۱۳۹۳ بهمن ۳, جمعه

عبرانیان باب ۱۱ آیه ۱


   ۱ حال ، ببینیم ایمان چیست . ایمان یعنی اطمینان داشتن به اینکه آنچه امید داریم ، واقع خواهد شد؛ ایمان یعنی یقین داشتن به آنچه اعتقاد داریم ، هرچند قادر به دیدنش نمی باشیم .

عبرانیان باب ۶ آیه ۱۸ تا ۱۹


   ۱۸ به این ترتیب ، خدا به ما، هم وعده کمک داده است و هم در مورد آن قسم خورده است ، پس ما می توانیم در خصوص این دو عامل ، یعنی وعده و قسم ، یقین داشته باشیم ، زیرا محال است که خدا دروغ بگوید. اکنون ، تمام کسانی که برای رستگاری به خدا پناه می آورند، با دریافت چنین اطمینانی ، جرأتی تازه می یابند، و می توانند اطمینان کامل داشته باشند که خدا مطابق وعده اش ، نجاتشان خواهد داد. ۱۹ امید کاملی که ما به نجات خود داریم ، برای جان ما همچون لنگری است نیرومند که به هنگام طوفانها ما را ثابت و استوار نگاه می دارد. همین امید است که رابطه ما را با خدا حفظ می کند، یعنی با او که در آسمان ، در آنسوی پرده “مقدسترین جایگاه “ می باشد؛

کولسیان باب ۱ آیه ۲۷


   ۲۷ راز خدا اینست : “مسیح در وجود شما، تنها امید پرشکوه شماست !”

در بیابان زندگی


 
در سال ۱۹۸۴، در مجمعی از شبانان و خادمین مسیحی در آفریقای جنوبی شرکت کردم‌. تدارک نهار و پذیرایی از میهمانان در قرارداد مؤسسه‌ای بود که برای تبلیغ کار خودش‌، اعلام کرده بود که به یکی از حضار به حکم قرعه امکان سفر رایگان به اسرائیل با یک تور را خواهد داد. فکر می‌کنید چه کسی برندۀ این قرعه‌کشی شد؟ من‌! تجربۀ بسیار پرباری بود، چون توانستم تمام اماکن مقدس را بازدید کنم‌. روزی ما را به "عین‌جدی‌" در غرب دریای مرده بردند.
وقتی صحرای سوزان و بی‌آب و علف‌، شکاف‌های زمخت کوه‌ها و صخره‌ها، و تَرَک‌های دهان‌بازکردۀ زمینِ تشنه را دیدم‌، و گرمای سوزان و غیرقابل تحمل روز و تابش گیج‌کنندۀ خورشید را احساس کردم‌، ناگهان فکری از ذهنم خطور کرد: داود سال‌ها در این بیابان خشک و کوه‌های مرده زندگی کرده بود؛ در چنین جایی بود که داود از خطر مرگ و تهدید شاول پناه گرفته بود!

داود و بیابان‌

بیابان جای دل‌انگیزی نیست‌. خشن است و وحشی‌! گاه سکوت است و تنهایی‌، گاه اشباح و صداها و زوزه‌های مرموز! اما بیابان کشش‌هایی دارد که هر کس را ظرفیت آن نیست که دریابدش‌!
داود را این ظرفیت و توان بود. داود زندگی خود را نه در بیابان آغاز کرد و نه در بیابان به‌پایان رساند، اما سال‌های مهمی را در آنجا سپری کرد. پنداری آنان که همچون داود، دلی مطابق خواست خدا دارند، باید که زمانی را در بیابان سپری کنند.
اما رفتن داود به بیابان به انتخاب خودش نبود؛ او همچون یک فراری به بیابان رفته بود، برای نجات جانش از دست شاؤل‌.

ناگهان بیابان!

بیابان می‌تواند هم زیبا باشد، هم خطرناک‌. کوهساری پرهیبت می‌تواند مرگ را به‌همراه آورد زمانی که پوشیده از ابر می‌شود و سرمای جانفرسا بر آن حکم می‌راند؛ جانوری که از ورای دوربین تلویزیون شگفت‌انگیز به‌نظر می‌رسد، می‌تواند تبدیل به قاتل انسان گردد؛ و نهری روح‌بخش با صدای دل‌انگیزش در زمستان‌، با لغزش کوچک پا، می‌تواند انسان را به کام مرگ فرو برد.
راستی ما چقدر از طبیعت دوریم‌! شهرهای بزرگ‌، خیابان‌ها با چراغ‌های بی‌شمارشان‌، سیستم گرمایش مرکزی‌، فروشگاه‌های بزرگ‌، سیستم تأمین اجتماعی و درمان رایگان‌، بیمه عمر ... همه این‌ها چقدر ما را از خطرات بیابان دور و در امنیت نگاه داشته‌اند.
اما در زندگی لحظاتی سر می‌رسد که در هر شهر مدرنی که باشیم و در هر جامعۀ امنی هم که زندگی کنیم‌، ناگهان خود را در بیابانی هولناک‌، تنها و وحشت‌زده می‌یابیم‌. درست در همان لحظه‌ای که می‌پنداریم در پناه امنیت اجتماعی هستیم و زندگی به‌کام است‌، ناگهان اتفاقی می‌افتد و می‌بینیم که دیگر هیچ چیز در کنترل ما نیست‌؛ اشکالی پیش می‌آید: سلامت جسممان‌، سلامت روانمان‌، عضوی از خانواده‌مان‌، کارمان‌، دوستان‌مان‌، ...
ناگهان خود را در بیابانی رعب‌انگیز می‌یابیم‌. چیزهایی را می‌بینیم‌، می‌شنویم‌، و تجربه می‌کنیم که تازه و هراسناکند. اما در همان لحظات ناامنی‌، اگر از راه‌های خدا آگاه باشیم و نسبت به آنها هشیار، خواهیم توانست زیبایی‌هایی در همان بیابان ببینیم‌؛ خواهیم توانست چیزی دربارۀ اسرار خدا و شگفتی‌های زندگی بیاموزیم‌. داود به چنین بیابانی رفت‌؛ به بیابان عین‌جدی‌!

