن تعلیم خود را در نقطۀ مقابل تعلیم رابیها قرار میدهد، چنین است:
لیکن من به شما میگویم هرگز قسم مخورید، نه به آسمان زیرا که عرش خداست، و نه به زمین زیرا که پایانداز اوست و نه به اورشلیم زیرا که شهر پادشاه عظیم است، و نه به سر خود قسم یاد کن، زیرا که مویی را سفید یا سیاه نمیتوانی کرد. بلکه سخن شما بلی، بلی، و نی، نی باشد، زیرا که زیاده بر این از شریر است.
مقصود عیسی این است که هرچقدر هم تلاش کنید، محال است که بتوانید در یک سوگند، خدا را بهکلی نادیده بینگارید، چرا که جهان از آن خداست و نمیتوانید خدا را از آن کنار بگذارید. اگر به "آسمان" سوگند یاد کنید، کرسی خداست؛ اگر به زمین قسم خورید، پایانداز اوست؛ اگر به اورشلیم سوگند بخورید، آن شهر پادشاه عظیم است. حتی اگر به سر خود قسم بخوری، البته سر خودت است و از آن دیگری نیست، اما باز آن هم خلقت خداست و تحت سلطۀ اوست.
بنابراین، سوگند با هر فرمولی که یاد شود، لازمالاجرا است. اگر چنین است، مقصود واقعی حکم الهی این است که ما باید به عهد خود وفا کنیم و به سخن خود عمل نماییم. در این صورت، سوگند اساساً غیرضروری میشود. به همین جهت مسیح فرمود که هرگز قسم مخورید (آیه ۳۴)، بلکه اگر میگویید نه، منظورتان واقعاً نه باشد، و اگر میگویید بله، منظورتان واقعاً بله باشد (آیه ۳۷). هر چیزی بیش از این از شرارت است، یا از شرارت دل فریبکارمان، یا از شرارت شیطان که عیسی او را دروغگو و پدر دروغگویان نامید (یوحنا ۸:۴۴). اگر طلاق ناشی از سنگدلی انسان است، قسم خوردن ناشی از نادرستی اوست. هم طلاق و هم قسم خوردن در شریعت "مجاز" شمرده شده، اما هیچیک از سوی خدا بهصورت "حکم" نشده است (تثنیه ۲۳:۲۲)! هیچیک نمیبایست در زندگی انسان ضرورت بیابد!
در اینجا دو سؤال ممکن است در ذهن مطرح شود. نخست اینکه اگر سوگند یاد کردن منع شده، چرا خدا خودش در کتابمقدس سوگند خورده است؟ (ر.ش. به پیدایش ۲۲:۱۶ و عبرانیان ۶:۱۳-۱۸). در پاسخ به این سؤال، باید بگوییم که مقصود خدا از سوگند یاد کردن، مطلقاً عدم اعتبار و معتمد نبودن خودش نبود، بلکه بیایمانی ما بود.
دوم، اگر سوگند یاد کردن منع شده، آیا این ممنوعیت مطلق است؟ برای مثال، مسیحیان در اجرای این فرمایش مسیح، نباید هیچگاه سوگندنامهای را در دفاتر حقوقی امضا کنند، یا در دادگاهها سوگند یاد کنند؟ فراموش نکنیم که خودِ عیسی نیز وقتی در مقابل قَسَمِ کاهن اعظم قرار گرفت که پرسید: «تو را به خدای حی قسم میدهم ما را بگوی که تو مسیح پسر خدا هستی یا نه»، قَسَم او را حرمت کرد و سکوت خود را شکست و به او پاسخ داد. آنچه که عیسی در تعلیم خود بر آن تأکید میگذارَد، این است که مردمانِ درستکار برای اثبات صدق گفتار خود، نیازی به توسل به سوگند ندارند؛ اما منظور این نیست که اگر مقامات حکومتی خواستار سوگند باشند، ایشان باید از این امر سر باز زنند.
قسم خوردن چیزی نیست جز اعتراف به نادرستی خودمان. چه ضرورتی دارد که گفته یا وعدۀ خود را با انواع سوگندها بیاراییم. دلیلش این است که میدانیم گفتۀ ما بهتنهایی قابل اعتماد نیست! مسیحیان باید منظور خود را بیان کنند، و آنچه بیان میکنند باید عین منظورشان باشد.
قسم خوردن چیزی نیست جز اعتراف به نادرستی خودمان. چه ضرورتی دارد که گفته یا وعدۀ خود را با انواع سوگندها بیاراییم؟ دلیلش این است که میدانیم گفتۀ ما بهتنهایی قابل اعتماد نیست! مسیحیان باید منظور خود را بیان کنند، و آنچه بیان میکنند، باید عین منظورشان باشد. گفتار بیتکلف ما باید که کافی باشد، "بله" یا "نه". و اگر یک کلمۀ تکهجایی کافی است، چرا بیهوده نیروی خود را با کلمات اضافی هدر دهیم؟
پرهیز از مقابله به مثل (۳۸-۴۲)
شنیدهاید که گفته شده است «چشمی به چشمی و دندانی به دندانی»؟ لیکن من به شما میگویم با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ تو طپانچه زند، دیگری را نیز بهسوی او بگردان، و اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار، و هرگاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه او برو. هر کس از تو سؤال کند، بدو ببخش و از کسی که قرض از تو خواهد، روی خود را مگردان.بخشی از تعالیم شفاهی رابیها که عیسی در اینجا نقل قول فرموده، مستقیماً برخاسته از شریعت موسی است. نباید فراموش کرد که شریعت موسی، هم شامل مقررات مدنی بود و هم اخلاقی. بهعنوان مثال، باب ۲۰ خروج، شامل دهفرمان است (که چکیدۀ تمام احکام اخلاقی میباشد). اما بابهای ۲۱ تا ۲۳از کتاب خروج، شامل دستورالعملهایی است که در آنها کاربرد عملی ده فرمان موسی در جنبههای مختلف زندگی اجتماعی ملتِ نوپای اسرائیل قید شده است. در این بابها موقعیتهای مختلف دعاوی افراد مورد بررسی قرار گرفته و بر خسارات وارده به شخص یا اموال او تأکید شده است. در فرایند چنین مقرراتی است که برای مثال، این کلمات را میخوانیم: "اگر مردم جنگ کنند... و اذیتی دیگر حاصل شود، آنگاه جان به عوض جان بده و چشم بهعوض چشم و دندان بهعوض دندان و دست بهعوض دست و پا بهعوض پا، و داغ بهعوض داغ و زخم بهعوض زخم، و لطمه بهعوض لطمه" (خروج ۲۱:۲۱-۲۵).
از مضمون متن کاملاً روشن است که احکامی نظیر این، دستورالعملهایی بود مخصوص داوران یا قضات قوم اسرائیل. این امر در تثنیه ۱۹:۱۷ و ۱۸قید شده است. این احکام را قصاص مینامند که هدفشان بنا نهادنِ اساس عدالت و انصاف، تعیین کیفر متخلف، و محدود کردن دیهِ قابل پرداخت به مظلوم به مقداری دقیق و نه بیش از آن بوده است. بنابراین، نقش آنها، تعریف عدالت و تعیین حدود انتقام بود. درضمن، مانع میشد که اجرای قانون به دست افراد بیفتد و مخاصمات خانوادگی موجب انتقامگیریهای ویرانگر گردد.
اما کاتبان و فریسیان اصول مربوط به قصاص را از محدودۀ محکمههای قضایی (جایی که این احکام حقاً میبایست جاری شود)، به محدودۀ روابط شخصی انتقال داده بـودند (یعنی بــه حـوزهای که ایـن احکــام بـدان تعلــق نداشت).
ایشان میکوشیدند از این احکام برای توجیه انتقام شخصی سود جویند، گرچه شریعت این امر را بهروشنی منع کرده بود: «از ابنای قوم خود انتقام مگیر و کینه مورز» (لاویان ۱۹:۱۸).
عیسی در پاسخ خود، اصل قصاص را نفی نمیکند، چرا که اصلی است درست و واقعی. کمی بعد در همین موعظه، خودِ عیسی آن را به این شکل بیان فرمود: «حکم مکنید تا بر شما حکم نشود» (متی ۷:۱)؛ تمام تعالیم او در مورد واقعیت هولناک داوری الهی در آخرت نیز بر شالودۀ اصل قصاص استوار است. آنچه که عیسی در آنتیتز خود بر آن تأکید میگذارد، این بود که این اصول به محاکم قضایی و نهایتاً به مسند داوری الهی تعلق دارد، و نباید در روابط شخصی ما بهکار برده شود. روابط شخصی ما باید بر پایۀ محبت استوار باشد، نه بر پایۀ عدالت قضایی. وظیفۀ ما نسبت به آنانی که به ما خطا میورزند، مقابله به مثل و انتقامگیری نیست، بلکه پذیرش بیعدالتی بدون فکر انتقام یا جبران خسارت میباشد: «با شریر [یعنی با بدکار] مقاومت مکنید» (آیه ۳۹).
