۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه

یوحنا اول باب ۲ آیه ۱۵ تا ۱۷

   ۱۵ به‌ این‌ دنیای‌ گناه‌آلود و به‌ آنچه‌ به‌ آن‌ تعلق‌ دارد، دل‌ نبندید. کسی‌ که‌ به‌ این‌ چیزها دل‌ ببندد، درواقع‌ نشان‌ می‌دهد که‌ به‌ خدا دلبستگی‌ ندارد. ۱۶ زیرا وابستگی‌های‌ این‌ دنیا و خواسته‌های‌ ناپاک‌، میل‌ به‌ داشتن‌ و تصاحب‌ هر آنچه‌ که‌ بنظر جالب‌ می‌آید، و غرور ناشی‌ از ثروت‌ و مقام‌، هیچیک‌ از خدا نیست‌؛ بلکه‌ از این‌ دنیای‌ گناه‌آلودمی‌باشد. ۱۷ دنیا نابود خواهد شد و چیزهای‌ گناه‌آلود آن‌ نیز از بین‌ خواهند رفت‌، اما هر که‌ طبق‌ خواست‌ خدا زندگی‌ کند، همیشه‌ برقرار خواهد ماند.

لوقا باب ۶ آیه ۳۸

     ۳۸ بدهید تا خدا هم به شما بدهد. هدیه ای که می دهید، به خودتان برخواهد گشت ، آن هم با پیمانه ای پر، لبریز، فشرده و تکان داده شده ! با هر دستی که بدهید با همان دست دریافت خواهید کرد. اگر با دست پر بدهید، با دست پر دریافت می کنید و اگر با دست خالی بدهید، با دست خالی دریافت خواهید کرد.”

رومیان باب ۵ آیه ۵

     ۵ تا بتوانیم در برابر هر مشکلی بایستیم و اطمینان داشته باشیم که هر پیش آمدی به خیر و صلاح ماست ، زیرا می دانیم که خدا چقدر نسبت به ما مهربان است . ما این محبت گرم او را در سراسر وجود خود احساس می کنیم ، زیرا او روح القدس را به ما عطا فرموده تا دلهای ما را از عشق و محبتش لبریز سازد.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

مزامیر باب ۱۹ آیه ۷ تا ۱۱

     ۷ احكام‌ خداوند كامل‌ است‌ و جان‌ را تازه‌می‌سازد، كلام‌ خداوند قابل‌ اعتماد است‌ و به‌ ساده‌دلان‌ حكمت‌ می‌بخشد. ۸ فرامین‌ خداوند راست‌ است‌ و دل‌ را شاد می‌سازد، اوامر خداوند پاك‌ است‌ و بصیرت‌ می‌بخشد. ۹ قوانین‌ خداوند قابل‌ احترام‌ و نیكوست‌ و تا ابد برقرار می‌ماند. احكام‌ خداوند تماما حق‌ و عدل‌ است‌، ۱۰ از طلای‌ ناب‌ مرغوب‌تر و از عسل‌ خالص‌ شیرینتر. ۱۱ احكام‌ تو بنده‌ات‌ را آگاه‌ و هوشیار می‌سازد و هر كه‌ آنها را بجا آورد، پاداش‌ عظیمی‌ خواهد یافت‌.

ویژگی‌های محبت خدا



یکی از زیباترین پیغام‌های کتاب‌مقدس، پیام عشق و محبت لایزال خداست. کلام خدا به‌وضوح بیان می‌دارد که خدا محبت است (اول یوحنا ۴‏‌:۸‏). دقت کنید کتاب‌مقدس نمی‌گوید که محبت خداست، بلکه خدا محبت است. به بیانی دیگر محبت الهی حاوی ویژگی‌های خاصی است و از شخصیت خدا سرچشمه می‌گیرد.

بندۀ پیر خراباتم که لطفش دائم است
                        ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

با بررسی خصوصیات محبت خدا به این نتیجه می‌رسیم که خدای کتاب‌مقدس به ما عشق می‌ورزد نه از آن رو که ما لزوماً موجوداتِ دوست داشتنی هستیم بلکه چون خود محبت است.

روی به محراب نمودن چه سود سوی بخارا و بتان طراز
                           ایزد ما وسوسۀ عاشقی از تو پذیرد نپذیرد نماز

حال به بررسی اجمالی ویژگی‌های محبت خدا می‌پردازیم:
 

۱- خدا ما را همانگونه که هستیم دوست دارد.

ما چون اغلب محبت داد و ستدی را تجربه کرده‌ایم نمی‌توانیم باور کنیم که می‌توان همانطور که هستیم دوست‌مان داشت. مطابق ارزش‌گذاری‌های عصر ما برای محبت شدن و محبت کردن باید دلیلی وجود داشته باشد.
مطابق قوانین فیزیک نیز هر عملی را عکس‌العملی است مساوی و در خلاف جهت آن. مطابق این اصل علمی- اجتماعی محبت کردن نیازمند داشتن "دلیلی" است و بدون برخورداری از آن دلیل نمی‌توان در انتظار واکنشی مثبت بود. اما آیا خدا نیز تابع این قانون عملی اجتماعی است؟ آیا نقطۀ آغاز محبت الهی ریشه در عمل مثبت ما دارد؟ آیا خدا منتظرست که ابتدا از اشخاصی که نسبت به او رویکردهای مثبت دارند محبت ببیند تا بتواند ‌آن‌ها را محبت کند؟ اجازه دهید با ذکر یک داستان واقعی موضوع را بیشتر بشکافیم. من اغلب از جانب یکی از دوستانم که با او ارتباط کاری داشتم به خانه‌اش دعوت می‌شدم. دوست من بچه‌ای داشت که در اکثریت قریب به اتفاق مواقع، فضای گفتگوی ما را متشنج می‌کرد. یا سر پدر و مادرش داد می‌کشید و یا با ایجاد صمیمیتی بی‌مورد با من، فضا را کاملاً برایم ناامن می‌کرد. پس از مدتی با مشاهدۀ مدارای بیش از حد والدینش به حالتی نزدیک به جنون نزدیک شدم!
پیش خودم می‌گفتم اگر تنها چند لحظه اختیار آموزش و پرورش این بچه را به من بسپارند، اثراتی جاودانه برای آن بچه باقی خواهم گذاشت اما خوشبختانه هیچ وقت این فرصت در اختیارم قرار نگرفت. روزی خشم پنهان خود را با پرسیدن سؤالی پلید از پدرش خالی کردم. از او پرسیدم، «آیا بچۀ تو از سایر بچه‌ها مؤدب‌تره؟» گفت: «معلومه که نه»، پرسیدم «آیا از سایر بچه‌ها قشنگ‌تره؟» و دوباره همان پاسخ را داد. بعد گفتم «آیا بچۀ تو از سایر بچه‌ها دوست‌داشتنی‌تره؟» این بار خود پدر نیز از کوره در رفت و گفت خودت که می‌بینی چه بلایی سر ما آورده. اینجا بود که پرسیدم «پس چرا دوستش داری؟ چه دلیلی برای محبت به او داری؟» پاسخ او همچون پُتکی بود که بر تمام باورها و ارزش‌گذاری‌های من فرود آمد. پدرش گفت: «این بچه از وجود منه.» دلیل عشق به فرزند را قبل از هر چیز باید در خالق او جستجو کرد و نه تظاهراتی اخلاقی و رفتاری فرزند. خدا نیز ما را دقیقاً همین طور که هستیم دوست دارد. اگر خودمان و یا دیگران با نگاه به ما هیچ دلیلی برای برخورداری از عشق خدا در ما نمی‌بینند، چه باک! خدا برای خودش دلایل خاص عشق به ما را داراست، دلایلی که هیچ مانعی سر راه محبت خود نمی‌شناسد.
چرا باور نمی‌کنیم همانطور که هستیم برای خدا دوست‌داشتنی هستیم؟ شاید چون از دوران کودکی مدام سرزنش شنیده‌ایم، دائماً در قیاس با دیگران تحقیر شده‌ایم و به‌مرور حس بی‌ارزشی و دوست‌داشتنی نبودن در ما ریشه دوانده و نهادینه شده است. شاید هم برخورداری از الهیاتی غلط این مسئله را در ما تشدید کرده است. الهیاتی که در آن شعارهایی از جمله «هر چه بیشتر خودت را سرکوب کنی، به خدا نزدیک‌تر می‌شوی»، موج می‌زند. باید اذعان داشت که گاه خودمان نیز از علت حس دوست‌داشتنی نبودن خود زیاد آگاه نیستیم. به خود می‌گوییم: «دیگران شایستۀ محبت‌اند اما من نه.» دوستان عزیز کلام خدا به ما مژده می‌دهد که خداوند همچون پدری سرشار از محبت ما را همانطور که هستیم دوست دارد. بیایید حتی اگر احساسات ما در این راستا به ما کمک نمی‌کند با ایمان این حقیقت را بپذیریم. اما ویژگی دوم محبت خدا به همان اندازۀ خصوصیت اول تکان‌دهنده است.

۲- خدا ما را حتی هنگامی که از لحاظ اخلاقی شکست می‌خوریم دوست دارد.

یادم می‌آید چند سال پیش برای دختر خاله‌ام که آن زمان دختر بچه‌ای بیش نبود کتابی خریدم به‌نام "درخت بخشنده". بعدها آنقدر از کتاب خوشم آمد که آن را برای خودم نگه داشتم! ماجرای این کتاب داستان درخت و پسر بچه‌ای بود که با هم دوست بودند. پسرک هر روز به‌سراغ درخت می‌رفت و با آن بازی می‌کرد، از میوه‌هایش می‌چید، در سایه‌اش می‌خوابید، به آن تکیه می‌زد، آرامی و شادی بی‌غل و غش را تجربه می‌کرد و "درخت خوشحال بود". روزها گذشت، پسرک جوانی شد.
روزی دوباره به‌سراغ آن درخت آمد. درخت به‌مجرد دیدن آن جوان به او گفت: «بیا باز با هم بازی کنیم و لذت ببریم.» جوان به او گفت: «زمان بازی و وقت تلف کردن من به پایان رسیده، الان همه به فکر آیندۀ خود هستند.» درخت گفت: «چه کاری می‌توانم برای تو بکنم؟» جوان پاسخ داد: «بگذار تمام میوه‌هایت را بچینم تا توشۀ راهم باشد و تنه‌ات را ببرم، قایقی کوچک بسازم و به آن سوی شهر بروم تا شاید کار و تجارتی دست و پا کنم و سرانجام، این زندگی بی‌هدف را پایان بخشم.» درخت بلادرنگ پذیرفت و "درخت خوشحال بود". سال‌ها گذشت، روزی پیرمردی فرتوت باز از کنار کنده درختی می‌گذشت. درخت به مجرد دیدن پیرمرد او را شناخت و گفت: «چقدر از دیدن تو خوشحالم، کاش میوه‌ای، شاخه‌ای، سایه‌ای داشتم که نثارت کنم.» پیرمرد گفت: «من دیگر توان میوه خوردن و بازی کردن ندارم، خیلی خسته‌ام، خیلی خسته، تنها می‌خواهم استراحت کنم.» درخت با شنیدن درخواست آن پیرمرد، با تمام وجود کندۀ فرسودۀ خود را بالا کشید تا پیرمرد آنجا بنشیند و پیرمرد آنجا نشست و "درخت خوشحال بود". دوستان عزیز شاید من و شما نیز با خدا همین گونه رفتار کرده‌ایم، شاید به زعم خود از او جز کنده‌ای فرسوده چیز دیگری باقی نگذاشته‌ایم. اما هرگاه به‌سراغ او برویم با خوشحالی پذیرای ماست و هر چه در توان دارد به ما ارزانی می‌دارد.
در انجیل یوحنا باب ۸‌‏:۱-۱۱‏ داستان زنی را می‌بینیم که در شرایطی مشابه با داستان ما با عیسی روبرو می‌شود. او از لحاظ اخلاقی کاملاً شکست‌خورده است. برای خود امیدی متصور نیست، مرگ هر لحظه در کمین اوست. اما عیسی ‌مسیح با فیض و محبت خود او را می‌پذیرد. پیام عیسی به این زن این بود: «من نیز تو را محکوم نمی‌کنم، برو و دیگر گناه نکن.» دوستان عزیز کلام خدا به ما مژده می‌دهد که حتی هنگامی که از لحاظ اخلاقی شکست می‌خوریم از محبت خدا محروم نمی‌شویم. کافی است به سراغ او برویم تا همان صدا را بشنویم که «من نیز تو را محکوم نمی‌کنم........». حال به بررسی ویژگی سوم محبت خدا می‌پردازیم.

۳- خدا منتظر است که ما را محبت کند.

در کتاب اشعیای نبی باب ۳۰ داستان عجیبی وجود دارد. قوم اسرائیل بی‌وفایی خود را به خدا به‌دفعات به‌ثبوت رسانده بود. آن‌ها در هنگام بحران تقریباً همیشه به‌دنبال منابع امنیتی غیر از خدا می‌گشتند. شرح رابطۀ خدا با قوم اسرائیل را می‌توان در این عبارت زیبای حافظ: «از من همه اصرار و از او انکار» خلاصه کرد. اسرائیل دائماً خدای وفادار خود را انکار می‌کرد و خدا باز به‌دنبال این قوم بود. اما در این باب، پس از توضیح مفصل انکار مجدد اسرائیل، خداوند رویکردی باور نکردنی را در پیش می‌گیرد. در آیۀ ۱۸ می‌خوانیم: «و از این سبب خداوند انتظار می‌کشد تا بر شما رأفت نماید و از این سبب برمی‌خیزد تا بر شما ترحم فرماید...». خداوند منتظر است تا قوم خود را مشمول محبت خود نماید. پسر گمشدۀ باب ۱۵ انجیل لوقا نیز به هنگام بازگشت، خود را برای واکنش تند پدر آماده کرده بود. او انتظار غضب و نیشخندی دال بر سرخوردگی از جانب پدرش داشت. پسر گمشده به‌هیچ وجه از این واکنش‌ها متعجب نمی‌شد زیرا خود را مستحق آن‌ها می‌دانست. اما پدر منتظر او بود. انتظار پدر، انتظاری بس طولانی و مملو از امید و عشق بود. «اما هنوز دور بود که پدرش او را دیده، دل به روی بسوزاند و شتابان به‌سویش دویده، در آغوشش کشید و غرق بوسه‌اش کرد» (لوقا ۱۵‏‏‌:۲۰‏). دوستان عزیز کلام خدا به ما مژده می‌دهد که خدا منتظر ما است تا بسوی ما بدود و ما را غرق بوسه سازد.