یاران داود در بیابان‌

داود در آغازِ فرار خود تنها بود. در غار عدولام‌، در آن تنهایی محض بود که نوشت‌: «به اطراف خود نگاه می‌کنم و می‌بینم کسی نیست که مرا کمک کند. پناهی ندارم و کسی به فکر من نیست‌. ای خداوند، تنها نزد تو فریاد بر می‌آورم و از تو یاری می‌جویم‌. در این دنیا یگانه پناهگاه من تو هستی‌» (مزمور ۱۴۲:‏۴-۵، تفسیری‌).
آیا گاهی اوقات همین احساس تنهایی به شما دست نمی‌دهد؟ آیا احساس نمی‌کنید، در بیابان‌، تنهای تنها هستید و کسی به‌فکرتان نیست‌؟ اگر چنین احساسی دارید، فراموش نکنید که خدا آنانی را به بیابان می‌فرستد که دوستشان دارد (عبرانیان ۱۲:‏۶)، چه برای تأدیت‌، چه برای آموختن درس‌. زندگی راحت و مرفه و بدون مشکلات‌، الزاماً نشانۀ برکت و تأئید خدا نیست‌.
خدا داود را برای پادشاهی آماده می‌کرد؛ پس لازم بود که او را از یک دورۀ آموزشی سخت بگذراند. در چنین تنهایی و ناامیدی بود که داود می‌توانست فقط و فقط به خدا پناه بیاورد و او را "یگانه پناهگاه" خود بخواند.
اما چیزی نگذشت که عده‌ای نزد داود گرد آمدند. اینها چه کسانی بودند؟ آیا برای یاری به داود آمده بودند؟ ابتدا برادران و بستگانش نزدش آمدند، همانهایی که او را در مجلس سموئیل در خانه خودشان دعوت نکرده بودند، همانهایی که وقتی او را در اردوی جنگ دیدند، مسخره‌اش کردند! بعد، «تمام کسانی که رنجدیده‌، قرضدار و ناراضی بودند» نزدش جمع شدند (اول سموئیل ۲۲:‏۱-۲). مسبب همۀ رنجها، مشکلات مالی و بدهیها، و نارضایتی مردم‌، شاؤل بود. این‌ها همه نزد داود جمع شدند. آیا برای کمک به او؟ نه‌، بلکه برای دریافت کمک از او! در آغاز تعدادشان ۴۰۰ نفر بود.
داود نمی‌دانست که قرن‌ها بعد، مرد دیگری به همان بیابان خواهد آمد، همچون او تجربه خواهد شد، و همچون او بسیاری از رنجدیدگان و ستمدیدگان را نزد خود گرد خواهد آورد، آنانی را که با ایمان و اتکاء به خدا، دنیا را زیر و رو خواهند کرد و تعدادشان فزونی خواهد یافت تا روزی که شاه شاهان و سَروَر سروران بازگردد.
خدا برای داود طرحی داشت‌؛ می‌بایست او را برای جلال نام خود به‌کار گیرد. او برای من نیز نقشه‌ای دارد؛ و برای تو! رفتنِ به بیابان دلپذیر نیست‌؛ اما چاره‌ای هم نیست‌! برای یادگیری و آمادگی‌، باید که به بیابان برویم‌!

مشقات داود در بیابان‌

داود علاوه بر تحمل سختی‌های طبیعی بیابان‌، در مشقات دیگری نیز دست به گریبان بود.
- یاران وحشت‌زده‌
ترس سبب شده بود که داود به بیابان بگریزد. اما اکنون ۴۰۰ مرد نیز به همان علت به او پیوسته بودند. آیا داود می‌توانست ایشان را رهبری کند و آنچه را که خود آموخته بود، به آنان بیاموزد؟
باز خدا وارد عمل می‌شود و موقعیتی فراهم می‌آورد تا داود و یارانش از ترس خود آزاد شوند. فلسطینیان به قعیله حمله کرده بودند. خدا به او فرمود تا برود و فلسطینیان را شکست دهد. یارانش گفتند که می‌ترسند. داود آموخته بود که با خدا مشورت کند. او ترس خود را نیز به‌حضور خدا برد. او و یارانش با قدرت خدا دشمنان را شکست دادند و قعیله را رهایی داد. این امر باعث تقویت و شجاعت ایشان شد (اول سموئیل ۲۳).
- ناسپاسی دوستان‌
اما همان‌هایی که داود به کمکشان شتافته بود، قصد خیانت به او را در سر می‌پروراندند. اما داود از ایشان انتقام نگرفت‌. داود درس تحمل را در بیابان آموخته بود. او از آنان انتظار قدرشناسی نداشت‌. او این کار را برای خدا کرده بود. پس ایشان را ترک گفت‌.
اگر قصد ما از کمک به دیگران‌، جلب حق‌شناسی و قدردانی ایشان باشد، سرخورده خواهیم شد. اما اگر در بیابان خدا به‌سر بریم‌، درس اطاعت را خواهیم آموخت و خواهیم دانست که باید به دیگران نیکویی کنیم‌، نه تا تحسینمان کنند، بلکه چون نیکی کردن درست است و فریضۀ الهی‌.
- خیانت بیگانگان‌
در جای دیگری در بیابان‌، این بار بیگانگان بودند که قصد داشتند او را به شاؤل تسلیم کنند. یارانِ وحشت‌زده‌، ناسپاسی دوستان‌، و اینک خیانت دشمنان‌.
- ستم دشمنان‌
علاوه بر تمام این‌ها، داود همواره می‌بایست مراقب کسی باشد که قصد جانش را داشت‌: شاؤل پادشاه‌! اما خدا نیز همواره به‌گونه‌ای او را رهایی می‌داد (مثلاً اول سموئیل ۲۳:‏۲۶-۲۸ ملاحظه شود)، خصوصاً زمانی که داود دیگر دست از جان می‌شست‌. اینجاست که گفتۀ پولس رسول را درک می‌کنیم که می‌فرماید: «... خدا ... نمی‌گذارد شما بیش از حد توانایی خود وسوسه شوید. همراه با هر وسوسه‌ای خداوند راهی هم برای فرار از آن فراهم می‌کند تا بتوانید در مقابل آن پایداری کنید» (اول قرنتیان ۱۰:‏۱۳، مژده‌). هرگاه که تجربه شدید، خدا وارد میدان می‌شود و چنان انسان را رهایی می‌دهد که با کلمات قابل وصف نیست‌.
- تشویق از سوی یک دوست‌
در میان تمام این تلاطمات و مشقات‌، یک یار قدیمی و باوفا به دیدار داود آمد: یوناتان‌! سخنان دلگرم‌کنندۀ او به داود همچون آبی گوارا بود در گرمای سوزان بیابان (اول سموئیل ۲۳:‏۱۵-۱۸).
کمک خدا در مشکلات و مصائب‌، گاه به‌دست یک انسان به ما می‌رسد. قدر این دوستان را بدانیم و از خدا شکرگزار باشیم‌.
اما خودمان چطور؟ آیا کسی را می‌شناسیم که می‌دانیم در "بیابان‌" به‌سر می‌برد؟ عضو خانواده خودمان‌، همکارمان‌، دوستمان‌، عضوی از کلیسا...؟ آیا می‌خواهیم برای او یوناتان باشیم‌؟ لازم نیست برویم و برایش موعظه کنیم‌؛ لازم نیست پیامی بسیار روحانی برایش ببریم‌. گاه سخنی کوتاه و تشویق‌آمیز، یک تلفن‌، یک نامۀ کوتاه‌، فشردن صمیمی و گرم دست او ... بیش از هزاران گفتار رسمی و پرطمطراق اثر می‌بخشد. این کار همیشه مؤثر است‌، و چقدر بیشتر وقتی که کسی در بیابان است‌!