اما معنا و مفهوم این فراخوان به عدم مقاومت چیست؟ ما در مقابل چه کسی یا چه چیزی نباید مقاومت کنیم؟
ما همواره ترغیب شدهایم که با شیطان مقاومت کنیم. پولس و پطرس و یعقوب، رسولان خداوند، همه میگویند که با بزرگترین مظهرِ "شریر" یعنی شیطان که همۀ نیروهای شرارت تحت سلطۀ اوست، مقاومت کنیم. پس چگونه ممکن است که عیسی از ما خواسته باشد که با "شریر" مقاومت نکنیم؟ نخستین کلید درک درست این تعلیم، توجه به این نکته است که کلمۀ یونانی to ponero (شریر) در اینجا مذکر است و نه خنثی. آنچه که نباید با آن مقاومت کنیم، شرارت در حالت کلی، شرارت در حالت انتزاعیاش، یا "شریر" به معنی شیطان نیست، بلکه دعوت شدهایم که با شخص شریر و بدکار مقاومت نکنیم.
عیسی منکر این نیست که چنین شخصی شرور است. عیسی نه از ما خواسته که او را شریر ندانیم، و نه اینکه شرارتش را نادیده بگیریم. آنچه او از ما خواسته این است که مقابله به مثل نکنیم. به قول ترجمه مژده برای عصر جدید، "به کسی که به تو بدی میکند، بدی نکن."
چهار مثال کوچک که عیسی در پی این گفتار خود بیان فرمود، همه کاربردهای اصلِ عدم مقابله به مثل در مسیحیت بوده، مشخصکنندۀ گسترۀ آن در موقعیتهای مختلف زندگی میباشد. در هر یک، انسانهایی تصویر شدهاند که به نحوی از انحاء شریرند و میکوشند به فرد مسیحی لطمه وارد کنند، یکی با سیلی زدن به گونهاش، دیگری با طرح دعوایی حقوقی علیه او، یکی با خواستهای زورگویانه، و یکی دیگر با درخواست کمک مالی. در هر چهار موقعیت، عیسی فرمود که وظیفۀ مسیحیمان این است که حس انتقامجویی خود را طوری مهار بزنیم که حتی به شخص شریر اجازه دهیم ستم خود را دو برابر کند.
مثالهای عیسی و الگویی که بهجا گذاشت، تصویری از شخصی ضعیف بهدست نمیدهد که قادر به مقاومت نباشد، بلکه تصویر فردی نیرومند را تصویر میکند که جنان بر نفس خود مسلط است و چنان محبتی نسبت به دیگران دارد که از هر گونه مقابله به مثل خودداری میکند.
عیسی خودش نخستین کسی بود که به این اصل عمل کرد. او گذاشت تا مأموران کاهن اعظم و سربازان رومی، آنچه میخواهند با او انجام دهند. اسپرجان (واعظ مشهور باپتیست، در قرن نوزدهم-م) نیز بهگونهای تکاندهنده میگوید: "وقتی مردمان بدکار چکش میشوند، ما باید سندان شویم."
بله، اما سندان یک چیز است و کفش پاککنی چیزی دیگر. مثالهای عیسی و الگویی که بهجا گذاشت، تصویری از شخصی ضعیف بهدست نمیدهد که قادر به مقاومت نباشد، بلکه تصویر فردی نیرومند را ترسیم میکند که چنان بر نفس خود مسلط است و چنان محبتی نسبت به دیگران دارد که از هرگونه مقابله به مثل چشمپوشی میکند. این همان حالتی است که عیسی در محاکمۀ خود در شورا در مقابل کاهن اعظم نشان داد.
در چهار مثالی که عیسی آورد، هدفش تأکید و روشن ساختن یک اصل کلی است که آن همانا اصلِ محبت است، محبتِ ایثارگرانۀ کسی که وقتی قلبش جریحهدار میشود، حس انتقامجویی خود را ارضاء نمیکند، بلکه بهجای آن، به سعادت غایی شخص مقابل و جامعه میاندیشد، و واکنشهای خود را بر اساس آن تنظیم میکند.
اما یگانه حد و مرز برای بزرگواری مسیحی، حد و مرزی است که محبت تعیین میکند. برای مثال، پولس رسول یک بار با پطرس رو در رو "مقاومت کرد" (در یونانی همان کلمهای بهکار رفته که در متی ۵:۳۹ استفاده شده است). رفتار پطرس نادرست بود. او با قطع مشارکتش با غیریهودیان، بر خلاف پیام انجیل رفتار کرده بود. آیا پولس این کار را نادیده گرفت و گذاشت که پطرس به روش نادرستش ادامه دهد؟ نه! او با پطرس مقاومت کرد، و در ملأ عام او را ملامت نمود، و نادرستی عملش را علناً اعلام کرد. من عقیده دارم که باید رفتار پولس را بهعنوان تجلی راستین محبت مورد دفاع قرار دهیم. زیرا از یک سو، در او هیچ خشم و نفرت شخصی نسبت به پطرس دیده نمیشد (رفتار او با پطرس اهانتآمیز نبود)؛ و از سوی دیگر، در او محبت عمیقی نسبت به انجیلی که پطرس نفیاش کرده بود و نیز نسبت به غیریهودیانی که پطرس مورد اهانت قرار داده بود، موج میزد (غلاطیان ۲:۱۱-۱۴).
بعضی این عبارت آشنای ترجمۀ سنتی را که میفرماید «با شریر مقاومت مکنید»، بهمعنی صلحطلبی مطلق و پرهیز از هرگونه استفاده از قدرت در هر شرایطی دانستهاند. یکی از نمونههای بارز چنین پندار نادرستی، ماجرای آن "قدیس نادان" است که لوتر تشریح کرده "که حشرات از سر و کولش بالا میرفتند و میگزیدندش، اما او بهخاطر همین آیه، حاضر نبود یکی از آنها را بکشد، چون میپنداشت باید رنج ببرد اما با شریر مقاومت نکند!"
نمونه دیگری در این زمینه که هم معروف است و هم بسیار افراطی، لئون تولستوی، نویسنده و مصلح اجتماعی قرن نوزدهم روسیه میباشد. که در کتابش بهنام "اعتقادات من" (۱۸۸۴)، بر اساس درک خود از موعظه بالای کوه و اصل «با شریر مقاومت مکنید»، وجود هر نوع دادگاه و پلیس و ارتش را نادرست و غیرضروری میپندارد. بهنظر او، اگر روزی بشر احکام مسیح را اطاعت کند، "همه برادر خواهند بود، و هر کس با دیگران در صلح و آرامش بهسر خواهد برد... در آن زمان است که میتوان گفت که ملکوت خدا فرا رسیده است... حتی آنانی که مجرم و دزد خوانده میشوند... نیکی را دوست میدارند و همچون من از بدی منزجرند. وقتی آنان از طریق تعلیم و رفتار مسیحیان، مشاهده کنند که این اشخاصِ ملایم و مهربان زندگی خود را وقف خـدمت بـه دیگران کردهانـد، محال است کـه آنقدر فاقد شعور باشند که همان افرادی را که خدمتشان میکنند، از خوراک محروم کنند یا بکشند."
کسی که عمیقاً تحت تأثیر نوشتههای تولستوی قرار داشت، گاندی بود. او سیاست "ساتیاگراها" را مطرح ساخت، یعنی "نیروی راستی"، یعنی پیروزی بر دشمن به مدد نیروی راستی و "با ارائۀ الگویی از تحمل داوطلبانۀ رنج". در حکومت کامل و بینقصی که او در نظر داشت، گرچه پلیس میبایست وجود داشته باشد، اما بهندرت میبایست به زور متوسل شود؛ مجازات میبایست خاتمه یابد؛ زندانها میبایست بَدَل به مدارس گردد؛ و میانجیگری جای دعاوی حقوقی را بگیرد.
ژاک الول، جامعهشناس معروف، در زمینۀ توصیههای گاندی چنین اظهار نظر کرده است: "یک عامل اساسی در توفیق گاندی، مردمی بودند که درگیر ماجرای او بودند. این مردم را از یک سو، هندیهایی تشکیل میدادند که قرنها دغدغه تقدس و روحانیت را داشتند... مردمی که بهطور استثنایی قادر به درک و پذیرش پیامش بودند. و از سوی دیگر مردم انگلستان بودند که خود را رسماً مسیحی معرفی میکردند و نمیتوانستند در مقابل موعظه گاندی در مورد عدم خشونت بیتفاوت بمانند. اما اگر گاندی در روسیۀ سالهای ۱۹۲۵ یا آلمانِ ۱۹۳۳ زندگی میکرد، نتیجۀ کارش بسیار ساده میبود: بعد از چند روز، او را دستگیر میکردند و دیگر کسی چیزی در بارۀ او نمیشنید."