چند سخن پایانی

نیچه، فیلسوف شهیر آلمانی می‌گوید: «خدا نیز دوزخی دارد، دوزخ او عشق به انسان است.» اما کلام خدا وعده می‌دهد خدا نیز بهشتی دارد، بهشت او عشق به انسان است. بیایید بار دیگر صدای سخن عشق خدا را شنیده از آن برخوردار شویم و دوباره با عشق او تازه شویم.
از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر
                            یادگاری که در این گنبد دوار بماند

تخریب کلیسای مریم مقدس در حلب سوریه

تخریب اماکن مقدس و بناهای تاریخی مسیحیان توسط گروه‌های مسلح اسلام‌گرا در سوریه و عراق همچنان ادامه دارد.
عکس آرشیوی است
به گزارش «محبت‌نیوز» گروه‌های تروریستی اسلام‌گرا با حمله به منطقه‌ای در شمال حلب، بخش اعظم کلیسای مریم مقدس را تخریب کردند.
منابع محلی به پایگاه خبری «اسپوتنیک» گفته‌اند که منطقه «شیخ مقصود» بیش از گذشت یک ماه، همچنان از سوی گروه‌های تروریستی هدف قرار گرفته است.
این منابع تاکید کرده‌اند که حملات گردان جیش‌الاسلام نه تنها غیرنظامیان را هدف قرار داده بلکه به اماکن مقدس و مذهبی نیز کشیده شده است.
در موردی مشابه، «کلیسای کومیداس» نیز از سوی تندروهای مسلح هدف قرار گرفته بود.
کلیسای جامع مریم مقدس از زیباترین کلیساهای شهر حلب به شمار می‌رفت که قدمت آن به قرن نوزدهم میلادی باز می‌گردد.
چندی پیش نیز بنا بر گزارش‌ها از سوریه، گروه موسوم به حکومت اسلامی، یک صومعه مسیحیان را در استان حمص نابود کرده و ده‌ها مسیحی را در آنجا به اسارت گرفت و آنان را به پایگاه  خود منتقل کرده است.
سوریه امروز محل جدال ده ها گروه تروریستی، شورشیان میانه رو و نیروهای وفادار به بشار اسد است.
اقلیت های مذهبی سوریه، قربانی اصلی این جنگ هستند.
دولت اسلامی می‌خواهد برداشت خود از اسلام را تحمیل کند و قسم خورده منطقه را از کافران پاک کند و برای این کار مسیحیان و بقیه اقلیت‌ها را هدف گرفته است.
جنگ داخلی سوریه و قدرت گرفتن گروه های تروریستی حیات چندین هزار ساله مسیحیان در موطن اصلی خود، خاورمیانه، به مخاطره جدی انداخته است.

گزارش اُبس از حجاب در سرزمین دیکتاتورها

در این کتاب «روسپیان چادری هرگز به بهشت نمی‌روند» اشاره شده رابطه جنسی خارج از ازدواج ممنوع است، اما می توان صیغه کرد و روسپیان را به دست شلاق یا چوبه دار سپرد.
lobs67678
به گزارش «محبت‌نیوز» پس از حملات ترویستی پاریس، مطبوعات فرانسه بیش از پیش به موضوع بنیادگرایی اسلامی و سلفی‌گری می‌پردازند.
هفته نامه «اُبس» (آبزرور) به موضوع حجاب در فرانسه پرداخته و می‌نویسد در این کشور از ۳۰ سال پیش بحث بر سر حجاب آغاز شد.
در حالی که در آن سوی مدیترانه و در کشورهای عرب و مسلمان، این بحث از قرن نوزدهم و از دوران برخورد بیشتر آن جهان با دنیای غرب آغاز شد.
خبرگزاری فرانسه که این مقاله را بررسی کرده می‌نویسد در این مطلب به «هدی شعرآوی» نخستین زنی که به گفته نویسنده مطلب در جهان اسلام گیسوان خود را به باد سپرد، اشاره می‌شود و سپس پس از آتاتورک و تلاش‌هایش برای مدرن سازی ترکیه و ممنوع ساختن حجاب در دانشگاه و ادارات دولتی، در نهایت به رضا شاه و قانون منع حجاب وی و سپس به تظاهرات و مخالفت های زنان ایران در سال ۱۹۷۹ به حجاب اجباری در ایران می‌رسد.
نویسنده این چنین نتیجه می گیرد که همه این رژیم‌هایی که می خواستند کشورشان را مدرن کنند این عیب را داشتند که دیکتاتور و یا فاسد بودند و نتوانستند برای مردمشان آن توسعه لازم را به ارمغان بیاورند.
بنابراین از سالهای ۱۹۶۰ به بعد  تدریجن یک ایدئولوژی مخالف جان گرفت که می گفت اسلام یا اسلام گرایی دوای همه دردهاست.
اکنون «اخوان المسلمین» در مصر، حزب توسعه و عدالت اردوغان در ترکیه، عربستان سعودی و امارات درخلیج فارس به اسلامی کردن دوباره جامعه دست زده‌اند و همچون روحانیون تهران، حجاب برای آنان تبدیل به یک پرچم و ترویج آن به یک کارزار تبدیل شده است.
در گزارشی دیگر مجله «اُبس» به معرفی کتاب «روسپیان چادری هرگز به بهشت نمی‌روند»، آخرین کتاب «شاهدخت جوان»، نویسنده جنجالی ایرانی تبار پرداخت که توسط انتشاراتی «گراسه»منتشر شده است.
در این کتاب نویسنده با استفاده از ماجرای قاتل روسپیان در ایران، که یک مسلمان واقعی و وارسته به شمار می آمد، داستانی پیرامون خود فروشی و دردهای آن روایت می کند.
او سپس خواننده را مخاطب قرار می دهد تا به گونه ای سخن را، از ورای گور، به دست این روسپیان قربانی بدهد که خود ملایان هم مشتریانشان هستند.
او از دورویی های جامعه اسلامی سخن می گوید که در آن دختران کوچک را شوهر می دهند، رابطه جنسی خارج از ازدواج ممنوع است، اما می توان صیغه کرد و روسپیان را به دست شلاق یا چوبه دار سپرد.
 شاهدخت جوان می گوید شمار روسپیان نوجوان از سال ۲۰۰۱ بدین سو در ایران ۶۳۵% افزایش داشته است.

۱۳۹۵ فروردین ۳۰, دوشنبه

یوحنا باب ۱۴ آیه ۱۳ تا ۱۴

     ۱۳ شما می توانید به نام من ، هر چیزی از خدا درخواست کنید، و من آن را به شما خواهم داد. چون من که فرزند خدا هستم هر چه برای شما انجام دهم ، باعث بزرگی و جلال خدا خواهد شد. ۱۴ بلی ، به نام من هر چه لازم دارید بخواهید تا به شما عطا کنم .

مزامیر باب ۱۴۲ آیه ۱ تا ۲

     ۱ با صدای‌ بلند نزد خداوند فریاد می‌زنم‌ و درخواست‌ كمك‌ می‌نمایم‌. ۲ تمام‌شكایات‌ خود را به‌ حضور او می‌آورم‌ و مشكلات‌ خود را برای‌ او بازگو می‌كنم‌.

فضولی!

اگر رنج می‌برید، مبادا که به‌سبب قتل، دزدی، شرارت یا حتی فضولی در کار دیگران باشد.
اول پطرس ۴:‏۱۵

معضل فضولی و دخالت در کار دیگران از مشکلاتی است که ظاهراً به‌طرزی ویژه دامنگیر جامعه ایرانی است. اگرچه اشتیاق به سر در آوردن از جزئیات زندگی دیگران مرز و بوم خاصی نمی‌شناسد و کمابیش در همه جای دنیا شایع است، اما شاید کمتر قوم و ملتی را بتوان سراغ جست که از این لحاظ به پای ما ایرانیان برسد. کنجکاوی‌ ما ایرانیان (حتی ایرانیان مسیحی) نسبت به جزئیات زندگی هم و مداخله‌ای که گاه در امور مربوط به یکدیگر می‌کنیم، به‌راستی حیرت‌آور است. بنابراین بجاست در این مقاله ببینیم آیا کتاب‌مقدس در خصوص این عادت دیرین دیدگاه خاصی دارد؟ آیا فضولی که در تار و پود فرهنگ ما عجین شده و به‌صورت جزئی از آداب روابطی جامعه ما درآمده است، مطابق فرهنگ کتاب‌مقدس نیز هست؟
فضولی در قالبِ واژه‌هایی مانند کنجکاوی و یا آگاه شدن از واقعیت‌ها، خود را بی‌آزار و حتی ضروری جلوه می‌دهد. اما همانطور که در آیۀ بالا می‌بینیم، فضولی بر طبق کلام خدا یکی از گناهان جدی محسوب می‌شود. بر اساس آیه فوق و نیز آیاتی دیگر در کتاب‌مقدس، این گناه زبان نه تنها به حریم شخصی دیگران تجاوز می‌کند، بلکه برای خود شخص نیز رنج و خطر بسیار به‌همراه دارد.
کلام خدا خطری را که در فضولی نهفته و جدی بودن و بی‌مسئولیتی این کار را چنین تشبیه می‌کند: «دخالت در مشاجرۀ دیگران، همچون کشیدن گوش سگ ولگرد است!» (امثال ۲۶:‏۱۷). گوش حساس‌ترین قسمت بدن سگ است و سگِ ولگرد، کوچک‌ترین تماسِ فردی غریبه با گوش خود را علامت خطری جدی می‌بیند و در دفاع از خود، به‌شدت به متجاوز حمله‌ور می‌شود. به همین شکل، مداخله و فضولی کردن در امور دیگران نیز نه تنها باعث رنجش خاطر دیگران می‌شود بلکه برای فرد مداخله‌کننده نیز نتیجۀ معکوس و واکنش‌های منفی به‌بار می‌آورد و به فاصله، جدایی، سلب اعتماد و تیرگی روابط می‌انجامد.
شاید بتوان این معضل زبان را به دو نوع کلی تقسیم‌بندی کرد. نوع اول: فضولی کردن در کار دیگران برای کسب اطلاعات و سر در آوردن از مشکلات آنان؛ و نوع دوم: مداخله کردن در امور خصوصی دیگران و سرگرم شدن به کاری که به شخص مربوط نیست.
چند سال پیش گروهی از بانوان یک کلیسا، جلسات بسیار مفیدی تشکیل دادند که در آن زندگی زنان مختلف کتاب‌مقدس مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت. این جلسات در ابتدا با استقبال زیاد همۀ خانم‌ها مواجه شد، اما چندی نگذشت که بانوان جوان رفته رفته از شرکت در این جلسات امتناع ‌کردند. وقتی مسئولینِ گروه علت را جویا شدند، معلوم شد که بانوان جوانِ شرکت‌کننده در این جلسات که اکثرشان نیز به‌تازگی ازدواج کرده بودند، از اینکه می‌بایست مدام به دیگران توضیح بدهند که چرا تا به‌حال بچه‌دار نشده‌اند درمانده و رنجیده‌خاطر گشته‌اند و بنابراین تصمیم گرفته‌اند دیگر به این جلسات نیایند. از دید آن‌ها موضوع بچه‌دار شدن یک مسئلۀ خصوصی بین خودشان و همسران‌شان بود، و لازم نمی‌دیدند علت باردار نشدن خود را برای همگان توضیح دهند.
چنانچه گفته شد، از نظر کسی که به این کار مبادرت می‌ورزد ممکن است این‌گونه صحبت‌ها کاملاً بدون منظور و بی‌آزار باشد. حتی ممکن است شخص تصور کند که از ‌این طریق تنها دارد سر صحبت را باز می‌کند و می‌کوشد به این وسیله با طرف مقابل ارتباط برقرار کند و دوستی ایجاد نماید. برخی نیز تصور می‌کنند که موظفند با تجربیات و پند و اندرز‌های خود به دیگران کمک کنند و سر در آوردن‌شان از مسائل خصوصی زندگی آنها تنها به این دلیل است که می‌خواهند خدمتی انجام دهند. اما باید در نظر داشت که اولاً مسئولیت تصحیح کردن، راهنمایی کردن، اصلاح نمودن، آگاهی دادن و نصیحت کردن همگان بر دوش ما نهاده نشده است بلکه این وظیفه در جامعه، کلیسا و محیط خانواده، به افراد معتبری سپرده شده است که صلاحیت لازم برای این کار را دارند. در ثانی اگر کسی نیاز به کمک و نصیحت داشته باشد، خودش به آسانی می‌تواند سفرۀ دلش را به روی افرادی که به آنها اعتماد دارد بگشاید. در واقع چنین کسی به افرادی که به خودشان این اجازه را می‌دهند که به حریم خصوصی دیگران تخطی کنند، کمتر اعتماد می‌کند.
پرسش‌هایی مانند: «چقدر حقوق می‌گیری؟»، «چطور از عهدۀ خرید چنین لباس گران‌قیمتی بر می‌آیی»، «آیا دخترت دوست پسر دارد؟»، «چرا تا به‌حال ازدواج نکرده‌ای؟»، «چرا این‌قدر چاق هستی؟»، «این زِگیل گنده روی صورتت چیست؟» و غیره، به هر دلیلی گفته شود، شنونده را در تنگنا می‌گذارد که قسمتی از زندگی خصوصی خودش را، آن هم بدون آنکه خودش خواسته باشد، با شما در میان بگذارد. حتی اگر آن شخص پیشتر به شما اجازۀ مداخله در برخی از امور خصوصی زندگیش را داده باشد، این لزوماً بدان معنا نیست که مایل است شما را مکرراً در آن مورد یا در خصوص دیگر امور مربوط به زندگی‌اش دخیل سازد.
اجازه دهید در این رابطه نمونه‌ای بیاورم: یکی از دوستانم پسر نوجوانی داشت که در بحران‌های عاطفی و اخلاقی بسیار بدی قرار گرفته بود. این دوست من از آنجا که من هم فرزندانی به سن و سال پسر او داشتم از من تقاضای کمک و همفکری کرد. چندین هفته در مورد مشکلات پسر او با هم صحبت می‌کردیم و به‌دنبال راهی برای کمک به او می‌گشتیم تا اینکه خوشبختانه اوضاع بهتر شد و خیال دوستم هم راحت‌تر شد. پس از چند ماه، دوباره احوال پسرش را جویا شدم و همچنین در مورد اوضاع خانوادگی‌اش و رابطۀ او با دختر و همسرش از او سؤالاتی کردم. دوستم به‌شدت ناراحت شد و مرا سرزنش کرد که چرا به‌طور سرزده به امور خصوصی خانوادگی‌اش داخل شده‌ام. من در ابتدا از طرز برخورد او بسیار رنجیدم، اما با کمی تفکر دربارۀ این پیشامد، حق را به او دادم، چون در نوبت اول او به خواست خودش مسائل بسیار خصوصی خود را با من در میان گذاشته بود. اما این‌ بار من به خودم این حق و اجازه را داده بودم که دوباره و به‌خواست خودم وارد حیطۀ شخصی زندگی او بشوم و او را وادار به گفتن چیزهایی کنم که شاید مایل نبود آنها را با من در میان بگذارد.
داستان مداخله‌های موسی در دو مشاجره در خروج ۲:‏۱۱-‏‏‏‏‏‏۱۵ بسیار عبرت‌انگیز است. دخالت اول موسی در مرافعه‌ای که مربوط به او نبود، نتیجه بسیار مخربی در پی داشت: دخالت شتابزده و نسنجیدۀ موسی جهت فیصله دادن به دعوای بین یک مصری و یک نفر عبرانی که از قوم او بود، در نهایت به قتل شخص مصری انجامید. در مشاجرۀ دوم که روز بعد میان دو عبرانی صورت گرفت، به‌نظر می‌رسد که موسی کمی به خود آمده بود و به این نتیجه رسیده بود که شاید کشتن تنها راه حل و فصح مشاجره‌ها نیست، اما دخالت بی‌جا و نسنجیدۀ روز قبل باعث شده بود به‌اصطلاح سابقه‌اش خراب شود و آبرویش بر باد رود. در واقع فضولی نسنجیدۀ موسی در اموری که به او مربوط نبود پیامدهای دراز مدتی برای او به‌همراه داشت و او مجبور شد از ترس کشته شدن به دست فرعون، به بیابان فرار کند و سال‌ها در آنجا بماند. سال‌های بعد در واقعۀ شورش قورح، داتان و ابیرام (اعداد ۱۶:‏‏۱-‏‏‏‏‏‏۵)، وقتی این شورش‌گران رهبری موسی و هارون را به چالش می‌طلبند متوجه می‌شویم که موسی این بار در مورد مداخله نکردن در اموری که به او مربوط نیست و اجرا نکردن قانون به دست خود، درس‌های مهمی آموخته است. او این بار در واکنش به این چالش به جای اینکه دوباره خودش مجری قانون شود و شورشگران را به مجازات برساند، در حضور خدا فروتن می‌شود و چنانکه کلام خدا می‌گوید، به خاک می‌افتد (آیۀ ۴) و کار دادرسی را به خود خدا می‌سپارد.
ببینیم کتاب‌مقدس دیگر در این باره چه می‌گوید. کتاب‌مقدس فضولی و دخالت بی‌جا در کار دیگران را هم‌پیوند و مرتبط با کاهلی، سخن‌چینی و بد‌گویی می‌داند. کلیسای اولیه این گناه زبان را بسیار جدی می‌گرفت و به هیچ‌وجه با آن مدارا نمی‌کرد (به‌عنوان مثال رجوع کنید به دوم تسالونیکیان ۳:‏۱۱-‏‏‏‏‏‏۱۲ و اول تیموتاؤس ۵:‏۱۳). بنابراین کلیسا و مسیحیان امروز نیز وظیفه دارند که این بلای زبان را جدی قلمداد کنند تا بتوانند در جامعه‌ای که این گناه زبان در آن بسیار متداول و رایج است، نمونۀ شایسته و مثبتی از خود بر جای بگذارند.
آری، احترام به حریم فردی و خصوصی دیگران مستلزم آن است که حد و مرزها را بشناسیم و از آن پا فراتر نگذاریم. خدمت، محبت و کمک به دیگران و حمایت کردن از آنان، بدون شکستن این حد و مرزها نیز میسر است. باشد که بتوانیم به فیض خدا و به یاری روح‌القدس این حریم‌ها را در خانواده، در بین دوستان و همکاران، در جامعه و در محیط کلیسا بشناسیم و آنها را محترم بشماریم.
الهی نَفْسِ سرکش را زبون کن
        فضولی از دماغ ما برون کن
                               عطار