درس‌هایی که داود آموخت‌

عبور از تجربیات بیابان الزاماً موجب رشد ما یا یادگیری درس از خدا نمی‌شود؛ مشقات بیابان ممکن است موجب پسرفت ما گردد؛ ممکن است وجودمان آکنده از تلخی یا دلسوزی برای خویشتن یا خشم فروخورده شود؛ ممکن است سبب گردد که به‌جای نگاه کردن به بالا، فقط به درون خودمان و به مشکلاتمان نگاه کنیم‌. البته این‌ها همه واکنش‌های طبیعی انسان است‌، اما اگر در این حالت‌ها بمانیم‌، درس‌هایی را که خدا برایمان در نظر گرفته‌، نخواهیم آموخت‌. به‌جای اینکه مانند داود بشویم که به آسمان چشم دوخته و فریاد کمک به‌سوی خدا بلند کرده بود. ممکن است مانند شاؤل‌، دچار تلخی و پریشانی شویم و قدم در فرایند نابودسازی خود بگذاریم‌، و نه فقط نابودسازی خودمان‌، بلکه اطرافیانمان نیز.
داود از تجربه بیابان سربلند بیرون آمد، چرا که خدا را پناهگاه و ملجأ و قلعۀ بلند خود ساخته بود. کاش که وقتی از بیابان تجربیات عبور می‌کنیم‌، بتوانیم همچون داود بگوییم‌: «ای خدا بر من رحم کن‌، زیرا به تو پناه آورده‌ام‌. تا وقتی که این بلا بگذرد، در زیر بال‌هایت پناه خواهم گرفت‌. نزد خدای متعال که همه نیازهایم را بر می‌آورد، دعا می‌کنم‌. او از آسمان دعای مرا اجابت فرموده‌، مرا نجات خواهد بخشید و دشمنم را شکست خواهد داد. خدا رحمت و راستی خود را از من دریغ نخواهد داشت‌» (مزمور ۵۷:‏۱-۳‏).
                                                           نوشتۀ گری رابینسون

تشریح مثل‌های عیسی‌ / سامری نیکو

دکتر کیم تانگ

(لوقا ۱۰:‏۲۵-۳۷)

 

جادۀ اریحا، در مسیری حدود ۲۶ کیلومتر به‌سوی اورشلیم در تپه‌های بایر یهودیه کشیده شده است‌. جاده‌ای دورافتاده که همچون مسافرش تنها و بی‌کس بود؛ سفر در چنین جاده‌ای طبعاً خالی از خطر نمی‌باشد. هر چند این مسافر می‌توانست مسافت قابل ملاحظه‌ای از جاده را ببیند، ولی حملۀ دزدان چنان غافل‌گیر کننده بود که او هیچ فرصتی برای فرار پیدا نکرد. او می‌توانست مقاومت کند ولی تعداد راهزنان بسیار بود. آنها آنقدر او را زیر حملات خود قرار دادند تا اینکه به حالت بیهوشی افتاد. زمانی که به هوش آمد، احساس کرد که در حالت نوسان قرار دارد و درد ضربات وارده واقعیت اتفاق افتاده را به یاد او آورد. بتدریج متوجه شد که سوار بر الاغی است‌. هنگامی که توانست دور و بر خود را ببیند، نتوانست آنچه را که می‌دید باور کند چون رهانندۀ او آخرین کسی بود که او می‌توانست تجسم کند که به نجات او بیاید....
مَثَل سامری نیکو در مورد لطف و شفقت است‌، لطفی که همۀ موانع نژادی و مذهبی را در هم می‌شکند. این مثل در مورد محبت به همسایه است هر چند که آن همسایه کسی جز دشمن ما نباشد. نکتۀ ترغیب‌کنندۀ این مثلِ معروف این است که ما محبت خالصانۀ خود را نسبت به خدا با نشان دادن لطف و شفقت نسبت به مردم‌، ابراز کنیم‌.

اولین سؤال‌

این داستان شامل دو گفت و گو است میان عیسی و یک فقیه یهودی‌. اولین قسمت گفتگو با سؤال آن فقیه شروع می‌شود که‌: «چه کنم تا وارث حیات جاودانی گردم‌؟» ظاهراً این سؤال بی‌مورد و بدیهی بنظر می‌رسد چون یک فقیه و عالِم در شریعت موسی می‌بایست پاسخ آن را بداند - «از شریعت اطاعت کن تا وارد حیات جاودان شوی‌.» آن فقیه چنین آموخته بود که اگر از شریعت اطاعت کند، حیات جاودان را خواهد یافت‌. در واقع دلیل اصلی طرح چنین سؤالی‌، امتحان شخص عیسی و نظر او در مورد شریعت بود، چون رهبران مذهبی یهود نسبت به عیسی مشکوک بودند. عیسی احکام مربوط به سَبَّت‌، چیزهای نجس و قربانی‌های معبد را زیر پا گذاشته بود و بزرگان یهود او را به‌عنوان شخصی می‌شناختند که برخوردی تند و برخلاف رسوم و شریعت دارد.
طبق آداب مشرق زمین‌، عیسی این سؤال را با طرح سؤال دیگری پاسخ داد. او پرسید: «در تورات چه نوشته شده است و چگونه می‌خوانی‌؟» یا به‌بیانی دیگر، عیسی فرمود: «می‌خواهم تفسیر مفسرین شما را بشنوم‌» (Bailey). هنگام فراگیری شریعت‌، نقل از رابی‌های گذشته لازم و ضروری بود. برای معلمین شریعت گفتن چنین جمله‌ای امری عادی بحساب می‌آمد که‌: «فلان رابی چنین گفته‌... ولی رابی دیگر چنان گفته‌...». و در اینجا عیسی می‌خواست که آن فقیه نظرات مفسرین تورات را بازگو کند.
در مقابل‌، آن شخص فقیه از دو قسمت از کتاب‌مقدس نقل قول کرد؛ از تثنیه ۶:‏۵ که در مورد دوست داشتن خدا با تمام قلب‌، روح و فکر می‌باشد و همینطور لاویان ۱۹:‏۱۸ که در مورد دوست داشتن همسایه به اندازۀ خودمان است‌. عیسی از شنیدن چنین پاسخی تحت تأثیر قرار گرفت و اعلان کرد که پاسخ صحیح را شنیده است‌. در پاسخ نقل قول آن فقیه از لاویان ۱۹:‏۱۸، عیسی از لاویان ۱۸:‏۵ نقل کرد که «چنین بکن که خواهی زیست‌.»