علت اصلی عدم موافقت ما با تولستوی و گاندی بر سر این نیست که نظرات ایشان غیرواقعبینانه هستند، بلکه بر سر این است که آنها بر خلاف کتابمقدس میباشند. ما نمیتوانیم حکم مسیح - «با شریر مقاومت مکنید» - را ممنوعیتی مطلق در استفاده از هر نوع قدرت و نیرویی تلقی کنیم (از جمله نیروی پلیس)، مگر اینکه اعتقاد داشته باشیم که مطالب کتابمقدس ضد و نقیض است و اینکه رسولان نیز گفتۀ عیسی را درست درک نکردند. عهدجدید تعلیم میدهد که حکومت یک نهاد الهی است که رسالتش (از طریق مأمورینش) از یک طرف، مجازات خطاکاران است (یعنی "مقاومت با شریر" با مجازاتی متناسب با خطایش)، و از سوی دیگر، تشویق درستکاران (رومیان ۱۳:۱-۷).
اما از این حقیقتِ مکشوف نمیتوان برای توجیه خشونت رژیمهای ستمگر حاکم بر ممالک استفاده کرد. این حقیقت که حکومتها را خدا مقرر فرموده، دلیل نمیشود که آنها از سوءاستفاده از قدرتشان محفوظ بمانند و عامل دست شیطان نگردند.
نکتهای که میکوشم روشن سازم این است که وظایف و خدمات حکومت کاملاً با وظایف فرد تفاوت دارد. وظیفۀ فرد در قبال خطاکار را پولس رسول در آیات پایانی باب دوازدهم از رساله رومیان تشریح کرده که طبق آن شخص باید بدی را با نیکی تلافی کند و انتقام خود را به خدا بسپارد. حکم پولس برای پرهیز از انتقام، به این علت نیست که سزا دادن نادرست است، بلکه به این علت است که این کار جزو اختیارات خدا است، نه انسان. خداوند میفرماید: «انتقام از آن من است.» ارادۀ خدا این است که در دورۀ حاضر، غضب یا انتقام خود را از طریق محاکم قضایی جاری سازد (همانطور که پولس در ادامه بحثش، در رومیان باب ۱۳ بیان میدارد)؛ و در نهایت نیز در روز داوری آن را بهطور کامل به اجرا در خواهد آورد.
این تفاوت میان وظیفۀ فردی و وظیفۀ اجتماعی یک مسیحی، قطعاً در همگی ما تنشی دردناک بهوجود میآورد، خصوصاً چونکه همۀ ما در سطوح مختلف هم در مقام یک فرد مسیحی قرار داریم، و هم در مقام شهروند یک حکومت؛ در نتیجه درگیر هر دو وظیفه میباشیم. بهعنوان مثال، اگر شبی دزدی به خانه من دستبرد بزند و من هم او را بگیرم، قطعاً وظیفهام این خواهد بود که او را بنشانم و به او خوراک و نوشیدنی بدهم، و در همان حال، به پلیس نیز تلفن بکنم.
مهمتر از همه این است که محبت یگانه نیرویی است که میتواند دشمن را تبدیل به دوست کند، زیرا قدرتی خلاق و رهاییبخش بهوجود میآورد.
برای جمعبندی تعلیمی که در این آنتیتز نهفته است، باید گفت که عیسی اجرای عدالت را منع نکرد، بلکه ما را برحذر داشت که اجرای قانون را در دست خود نگیریم. قانون قصاص "چشمی به چشمی" اصلی است عادلانه متعلق به دادگاهها. در زندگی شخصی، نه فقط باید از هرگونه مقابله به مثل در گفتار و عمل رها باشیم، بلکه از هر نوع خشم و غیظ نیز باید آزاد باشیم و داد خود را به داور عادل بسپاریم (اول پطرس ۲:۲۳).
تنها کسی که میشناسم که این تعلیم را در چارچوب پدیدههای دنیای مدرن بیان داشته، مارتین لوتر کینگ میباشد (کشیش سیاهپوست آمریکایی، ۱۹۲۹-۱۹۶۸، که علیه تبعیض نژادی در آمریکا مبارزه کرد و پس از کسب پیروزیهایی چشمگیر، سرانجام ترور شد-م). او از گاندی خیلی بیش از آن آموخت که گاندی از تولستوی آموخته بود، گرچه بهنظر من، تعالیم مسیح را از هر دوِ آنها بهتر درک کرده بود. جای هیچ شکی نیست که لوتر کینگ چه زحمات ناعادلانهای را متحمل شد. دکتر بنجامین مِیز در مراسم خاکسپاری او، این زحمات را اینچنین برشمرد:
"اگر انسانهایی بر روی زمین بوده باشند که معنی رنج را دانسته باشند، کینگ قطعاً یکی از آنها بوده است. در خانهاش بمبی منفجر کردند؛ بهمدت سیزده سال، هر روز در معرض تهدید مرگ قرار داشت؛ غیرمنصفانه محکوم به کمونیستی شد؛ متهم به دروغگویی گردید...؛ یکی از همنژادانش او را با چاقو مضروب ساخت؛ در تالار یک هتل بهشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت؛ بیش از بیست بار به زندان افتاد؛ گاه در اثر خیانت دوستان عمیقاً اندوهگین میشد. با اینحال، این مرد هیچ کینهای در دل خود، و هیچ تلخیای در روح خود، و هیچ حس انتقامی در فکر خود نگاه نمیداشت؛ او به گوشه و کنار دنیا سفر کرد و پیام عدم خشونت و قدرت رهاییبخش محبت را موعظه کرد."
یکی از تکاندهندهترین موعظههای او که بر اساس متی ۵:۴۳-۴۵ تهیه شده بود، "محبت به دشمنان" نام دارد. او در تلاش خود برای پاسخگویی به این سؤال که مسیحیان چرا و چگونه باید محبت کنند، شرح میدهد که چطور "نفرت با ایجاد خشونت، نفرت بیشتری را سبب میشود، نفرتی که هم برای خودِ شخص و هم برای طرف مقابل زیانبار است. اما مهمتر از همه این است که محبت یگانه نیرویی است که میتواند دشمن را تبدیل به دوست کند، زیرا قدرتی خلاق و رهاییبخش بهوجود میآورد." او این نوع محبت را در مورد بحران نژادی در ایالات متحده بهکار بست. سیاهان آمریکا به مدت بیش از سه قرن متحمل ستم، سرخوردگی، و تبعیض شده بودند. اما لوترکینگ و یارانش مصمم بودند که "نفرت را با محبت پاسخ گویند". فقط در این صورت بود که میتوانستند هم آزادی خود را بهدست آورند، و هم نظر مساعد ستمکاران خود را؛ فقط در این صورت بود که به گفتۀ خودش، "پیروزی ما پیروزی مضاعف خواهد بود."
خبرگزاری سپاه دستمایه جوک و طنز برای ایرانیان شد!
این همه هزینه و تبلیغ و بهره گیری
با چاشنی زور در زمینه حجاب اجباری در سطوح مختلف جامعه چه ارمغانی برای
تئوریسن های مذهبی داشته که حالا باید به سراغ مهدکودکها و زایشگاهها هم
رفت.

«محبتنیوز»-
هفته عفاف و حجاب در ایران نه حرف جدیدی داشت نه موضوع جدیدی، در هنوز روی
همان پاشنه قبلی میچرخید، حراست از حجاب اجباری به هر قیمت، تازه امسال
چاشنی سیاسی آن هم بیشتر شد، آنجا که گروهی از حوزویان اعلام کردند
بیحجابی و بدحجابی برنامه ریزی صهیونیست و آمریکا برای نفوذ و جنگ فرهنگی
است.
اما در این بین یک موضوع تازگی داشت، تمرکز بر توسعه حجاب حتی در مهدکودکها!
چند سالی هست که مهدهای قرآنی و
دبستانهای اسلامی مبتنی بر آموزههای قرآنی به صورت غیرانتفاعی فعالیتشان
را آغاز کردند. آن دسته خانوادههای مذهبی که به تصور خودشان آن میزان
آموزش دینی را در مدارس کافی نمیبینند پای ثابت این مراکز هستند.
تسنیم خبرگزاری متعلق به سپاه در همین
راستا تصاویری منتشر کرده مربوط به مهدکودکهایی که خردسالان در آن به صورت
مختلط شنا میکنند. کودکانی که آنقدر سنشان کم است که حتی درک تفاوت
جنسیتی برایشان مقدور نیست. در سنی که حتی برای غرق نشدنشان در همان استخر
کم عمق از تویوب شنا باید استفاده کنند.
تسنیم در گزارشی با عنوان «استخر مختلط»
در مهدکودک های تهران مدعی گردیده است: «این ترویج فرهنگ غربی و ابتذال در
میان کودکان است و فرهنگ غربی و ابتذال در میان کودکان را گسترش میدهد.»

این خبرگزاری اما نپرسیده این همه هزینه و
تبلیغ و بهره گیری با چاشنی زور در زمینه حجاب اجباری از دبستان تا
دانشگاه برای شهروندان ایران، همچنین بکارگیری نیروی انتظامی و گشت ارشاد
برای تفکیک جنسیتی و بسیج عاملان نهی از منکر در سطوح مختلف جامعه چه
ارمغانی برای تئوریسن های مذهبی در تمامی سالهای پس از بهمن ۵۷ به ارمغان
داشته که حالا باید به سراغ مهدکودکها و زایشگاهها هم رفت.