اردوغان شش کلیسا در ترکیه را به نفع دولت مصادره کرد

تصمیم اردوغان برای مصادره کلیساها با واکنش مقامات آمریکایی مواجه شده است.
ardoghan45
به گزارش «محبت نیوز» رجب طیب اردوغان، رئیس جمهوری ترکیه شش کلیسا در جنوب شرقی این کشور را به نفع دولت مصادره کرده است.
سایت خبری «پی جی مدیا» در توضیح این خبر نوشته بعد از ۱۰ ماه درگیری در مناطق مسکونی در منطقه جنگ زده جنوب شرقی ترکیه، دولت آنکارا بخشی اعظمی از اموال را در این منطقه به خصوص در دیاربکر مصادره کرده است.
در حال حاضر کلیساهای دیاربکر شامل کلیسای تاریخی که ۱۷۰۰ سال پیش ساخته شده بود و کلیسای جدیدی که در سال ۲۰۰۳ ساخته شده در اختیار دولت قرار دارد.
به نوشته این سایت خبری همواره مدیریت کلیساها توسط دولت مشکل ساز بوده است، آنهم در کشوری که اکثریت جامعه مسلمان هستند و مسیحیان اقلیت جامعه را تشکیل می‌دهند اما مساله اصلی‌تر و چالش برانگیزتر، رئیس جمهور کنونی ترکیه یعنی رجب طیب اردوغان است.
تصمیم اردوغان برای مصادره کلیساها با واکنش مقامات آمریکایی مواجه شده است. «ویکتوریا کوتز» مشاور سیاست خارجی «تد کروز» نامزد جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا گفت «هیچ یک از جمهوری خواهان با رویکرد “ترکیه جدید” اردوغان خشنود نیستند. اقدامات اخیر اردوغان باعث آوارگی مسیحیان و مورد آزار و اذیت قرار گرفتن آنها توسط خشونت‌های فرقه‌ای می‌شود.»

چرا «صلیب» بالای این مسجد قرار دارد ؟

مسجد الرفاعی آرامگاه شخصیت‌هایی هم‌چون رضاشاه، محمدرضا شاه پهلوی و ملک فاروق، آخرین پادشاه مصر است.
refaei
به گزارش «محبت نیوز» سپردن ساخت مسجد «الرفاعی» مصر با سابقه بیش از یک قرن به معماری اتریشی حالا سوال‌برانگیز شده است.
شبکه خبری «المصریون» در گزارشی درباره بنای مسجد «الرفاعی» عنوان کرد که این بنا یکی از زیباترین مساجد اسلام است که نمای جلوی آن با ترکیبی از صلیب‌ها و آیات قرآن طراحی شده که سوال برانگیز است.
به راستی راز این مسجد چیست؟
در این باره نظرات مختلفی وجود دارد، برخی معتقدند مهندس اتریشی که بر پروژه ساخت نظارت داشته است، به صورت عمدی صلیب مسیحی با آیات قرآنی را کنار هم آورده است و برخی دیگر می گویند این کار، نماد تسامح دینی در عصری است که مسجد در آن بنا شده است.
گروه سومی بدون توجه به نظرات قبلی، از این که صلیب مسیحی بالای یکی از گنبدهای مسجد قرار گرفته است، تنها ابراز شگفتی کرده اند.
مسجد الرفاعی در منطقه الخلیفه قاهره، رو به روی قلعه صلاح الدین ایوبی، کنار مسجد سلطان حسن و در مرکز مجموعه بزرگی از آثار تاریخی عصور مختلف اسلامی قرار دارد.
مسجد رفاعی که «مسجد سلطنتی» نیز نامیده می شود در مرکز شهر قاهره پایتخت مصر واقع شده است. این مسجد در بین سال های ۱۸۶۹ تا ۱۹۱۲ بنا شده است.
جمال الهواری، مدیر آثار تاریخی منطقه می‌گوید خانم خوشیار هانم، مادر خدیوی اسماعیل دستور ساخت مسجد را داده است و پس از وفات وی کار ساخت مدتی متوقف شد تا این که در زمان خدیوی عباس این کار از سر گرفته شد و مسجد سال ۱۹۱۲ میلادی به طور رسمی افتتاح شد و از آن پس یک بار نشده کسی از کنار مسجد رد شود و برایش سوال ایجاد نشود که چرا صلیبی بالای مسجد قرار دارد؟

۱۳۹۵ فروردین ۲۶, پنجشنبه

متی باب ۷ آیه ۷ تا ۱۱

    ۷ بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود. ۸ زیرا هر كه چیزی بخواهد، بدست خواهد آورد، و هر كه بجوید، خواهد یافت . كافی است در بزنید، كه در برویتان باز می شود. ۹ اگر كودكی از پدرش نان بخواهد، آیا پدرش به او سنگ می دهد؟ ۱۰ اگر از او ماهی بخواهد، آیا به او مار می دهد؟ ۱۱ پس شما كه اینقدر سنگدل و گناهكار هستید، به فرزندانتان چیزهای خوب می دهید، چقدر بیشتر پدر آسمانی تان ، بركات خود را به شما خواهد بخشید، اگر از او بخواهید.

چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟


 
 


خدا می‌خواهد ما را برکت دهد

همه ما می‌دانیم که خدا به‌نوعی ما را برکت می‌دهد. همگی ما از نعمتِ حیات برخورداریم و می‌توانیم آزادانه تنفس کنیم. همه ما از آفتاب و بارانی که خدا بر جمیع آدمیان می‌فرستد بهره می‌بریم. در عین حال، همه ما خواهان چیزی بیش از این برکات هستیم. می‌خواهیم خدا در تک تک مسائل زندگی‌مان ما را برکت دهد. می‌خواهیم برکات خدا همیشه بر سرمان باشد و خدا کاری کند که زندگی همواره به کام‌مان شیرین باشد و هیچ مشکلی نداشته باشیم. اغلب اوقات وقتی مردم برای اولین بار پیغام نجات را می‌شنوند، کسی که این پیغام را با آنها در میان می‌گذارد به آنان می‌گوید که اگر قلب خود را به خداوند بسپارند، خدا برکات خود را بر آنها جاری خواهد کرد. واقعیت این است که خدا هر قدر هم که ما را برکت دهد، باز اغلب نومید می‌شویم و احساس می‌کنیم که او آن طور که انتظار داشته‌ایم ما را برکت نداده است.
دنیا پر است از مردمی که حاضرند برای برخوردار شدن از برکات خدا دست به هر کاری بزنند. بااینحال گرچه مردم عموماً خواهان صلح و آرامش هستند که جزو برکات خداست، دنیا کماکان پر است از درد و رنج. من در محل کارم با پناهندگان زیادی برخورد می‌کنم که طالبِ برکت خدا هستند. آنان وقتی به اطراف می‌نگرند و جز مشکلات چیزی نمی‌بینند، مأیوس و نومید شده، از خود می‌پرسند: «من که قلب خود را به خدا داده‌ام، پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟»
در اینکه خدا می‌خواهد ما را برکت دهد شکی نیست، اما اغلبِ اوقات خود را با این پرسش مواجه می‌بینیم که: «پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟» به مشکلات خود ‌نگاه می‌کنیم یا می‌بینیم به بن‌بست رسیده‌ایم، و حیران می‌مانیم که چرا خدا ظاهراً هیچگاه به فریادمان نمی‌رسد. ما هیچ وقت نباید در این که خدا می‌خواهد ما را برکت دهد شک کنیم، اما مهم است به این نکته توجه داشته باشیم که گرچه محبت خدا بی‌قید و شرط است، این بدان معنا نیست که برکات او نیز بی‌قید و شرط است ….

برکت خدا امری است مشروط!

در کتاب تثنیه وقتی خدا با موسی عهد و پیمان می‌بندد، عهد خود را به این صورت عنوان می‌کند: «اگر آواز یهوه خدای خود را به‌دقت بشنوی تا هوشیار شده، تمامی اوامر او را که من امروز به تو امر می‌فرمایم بجا آوری، آنگاه یهوه خدایت تو را بر جمیع امت‌های جهان بلند خواهد گردانید» (تثنیه ۲۸‏:‏۱‏و‏۲). خدا نه تنها می‌خواهد ما را برکت دهد، بلکه طریقِ برکت یافتن را نیز به ما یاد می‌‌دهد: شرطِ برخوردار شدن از برکت خدا، اطاعت کردن از اوست. برکت خدا امری است مشروط! گاهی اوقات ما به‌طور کامل از دستورات خدا پیروی نمی‌کنیم، درست مثل ماجرای آشپزیِ مادربزرگِ من:
اکثر مادربزرگ‌ها به مهارت در آشپزی معروف‌اند، اما این قاعده در مورد مادربزرگ من صدق نمی‌کرد! اکثر خوراک‌هایی که او می‌پخت بیشتر به قصد ادامه حیات خورده می‌شد تا برای لذت. یک ‌روز مادربزرگم تصمیم گرفت شیرینی بپزد. او صبحِ همان روز قدری گوشت برای صبحانه پخته بود. بنابراین برای آنکه مقتصدانه عمل کرده باشد، تصمیم گرفت در مصرفِ روغن صرفه‌جویی کند و شیرینی‌ها را در همان روغنی بپزد که پیشتر برای پختن گوشت از آن استفاده کرده بود. او فکر می‌کرد که اندکی تغییر در دستور غذا، چندان مشکلی ایجاد نخواهد کرد. وقتی شیرینی‌ها از داخل اجاق بیرون آمد، بجای آنکه طعمی شیرین داشته باشد مزۀ گوشت می‌داد و تکه‌های ریز گوشت نیز در آن دیده می‌شد! شیرینی‌هایی که مادربزرگ پخته بود چندان دل‌انگیز از آب در نیامد! چرا؟ چون مادربزرگم فکر کرده بود بهتر است صرفه‌جویی کند و از تمام مواد مورد نیاز استفاده نکند. به‌عبارت دیگر، سعی کرده بود دستورالعمل طبخ شیرینی را به میل خودش تغییر دهد! او اغلبِ اوقات چنین کاری می‌کرد! یادم می‌آید مادرم درددل می‌‌کرد که چقدر خجالت می‌کشید وقتی مادربزرگم به دیگران می‌گفت دستورالعملِ پختِ شیرینی‌هایی را که درست کرده از او گرفته است! چون مادربزرگم همیشه عادت داشت دستورالعملِ غذا را عوض کند و نتیجه این می‌شد که غذایی که می‌پخت خوب از آب در نمی‌آمد.
به‌گمانم اکثر ما قبول داریم که اگر شیرینی را در روغنی بپزیم که گوشت را در آن سرخ کرده‌ایم، نتیجۀ رضایت‌بخشی نخواهیم گرفت. متأسفانه وقتی به زندگی واقعی می‌رسیم، بسیاری از ما متوجه نیستیم که این قانون در مورد زندگی روزمره هم صادق است. ما اغلب به دستورالعمل خدا که می‌گوید «از من اطاعت کن تا تو را برکت دهم» نگاه می‌کنیم و با خود می‌گوییم: «بسیار خوب، من هر چه دلم خواست انجام می‌دهم و آن وقت تو مرا برکت بده!» یا اینکه: «من بیشتر کارهایی را که تو می‌خواهی انجام می‌‌دهم و آن وقت تو مرا برکت بده!»
در زندگی روزمره می‌دانیم که اگر بناست چیزی درست کار کند، شرایطی هست که باید برآورده شود. اگر لامپی به برق متصل نباشد، هیچ کدام از ما از روشن نشدن آن گلایه نمی‌کنیم. یا فرض کنید می‌خواهید به مغازۀ ماهی‌فروشی بروید و چگونگی رسیدن به آنجا را از من می‌پرسید. من به شما می‌گویم که اگر در حدود یکصد متر به سمت چپ بروید به مغازه ماهی‌فروشی خواهید رسید. حال اگر شما بجای رفتن به طرف چپ، به سمت راست بروید، نمی‌توانید نزد من بازگردید و گلایه کنید که چرا مغازه را پیدا نکرده‌اید! به همین ترتیب، اگر خدا به ما می‌گوید که باید از او اطاعت کنیم و همه چیز را به او بسپاریم، اگر از فرامین او اطاعت نکنیم نمی‌توانیم گله کنیم که چرا او ما را برکت نمی‌دهد. طبیعی است که وقتی حاضر نیستیم از دستورالعمل خدا پیروی کنیم، نباید انتظار داشته باشیم که او ما را برکت دهد.

