۱۳۹۴ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

کولسیان باب ۳ آیه ۱۵



   ۱۵ بگذارید آرامشی که مسیح عطا می کند، همواره بر دلهای شما مسلط باشد، چون همه ما باید مانند اعضای یک بدن ، در هماهنگی و صفا زندگی کنیم . در ضمن ، همیشه شکرگزار باشید.

یعقوب باب ۳ آیه ۱۷ تا ۱۸


   ۱۷ اما خرد و حکمتی که از آسمان می باشد، در وهله اول پاک و نجیب است ، و بعد صلح جو و مودب و ملایم ؛ حاضر به گفتگو با دیگران و پذیرش نظرات ایشان است ؛ لبریز از دلسوزی و اعمال نیک بوده ، صمیمی و بی ریا و بی پرده می باشد. ۱۸ آنانی که صلح جو هستند، بذر صلح می کارند و نیکی و خیر درو می کنند.

مزامیر باب ۳۷ آیه ۱۱


   ۱۱ اما اشخاص‌ فروتن‌ از بركات‌ خود برخوردار خواهند شد و زندگی‌شان‌ با صلح‌ و صفا توام‌ خواهد بود.

خدانشناس ها نیز ایمان دارند!

وقتی مردم واژه «ایمان» را می شنوند، فورا به یاد «ایمان مذهبی» می افتند. مردم مذهبی به خدا، کتاب مقدس و سایر چیزهای نادیدنی مانند بهشت، روح، فرشتگان و شیطان ایمان دارند. اما نکته ای که غالبا نادیده انگاشته می شود این است که ایمان فقط به مردم مذهبی محدود نمی شود. همه به چیزی ایمان دارند، حتی خدانشناس ها و ملحدین!
اگر به غذایی که می خورید، اعتماد نداشته باشید، آن را نمی خورید. شما به تجربه و دانش خلبان هواپیمای مسافربری اعتماد دارید. به هنگام رانندگی در بزرگراه ها، به رانندگان اتومبیل های اطراف خود اعتماد دارید. به روکش سیم برق اعتماد دارید، وقتی آن را در دست می گیرید! شما اگر در طبقه دهم ساختمان تجاری یا مسکونی زندگی یا کار کنید، اعتماد دارید که آن ساختمان فرو نمی ریزد.
البته ممکن است غذای ناسالم باعث مسمومیت شود یا هواپیما سقوط کند یا آسیب دیدگی روکش سیم به شوک یا مرگ منجر شود. شاید ساختمان محل کار یا زندگی ناگهان فرو بریزد. اما این اتفاقات به ندرت رخ می دهند. به دلیل تجربه ای که داریم، هر روز به موارد زیادی اعتماد و اطمینان می کنیم. بنابراین، سئوال اصلی این نیست که آیا ایمان داریم، بلکه شالوده ایمان ما چیست؟ آیا پایه و اساس ایمان ما جهل و نادانی است یا تجربه و دانایی؟
ملحدین نیز مانند ایمانداران مسیحی به چیزهایی اعتقاد و ایمان دارند. اما کریستفر هیچنز (ملحد انگلیسی) صراحتا مدعی شد:»باور ما، ایمان نیست. اصل و منشاء باور ما، ایمان نمی باشد». علی رغم این ادعا، ملحدین از جمله هیچنز ایمان زیادی به اعتقادشان دارند، اعتقاداتی که عجیب تر از ایمان به خداست! به اعتقادات آن ها توجه کنید:
آن ها معتقدند که عالم هستی از هیچ و در اثر اتفاق و تصادف پدید آمده است. ذهن و فکر از ماده به وجود آمده است. ریچارد داوکینز (ملحد انگلیسی) ادعا کرد:» اگر دانشمندان تا چند سال دیگر موضوع خلقت تصادفی را برای همیشه حل کنند، اصلا غافلگیر نخواهد شد». علت این اعتقاد راسخ چیست؟ فقط «ایمان».
کسی که ادعا می کند خدایی نیست، باید یقین داشته باشد که اعتقادش درست است. هم چنین باید ادعا کند که دانای کل است و همه چیز را می داند، زیرا این امکان همیشه هست که خارج از آگاهی و دانش او، خدایی وجود داشته باشد. با توجه به این واقعیت که اکثر مردم معتقدند که فقط بخش کوچکی از دانش عالم هستی را دارا می باشند، احتمال وجود خدا خارج از دانش شخصی بسیار بالا است. آنچه مهم است فقط اندیشه وجود خدا نیست. خدا باید وجودی واقعی باشد که عملا قادر است تحولی اساسی در درون فرد ایجاد کند.
. وقتی مسیح و رسولان از مردم می خواستند ایمان بیاورند، منظورشان «ایمانی کورکورانه» نبود، بلکه ایمانی «منطبق بر عقل و منطق». شخصی که زندگی اش توسط خداوند متحول شده و به انسان مفید و مثبت تغییر یافته، نمی تواند این تجربه غنی و ارزشمند را که با چشمان خود مشاهده کرده (شاهد عینی) و با فکر، اراده و احساسات (عقل و منطق) پذیرفته، هرگز فراموش کند. روح القدس در قلوب افراد، ایمانی کورکورانه و بی اساس به عمل نمی آورد. جاش مک داول که زمانی مخالف سرسخت مسیحیت بود، چنین شهادت می دهد:»در مورد خودم باید بگویم پذیرش مسیحیت به هیچ وجه «جهشی در تاریکی نبود بلکه بر عکس، «گامی بود به سمت روشنایی». تمام شواهد و قرائن موجود و دلایل تاریخی مربوط به کتاب مقدس و ادعاهای مسیح را که در اختیار داشتم، خوب سنجیدم و سبک و سنگین کردم. عاقبت کفه ترازو به نفع اعتقاد به مسیح به عنوان پسر خدا و قیامت او از مردگان، سنگین تر شد. شواهد و قرائن موجود چنان به حقانیت ایمان مسیحی گواهی می داد که با پذیرش مسیح به عنوان خداوند خود، نه «جهشی در تاریکی» بلکه «گامی به سوی روشنایی» برداشتم. اگر به داشتن «ایمانی کورکورانه» قانع بودم، عیسی مسیح را رد می کردم و به تمام دلایل و شواهد موجود نیز پشت می نمودم». جاش مک داول در زمانی که اعتقاد به وجود خدا نداشت و کتاب مقدس را سراسر دروغ و افسانه می پنداشت، کوشید تا با جمع آوری شواهد تاریخی و کشفیات باستان شناسی، اعتبار مسیحیت را زیر سئوال ببرد. اماپس از تحقیقات به شدت سرخورده و محزون شد. او فهمید که دیدگاهش کاملا غلط از آب درآمد. در این هنگام بود که خدا با قلب او سخن گفت. امروز او نه فقط کشیش است، بلکه نتایج همان تحقیقات خود را در خدمت دفاعیات مسیحی قرار داد. مسیح فرمود:»حقیقت را خواهید شناخت(نه این که از آن غافل خواهید ماند) و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد (یوحنا فصل هشتم آیه سی و دوم). به عبارت دیگر مقصود مسیح این بود که به جای باور کورکورانه، حقیقت را «تجربه» کنید. پولس رسول فرمود:»می دانم به که ایمان آوردم» (دوم تیموتاوس فصل اول آیه دوازدهم). ایمان همانا اطمینان دل است بر اساس شواهد و قرائن کافی.

مقصود پولس از این عبارت که «مرد سر زن است» چه بود؟ (اول قرنتیان فصل یازدهم)

دنیایی که مسیح به آن قدم گذاشت، در خصوص مقام و موقعیت زن بسیار بی رحم و فاسد بود. زنان فقط مایملک پدر و سپس شوهر خود بودند. رهبران یهود چنین دعا می کردند:»خداوندا، سپاس که کافر، بی سواد و زن آفریده نشدم!» آن ها به زنان نگاه نمی کردند و چشم های خود را می بستند. در یهودیت آن زمان شهادت یک زن به‌حساب نمی‌آمد. اما وقتی عیسی قیام می‌کند، نه تنها زنان را مأمور شهادت دادن به چنین واقعه‌ مهمی می‌سازد بلکه شاگردان را به‌خاطر باور نکردن شهادت زنان توبیخ می‌کند (مرقس فصل شانزدهم آیه یازدهم)! بهانۀ شاگردان متأسفانه نمایانگر دیدگاه آن زمان و نیز نظر برخی از افراد امروزی در مورد احساسات زنان است: «فکر کردند آنها هذیان می‌گویند» (لوقا فصل بیست و چهارم آیه یازدهم)، اما از نظر عیسی زن موجودی نبود که به‌خاطر احساساتش نتواند مسئولیت خود را به ‌درستی انجام دهد. از نظر عیسی، آنچه تعیین می‌کرد که کسی می‌تواند شاهدی امین برای او باشد نه جنسیت شخص، بلکه وفاداری و در دسترس بودن وی برای کار خدمت بود.
عیسی همچنین زنان را افرادی تعلیم‌پذیر و قابل‌آموزش می‌دانست. شاید بهترین نمونه در این مورد زمانی باشد که عیسی در منزل ایلعازر به تعلیم مشغول بود و مریم نزد پا‌های او نشسته، به تعالیم او گوش می‌سپرد (یوحنا فصل دهم آیه سی و نهم). لفظ «نشستن در محضر یا نزد پاهای کسی» یک اصطلاح فنی بود و از روش‌های متداول تعلیم گرفتن از رهبران مذهبی به‌شمار می‌رفت، و در این جا می‌بینیم که زنی بدین شیوه از عیسی، این استاد اعظم، تعلیم می‌گیرد! این درست برعکس نظر رهبران مذهبی یهود است که معتقد بودند:»بهتر است تورات سوخته شود تا اینکه حقایق آن را به یک زن یاد داد»! عیسی نه تنها مریم را به‌عنوان یک شاگرد می‌پذیرد، بلکه او را به این خاطر که کار‌های معمول خانه را کنار گذاشته و به سخنان او گوش می‌دهد تحسین می‌کند (یوحنا فصل دهم آیه چهل و یکم).
عیسی به هوش و قوۀ ادراک زنان از مطالب روحانی احترام می‌گذاشت. در یوحنا فصل چهارم آیات هفتم تا سی ام، می‌بینیم که او به‌ هنگام گفتگو با زن سامری تعصب‌های فرهنگی زمان خود را به‌دور می‌افکند و با آن زن در مورد مسائل روحانی صحبت کرده، ماشیح بودن خود را بر کسی که نه تنها یک زن، بلکه یک سامری بدنام بود، آشکار می‌سازد. این در شرایطی است که معلمان مذهبی آن زمان معتقد بودند: «هر بار که مردی با زنی (حتی زن خود) به گفتگویی طولانی می‌پردازد، شر و بدی را بر خود نازل می‌سازد و از کلمات تورات دور شده، در نهایت جهنم را میراث خود می‌سازد». توضیح درباره سامری ها: در دوران عهد عتیق، قرن ها قبل از ظهور مسیح، بعد از مرگ سلیمان، اسرائیل به دو بخش تجزیه شد: حکومت شمالی که اسرائیل نام داشت و حکومت جنوبی که یهودا نامیده می شد. وقتی مملکت شمالی که پایتختش سامره بود تسلیم آشوری ها شد، بسیاری از یهودیان از سامره اخراج شدند و بیگانگان به جای آن ها در این سرزمین اسکان داده شدند. از دید یهودیانی که در یهودیه (حکومت جنوبی) زندگی می کردند، نسلی که از ازدواج این بیگانگان و باقیمانده یهودیان در سامره به وجود آمد، نسلی مختلط و ناخالص بود. از اینرو، یهودیان خالص از این نژاد مختلط که سامری نامیده می شدند، متنفر بودند. آن ها احساس می کردند این نسل به ملت و قوم خود خیانت کرده اند. در نتیجه، یهودیان نهایت تلاش خود را می کردند تا از سامره عبور نکنند. اما عیسی دلیلی نمی دید که با این قبیل محدودیت های فرهنگی سازش کند. بنابراین، او مستقیما از سامره عبور کرد.
در لوقا فصل سیزدهم آیه شانزدهم، عنوانی که عیسی به زن علیل می ‌دهد نشان‌ دهنده ارزش والایی است که برای زنان به‌عنوان کسانی که به طور رسمی جزئی از قوم خدا هستند قائل است. عیسی زن علیل را «دختر ابراهیم» می‌خواند! عنوان پسر ابراهیم عنوانی متداول و معمولی بود که بر ارزش مرد به‌عنوان عضو رسمی قوم عهد تأکید داشت، اما عنوان دختر ابراهیم شناخته شده نبود، زیرا زنان عضو رسمی قوم به‌شمار نمی‌آمدند بلکه صرفا عضو رسمی یک خانواده محسوب می‌شدند! عیسی با به‌کار بردن عنوان «دختر ابراهیم» زنان را به‌طور کلی، و این زن علیل را به‌طور خاص، ارزش می‌نهد!
بنابراین هر چند در اناجیل نمی ‌بینیم که عیسی آداب و فرهنگ آن روزگار را به‌طور کامل محکوم کرده باشد، ولی می ‌بینیم که اغلب اوقات این ساختار‌ها را به کنار می‌زند و دیدی تازه و انقلابی ارائه می ‌دهد. پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که کلیسا نباید کاملاً اسیر ساختار‌های فرهنگی زمان خود باشد، هر چند لازم است چنین ساختارهایی را در نظر بگیرد و آنها را به نفع خود به‌کار ببرد. نقش زن در کلیسا باید با معیار ارزشی که او در مسیح دارد سنجیده شود، نه بر اساس معیار‌های اجتماعی و تاریخی. اهمیت شناخت فرهنگ آن زمان جهت درک رفتار انقلابی عیسی نسبت به زنان را نمی‌توان ناچیز شمرد. در واقع خشکه‌مقدسی در زمان عیسی باعث شده بود که زنان دارای منزلتی پست و حقیر باشند به‌طوریکه حتی از شرکت در پرستش عمومی نیز محروم بودند و آشکارا گفته می‌شد که زنان قادر به آموختن امور روحانی نیستند و شایسته نیست به آنها تعلیم داده شود. این نوع نگرش معلمین مذهبی یهود به‌خوبی در ادعای رهبران یهود نمایان است: «مردان به کنیسه می‌آیند تا یاد بگیرند، اما زنان فقط باید گوش بگیرند»! زنان اجازه داشتند به تعالیم دینی و قرائت کلام خدا گوش کنند، ولی انتظار نمی‌رفت که آن را بفهمند و درک کنند، و تقریباً از هر گونه تحصیل مذهبی محروم بودند.
در چنین دنیایی بود که مسیح قدم گذاشت تا عهد جدید خدا را با انسان معرفی کند. رفتار مسیح با زنان آن روزگار بسیار غریب بود. پولس به خوبی می دانست که مسیح دوره جدیدی را آغاز کرده است. پولس در غلاطیان فصل سوم آیه بیست و هشتم چنین اظهار نظر کرد:»دیگر فرقی نمی کند که یهودی باشیم یا غیر یهودی، مرد یا زن، زیرا همه ما مسیحیان در عیسی مسیح یکی هستیم». به عبارت دیگر، مقصود پولس آن بود که در عهد جدید، در مسیح تمایزات کهنه و قدیمی مانند ملاحظات نژادی، موقعیت اجتماعی یا جنسیت دیگر معتبر نیست. در نتیجه، در مسیح میان زن و مرد تساوی کامل وجود دارد. هیچیک بر دیگری برتری ندارد. زن و مرد به یکدیگر وابسته اند و هر دو به خدا هم وابستگی دارند. زن و مرد، هر دو را خدا به صورت خود آفرید. نه مرد بیشتر شبیه خداست و نه زن. از همان ابتدای خلقت می بینیم که کتاب مقدس، هم مرد و هم زن را در اوج خلقت خدا قرار می دهد. در نتیجه، به هیچ یک ارزشی کم تر از دیگری داده نمی شود.
در کتاب مقدس، عطایای روحانی مانند معجزات، قدرت شفای بیماران، بیان حکمت، نبوت (یعنی اعلان پیغام های خداوند را به کلیسا)، ترجمه زبان های روح القدس، خدمت کردن به دیگران، تعلیم دادن، موعظه کلام خدا، مدیریت، تسلی و خدمت به افسردگان، کمک به دیگران از طریق دارایی شخصی… ویژگی جنسیتی ندارند. این عطایا برای زنان و مردان یکسان و مشابه است. خداوند از طریق بخشیدن این عطایا به زنان، کلیسا را به فراوانی برکت می دهد.
بنابراین، با توصیفی که پولس از تساوی کامل زن و مرد در خداوند ارائه می دهد، همان آینده (زندگی با خدا در ابدیت) است که در زمان حال آغاز شده است. اما این آینده هنوز به طور کامل در زمان پولس تحقق نیافته بود.
مفهومی که پولس از عبارت» مرد سر زن است» ارائه می دهد، درباره سرچشمه آغاز حیات زن است. ابتدا مرد خلق شد و سپس زن از مرد به وجود آمد (پیدایش فصل دوم آیات هجدهم تا بیست و سوم). بیان این مطلب که زن از مرد به وجود آمد، به آن معنا نیست که زن زیر دست مرد است. از سوی دیگر، مفهوم سر بودن مرد را در پرتو فضای فرهنگی/ اجتماعی قوم یهود بررسی کرد. در جامعۀ مردسالار یهو‌د، مرد به‌عنوان نمایندۀ خانواده از حق تقدم اجتماعی برخوردار بود. او به‌عنوان نان‌ آور خانواده در خارج از خانه سمبل خانواده‌اش بود و نقش زنان صرفا در خانه تعریف می‌شد. پولس با بیان مفهوم سر بودن مرد، در پی آن است که به تمایز نقش فرهنگی /اجتماعی مردان و زنان در روزگار باستان اشاره کند.
مسئلۀ سر بودن مرد باید از دو جنبه الهیاتی و اجتماعی درک شود. جنبه الهیاتی به تفاوت طبیعت زن و مرد در نظام خلقت و هم چنین نقش متفاوت آنها اشاره می‌کند و جنبه اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مردسالار یهود می‌پردازد. اما بایستی در نظر داشت که سیستم اجتماعی دوران باستان در زمان حاضر و به خصوص در کشورهای غربی و در حال توسعه کاملا پذیرفتنی نیست و مشکلات زیادی در زندگی مشترک زن و مرد به وجود می آورد.