این گزارش «تسنیم» اما بساط خنده و
جوکسازی در فضای مجازی فارسی زبانان را جانی تازه بخشید شد. شاید
جالبترین آنها عکسی بود که کانال تلگرامی «توئیتر فارسی» منتشر کرد.
این کانال با ارائه تصویری از نوزدان در
بیمارستان نوشته بود: «تسنیم بزودی: عکس لورفته از کنار هم خوابیدن دختر و
پسرهای کاملن لخت در یک تخت، فساد در زایشگاه و شیرخوارگاه های کشور!»
مسلمان دوجنسگرا(بایسکشوال)، جنگ داخلی را در فرانسه رقم خواهد زد!
این حملات در شرایطی رخ می دهد که احساسات ضدمهاجرت و ضدمسلمانان در فرانسه در اوج خود است.

«محبت
نیوز»- این روزها ظاهرن همجنسگرایی و دوجنسگرایی به پدیده ای رایج و شایع
در میان مسلمانان تندرو در اروپا و امریکا بدل گشته است. پس از آشکار شدن
تمایلات همجنسگرایانه مهاجم افغان اورلاندو، اینک شواهد و مدارکی مبنی بر
بایسکشوال بودن مسلمان تونسی که چند روز پیشتر در شهر نیس فاجعه آفرید،
منتشر گردیده است.
پس از حمله تروریستی به دفتر نشریه شارلی
ابدو، فرانسوی ها برای حفظ یکپارچگی خود به خیابان ها سرازیر شدند. اکنون
وحشیگری کسی که در لحظه ای جهادی شده و دفترچه تلفن اش مملو از مشتری های
جنسی بوده است، می تواند فرانسه را به ورطه سقوط ببرد.
به نقل از صدای آمریکا بازجویان فرانسوی
از طریق بررسی تلفن شهروند مسلمان تونسی تبار که ۸۴ نفر را در شهر نیس
فرانسه به قتل رساند، دریافته اند که او تمایلات جنسی هم به زنان و هم به
مردان داشته است و یکی از مشتری های ثابت او مردی ۷۳ ساله بوده است.
محمد لحویج بوهلال ۳۱ ساله، مهاجری
پرمساله بود که در روزهای پایانی زندگی اش، قبل از زیر گرفتن فرانسوی ها با
کامیون یخچال دار در یک جشن ملی، تمایلات جهادی از خود نشان داده بود. اما
هیچ دلیل قطعی برای ارتباط او با دولت اسلامی ارائه نشده است.
بیش از یک سوم کشته شدگان در حمله در نیس
مسلمانان بودند. بیست تن از آنها اصلیت تونسی داشتند. روشن نیست که آیا
بوهلال تصور می کرد خانواده اش در محل حمله در نیس حضور داشته اند یا خیر.
این حملات در شرایطی رخ می دهد که احساسات
ضدمهاجرت و ضدمسلمانان در فرانسه در اوج خود است. تمایلات افراطی هم در
میان گروهی از مسلمان در فرانسه از جمله در نیس دیده می شود. این شکاف
دقیقن همان فضایی است که جهادیون امیدوارند در غرب ایجاد کنند و مردم یک
کشور را در برابر همدیگر قرار دهند.
خطر موقعی جدی می شود که این حملات
محبوبیت سیاستمداران راست افراطی فرانسه چون مارین لوپن را افزایش داده و
احتمالن شاهد حضور قوی او در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری فرانسه
خواهیم بود.
۱۳۹۵ تیر ۲۷, یکشنبه
لوقا باب ۴ آیه ۱۸ تا ۱۹
لوقا باب ۴ آیه ۱۸ تا ۱۹
۱۸ ”روح خداوند بر من است ! خداوند مرا برگزیده تا مژده رحمت او را به بینوایان برسانم . او مرا فرستاده است تا رنجدیدگان را تسلی بخشم و رهایی را به اسیران و بینایی را به نابینایان اعلام نمایم و مظلومان را آزاد سازم ؛ ۱۹ و بشارت دهم که زمان آن فرا رسیده که خداوند انسان را مورد لطف خود قرار دهد.”
۱۸ ”روح خداوند بر من است ! خداوند مرا برگزیده تا مژده رحمت او را به بینوایان برسانم . او مرا فرستاده است تا رنجدیدگان را تسلی بخشم و رهایی را به اسیران و بینایی را به نابینایان اعلام نمایم و مظلومان را آزاد سازم ؛ ۱۹ و بشارت دهم که زمان آن فرا رسیده که خداوند انسان را مورد لطف خود قرار دهد.”
گوشت خوک حلال هم آمد! + عکس
این گوشت از فرانسه به الجزایر صادر شده است.

به گزارش « محبت نیوز» ، در کشور الجزایر، گوشت خوک حلال اسلامی نیز به بازار آمد.
تصویری در شبکههای اجتماعی منتشر شده که نشان میدهد در الجزایر گوشت حلال خوک توزیع شده است!
به نقل از شفاف، روی قوطی حاوی این گوشت نوشته شده «لحم خنزیر حلال مذبوح علی الطریقه الاسلامیه» یعنی گوشت خوک حلال که به شیوه اسلامی ذبح شده است.
بر اساس این گزارش، این گوشت از فرانسه به الجزایر صادر شده است.
زن اقلیت ایزدی در آلمان متجاوز داعشی خود را شناسایی کرد
این زن ایزدی در بازاری در منطقه «بادن» آن عضو دولت اسلامی را شناخت.

به
گزارش«محبت نیوز» یکی از زنان ایزدی عراقی که برای درمان به آلمان منتقل
شده است، با یکی از عناصر گروه دولت اسلامی که مدتی او را به بردگی گرفته
بود، روبرو شد.
این زن ایزدی ۳۰ ساله متوجه شد یک عضو دولت اسلامی به همراه همسرش برای دریافت پناهندگی انسانی به آلمان آمدهاند.
«ابو شجاع دنایی» یکی از فعالان شناخته
شده در آزادسازی زنان و مردان ایزدی به خبرگزاری اسپوتنیک روسیه گفت، این
زن ایزدی در بازاری در منطقه «بادن» آن عضو دولت اسلامی را شناخت.
دنایی افزود: این زن ایزدی، به پلیس آلمان در محل اقامت خود شکایت کرد.
آن عضو دولت اسلامی که به احتمال زیاد سوری است، به مدت ۴ ماه این زن ایزدی
را در مناطق تحت کنترل داعش میان سوریه و عراق، به بردگی گرفته بود.۱۳۹۵ تیر ۲۳, چهارشنبه
متی باب ۷ آیه ۲۴ تا ۲۷
۲۴ هر كه احكام مرا می شنود و آنها را بجا می
آورد، شخصی داناست ؛ او مانند آن مرد عاقلی است كه خانه اش را بر صخره ای
محكم بنا كرد. ۲۵ هر چه باران و سیل آمد، و باد و طوفان بر آن خانه وزید،
خراب نشد چون روی صخره ساخته شده بود. ۲۶ اما كسی كه احكام مرا می شنود و
از آنها پیروی نمی كند، نادان است ، درست مثل مردی كه خانه اش را بر شن و
ماسه ساخت . ۲۷ وقتی باران و سیل آمد و باد و طوفان بر آن خانه وزید،
آنچنان خراب شد كه اثری از آن باقی نماند
چون آن نادیده را بدید، استوار ماند!

آنچه كه برای انسان همواره مهم بوده است، تماس و ارتباط با چیزهای دیدنی است. اما افسوس كه چیزهای دیدنی، موقتی و ناپایدارند و بهزودی از میان خواهند رفت. برای آنانی كه میخواهند با "عالم دیگر" ارتباط داشته باشند، چیزهای دیدنی این دنیا زندانی بیش نمینماید. اما اگر پدیدههای دیدنی از میان خواهد رفت، آیا بهتر نیست از همین الآن در پی چیزهای نادیده بشتابیم؟
بسیاری از مردم به وجود خدا اعتقاد دارند، اما انتقاد میكنند كه چرا نمیتوانند خدا را ببینند؛ این قبیل افراد سطحینگر معتقدند كه اگر میشد خدا را دید، همه مردم به او ایمان میآوردند.
عدۀ دیگری نیز هستند كه خود را مُلْحِد یا ضدخدا مینامند؛ اینها معتقدند كه اگر خدا وجود میداشت، میشد او را دید. هرچه كه نادیدنی باشد، غیرمعقول است و غیرقابل پذیرش.
اما یك نفر را میشناسیم كه اشتیاق داشت خدا را ببیند، نه با انگیزۀ سطحینگران و نه با دیدگاه ملحدان، اما بهخاطر اشتیاقی كه برای شناختن بیشتر خدا داشت. او به خدا عرض كرد: «مستدعی آنكه جلال خود را به من بنمایی.» عجیب است كه خدا او را برای این درخواست سرزنش نكرد، فقط به او هشدار داد و فرمود: «روی مرا نمیتوانی ببینی زیرا انسان نمیتواند مرا ببیند و زنده بماند.» این جواب كاملاً روشن و قابل درك است. اما خدا نكتۀ دیگری نیز فرمود كه چندان قابل درك نیست. خدا فرمود كه موسی را در شكاف صخره خواهد گذاشت و از مقابل او عبور خواهد كرد، اما نخواهد گذاشت او را از روبرو ببیند، بلكه وقتی عبور كند، خواهد گذاشت كه او را از پشت سر ببیند (خروج ۳۳:۱۸-۲۳).