برای برخوردار شدن از برکات خدا تنها کافی نیست گناه نکنیم

برخی تصور می‌کنند که برکات خدا را می‌توان اندک اندک و به یاریِ تلاش و کوشش خودمان خریداری کرد. به‌عنوان مثال تصور می‌کنند که اگر هفته‌ای یکبار به کلیسا بروند، خدا اندکی آنها را برکت خواهد داد. اگر علاوه بر رفتن به کلیسا، به جلسۀ دعا هم بروند، خدا قدری بیشتر آنها را برکت خواهد داد. و اگر علاوه بر رفتن به کلیسا و شرکت در جلسه دعا، کتاب‌مقدس هم بخوانند و بشارت بدهند، در آن صورت قطعاً خدا آنان را از هر لحاظ برکت خواهد داد. اما خدا به این صورت عمل نمی‌کند. خدا تنها به شیوۀ خودش ما را برکت می‌دهد. ممکن است حتی با اینکه در گناه زندگی نمی‌کنیم، اما باز از برکات خدا محروم باشیم. چطور؟
ممکن است تعجب کنید، اما در کتاب‌مقدس به شخصی برمی‌خوریم که نزد عیسی رفت تا از او برکت بگیرد. این شخص با اینکه فرد درستکاری بود و از تمام دستورات خدا نیز اطاعت کرده بود، ولی باز مأیوس و غمگین عیسی را ترک کرد:
«یکی از رئیسان از عیسی پرسید: "استاد نیکو، چه کنم تا وارث حیات جاودان شوم؟" عیسی پاسخ داد: "چرا مرا نیکو می‌خوانی؟ هیچ کس نیکو نیست جز خدا فقط. احکام را می‌دانی: زنا مکن، قتل مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، پدر و مادر خود را گرامی دار." گفت: "همه اینها را از کودکی بجا آورده‌ام." عیسی چون این را شنید گفت: "هنوز یک چیز کم داری؛ آنچه داری بفروش و بهایش را میان تنگدستان تقسیم کن، که در آسمان گنج خواهی داشت. آنگاه بیا و از من پیروی کن." آن مرد چون این را شنید، اندوهگین شد زیرا ثروت بسیار داشت.» (لوقا ۱۸:‏۱۸-‏‏‏‏‏‏‏۲۳).
این مرد جوان می‌خواست خدا او را برکت دهد، اما حاضر نبود از همه چیز خود دست بکشد. جالب است توجه داشته باشیم که این عیسی نبود که نمی‌خواست مرد جوان را برکت دهد، بلکه خود مرد جوان حاضر نبود برکت را از عیسی دریافت کند چون نمی‌خواست در ازای آن بهایی بپردازد. خدا مطابق اصول و قوانین خودش ما را برکت می‌دهد. این طور نیست که بشود با او وارد معامله شد یا بر سر برکت با او چانه زد. بسیاری از اوقات وقتی از خود می‌پرسیم که چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد، باید نخست به خود نگاه کنیم و ببینیم آیا به‌طور کامل خود را به خدا سپرده‌ایم یا نه. شاید خدا دارد از ما می‌پرسد: «آیا حاضری همه چیز خود را رها کرده، از من پیروی کنی؟»
جالب است به این نکته نیز توجه داشته باشیم که این مرد جوان که خواهانِ برکتِ حیاتِ جاودان بود، از لحاظ مادی فرد مرفّه و ثروتمندی بود. روشن است که این شخص با وجود برخوردار بودن از قدرت و ثروت، در زندگی احساس خلاء می‌کرد و از وضع خود ناراضی بود. این موضوع ما را به نکتۀ بعدی می‌رساند: بسیاری از اوقات فکر می‌کنیم خدا ما را برکت نداده است چون از برکتِ خدا تصور نادرستی داریم و نمی‌دانیم این برکت دقیقاً چه چیزی است!

تصور نادرست در مورد برکت

بسیاری از ایرانیان از قَرِقوروت خوش‌شان می‌آید. من هم تا اندازه‌ای قرقوروت دوست دارم، اما راستش را بخواهید اولین بار که آن را چشیدم چندان به مذاقم خوش نیامد. بخصوص وقتی فهمیدم آن را از ماست درست می‌کنند بیشتر محتاط شدم، چون در عجب بودم که چرا رنگش سیاه است! یک بار که برای دیدار خانواده به آمریکا برگشته بودم، قدری قرقوروت با خودم بردم تا ببینم واکنش دوستان آمریکایی‌ام چیست. یک بار که منزل عمویم بودم و تمام پسر عموها دورم را گرفته بودند، قدری قرقوروت از جیبم درآوردم و از آنها پرسیدم دوست دارند "شکلات ایرانی" امتحان کنند؟ آخر آمریکایی‌‌ها خیلی شکلات دوست دارند. عمویم تکۀ بزرگی از قرقوروت را جدا کرد و به خیال اینکه چیز شیرینی است، آن را در دهان خود گذاشت. پسرعموهایم هم همین کار را کردند. اما در کمتر از یک ثانیه همگی‌شان متوجه شدند که آنچه در دهان دارند شکلات نیست، و یک ثانیه بعد همگی آن را از دهان خارج کردند! چرا آن را دوست نداشتند؟ علت، علاوه بر آمریکایی بودن آنها، این است که آنان انتظار چیزی شیرین را داشتند، اما آنچه نصیب‌شان شد چیزی ترش بود! اغلبِ اوقات ما نیز با خدا همین کار را می‌کنیم. انتظار داریم که وقتی با خدا آشتی کردیم، قلب خود را به او دادیم و از همه چیز دست کشیده، او را پیروی نمودیم، او نیز ما را برکت دهد. و این البته انتظار درست و بجایی است. اما گاهی اوقات تصور می‌کنیم که خدا ما را برکت نمی‌دهد چون نمی‌دانیم این برکت دقیقاً چه چیزی است، و بنابراین واکنش‌مان درست مانند واکنشِ عمو و پسرعموهای من خواهد بود! آنها از قرقوروت خوش‌شان نیامد چون نمی‌دانستند قرقوروت دقیقاً چیست. به همین جهت وقتی حیران می‌مانیم که چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد، خوب است نخست دریابیم که برکت خدا چه چیزی نیست.
آیا برکت خدا یعنی پول؟ قدرت؟ نفوذ؟ تحصیلات عالی؟ سعادت؟ خیلی اوقات وقتی از خود می‌پرسیم «چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد؟»، در واقع منظورمان این است: «چرا زندگی بر وفق مراد ما نیست؟» آیا برکت خدا به‌معنی پول و ثروت است؟ بریتنی سپیرز، یکی از خوانندگان معروف، دختر فوق‌العاده ثروتمندی است. اما آیا می‌توان گفت خدا او را برکت داده است؟ آیا ثروت او نتیجۀ برکت خداست؟ خیر! آیا برکت یعنی بهره داشتن از نفوذ و قدرت؟ صدام حسین بدون شک هم صاحب ‌نفوذ بود و هم صاحبِ قدرت، اما آیا می‌توان گفت خدا او را برکت داده بود؟ خیر! آیا برکت خدا در تحصیلات عالی و یا احساس سعادت خلاصه می‌شود؟ بسیاری از سربازان نازی در دوران هیتلر افراد فوق‌العاده تحصیل‌کرده‌ای بودند، اما تحصیلات عالی آنها را نمی‌توان برکتی از جانب خدا دانست. همچنین بسیاری از معتادان احساس شعف و سعادت می‌کنند، اما این احساس آنها را نمی‌شود به حساب برکت خدا گذاشت. هیچ یک از اینها برکت خدا محسوب نمی‌شود. اگر قلب‌مان را به مسیح داده‌ایم به این امید که او در عوض چنین چیزهایی به ما بدهد، دیر یا زود به‌شدت مأیوس خواهیم شد. درست همانطور که عمو و پسر عموهای من با کمال میل آماده بودند "شکلات ایرانی" مرا دریافت کنند، ما نیز خداوند را در قلب خود می‌پذیریم و با کمال میل آمادۀ دریافتِ برکاتِ اوییم. اما وقتی این برکات را می‌چشیم و می‌بینیم که پول و ثروت و زندگیِ راحتی که انتظار داشتیم نیستند، آنها را از دهان خود بیرون می‌افکنیم و با تعجب از خدا می‌پرسیم: «خدایا، چرا این چیزها را به من می‌دهی؟ چرا مرا برکت نمی‌دهی؟» همه ایرانیان می‌دانند که قرقوروت چیز خوبی است، منتهی شکلات نیست. برکت خدا هم همینطور است: چیز خوبی است، ولی ممکن است سراسر از شادی و لذت نباشد.

برکت خدا برای قوم خدا بر اساس اولویت‌های خدا

گاهی اوقات با اینکه از خدا اطاعت کرده‌ایم، زندگی خود را به او سپرده‌ایم و آماده‌ایم به‌طور کامل از او پیروی کنیم، باز کماکان نقشه‌های مختص به خودمان را داریم که می‌خواهیم خدا آنها را برکت دهد. به‌عنوان مثال ممکن است کسی را به‌عنوان همسر آینده خود انتخاب کرده‌ایم یا تصمیم گرفته‌ایم به دانشگاه راه یابیم. یا شاید تصمیم داریم به کشوری دیگر مهاجرت کنیم. اما نقشه‌مان به مانع برمی‌خورَد و به بن‌بست می‌رسیم. به‌عنوان مثال در امتحان ورودی دانشگاه رد می‌شویم، درخواست ویزای‌مان پذیرفته نمی‌شود، یا طرف مقابل حاضر به ازدواج با ما نیست. بنابراین مأیوس و نومید از خود می‌پرسیم: «پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟»
در متی ۶‏:‏۳۱‏-‏‏‏‏‏‏‏۳۳ چنین می‌خوانیم: «پس نگران نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم و یا چه بپوشیم. زیرا اقوام دور از خدا در پیِ همه این گونه چیزهایند، اما پدر آسمانی شما می‌داند که بدین همه نیاز دارید. بلکه نخست در پیِ پادشاهی خدا و انجام ارادۀ او باشید، آنگاه همه اینها نیز به شما عطا خواهد شد.» خدایی که تمام نیازها و احتیاجات ما را می‌داند، به ما می‌گوید لازم نیست نگران احتیاجات‌مان باشیم. وظیفۀ اصلی ما این است که در وهلۀ نخست پادشاهی آسمان را طالب باشیم و آن وقت او نیز نیازهای ما را برآورده خواهد ‌ساخت.
من بارها و بارها درست بودنِ این وعدۀ عالی را در زندگی شخصی خودم تجربه کرده‌ام. اگر در درجه اول در پیِ پادشاهی خدا باشیم و آن را در زندگی خود اولویت بدانیم، خدا نیز مابقی احتیاجات‌مان را برآورده خواهد کرد. برکت خدا دستورالعملی برای موفقیت در زندگی نیست. اگر می‌خواهیم خدا ما را برکت دهد، باید نخست در پیِ پادشاهی او باشیم. به‌عبارت دیگر، باید هدف‌مان خدمت کردن به خدا و تحقق بخشیدن به اهداف او باشد. در زندگی روزمره نیز وضع به همین صورت است. شرکت هواپیمایی ایران ایر تنها به کسانی حقوق می‌دهد که برای این شرکت کار می‌کنند. کسانی که برای ایران ایر کار نمی‌کنند از اینکه این شرکت پولی به آنها نمی‌دهد گله‌مند نیستند.
درست است که برکت خدا نتیجۀ تلاش و کوشش ما نیست، اما در عین حال نباید از فقدان برکت خدا در زندگی خود تعجب‌ کنیم اگر این برکات را تنها برای مقاصد شخصیِ خود می‌خواهیم. یعقوب در رساله خود به‌ روشنی توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از ما از برکات خدا در زندگی خود محرومیم: «آنگاه نیز که درخواست می‌کنید، نمی‌یابید، زیرا با نیّت بد درخواست می‌کنید تا صرفِ هوسرانی‌های خود کنید.» (یعقوب ۴‏:‏۳). بسیاری از اوقات با نقشه‌ها و برنامه‌های خودمان نزد خدا می‌رویم و از او می‌خواهیم ما را برکت دهد، و وقتی در این نقشه‌ها برکتی نمی‌بینیم گله می‌کنیم که: «خدایا، چرا مرا برکت نمی‌دهی؟»

قوم متبارک

ما می‌دانیم که شاگردان عیسی افراد متبارکی بودند. اما آیا تابه‌حال زندگی آنها را بررسی کرده‌اید؟ با نگاهی به زندگی آنها متوجه خواهیم شد که به جز یوحنای رسول، هیچ کدام به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. حتی یوحنا نیز در جزیره‌ای دورافتاده در تبعید درگذشت. بقیه شاگردان مسیح همگی یا سرهای‌شان بریده شد، یا به شمشیر کشته شدند. آنان براستی افراد متبارکی بودند و برکت خدا با آنها بود، اما در این دنیا با مشکلات فراوانی روبرو شدند و اکثراً به‌طرزی فجیع به قتل رسیدند. آیا شما هم می‌خواهید مثل آنها افراد متبارکی باشید؟
مرقس ۸:‏۳۱‏-‏‏‏‏‏‏‏۳۵ می‌گوید: «آنگاه عیسی دربارۀ این حقیقت به تعلیم دادن آنها آغاز کرد که لازم است پسر انسان زحمت بسیار بیند و از سوی مشایخ و سران کاهنان و علمای دین رد شده، کشته شود و پس از سه روز برخیزد. چون عیسی این را آشکارا اعلام کرد، پطرس او را به کناری برد و شروع به سرزنش او کرد. اما عیسی روی برگردانیده به شاگردان خود نگریست و پطرس را سرزنش کرد و گفت: "دور شو از من ای شیطان! زیرا افکار تو انسانی است، نه الهی." آنگاه جماعت را با شاگردان خود فراخواند و به آنان گفت: "اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، باید خود را انکار کرده، صلیب خویش برگیرد و از پی من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد؛ اما هر که به‌خاطر من و به‌خاطر انجیل جان خود را از دست بدهد، آن را نجات خواهد داد."»
پطرس در واقع به عیسی می‌گفت: «نیازی نیست که متحمل رنج و زحمت شوی.» ولی عیسی او را به‌خاطر چنین سخنی به‌شدت سرزنش کرد و حتی او را شیطان لقب داد! آنچه عیسی در ادامه می‌گوید براستی شایان توجه است. عیسی نمی‌گوید: «من پسر خدا هستم و باید زحمت ببینم، ولی شماها نگران نباشید چون می‌خواهم برکت‌تان دهم و هیچ رنج و زحمتی متوجه‌تان نخواهد بود!» خیر! بلکه برعکس، می‌گوید: «هر که بخواهد از من پیروی کند نیز باید مثل من زحمت ببیند!» جالب اینجاست که در زمانی که عیسی این سخنان را می‌گفت، صلیب هنوز به‌عنوان سمبول مسیحیت مطرح نشده بود بلکه صرفاً وسیله‌ای بود برای اعدام تبهکاران. به‌عبارت دیگر، عیسی در واقع می‌گفت که اگر کسی می‌خواهد از من پیروی کند، باید آمادۀ مردن باشد! خدا تنها در صورتی ما را برکت می‌دهد که چنین نگرشی داشته باشیم.
بنابراین می‌بینیم که برنامه خدا در درجۀ اول این نیست که ما را برکت دهد تا زندگی خوب و راحتی داشته باشیم! برنامه او در واقع این است که ما بمیریم! خدا می‌خواهد شما نسبت به افکار، نقشه‌ها و برنامه‌ریزی‌‌های خودتان بمیرید! او می‌خواهد نسبت به گناهان‌تان، خودخواهی‌های‌تان و اتکا به نفس‌تان بمیرید! وقتی نسبت به این چیزها مردیم و آماده بودیم به‌طور کامل برای او زندگی کنیم، آن وقت خدا نیز ما را برکت خواهد داد که همانا آرامش درونی و اطمینان از برآورده شدنِ احتیاجات‌مان است -‏‏‏‏‏‏ برکتی که البته ممکن است با رنج و زحمت نیز همراه باشد. برکت خدا شباهت زیادی به بیمه عمر دارد. شرکت بیمه هیچ پولی به شما نمی‌دهد مگر اینکه اول بمیرید! بنابراین اگر خواهان برکت هستید، باید آماده مردن نیز باشید!
تا اینجا لابد متوجه شده‌اید که برکت خدا را به هیچ وجه نمی‌توان خارج از نقشه و اراده خدا دریافت کرد. محال است که خدا شما را برکت دهد در حالی که کماکان نقشه و برنامه خودتان را دارید. خدا تنها زمانی برکات خود را بر شما جاری خواهد ‌ساخت که نقشه‌های او، نقشه‌ و برنامۀ شما نیز بشود. اگرچه این حقیقت ممکن است در نگاه اول نومیدکننده به‌نظر برسد، اما در واقع یک برکت است. وقتی ما نقشه و برنامه خود را نزد خدا می‌آوریم و حاضریم از آنها دست کشیده، نقشه و اراده خدا را بپذیریم (ولو آنکه مستلزم پرداخت بها باشد و رنج و زحمت در پی داشته باشد)، متوجه خواهیم شد که شادی و آزادی‌ای که نقشه او برای ما به ارمغان می‌آورد در مقایسه با لذت‌هایی که فکر می‌کردیم نقشه‌های خودمان نصیب‌مان خواهد کرد بینهایت بهتر و نیکوتر است. مطمئن باشید که اگر خود را تسلیمِ نقشه و اراده خدا سازید، او نیز هر نوع برکتی را که برای خدمت به او و تحقق نقشه‌اش در زندگی‌ بدان نیاز داشته باشیم به ما خواهد داد.
بنابراین این بار که از خود پرسیدید چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد، لختی بیاندیشید و ببینید آیا ماهیت برکت خدا را به‌درستی درک کرده‌اید؟ آیا این برکت را با پول و قدرت و زندگی آسوده اشتباه نگرفته‌اید؟ آیا خود حاضر بوده‌اید همه چیز زندگی‌تان را به خدا بسپارید؟ آیا برکت خدا را صرفاً برای نقشه‌هایی که خود در سر دارید می‌خواهید، یا اینکه پیش از هر چیز پادشاهی او را طالبید؟ آری، وقتی از خدا برکت می‌خواهید، آن را به شیوۀ شاگردان مسیح بطلبید: برکت خدا با آنان بود و آنان همچنان که برای استقرار پادشاهی خدا تلاش و کوشش می‌کردند و رنج و زحمت می‌دیدند، تمامی احتیاجات‌شان نیز برآورده می‌شد.