اسقف سروندو : مسیحیان موظف هستند خدمتگزار زمین باشند

.
آکادمی علوم واتیکان از راهبران جهان خواسته است برای حفظ نسل های آینده بشریت یک توافقنامه بلند پروازانه را در باره تغیرات اقلیمی تهیه و تصویب کنند.

به گزارش «محبت نیوز» این ابتکار پیش از ارائه بخشنامه پاپ فرانسیس در مورد محیط زیست در ماه آینده مطرح می‌شود. انتظار می رود پاپ فرانسیس در این بخشنامه تاکید کند که حفاظت از سیاره وظیفه همه بشریت است.
به نقل از بی بی سی، آکادمی علوم واتیکان گفته است این که میزان تغیر آب و هوا در کدام حد خواهد بود مشخص نیست اما بر خطرات ناشی از تاخیر در اقدام برای حفاظت از محیط زیست تاکید کرده است.
پاپ فرانسیس گفته است امیدوار است بخشنامه او بر مذاکرات در باره تغییرات آب و هوا، در پاریس در ماه دسامبر تاثیرگذار خواهد بود. بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد پس از برگزاری مذاکرات رسمی با پاپ فرانسیس از ابتکار او استقبال کرده است.
ممکن است این موضوع در میان محافظه کاران کاتولیک در ایالات متحده، که بسیاری از آنها می گویند تغییرات آب و هوا به طور کامل یک امر طبیعی است بحث بر انگیز شود.
اما اسقف مارسلو سانچز سروندو، که ریاست آکادمی را بر عهده دارد به بی بی سی گفت که مسیحیان موظف هستند خدمتگزار زمین باشند و از فقیران حفاظت کنند که به معنای اقدام کردن برای حفاظت از محیط زیست است.
او گفت صنعت نفت به بی اعتمادی نسبت به علم در ایالات متحده دامن زده است زیرا نخواسته است جامعه تغییر کند.
کنفرانس واتیکان تحت عنوان "حفاظت از زمین، شان و مقام بشریت" در آکادمی، واقع در ویلای جذابی در باغ پشت کلیسای سنت پیتر برگذار می شود.
۲۰ رهبر مذهبی، ۲۰ عضو آکادمی علوم و ۲۰ دانشمند، از جمله پل کروتزن، شیمیدان جوی و برنده جایزه نوبل شامل این کنفرانس هستند.
کلیسا امیدوار است در سال برگزاری جلسات کلیدی سازمان ملل متحد در اهداف توسعه پایدار، توسعه مالی و آب و هوا اثرگذار باشد.
انتظار می رود در در بخشنامه پاپ تلاش برای کاهش گازهای گلخانه ای به عنوان "یک ضرورت اخلاقی و مذهبی، که ارتباط ذاتی بین احترام به محیط زیست و احترام به انسانها، علی الخصوص فقرا، کودکان، و نسل های آینده را برجسته می کند" توصیف شود.
پاپ امیدوار است میان همه ادیان یک تعهد درمورد مسئولیت اخلاقی برای حفاظت از محیط زیست شکل بگیرد.
اسقف سروندو گفت: "بخشنامه، از نوع بالاترین اعلامیه پاپ که ویژه مسائل مربوط به ایمان است، نخواهد بود."
اما او گفت که برای همه ۱.۲ میلیارد کاتولیک جهان مهم است آن را جدی بگیرند. هر کاتولیکی اگر خواست آن را نپذیرد باید "دلایل بسیار قوی نه بر پایه نظر شخصی و یا سیاسی، بلکی بر پایه علم" داشته باشد.
ممکن است برخی از کاتولیک ها دخالت پاپ به موضوعی را که بسیار سیاسی شده نپسندند.
اما یک آژانس خیریه به نام "کافد" ( Cafod) گفته است نظرسنجی آن نشان داده که اکثریت قریب به اتفاق (۷۰٪) از کاتولیک ها می گویند جامعه آنها به پیام پاپ در مورد تغییرات اقلیمی گوش خواهد داد.
این که آیا بخشنامه پاپ برای قانونگذاران جمهوریخواه آمریکا که تقریبن یک سوم از آنها کاتولیک هستند قانع کننده خواهد بود یا خیر باید منتظر بود و دید.

اعدام یک کودک توسط داعش به جرم اهانت به ذات الهی

.

داعش یک کودک فقیر سوری را که در اثر گرسنگی جمله توهین‌آمیزی بیان کرده بود، بازداشت و بعد از دو روز اعدام کرد.


به گزارش «محبت نیوز» سایت خبری «دوت مصر» در این‌باره گزارش داد؛ جنبش «شهر رقه در سکوت ذبح می‌شود» از اعدام یک کودک نا‌بالغ توسط داعش در شهر منبج واقع در استان حلب سوریه به جرم اهانت به ذات الهی خبر داد.
به گفته رادیو کوچه، این کودک از کنار یک فلافل‌فروشی می‌گذشت و از مادرش خواست تا برای او فلافل بخرد؛ اما مادرش با بیان این‌که آنان فقیر هستند و پولی ندارد، کودک را منصرف کرد.

وی نیز با عصبانیت جمله توهین‌آمیزی را بیان کرد که شماری از اعضای داعش این حرف او را شنیده و وی را بازداشت کردند. اعضای داعش بدون در نظر گرفتن فقر و نداری، غیر ممیز بودن و بدون هیچ ارشاد و نصیحتی، کودک را دو روز زندانی و سپس اعدام کردند.
سران گروهک داعش که به فساد، عیاشی و شهوت‌رانی مشهور هستند و زنان و دختران عراقی و سوری را به کنیزی می‌گیرند با اجرای قوانین سخت‌گیرانه بر مردم، آنان را به بهانه‌های واهی هم‌چون درست نبستن روبنده، تماشای کارتون، گوش دادن موسیقی و… شکنجه و اعدام می‌کنند.

دستگیری اعضای القاعده مظنون به طراحی حمله به واتیکان

.
اعضای شبکه‌ای وابسته به القاعده که طرح حمله تروریستی به واتیکان را در سر داشتند طی عملیاتی از سوی پلیس دستگیر شدند.

به گزارش «محبت نيوز»، پلیس ایتالیا روز جمعه از دستگیری ۱۰ مظنون تروریستی و تعقیب ۸ عضو دیگر شبکه‌ای مسلح و متصل به القاعده خبر داد که گفته می‌شود علاوه بر طراحی حملات تروریستی برای اجرا در پاکستان و افغانستان٬ طرحی برای حمله تروریستی به واتیکان هم در دست تهیه داشتند.
این مظنونان که عمدتن شهروندان افغانستان و پاکستان‌اند در پی حملات منسجم پلیس به اقامتگاه‌های آن‌ها در چند شهر ایتالیا دستگیر شده‌اند.
 ویدئوهای منتشر شده از عملیات پلیس نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی در ابتدا به محل سکونت رهبر این گروه در شهر برگامو در شمال ایتالیا حمله کردند.
شواهد به دست آمده از شنود مکالمات تلفنی این ۱۸ مظنون دستگیرشده و تحت تعقیب نشان می‌دهد که آن‌ها اکثر طرح‌های خود را برای اجرا در وطن خودشان آماده کرده بودند٬ اما واتیکان هم یکی از اهداف مورد نظر آن‌ها بوده است.
.
«مائورو مورا» دادستان کل کالیاری از ساردینیای ایتالیا با اعلام این خبر گفت: طرح حمله به واتیکان در سال ۲۰۱۰ توسط یکی از اعضای این گروه آماده شده بود. او از آن زمان تا کنون ساکن ایتالیا بوده است. برنامه آن‌ها برای واتیکان خودکشی انتحاری یکی از اعضا در مکانی پرازدحام در قلب پایتخت ایتالیا بود.
به گفته «ماریو کارتا، رئیس واحد پلیس مسئول این پرونده٬ در مکالمات آن‌ها بار‌ها کلمه «بابا» به کار برده شده که احتمالن اشاره‌ای به پاپ، است.
ماریو کارتا در گفت‌ وگو با رویترز گفت: اعضای این گروه پس از چند سال فهمیدند که ما آن‌ها را زیر نظر داریم و احتمالن به همین خاطر برخی از طرح‌های آن‌ها معلق مانده و به مرحله اجرا نرسیده است.
مقامات واتیکان نسبت به اطلاعات منتشر شده از سوی پلیس ابراز نگرانی کرده‌اند.
مقام‌های ایتالیا می‌گویند در حمله به محل سکونت این افراد مقادیر قابل توجهی تسلیحات کشف شده و تحقیقات نشان داده گروه بزرگی برای اجرای طرح‌های تروریستی آن‌ها اعلام آمادگی کرده‌اند.
مرور مکالمات تلفنی آن‌ها توسط پلیس نشان داده که دست‌کم ۲ تن از این ۱۸ مظنون دستگیر شده از اعضای گروهی بوده‌اند که مسئولیت حفاظت از بن‌لادن را در دوران اختفای او برعهده داشت.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۷, دوشنبه

غلاطیان باب ۲ آیه ۲۰


   ۲۰ وقتی مسیح بر روی صلیب مصلوب شد، در حقیقت من نیز با او مصلوب شدم . پس دیگر من نیستم که زندگی می کنم ، بلکه مسیح است که در من زندگی می کند! و این زندگی واقعی که اینک در این بدن دارم ، نتیجه ایمان من به فرزند خداست که مرا محبت نمود و خود را برای من فدا ساخت .

قرنتیان اول باب ۱ آیه ۹


   ۹ ما یقین می دانیم که خدا این کار را برای ما بعمل خواهد آورد، زیرا او در انجام وعده های خود امین و وفادار است . او همان خدایی است که شما را دعوت نموده تا با فرزندش عیسی مسیح ، خداوند ما، دوستی و اتحاد روحانی داشته باشید.

اشعیا باب ۵۵ آیه ۱ تا ۳


   ۱ خداوند می‌فرماید: «ای‌ همه‌ تشنگان‌، نزد آبها بیایید؛ ای‌ همه‌ شما كه‌ پول‌ ندارید، بیایید نان‌ بخرید و بخورید! بیایید شیر و شراب‌ را بدون‌ پول‌ بخرید و بنوشید! ۲ چرا پول‌ خود را خرج‌ چیزی‌ می‌كنید كه‌ خوردنی‌ نیست‌؟ چرا دسترنج‌ خودرا صرف‌ چیزی‌ می‌كنید كه‌ سیرتان‌ نمی‌كند؟ به‌ من‌ گوش‌ دهید و از من‌ اطاعت‌ كنید تا بهترین‌ خوراك‌ را بخورید و ازآن‌ لذت‌ ببرید. ۳ «ای‌ قوم‌ من‌، با گوشهای‌ باز و شنوا نزد من‌ بیایید تا زنده‌ بمانید. من‌ با شما عهدی‌ جاودانی‌ می‌بندم‌ و بركاتی‌ را كه‌ به‌ داود پادشاه‌ وعده‌ داده‌ام‌ به‌ شما می‌دهم‌.

چطور، کجا و کی‌ می‌توان‌ خدا را عبادت‌ کرد؟ چه‌ شرایطی‌ برای‌ عبادت‌ خدا وجود دارد؟



زیرا پدر، طالبِ این‌ گونه‌ پرستندگان‌ می‌باشد


یکی‌ از نتایج‌ صحبت‌ عیسی‌ مسیح‌ با زن‌ سامری‌ در یوحنا فصل‌ چهار، این‌ بود که‌ زن‌ سامری‌ به‌ هنگام‌ مطرح‌ شدن‌ وضعیت‌ خانودگی‌اش‌، در اثر خجالت‌ موضوع‌ بحث‌ را عوض‌ کرد. اما جای‌ خوشحالی‌ است‌ که‌ این‌ خانم‌ موضوع‌ بحث‌ را عوض‌ کرد چون‌ این‌ کار فرصتی‌ به‌ مسیح‌ داد تا دربارۀ‌ عبادت‌ به‌ ما تعلیم‌ دهد. ما می‌خواهیم‌ در این‌ مقاله‌ این‌ قسمت‌ کوتاه‌ را از یوحنا ۴:‏۲۰-۲۵ مورد بررسی‌ قرار دهیم‌ و به‌ این‌ سؤالات‌ پاسخ‌ بدهیم‌ که چطور، کجا و کی‌ می‌توان‌ خدا را عبادت‌ کرد؟ چه‌ شرایطی‌ برای‌ عبادت‌ خدا وجود دارد؟

۱- مکان‌ عبادت‌ (آیات‌ ۲۰-۲۱)