منظور چیست؟ آیا هیچ عالم الهی توانسته این را درك كند؟ در پس این وعده، رازی هست. در پس واقعه، یعنی وقتی موسی خدا را از پشت سر دید نیز رازی هست. ایمان درست در همان نقطهای آغاز میشود كه راز آغاز میشود. تا زمانی كه از خدا وعدهای غریب دریافت نكردهایم، وعدهای كه ما را به حركت وادارد، مسائل الهی برایمان چیزی جر مذهب و فلسفه و الهیات نخواهد بود. برای درك این نكته كه خدا نادیدنی است، ایمان زیادی لازم نیست. او نادیدنی است فقط به این دلیل ساده كه نامحدود و لایتناهی است. ما فقط چیزهایی را میتوانیم ببینیم كه حدی دارند. ما در واقع فقط حدود اشیاء را میبینیم، نه آنگونه كه آنها در واقعیت هستند. خدایی كه بهطور مطلق بدون حد و نهایت است، هیچگاه تبدیل به "مفعولی" برای چشم ما نخواهد شد؛ او خود فاعل هر فعلی است، او سرمنشأ تمامی واقعیت است؛ او "چیز" نیست، بلكه "روح" است. به همین جهت مسیح فرمود كه خدا روح است و هر كه بخواهد او را بپرستد، باید به روح و راستی بپرستد.
خدا خدایی است نادیدنی. انسان نمیتواند او را ببیند، مگر اینكه او خودش خود را بر انسان آشكار سازد. خدا نادیدنی است و غیرقابل دسترس، چرا كه بهغایت عظیم و لایتناهی است. پس وقتی خود را آشكار و مكشوف میسازد، در واقع خود را فروتن میسازد تا به آن شكل ظاهر شود كه برای ما قابل ادارك گردد. بهعبارت دیگر، او خود را كوچك میسازد. این امر دیگر به مسائل دینی و فلسفی مربوط نمیشود، بلكه امری است مربوط به ایمان. فقط در قلبمان میتوانیم این را درك كنیم. این امری است غریب اما ممكن؛ خدا "میخواهد" كه با انسان ارتباط داشته باشد. فروتنی خدا همیشه منجر به فعلی مكاشفهای میگردد. به دیگر سخن، او كوچك میشود تا توجه ما را جلب كند. لامتناهی بودن جوهر اوست و فروتنی ظاهر و تجلیاش.
این امر ممكن است بهنظر انسان متناقض جلوه كند. انسانی اگر بزرگ باشد، نمیتواند كوچك هم باشد و اگر كوچك باشد، دیگر نمیتواند بزرگ باشد. اشیاء بیجان نیز نمیتوانند شكل و قالب خود را تغییر دهند. آنها فقط شیء هستند. اما خدا خلاِ متعال است. اگر غیر از این بود، چگونه یعقوب میتوانست اعتراف كرده، بگوید: «خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد»
(پیدایش ۳۲:۳۰). هر مخلوقی كه به خدا نزدیك شود، از صحنۀ هستی محو خواهد شد. اما فیض خدا سبب میشود كه خود را تا درجهای فروتن و كوچك سازد كه انسان با دیدن او، بهجای نابودی، حیات یابد.
این به معنی آن نیست كه خدا كوچك است؛ خدا خود را كوچك میسازد؛ یا بهعبارت سادهتر، او خود را فروتن میسازد تا بتواند خود را به بشر مكشوف نماید. خدا غیرقابل تغییر است، به همین دلیل نمیتواند كوچك شود. به همین دلیل، وقتی وارد حوزۀ ادراك بشری میگردد، خود را فروتن میسازد تا خود را مكشوف نماید.
هیچ انسانی نمیتواند از یك انفجار اتمی جان سالم بهدر ببرد، هرچقدر هم نیرومند باشد. به همان ترتیب، هیچ بشری، هر چقدر هم از لحاظ اخلاقی و معنوی دارای كمالات و فضایل باشد، نمیتواند در محضر خدا بایستد. پس چگونه در طول تاریخ بعضی از انسانها به خود جرأت دادهاند و خواستار آن شدهاند كه روی خدا را ببینند؟ آنان قطعاً به این راز دست یافتهاند كه چیزی فراتر از نیروی اخلاقی و معنوی بشر وجود دارد، چیزی دیگرگون. انسانهایی از این دست از قدوسیت خدا بیخبر نیستند؛ اما آنان به یك راز دست یافته بودند، راز محبت خدا. این محبت خدا است كه امكان این را فراهم میسازد كه هر كس كه برای دریافت فیض الهی فروتن میشود، بتواند به او تقرب جوید.
اما افسوس كه انسان خاكی خدا را نمیپذیرد؛ او در هر شكل و حالتی كه میكوشد با انسان ارتباط برقرار كند، انسان از او میپرهیزد. اگر با قدرت و جبروت خود را به مكشوف سازد، انسان میهراسد و میگریزد، همچون زمان موسی؛ اگر خود را فروتن سازد و در هیأتی مظلوم و متواضع ظاهر شود، مورد تمسخر و تحقیر انسان واقع میگردد و سرانجام "مصلوب" میشود. «خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غمها و رنجدیده و مثل كسی كه رویها را از او بپوشانند و خوار شده كه او را بهحساب نیاوردیم» (اشعیا ۵۳:۳).
آیا خدا راه دیگری برای مكشوف ساختن خود به انسان داشت، جز راه عیسی، فرزند یگانهاش؟ آیا میتوانید خدا را در هیأت و ظاهر دیگری تصور كنید، جز هیأت عیسی، فروتن، متواضع، ملایم، پر از لطف و عطوفت و شفقت؟ در مقابل این خدا چه واكنشی نشان میدهید؟ بیایید همچون موسی، عار مسیح را دولتی بزرگتر از خزائن این جهان بپنداریم و بهسوی پاداش الهی نظر بداریم و آن نادیده را ببینیم و "استوار" بمانیم (عبرانیان ۱۱:۲۶ و ۲۷).
آیا به زحمتش میارزد؟
در رویارویی با چنین سختیها، گاه از خود میپرسیم: "آیا واقعاً به زحمتش میارزد؟ آیا پیروی از مسیح به این همه زحمت میارزد؟ چه ضرورتی دارد که این همه مشکلات را تحمل کنیم؟ برای چه؟"
کامیابی بدکاران
سؤالاتی از این دست زمانی حالت بحرانی بهخود میگیرند که ما خود را با بیایمانان مقایسه میکنیم. آنان آسوده زندگی میکنند و دغدغۀ این را ندارند که فلان کار را نباید کرد چونکه گناه است، یا فلان رفتار را نباید داشت چونکه دل کسی را میشکنیم و باعث رنجشش میشویم.اگر دلشان گرفته است و غمگینند، سری به دوستان میزنند و مجلس بزمی ترتیب میدهند؛ میخورند، مینوشند، غیبت میکنند و غیره. بعضی با یک لباس عاریهای دلخوشند، بعضی دیگر با یک اتومبیل امانتی! اگر در تنگی مالی هستند، ابایی از تقلب و کلاهبرداری و دوز و کلک ندارند. اگر کارشان جایی گیر کرده، واهمهای از زد و بند و رشوه و دروغگویی ندارند.
راحتند چونکه فقط برای خویشتن زندگی میکنند و بس! مشکل دیگران به ایشان ارتباطی ندارد! برای پیشرفت دست به هر کاری میزنند: دیگران را زیر پا له میکنند، حقشان را ضایع میکنند، همچون نردبان مورد استفادهشان قرار میدهند، دورویی میکنند تا به مقصودشان برسند. برای آنها، رسیدن به منافعشان مهم است، حتی اگر بهقیمت ضرر دیگران و حقکشی تمام شود. ارزش دیگران فقط به منافعی است که میتوانند به ایشان برسانند. در راه رسیدن به ثروت و مقام و قدرت، از روا داشتن هیچ ستمی فرو گذار نمیکنند! کسی نیز جلودارشان نیست.
بهراستی که چه آسودهخیالند گناهکاران! چه فراخ است آن در و چه وسیع است آن راهی که منتهی به هلاکت است (متی ۱۳:۷)!
سؤال همۀ مسیحیان!