مدل موی پسرانه راهکاری برای گریز از گشت ارشاد

کوتاه کردن موهای سر مدل پسرانه توسط دختران راهی برای گریز از گشت ارشاد ایران شده است.
ershad
به گزارش «محبت نیوز» به سنت هر سال همزمان با گرمتر شدن هوای کشور برخورد نیروی انتظامی و پلیس امنیت اخلاقی با خودروهایی که به گفته آنان زنان بدحجاب سوارشان می‌شوند افزایش می‌یابد، این در حالیست که زنان و دختران ایرانی شیوه‌ای تازه برای گریز از دست گشت ارشاد ابداع کردند.
این موضوع مورد انتقاد خبرگزاری فارس نزدیک به سپاه قرار گرفته و در این باره نوشته بدحجابانی که پیش تر روسری یا شال خود را هنگام رانندگی روی شانه می‌انداختند و هنگام مواجهه با مأموران انتظامی آن را به روی سر می‌کشیدند، این روزها شیوه‌ای یافته‌اند تا دیگر نه نیازی به روسری و شال نداشته باشند و نه خودرویشان از سوی مأموران متوقف شود.
کوتاه کردن موهای سر به اندازه موهای مردان و پسران (مدل پسرانه) راهکاری شده تا کمتر شخصی بتواند زن یا مرد بودن رانندگان را از راه دور و در یک نگاه تشخیص دهد.
این رانندگان دیگر به روسری و شال احتیاجی ندارند چرا که مأمورانی که از دور آنها را می‌بینند به تصور اینکه این افراد مرد هستند، مانع حرکت آنها نمی‌شوند.

شایان ذکر است که طرح مساله پوشش و حجاب زنان در اسفند ۱۳۵۷ بدون مشکل نبود و تا مدت‌ها مسئولین را به خود مشغول کرد.
پس از ۲۲ بهمن که سازمان‌ها و ادارات دولتی کار خود را آغاز کردند و مدارس نیز از اواسط اسفند به فعالیت پرداختند، شمار زیادی از خانم‌های کارمند و دانش‌آموزان دختر، بدون حجاب در ادارت و سازمان‌های دولتی حاضر می‌شدند و در میان آن‌ها گاهی زنان باحجاب در اقلیت بودند.
بعضی پرستاران بیمارستان‌ها و پزشکان و معلمان زن نیز بدون روسری به محل کار خود می‌رفتند و در خیابان‌ها هم زنان بی‌حجاب رفت و آمد داشتند، البته تا سال۶۲ قانونی در زمینه لزوم رعایت حجاب اسلامی وجود نداشت.
اولین قانونی که در خصوص پوشش زنان به تصویب رسید، ماده ۱۰۲ قانون تعزیرات بود که بعدها به صورت تبصره‌ای به ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ الحاق شد.
پس از آن تاریخ رعایت حجاب اسلامی در کشور اجباری شد. از آن هنگام تاکنون، جمهوری اسلامی با اجبار و برخوردهای پلیسی، زنان را ناچار به رعایت حجاب اسلامی کرده است.

 ابوالقاسم شیرازی، رئیس اتحادیه صنف تولیدکنندگان و فروشندگان پوشاک تهران می‌گوید پوشاکی که با «نشان‌های غیراخلاقی و نامتعارف یا مبتذل» در سطح شهر عرضه شده بود، جمع‌آوری شده است.
شیرازی به خبرگزاری صدا و سیما گفته مأموران اتحادیه پوشاک به همراه ماموران پلیس با مغازه‌هایی که به اخطار‌ها توجه نکرده‌اند «برخورد تندتری» کرده‌اند اما توضیح نداد که این برخورد تند‌تر چه بوده است.
به گفته او از اول آبان نظارت‌ها بر واحدهای صنفی تشدید و با موارد تخلف برخورد می‌شود.
به گفته رادیو زمانه، رئیس اتحادیه پوشاک همچنین گفت برخی از این لباس‌ها مثل مانتوهای شیشه‌ای برای مجالس زنانه دوخته شده و نمی‌توانیم از فروشنده انتظار داشته باشیم تا آن‌ها را عرضه نکند بلکه باید خود مردم فرهنگ استفاده از آن را رعایت کند.
دخالت در نوع پوشش زنان و مردان در ایران، تحت عنوان قانون «حجاب و عفاف» و همچنین «امر به معروف و نهی از منکر» انجام می‌شود.
دخالت سپاه و بسیج و انصار حزب‌الله در کنترل پوشش زنان و جوانان، استقرار گشت‌های بازرسی و برخوردهای خشن با گروه‌های مختلف اجتماعی و هجوم به میهمانی‌ها و جشن‌های عروسی، روش‌هایی است که در چند دهه اخیر، توسط بعضی نهادهای نظامی و شبه‌نظامی حتی پیش از ایجاد گشت ارشاد یا طرح عفاف و حجاب یا حتی هم‌زمان با آن، برای کنترل و دخالت در نوع پوشش در ایران وجود داشته است.
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حجاب اسلامی اجباری شده و حکومت ایران تاکنون به مطالبات زنان برای آزادی پوشش پاسخ نداده است.
کمیته‌های انقلاب اسلامی، بسیج، ‌نیروی انتظامی و گشت ارشاد در دوره‌های مختلف کنترل پوشش زنان را بر عهده داشته‌اند.
با وجود تاکید رسمی حکومت بر پوشش اسلامی و حجاب اجباری، پوشش زنان ایران از سوی تندرو‌ها مورد اعتراض قرار می‌گیرد و این گروه‌ها هر از گاهی راهپیمایی‌هایی در اعتراض به آنچه «بدحجابی» خوانده می‌شود، برپا می‌کنند.

دولت اسلامی ۲۱ مسیحی در سوریه را به قتل رساند

تروریست‌های دولت اسلامی در شهر القریتین سوریه شماری از مسیحیان را به قتل رسانده‌اند.
به گزارش «محبت‌نیوز» سرپرست کلیسای ارتدوکس سوریه گفت که حدود ۲۱ مسیحی پس از اشغال شهر القریتین توسط دولت اسلامی در ماه اوت گذشته به قتل رسیدند.
سرپرست کلیسای ارتدوکس سوریه گفته است که حدود ۲۱ نفر از مسیحیان پس از اشغال شهر به قتل رسیدند، وی گزارش داده در مجموع ۳۰۰ مسیحی در شهر باقی مانده بودند و بقیه به تدریج از بیم جانشان شهر را ترک کرده اند.
«ایگناتیوس آفرم دوم» گفت که سه زن در میان کشته ها بودند. وی گفت که بعضی از آنها درحال تلاش برای فرار کشته شدند و باقی آنها به خاطر سرپیچی از قواعد ساختگی دولت اسلامی اعدام شدند.
پنج مسیحی دیگر هنوز مفقودالاثر هستند که تصور می شود کشته شده باشند. سرپرست کلیسای ارتدکس سوریه گفت نشانه های نگران کننده ای ظاهر شده بود از اینکه دولت اسلامی قصد فروش دختران مسیحی به عنوان برده را دارد.
با این حال او گفت که علیرغم این قتل ها هدف او همچنان احیای همدلی میان ادیان است. او می‌گوید: «ما قرن‌ها در این شرایط زندگی کرده ایم، یاد گرفته ایم چطور به هم احترام بگذاریم، یاد گرفته ایم چطور با هم زندگی کنیم. دوباره می توانیم با هم زندگی کنیم، به شرطی که دیگران ما را تنها بگذارند.»

دولت اسلامی موسوم به داعش در اوایل اوت گذشته شهرک القریتین را به کنترل خود در آورد.
به گفته العالم گروه دیده بان سوریه به نقل از منابعی که آنها را قابل اعتماد توصیف کرد، افزود:” داعش پس از مخیر ساختن مسیحیان به انتخاب یکی از سه گزینه پرداخت جزیه، مسلمان شدن و یا ترک شهر، از روحانیون مسیحی القریتین مبالغی دریافت کرد.
این گروه افزود: داعش همچنین کارت شناسایی شهروندان مسیحی را مصادره کرده است.
منابع یاد شده گفتند که به احتمال زیاد اکثر اهالی شهرک القریتین پس از گرفتن کارت شناسایی خود آنجا را ترک کنند.
به گفته منابع، عناصر گروه تروریستی داعش معبد مارإلیان در شهرک القریتین را ۲۰ اوت گذشته منهدم کردند.
براساس قرارداد یاد شده، افراطیون اسلامگرای  داعش شرایط بسیاری برای مسیحیان وضع کرده است که عبارتند از:
” در شهر خود و اطراف آن دیر یا کلیسا و یا صومعه نسازند.”
” صلیب و یا مطلبی از کتابهای شان را در معابر عمومی مسلمانان و یا بازارهایشان نشان ندهند و در هنگام نیایش و یا سایر عبادتهای خود از بلندگو استفاده نکنند.”
” تلاوت کتابها و صدای ناقوس های خود را به گوش مسلمانان نرسانند و آنها را در داخل کلیساهایشان بنوازند.”
” هیچگونه اقدام خصمانه ای علیه (به اصطلاح) دولت اسلامی داعش مانند پناه دادن به افراد جاسوس و یا افراد تحت تعقیب دولت اسلامی مرتکب نشوند و در صورت پی بردن به توطئه علیه مسلمانان، آنان را در جریان امر قرار دهند.”
” نسبت به نشان ندادن هیچیک از مراسم عبادی خود پایبند باشند.”
” به اسلام و مسلمانان احترام بگذارند و هیچیک از مسائل دینی مسلمانان را زیر سوال نبرند.”
” مسیحیان نسبت به پرداخت جزیه برای هر یک از افراد مذکر بالغ خود که مقدار آن چهار دینار طلا برای ثروتمندان شان و دو دینار طلا برای افراد متوسط و یک دینار طلا برای افراد تهیدست است، پایبند باشند. آنها هر سال باید مبلغ یاد شده را در دو نوبت پرداخت کنند.”
” آنها حق داشتن اسلحه ندارند.”
” با مسلمانان و در بازارهای اسلامی به خرید و فروش خوک و مشروبات الکلی نپردازند و بطور علنی مشروب ننوشند.”
” طبق معمول قبرستانهای خاص خود را داشته باشند ” و” نسبت به مقررات وضع شده از سوی دولت اسلامی در خصوص خرید و فروش و یا نپوشیدن لباسهای زننده و نظایر آن پایبند باشند.”

۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

رومیان باب ۱ آیه ۱۶ تا ۱۷

     ۱۶ زیرا من به انجیل عیسی مسیح افتخار می کنم چون قدرت خداست برای نجات تمام کسانی که ایمان بیاورند. پیغام انجیل در ابتدا فقط به یهودیان اعلام می شد، اما اکنون همه می توانند با ایمان آوردن به آن ، به حضور خدا راه یابند. ۱۷ این پیغام اینست که خدا فقط در یک صورت از سر تقصیرات ما می گذرد و به ما شایستگی آن را می دهد که به حضور او برویم ؛ و آن وقتی است که به عیسی مسیح ایمان آوریم . بلی ، فقط و فقط ایمان لازم است . همانطور که کتاب آسمانی می فرماید: “فقط کسی نجات پیدا می کند که به خدا ایمان داشته باشد.

صلیب عیسای مسیح، اساس آزادی ما


 


در عهدجدید دو دیدگاه مشخص در مورد مرگ مسیح در جلجتا وجود دارد. در اناجیل وقایعی می‌‌بینیم از قبیل: دسیسه‌‌های دشمنان، شهادت‌‌های دروغ و تمسخرشان در محاکمۀ عیسی، اعمال سربازان، فریادها، آب دهان انداختن بر او، لعن و نفرین، صادر کردن حکم صلیب، کوبیدن میخ بر دستان عیسی، و ریخته شدن خونش بر صلیب. همۀ این وقایع را می‌‌توان در عبارت "مصلوب کردن" خلاصه کرد.
حال آنکه، در رسالات از منظر دیگری به این موضوع نگریسته شده است. پولس رسول نه در مورد نحوۀ تصلیب بلکه دربارۀ "صلیب" می‌‌نویسد. گناه و مجازات صلیب در جلجتا از نظر او لعنت محسوب می‌‌شد ولی وقتی خدا علل زیربنایی و مفهوم صلیب را بر او آشکار نمود، قلباً به این موضوع پاسخ داد و زندگی‌‌اش مملو از شادی و وجد گردید، زیرا پی برد که لایق شمرده شده تا چنین مکاشفه‌‌ای از خدا دریافت کند و چنین صلیبی را موعظه نماید. صلیب، یگانه پیام او بود (اول قرنتیان ۲:‏۲) و تنها مایۀ فخر و جلالش (غلاطیان ۶:‏۱۴).
منظور ما از "صلیب" عمل خدا در مسیح است که توسط آن جهان را با خود مصالحه داد و این امکان را برای گناهکار پدید آورد تا کاملاً از حس تقصیر، مجازات، قدرت، حضور و اقتدار گناه آزاد شود و از حیاتی جدید برخوردار گردد، حیاتی که در منطق و تفکر انسانی بیگانه است ولی مورد قبول خدا، و ابدی است.
تصلیبْ یک بار اتفاق افتاد ولی نتایج و تأثیرات آن گوناگون است. عیسای مسیح با مرگ خود بر صلیب هفت آزادی را برای ما تضمین کرد که در ادامۀ مقاله به شرح آن می‌‌پردازیم.