«... زمانی‌ خواهد آمد که‌ پدر را نه‌ بر روی‌ این‌ کوه‌ پرستش‌ خواهید کرد و نه‌ در اورشلیم‌» (آیۀ‌ ۲۱). خدا را شکر که‌ برای‌ عبادت‌، دیگر به‌ مکانی‌ مشخص‌ نیاز نیست‌. البته‌ در آن‌ زمان‌، مکان‌ معینی‌ وجود داشته‌ و حرف‌ این‌ زن‌ درست‌ بود، چون‌ سامری‌‌ها بر روی‌ کوه‌ جرزیم‌ عبادت‌ کرده‌ و یهودیان‌ در اورشلیم‌ در معبد عبادت‌ می‌کردند. همچنین‌ در عهدعتیق‌ ملاحظه‌ می‌کنیم‌ که‌ خدا ابتدا در یک‌ خیمه‌ ساکن‌ می‌شد. چرا؟ چون‌ نقشۀ‌ خدا فقط‌ این‌ نبود که‌ قوم‌ خود را از بندگی‌ مصر نجات‌ بدهد بلکه‌ می‌خواست‌ شخصاً در میان‌ قوم‌ خود ساکن‌ بشود. پس‌ دستور داد که‌ یک‌ عبادتگاه‌ بسازند‌‌:
«و مقامی‌ و مقدسی‌ برای‌ من‌ بسازند تا در میان‌ ایشان‌ ساکن‌ شوم‌» (خروج‌ ۲۵:‏۸). مکان‌ عبادت‌ در آن‌ زمان‌ محلی‌ موقت‌ و قابل‌ حمل‌ بود که‌ بعداً در زمان‌ سلیمان‌ به‌ یک‌ جای‌ ثابت‌ یعنی‌ معبد تبدیل‌ شد. ولی‌ چرا احتیاج‌ به‌ یک‌ مکان‌ بود؟ دو دلیل‌ وجود دارد‌‌: اول‌ به‌خاطر قربانی‌. در آن‌ زمان‌ قربانی‌ می‌گذرانیدند و برای‌ تقرب‌ به‌ حضور خدا و عبادت‌ حقیقی‌ قربانی‌ لازم‌ بود. چرا؟ چون‌ خدا قدوس‌ است‌ و قومش‌ گناهکار هستند و «بدون‌ ریختن‌ خون‌ آمرزش‌ گناهان‌ وجود ندارد» (عبرانیان‌ ۹:‏۲۲). دوم‌ به‌خاطر کاهنان‌. باز هم‌ ملاحظه‌ می‌کنیم‌ که‌ فقط‌ کاهنان‌ حق‌ داشتند وارد مکان‌ عبادت‌ شده‌، قربانی‌ بگذرانند. آن‌ عبادتگاه‌ شامل‌ دو قسمت‌ بود و فقط‌ کاهن‌ اعظم‌ اجازه‌ داشت‌ وارد آن‌ قسمت‌ دوم‌ یعنی‌ قدس‌الاقداس‌ بشود و آن‌ هم‌ فقط‌ سالی‌ یکبار (عبرانیان‌ ۹:‏۱-۸ را بخوانید). «روح‌القدس‌ به‌ این‌ وسیله‌ می‌آموزد که‌ تا وقتی‌ که‌ خیمۀ‌ بیرونی‌ هنوز برپاست‌ راه‌ قدس‌الاقداس‌ به‌ سوی‌ ما باز نشده‌ است‌» (آیۀ‌ ۸).
حال‌ مسیح‌ با آمدن‌ به‌ این‌ جهان‌ همین‌ مراسم‌ را تمام‌ و تکمیل‌ کرد‌: «بدانید که‌ شخصی‌ بزرگ‌تر از معبد در اینجاست‌» (یوحنا ۲:‏۱۹). عیسی‌ مسیح‌ آن‌ قربانی‌ کامل‌ شد و «در آن‌ لحظه‌ پردۀ‌ اندرون‌ مقدس‌ معبد از بالا تا به‌ پایین‌ دو پاره‌ شد» (متی‌ ۲۷:‏۵۱). این‌ به‌ چه‌ معنی‌ است‌؟ عبادت‌ دیگر به‌ یک‌ مکان‌ مشخص‌ مربوط‌ نیست‌ و چون‌ یک‌ راه‌ تازه‌ باز شده‌، ما می‌توانیم‌ هر جا که‌ هستیم‌ خدا را بپرستیم‌ (عبرانیان‌ ۹:‏۱۱-۱۲، ۲۴-۲۶ و ۱۰:‏۱۹-۲۲). خدا الان‌ کجا ساکن‌ می‌شود؟ در قلب‌های‌ ما. پس‌ امروز خانۀ‌ خدا، همانا قوم‌ اوست‌ (افسسیان‌ ۲:‏۱۹-۲۲). «زیرا ما هیکل‌ خدا هستیم‌» (دوم‌ قرنتیان‌ ۶:‏۱۶). «آیا نمی‌دانید که‌ هیکل‌ خدا هستید و روح‌ خدا در شما ساکن‌ است‌؟» (اول‌ قرنتیان‌ ۳:‏‏۱۶).

۲- هدف‌ عبادت‌ (آیات‌ ۲۳ و ۲۴)

طبق‌ این‌ آیات‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ هدف‌ عبادت‌، خدای‌ پدر است‌. من‌ فکر نمی‌کنم‌ برکتی‌ بزرگ‌تر از این‌ وجود داشته‌ باشد که‌ بتوانیم‌ او را پدر خطاب‌ کنیم‌. ما در وهله‌ اول‌، پدر را برای‌ آنچه‌ که‌ هست‌ می‌پرستیم‌. کلام‌ خدا تعلیم‌ می‌دهد که‌ او پدر قدوس‌، پدر عادل‌، پدر جلال‌، پدر نورها، پدر رحمت‌ها، پدر همه‌ و پدر خداوند ما عیسی‌ مسیح‌ می‌باشد. در وهله‌ دوم‌، پدر را برای‌ آنچه‌ که‌ برای‌ ما انجام‌ داده‌، می‌پرستیم‌. او ما را محبت‌ کرده‌، پسر خود را در راه‌ ما فدا کرده‌، ما را در مسیح‌ برگزیده‌، به‌وسیلۀ‌ فیضش‌ ما را نجات‌ داده‌، ما را برکت‌ داده‌، ما را فرزندان‌ خود گردانیده‌ و راه‌ را باز کرده‌ تا بتوانیم‌ او را بشناسیم‌. پس‌ عبادت‌ پاسخ‌ ماست‌ به‌ آنچه‌ که‌ پدر دربارۀ‌ خودش‌ به‌ ما نشان‌ داده‌ و در زندگی‌ انجام‌ داده‌ است‌.

۳- ماهیت‌ عبادت‌ (آیات‌ ۲۳ و ۲۴)

ما چطور باید خدا را بپرستیم‌؟ مسیح‌ می‌فرماید‌: «خدا روح‌ است‌ و هر که‌ او را می‌پرستد باید با روح‌ و راستی‌ عبادت‌ نماید». اولین‌ نکته‌ این ست‌ که‌ خدا را باید با روح‌ عبادت‌ کنیم‌، یعنی‌ فقط‌ آنهایی‌ که‌ روحاً با خدا رابطه‌ و تماس‌ دارند، می‌توانند او را عبادت‌ کنند. طبق‌ شرایط‌ عهدعتیق‌، فقط‌ فرزندان‌ هارون‌ یعنی‌ طایفه‌ لاوی‌ اجازه‌ داشتند از طرف‌ مردم‌ برای‌ خدا قربانی‌ بگذرانند. اولاد لاوی‌ خود به‌ خود و نسل‌ به‌ نسل‌ به‌ مقام‌ کهانت‌ می‌رسیدند. پس‌ کهانت‌ ارثی‌ بود و می‌توان‌ گفت‌ که‌ شرطش‌ تولد جسمانی‌ بود. اما اکنون‌ از لحاظ‌ عهدجدید نیز باز می‌توان‌ گفت‌ که‌ فقط‌ کاهنان‌ حق‌ دارند عبادت‌ کنند، منتها با این‌ تفاوت‌ که‌ کلام‌ خدا تعلیم‌ می‌دهد که‌ همۀ‌ ایمانداران‌ کاهنان‌ هستند و از طریق‌ تولد روحانی‌ و نه‌ جسمانی‌ وارد این‌ مقام‌ می‌شوند (اول‌ پطرس‌ ۲:‏۵ و ۹؛ مکاشفه‌ ۱:‏۵-۶). پرستش‌ روحانی‌ است‌ نه‌ تشریفاتی‌ و فقط‌ از طریق‌ روح‌القدسی‌ که‌ در ایمانداران‌ کار می‌کند، می‌توانیم‌ خدا را عبادت‌ کنیم‌.
حال‌ براساس‌ این‌ نکات‌ مشاهده‌ می‌کنیم‌ که‌ نقشۀ‌ خدا عوض‌ و باطل‌ نشده‌ است‌، چون‌ خدا تغییر‌ناپذیر است‌. کلام‌ خدا واحد است‌ و هیچ‌ تناقضی‌ بین‌ عهدعتیق‌ و عهدجدید وجود ندارد. هرچه‌ ما در عهدعتیق‌ می‌یابیم‌، در عهدجدید نیز مشاهده‌ می‌کنیم‌.
مثلاً هم‌ در عهدعتیق‌ و هم‌ در عهدجدید مکانی‌ برای‌ پرستش‌ هست‌ ولی‌ الان‌ خدا در قلوب‌ ما ساکن‌ می‌شود. هم‌ در عهدعتیق‌ و هم‌ در عهدجدید قربانی‌ برای‌ پرستش‌ هست‌ ولی‌ الان‌ عیسی‌ مسیح‌ قربانی‌ ماست‌. هم‌ در عهدعتیق‌ و هم‌ در عهدجدید کاهنان‌ برای‌ پرستش‌ وجود دارند، ولی‌ الان‌ همۀ‌ ایمانداران‌ کاهنان‌ هستند. پس‌ عیسی‌ مسیح‌ همۀ‌ این‌ مراسم‌ را تکمیل‌ می‌کند.
نکته‌ دوم‌ این است‌ که‌ ما باید با راستی‌ خدا را عبادت‌ کنیم‌ یعنی‌ با صمیمیت‌ و صداقت‌ و بدون‌ ریاکاری‌. عیسی‌ مسیح‌ از مردم‌ زمان‌ خود ایراد می‌گرفت‌ چون‌ «این‌ قوم‌ با زبان‌ خود به‌ من‌ احترام‌ می‌گذارند اما دل‌هایشان‌ از من‌ دور است‌، عبادت‌ آنها بیهوده‌ است‌» (متی‌ ۱۵:‏۸-۹؛ اشعیا ۲۹:‏۱۳). خدا قلوب‌ ما را می‌شناسد. از آنجا که‌ خدا نور است‌، می‌خواهد که‌ ما هم‌ در نور راه‌ برویم‌ و «از صمیم‌ قلب‌ و از روی‌ ایمان‌ کامل‌ دل‌های‌ خود را از اندیشه‌های‌ گناه‌آلود پاک‌ ساخته‌ و بدن‌هایمان‌ را با آب‌ خالص‌ بشوییم‌ و به‌ حضور خدا بیاییم‌» (عبرانیان‌ ۱۰:‏۲۲).

۴- زمان‌ و وقت‌ عبادت‌ (آیۀ‌ ۲۳)

مسیح‌ می‌فرماید: «زمانی‌ می‌آید و این‌ زمان‌ هم‌ اکنون‌ شروع‌ شده‌ است‌...». قبلاً وقت‌ عبادت‌ معین‌ بود ولی‌ الآن‌ دیگر معین‌ نیست‌. حالا هر وقت‌ و هر جا که‌ هستیم‌ می‌توانیم‌ خدا را بپرستیم‌- دیگر روزهای‌ مخصوص‌ نداریم‌. البته‌ از ابتدای‌ کلیسا ایمانداران‌ دور هم‌ جمع‌ می‌شدند- حتی‌ ابتدا هر روز جمع‌ می‌شدند (اعمال‌ رسولان‌ ۲:‏۴۶). ما می‌دانیم‌ که‌ خواست‌ خداوند این‌ است‌ که‌ ما ایمانداران‌ برای‌ پرستش‌ جمع‌ شویم‌، مخصوصاً روزهای‌ یکشنبه‌ (اعمال‌ رسولان‌ ۲۰:‏۷). خدا را شکر برای‌ این‌ رابطۀ‌ مستقیم‌ پرستش‌ که‌ منحصر به‌ یک‌ جا یا یک‌ وقت‌ معین‌ نیست‌.

۵- اهمیت‌ عبادت‌ (آیۀ‌ ۲۳)

مسیح‌ می‌فرماید: «پدر طالب‌... پرستندگان‌ می‌باش». خدا ما را آفرید تا با او شراکت‌ و رفاقت‌ داشته‌ باشیم‌. به‌ همین‌ دلیل‌، عبادت‌ در وهله‌ اول‌ به‌ معنی‌ خدمت‌، دعا و درخواست‌، یا بشارت‌ نیست‌ بلکه‌ به‌ معنی‌ شکرگزاری‌، تمجید، ستایش‌ است‌. «پیوسته‌ خدا را به‌وسیلۀ‌ عیسی‌ مسیح‌ حمد گوییم‌ و با صداهای‌ خود نام‌ او را تمجید نماییم- این‌ است‌ قربانی‌ ما به‌ درگاه‌ خدا» (عبرانیان‌ ۱۳:‏۱۵). البته‌ روشن‌ است‌ که‌ عبادت‌ واقعی‌ فقط‌ مستلزم‌ شکرگزاری‌ نیست‌ بلکه‌ مستلزم‌ تسلیم‌ کامل‌ به‌ خداست‌. همانطور که‌ پولس‌ می‌فرماید‌: «...با توجه‌ به‌ این‌ رحمت‌های‌ الهی‌، از شما درخواست‌ می‌کنم‌ بدن‌های‌ خود را به‌عنوان‌ قربانی‌ زنده‌ و مقدس‌ که‌ پسندیدۀ‌ خداست‌ به‌ او تقدیم‌ کنید. عبادت‌ روحانی‌ و معقول‌ شما همین‌ است‌» (رومیان‌ ۱۲:‏۱). خدا را شکر کنیم‌ که‌ از طریق‌ راه‌ تازه‌ و جدید که‌ برای‌ ما باز شده‌، می‌توانیم‌ همان‌ خدایی‌ را که‌ قابل‌ پرستش‌ است‌، ستایش‌ کنیم‌ و از او برای‌ تمام‌ برکاتش‌ تشکر نماییم‌. خدا عطا فرماید که‌ همۀ‌ ما با روح‌ و راستی‌ او را عبادت‌ کنیم‌.

ما در خدمت‌ خدا، یا خدا در خدمت‌ ما؟!