پس آیا بهراستی به زحمتش میارزد که مسیح را پیروی کرد؟ آیا به زحمتش میارزد که ایماندار بود؟ این سؤال نه فقط برای ما امروز، بلکه برای هر ایماندار واقعی در هر عصر و زمانهای مطرح بوده است.آساف، یکی از نویسندگانِ کتاب مزامیر نیز در مقابل همین سؤالات قرار گرفته بود. او نزدیک بود حتی ایمانش را از کف بدهد. او در مزمور ۷۳ تجربۀ خود را در این زمینه اینچنین تشریح میکند: «بهراستی، خدا برای اسرائیل نیکوست، یعنی برای آنانی که پاکدل هستند. اما من نزدیک بود ایمانم را از دست بدهم و از راه راست گمراه شوم. زیرا بر کامیابی بدکاران و شروران حسد بردم. دیدم که در زندگی آنها درد و رنجی وجود ندارد، بدنی قوی و سالم دارند، مانند سایرین در زحمت نمیافتند و هیچ گرفتاری ندارند؛ در نتیجه با تکبر راه میروند و به مردم ظلم میکنند... خداشناسان... میگویند: "به این مردم شرور نگاه کنید! ببینید چه زندگی راحتی دارند و چگونه به ثروت خود میافزایند؟" پس آیا من بیجهت خود را پاک نگه داشتهام و نگذاشتهام دستهایم به گناه آلوده شوند؟ نتیجهای که هر روز از این کار عایدم میشود، رنج و زحمت است» (مزمور ۷۳:۱-۶؛ ۱۱-۱۴، ترجمه تفسیری).
سؤال آساف
آساف بهراستی پریشان و مشوش بود. اما روزی فرا رسید که پاسخ سؤالهایش را یافت. بنابراین، در آیههای ۱۶ تا ۱۹ همین مزمور میفرماید: «هر چه فکر کردم، نتوانستم بفهمم که چرا بدکاران در زندگی کامیاب هستند؛ تا اینکه به خانه خدا رفتم و در آنجا به عاقبت کار آنها پی بردم. ای خدا، تو بدکاران را بر پرتگاههای لغزنده گذاشتهای تا بیفتند و نابود شوند. آری، آنها ناگهان غافلگیر شده، از ترسقالب تهی خواهند کرد.»پاسخی که آساف یافت!
آساف به خانۀ خدا و بهحضور خدا رفت، و به تفکر و تأمل پرداخت. در حضور خدا، او پاسخ را یافت: «به عاقبت کار آنها پی بردم.» یا بهقول ترجمه قدیمی فارسی: «در آخرت ایشان تأمل کردم!»
آساف هنگامیکه در حضور خدا در مورد این سؤالات میاندیشید، واقعیتِ ابدیت بر او آشکار و مکشوف گردید. برای او کاملاً روشن شد که ابدیت انتظار همۀ انسانها را میکشد. ایمانداران نیز باید این واقعیت را دائماً در نظر داشته باشند. ما به مسیح ایمان نیاوردهایم که فقط در این دنیا از مواهب و برکات او بهرهمند شویم. خدا کند که چنین نباشد، چرا که در اینصورت، مشمول گفتۀ پولس میشویم که فرمود: «اگر فقط در این جهان در مسیح امیدواریم، از جمیع مردم بدبختتریم» (اول قرنتیان ۱۹:۱۵).
اگر ابدیت و آخرتی نیست، یا باز بهقول پولس، «اگر مردگان بر نمیخیزند، بخوریم و بیاشامیم، چون فردا میمیریم» (اول قرنتیان ۳۲:۱۵). اما واقعیتِ ابدیت، واقعیتی است حقیقی. آن روز فرا خواهد رسید و باید در مقابل مسند داوری مسیح بایستیم و برای کارها و زندگی خود پاسخگو باشیم.
آساف همین واقعیت را در مزمور ۷۳ مطرح میکند و سه دلیل ارائه میدهد تا نشان دهد که به زحمتش میارزد که مسیح و کلامش را اطاعت کنیم.
خدا با ما است!
دلیل نخست او این است که ما میتوانیم در این زندگی به خدا تقرب جوییم. خدا با ماست و ما را در مشکلاتمان تنها نمیگذارد. در آیههای ۲۳ و ۲۴ و ۲۸، میفرماید: «اما تو هنوز هم مرا دوست داری و دست مرا در دست خود گرفتهای. بهصلاحدید خود مرا در زندگی هدایت خواهی کرد... اما من از اینکه نزدیک تو هستم، لذت میبرم...!»خدا با ماست و ما را تنها نمیگذارد. حتی اگر مشکلات بر ما هجوم آورند و ما را مستأصل نمایند، او هنوز با ماست. از این رو، آساف در آیه ۲۶ میفرماید: «اگر چه فکر و بدنم ناتوان شوند، اما تو ای خدا، قوت و تکیهگاه همیشگی من هستی!» پس اگر بهخاطر مسیحی بودن، دچار مشکلات میشویم، بهزحمتش میارزد.
داوری در پیش است!
دلیل دومِ آساف، داوری در روز آخرتاست. او در آیه ۲۷ میفرماید: «خدا کسانی را که از او دور شوند و به او خیانت کنند، نابود خواهد کرد.» خدانشناسان مورد داوری و محکومیت قرار خواهند گرفت.
پولس رسول وقتی به شهر متمدن آتن رسید، موعظهاش تماماً مبتنی بود بر اعلام داوری خدا و دعوت به توبه. او فرمود: «خدا ... اکنون در همه جا بشر را امر به توبه میفرماید، زیرا روزی را معین فرمود که جهان را با راستی و درستی بهوسیلۀ شخصی که برگزیدۀ خود اوست، داوری فرماید و برای اثبات این حقیقت، او را پس از مرگ زنده کرد» (اعمال ۱۷:۳۰ و ۳۱، ترجمه جدید).
اما این داوری فقط شامل حال بیایمانان و شریران نمیشود؛ ایمانداران نیز داوری خواهند شد. خدا قدوس است، ما نیز باید مقدس باشیم. آساف در آیۀ اول میفرماید: «خدا... نیکوست ... برای آنانی که پاکدل هستند.» او در عمق یأس و سرخوردگی، از خود میپرسد که آیا میارزید که اینقدر پاکدل و مقدس بوده است: «پس آیا من بیجهت خود را پاک نگه داشتهام و نگذاشتهام دستهایم به گناه آلوده شوند؟» (آیه ۱۳).
بعداً وقتی حقیقت ابدیت بر او آشکار میشود، او به نادرست بودنِ این سؤال پی میبرد و میفرماید: «وقتی من به این حقیقت پی بردم، از خود شرمنده شدم!» (آیه ۲۱). بلی، باید عادل و پاک و مقدس بود، زیرا که داوری در انتظار همه است، چه شریر چه عادل.
پولس رسول در رساله خود به رومیان ۱۲:۲۴ میفرماید: «همۀ ما فرداً فرد باید حساب خود را به خدا پس بدهیم.» در دوم قرنتیان ۱۰:۵ نیز میفرماید: «زیرا همۀ ما همانطور که واقعاً هستیم، باید روزی در مقابل تخت داوری مسیح بایستیم تا مطابق آنچه که با بدن خود کردهایم، چه نیک و چه بد، جزا یابیم.»
امید به جلال آینده!
و اما دلیلِ سومِ آساف این است که زندگی پرزحمتِ ایمانداران به جلال منتهی خواهد شد. او در آیههای ۲۴ و ۲۵ همان مزمور میفرماید: «... در آخر مرا بهحضور پر جلالت خواهی پذیرفت. ای خدا، من تو را در آسمان دارم؛ این برای من کافی است...» مسیح از مردگان قیام کرد و بدنی پر جلال یافت. او نوبر تمام کسانی است که به قیامت خواهند رسید.به ما وعده داده شده که ما نیز در همان جلال شریک خواهیم بود؛ ما با مسیح همارث میباشیم. او پس از قیامش به آسمان رفت؛ او به شاگردانش فرمود که میرود تا جایی برای آنان مهیا سازد؛ آنگاه خواهد آمد تا ایمانداران را نزد خود ببرد.
کیت گرین (Keith Green) ، خوانندۀ مشهور مسیحی که سالها پیش در یک سانحۀ هوایی جان باخت، گفتۀ جالبی دارد. میگوید: «کلام خدا میفرماید که خدا آسمانها و زمین را در شش روز آفرید. من نمیدانم منظور از این شش روز، روزهای عادی ۲۴ ساعته است یا دورههای طولانیتر. بههرحال، تمام زیباییهایی که در طبیعت مشاهده میکنیم، ظرف شش روز خلق شد. اکنون ۲۰۰۰ سال است که مسیح به آسمان رفته و مشغول تهیه مکانی برای ماست. پس چنین جایی که ساختنش این همه طول کشیده است، چه جای پر جلالی باید باشد!»
آری، میارزد!
گفته جالبی است! کلام مسیح تضمین میکند که او باز میگردد تا ما را نزد خود ببرد. قیام مسیح نیز تضمین میکند که ما آیندهای پر جلال خواهیم داشت. پولس رسول در رساله اول به قرنتیان ۲۰:۱۵ میفرماید: «اما در حقیقت مسیح پس از مرگ زنده شد و اولین کسی است که از میان مردگان برخاسته است.» آری، مسیحی بودنِ ما، و امید ما به مسیح، نباید فقط منحصر به این زمین و این زندگی باشد؛ ما روزی قیام خواهیم کرد و در آیندهای پر جلال، با مسیح شریک خواهیم بود. همچنین روحالقدس نیز تضمین میکند که آیندهای پر جلال در انتظارمان میباشد.پولس رسول در رساله دوم به قرنتیان ۲۲:۱ میفرماید: «خدا مُهر مالکیت خود را بر ما گذاشت و روحالقدس را بهعنوان ضامنِ همۀ برکات آینده در دلهای ما نهاد.» همچنین در افسسیان ۱۴:۱ میفرماید: «روح خدا ضامن آن است که ما آنچه را او به قوم خود وعده داده است، خواهیم یافت...»