۱-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از عذاب وجدان که ناشی از گناه است آزاد کرد (عبرانیان ۹:‏۱۴). این بیان در عهدجدید با تصویری گویا تشریح شده است. پطرس خداوند خود را انکار کرد و سپس مسیح به او نگاهی انداخت. تنها خودِ پطرس بود که می‌‌توانست شدت و عمق این نگاه را درک کند. وجدان پطرس از وقاحت گناهش بیدار شد و این بیداری باعث گریز او از صحنه و گریۀ تلخش گردید. مسیح مُرد، و آن گناه را بر صلیب برد، از مرگ قیام نمود و روح‌‌القدس را در روز پنطیکاست نازل فرمود و آنچه را که جلجتا امکان‌‌پذیر کرده بود عینیت بخشید. پطرس این آزادی را درک نمود، زیرا چنانکه در اعمال رسولان ۳:‏۱۴ می‌‌بینیم یهودیان را به گناهی که خودْ نیز در آن تقصیرکار بود متهم کرد، ولی بدون ذره‌‌ای حس تقصیر یا عذاب وجدان. خون ریخته‌‌شدۀ مسیح و عمل روح‌‌القدس پطرس را کاملاً پاک کرده بود، زیرا هیچ قدرت دیگری نمی‌‌توانست او را برای خدمت در میان گناهکاران آماده کند و از او چنین خادمی بسازد.

۲-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از اقتدار درونی گناه آزاد می‌‌سازد (رومیان ۶:‏۶). صلیب انسان را اصلاح نمی‌‌کند بلکه به زندگی او پایان می‌‌دهد. مسیح نه تنها به‌‌خاطر من مُرد بلکه مرا با خود بر صلیب برد. او فقط برای این نمرد که چیزی از من بردارد و یا مرا از شرایطی که گناه برایم ایجاد کرده بود رهایی بخشد، بلکه نیابتاً، مرا به‌‌طور کامل و غایی بر صلیب برد. در نظر خدا من با مسیح مصلوب شده‌‌ام، چنانکه دیگر من نیستم که از این پس زندگی می‌‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌‌کند. ممکن است شخصی باشم فقیر یا ثروتمند، با فرهنگ یا بی‌‌فرهنگ، مذهبی و یا بی‌‌دین، ولی هیچیک از اینها معیار ارزیابی من در نظر خدا نیست. من به‌‌عنوان مسیحی، با مسیح مصلوب شده‌‌ام و متعلقات من در نظر خدا ارزشی ندارد، و باید به‌‌عنوان جزئی از طبیعت سقوط‌‌کرده‌‌ای که از آدم به ارث برده‌‌ام بر صلیب برود. بدین‌‌سان، گناهی که هر لحظه مرا به ستوه می‌‌آوَرد و کنترل افکار، سخنان و اعمالم را در اختیار داشت با او بر صلیب رفت و دیگر اقتداری بر من ندارد. حاکمیت گناه در جلجتا به پایان رسید، جایی که حکومتی نوین سلطنت آغاز نمود. خدا به حکومت پیشین پایان داد و سلطنت جدید خود را آغاز کرد و آن را به‌‌واسطۀ قدرت قیام خود ادامه می‌‌دهد.
اینک من با خدا هستم، او مرا به‌‌حساب آورد، پس من نیز بر این صحه می‌‌گذارم. مسیح نسبت به گناه مُرد، پس من نیز خود را نسبت به گناه مُرده می‌‌انگارم. خدا مرا با مسیح قیام داد تا به‌‌عنوان ایماندار حیاتی جدید را تجربه کنم-‏‏‏‏‏‏ حیاتی که ماورای اقتدار گناه است-‏‏‏‏‏‏ و قادر باشم بر گناه غلبه نمایم. «اگر بگوییم بی‌‌گناهیم، خود را فریب داده‌‌ایم،» نه دیگران را. زندگی روزمره نشانگر اینست. اگر بگوییم که گناه نمی‌‌کنیم، دروغ می‌‌گوییم، ولی می‌‌توانیم بگوییم در این اتحاد زنده با مسیح که از طریق مرگ و رستاخیزش مهیا شده، از این به بعد نباید گناه کنیم، اقتدار آن برداشته شده، و نیرویی جدید در خلقتی درونی و نوین برقرار گردیده است.

۳-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب اعضای وجود ما را از وسوسۀ گناه کردن آزاد می‌‌سازد (رومیان ۸:‏۱۳ و کولسیان ۳:‏۵).
گناهانی که ما را احاطه می‌‌کنند بر اعضای خاصی از وجودمان حمله می‌‌برند که بیشتر نسبت به گناه تأثیرپذیر و مستعدند. اگر من با مسیح مرده‌‌ام همه اعضای بدنم نیز در این مرگ شریکند. اگر عضوی در من نسبت به گناه تمایل بیشتری دارد و در پی ارضای نَفْس است، باید آن را به روح‌‌القدس بسپارم تا با آن مقابله کند، و دیگر آن عضوْ مرا به بندگی گناه نکشد. فکری که بدون خدا نقشه می‌‌کشد، دهانی که از آن برکت و لعنت بیرون می‌‌آید، دستانی که نشانۀ دوستی است حال آنکه قلبْ پر از نفرت است، پاهایی که به راههای عجیب و غریب شتابان است، چشمانی که به چیزهای ناشایسته می‌‌نگرد، گوشهایی که پیوسته به دنبال شنیدن شایعات و اراجیف است، هوشمندی‌‌ای که بر توان انسانی استوار است نه بر اقتدار الاهی، قلب متکبر و مغرور و بسیاری چیزهای دیگر باید در صلیب به حضور خدا آورده، و در نور مقدس و آشکارکنندۀ الاهی به مرگ سپرده شوند. این بدین معنی نیست که خدا هر استعداد و عطای ما را می‌‌گیرد بلکه آن چیزهایی را برمی‌‌دارد که ما را از تسلیم و سرسپردگی به او بازمی‌‌‌‌دارند. اگر ما در مشارکت با خدا زندگی می‌‌کنیم باید در توافق و هماهنگی کامل با او باشیم، در تمامی آنچه او در ما انجام می‌‌دهد.

۴-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از فریب و اغوای دنیا آزاد می‌‌سازد (غلاطیان ۶:‏۱۴). با نگاهی به این جهان درمی‌‌یابیم که دنیا چیزی جز آخور، صلیب و قبر برای پسر یگانۀ خدا نداشت. دنیا امروز نیز با پیروان مسیح همین معامله را می‌‌کند. شخص مسیحی نباید در این خصوص شکی به خود راه دهد. تنها کافی است که همچون شخصی مرده نسبت به گناه و زنده نسبت به خدا زندگی کنید، سپس دنیا چنین رفتاری با شما خواهد داشت. اگر از منظر صلیب به دنیا بنگرید نظامی را می‌‌بینید که مسیح در آن هیچ جایی نداشت؛ چون بدان قدم نهاد، ورودش را خوش ندید و خروجش را نیز تسریع نمود.
ما از این جهان نیستیم. مرگ بر صلیب ما را از دنیا جدا ساخته است. به همین منظور دنیا نمی‌‌تواند هیچ ادعایی بر ما داشته باشد. ولی ما باید به قوت و نیروی الاهی در دنیا زندگی کنیم، لیکن همچون مسافری که در حال گذر است و خود را وابستۀ چیزی نمی‌‌کند. اگر کسی بخواهد دوباره به دنیا بازگردد، باید از صلیب و قبر مسیح بگذرد و آنها را زیر پا لگدمال کند. من این هشدار را به کسانی می‌‌دهم که هنوز دنیا را جذاب می‌‌بینند و در قلبشان جایی برای آن دارند.

۵‏-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از قدرت شیطان آزاد می‌‌سازد (عبرانیان ۲:‏۱۴). شیطان در پی آن بود که در طول زندگی زمینی مسیح به هر طریقی او را از مسیر جلجتا منحرف سازد. شیطان کوشید تا با اغوا کردن، تهدید، زیرکی، وسوسه، و ترفندهای دیگر سلطۀ خود را بر بشریت از دست ندهد، و حتی بر مسیح نیز اقتدار یابد. اما تلاش او برای ممانعت از مسیح در رفتن به‌‌سوی صلیب بی‌‌ثمر ماند. عیسای مسیح در صلیب پیروزی را به‌‌دست آورد و به‌‌طور کامل نیروهای جهنم را در هم شکست. مسیح این پیروزی را برای ما کسب نمود و وقتی ما با ایمان در مرگ و قیام او شریک می‌‌شویم این پیروزی را در زمان نیاز به ما عطا می‌‌کند.
مکرهای شیطان در کلام خدا به‌‌روشنی آشکار شده است و لازم نیست در اینجا آنها را برشماریم. آنچه باید بر آن تأکید کنیم این است که در صلیب آزادی از تمامی این پلشتی‌‌ها نصیب ما شده است. به نمونه‌‌هایی از این موارد در عهدعتیق توجه کنید: وقتی صندوقچه عهد در معبد داجون قدرت خود را به نمایش گذاشت (اول سموئیل باب ۵)، وقتی یونس از اعماق دریا و از شکم ماهی سر برآورد (کتاب یونس)، و سه جوان که از تون آتش سالم بیرون آمدند (دانیال باب ۳).

۶-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از کارهای ابلیس آزاد می‌‌کند (اول یوحنا ۳:‏۸). این موضوع را می‌‌توان در چارچوب رابطۀ گسستۀ بین انسان و خدا، و بین خود انسان‌‌ها توضیح داد. تمایلات و خواهش‌‌های نفسانی، تمرد و سرکشی جان، کوری در روح، و پیچیدگی‌‌های دیگر زندگی که از آنها نشأت می‌‌گیرد با مصالحۀ صلیب خنثی می‌‌گردند. یوحنای رسول چنین می‌‌نویسد: «از همین رو پسر خدا ظهور کرد تا کارهای ابلیس را باطل سازد» (اول یوحنا ۳:‏۸). اگر می‌‌خواهیم از تأثیرات این عوامل مخرب رها شویم باید آنها را همان‌‌گونه که هستند به نزد صلیب آوریم و صادقانه در حضور خدا اعتراف کنیم، و این خداست که ما را رها خواهد کرد و همه چیز را به جلال خود منتهی خواهد ساخت. او زندگی ما را از همۀ تأثیرات ابلیس آزاد می‌‌سازد و اجازه می‌‌دهد که در مسیح زندگی کاملی داشته باشیم. هیچ گناهی مسیح را غافلگیر نمی‌‌کند. صلیب مسیح با همۀ آنها روبرو شده و اعمال ابلیس را به‌‌طرز موثری باطل ساخته است. بگذارید او در این قسمت ابتکار زندگی‌‌تان را بدست گیرد.

۷-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از خدمت خودبینانه آزاد می‌‌کند (دوم قرنتیان ۵:‏۱۵). رؤیایی از صلیب که نشانگر عظمت و از خودگذشتگیِ محبت مسیح بود، پولس را از متعصبی مذهبی به مبشری ایثارگر تبدیل کرد. اوج تأثیر آن ملاقات آسمانی در کلمات خود او بازتاب می‌‌یابد: «زیرا آرزو می‌‌داشتم در راه برادرانم، یعنی آنان که همنژاد منند ملعون شوم و از مسیح محروم گردم» (رومیان ۹:‏۳). کسی که مفهوم عمیق صلیب را درک کند تبدیل به انسان جدیدی می‌‌شود. مسیح با سهیم نمودن ما در آن اشتیاق الاهی که در زندگی‌‌اش دیده می‌‌شد، ما را به انسانی تبدیل می‌‌کند که از این به بعد برای خود زیست نکند بلکه «برای آن کس که به‌‌خاطرش مُرد و برخاست.»

اسلامگرایان تندرو در بنگلادش باز هم حادثه آفریدند !

 باز هم اسلامگرایان تندرو در بنگلادش یک فعال سایبری را که علیه اسلام رادیکال مطلب می‌نوشت به قتل رساندند !
35979753
 « محبت نیوز»  –  قتل و کشتار وبلاگ نویسان بنگلادشی  و فعالان سایبری که علیه اسلام می نویسند در این کشور ظاهرن به امری رایج بدل گشته است. پس از قتل “وثیق الرحمن” وبلاگ نویس ۲۷ ساله ای که ظاهرن پس از به اشتراک گذاشتن دیدگاه هایش در فیس بوک خشم منتقدان افراط گرایش  و غضب متعصبان دینی را برانگیخته بود اینبار نوبت به فعال دیگری به نام “ناظم الدین صمد” رسید تا پس از بیان عقایدش کشته شود.
به گزارش «محبت‌نیوز» اسلامگرایان تندرو در بنگلادش یک وبلاگ‌ نویس به نام «ناظم‌الدین صمد» را که علیه اسلام رادیکال مطلب می‌نوشت در مسیر دانشگاه به خانه‌اش و در روز روشن با قمه و سپس شلیک گلوله کشتند.

خبرگزاری آلمان درباره این جنایت در داکا، پایتخت بنگلادش گزارش داده که مهاجمان سه نفر بودند که سوار بر موتورسیکلت از محل حادثه گریختند.
به‌گفته یکی از نزدیکان ناظم‌الدین صمد، او یک دانشجوی ۲۸ ساله و از ناباوران به خدا (آته‌ئیست) بود که علیه مذهبیان تندرو فعالیت می‌کرد.

دانشجویان دانشگاه داکا روز ۱۹ فروردین در برابر این دانشگاه دست به تظاهرات اعتراضی زدند و خواهان پیگیری این جنایت و بازداشت قاتلان ناظم‌الدین صمد شدند. جمعیت بنگلادش ۱۶۰ میلیون نفر است و ۹۰ درصد آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند.

در سال‌های اخیر فعالیت اسلامگرایان تندرو در این کشور شدت گرفته است. همچنین شبکه تروریستی القاعده و گروه «دولت اسلامی» (داعش) نیز در بنگلادش فعال شده‌اند.

کشف کلیسای ۱۵۰۰ ساله در غزه

مسئولان گردشگری و میراث فرهنگی غزه اعلام کردند، بقایای یک کلیسای ۱۵۰۰ ساله در نوار غزه کشف شده است.
ee
به گزارش «محبت‌نیوز» باستان شناسان موفق شدند بقایای یک کلیسای ۱۵۰۰ ساله متعلق به دوره امپراطوری بیزانس را در غزه پیدا کنند.
«ایسنا» به نقل از «حریت‌» نوشته از این کلیسا که قدمت آن به دوران امپراطوری بیزانس می رسد، ستون های مرمرین و سرستون های مزین به سبک کورنیتی که سه متر طول دارند، باقی مانده است.
باستان شناسان همچنین سنگی با زیرساخت ۹۰ سانتی متری در این ناحیه کشف کردند که روی آن نماد یونانی مسیح نصب شده است.
حفاری در غزه ادامه دارد، اما تاکنون ۱۵ قطعه باستانی یافت شده است.
این کشف زمانی انجام شد که کارگران ساختمانی بولدوزرهای خود را روشن کردند تا با حفاری زمین، عملیات ساخت یک مرکز خرید را در این منطقه کلید بزنند. با مشاهده آثار باستانی، آن ها وزیر میراث فرهنگی را مطلع کردند و در همان ساعات اولیه سه ستون بزرگ از زیرزمین پیدا شد.
در زمان حکومت بیزانس، حکمرانان این منطقه علاقه خاصی به ساخت کلیسا داشتند. این منطقه در دوران رومی ها بندری پررونق به حساب می آمد که یونانی ها، رومی ها، یهودیان، مصریان و ایرانی ها در آن رفت وآمد داشتند.
این منطقه باستانی در نزدیکی مسجد قدیمی «عمری» که یک هزار سال قدمت دارد و کلیسای قرن پنجمی «سن پورفیریوس» واقع شده است.