مرز میان تعلیم درست و نادرست، اغلب نادیدنی است و بسیار باریک، طوری که بسیار ساده می‌توان در دام تعالیم غلط، که گاه شاید ظاهراً بی‌ضرر هم به‌نظر آیند، گرفتار آمد.
یکی از این تعالیم و عقاید نادرست و به‌ظاهر بی‌ضرر، حالت و طرز برخورد نادرست ما با خدا و نحوه ایجاد ارتباط با او است. بسیاری از ما مؤمنین طوری با خدا ارتباط برقرار می‌کنیم که انگار او وجود دارد فقط برای آنکه در خدمت ما باشد و به خواست و اراده ما عمل کند و درخواست‌های ما را اجابت کند. ما با خدا طوری رفتار می‌کنیم که گویی ما مرکز و هدف غایی عالم هستی می‌باشیم؛ در نتیجه خدا باید مراقب باشد تا هر لحظه نیازهای ما را برآورده سازد و ما را خدمت کند تا مبادا به وجود نازنین ما بد بگذرد. در این مقاله خواهیم کوشید علل این طرز فکر را که اکثریت ایمانداران بدان دچارند، ریشه‌یابی کنیم.
● تصور درست‌ درباره‌ خدا
نخستین‌ ریشه‌ را باید در عقیده‌ و تصوری‌ که‌ ما از خدا داریم‌، جستجو کرد. ما خدا را چگونه‌ تصور می‌کنیم‌؟ او کیست‌؟ آیا او یک‌ نیروست‌، نیرویی‌ خارج‌ از دسترس‌ و ناشناختنی‌ و غیرملموس‌؟ برای‌ برخی‌ از ایمانداران‌، خدا هنوز یک‌ "سایه‌" است‌. تصور خدا به‌صورت‌ "سایه‌" است‌ که‌ باعث‌ می‌شود انسان‌ برای‌ اطمینان‌ از آینده‌ خود، به‌ خرافات‌ و احضار ارواح‌ و فال‌بینی‌ متوسل‌ شود.
اما کتاب‌مقدس‌ خدا را قادر مطلق‌، عالِم‌ مطلق‌، و حاضر مطلق‌ معرفی‌ می‌کند؛ او قادر است‌ به‌ شکل‌ روحانی‌ یا جسمانی‌ ظاهر شود؛ و بالاتر از همه‌، قادر است‌ هر امری‌ را طبق‌ اراده‌اش‌ به‌ انجام‌ برساند.
همه‌ ایمانداران‌ این‌ حقیقت‌ را می‌پذیرند که‌ خدا قادر است‌ همه‌ امور را طبق‌ اراده‌اش‌ به‌ انجام‌ برساند. اما فراموش‌ می‌کنند که‌ اگر خدا اراده‌ دارد، این‌ اراده‌ ناشی‌ از یک‌ فکر است‌، ناشی‌ از یک‌ هدف‌ و نقشه‌ خاص‌ است‌. پس‌ اگر خدا صاحب‌ اراده‌ و فکر و هدف‌ و نقشه‌ است‌، در نتیجه‌ صاحب‌ شخصیت‌ است‌. و اگر صاحب‌ شخصیت‌ است‌، می‌تواند و می‌خواهد خود را به‌ ما بشناساند. اما او هیچگاه‌ این‌ کار را به‌ زور انجام‌ نمی‌دهد. او فقط‌ زمانی‌ خود را به‌طور شخصی‌ به‌ ما می‌شناساند که‌ ما به‌طور جدی‌ و با اشتیاق، در پی‌ شناختن‌ و آشنایی‌ با او باشیم‌. در اینصورت‌، خدا از حالت‌ "سایه‌" خارج‌ می‌شود و تبدیل‌ به‌ یک‌ "واقعیت‌" می‌گردد. زمانی‌ که‌ خدا "واقعیت‌" می‌گردد، سایر چیزهای‌ این‌ دنیا تبدیل‌ به‌ "سایه‌" می‌شود. در اینصورت‌، دیگر نه‌ ترسی‌ وجود دارد، و نه‌ نگرانی‌ و نه‌ تشویش‌.
اما وقتی‌ خدا "واقعیت‌" می‌گردد و سایر چیزها "سایه‌"، ما بلافاصله‌ در مقابل‌ یک‌ انتخاب‌ قرار می‌گیریم‌‌: یا باید او را بپذیریم‌، یا او را رد کنیم‌. البته‌ ممکن‌ است‌ فکر کنید که‌ ما در مقام‌ ایماندار، قبلاً انتخاب‌ خود را کرده‌ایم‌. اما اینجا یک‌ مسأله‌ مهم‌ وجود دارد‌: اگر او "واقعیت‌ محض‌" است‌، فقط‌ اراده‌ اوست‌ که‌ باید تحقق‌ یابد؛ اما تا زمانی‌ که‌ درپی‌ تحقق‌ اراده‌ خود هستیم‌، "او برای‌ ما هنوز یک‌ سایه‌ است‌." با این‌ تعریف‌، هر ایماندار باید بار دیگر از خود سؤال‌ کند که‌ درباره‌ خدا چه‌ عقیده‌ و تصوری‌ دارد.
● اعتقاد ما درباره‌ اراده‌ خدا
همانطور که‌ گفتیم‌، اگر خدا برای‌ ما "واقعیت‌" است‌، باید که‌ در پی‌ تحقق‌ اراده‌ او باشیم‌. و اراده‌ او به‌روشنی‌ در کلام‌ او آشکار شده‌ است‌. اگر ایمانداری‌ می‌گوید که‌ اراده‌ خدا را نمی‌شناسد، به‌ این‌ معنی‌ است‌ که‌ کلام‌ خدا را به‌درستی‌ نخوانده‌ است‌. اراده‌ متعال‌ خدا برای‌ انسان‌ در کلام‌ او کاملاً عیان‌ و آشکار است‌. مطابق‌ پیدایش‌ ۱:‏۲۷-۲۸ و ۲:‏۸و۱۵، می‌دانیم‌ که‌ خدا انسان‌ را در مرحله‌ آخر خلقت‌ آفرید، او را بر تمامی‌ مخلوقات‌ اقتدار بخشید، و او را در باغ‌ عدن‌ گذارد «تا کار آن‌ را بکند و آن‌ را محافظت‌ نماید.» اینجا یک‌ نکته‌ ظریف‌ وجود دارد‌: خدا عالم‌ هستی‌ را برای‌ انسان‌ نیافرید، بلکه‌ انسان‌ را برای‌ عالم‌ هستی‌ آفرید تا «کارهای آن‌ را انجام دهد!» انسان‌ مرکز عالم‌ هستی‌ نیست‌! خدا مرکز و محور است‌.
نکته‌ مهم‌ دیگری‌ نیز هست‌‌: خدا جهان‌ را تحت‌ حاکمیت‌ انسان‌ درآورد، اما قرار بود انسان‌ نیز خود تحت‌ حاکمیت‌ خدا باشد. به‌عبارت‌ دیگر، "انسان‌ خدمتکار خدا بود". خدا رئیس‌ بود و انسان‌ مرئوس‌. انسان‌ آفریده‌ شد تا "اراده‌ خدا" را به‌جا آورد.
اما انسان‌ این‌ ترتیب‌ و نظم‌ الهی‌ را نپذیرفت‌ و طغیان‌ کرد. او می‌خواست‌ خودش‌ رئیس‌ باشد و به‌ اراده‌ "خودش" عمل‌ کند نه‌ به‌ اراده‌ خدا. به‌ همین‌ دلیل‌، مسیحیانی‌ که‌ با ایمان‌ به‌ مسیح‌ بسوی‌ خدا بازمی‌گردند، در واقع‌ اعلام‌ می‌کنند که‌ نظم‌ اولیه‌ خدا را می‌پذیرند و "مطیع‌" آن‌ می‌گردند. از طریق‌ توبه‌ و ایمان‌ به‌ مسیح‌، انسان‌ دوباره‌ مرئوس‌ و "خدمتکار" خدا می‌گردد، خدمتکاری‌ که‌ تنها هدفش‌، به‌جا آوردن‌ اراده‌ "ارباب‌" خود است‌.
● پس‌ چرا اراده‌ ما؟
گمان‌ دارم‌ که‌ همه‌ ما در مقام‌ ایماندار، این‌ مقدمات‌ را می‌پذیریم‌. اما اگر می‌پذیریم‌ که‌ تنها هدف‌ ما این است‌ که‌ اراده‌ خدا را به‌جا آوریم‌، چرا در دعا اینقدر به‌ فکر خواست‌ و اراده‌ خودمان‌ هستیم‌ و می‌خواهیم‌ خدا را به‌ هر ترتیب‌ که‌ شده‌، وادار کنیم‌ که‌ خواسته‌ ما را اجرا کند (حتی‌ اگر این‌ خواست‌ ما، مربوط‌ به‌ کار کلیسا و ملکوت‌ خدا می‌شود)؟ مرتب‌ وعده‌های‌ او را به‌ او "یادآوری‌" می‌کنیم‌ (انگار که‌ او وعده‌های‌ خود را به‌یاد نمی‌آورد!!!)، یا ایمان‌ خود را به‌ رخ‌ او می‌کشیم‌. هر ترفندی‌ که‌ در چنته‌ داریم‌ بکار می‌بریم‌ تا بلکه‌ خدا نقشه‌ و برنامه‌ و آنچه‌ را که‌ ما برای‌ ملکوت‌ او صلاح‌ می‌دانیم‌، اجرا کند. غافل‌ از اینکه‌ می‌بایست‌ با فروتنی‌ و تسلیم‌ به‌ اراده‌ او در مقابل‌ او حاضر شویم‌، و بگوییم‌‌: "خداوند و ارباب‌ آسمانی‌، نظر و اراده‌ تو چیست‌؟ (حتی‌ اگر این‌ نظر، صلیب‌ ما باشد)."
خدا برای‌ ما "چراغ‌ جادوی‌ علاءالدین‌" نیست‌ که‌ هرچه‌ امر کنیم اجرا کند. چقدر جای‌ تأسف‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از ایمانداران‌، قسمت‌ عمده‌ وقت‌ دعای‌ خود را صرف‌ تقدیم‌ درخواست‌های‌ عریض‌ و طویل‌ خود به‌ خدا می‌کنند و انتظار دارند که‌ "اراده‌" ایشان‌ انجام‌ شود، و فراموش‌ می‌کنند که‌ بگویند «اراده‌ تو همانطور که‌ در آسمان‌ است‌، بر زمین‌ نیز کرده‌ شود.» در دعا، بعد از پرستش‌ و شکرگزاری‌، اولین‌ چیزی‌ که‌ باید به‌ خدا بگوییم‌ این است‌‌: "لبیک‌، بنده‌ تو می‌شنود. امروز چه‌ اراده‌ داری‌ تا برایت‌ انجام‌ دهم‌؟"
ایماندار باید در مقابل‌ خدا، حالت‌ "خدمتکاری‌" را داشته‌ باشد که‌ آماده‌ اجرای‌ خواست‌ ارباب‌ خود است‌. هیچگاه‌ دیده‌ نشده‌ که‌ خدمتکار به‌ هنگام‌ حضور در مقابل‌ ارباب‌ خود، درخواست‌های‌ خود را معروض‌ دارد. او آنجا حضور می‌یابد تا اراده‌ ارباب‌ را انجام‌ دهد. طبیعی‌ است‌ که‌ "این‌ ارباب‌ نیکو" هرآنچه‌ را خادم‌ نیاز دارد، حتماً فراهم‌ خواهد کرد، نه‌ به‌خاطر اینکه‌ به‌ خواست‌ خادم‌ عمل‌ کرده‌ باشد، بلکه‌ با این‌ هدف‌ که‌ خادم‌ بتواند با خیالی‌ آسوده‌، "به‌ انجام‌ وظیفه‌ و به‌ خدمتگزاری‌ مشغول‌ باشد". آیا ظرافت‌ این‌ تفاوت‌ را درک‌ می‌کنید؟
ما "خدمتکار" هستیم‌ و خدا "ارباب‌ نیکو". اگر به‌ این‌ طرز فکر آراسته‌ شویم‌ که‌ فقط‌ و فقط‌ خواست‌ و اراده‌ "او" را به‌جا آوریم‌، او نیز یقیناً نیازهای‌ خدمتکار خود را در محبت‌ بی‌کران‌ و در دولت‌ خود فراهم‌ خواهد آورد.

سراسقف اورشليم، تبعیض مذهبی در بحرین را محکوم کرد

.
رییس اسقف های ارتدوکس روم در اورشليم، تبعیضها در بحرین را محکوم کرد.

به گزارش «محبت نيوز»، "مطران عطاالله حنا" از مقامات بحرین خواست تا به ظلم و ستم علیه مردم بحرین که با انگیزه های طایفه ای و مذهبی روی می دهد، پایان دهند.
به گفته خبرگزاری العالم، مطران در پیامی که توسط ویدئو کنفرانس پخش شد، خطاب به شرکت کنندگان در چهارمین کنفرانس حقوق بین الملل در بحرین تحت عنوان " نبود عدالت و برهم خوردن تعهدات بین الملل" گفت: ما کنفرانس شما را در باره حقوق بشر در بحرین گرامی می داریم.
به نوشته پایگاه اینترنتی مرآه البحرین، سراسقف قدس از اوضاع جاری در جهان عرب از جمله بحرین ابراز نگرانی و تاکید کرد: درگیری های سیاسی را از راه خشونت و هدف قرار دادن مردم نمی توان حل کرد.
وی ابراز امیدواری کرد صلح در تمام کشورهای جهان عرب تحقق یابد. وی خواستار در پیش گرفتن گفتمان به عنوان بهترین راه حل وفصل مسائل شد.
مطران از مقامات بحرین خواست تا به خواسته های ملت خود گوش فرادهند و به دور از خشونت به همراه آنان به حل و فصل بحران بپردازد.
وی افزود: ما با تبعیض دینی مخالفیم . ما با هدف قرار گرفتن مردم بیدفاع به دلیل داشتن گرایشهای قومی مذهبی مخالفیم. حمله به تظاهرات مسالمت امیز در بحرین جایز نیست.

تعطیلی مرکز اسلامی مرتبط با متهمان به برنامه‌ریزی تروریستی در استرالیا

.
یک مرکز اسلامی در استرالیا به دلیل اتهام ارتباط با چند مظنون به برنامه‌ریزی تروریستی فعالیت خود را متوقف کرده است.

به گزارش «محبت نیوز» مرکز جامعه اسلامی الفرقان در شهر ملبورن، استرالیا، گفته است که به دلیل نگرش خصمانه و نحوه برخورد رسانه‌های همگانی، پلیس و سیاستمداران با این مرکز تصمیم گرفته است دست از فعالیت بردارد.
چند روز پیش، پلیس ملبورن اعلام کرد که در پی چند ماه تحقیق و پیگیری، پنج مرد را به ظن برنامه‌ریزی برای حمله تروریستی به مراسم یادبود یکصدمین سالگرد مشارکت استرالیا در جنگ جهانی اول بازداشت کرده است.
در پی انتشار این خبر، روز شنبه ماموران واحد ضدتروریسم پلیس استرالیا در ارتباط با این بازداشت‌ها، بیش از دویست محل را مورد بازرسی قرار دادند و ظاهرن مرکز اسلامی الفرقان یکی از محل‌ها بوده است.
در اطلاعیه‌ مربوط به توقف کار مرکز الفرقان در وبسایت این مرکز آمده است که "مرکز اسلامی الفرقان تصمیم گرفته است که فورن تمامی فعالیت خود را متوقف و درهای خود را ببندد." این اطلاعیه می‌افزاید: "این تصمیم به سادگی اتخاذ نشده اما به اعتقاد ما، با توجه به جو ارعاب و فشار مستمر و اتهاماتی که علیه این مرکز، به خصوص از سوی رسانه‌ها و سیاستمداران، وارد می‌شود، این بهترین تصمیم برای صیانت از جامعه محلی، اعضای مرکز و جامعه وسیعتر مسلمانانی است که هدف این حملات مرموز قرار گرفته‌اند."
در این وبسایت، اخباری از بازرسی مراکز مختلف اسلامی توسط پلیس استرالیا و واکنش خصمانه نسبت به فعالیت این مرکز نیز منتشر شده است.
تا چند ماه دیگر، مراسم بزرگداشت یکصدمین سالگرد پیاده شدن نیروهای ارتش استرالیا و زلاندنو در گالیپولی در جریان جنگ اول جهانی در استرالیا برگزار خواهد شد و کشف برنامه‌ریزی برای حمله به این مراسم در نقاط مختلف به نگرانی امنیتی در این زمینه دامن زده است.
روزنامه‌های استرالیایی گفته‌اند که یکی از مسئولان اصلی جذب نیرو برای دولت اسلامی (داعش) در این کشور "نیل پراکاش" نام دارد که از اعضای سابق مرکز الفرقان بوده است. آقای پراکاش در یک نوار ویدیوئی که اخیرن منتشر کرد از هواداران دولت اسلامی خواست به تلافی اقدامات این کشور علیه دولت اسلامی، به هدف‌هایی در استرالیا حمله کنند.
استرالیا از اعضای ائتلاف به رهبری آمریکا علیه دولت اسلامی است و در حال حاضر، چند صد تن از نفرات ارتش این کشور به منظور آموزش نیروهای عراقی جهت مقابله با پیشروی شبه نظامیان داعش در عراق به سر می برند و این موضوع باعث افزایش حساسیت نسبت به اقدامات تلافی جویانه مسلمانان افراطی در استرالیا شده است.

در ماه سپتامبر سال گذشته و پس از آنکه پلیس استرالیا اطلاعاتی دریافت کرد حاکی از تصمیم پیروان دولت اسلامی برای گردن زدن فردی در ملاء عام، برای نخستین بار "وضعیت آمادگی برای مقابله با تروریسم" به "سطح بالا" در این کشور افزایش یافت. این هشدار یادآور اقدام دو مسلمان افراطی در بریتانیا بود که دو سال پیش در خیابانی در لندن به یک نظامی بریتانیایی به نام لی ریگبی حمله کردند و پس از قتل او، در صدد برآمدند سر او را جدا کنند.
پنج فرد بازداشت شده در ملبورن همگی زیر بیست سال سن دارند. پلیس استرالیا معتقد است که در حال حاضر دست کم هفتاد تن از شهروندان مسلمان این کشور در کنار نفرات دولت اسلامی در عراق و سوریه می‌جنگند و احتمالن یکصد نفر نیز در داخل استرالیا به تبلیغ و جذب نیرو برای اسلامگرایان افراطی مشغول هستند.