دومین سؤال‌

عیسی به آن فقیه فرمود که از نظر الهیاتی‌، درست متوجه شده است و اکنون باید برود و طبق آن زندگی کند: «چنین بکن که خواهی زیست‌.» کلمۀ "بکن‌" در یک زمان استمراری است به این معنی که «دائماً چنین بکن که دائماً خواهی زیست‌.» به‌عقیدۀ عیسی نیز اطاعت کامل از شریعت تنها راهی است که انسان می‌تواند با خدا رابطۀ صحیح داشته باشد. ولی آیا دوست داشتن دائمی خداوند با تمام قلب و فکر، و همچنین محبتِ همیشگی نسبت به همسایه همچون خودمان میسر است‌؟ این فقیه زیرک متوجه شد که این کار امری است غیر عملی‌؛ بنابراین سعی کرد تا "خود را عادل‌" نشان دهد و برای رسیدن به این هدف‌، دومین بخش گفتگوی خود را با این سؤال شروع کرد که‌: «همسایۀ من کیست‌؟»
در مذهب‌، همیشه مسائلی وجود دارد که بحث‌انگیز می‌باشد. در بین یهودیان روزگار عیسی‌، مسألۀ "همسایه‌" یکی از این مسائل بود. بنا بر تعبیر علمای یهود، "همسایه‌"، یک دوست یا خویشاوند یهودی است‌، یا کلاً هر فردِ یهودی دیگر. این آن پاسخی بود که فقیه مورد نظر انتظار شنیدنش را داشت چون همۀ رابی‌ها و فریسیان نیز در معنای کلمۀ "همسایه‌" متفق‌القول بودند، به این معنی که "همسایۀ‌" مذکور در لاویان ۱۹:‏۱۸ کسی نبود جز «یکی از افراد قوم یهود.» افراد غیر یهودی و اشخاص غریبه جزو این "همسایه‌" بحساب نمی‌آمدند، بنابراین «اجباری برای محبت آنها وجود نداشت‌.»
طبق آداب مشرق زمین‌، عیسی این سؤال دوم را با تعریف این مثل بزرگ پاسخ داد که اکنون ما در هفت صحنه به بررسی آن خواهیم پرداخت‌.

صحنۀ اول‌: مرد زخمی‌

مسافرت کردن از اورشلیم به اریحا در جاده‌ای به‌طول ۲۶ کیلومتر، سفر پرمخاطره‌ای بود. عیسی عمداً در مورد شخصی که مورد تهاجم و دزدی قرار می‌گیرد، اطلاعات زیادی نداده است‌. هر چند گفتۀ عیسی نامشخص است‌، ولی حدس می‌زنیم که او یک یهودی بوده است‌. به‌دلیل وجود دشمنی بین یهودیان و سامریان‌، این یهودی پارسا برای خودداری از عبور از سامره‌، راه دیگری را از اریحا در پیش گرفت‌. ضربات وارده به آن شخص و رها شدن او در حالت نیمه جان و عریان‌، حاکی از مقاومت او در برابر دزدان می‌باشد، اگر نه‌، آنها فقط وسایل او را می‌دزدیدند و می‌رفتند.
در خاورمیانه‌، لهجه و لباس‌های شخص گویای ملیت او بود. ولی در مورد این شخص فرق می‌کند چون هیچ شواهدی دال بر هویت‌، محل زندگی و یا مذهب او وجود ندارد. عیسی همۀ این جزئیات را با مهارت بسیار ناگفته باقی می‌گذارد تا نقطۀ حساس و مرکزیت این ماجرا را مورد تأکید قرار دهد. اگر فرض بر این قرار می‌گرفت که او شخصیت مهمِ یهودی بود، اولین مسافری که از آنجا می‌گذشت و او را در آن وضعیت می‌دید، بدون هیچ شک و تردیدی به کمک او می‌شتافت‌. با کتمان هویت شخص مجروح‌، عیسی خشکی و انعطاف‌ناپذیری شریعت را نشان می‌دهد: در چنین شرایطی چه باید کرد؟ قوانین موسی در مورد نشان دادن رحم‌، شفقت و فروتنی چه تعلیمی می‌دهد؟ طبق شریعت‌، می‌بایست همه یهودیان را دوست داشت‌؛ ولی در مورد شخصی که از هویت او با خبر نیستیم چطور؟ با استفاده از حداقل کلمات‌، عیسی صحنه‌ای از نمایش را به تصویر کشید که پر از تنش و کشمکش می‌باشد.