۱۳۹۵ فروردین ۱۹, پنجشنبه

مزامیر باب ۲۳ آیه ۶

     ۶ اطمینان‌ دارم‌ كه‌ در طول‌ عمر خود، نیكویی‌ و رحمت‌ تو، ای‌ خداوند، همراه‌ من‌ خواهد بود و من‌ تا ابد در خانه‌ تو ساكن‌ خواهم‌ شد.

دگرگونی تازه



 


بار دیگر بهار فرا می‏رسد و پارسیان آمادۀ تهیۀ مقدمات جشن عید ‏نوروز می‏شوند، جشنی که با  طبیعت همراه است، طبیعتی که شکل تازه‌‌ای به‏خود می‏گیرد. برای آنانی که از نیروی تفکر و اندیشۀ قوی برخوردارند مسلم شده است که خداوند نه تنها چیزهای نو و تازه را دوست دارد، بلکه از اینکه چیزهای کهنه را تازه گرداند نیز خرسند می‌‌شود. بهار نمونۀ زیبایی از این دگرگونی تازه است، خدای قادر مطلق طبیعت مرده را زنده و حیاتی دوباره می‏بخشد تا نشان دهد که او خدای تازگی‏ها است، خدایی که دوستدار زیبایی و آفرینندۀ نیکی و خرمی است.
اما انجیل عیسای ‏مسیح از سوی دیگر واقعۀ عجیب دیگری را در این ایام به ما خاطرنشان می‏سازد که همان حقیقتِ زنده شدن عیسای ‏مسیح از مردگان است. در تاریخ بشریت هیچ کس مانند او نبوده که مرگ را تجربه کرده، دوباره زنده شده و دیگر هیچ گاه طعم مرگ را نچشیده باشد. این ویژگی خاص ایمان مسیحی است که آن را از همۀ ادیان و مکاتب فکری و معنوی دیگر متمایز می‏سازد که نجات‏دهندۀ جهان، عیسای ‏مسیح بعد از تجربۀ مرگ بر روی صلیب که برای پرداخت جریمۀ گناه انسان‏ها بود، روز سوم از مردگان زنده گردید.
رستاخیز مسیح از مردگان نقطۀ اوج ایمان مسیحی است. ایمان مسیحیان مانند عمارت رفیعی است که یکسره بر این باور بنا شده است که مسیح از مردگان زنده شده است. عهد جدید بی‏پروا اعلام می‏کند که اگر مسیح به‏واقع از مردگان زنده نشده باشد تمامی این عمارت رفیع فرو می‏ریزد (اول قرنتیان ۱۵‏:۱۴). اما مسیح در حقیقت از مردگان برخاسته و ما شخصی را مبنای امید و ایمان‌‌مان قرار می‏دهیم که زنده است. او با قیام خود از مردگان دگرگونی تازه‏ای در طبیعت انسان خاکی پدید آورد تا نشان دهد که قادر است قانون خلقت و ماهیت مرگ و پایان زندگی را که همه محکوم به آن هستند، تغییر داده و دگرگون سازد.
قبول و باور قلبی به‏ مرگ و رستاخیز عیسی از مردگان است که زندگی و حیات جدید روحانی را به ‏ما عطا می‌‌کند. اما سؤال مهم این است که چگونه قدرت قیام مسیح از مردگان زندگی ما را امروز دگرگون می‏سازد؟

دگرگونی تازه در زندگی شخصی ما

از دیدگاه اکثر انسان‏ها زندگی مانند مدار بستۀ یکنواختی است که انسان از نقطه‏ای وارد آن می‏شود و در نقطه‏ای دیگر زندگی را به ‏پایان رسانده، از آن خارج می‏‌‌گردد و اطلاع دقیقی از اینکه از کجا آمده و به ‏کجا می‏رود ندارد. عده‏ای دیگر بر این گمانند که زندگی شامل موقعیت‏های گوناگون در مراحل مختلف است که انسان‏ها با انتخاب خود آنها را شکل می‏دهند. اما غافل از اینکه حتی بهترین انتخاب‏ها نیز در نهایت انسان را در وضعیتی قرار می‏دهد که باید دست به انتخابی دیگر بزند، چون تمام مراحل زندگی فانی و در گذر است. تعاریف و دیدگا‏ه‏های متفاوتی از زندگی وجود دارد، اما بسیاری از مردم این سؤال ساده را مطرح می‏کنند که چگونه می‏توانم زندگی‌‌ام را تغییر داده و از حیات بهتری برخوردار باشم. مردم که اغلب از زندگی یکنواخت فعلی خود خسته شده‌‌اند آرزو می‏‌‌کنند کاش دوباره از نو متولد می‏شدند تا بتوانند زندگی جدیدی را با اهداف و آرزوهای تازه شروع کنند. اما این سؤال مطرح است که آیا امکان دارد دگرگونی عمیق و تازه‏ای در زندگی ما رخ دهد؟ متأسفانه مردم در سراسر دنیا برای تغییر زندگی یکنواخت خود دست به انتخاب‏هایی می‏زنند که نه‏ تنها زندگی آنها را تغییر می‌‌دهد، بلکه نابود می‏سازد. آنها در چاله‏هایی گرفتار می‏شوند که بازسازی زندگی قبلی‌‌شان غیر ممکن به‌‌نظر می‌‌رسد.
اما حقیقت عالی و شگفت‌‌انگیز این است که انجیل عیسای مسیح بارها از مرگ انسان کهنه و به ‏دنیا آمدن انسانی جدید در چارچوبِ حیاتی تازه سخن می‏گوید، «شما آن انسان کهنه با کارهایش را از تن به‏در آورده و انسان تازه را پوشیده‏اید که در معرفت حقیقی به‏صورت خالق خویش در حال تازه‏ شدن است» (کولسیان ۳:‏۹-‏‏‏۱۰).
به‏دنیا آمدن این انسان تازه در حیاتی تازه همان‏ چیزی است که در کلام عیسای ‏مسیح "تولد تازه" نامیده شده است و شگفت‏انگیز‏تر از آن این است که این انسان تازه به‏واسطۀ قیام مسیح از مردگان به‏وجود آمده است. «خدا بر حسب رحمت عظیم خود ما را به‏واسطۀ برخاستن مسیح از مردگان تولدی نو بخشیده» (اول پطرس ۱:‏۳).
به‏خاطر گناه انسان، حیات نسل بشری که خدا نیکو آفریده بود به ‏تباهی کشیده شد. به ‏این علت است که امروزه زندگی برای انسان‏ها مدار بستۀ یکنواختی است که فرار از آن بسیار دشوار می‌‌باشد.
عهدجدید اعلام می‌‌کند که انسان به‌‌دلیل دوری از خدا از لحاظ معنوی و اخلاقی در گناهانش مرده است و به همین دلیل نیز دیگر زندگی ارزش واقعی‌‌اش را از دست داده است. نقطۀ اوج هدف آمدن عیسای ‏مسیح بر روی زمین زمانی بود که او به‏ نمایندگی از همۀ انسان‏ها مصلوب شد و اینگونه انسانیت کهنه و زندگی قدیمی بشر فانی در عیسای ‏مسیح و به‏واسطۀ او مصلوب گردید و در برخاستن او از مردگان انسانی نو متولد شد. از این رو انجیل اعلام می‏دارد که خدا به‏خاطر محبت عظیم خود ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید (افسیسان ۲:‏۵ ، رومیان۶:‏۳-‏‏‏‏۸).
قدرت قیام مسیح از مردگان امروزه می‏تواند هر زندگی کهنه، قدیمی و پوسیده را حیاتی نو و دگرگونی تازه ببخشد و به انسان‏های نا‏امیدی که زیر بار گران زندگی خم شده‏اند و از لحاظ روحی و شخصیتی، زخمی، نا‏امید و نگران هستند امید جدیدی عطا کند. قیام مسیح از مردگان دگرگونی تازه را برای زندگی شخصی تک‌‌تک ما انسان‏های خاکی به‏همراه دارد و همانطور که کلام خدا می‌‌گوید در مسیح چیزهای کهنه درگذشته است و همه چیز تازه شده است (دوم قرنتیان ۵:‏۱۷).

دگرگونی تازه در زندگی اجتماعی ما

انسان موجودی است اجتماعی. تمام متخصصان و کارشناسان اجتماعی بر این باورند که انسان در خانواده و جامعه است که معنی انسان بودن پیدا می‏کند و اگر او را از خانواده و جامعه جدا کنیم تا در انزوا به رشد خود ادامه دهد، دیگر انسانی عادی و سالم نخواهد بود.
کتاب‌‌مقدس خدای حقیقی‌‌ای را به ما معرفی می‏کند که در ذاتش رابطه، مشارکت و رفاقت وجود دارد و خدای تک‏قطبی و منزوی نیست. همچنین خاطرنشان می‏سازد که خدا انسان را بر اساس الگوی کامل خود آفریده است، یعنی خصوصیات شخصیتی که در انسان وجود دارد به‏طور کامل و مطلق در شخصیت خدا است. خدا انسان را خلق نکرد تا او را در انزوا قرار دهد، بلکه او را از ابتدا به‌‌صورت زوج آفرید تا آنان یکدیگر را در خانواده و جامعه کامل سازند و در یک رابطۀ نزدیک با خودِ خدا و سپس با یکدیگر زندگی کنند.
انسان موجودی است که ذاتاً تمایل دارد با هم‌‌نوع خود ارتباط داشته باشد، به همین دلیل نیز در یک رابطۀ سالم در خانواده و اجتماع کنار دیگران است که احیاء، تشویق و بنا می‏گردد. اما در نقطۀ مقابل نیز، بدترین ضربه‏ها و شکست‏ها را در روابط ناسالم خانوادگی و اجتماعی متحمل می‌‌شود. بنابراین می‏توان اذعان داشت که روابط و ارتباطات درست و سالم بین مردم، اساس داشتنِ یک خانواده و در نهایت جامعه‏ای سالم است.
اما کلام خدا در مورد قانون ارتباطی دیگری با ما سخن می‏گوید که نقش اساسی در روابط اجتماعی ما ایفا می‌‌کند و آن داشتن ارتباطی صحیح با خدای خالق است. اگر انسان رابطۀ صحیحی با خدا، خالق خویش نداشته نباشد، متقابلاً نمی‏تواند رابطۀ سالم و صحیحی با اعضای خانواده و دیگر انسان‌‌ها داشته باشد. تمام روابط شفاف و سالم خانوادگی و اجتماعی ما به داشتن رابطۀ شفاف و سالم با خدا بستگی دارد. این یک قانون الاهی است. کلام خدا می‏فرماید در نتیجۀ گناه آدم رابطۀ خدا و انسان گسسته شد و چون خدای قدوس نمی‏تواند با گناه سازش کند جدایی عمیقی میان انسان و خدا به‏وجود آمد. در پی این گسستگی، رابطه‏ انسان با اطرافیانش نیز کِدر و تار گردید و در نهایت رابطۀ انسان با خودش را نیز تحت تأثیر قرار داد و آن را مخدوش ساخت. به‏این دلیل است که ما در دنیا و اجتماعی زندگی می‏کنیم که روابط انسان‌‌ها با هم بسیار محدود و شکننده است. محبت صادقانه در بین انسان‌‌ها به ندرت دیده می‌‌شود. ارتباطات افراد محدود به منافع شخصی شده است و حتی در بسیاری موارد افراد از خودشان نیز متنفر هستند.
کلام خدا به ما اعلام می‏کند که نه ‏تنها روابط اجتماعی انسان بر اثر گناه به‏تباهی کشیده شده است، بلکه مسئلۀ گناه، سیستم‏های اجتماعی و ارتباطی را هم شدیداً تحت‏تأثیر قرار داده است. آمارِ رو به افزایشِ طلاق‏ها، جدایی‏ها، خیانت‏ها و وضعیت بد اخلاقی از زمره نتایج اسف‌‌بارِ این وضعیت است. به‏همین دلیل جوامع بشری از دردی چون درد زایمان ناله بر‏می‏آورند و آه می‏کشند (رومیان ۸‏:۱۹-‏‏‏‏۲۲) و به‏دنبال راه‏حل‏ و سیستم‏های جدیدی برای احیاء جامعه و خانواده‏ هستند.
همانگونه که اشاره شد جدایی انسان از خدا، بر روی روابط اجتماعی تمامی انسان‌‌ها تأثیر به‏سزایی داشت. عیسای ‏مسیح به‏وسیلۀ مرگ خود بر روی صلیب بهای جدایی بین انسان و خدا را پرداخت و رابطۀ شکستۀ انسان و خدا کاملاً احیاء گردید و مشکل گناه که علت اصلی جدایی و شکسته شدن رابطۀ بین انسان و خدا بود را بر روی صلیب حل نمود. عیسای ‏مسیح با قیام خود از مردگان دگرگونی تا‏زه‏ای در زندگی و روابط خانوادگی و اجتماعی ایجاد کرد.
وقتی که انسان به‏ مرگ و قیام مسیح از مردگان ایمان قلبی داشته و زندگی خود را به ‏او تسلیم کند، قدرت الاهی خداوند وارد قلب، وجود و روحش می‏شود و رابطۀ شکستۀ روحانی او را با خدای خویش احیاء می‏سازد. در این هنگام است که انسان در رابطه‌‌ای جدید، زنده و شفاف با خدای خویش قرار می‏گیرد. هنگامی که این اتفاق بیفتد (که کلام خدا آن را بازگشت و نجات می‏نامد)، متقابلاً رابطه‏ فرد با دیگر انسان‏ها و حتی با خودش نیز احیاء و بازسازی می‏شود. به این ترتیب روابط شکسته و مردۀ ما با دیگران نیز از نو تازه می‌‌گردد، زیرا محبت مسیح در قلب‏ها و روابط ما جاری می‏شود و به ما قدرت می‌‌دهد تا دیگران را با محبت او دوست داشته باشیم و این امر در نهایت منجر به دگرگونی عمیق در زندگی خانوادگی و اجتماعی‌‌مان می‏شود.