اپیلاسیون بدن از آرایشگاه‌های زنانه جمع شود

.
نیروهای حزب الله قزوین هشدار داده‌اند در صورت بی‌اعتنایی مقام‌های مسئول «توهین عملی به مقدسات خود را تاب» نخواهند آورد.

به گزارش «محبت نيوز»، گروهی از جریان‌ها و نیرو‌های حزب‌الله در قزوین با انتشار نامه سرگشاده‌ای به مقام‌های محلی نسبت به گسترش ارائه خدمات «اپیلاسیون کامل بدن» در آرایشگاه‌های زنانه این استان هشدار دادند.
در این نامه آمده که آرایشگاه‌های زنانه استان قزوین با ارائه این خدمات به «پیاده نظام کارگردانان برخی از برنامه‌های ماهواره‌ای تبدیل شده‌اند.»
به نقل از دیگربان، این نامه افزوده که «اپیلاسیون کامل بدن» به طور واضح «خدمت رایگان» به جبهه فرهنگی «دشمن» جهت «ضربه زدن» به عفت و حیا و پوشش زنان جامعه است.
امضاء‌کنندگان این نامه از مقام‌های مسئول خواسته‌اند هرچه سریع‌تر آرایشگاه‌های ارائه دهنده این خدمت «غیر شرعی» را ساماندهی کرده و اقدام به حذف چنین پدیده‌ای کنند.
آن‌ها همچنین هشدار داده‌اند در صورت بی‌اعتنایی مقام‌های مسئول «توهین عملی به مقدسات خود را تاب» نخواهند آورد.
امضاء‌کنندگان این نامه همچنین افزوده‌اند در صورت حذف نشدن این خدمات از آرایشگاه‌های زنانه «خود رأسن در این زمینه اقدام خواهند نمود که مسلمن عواقب آن به عهده مسئولین متسامح خواهد بود.»

۱۳۹۴ اردیبهشت ۶, یکشنبه

رومیان 9:10



زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی، و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مُردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت

افسسیان 2: 8-9



زیرا که محض فیض نجات یافته اید و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست. و نه از اعمال، تاهیچکس فخر نکند

دولت اسلامی ٦ نفر را به دلیل سرپيچی از عمليات انتحاری اعدام ‌کرد

.
اقدامات جنایتکارانه گروه تروریستی اسلامگرای داعش در سوریه باعث شده تا مردم محلی با تشکیل گروه های زیرزمینی به مبارزه با دولت اسلامي بپردازند.

به گزارش «محبت نيوز»، گروه تروریستی دولت اسلامی موسوم به داعش ٦ را به دلیل خودداری از اجرای عملیات انتحاری در سوریه اعدام کرد.
دولت اسلامی این افراد را به دلیل اینکه حاضر نشدند خودرو بمب گذاری شده را در میان مردم غیر نظامی منفجر کنند، اعدام کرد.
گروه تروریستی دولت اسلامی در برخی شهرهای شمالی سوریه از جمله المیادین و رقه کنترل اوضاع را در اختیار دارد.
اقدامات جنایتکارانه این گروه تروریستی در سوریه باعث شده تا مردم محلی با تشکیل گروه های زیرزمینی به مبارزه با دولت اسلامی بپردازند.

معاون تهذیب حوزه‌های علمیه: استفاده از ماهواره بی‌غیرتی است

.
معاون تهذیب حوزه علمیه گفت؛ همان‌طور که مسوولان به مساله جده واکنش نشان داده و عمره را به تعلیق در‌آوردند، نسبت به آسیب‌های فضای مجازی نیز غیرت نشان دهند.
به گزارش « محبت نیوز» به نقل از پارسینه، حجت‌الاسلام «هادی حسین‌خانی» معاون تهذیب حوزه‌های علمیه با اشاره به خطبه‌ای از نهج‌البلاغه تصریح کرد:  علی امام اول شیعیان هنگامی که با زنان عراقی مواجه شد، شدیدن از بی‌حیایی آنان در کوچه و بازار شکوه کرده و با تندی به مردان خطاب کردند،‌ «آیا غیرت ندارید؟ خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.
وی در تقسیم‌بندی غیرت ابراز کرد: غیرت را نمی‌توان به دو قسم احساسی و عقلانی تقسیم کرد، چرا که حتا اگر غیرت عقلانی هم جاری شود، باز هم احساسات برانگیخته شده است؛ در تقسیم‌بندی غیرت می‌توان گفت که غیرتی صحیح و مطابق روایات و غیرتی ناروا داریم؛ حساسیت نشان دادن نابه‌جا، غیرتی غیر‌عقلانی است که مسبب مشکلات بسیاری می‌شود.
معاون تهذیب حوزه‌های علمیه ادامه داد: استفاده از ماهواره و رضایت به ورود آن به حریم زندگی اهالی خانواده یکی دیگر از مصادیق بی‌غیرتی است چرا که دشمن غربی فرهنگ فاسد خود را به وسیله این ابزار به سایر جوامع تزریق می‌کند.
وی عنوان کرد: همان‌طور که مسوولان به مساله جده واکنش نشان داده و عمره را به تعلیق در آوردند، نسبت به آسیب‌های فضای مجازی نیز غیرت نشان دهند و بدون برنامه‌ریزی فرهنگی و ایجاد محدودیت برای سنین و اقشار گوناگون، این قابلیت را در اختیار عموم مردم قرار ندهند.

شهردار مسلمان شرق لندن به خاطر تقلب برکنار شد

.
به گفته قاضی دادگاه، "از قرن نوزدهم تا کنون، این نخستین بار در بریتانیاست که فردی به دلیل بهره‌برداری سیاسی از دین، محاکمه و محکوم می‌شود.
به گزارش «محبت نيوز»، شهردار مسلمان ناحیه‌ای در شرق لندن به دلیل فساد، تخلف انتخاباتی و بهره‌برداری از عقاید دینی رای‌دهندگان با حکم قضایی از کار برکنار شده است.
دادگاهی در لندن پس از رسیدگی به شکایت چند تن از ساکنان ناحیه تاور هملتس علیه لطف الرحمان، شهردار مسلمان این ناحیه، او را در ارتباط با اتهام تقلب انتخابات، ارعاب و بهره‌برداری از احساسات مذهبی و افترا مجرم شناخته و حکم برکناری او را صادر کرده است. این حکم به اجرا گذاشته شده و یکی از دستیاران شهردار نیز از سمت عضو شورای محلی برکنار شده است.
به گفته خبرگزاری BBC، قرار است انتخابات جدید شهرداری این منطقه به زودی برگزار شود اما دادگاه آقای لطف الرحمان را از شرکت در این انتخابات محروم و به پرداخت فوری دویست و پنجاه هزار پوند به عنوان بخشی از هزینه دادرسی محکوم کرده است. پلیس لندن نیز گفته است که با توجه به حکم دادگاه، امکان پیگرد جنایی لطف الرحمان را در دست بررسی دارد اما هنوز در این مورد تصمیمی نگرفته است.
پرونده شهردار سابق لندن با شکایت چهار تن از ساکنان تاور هملتس در مورد نحوه برگزاری انتخابات شهرداری در سال ۲۰۱۴ میلادی به جریان افتاد که در آن، لطف الرحمان، به عنوان نامزد مستقل، بر جان بیگز از حزب کارگر پیروز شد. شاکیان شهردار با هزینه شخصی این پرونده را به جریان انداختند و اعظم حسین، یکی از آنان گفته است که در صورتی که دادگاه علیه آنان رای می داد، وی ناگزیر بود برای تامین هزینه های این دادرسی مغازه خود را بفروشد.
قاضی دادگاه هنگام صدور رای، لطف الرحمان را فردی بی اعتنا به قوانین، شرور و بی اعتنا به قانون توصیف کرد که برای رسیدن به مقام، از احساسات دینی مردم و نگرانی افراد در مورد اتهام نژاد پرستی و اسلام هراسی به نفع خود بهره برداری کرد. وی گفت که لطف الرحمان با هدف فشار روانی بر مسلمانان تاورز هملت و قرار دادن آنان در محظور دینی، توماری را به امضای شماری از امامان مساجد لندن رسانده بود که در آن، شرکت در انتخابات و رای دادن به نامزد مسلمان وظیفه ای دینی قلمداد شده بود.
به گفته قاضی دادگاه، "از قرن نوزدهم تا کنون، این نخستین بار در بریتانیاست که فردی به دلیل بهره‌برداری سیاسی از دین، محاکمه و محکوم می‌شود."
دیگر اتهام لطف الرحمان، متهم کردن رقیب انتخاباتی او به نژادپرستی و شهادت دروغ برای اثبات این ادعا بود. لطف الرحمان وکیل حقوقی است و حکم دادگاه در مورد شهادت دروغ ممکن است به سلب پروانه وکالت او منجر شود. پرداخت رشوه از طریق توزیع غیرمنصفانه کمک‌های شهرداری برای جلب حمایت مراکز و تشکیلات اسلامی از دیگر موارد اتهامی علیه لطف الرحمان بود که دادگاه آن را پذیرفت. قاضی دادگاه گفت که برخی از موارد اتهامی علیه شهردار سابق تاور هملتس، از جمله سوء استفاده مالی، قابل پیگیری جنایی است و پلیس می‌تواند در این مورد اقدام کند هر چند توصیه کرد که در این زمینه باید احتمال اعمال نفوذ لطف الرحمان بر تشکیلات پلیس ناحیه مورد توجه قرار گیرد.
شهردار برکنار شده تاور هملتس در اطلاعیه‌ای گفته که برای نظام قضایی بریتانیا احترام کامل قائل است اما حق خود می‌داند در مورد حکم دادگاه، با مشاوران حقوقی خود تبادل نظر کند.
حکم دادگاه علیه شهردار تاور هملتس انتقاداتی را همراه داشته است. از جمله کن لیوینگستون، شهردار سابق لندن، گفته است در این مورد که یک شهردار منتخب مردم، با حکم قضایی برکنار شود، "احساس راحتی" نمی‌کند و معتقد است که این موضوع باید مورد بررسی حقوقی قرار گیرد. وی افزوده است که اگر اقدامی مغایر قوانین صورت گرفته بود، شاید لازم بود پلیس در این زمینه وارد عمل شود.
لطف الرحمان ۵۰ سال دارد، در پاکستان شرقی (بنگلادش کنونی) متولد شده و سپس به بریتانیا مهاجرت کرده است.