صحنه دوم‌: کاهن‌

کاهنی پس از انجام خدمت خود در معبد اورشلیم‌، به خانه باز می‌گشت‌. خدمتی که او در معبد داشت‌، والاترین خدمت در مذهب یهود بود. بنابراین او خود را شخصی عادل و پارسا می‌پنداشت‌. مطمئناً او این راه را در حالیکه بر الاغی سوار بود می‌پیمود و نه پیاده‌، چون کاهنان متعلق به افراد طبقۀ بالای جامعه به‌حساب می‌آمدند. فقط اشخاص فقیر پیاده سفر می‌کردند و عیسی نیز چنین می‌کرد.
آن کاهن در یک تنگنا قرار داشت‌. شریعت و فرامین مذهبی به همراه احساس وظیفه‌، افکار آن کاهن را به‌خود مشغول کرده بود. هنگامی که کاهن‌، مرد مجروح را دید، دو نوع ترس عمیق در خود احساس کرد. اول آنکه‌، ممکن است هنوز دزدان در کمین باشند و خود غافلگیر شود، و دوم آنکه اگر آن مرد مرده بود، او حتماً نجس می‌شد.
در احکام مکتوب و شفاهی شریعت‌، پنج مورد برای نجس شدن وجود داشت که اولین مورد، دست زدن به جسد می‌باشد. طبق قوانین‌، یک کاهن حتی اجازه ندارد به یک جسد نزدیک شود و باید خود را با فاصله‌ای حدود دو متر از او دور نگاه دارد تا چه رسد به لمس آن‌.
نتایج نجس شدن بس هولناک بود. کاهن کسی بود که در معبد خدمت می‌کرد، سرپرستی خدمات مختلفی را به عهده داشت‌، و گرد آورنده و پخش‌کنندۀ ده‌یک‌ها بود؛ درضمن او کسی بود که همراه با خانوادۀ خود در آن ده‌یک شریک می‌شد. برای چنین شخصی‌، نجس شدن به معنی محروم شدن از یک‌دهم از آن ده‌یک بود که توسط لاویان داده می‌شد تا به مصرف کاهن و اهل خانۀ او برسد. همچنین برای مدتی از انجام خدمات منع می‌شد و اجازه نداشت کیسه‌های چرمی حاوی آیات را بر خود ببندد. تقدیس مجدد مستلزم انجام مراسمی بود که وقت‌گیر و پر هزینه بود و درضمن باعث بی‌آبرویی می‌شد.
بنابراین چه انتظاری از این کاهن می‌شد داشت‌؟ خانوادۀ آن کاهن‌، همکاران و حتی آن فقیهی که شنوندۀ داستان عیسی بود، همگی با تصمیم او مبنی بر ترک آن محل موافق بودند. آنچه عیسی در اینجا تأکید می‌کرد، این بود که این کاهن قربانی یک سلسله احکام شده است‌، احکامی که مشتمل بر یک نظام الهیاتی و اخلاقی سخت است که از بیان قلب و جان کلام شریعت یعنی لطف و شفقت خدا قاصر می‌باشد. این کاهن خدمت خود را در معبد انجام داده و در راه بازگشت به خانه بود، خدمتی که اوج پرستش بحساب می‌آمد. در اینجا عیسی با مهارت و آگاهانه با بیان این داستان‌، چنین فهماند که هر چند این کاهن بخش‌هایی از شریعت را مراعات کرده و نگاه داشته بود، اما با وجود این‌، از انجام حکم خدا در مورد محبت به همسایه قصور ورزیده بود.

صحنه سوم‌: لاوی‌

این لاوی نیز در راه بازگشت از اورشلیم بود. بعضی متألهین چنین عقیده دارند که این لاوی می‌دانست که کاهنی جلوتر از او در آن جاده در حرکت است چون مسافرین می‌توانستند مسافت طولانی‌ای را براحتی ببینند. لاویان در مقایسه با کاهنان متعلق به رتبۀ پائین‌تری از جامعه قرار داشتند و متعهد به انجام همۀ احکام نبودند. معهذا تعلق به این گروه امتیاز ویژه‌ای بشمار می‌رفت چون آنها مسئول آئین نیایش و امنیت ساختمان معبد بودند. لاویان از تبار لاوی‌، سومین پسر یعقوب و لیه بودند.
هنگام ورود به کنعان‌، هیچ زمینی به این سبط اختصاص نیافت‌، در نتیجه این گروه هیچ درآمد مستقیم و دائمی نداشت‌. آنها ده‌یک محصول و دام را دریافت می‌کردند (لاویان ۲۷:‏۳۰-۳۳؛ اعداد ۱۸:‏۲۱-۲۴)، که یک دهم از آن ده‌یک را نیز می‌بایست به کاهنان بدهند (لاویان ۱۸:‏۲۶-۲۷).
در صورت فوت آن مجروح‌، امکان نجس شدن برای این لاوی نیز وجود داشت‌. با اینحال‌، اگر واقعاً مایل به کمک بود، می‌توانست به یاری آن شخص بشتابد، چون برخلاف کاهن‌، آنقدرها هم برای او گران تمام نمی‌شد. این لاوی واعظ تمام وقت نبود، بلکه نقش کمکی داشت‌، چیزی همانند شماسان در کلیساها. او به شخص مجروح نزدیک شد ولی از کمک به او خودداری ورزید. او سه نوع ترس در خود احساس کرد: ممکن بود خودش مورد تهاجم قرار گیرد؛ ممکن بود نجس شود؛ و نهایتاً اگر کاری می‌کرد که با عمل کاهنی بالاتر از خودش مغایرت داشت‌، ممکن بود مورد توبیخ واقع شود. شاید پیش خود فکر می‌کرد که "اگر او زحمت کمک به این شخص را به خود نداد، من چرا باید بکنم‌؟".
آن لاوی تنها به این دلیل از آنجا رد شد، چون کاهن نمونۀ بدی از خود بجا گذاشت و یا احتمالاً تمایل شخصی برای کمک وجود نداشت‌. عیسی خاطر نشان ساخت که او نیز قربانی نظام قانون‌پرستی شد.