پس به زحمتش میارزد! اگر مسیح در مشکلات و سختیهای این زندگی با ماست و ما را تنها نمیگذارد، اگر داوری هولناکی در انتظار شریران و عادلان است، و اگر آیندهای پر جلال در انتظار ایمانداران واقعی است، پس واقعاً میارزد که راه خداوند را بپیماییم.
خداوند عطا فرماید که هر یک از ما در مقابل دعوت عظیم خدا، واکنشی همچون آساف داشته باشیم، واکنشی که در بخش دوم این آیه ثبت شده است: «ای خدا، من تو را در آسمان دارم؛ این برای من کافی است و هیچ چیز دیگر بر زمین نمیخواهم!» (۲۵).
آساف چشم به ابدیت دوخته بود؛ ابدیت بر تمام جنبههای زندگی او تأثیر گذارده بود؛ برای همین میتوانست با اطمینان بگوید که «این برای من کافی است و هیچ چیز دیگر بر زمین نمیخواهم.» برای آساف پاکدل و مقدس بودن، به زحمتش میارزید.
خداوند به همۀ شما عطا فرماید که به همین نتیجه برسید. آمین!
جفا بر مسیحیان اقلیم کردستان با غصب اراضی آنان ادامه دارد
غصب زمین های مسیحیان بخشی از پروژه تغییر بافت جمعیت مناطق مسیحی نشین عراق است

به گزارش
«محبت نیوز» مسیحیان اقلیم کردستان می گویند مسلمانان زمین های آنها را در
برخی روستاهای استان های دهوک و اربیل غصب کرده اند اما دولت اقلیم کردستان
در مورد بازپس گیری آنها اقدامی نمی کند.
به نقل از «کرد پرس»به دنبال حمله داعش به
مناطق جنوبی اربیل و دهوک و به دنبال آنها بازپس گیری این مناطق توسط
نیروهای پیشمرگ که روستاهای مسیحی نشین نیز در میان آنها قرار گرفته گزارش
هایی در مورد جلوگیری از بازگشت مسیحیان به این مناطق منتشر شده است . حتی
برخی سازمان های حقوق بشری در این مورد به اقلیم کردستان تذکر داده اند.
بر اساس گزارش المانیتور، دولت اقلیم
کردستان در روز ۱۳ آوریل از تجمع اعتراض آمیز مسیحیان ۸ روستا در دهوک نسبت
به تعرض به زمین های آنها و دسترسی آنها به دفاتر دولت اقلیم جلوگیری کرده
بود.
اگرچه بر اساس گزارش المانیتور غصب زمین
ها و املاک مسیحیان از دهه ۱۹۸۰ و به دنبال تخریب برخی از روستاهای مسیحی
نشین از سوی صدام صورت گرفته است اما مسیحیان منطقه نهله میگویند برخی
کردها در این منطقه اقدام به ساخت مسکن روی زمین های آنها کرده اند.
مایکل بنجامین، مدیر مرکز مطالعات نینوا به المانیتور گفته است دولت اقلیم کردستان از موضوع اطلاع دارد اما هیچ اقدامی نکرده است.
یونادام کنا،رئیس فراکسیون مسیحیان در
مجلس عراق به المانیتور گفت: غصب زمین های مسیحیان بخشی از پروژه تغییر
بافت جمعیت مناطق مسیحی نشین عراق است. بیش از ۶۰ روستای مسیحی نشین توسط
کردها غصب شده است.
اما مریوان نقشبندی، سخنگوی وزارت اوقاف و
امور خیریه اقلیم کردستان این امر را به مهاجرت مسیحیان از این مناطق و
بازگشت کردها به موطن خود نسبت داده است.
او مدعی گردیده بعد از تغییر رژیم در
عراق در سال ۲۰۰۳، تعداد کمی از مسیحیان بازگشتند بنابر این مسلمانان اجازه
یافتند به این مناطق بازگردند و روی زمینها مسکن بنا کنند. در چند سال
اخیر مسیحیان بازگشته و ادعای املاک خود را دارند اما مسلمانان می گویند
محل سکونت خود را ترک نخواهند کرد.
نوکیش مسیحی ابراهیم فیروزی با ضرب و شتم به دادگاه منتقل شد
ابراهیم فیروزی دو هفته قبل در
نامهای اعلام کرده بود که مسئولان زندان رجاییشهر نه تنها اجازه دیدار او
با وکیلش را صادر نمیکنند، بلکه از ورود اسناد و مدارک حقوقی او به داخل
زندان هم ممانعت میکنند.

«محبتنیوز»
– بنا به گزارشهای رسیده روز سهشنبه (۲۲ تیرماه) «ابراهیم فیروزی» نوکیش
مسیحی در زندان رجاییشهر کرج با ضرب و شتم به دادگاه تجدید نظر استان
تهران منتقل شد.
این زندانی عقیدتی چندی پیش در نامهای
سرگشاده اعلام کرد که به علت عدم دسترسی به اسناد و مدارکی که برای دفاع در
جلسه دادگاه به آنها نیاز دارد در جلسه حاضر نخواهد شد، اما مسئولین زندان
با ضرب و شتم او را در خودروی مربوطه نشانده و به تهران منتقل کردند.
با این وجود به علت غیبت یکی از قضات شعبه ۳۶ جلسه دادگاه نیز برگزار نشد و به ۴ ماه دیگر موکول گردید.
ابراهیم فیروزی دو هفته قبل در نامهای
اعلام کرده بود که مسئولان زندان رجاییشهر نه تنها اجازه دیدار او با
وکیلش را صادر نمیکنند، بلکه از ورود اسناد و مدارک حقوقی او به داخل
زندان هم ممانعت میکنند.
در عین حال گزارش شده شب گذشته ابراهیم فیروزی به علت بیماری به بهداری زندان منتقل شده بود و حال مساعدی نداشته است.
منبع نزدیک به این زندانی عقیدتی اضافه
کرده «علیرغم این انتقال خشونت آمیز، در دادگاه قاضی به او می گوید ما نامه
تو را دریافت کردیم و نیازی نیست در جلسه باشی می توانی بیرون منتظر
بمانی. اما آقای فیروزی جریان ضرب و شتم را تعریف می کند و می گوید حالا که
آمده ام می خواهم در دادگاه باشم.»
این زندانی عقیدتی ١٧ اسفندماه ۱۳۹۳ از
سوى شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب به ریاست قاضى مقیسه محاکمه شد در حالیکه براى
اولین بار در جلسه دادگاه با وکیلش ملاقات کرد.
ابراهیم فیروزی به دلیل فعالیتهای مسالمت آمیز عقیدتی، به استناد ماده ۴۹۸ قانون مجازات به ۵ سال حبس محکوم شده است.
گزارش تکمیلی و جزئیات بیشتر درباره آخرین وضعیت ابراهیم فیروزی بزودی از طریق محبتنیوز اطلاع رسانی خواهد شد.
پژوهشگران سوئدی ایران را دومین کشور جهان در تبعیض نژادی ومذهبی می دانند
اغلب مردم جهان بر این باورند که
نژاد پرستی خطرناک ترین آفت عصر حاضر و یکی از عوامل عقب ماندگی در کشورهای
گرفتار تبعیض نژادی یا دینی – مذهبی به شمار می رود.

به
گزارش«محبت نیوز» این نظر سنجی توسط گروهی از پژوهش گران سوئدی انجام شده
که شامل پرسشهایی درباره میزان نژاد پرستی ملت هاست. یکی از مهم ترین
پرسشهای مطرح شده درباره ملیت افرادی است که پرسش شوندگان تمایل دارند در
همسایگی آنان زندگی کنند.
بنا بر نتایج نظر سنجی که در ۸۰ کشور
انجام شده مردم هندوستان نژاد پرست ترینِ ملت ها هستند. این در حالیست که
ایران دومین کشور و نیجریه در مرتبههای نخست در این نظر سنجی شناخته شده
است.
به گزارش تلویزیون العربیه، روزنامه
“واشنگتن پست” برای تعیین شاخص نژاد پرستی به شناخت ارزشهای جهانی پرداخته
که بدین وسیله میزان بردباری و گذشت ساکنین با افرادی با نژادهای گوناگون
در یک کشور مشخص شود.
به نوشته العربیه فارسی، نسبت دادن تبعیض
نژادی یا تبعیض مذهبی در عملکرد سیاسی ایران تنها یک ادعا خالی از حقیقت یا
یک ترفند تبلیغاتی نیست بلکه تحقیقات و نظر سنجی های معتبر طی گزارش هایی
پرده از این واقعیت تلخ برداشته اند.
العربیه فارسی همچنین به تفسیری در زمینه
گزارش پژوهشگران سوئدی پرداخته و عنوان نموده که یکی از بارزترین نمونه
نژادپرستی در ایران که هم حکومت و هم قشر بزرگی از جامعه ایران آن را به
عنوان یک فرهنگ به آن عادت کرده، عرب ستیزی و سنی ستیزی است که در معاملات و
برخوردهای روزمره در زندگی ایرانیان مشاهده می شود.