از یکشنبۀ رستاخیز مسیح تا نزول روح‏القدس؟


 عیسای خداوند در صبح یکشنبه پس از قیام پرشکوه خود از مرگ ابتدا خود را به مریم مجدلی وقتی از اندوه نبودن جسد استادش در قبر گریان بود ظاهر ساخت( یوحنا 20: 11- 17 و مرقس 16: 9-11 ) سپس به دو نفر از شاگردان او در راه عموآس ظاهر شد و با آنان گفتگو کرد و اندکی با آنها ماند( مرقس 16: 12 و لوقا 24: 13- 30 ) شب همین روز به شاگردان خود ظاهر شد وقتی همه جمع بودند( توما با آنان نبود)( متی 28: 16- 20 و مرقس 16: 14- 18 و لوقا 24: 36- 39 و یوحنا 20: 19- 25) سپس هشت روز بعد مجددا به شاگردان خود ظاهر شد که توما هم با آنان بود، به نظر میرسد عیسای خداوند این بار شخصا بخاطر توما خود را ظاهر ساخت تا توما شهادت رستاخیز او را ببیند و ایمان بیاورد( یوحنا 20: 26- 29) عیسی بار دیگر طبق نوشتۀ شاگرد خود یوحنا به آنها ظاهر شد. در این شب پطرس ، توما، نتنائیل و یوحنا و یعقوب در کنار دریاچۀ جلیل بودند که عیسی بر آنان ظاهر شد و با پطرس گفتگویی شخصی داشت تا ایمان او را تقویت کرده و او را از بازگشتن به کار و شغل قدیمی خود منصرف کند!بلکه به او ماموریتی تازه برای رهبری و هدایت شاگردان را پس از رفتن او بدهد. راهی که نهایتا عیسای خداوند به او میفرماید که به مرگ او برای مسیح می‏انجامد.( یوحنا 21: 15- 18) آنگاه نوشتۀ دیگری داریم که به این ظاهر شدن مسیح پس از رستاخیز اشاره میکند و ان نوشتۀ پولس رسول در رسالۀ قرنتیان است. در این نوشته پولس میگوید: عیسی پس از رستاخیز خود از مرگ به پطرس و شاگردان ظاهر شد؛ سپس یکبار به بیش از پانصد نفر خود را ظاهر ساخت؛ یعنی به یک جمع پانصد نفره خود را ظاهر ساخت که پولس میگوید بیشتر آن پانصد نفر هنوز زنده هستند، رسالۀ اول قرنتیان حوالی 55 بعد از میلاد نوشته شد، یعنی تا این زمان هنوز تعدادی از آنانی که مسیح قیام کرده از مرگ را با چشمان خود دیده بودند، زنده بوده و میتوانستند قیامتش از مرگ را به مردم شهادت بدهند که میداند. سپس پولس میگوید عیسای قیام کرده خود را به یعقوب برادر ناتنی خود ظاهر ساخت و یکبار نیز به خود او؛ که میدانیم او از واقعۀ راه سوریه صحبت میکند( اول قرنتیان 15: 5- 9 و اعمال 9: 1- 7)
آنچه مسلم است این است که ظاهر شدن عیسای مصلوب و قیام کرده از مرگ به مردم تا به همین امروز ادامه داشته و حقیقت دارد. به مدت دو هزار سال است که مردم متعددی از گوشه و کنار دنیا میتوانند با زبان الکن خود این مکاشفه را برای شما توضیح بدهند؛ و تقریبا بیان این ظهور در خصوص همۀ آنها( تعداد زیادی که من با آنها گفتگو کرده ام) در شکل و شمایل ظهور عیسای مسیح مشترک است. سپس قریب به اتفاق کسانی که ظهور عیسای مسیح را شاهد بوده‏اند، او را به همراه تاج خاری بر سرش دیده‏اند و همچنین دستانی که سوراخ بوده است! آنها مرگ و قیام مسیح را با هم در این ظهور پرشکوه شاهد بوده‏اند. اما روی داده که دیگران مسیح را به گونه‏ایی بسیار عادی دیده باشند و او را تشخیص نداده باشند، مانند مریم مجدلی که ابتدا فکر کرد او یک باغبان است( یوحنا 20: 15). اما بحث ما بر سر چگونگی و شیوه این ظهور عیسای خداوند نیست. تنها شهادتی از حقیقت زنده شدن او از مرگ است که توسط به قول پولس، توسط شاهدان بسیاری تایید شده است. شاهدانی در این قرن دوهزار، به هر رنگ و هر نژاد و هر سرزمینی. این انسانها شاهدانی دیگر به خیل عظیم شهادت دهنده‏گان عیسای قیام کرده از مرگ است. اگر دشمنان و مخالفان بتوانند تمامی اسناد و نوشته‏ها را در خصوص مرگ و رستاخیز مسیح نابود کنند( یهود و اسلام) اما نمیتوانند شهادت این انسانها را نادیده گرفته و نابود کنند؛ فقط باید روح خدا چشمان ایشان را باز کند که ببینند. به هر حال، آنچه مد نظر من است، آنچه که بین رستاخیز مسیح تا روز پنطیکاست و پس از آن روی داد میباشد.
اجازه بدهید برگردیم به شواهد انجیل در خصوص آخرین روزهای عیسی در بین شاگردان و ببینیم که چه گذشت؟
قبل از اینکه این وقایع را با هم دنبال کنیم، جا دارد که نکتۀ مهم و اساسی که فقط متی شاگرد مسیح در نوشتۀ خود ثبت کرده است را با هم نگاه کنیم.
وقتی صبح یکشنبه شد، و زنان به سر قبر مسیح برای به پایان رساندن کار کفن و دفن مسیح با مواد و عطریاتی که با خود آورده بودند، کار نیمه کارۀ نیقودیموس و یوسف اهل رامه( یوحنا 19: 38- 42)، آمدند و سنگ  قبر را کنار رفته شده دیدند و به نزد شاگردان دویدند تا به آنان خبر بدهند، گارد محافظ قبر مسیح نیز از وحشت و هراس نبودن بدن مسیح( بی خبر از قیام او) نه به نزد فرماندار روم، که بی شک سر خودشان را از دست میدادند! به نزد روسای یهود دویدند و با ترس و وحشت ماجرا را تعریف کردند. متی میگوید روسای کهنه تصمیم گرفتند ماجرای ابلهانه و مضحکی را با رشوه و دادن پول به سربازان راه بیاندازد؛ دال بر اینکه :" بگویید که شبانگاه شاگردانش آمده و وقتی که ما در خواب بودیم او را دزدیدند." ( متی 28: 13) متی میگوید روسای یهود این باج را دادند و تاکید میکند این داستان تا به همین امروز در بین یهودیان رواج دارد( متی 28: 15) قدر مسلم در قران به گونه ایی دیگر قید شد: اینکه قران هرگز مسیح را نتوانست بر صلیب کشته شده ببیند چه برسد که قیام او را قبول کند( برگرفته از فرقۀ ناستیک که هرگز مسیح مصلوب را قبول نکردند) این واقعه در ابتدا به نظر مهم نمیاید، اما تمام اعمال و تعلیم و بشارت شاگردان مسیح پس از رستاخیز مسیح متمرکز این رستاخیز گردید و ارائه دادن شواهد زنده و تعالیم مداوم که: پس همان عیسی را خدا برخیزانید و ما همه شاهد بر آن هستیم( اعمال 2: 32 ) متی می نویسد که سپس عیسی شاگردان خود را به بالای کوهی برد؛ لوقا میگوید این کوه حوالی بیت عنیا بوده است( لوقا 24: 50 ) و میگوید این کوه همان کوه زیتون بوده است( اعمال 1: 12 ) در ضمن لوقا میگوید این روزِ چهلم از رستاخیز مسیح از مرگ بود. یعنی عیسی به مدت یک ماه و ده روز بین مردم زندگی کرد( یا بدن رستاخیز کرده)، به آنان چی گفت و چکار کرد، هیچ نمیدانیم. یوحنا مینویسد او معجزات و اعمال زیادی را انجام داد که نمیتوان به روی قلم آورد( یوحنا 20: 30-31) در آن روز چهلم، در بالای کوه زیتون عیسی به شاگردان سخنانی میگوید که تا به همین امروز، مانند دیگر اعمال و فرمایشات او، تازه و زنده مانده است. سپس عیسی آخرین فرامین را داده و شاگردان را در حالی که برای آنان دعا میکند ترک کرده و به اسمان صعود میکند( لوقا 24: 51 و مرقس 16: 19-20 ). در آن روز عیسای خداوند قبلا از صعود خویش فرمانی به شاگردان میدهد که گویی تازه نیست، اما بسیار حائز اهمیت است. چرا؟ یک پدر مسافر در آخرین لحظۀ ترک منزل بر چه چیزی به اعضا خانواده تاکید میکند؟ نکات مهم و اساسی را میگوید که خیلی حائز اهمیت هستند. شاید قبلا گفته باشد اما تکرار آن در آخرین لحظاتش، مبنی بر اهمیت در اجرا و انجام دادن آنهاست. عیسی نیز در آخرین لحظۀ وداع خود به شاگردان این را تاکید کرد:" پس رفته همۀ امتها را شاگرد من سازید و ایشان را به نام اب و ابن و روح القدس تعمید دهید و ایشان را تعلیم دهید که همۀ اموری را که به شما حکم کرده ام حفظ کنند.( متی 28: 18-19 ) مرقس میگوید:" در تمام عالم بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید." ( مرقس 16: 15) در لوقا شاگردان را به این کلام وداع میکند که:" شما شاهدان من هستید."( لوقا 24: 48)؛ انجیل لوقا با چشمان دقیق یک دکتر نوشته شده است! و لوقا گویی مو را از لای ماست بیرون میکشد! برای همین، پس از اینکه در انجیل خود نوشت که عیسی با شاگردان در بیت عنیا در کوه زیتون ملاقات کرد در نوشتۀ دوم خود گویی آنجایی را که تمام کرده بود را ادامه داده و به پایان میرساند! خدا را شکر برای لوقا. در ادامۀ انجیل لوقا که نامۀ اعمال است، لوقا میگوید عیسی بر آمدن روح القدس بار دیگر تاکید میکند و به آنها میگوید که در اورشلیم منتظر آمدن او باشند. سپس هر سه نوشتۀ انجیل مرقس و انجیل لوقا  و اعمال رسولان قید میکنند که عیسی به اسمان صعود نمود و به نزد پدر بالا رفت( مرقس 16: 19 و لوقا 24: 51 و اعمال 1: 9-11)
خب! شاگردان پس از صعود او در روز چهلم چکار کردند؟ همین چند روز پیش بود که شاگردانش قصد داشتند به پیشۀ ماهیگیری خود برگردند اما استادشان با ظهور خود در دریاچۀ جلیل مانع از آن شد و آنها را گویی به ادامۀ ماموریتی که روزی از کنار همین دریاچه آغاز شده بود، فراخواند. اما الان چه؟ پس از اینکه عیسای رستاخیز شده نهایتا بعد از چهل روز بودن با آنان آنها را ترک کرد آنها چه کردند؟ مرقس که اولین انجیل نوشته شده از وقایع زندگی عیسای خداوند است میگوید:" و ایشان بیرون رفته و در هر جا موعظه میکردند و خداوند با ایشان کار میکرد و به آیاتی که همراه ایشان میبود کلام را ثابت میگردانید."( مرقس 16: 20) لوقا میگوید:" پس او را پرستش کرده با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند و پیوسته در هیکل مانده خدا را حمد و سپاس میگفتند."( لوقا 24: 52-53 ) سپس لوقا از اینجا نوشتۀ خود را دنبال کرده و پس از نوشتن شرح حال عیسی به نوشتن وقایع زندگی شاگردان او پس از صعود عیسی به آسمان به دوست خود تئوفیلوس مینویسد که همان نامۀ اعمال رسولان باشد.
نامۀ اعمال تاریخچۀ زایش اولین کلیسای مسیح پس از صعود مسیح به اسمان و ترک کردن او میباشد. لوقا نامۀ اعمال فصل 1 آیۀ 12 را تا اعمال فصل 28 ایۀ   31 اختصاص به زندگی شاگردان و ایمانداران به مسیح میدهد. او از دعا و دور هم جمع شدن آنها با هم آغاز میکند و با بشارت پیام انجیل مسیح در روم توسط پولس رسول خاتمه میدهد. پس از صعود عیسی به آسمان شاگردان گویی دیگر انگیزه‏ایی برای زیستن داشتند. دیگر ناامید نبودند. دیگر دلسرد نبودند. به خصوص که عیسی وعدۀ آمدن روح القدس را به آنان نیز داده بود. شاگردان چهل روز با عیسای قیام کرده زندگی کرده بود. و به اندازۀ کافی دلیل و انگیزه داشتند که به تمام اورشلیم رفته و عیسای مرده بر صلیب و قیام کرده از مرگ را بشارت بدهند. آنها ماموریتی را پیش روی خود داشتند و راهی را پیش روی خود گسترده می‏دیدند. حرفی برای گفتن داشتند که تا به آخر عمر خود میتوانستند از آن سخن بگویند. به همین دلیل میبینیم که آنها دور هم جمع شده و اتحاد و یکپارچگی خود را برای ادامه دادن آنچه که مسیح در آنها آغاز کرده بود حفظ کردند. آنها این کار را با " یکدلی در عبادت و دعا " آغاز کردند. قلبهای آنها یکی بود. و انگیزۀ زیستن آنان یکی. هدف آنها یکی بود و آنچه که برای گفتن داشتن نیز یکی. و وقتی ده روز از این واقعه گذشت و روز پنطیکاست فرا رسید؛ آنها که هرگز از آمدن روح القدس در این روز آگاهی نداشتند؛ دور هم جمع بودند که ناگهان وعدۀ مسیح در خصوص آمدن روح القدس بر آنان انجام شد. همۀ شاگردان از روح القدس مسح شدند و به قدرت اسمانی از او پوشیده شدند. اکنون شاگردان نجات مسیح را در جانهای خودشان داشتند. پیام نجات او را بر لبهایشان و قوت او را در اعمالشان؛ این شاگردان دیگر هرگز آن آدمهای قبلی نشدند. هرگز! از این زمان تا پایان یافتن زندگی تک تک آنها، تمام شاگردان به سراسر دنیای آن روز رفته و پیام انجیل مسیح را به تمام دنیا بردند.
نامۀ اعمال رسولان طوری تمام شده است که گویی هنوز ادامه دارد؛ و دارد! ادامۀ ماجرای شاگردان مسیح در این نامۀ شگفت انگیز من و شما هستیم. من و شما وقایع آن را باید ادامه بدهیم و به صفحات آن بیافزاییم؛ کمااینکه دیگران تا به امروز به آن افزوده اند. اگر عیسای مسیح به زندگی تو آمده است. اگر او را بعنوان نجات دهندۀ خودت از مرگ ابدی دریافت کرده ای. اگر در مرگ او با او یکی شدی و در قیام و رستاخیزش از مرگ با او یکی؛ هم به اعتراف به زبان( که به تعمید شما انجامید) و هم در زندگی و قلبتان( که به تغییر و تبدیل شما میانجامد) تو دیگر آن انسان قبلی نیستی. تو از آن خودت نیستی. تو متعلق به خداوندت هستی. و تمام زندگی تو از آن اوست. یا تمام زندگی تو یا هیچ چیز. تمام آن دوازده شاگرد بخاطر انجیل مسیح و بشارت این پیام، به طرز فجیعی جان خودشان را فدا کردند و در مدت زندگی خودشان شاگردان فراوانی را برای عیسای خداوند تربیت کردند که حیات و نسل کلیسای مسیح را پس از شهادت خود ، ادامه دادند.

دعای اعتراف به گناه


 
هنگامی که شخص گناهکار عمیقاً درک میکند گناهکار است و احتیاج به نجات دهنده دارد، در حضور خدا دعا می کند تا آمرزیده شده حیات جاودانی بیابد. این دعا، دعای گناهکار نام دارد. دعای گناهکار، به خودی خود چیزی را عوض نمی کند. این دعا زمانی مؤثر است که بیانگر شناخت، درک، و ایمان شخص از گناه و احتیاجش به نجات (در مسیح) باشد.

اولین جنبۀ دعای گناهکار حاوی این مطلب است که شخص فهمیده باشد که گناهکار است. رومیان 10:3 می گوید: " چنانکه مکتوب است "کسی عادل نیست، یکی هم نی." کتابمقدس بطور واضح تعلیم می دهد که همۀ ما گناه کرده ایم، و بخاطر گناهکار بودنمان، همۀ ما مُحتاج رحمت و آمرزش الهی می باشیم (تیطس 5:3ـ7) زیرا گناه ما را مستحق مجازات ابدی کرده است (متی 46:25). دعای گناهکار در واقع خواستۀ پر التماس یک گناهکار است که از خدا می طلبد، به عوض اینکه او را بخاطر گناهانش مورد غضب و داوری قرار دهد، فیض و رحمت الهی به او عطا نماید.

دومین جنبۀ دعای گناهکار حاوی این مطلب است که شخص گناهکار آنچه را که خدا برای معالجۀ وضعیت گناه آلود و مُهلک ما انجام داده است، درک کرده باشد. خدا جسم پوشید و در شخص عیسی مسیح قالب انسانی بخود گرفت (یوحنا 1:1 ، 14). در حالی که زندگی زمینی وی مقدس و بدون گناه بود، تعالیمش در مورد خدا بود (یوحنا 46:8 ؛ دوم قرنتیان 21:5). او به جای ما بر روی صلیب مُرد و بدین وسیله مجازاتی را که ما مستحق آن بودیم، بر خود گرفت (رومیان 8:5). عیسی مسیح، پس از مَرگ، از مُردگان برخاست و بدین ترتیب پیروزی خود را بر گناه و مَرگ و جهنم ثابت نمود (کولسیان 15:2 ؛ اول قرنتیان باب 15). با در نظر گرفتن مطالبی که گفته شد، اگر ما فقط به عیسی مسیح ایمان آوریم، آمرزش گناهان و وعدۀ حیات ابدی به ما داده خواهد شد. در نهایت آنچه ما باید انجام دهیم این است که ایمان آوریم او به جای ما مُرد و روز سوم از مُردگان قیام نمود (رومیان 9:10ـ10). نجات ما تنها توسط فیض خدا، فقط به وسیلۀ ایمان، و تنها از طریق عیسی مسیح میسّر است. در افسسیان 8:2 می خوانیم: " زیرا که محض فیض نجات یافته اید؛ بوسیلۀ ایمان. و این از شما نیست بلکه بخشش خداست."

گفتن دعای گناهکار فقط راهی است برای اینکه شخص گناهکار در حضور خدا اقرار می کند که برای نجات یافتن تنها به عیسی مسیح اعتماد دارد. "کلمات" و یا "دعای سحرآمیزی" وجود ندارد که باعث نجات شما بشود. تنها و تنها ایمان به مَرگ و قیام عیسی مسیح است که قادر است ما را نجات ببخشد. اگر شما واقعاً مفهوم گناهکار بودن و احتیاج خود به نجات را درک کرده اید، می توانید از نمونه دعای زیر به عنوان " دعای گناهکار،" برای ابراز ایمان خود استفاده کنید.

"خداوندا، می دانم که به ضّد تو گناه کرده ام و مستحق مجازات می باشم. اما می دانم که عیسی مسیح، مجازاتی را که من شایستۀ آن بودم بر خود گرفت تا من بتوانم بوسیلۀ ایمان به او آمرزیده شوم. از گناه خود توبه میکنم و برای نجات فقط به تو اعتماد میکنم. تو را شکر می کنم که محض فیض عجیب خود گناهانم را بخشیده و به من حیات جاودانی داده ای. آمین."

اینکه به اسم عیسی مسیح دعا کنیم یعنی چه؟


 
دعا به اسم عیسی مسیح در انجیل یوحنا 14 : 13-14، گفته شده است "و هر چیزی را که به اسم من سوال کنید بجا خواهم آورد تا پدر در پسر جلال یابد. اگر چیزی به اسم من طلب کنید من آنرا بجا خواهم آورد." بعضی این آیه را اشتباه برداشت می کنند و فکر می کنند گفتن "به اسم عیسی مسیح" در آخر دعا باعث می شود که خدا همیشه هر چه از او بخواهیم به ما بدهد. در واقع با این فکر به "به اسم عیسی مسیح" بعنوان یک فرمول سحرآمیز نگاه می کنند. این برخلاف کلام خداست.

دعا در نام عیسی مسیح یعنی دعا با اقتدار و درخواست از پدر که در مورد دعای ما عمل کند، چون ما به اسم پسرش عیسی مسیح آمده ایم. دعا به اسم عیسی مسیح همان معنی را می دهد که دعای بر طبق ارادة خدا، "و اینست آن دلیری که نزد وی داریم که هر چه بر حسب ارادة او سوال نماییم ما را می شنود. و اگر دانیم که هر چه سوال می کنیم ما را می شنود، پس می دانیم که آنچه از او در خواست کنیم می یابیم" (1 یوحنا 5 : 14-15). دعا در نام عیسی مسیح دعایی است که برای جلال نام او کرده می شود.

گفتن "به نام عیسی مسیح" در آخر دعا یک فرمول سحر آمیز نیست. اگر آنچه ما می خواهیم برای جلال نام خدا و طبق ارادة او نباشد، گفتن "به نام عیسی مسیح" بی معنی است. آنچه مهم است دعای خالصانه ایست که به نام عیسی مسیح و برای جلال نام او باشد، نه اینکه لغات مخصوصی را در آخر دعا بگوییم. کلمات نیستند که که در دعا مهمند، بلکه مقصود پشت دعا. دعا برای چیزهایی که در اتحاد با ارادة خدا هستند اساس دعایی است که به نام عیسی مسیح کرده می شود.