صحنه چهارم‌: سامری‌

شنوندگان عیسی منتظر بودند تا پس از کاهن و لاوی‌، یک یهودی عادی (یعنی کسی که جزو نظام کاهنان و روحانیون نیست‌) وارد صحنه شود و به نجات شخص مجروح بشتابد. بنابراین ضربه روانی وارده به شنوندگان را تجسم کنید هنگامی که عیسی اعلام کرد که آن شخصی که وارد صحنه می‌شود، کسی نیست جز آن سامری مورد انزجار عام‌! شنیدن این موضوع‌، کاملاً برخلاف انتظار آنها از یک داستان خوب بود، چون آنها منتظر بودند که آن شخص غیر روحانی‌، کاهنان و روحانیون یهود را شرمنده سازد.
خصومت پانصد سالۀ یهودیان و سامریان بر سر این بود که اهالی سامره که در اصل یهودی بودند، با اقوام بت‌پرست آمیخته بودند و درضمن‌، فقط پنج کتاب موسی را قبول داشتند و پرستش در هیکل اورشلیم را نمی‌پذیرفتند.
چنین انزجاری باعث شد که یهودیان‌، سامریان را همطراز با فلسطینیان و ادومی‌ها قرار دهند. در میشنا (کتاب تفسیر شریعت موسی‌) نوشته شده که «آنکه نانی از سامریان بگیرد و بخورد مانند این است که گوشت خوک خورده است‌.» بنابراین‌، طبق تعلیم رابی‌ها، دریافت هر نوع لطفی از سامریان برابر بود با خوردن گوشت خوک که قطعاً حلال نبود. سالها پیش از آنکه میشنا نوشته شود، سامریان با ریختن استخوان انسان در صحن‌های معبد، آن را نجس کرده بودند. بنابراین می‌توانید تنش برخاسته از اشاره به چنین شخصیت منفوری را در این داستان تجسم کنید. فقیه مورد نظر ما کنجکاو است تا بداند حال که داستان به اوج خود رسیده‌، عیسی چه چیزی می‌خواهد بگوید.
مطمئناً وارد صحنه کردنِ سامری منفور، نیاز به شهامت بسیار داشت‌، بخصوص آنکه عیسی او را از نظر اخلاقی نسبت به دو رهبر مذهبی یهود، شخصیت برتری معرفی می‌کند. این ماجرا درست مانند این است که برای عده‌ای از پروتستانهای ایرلند شمالی گفته شود که یک کاتولیک نیکوکارتر از آنان می‌باشد. اگر عیسی امروز چنین داستانی برای یهودیان تعریف می‌کرد، مطمئناً این مثل "فلسطینی نیکو" خوانده می‌شد. تعریف چنین داستانهای تحریک‌آمیزی‌، آن هم برای حضار کینه‌توز، نیاز به شهامت واقعی داشت‌.
هنگامی که آن سامری آن مرد مجروح را دید، احساس ترحم کرد. او فقط یک احساس عاطفی سطحی نسبت به آن مرد بی‌رمق پیدا نکرد بلکه عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت و لطف خودش را نسبت به او نشان داد.
برای کمک به آن مجروح‌، آن سامری خود را به خطر بزرگی انداخت‌. اولاً همچون کاهن و لاوی او نیز در خطر تهاجم قرار داشت‌. اگر چنین خطری وجود داشت‌، به‌عنوان یک سامری آن هم در یک محدودۀ یهودی‌نشین‌، مسلماً بیشتر از آن دو شخص مذهبی هدف حمله قرار می‌گرفت‌. او نیز در صورت فوت آن مجروح‌، در معرض نجس شدن قرار داشت چرا که بر هر سه آنها، همان شریعت حاکم بود. خطر سوم‌، انتقام خانوادۀ آن مرد مجروح و جامعه بود.

صحنۀ پنجم‌: بستن زخمها

آن سامری بر زخمهای آن مرد شراب ریخت و روغن مالید و آنها را بست‌. بستن زخمها تصویری است از شفای الهی (هوشع ۶). در مشرق زمین روغن و شراب ابتدایی‌ترین لوازم کمکهای اولیه بشمار می‌رفت‌. علی‌رغم همۀ موانع شرعی و خصومت ملی‌، آن سامری محبت تعجب‌آوری نسبت به آن یهودی مجروح نشان داد. لطفی که درخواست نشده بود، عدم شایستگی او را نشان می‌داد. و بدین وسیله عیسی هدیۀ محبتی را که انتظار آن نمی‌رفت‌، چون سرمشقی قرار داد.

صحنه ششم‌: به‌سوی مسافرخانه‌

آن سامری‌، مرد مجروح را سوار بر الاغ خود کرده‌، همچون خادمی او را در آن مسیر هدایت کرد. رسیدن آنها به مسافرخانه‌، درواقع پایان این داستان می‌باشد. ولی عیسی داستان را تمام نکرد، چون نکاتی را می‌خواهد اضافه کند. عیسی می‌خواهد توجه ما را به این نکته جلب کند که چطور آن سامری شب را در کنار یهودی مجروح بسر برد تا از او مواظبت کند؛ این همان رفتنِ میل دوم است (اشاره به متی ۵:‏۴۱-م‌) و همینطور نشان دهندۀ شهامت و از خودگذشتگی بیشتر او است‌.
بیایید این قسمت از مثل را از زاویۀ دیگری بنگریم‌. تجسم کنید که سرخپوستی یک کابوی مجروح را در بیابان پیدا کرده‌، او را بر اسبش سوار می‌کند و او را به جای آنکه نزد قبیلۀ خودش ببرد، او را به شهر غرب وحشی می‌برد. چشمان پر از انزجار مردم آن شهر، بر این سرخپوست دوخته شده است‌. اگر آن سرخپوست نگران زندگی خودش بود، می‌بایست آن مرد مجروح را در جلوی دروازۀ شهر رها می‌کرد و می‌رفت‌. ولی در عوض‌، او به هتلی می‌رود و اطاقی کرایه می‌کند و در حالیکه آن مرد مجروح را بر دوش خود حمل می‌کند، به طبقۀ بالا می‌رود تا شبانه از او مواظبت کند و انتظار نیز دارد که صبح زنده از آن شهر خارج شود. این همان نکتۀ اصلی عمل شخص سامری می‌باشد.
سامری مورد انزجار و تنفر، همراه با یک یهودی که بر الاغ او سوار بود، وارد شهر یهودی اریحا شد در حالیکه نگاههای شکاک و متخاصم ساکنین آنجا متوجه او بود. امروزه در خاورمیانه و خاور دور نیز به مردم قویاً توصیه می‌شود که در محل حادثه توقف نکنند، بلکه به نزدیک‌ترین ایستگاه پلیس مراجعه کرده‌، اطلاع دهند. اگر برای کمک توقف کنید، شما مسئول آن حادثه قلمداد خواهید شد و ممکن است مجازات یا حتی اعدام شوید. ممکن بود یهودیان تصور کنند که این سامری مسئول جراحات مرد بیهوش می‌باشد. شخص سامری با بردن مرد مجروح به مسافرخانه‌، بیش از پیش از خود شهامت نشان داد.