العربیه در این گزارش عملکرد حکومت و مردم
ایران را با اعراب و سنی ها یکسان دانسته و عرب ستیزی با چاشنی سنّت را
نتیجه ترویج این فرهنگ بر منبرهای حکومتی و نهادهای فرهنگی وابسته به
جمهوری اسلامی دانسته است که حاصل آن موج گسترده عرب ستیزی در بین مردم
ایران می باشد.
۱۳۹۵ تیر ۱۴, دوشنبه
رومیان باب ۵ آیه ۲ تا ۵
۲ بسبب همین ایمان است که عیسی مسیح ما را در
چنین مقام و موقعیت عالی و ممتازی قرار داده است ، مقام و موقعیتی که اکنون
نیز در آن قرار داریم ؛ و با اطمینان و شادی فراوان ، مشتاق هستیم بصورتی
درآییم که خدا برای ما در نظر گرفته است . ۳ اما نه تنها از این بابت شادیم
، بلکه وقتی با مشکلات زندگی و سختی های روزگار نیز روبرو می شویم ، باز
خوشحال هستیم زیرا می دانیم این سختی ها به خیر و صلاح ما هستند چون به ما
می آموزند که صبر و تحمل داشته باشیم . ۴ صبر و تحمل نیز باعث رشد و
استحکام شخصیت ما می شود و به ما یاری می کند تا ایمانمان به خدا روزبروز
قوی تر گردد. چنین ایمانی سرانجام امید ما را نیز نیرومند و پایدار می
سازد، ۵ تا بتوانیم در برابر هر مشکلی بایستیم و اطمینان داشته باشیم که هر
پیش آمدی به خیر و صلاح ماست ، زیرا می دانیم که خدا چقدر نسبت به ما
مهربان است . ما این محبت گرم او را در سراسر وجود خود احساس می کنیم ،
زیرا او روح القدس را به ما عطا فرموده تا دلهای ما را از عشق و محبتش
لبریز سازد.
دروغهای آیت الله علمالهدی درباره موافقت اسلام با حق رای زنان!
کاشانی، مدرس و خمینی از پیشگامان مخالفت با حق رای زنان بودند.

به گزارش
«محبت نیوز» ، احمد علمالهدی، نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی گفته
زمانی که اروپا بویی از دموکراسی نبرده بود، زنها در اسلام حق رای داشتند!
او گفته در اروپا تا حدود ۸۰ و یا ۹۰ سال اخیر زنها حق رأی نداشتند و
زمانی که مدرنیته و دموکراسی غربی در کشورهای اروپایی تثبیت شد، فقط مردان
حق رای داشتند.
به گفته وی پیامبر مسلمانان در ۱۴۰۰ سال پیش در فتح مکه در کنار مردها با زنها بیعت کردند که در واقع زن آن زمان حق رأی پیدا کرد.
امام جمعه مشهد اضافه کرده اینکه زنی بخواهد در عرصه اجتماعی کار مردانه کند و برعکس مرد کار زنانه انجام دهد عملی اشتباه است.
“اگر بیعت گرفتن از زنان و دادن حق رای به
آنها در زمان پیامبر مسلمانان رایج بود پس چرا کشورهای اسلامی به ویژه
کشورهای سنی مذهب تحت عنوان «سنت پیامبر» به زنان حق رای داده نشد؟”
تاریخ در مورد حق رای چه میگوید؟
نیوزیلند نخستین کشور مستقلی بود که حق رأی زنان را به رسمیت شناخت و در سال ۱۸۹۳ و آنها برای نخستین بار در انتخابات ملی آن کشور شرکت کردند.
نیوزیلند نخستین کشور مستقلی بود که حق رأی زنان را به رسمیت شناخت و در سال ۱۸۹۳ و آنها برای نخستین بار در انتخابات ملی آن کشور شرکت کردند.
پس از پیروزی انقلاب مشروطه ایران در سال
۱۹۰۶ (۱۱۰ سال پیش) مردان در کشور حق رای پیدا کردند. در سال ۱۳۲۲ طرح
اعطای حق رای به زنان از سوی نمایندگان حزب توده آذربایجان در مجلس ارائه
شد.در قانون انتخاباتی آن زمان همچنان زنان از حق رأی محروم بودند.
وقتی مشاوران محمد مصدق با این استدلال که در قانون اساسی همه شهروندان برابرند، اعطای حق رأی به زنان را پیشنهاد کردند، علما با حمایت طلاب و بزرگان اصناف اعتراض کردند که در شرع اسلام حق رأی فقط به مردان داده شده است.
کاشانی با استناد به شرع گفت که که دولت
باید از دادن حق رأی به زنان جلوگیری کند، چرا که آنان باید در خانه بمانند
و به وظیفه اصلی خودشان یعنی خانهداری و پرورش فرزند بپردازند.
در دور دوم مجلس شورای ملی؛ محمدتقی
وکیلالرعایا نماینده همدان از حق رأی زنان پشتیبانی کرد و اما ذکاءالملک
(محمد علی فروغی) و سید حسن مدرس به عنوان مخالف در مجلس سخن گفتند و با حق
رأی زنان مخالفت کردند.
حسن مدرس، استدلال کرد که قوانین موجود به خوبی حقوق زنان را حفظ میکند و هشدار داد که اعطاء حق رأی به زنان به بیثباتی سیاسی، فساد مذهبی و هرج و مرج اجتماعی خواهد انجامید.
در آن زمان هنگامی که طلاب قم برای مخالفت
و اعتراض با پیشنهاد اعطای حق رأی به زنان به خیابانها ریختند، یک نفر
کشته و دوازده تن مجروح شدند.
در سال ۱۳۴۱ (۱۹۶۲ میلادی)، لایحه
انجمنهای ایالتی و ولایتی در هیئت دولت ایران به تصویب رسید. بر اساس این
لایحه، زنان برای نخستین بار اجازه شرکت در انتخابات و نامزد شدن برای
انتخابات را پیدا میکردند.
روح الله خمینی جلسهای در قم تشکیل داد و
سرانجام تصمیم به ارسال تلگراف به محمدرضا پهلوی در جهت مخالفت با سه بند
لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی از جمله اعطای حق رای به زنان ایرانی گرفت
که اصل مربوط به حق رأی زنان از مهمترین اعتراضات وی بود.
دستگیری یک تروریست انتحاری در ترکیه پیش از منفجر کردن خود
یک تروریست انتحاری در جنوب ترکیه پیش از منفجر کردن کمربند انفجاری خود دستگیر شد

«محبت
نیوز»-رسانه های ترکیه روز یکشنبه تصاویر و فیلم دستگیری یک تروریست
انتحاری را که یک کمربند انفجاری به خود بسته بود، منتشر کردند.
به گزارش العام، شبکه ماهوارهای عرب زبان
جمهوری اسلامی، به گفته شاهدان تروریست انتحاری ناگهان پشت میکروفون مسجد
صبانجی بزرگترین مسجد شهر آدانا، رفت و لباس هایش را درآورد و اعلام کرد که
کمربند انفجاری خود را میان نمازگزاران منفجر خواهد کرد؛ ولی نمازگزاران
توانستند وی را پیش از اجرای نقشه اش دستگیر کنند.
نمازگزاران مشغول کتک زدن فرد تروریست
بودند که نیروهای پلیس خود را به مسجد رسانده و او را بازداشت کردند.منابع
امنیتی ترکیه اعلام کردند: فرد تروریست محمود ارسلان قیلیچ نام دارد و اهل
شهر دیاربکر است.این منابع گروه متبوع تروریست انتحاری را اعلام نکرده اند.
چند نمازگزار به علت ازدحام ناشی از حمله نمازگزاران برای دستگیری فرد تروریست مجروح و در بیمارستان بستری شده اند.
سه تروریست انتحاری نیز چند روز پیش به
فرودگاه بین المللی آتاتورک شهر استانبول حمله کردند که در این حمله ۴۵
مسافر کشته و بیش از ۲۴۰ نفر زخمی شدند.
دولت اسلامی با “آب جوش” اعدام می کند!
داعش این افراد را با طناب بسته و آنها را در یک مخزن بزرگ آب جوش انداخته است

به گزارش«محبت نیوز» روش سوزاندن در آب جوش روش جدید دولت اسلامی برای اعدام عناصری است که از میادین نبرد فرار میکنند.
بر اساس این گزارش، داعش در یکی از مقرهای
خود در مرکز شهر موصل این افراد را با طناب بسته و آنها را در یک مخزن
بزرگ آب جوش انداخته است. به گفته منابع عراقی، داعش این اقدام وحشیانه را
برای ترساندن کسانی که از میدانهای نبرد فرار میکنند انجام میدهد.
داعش ۷ نفر از اعضای خود را به اتهام فرار از میادین جنگ در منطقه شرقاط در شمال استان صلاح الدین در آب جوش اعدام کرده است.