سوال: من چطور می توانم آنهایی را که به من گناه می کنند ببخشم؟



جواب:
برای همه این پیش آمده است که کسی به او خطا کرده و یا او را ناراحت کرده باشد. مسیحیان در مواقعی که به آنها بر می خورد چطور باید برخورد کنند؟ براساس کتاب مقدس ما باید ببخشیم. افسسیان 4 : 32 می گوید، "با یکدیگر مهربان باشید و رحیم و همدیگر را عفو نمایید چنانکه خدا در مسیح شما را هم آمرزیده است". به همین نحو، کولسیان 3: 13 می گوید، "متحمل یکدیگر شده همدیگر را عفو کنید هر گاه بر دیگری ادعایی داشته باشید. چنانکه مسیح شما را آمرزید شما نیز چنین کنید." کلید هر دو قسمت در این است که همانطور یکه خدا ما را بخشیده است، ما هم باید دیگران را ببخشیم. چرا می بخشیم؟ چون ما هم بخشیده شده ایم! آنهایی که مسیحی نیستند، بوسیلة خدا بخشیده نشده اند، پس نه قدرت بخشیدن و نه تمایلی به آن دارند.

بخشش آسان بود اگر فقط آنرا در مورد کسانی انجام می دادیم که پشیمان بودند و از کارشان توبه می کردند. کتاب مقدس به ما می گوید که ما باید کسانی را که به ما گناه کرده اند بدون شرط ببخشیم. اگر از بخشیدن واقعی خودداری کنیم، تلخی و عصبانیت، نشان می دهیم که هیچکدام نشانة یک مسیحی حقیقی نیست. در دعای ربانی، ما از خدا می خواهیم که گناهان ما را ببخشد چنانکه ما هم کسانی را که به ما گناه کرده اند بخشیده ایم (متی 6: 12). عیسی مسیح در متی 6: 14-15 گفت "زیرا هر گاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. اما اگر تقصیرهای مردمرا نیامرزید پدر شما هم تقصیر های شما را نخواهد آمرزید." در زیر نور تمام قسمتهای کتاب مقدس که در مورد بخشش خداست، متی 6: 14-15 این معنی را می دهد که مردمی که دیگران را نمی بخشند، خودشان واقعا بخشش خدا را نچشیده اند.

وقتی ما از یکی از فرمان های خدا سرپیچی می کنیم، یعنی به او گناه می کنیم. وقتی به کسی گناه می کنیم، نتنها به او گناه کرده ایم، بلکه به خدا هم گناه کرده ایم. وقتی ما می خواهیم خدا همة گناهان ما را ببخشد، پس باید این را متوجه باشیم که حق نداریم این فیض را از دیگران بگیریم. ما قطعا بر علیه خدا بیش از آنچه کسی بتواند به ما گناه کند، گناه کرده ایم. اگر خدا ما را اینهمه می بخشد، چطور می توانیم از بخشیدن دیگران خودداری کنیم؟ مثلی که عیسی مسیح در متی 18: 23-35 گفت نمونة پرقدرتی از این حقیقت است. خدا وعده می دهد که وقتی پیش او می آییم و از او بخشش می طلبیم، او ما را به سخاوتمندی می بخشد (1 یوحنا 1: 9). بخششی که ما نسبت به دیگران داریم هم باید همینطور نامحدود باشد (لوقا 17: 3-4).

یک مسیحی کیست؟



جواب:
کلمۀ "مسیحی" در دائرةالمعارف "وبستر" اینچنین تعریف شده است: "شخصی که به مسیح بودن عیسی، و یا به مذهبی که بر تعالیم مسیح پایه گذاری شده است، اقرار کند." برای درک معنای یک شخص مسیحی، شاید تعریف وبستر کمک خوبی باشد، ولی در مقایسه با آنچه کتابمقدس در این رابطه ارائه می دهد، تعریف کاملی نیست.

کلمۀ "مسیحی" فقط سه مرتبه در عهد جدید بکار برده شده است (اعمال 26:11 ؛ اعمال 28:26 ؛ اول پطرس 16:4). پیروان مسیح (برای اولین بار در شهر انطاکیه) "مسیحی" خوانده شدند (اعمال 26:11) زیرا رفتار، اعمال، و گفتار آنها شبیه مسیح بود. البته، بی ایمانان انطاکیه از این اسم جهت تمسخر و تحقیر پیروان مسیح استفاده می کردند. معنی تحت اللفظی این اسم "تعلق داشتن به حزب مسیح" و یا "پیروی از مسیح" است که مشابه تعریفی است که در دائرةالمعارف وبستر می خوانیم.

متأسفانه، به مرور زمان، ارزش و مفهوم کلمۀ مسیحی به گونه ای عوض شده است که دیگر اشاره به یک شاگرد که در مسیح حیات تازه ای یافته باشد نمی کند؛ بلکه امروزه، "مسیحی" اغلب به شخصی اطلاق می شود که مذهبی است و یا معیارهای اخلاقی بلند مرتبه ای را پیروی می کند. بسیاری از مردم، بدون اینکه به عیسی مسیح ایمان واقعی داشته باشند، خود را مسیحی می نامند. و تنها دلیل آنان برای مسیحی بودنشان این است که به کلیسا می روند و یا خود را متعّلق به یک قوم مسیحی می شمارند. اما نکتۀ مهم این است که رفتن به کلیسا، خدمت کردن و رفع احتیاجات مستمندان، و یا تلاش برای اینکه به یک انسان خوب تبدیل شویم، ما را مسیحی نمی کند. روزی مبشّری در موعظه اش گفت: "همانطور که وارد شدن به گاراژباعث نمی شود که ما به اتومبیل تبدیل شویم، وارد کلیسا شدن نیز کسی را مسیحی نمی کند." عضو بودن در یک کلیسا، شرکت مرتب در جلسات کلیسائی، و یا وقف دارائی برای پیشبرد خدمت کلیسا ـ هیچ کدام نمی تواند شما را مسیحی کند.

کتابمقدس تعلیم می دهد که اعمال خوب ما، ما را مقبول خدا نمی سازند. در تیطس 5:3 می خوانیم: "نه به سبب اعمالی که ما به عدالت کرده بودیم، بلکه محض رحمت خود ما را نجات داد به غسل توّلد تازه و تازگی که از روح القدس است." بنابراین، "مسیحی" شخصی است که از خدا دوباره متولد شده است (یوحنا 3:3 ؛ یوحنا 7:3 ؛ اول پطرس 23:1) و ایمان و اعتماد خود را بر عیسی مسیح نهاده است. افسسیان 8:2 به ما می گوید: "زیرا که محض فیض نجات یافته اید بوسیلۀ ایمان. و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست." مسیحی واقعی کسی است که از گناهان خود توبه کرده، و ایمان خود را تنها بر عیسی مسیح نهاده است. ایمان مسیحی بر خود مسیح بنا می شود، نه بر مذهبی بودن و نه بر پیروی از امر و نهی های مذهبی.

مسیحی واقعی کسی است که اعتماد خود را بر شخص عیسی مسیح نهاده و به این حقیقت ایمان دارد که مسیح بر روی صلیب مُرد تا جریمۀ گناهان او را پرداخت نماید و پس از سه روز از مُردگان برخاست تا پیروزی خود را بر مرگ ثابت نماید، و به همۀ آنانی که به او ایمان آورند حیات جاودانی می بخشد. یوحنا 12:1 می گوید: "و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد." یک مسیحی واقعی شخصی است که زندگی جدید در مسیح به او عطا شده است؛ او قسمتی از خانوادۀ حقیقی خداست؛ او فرزند راستین خدا شده است. آنچه ثابت می کند شما یک مسیحی واقعی هستید عبارت است از: محبت نمودن دیگران و اطاعت از کلام خدا (اول یوحنا 4:2 ؛ اول یوحنا 10:2).

۱۳۹۴ فروردین ۲۹, شنبه

داعش گورستان های مسیحیان را ویران کرد

.
یک منبع محلی گفت: افراد مسلح همه صلیب های موجود در این گورستان ها را برداشته و برخی از کلیساها را تبدیل به مقر فعالیت خود کردند .

به گزارش «محبت نیوز»  یک منبع محلی در استان نینوا روز جمعه 28 فروردین ماه سالجاری گفت: "نیروهای تروریستی اسلامگرای داعش اقدام به ویران کردن 4 گورستان مسیحیان در موصل کردند ."
المسله به نقل از رسانه های محلی افزود: همه این گورستان ها باستانی و بسیار قدیمی و متعلق به مسیحیان نینوا بود .
منابع آگاه در موصل یادآورشدند که افراد مسلح همه صلیب های موجود در این گورستان ها را برداشته و برخی از کلیساها را تبدیل به مقر فعالیت خود کردند .
داعش از زمان اشغال شهر موصل در اواخر خرداد سال گذشته، بسیاری ازاماکن تاریخی و از جمله مقبره یونس و سیث، کلیساها، مساجد و گورستان ها و چندین موزه و مناطق باستانی را ویران کرد و در این مدت شمار زیادی از مردم را به قتل رسانده و احکام بسیار سختگیرانه ای در مناطق تحت کنترل خود به اجرا می گذارد.

اعلام قطعیت اشد مجازات برای فعالان فیس بوک ی

.
یک روز پس از انتقال شش زندانی سیاسی از بند ۳۵۰ زندان اوین احکام قطعی آنها نیز رسمن به ایشان اعلام شده است.

به گزارش « محبت نیوز»، درحالی که شش ماه پیش در اقدامی کم سابقه شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر اقدام به برگزاری جلسه دادرسی چندین ساعته ای با ۸ نفر از متهمان پرونده فعالان فیس بوکی کرد که دردادگاه بدوی انقلاب مجموعن به بیش از ۱۲۰ سال حبس محکوم شده بودند، سرانجام پس از رفت و برگشت های متعدد و اظهارنظرهای متناقض قاضی پورعرب از جمله اینکه در مورد نقض احکام صادره با مخالفت دادستان تهران و اطلاعات سپاه مواجه شده است، بالاترین احکام حبس صادره تایید و از سوی دادسرای اجرای احکام مستقر در اوین، به موقع اجرا گذاشته شده است.
به گفته تارنمای کلمه، بدین ترتیب با اعمال سخت ترین شرایط ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی در باب تجمیع مجازات ها، پنج تن از متهمان این پرونده به نام های مسعود سیدطالبی، فرید اکرمی پور، فریبرز کاردارفرد، مسعود قاسمخانی و امیر گلستانی به ۷ سال حبس قابل اجرا و مهدی ری شهری به ۵ سال حبس قابل اجرا همگی به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، محکومیت قطعی یافته اند، هرچند هرکدام از آنها به مجازات های غیراجرایی دیگری برای اتهاماتی همچون توهین به رهبری، مقامات و مقدسات نیز محکوم هستند.
گفته شده که رویا صابری نوبخت تبعه ایرانی و بریتانیایی، دیگر متهم این پرونده نیز حکم مشابهی دریافت کرده است.
متهمان این پرونده طی تابستان و پاییز ۱۳۹۲ در جریان یکی از عملیات های گسترده مرکز سایبری اطلاعات سپاه پاسداران در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی بازداشت و در بند ۲ الف تحت فشارهای مختلف روانی و فیزیکی مجبور به اعترافاتی علیه خود شده اند.

چیزهایی که انسان‌ها هنگام مرگ می‌بینند

.
آقای الف دو بار صدای مکانیکی دستگاه را شنید که می‌گفت: «به بیمار شوک دهید.» در این بین، او سرش را بلند کرد تا زنی عجیب را در گوشه اتاق و نزدیک سقف ببیند.

« محبت نیوز»  -  دیدن نور و تونل شاید رایج‌ترین درک موجود از مرگ باشد. موارد عجیب و جدید دیگری از تجربه نزدیک به مرگ گزارش شده است.
به گزارش فرادید، آقای الف، ۵۷ ساله، یک مددکار اجتماعی در انگلستان است که در سال ۲۰۱۱ در بیمارستان عمومی ساوث‌همپتون پذیرش شد. کارکنان پزشکی بیمارستان در حال داخل کردن یک ميل‌ جراحى‌ به کشاله ران او بودند که بیمار با ایست‌ ناگهانى‌ قلب‌ مواجه شد. اکسیژن قطع شد و نوار مغزی او بدون نوسان بود. آقای الف مرد.
با این حال، او به یاد دارد بعد از آن چه اتفاقی افتاد. پزشکان یک «دفیبریلاتور خارجی خودکار» را برای احیای مجدد قلب مهیا کردند. آقای الف دو بار صدای مکانیکی دستگاه را شنید که می‌گفت: «به بیمار شوک دهید.» در این بین، او سرش را بلند کرد تا زنی عجیب را در گوشه اتاق و نزدیک سقف ببیند. آن زن به او اشاره می‌کرد. آقای الف بدن بی‌جانش را رها کرده و پیش او رفت. او می‌گوید: «احساس کردم که او مرا می‌شناسد و من می‌توانم به او اعتماد کنم. می‌دانستم که او به دلیلی آنجا است ولی دلیلش را نمی‌دانستم.»
اسناد بیمارستان مدتی بعد جملات «دفیبریلاتور خارجی خودکار» را تایید کرد. آقای الف در مورد افراد حاضر در اتاق نیز توضیحاتی داده بود که آن توضیحات تایید شد. او آن افراد را پیش از بیهوشی ندیده بود. کارهایی که انجام داده بودند نیز دقیق گفته شده بود. آقای الف چیزهایی را بازگو می‌کرد که در آن فاصله سه دقیقه‌ای نمی‌توانسته از نظر بیولوژیکی دیده باشد.
تمامی ادعاهای آقای الف در ژورنالی به چاپ رسید. می‌توان گفت که این مقاله یکی از گزارش‌هایی بود که برداشت ما از تجربه نزدیک به مرگ را تغییر داد. دانشمندان بر این باور بوده‌اند زمانی که قلب از کار می‌افتد و خون را به مغز نمی‌فرستد، تمام هوشیاری به یک‌باره از بین می‌رود. از لحاظ پزشکی، در این لحظه فرد مرده است. البته علم پزشکی نیز تایید می‌کند که در برخی موارد این پروسه می‌تواند برگشت‌پذیر باشد. افرادی که این تجربه را لمس کرده‌اند از تجارب خود سخن گفته‌اند. اما برای مدتی مشکلی وجود داشت. پزشکان تمایلی به ثبت این سخنان نداشته‌اند و در واقع آن سخنان را «توهم» بیماران خود در نظر گرفته‌اند. محققان نیز در گذشته اهمیت چندانی به تجارب نزدیک به مرگ نمی‌دادند.
سام پارنیا همراه با ۱۷ همکار خود در نیویورک تصمیم گرفتند که این تجارب را ثبت و دسته‌بندی کنند. به نظر آن‌ها این کار ممکن بود. آن‌ها می‌خواستند از لحظات پایانی این افراد، داده‌های علمی تهیه کنند. در طول چهار سال، آن‌ها بیش از ۲۰۰۰ مورد را مطالعه کردند. مواردی که قلب می‌ایستد و آن فرد از نظر پزشکی مرده است.
از بین این موارد، پزشکان توانستند ۱۶ درصد را از شرایط مرگ نجات دهند. پارنیا و همکارانش نیز موفق شدند با ۱۰۱ مورد از آن‌ها گفتگو کنند. به عبارت دیگر، تقریبا با یک سوم آن‌ها گفتگویی انجام شد. پارنیا می‌گوید: «هدف اصلی این بود که بفهمیم تجربه ذهنی و ادراکی مرگ به چه شکلی بود؟ در کنار آن نیز ما قصد داشتیم ببینیم که کدامیک از آن‌ها هوشیاری شنیداری یا بینایی داشتند و بررسی کنیم که آیا آن‌ها واقعا هوشیار بوده‌اند یا بی‌هوش.»
نتایج نشان داد که آقای الف تنها موردی نبوده که از مرگ خود خاطراتی در ذهن دارد. تقریبا نیمی از بیماران از تجارب نزدیک به مرگ خود چیزهایی در ذهن داشتند. در این بین، فقط آقای الف و یک خانم دیگر (که شواهد خارجی کافی برای روایت او وجود نداشت) از اتفاقات واقعی اتاق اطلاعاتی دادند. در بقیه موارد این چنین نبود.
بیماران دیگر داستان‌هایی را روایت کردند که بیشتر شبیه رویا یا خیال بود. پارنیا و همکارانش این تجارب را در هفت دسته کلی تقسیم‌بندی کردند. پارنیا می‌گوید: «اغلب این موارد با تجارب نزدیک به مرگ پیشین همخوانی نداشت. به نظر می‌رسد که تجارب ذهنیِ مرگ از آنچه ما فکر می‌کردیم تنوع بیشتری داشته باشد.»
آن هفت دسته کلی عبارت‌اند از:
ترس - دیدن حیوانات یا گیاهان  -  نور درخشان -  خشونت و اذیت شدن -  رویای صادقه - - دیدن اعضای خانواده - مشاهده اتفاقات پس از ایست قلبی
دامنه این تجارب ذهنی از وحشت تا احساس رضایت متغیر بود. افرادی بودند که تجربه ترس یا شکنجه و آزار دیدن را گزارش کردند. برای نمونه، یکی از بیماران گفت: «من باید از یک مراسم عبور می‌کردم... و آن مراسم این بود که باید آتش می‌گرفتم.» مورد دیگری می‌گفت: «چهار نفر با من بودند و هر کسی که دروغ می‌گفت جان خود را از دست می‌داد... من کسانی را می‌دیدم که در تابوت بودند و آن‌ها زنده‌زنده دفن می‌شدند.» موردی دیگر گفت: «به من گفتند که قرار است بمیری. سریع‌ترین راه این است که کوتاه‌ترین کلمه‌ای که یادم می‌آید را به زبان آورم.»
در سوی دیگر، مواردی وجود داشت که احساس رضایت را گزارش داده بودند. حدود ۲۲ درصد افراد احساس «صلح و آرامش و خرسندی» را گزارش کردند. برخی موجودات زنده را دیده بودند: «میزان زیادی گیاه دیدم، گل ندیدم» یا «شیر و ببر.» برخی دیگر نیز از «نور شدید و درخشان» لذت می‌بردند یا اعضای خانواده خود را دیده بودند. افرادی نیز تجربه «آشنا پنداری‌ یا رویای صادقه» را گزارش دادند: «احساس می‌کردم که می‌دانم دیگران قرار است چه کاری انجام دهند؛ قبل از اینکه کاری را انجام دهند.» احساسات برانگیخته شده، درکی پیچیده از گذر زمان و نوعی احساس جدایی از بدن نیز از موارد دیگر بود.
پارینا می‌گوید: «آشکار است که افراد لحظه مرگ، چیزهایی را تجربه کنند. اما اینکه این افراد چگونه تجربه‌ای داشته باشند به پیش‌زمینه‌ و عقاید موجود آن‌ها برمی‌گردد.» کسی که اهل هند است ممکن است برگردد و بگوید که «کریشنا» را دیده است. اما کسی که اهل غرب آمریکا است ممکن است ادعا کند که چیز دیگری را دیده است.
او ادامه می‌دهد: «من نمی‌دانم تمام این موارد – روح، بهشت و جهنم – چه معنا و مفهوم دقیقی دارد. بسته به جایی که فرد به دنیا آمده است، ممکن است هزاران هزار تفسیر وجود داشته باشد. مهم است که بعد مذهبی این تجربه را کنار بگذاریم و مواردی عینی را بررسی کنیم.» بسیاری از موارد البته به دلیل فراموش کردن بیمار ثبت نمی‌شود. در هر صورت اما این اتفاق در سطح ناخودآگاه بر روی بیمار تاثیر می‌گذارد. در برخی از موارد، بیمار پس از برگشت ترس چندانی از مرگ نداشته و رویکرد واقع‌گرایانه‌تری به زندگی داشته است./ الف