صحنه هفتم‌: بازگشت موعود

کاهن و لاوی هیچ کاری برای آن شخص مجروح نکردند، اما این شخص سامری آنچه را که دزدان برداشته بودند، پرداخت کرد. شخص مجروح هیچ پولی نداشت چون مهاجمین همۀ پول او را دزدیده بودند. عدم پرداخت پول مسافرخانه منتهی به دستگیری او بابت آن بدهی می‌شد. آن سامری دو دینار به صاحب مسافرخانه داد تا در مقابل‌، او از آن شخص مجروح مواظبت کند و قول داد که موقع بازگشت مابقی را نیز پرداخت کند!
عیسی داستان خود را به پایان می‌برد و رو به فقیه کرده‌، مهم‌ترین سؤال را می‌پرسد: «کدام یک از این سه شخص همسایه بود؟» پاسخ کاملاً واضح بود: مطمئناً شخص سامری‌. در اینجا مشکل این بود که آن فقیه نمی‌توانست کلمۀ "سامری‌" را بر زبان آورد. پس گفت‌: «آنکه بر او رحمت کرد.»
در جواب او عیسی برای بار دوم گفت‌: «برو و تو نیز همچنان کن‌.» اما آن فقیه می‌دانست که هیچکس قادر به نشان دادن چنین محبت ایثارگرانه‌ای نیست‌. بلی‌، هیچکس قادر نیست از طریق حفظ شریعت‌، چنین محبتی داشته باشد، مگر آنکه تحت لطف و شفقت خدا قرار گیرد.
مثل سامری نیکو همچنین تفسیری است از لوقا ۲۷:‏۶-۳۶ که در آنجا عیسی می‌گوید: «دشمنان خود را دوست دارید...» او می‌گوید که دشمن خود را باید "همسایۀ‌" خود بشماریم‌! در موعظۀ سر کوه‌، عیسی می‌گوید که تنها یک راه وجود دارد که فرزندخواندگی آسمانی خود را نشان دهیم و آن راه‌، محبت به دشمن است‌. تنها از طریق نشان دادن یک محبت اساسی و بنیادی می‌توانیم به شباهت پدرمان در آییم‌. این سخت‌ترین چیزی است که عیسی ما را خوانده تا از خدا سرمشق بگیریم‌.

موضوعات اصلی این مثل‌

اکنون می‌توانیم خلاصه‌ای را از این داستان فوق‌العاده بیان کنیم‌:
نخست اینکه محبت مسیحی‌، دوست و دشمن را به‌یکسان در بر می‌گیرد. دوم‌، محبت و پرستش خدا امری است غیر قابل تفکیک از محبت نسبت به همسایه‌. سوم‌، این داستان‌، ظاهرکنندۀ شهامت والای سامری است‌. او برای نشان دادن دلسوزی خود، خطر سوءتفاهمات و انتقام و حملات نژادی را بر خود هموار کرد. با پرداخت بدهی آن شخص مجروح‌، ما صلیب را می‌بینیم‌. آن شخص مجروح مجبور بود که اعتماد کامل خود را بر مرد سامری بگذارد چون از کمک به خودش عاجز بود. این نمونه‌ای از خود ما است‌. ما آن مرد مجروحی هستیم که در جاده افتاده‌ایم و نیاز به آن سامری نیکو داریم تا ما را برهاند و شفا را برای ما به ارمغان آورد.
                                                            ترجمه ریما میناسیان

نگریستن از دیدگاه خدا


 

در روزهایی که قیام خداوند ما عیسی مسیح را جشن می‌گرفتیم‌، به ماجرای دو شاگردی که به عموآس می‌رفتند فکر می‌کردم (لوقا ۲۴:‏۱۳-۳۶). «روز یکشنبه بود، سومین روز پس از مرگ خداوند ما بر روی صلیب‌. آن یازده شاگرد در اورشلیم از ترس رؤسای یهود در خانه‌ای مخفی بودند. سایر پیروان نیز در بهت و حیرت به‌سر می‌بردند و نمی‌توانستند باور کنند که برای کسی که تنها امید قوم اسرائیل بود، ظرف چند ساعت‌، چنین اتفاقی افتاده باشد. دو نفر از این پیروان که خارج از اورشلیم‌، در دهکده‌ای به‌نام عموآس اقامت داشتند، به‌سوی آنجا حرکت کردند.
در راه‌، به‌هنگام گفتگو در باره تمام این وقایع‌، مردی با آنان همراه می‌شود. گویا او از این وقایع بی‌خبر بود. ماجرا را برایش بازگو کردند. او نیز از کتب مقدسه برای ایشان تشریح کرد که چرا مسیح می‌بایست رنج بکشد تا به جلال خود برسد. سرانجام دریافتند که او کسی جز عیسی نبود.»
ماجرای آن دو پیرو می‌تواند برای ما بسیار آموزنده باشد. آنان وقایع سه روز گذشته را از دیدگاه خاصی می‌دیدند، دیدگاه خاص خودشان‌، دیدگاهی که الزاماً دیدگاه خدا نبود. سخت در گفت و گو بودند؛ وقایع را تجزیه و تحلیل می‌کردند و قطعاً مأیوس و سرخورده و غمگین بودند، چرا که عیسی به آنان فرمود: «چه حرفهاست که ... راه را به‌کدورت می‌پیمایید؟»
از دیدگاه خاص آنان‌، امیدها برباد رفته بود و "پادشاهی‌" که به او امید بسته بودند، بر صلیب کشته شده بود. آن دوازده شاگرد نیز هر یک به نوعی میدان را خالی کرده بودند: یهودا علیه "پادشاه‌" توطئه چیده بود و عملاً ستون پنجم شده بود؛ پطرس در مقابل یک دختر بچه تعلق به "پادشاه‌" را انکار کرده بود؛ بقیه نیز پا به‌فرار گذاشته بودند. از دیدگاه آنان‌، همه امیدها نقش بر آب شده بود. علاوه بر اینها، بعضی از زنانی نیز که پیرو عیسی بودند، "از دیدگاه آنان‌" از شدت افسردگی‌، دچار هذیان و توهم شده بودند و تصور می‌کردند که پادشاه زنده شده است‌!
"دیدگاه خاص آنان‌" مانع دیدن حقیقت شده بود! طبق انجیل‌ها، عیسی سه بار، در موقعیت‌های گوناگون‌، خبر داده بود که خوار خواهد شد، به‌دست رؤسای قوم به خدانشناسان سپرده خواهد شد، و کشته شده‌، روز سوم بر خواهد خاست‌. "دیدگاه خاص آنان‌" چشمان ایشان را بسته بود. حتی وقتی وقایع همان‌گونه رخ داد که عیسی پیشگویی کرده بود، حتی وقتی خبر برخاستنِ او، یعنی درست همان چیزی که عیسی فرموده بود، به‌گوششان رسید، آنان قادر نبودند "ببینند" چون "دیدگاه خاص‌" خودشان چشمانشان را بسته بود. آنان قادر به درک مسائل نبودند و در بهت و حیرت به‌سر می‌بردند.
عیسی ایشان را ملامت کرد: «ای بی‌فهمان و سست‌دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفته‌اند.» او شروع نمود به تشریح علت آمدن مسیح و رنجهای او. آن دو می‌بایست بیدار می‌شدند. اما هنوز چشمانشان بسته بود. آنها او را با اصرار به خانه دعوت کردند؛ عیسی خود خوراک را برکت داد، کاری که بر خلاف عرف بود، زیرا صاحب‌خانه معمولاً دعای شکرگزاری را انجام می‌داد. آن دو شاید با دیدن جای میخها در دستهای عیسی‌، او را شناختند؛ نمی‌دانیم‌. علت هر چه بوده باشد، در یک لحظۀ خاص چشمان ایشان باز شد و حقیقت را دیدند، نه از "دیدگاه خودشان‌" بلکه از "دیدگاه خدا"!
آنگاه که مسائل را "از دیدگاه خدا" دیدند، گفتگویشان تغییر کرد. به یکدیگر گفتند: «دیدی وقتی در راه با ما صحبت می‌کرد، ... چطور دلها در سینه‌هایمان می‌تپید؟» فکر و تصمیمشان نیز عوض شد. آنان از اورشلیم به خانه باز می‌گشتند. چرا؟ چرا در چنین لحظات بحرانی‌، به‌جای ماندن در کنار آن یازده‌، به خانه خود بازگشتند؟ به‌هر حال‌، با تغییر دیدگاه‌، تصمیمشان نیز عوض شد. برخاستند و به اورشلیم شتافتند. نه فقط گفتگویشان عوض شد، بلکه اکنون تبدیل به شاهدان مسیح نیز شده بودند. آنها شتافتند تا شهادت دهند که عیسی را زنده دیده‌اند. شهادت آنان ایمان آن یازده را تقویت کرد. چیزی نگذشت که خودِ عیسی در آن میان ظاهر شد. آن یازده نیز او را دیدند و چشمانشان باز شد. آنان نیز اکنون امور را "از دیدگاه خدا" می‌دیدند.
من و شما امور را از چه دیدگاهی می‌بینیم‌؟ آیا با اصرار به "دیدگاه خاص خود" چسبیده‌ایم‌؟ ما نیز ممکن است مانند آن دو، حاضر نیستیم حقایقی را که در کلام گفته شده‌، بپذیریم‌؛ سعی داریم آنها را از دیدگاه خودمان تعبیر کنیم‌. چنین‌، ما نیز مانند آن دو مسیر زندگی را "به‌کدورت خواهیم پیمود"، بدون امید، بدون شادی‌! از دیدگاه انسان‌، زندگی امری است مأیوس‌کننده و بدون هدف‌؛ از دیدگاه خدا، زندگی یعنی امید به حیات جاودانی و سعادت ابدی در ملکوت خدا؛ یعنی قیامت و قوت آن‌؛ یعنی پیروزی با مسیح در جایهای آسمانی‌.
ما نیز نیاز داریم همچون آن دو شاگرد، در یک لحظه‌، چشمانمان گشوده شود و آنگونه ببینیم که خدا می‌بیند، با قوت قیامت‌، "از دیدگاه خدا"!