دگرگونی تازه در زندگی ابدی ما

انسان جاودانه بودن را دوست ‏دارد و نمی‏خواهد واقعیت مرگ را بپذیرد. انسان‏ها به‏گونه‏ای بر روی زمین زندگی می‌‌کنند گویی تا ابدیت زنده می‏مانند. غافل از اینکه روزی مرگ به‏سراغ آنان نیز خواهد آمد و آن زمان باید همه چیز و همه کس را رها کنند. با مطالعه و بررسی در مکاتب، ادیان و ایدلوژی‏های اقوم مختلف دنیا می‏توان به‏این نتیجه رسید که انسان در جستجوی راهی است که از مرگ بگریزد و جاودانه گردد و یا تلاش می‏کند تا پی ببرد که بعد از مرگ به‏ کجا خواهد رفت و ابدیت را در کجا سپری خواهد نمود. بسیاری در زندگی خود با انجام مراسم مذهبی و ریاضت‏ها سعی می‌‌کنند به ‏این اطمینان برسند که بعد از مرگ به کجا می‏روند. در نقطۀ متقابل، عده‏ای دیگر ابدیت و زندگی بعد از مرگ را کاملاً انکار می‏کنند، چون نمی‏دانند به ‏کجا می‏روند و برای آنان مهم نیست که چه‏ اتفاقی بعد از مرگ برای‌‌شان خواهد افتاد. در حقیقت آنها می‏ترسند به‏ مسئلۀ قیامت و دنیای پس از مرگ بیندیشند. نظریات و عقاید بسیار زیادی در مورد زندگی بعد از مرگ و ابدیت در این دنیا وجود دارد که این خود تأکید بر صحت کلام انجیل است که می‏‏فرماید، انسان گمشده است و نمی‏داند از کجا آمده و به ‏کجا می‏رود.
اما به‏واقع این سؤال بزرگ که ابدیت را در کجا می‏گذرانیم، سؤال بسیار پیچیده و بغرنجی است که ‏پاسخ به آن دشوار و حتی از دیدگاه انسانی دست‌‌نیافتنی است. هنگامی که نگاه اجمالی بر تمام این تفکرات و دیدگاه‏های انسانی در مورد ابدیت می‏اندازیم، متوجه می‏شویم که یک مکان و یک محکومیت واحد برای همگان وجود دارد، یعنی انسان‏ها به‏جای مشترکی می‏روند که نمی‏دانند آنجا کجا است. شایان ذکر است که تمام ادیان و مذاهب گوناگون غیر از مذاهب شرقی مانند بودیسم و هندوئیسم، به زندگی بعد از مرگ در ابدیت و به قیامت مردگان و روز داوری تأکید دارند. آنان روز داوری و قیامت را روزی تعریف می‏کنند که مردگان زنده می‏شوند تا بر طبق مذهب اعتقادی خود سزای اعمال‌‌شان را بدهند و در نهایت به‏ بهشت یا جهنم بروند.
اما کتاب‌‌مقدس داستان تکان‏دهندۀ دیگری در مورد قیامت و ابدیت به ما می‏گوید و آن این است که خدا در ابتدا به ‏انسان فرمود اگر از من جدا شوی و گناه کنی خواهی مرد. این مرگ نه‏تنها شامل مرگ جسمانی، بلکه مرگ روحانی نیز می‏باشد. انسانی که در زندگی زمینی از خدا فاصله گرفته ابدیت را بدون حضور او در تاریکی سپری خواهد کرد. کتاب‌‌مقدس مرگ روحانی را دوری ابدی از خدای حیات تعریف کرده است که این به نوبه خود بسیار وحشتناک است، چون خدا انسان را برای خود خلق نمود و حیات او وابسته به حیات خدا است. بنابراین٫ اگر انسان از خدا فاصله بگیرد، به ‏این معنی است که او فاقد حیات است، چه در زندگی زمینی و چه در زندگی بعد از مرگ.
اعتقاد به قیامت مردگان در روز داوری از اعتقاد به ‏عدالت خداوند نشأت گرفته است، به این معنی که در آن روز خدای عادل، عدالت خود را اجرا می‏کند و انسان‌‌ها از کوچک و بزرگ در قبال اعمال و رفتار خود پاسخگو خواهند بود و عدالت برای آنان اجرا می‌‌شود. اما آنچه در قیام مسیح از مردگان روی داد دقیقاً همین بود، با این تفاوت که قیامت از پایان جهان هستی به‏ جلو کشیده شد و در بطن تاریخ جای گرفت. خدا با برخیزاندن عیسای مسیح از مردگان هم مُهر تأئیدی بر حقانیت مسیح زد و هم نجات و ‏رستگاری انسان‌‌ها را تأیید نمود، یعنی رستگاری آنانی که به‏ عیسای ‏مسیح ایمان می‏آورند.

آیا می‌‌دانید ابدیت را در کجا سپری خواهید نمود؟

قدرت قیام مسیح زندگی ابدی انسان‏ها را که محکوم به‏ مرگ و فنا و جدایی ابدی از خدا بودند دگرگون ساخت. عیسای ‏مسیح با قیام خود ثابت نمود که هر کس به‏او ایمان آورد مانند او در قیامت زنده می‏شود و در‏ حیات ابدی در حضور خدا به حیات خود ادامه خواهد داد. بنابراین قیام مسیح از مردگان اهمیت به‌‌سزایی در تحقق رستگاری انسان دارد، زیرا تنها مرگ مسیح بر روی صلیب نبود که رستگاری و نجات ابدی را برای انسان به‏ارمغان آورد، بلکه مسیح با قیامش نقشۀ نجات برای بشریت را به‏کمال رساند. از این رو دیگر احتیاج نیست که انسان در ترس از زندگی بعد از مرگ به‏سر برد. عیسای ‏مسیح بر روی صلیب بر چنین ترسی که زندگی انسان را فرا گرفته بود، غالب آمد.
حال این انتخاب من و شما بر روی این کرۀ خاکی است که ابدیت‌‌مان را در آسمان شکل می‏دهد. بنابراین بجاست از خود بپرسیم که آیا به‏نجات‌‌دهندۀ جهان که برای ما مُرد و قیام فرمود ایمان داریم و او را در ‏قلب و زندگی خود پذیرفته و تسلیمش هستیم؟

نتیجه

نیروی مافوق طبیعی قیام مسیح قادر است دگرگونی تازه‌‌ای به ‏زندگی شخصی، اجتماعی و ابدی ما ببخشد. عیسای ‏مسیح در کلام خود می‏فرماید که اینک همه چیز را نو می‏سازم. به‏درستی که کلام او راست است، زیرا او با قدرت قیام خود از مردگان می‏تواند زندگی ما را در هر مرحله یا موقعیتی که باشد تبدیل کرده، همه چیز را نو بسازد.
در آخر روی سخنم با شما خوانندۀ عزیز کلمه است که این مقاله را می‏‏خوانید. آیا می‏خواهید قدرت رستاخیز او از مردگان در این سال جدید و دگرگونی دوبارۀ طبیعت، دگرگونی تازه‏ای در کالبد زندگی خاکی و روحانی شما در ابعاد مختلف ایجاد کند؟

قدرشناسی



 
 


 ممکن است باعث تعجب خوانندگان شود که بدانند پرندگان قادرند به ما "قدرشناسی" یاد دهند. قدرشناسی مطمئناً یکی از فضیلت‌‌های شخص خداشناس است، که البته باید خصوصیت تمامی افراد با خدا باشد. قوم اسرائیل در طی سرگردانی‌‌های بیابان مکرراً علیه خدا و موسی شکایت می‌‌کردند. در یکی از مزامیر پرستشی چنین آمده است: «خدا را سپاس گویید زیرا که نیکوست» و جماعت پاسخ می‌‌دهند که «زیرا که محبت او جاودانه است.» قوم اسرائیل به‌‌صورت انفرادی نیز یاد گرفتند که همدیگر را به ستایش و تمجید خدا تشویق کنند و از او به‌‌خاطر اعمالی که برایشان انجام داده است سپاسگزار باشند. همچون مزمور ۱۰۳:‏۱-‏‏‏‏۲ که نویسندۀ آن چنین می‌‌گوید: «ای جان من خداوند را متبارک بخوان و هر چه در درون من است نام قدوس او را متبارک خواند! ای جان من، خداوند را متبارک بخوان و هیچ یک از همۀ احسانهایش را فراموش مکن! که همۀ گناهانت را می‌‌‌‌آمرزد، و همه بیماری‌‌هایت را شفا می‌‌بخشد!»
اگر چنین خصوصیتی در عهدعتیق به‌‌چشم می‌‌خورد چقدر باید در عهد جدید بر آن تأکید شده باشد. وقتی عیسای مسیح ۱۰ مرد را از بیماری جذام شفا بخشید، فقط یکی از آنها برگشت و از او تشکر کرد که این باعث تعجب عیسی شد (لوقا ۱۷:‏۱۱-‏‏‏‏۱۹). اگر ما حقیقتاً طعم فیض را چشیده باشیم، قدردانی باید  واکنش طبیعی و خودجوشِ ما باشد. پولس در نامه‌‌اش به کلیسای کولسیه چنین درخواستی از آنان نمود: «و با همۀ نیرویی که از قدرت پرجلال او سرچشمه می‌‌گیرد، از هر حیث نیرومند شوید تا صبر و تحمل زیادی داشته باشید؛ و نیز تا شادمانه پدر را شکر گویید که شما را شایستۀ سهیم شدن در میراث مقدسان در قلمرو نور گردانیده است» (کولسیان ۱:‏۱۱-‏‏‏‏۱۲). در این آیات پولس اشاره می‌‌کند که اعضای کلیسا پدر را برای نجات خود و برای برکات دیگر شادمانه شکر کنند. درکتاب دعای ۱۶۶۲ به زیبایی آمده است که: «شکرگزاری‌‌های معمول، سپاسگزاری ما را نسبت به خدا نشان می‌‌دهد به‌‌خاطر اینکه ما را خلق نموده، حیات و برکات را در این زندگی نصیبمان کرده، ولی بالاتر از آن برای محبت گرانبهای او برای نجات و رهایی جهان از طریق خداوند عیسای مسیح. و همچنین برای فیض، و امید جلال.»
ولی همه اینها چه ارتباطی به پرندگان دارد؟ کمی صبر داشته باشید. تصور کنید که با من به کشور غنا در ساحل غربی آفریقا آمده‌‌اید. همه آفریقایی‌‌ها ضرب‌‌المثل و حقایق مختصر و پرمغزِ نهفته در آن را دوست دارند. ولی مردم غنا به‌‌خاطر ارتباط صمیمی‌‌شان با ضرب‌‌المثلهای حکیمانه دیگر آفریقایی‌‌ها را تحت‌‌الشعاع خود قرار داده‌‌اند. به‌‌نظر می‌‌رسد که آنها برای هر چیزی ضرب‌‌المثلی دارند و وقتی که چند سال پیش آنجا بودم بعضی از آنها را به خاطر سپردم. آنها یک ضرب‌‌المثل عالی در مورد قدردانی دارند که در آن از پرندگان صحبت شده که خصوصیت جالبی را از خود به نمایش می‌‌گذارند: «حتی مرغ وقتی آب می‌‌نوشد سر خود را برای تشکر به‌‌‌‌خاطر آب به‌‌سوی آسمان بلند می‌‌کند.»
در پسِ این ضرب‌‌المثل مشاهداتی است نه تنها در مورد مرغ‌‌ها بلکه بقیه پرندگانی که بدین صورت آب می‌‌نوشند. آنها منقار خود را در آب فرو می‌‌برند و جرعه‌‌ای از آن را نگه می‌‌دارند و آنگاه سر خود را بالا می‌‌برند تا قطرات آب از گلوی آنان پایین برود. البته منظورم این نیست که به‌‌صورت تحت‌‌الفظی از خدا به‌‌خاطر آب تشکر می‌‌کنند، ولی شبیه به انجام چنین کاری است. مردم کشور غنا اعمال خود و دیگر موجودات را به‌‌صورت ضرب‌‌المثل‌‌های بسیار جالبی بیان نموده‌‌اند.
البته باید گفت که همۀ پرندگان به این طریق آب نمی‌‌نوشند. پرندگان به ۲۷ گونه مختلف تقسیم شده‌‌اند که همه آنها به روشی که گفتم آب می‌‌نوشند به‌‌جز یکی از این گونه‌‌ها بنام Columbiformes که ۲۵۰ نوع کبوتر بدان تعلق دارند. آنان به‌‌صورت مکیدن آب می‌‌نوشند (مانند اسبان!). آنان نوک خود را به درون گودال آب فرو می‌‌برند و آب را به درون خود می‌‌مکند. آنان هرگز سر خود را به علامت تشکر از خدا به‌‌سوی آسمان بلند نمی‌‌کنند.گهگاهی به شوخی به خود می‌‌گویم که کبوتران پرندگانِ بی‌‌خدایی هستند!
اما کبوتران به‌‌خاطر خصوصیت‌‌های دیگری از شهرت و آوازۀ خوبی برخوردارند. در بخش‌‌هایی از روایات کتاب‌‌مقدس از آنها نام برده شده است. در روایت طوفان نوح در کتاب پیدایش یک کبوتر پایان طوفان را با آوردن برگ زیتون تازه‌‌ای که در منقار خود آورده بود اعلام نمود (پیدایش ۸:‏۱۱). همچنین روح‌‌القدس مانند کبوتری بر شانه‌‌های عیسای مسیح قرار گرفت (مرقس ۱:‏۱۰). به‌‌عبارتی کبوتر در جایگاه مهمی از آغاز دو دورۀ مهم فیض خدا قرار دارد، یکی در ابتدای  جهان پس از طوفان و دیگری در آغاز خدمت عیسای مسیح. اگر طرز نوشیدن آنان به‌‌نظر نشانی از ناسپاس بودن را بر خود دارد ولی باید به یاد داشته باشیم که خداوند عیسای مسیح به شاگردان خود گفت که همچون کبوتر ساده باشند (متی ۱۰:‏۱۶).
در آمریکای شمالی تنها ۸ نوع کبوتر محلی وجود دارد. یکی از رایج‌‌ترین آنها به‌‌خاطر صدای یکنواخت و محزون خود به "کبوتر سوگوار" معروف است. آنان در سراسر ایالات متحده آمریکا یافت می‌‌شوند و در هر ماه از سال در جایی مشغول ساختن لانه‌‌های خود هستند.
تماشای عشق‌‌ورزی بین کبوترانِ یک نژاد خاص همیشه لذتبخش است. کبوتر نر به طرز باشکوهی در اطراف کبوتر ماده‌‌ای که انتخابش کرده می‌‌خرامد، چرخ می‌‌زند، خود را خم می‌‌کند و با مداومت پرهای گردنش را به معرض نمایش می‌‌گذارد و دلسوزانه بغبغو می‌‌کند. یک بار که کبوتر در حال آب نوشیدن است به او دقیقاً بنگرید که چگونه منقار خود را در آب فرو می‌‌برد و آن را همچنان نگاه می‌‌دارد. اجازه دهید که امتناع آنها از بالا بردن سر خود ما را حداقل به این چالش بکشاند که نه فقط سرهای خود را بلکه قلبهای خود را به‌‌سوی خدا برگردانیم و او را به‌‌خاطر رحمت‌‌های بیکرانش شکر گوییم و سپاسگزاری خود را به او تقدیم نماییم.
شکرگزاری قبل از خوردن غذا یکی از عادات بسیار پسندیده است، مخصوصاً زمانی که در خانه و در کنار اعضای خانواده خود هستیم. زیرا کودکان از همان زمان یاد خواهند گرفت که بسیار نیکوست وابستگی فروتنانۀ خود را به خدا قبول کنند و از او به‌‌خاطر تدارک برای تمام نیازهایشان قدردانی نمایند. ولی ما نباید تنها تشکر خود را برای غذا و خوراک تقدیم او نماییم. ما باید برای تمام هدایای خدا از او سپاسگزار باشیم. وقتی که هنری نوون از آمریکای لاتین دیدار کرد در پایان مقالۀ خود در یک مجله گرافیک به نام Gracias چنین نوشت:
«باید بابت هر چیزی، پول، خوراک، کار، فشردن یک دست، یک لبخند، کلامی نیکو، و یک آغوش گرم شادی کنیم و سپاسگزار باشیم. آموخته‌‌ام که هر چیزی با سخاوت از طرف خدای محبت به من عطا شده است. همه چیز بر اساس فیض است. نور و آب، خوراک و پناه، کار و وقت‌‌های آزاد، کودکان، والدین، و پدر و مادر بزرگ‌‌ها ، تولد و مرگ همه به ما داده شده است. چرا؟ تا ما بتوانیم از او بابت همه آنها شاکر و قدرشناس باشیم.»
 
جی کی چسترتون هم چنین با قدرت گفته است:
تو قبل از عذا تشکر می‌‌کنی
خوب است
ولی من قبل از بازی و شروع یک اُپرا تشکر می‌‌کنم
قبل از کنسرت و نمایش
قبل از اینکه کتابی را بگشایم
قبل از نقاشی و تدارک چیزی را دیدن
قبل از شنا، ورزش، قدم زدن، بازی کردن، رقصیدن،
شمشیر بازی کردن
و قبل از فرو کردن قلم در جوهر....