۱۳۹۴ فروردین ۱۹, چهارشنبه

پِسَح


عید پِسَح هر ساله به یادگاری رهایی یهودیان (اسرائیلیها) از اسارت در مصر جشن گرفته می‏شد. این عید برای مدت یک هفته بطول می‏کشید و اسرائیلیها در طی آن فقط باید نان فطیر می‏خوردند. از اینرو عید پِسَح، عید فطیر نیز نامیده می‏شد. بره پِسَح باید در اولین روز عید قربانی می‏شد و خوراک پِسَح خورده می‏شد (خروج ۱۲: ۱۴-۱۷؛ لاویان ۲۳: ۴-۸).
واژه ”‏پِسَح“ به معنی ”‏گذر کردن“ است. در آخرین شبی که اسرائیلیها در مصر بودند، خداوند بر آن شد تا تمامی نخست زادگان موجودات زنده در مصر را به هلاکت برساند، زیرا فرعون حکمران مصریها از آزاد ساختن اسرائیلیها برای ترک مصر امتناع کرده بود. اما خداوند اول به اسرائیلیها فرمان داد تا بره‏ای را قربانی کرده و مقداری از خون آنرا بر چهار چوب درب منازل خود بمالند. و زمانی که فرشته هلاک کننده بیاید و خون را ببیند، خواهد دانست که نباید نخست زادگان این خانه‏ها ‏را هلاک سازد (خروج ۱۲: ۱-۱۴، ۲۱-۳۰؛ عبرانیان ۱۱: ۲۸).
به همین شکل مسیح نیز همانند یک بره پِسَح است (اول قرنتیان ۵: ۷). از طریق خون مسیح یعنی مرگ وی بر صلیب ما از اسارت گناه و مرگ آزاد شده‏ایم. ‏از اینرو کاملا بجا بود که خود مسیح درست در هنگام عید پِسَح قربانی شود (مرقس ۱۴: ۱، ۱۲).
مسیحیان عید پِسَح یهودیان را جشن نمی‏گیرند یعنی مراسم نان فطیر را برگزار نمی‏کنند. اما مسیحیان در عوض آن، مرگ و رستاخیز مسیح را جشن می‏گیرند. روز مرگ او به نام جمعة‏الصلیب و روز رستاخیز وی از مردگان به نام عید پاک، جشن گرفته می‏شود.

اشعیا باب ۵۵ آیه ۶ تا ۷


   ۶ خداوند را مادامی‌ كه‌ یافت‌ می‌شود بطلبید، و مادامی‌ كه‌ نزدیك‌ است‌ او را بخوانید. ۷ ای‌ گناهكاران‌، از كارها و فكرهای‌ فاسد خود دست‌ بكشید و بسوی‌ خداوند بازگشت‌ كنید، زیرا او بسیار بخشنده‌ است‌ و بر شما رحم‌ خواهد كرد.

اشعیا باب ۵۷ آیه ۱۵


   ۱۵ خدای‌ متعال‌ و مقدس‌ كه‌ تا ابد زنده‌ است‌، چنین‌ می‌گوید: «من‌ در مكان‌های‌ بلند و مقدس‌ ساكنم‌ و نیز در وجود كسی‌ كه‌ روحی‌ متواضع‌ و توبه‌كار دارد، تا دل‌ او را زنده‌ سازم‌ و نیروی‌ تازه‌ به‌ او بخشم‌.

اشعیا باب ۶۱ آیه ۱ تا ۲


   ۱ روح‌ خداوند بر من‌ است‌. خداوند مرا برگزیده‌ تا به‌ رنجدیدگان‌ بشارت‌ دهم‌، دل‌ شكستگان‌ را شفا بخشم‌، به‌ اسیران‌ مژده‌ آزادی‌ دهم‌ و كوران‌ را بینا سازم‌. ۲ او مرا فرستاده‌ تا به‌ قوم‌ او كه‌ سوگوارند تسلی‌ دهم‌ و بگویم‌ كه‌ زمان‌ رحمت‌ خداوند برای‌ ایشان‌ و روز غضب‌ او برای‌ دشمنانشان‌ فرا رسیده‌ است‌.

و کلمه جسم گردید ...



بعضی آیات و بخش‌ها در عهدجدید به لحاظ عمق روحانی و نیز زیبایی متن‌، بطور خاص در ذهن باقی می‌ماند و گاه نزد ادب دوستان نیز جایگاه ویژه‌ای می‌یابد. هجده آیۀ اول باب نخست انجیل یوحنا بدون تردید از زمرۀ این بخش‌هاست‌. این جمله نه فقط میان ایمانداران بلکه نزد بسیاری دیگر نجوایی آشناست که می‌گوید‌‌: "در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود." از آنجا که کلمه نام این مجله نیز هست‌، بجاست که در این شماره اول‌، نگاه دقیق‌تری به این بخش از کلام خدا بیندازیم تا حقایقی را دربارۀ کلمۀ ابدی خدا، تا حدی که فرصت اجازه می‌دهد، کشف کنیم‌.
اغلب اوقات وقتی این هجده آیه را می‌خوانیم‌، احساس می‌کنیم مطالب و نکات گوناگونی در آن مورد اشاره قرار گرفته است‌‌‌: کلمه‌، خالق بودن کلمه‌، نور و حیات بودن او، شهادت یحیی‌، آمدن کلمه نزد خاصان خود، فرزند خدا شدن آنانی که ایمان می‌آورند، جسم شدن کلمه‌، شریعت موسی‌، فیض و راستی‌...

سه آیۀ اصلی‌

اما کتاب‌مقدس را باید موشکافانه خواند. بعد از خواندن هر قسمت‌، باید از خود بپرسید‌‌: "این قسمت راجع به چه چیز صحبت می‌کرد؟ موضوع اصلی این قسمت چیست‌؟" اگر این هجده آیه را نیز با این روش بخوانیم‌، متوجه خواهیم شد که این قسمت یک موضوع اصلی دارد که آن هم معرفی کلمه است‌. در واقع‌، در این آیات‌، سه آیۀ کلیدی وجود دارد‌‌: آیه‌های ۱ و ۱۴ و ۱۸. بقیۀ آیه‌ها، توضیحاتی هستند دربارۀ موضوع اصلی که در این سه آیه آمده است‌.
حال‌، اگر این سه آیه را کنار هم قرار بدهیم‌، چنین خواهیم خواند‌‌: "در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود." و "کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی‌؛ و جلال او را دیدیم‌، جلالی شایستۀ پسر یگانۀ پدر." "خدا را هرگز کسی ندیده است‌؛ پسر یگانه‌ای که در آغوش پدر است‌، همان او را ظاهر کرد." در این سه آیه‌، مقام‌، شخصیت‌، رسالت و کار عیسی مسیح به‌طور کامل و عمیق مکشوف شده است‌. در آیۀ ۱، مقام و شخصیت الهی مسیح را در ابدیت مشاهده می‌کنیم‌؛ در آیۀ ۱۴ ورود او را به محدودۀ زمان می‌بینیم‌؛ و بالاخره در آیۀ ۱۸ ماهیت رسالت و کار مسیح را در جهان مشاهده می‌کنیم‌. اکنون هر آیه را کمی دقیق‌تر بررسی می‌کنیم‌.

کلمه‌

در آیۀ اول‌، آنچه که بالافاصله جلب توجه می‌کند، واژۀ "کلمه‌" است‌. چرا یوحنا واژۀ "کلمه‌" را بکار برده است‌؟ او از این واژه چه مفهومی در نظر داشته است‌؟ کلمه یا مترادف یونانی آن لوگوس نزد برخی از فیلسوفان یونانی مفهوم خاصی داشت‌. این دسته از فلاسفه بر این باور بودند که عالم هستی را یک "خرد کل‌" اداره می‌کند و به همه چیز معنی و مفهوم می‌بخشد. یوحنا تحت هدایت روح‌القدس‌، به همگان می‌گوید که این خرد کل یک وجود موهوم و غیر شخصی نیست‌، بلکه وجودی است دارای شخصیت‌. اولاً این لوگوس از ازل به‌گونه‌ای جاودانی وجود داشته است‌. ثانیاً این لوگوس یا خرد کل‌، همواره "نزد" خدا بوده است‌. اهالی ناصره یکبار دربارۀ عیسی گفتند‌‌: «مگر این نیست نجار، پسر مریم و برادر یعقوب و یوشا و یهودا و شمعون‌. و خواهران او اینجا نزد ما نمی‌باشند؟» (مرقس ۶:‏۳). کلمۀ نزد در واقع اشاره دارد به اینکه شخصی در کنار دیگران و با آنان از یک ماهیت باشد. پس وقتی یوحنا می‌فرماید‌:
«کلمه نزد خدا بود» مقصودش این است که این کلمه با خدا برابر است‌. و بالاخره‌، یوحنا می‌فرماید که این لوگوس خدا بود. در متن یونانی‌، واژۀ خدا از نظر دستوری به‌گونه‌ای بکار رفته که نشان‌دهندۀ ماهیت است‌، یعنی نشان می‌دهد که لوگوس از ازل‌، همان جنس و ماهیت خدا را داشته است‌. به این ترتیب‌، در آیۀ اول مشاهده می‌کنیم که لوگوس جاودانی است و با خدا برابر است و از ذات و ماهیت اوست‌.

کلمه جسم گردید

اما در آیۀ ۱۴ توجه از ابدیت و آسمان‌، به زمان و جهان معطوف می‌شود. در نقطه‌ای از زمان‌، این کلمۀ ابدی که از ذات الهی است‌، «جسم گردید». باید توجه داشت که نمی‌گوید «جسم پوشید» بلکه می‌گوید «جسم گردید». کلمۀ خدا وارد قالب انسانی نشد، بلکه خود انسان شد. از این رو، مسیح بر روی زمین‌، هم طبیعت الهی داشت و هم طبیعت انسانی‌. این نکته از لحاظ الهیاتی بسیار حساس و مهم می‌باشد. یوحنا در جملۀ بعدی می‌فرماید‌‌: «میان ما ساکن شد.» کلمۀ ساکن شدن در یونانی‌، به معنی "خیمه زدن‌" است‌. خیمه زدن اشاره دارد به اقامت موقتی در محلی‌. کلمۀ خدا به‌طور واقعی انسان شد اما به‌صورت موقتی‌، برای انجام مأموریتی‌. بااینحال‌، یوحنا می‌فرماید که جلال او قابل دیدن بود. او اجازه داد که انسان‌ها از ورای جسم او، جلال ابدی او را مشاهده کنند.

خدا را برای ما تفسیر کرد

و بالاخره در آیۀ ۱۸، رسالت مسیح به‌گونه‌ای پرشکوه و عمیق بیان می‌شود‌‌: هیچ کس نمی‌تواند خدا را ببیند؛ اما کلمۀ ابدی که در آغوش پدر است‌، او را به ما شناسانید. از آنجا که این کلمه با خدا هم‌ذات است‌، می‌تواند به درست‌ترین وجه، خدا را به ما بشناساند. در یونانی‌، کلمه‌ای که "ظاهر کرد" ترجمه شده است‌، در واقع همان کلمۀ "تفسیر کرد" می‌باشد. تفسیر کردن یعنی توضیح دادن مطلبی که قابل درک نیست‌. مسیح خدا را برای ما تفسیر کرد؛ به‌وضوع او را به ما معرفی کرد؛ خدا را هر آن طور که بود، بر ما مکشوف ساخت‌. از این پس‌، دیگر لازم نیست "دربارۀ خدا" در کتاب‌های مذهبی چیزهایی بیاموزیم‌. با شناخت این کلمه که جسم شده‌، می‌توان خدا را دقیقاً شناخت‌.
به این ترتیب‌، کلمۀ ابدی که مظهر ذات پدر بود، از ابدیت گذشت و وارد زمان و مکان شد. او جسم گردید و موقتاً میان ما خیمه زد تا هر آنچه را که از خدا بر ما پوشیده ‌است‌، تفسیر کند. باشد که در این بهار جدید، این کلمه در قلب ما نیز ساکن شود تا رابطه‌ای جدید میان ما و خدا بوجود آورد.