مخالفان ارزش‌های اسلامی جای دیگری را برای زندگی انتخاب کنند!


.
رئیس نهاد نمایندگی ولی فقیه در استان فارس گفته کسانی که نمی‌خواهند به ارزش‌های اسلامی تن بدهند، جای دیگری برای برای زندگی انتخاب کنند.
به گزارش «محبت نیوز» امین رصاف، رئیس نهاد نمایندگی ولی فقیه در استان فارس گفته کسانی که نمی‌خواهند به ارزش‌های اسلامی تن بدهند، جای دیگری برای برای زندگی انتخاب کنند.
آقای رصاف این مطلب را در واکنش به گسترش استفاده از گیرنده شبکه‌های ماهواره‌ای در ایران بیان کرده و از کسانی سخن به میان آورده که به گفته
وی با معارف اسلامی آشنا نیستند. وی این افراد را کسانی معرفی کرده که به معارف اسلامی نگاهی تسامحی دارند.
به نقل از دیگربان، این روحانی محافظه‌کار استفاده از گیرنده شبکه‌های ماهواره‌ای در ایران را «جهالت مدرن» خوانده و گفته شبکه‌های ماهواره‌ای شخصیت و عفت زن را زنده به گور می‌کنند.
به گفته رصاق این شبکه‌ها سعی دارند با تبیلغات شامپو، صابون و دیگر موارد چهره زن را زیر سئوال ببرند.
وی اضافه کرده ماهواره یک «ارتجاع» است که به نام پیشرفت وارد خانواده‌ها شده و تلاش می‌کند سبک زندگی غربی را جایگزین سبک زندگی ایرانی‌ـ‌اسلامی کند.

یک فلسطینی با کارد به سرنشینان یک اتوبوس اسرائیلی حمله کرد

.
یک مرد فلسطینی در اقدامی تروریستی با کارد سرنشینان اتوبوس اسرائیلی را زخمی کرده است. فرد مهاجم ٩ نفر از سرنشینان اتوبوس را زخمی کرد.
به گزارش «محبت نيوز»، روز چهارشنبه، ١ بهمن (٢١ ژانویه)، پلیس شهر تل اویو در اسرائیل گزارش کرد که یک مرد فلسطینی مسلح به چاقو به سرنشینان یک اتوبوس شهری حمله و ٩ نفر از جمله راننده اتوبوس را زخمی کرده است.
فرد مهاجم، که به عنوان مسافر سوار اتوبوس شده بود، پس از حمله به سایر سرنشینان، از اتوبوس خارج شد و در صدد فرار برآمد اما چند مامور پلیس زندان محلی که تصادفن در محل حضور داشتند، او را از ناحیه پا هدف گلوله قرار دادند و دستگیر کردند. پلیس گفته است که فرد بازداشت شده از ساکنان سرزمین های فلسطینی در کرانه باختری رود اردن است.
به گفته بي بي سی، منابع پلیس این حمله را "اقدام تروریستی" توصیف کرده و گفته اند که وضع چهارتن از زخمی های این حمله وخیم است و جراحت بقیه "متوسط تا سطحی" توصیف شده است.
این حمله در ادامه رشته حملات فلسطینیان به شهروندان اسرائیل است که در آنها چاقو و اسید به کار گرفته شده است. مقامات اسرائیلی اینگونه اقدامات را حملات انفرادی توصیف کرده و گفته اند که در چند ماه اخیر، چندین نفر در حملاتی از این نوع کشته و زخمی شده اند.
چندی پیش، یک فلسطینی مسلح به تفنگ و ساطور قصابی، به یک کنیسه یهودیان در اورشليم حمله کرد و پنج نفر را به قتل رساند.
مقامات اسرائیلی محمود عباس، رئیس، و سایر مقامات تشکیلات خودگردان فلسطینی را به برانگیختن احساسات ضد اسرائیلی ساکنان کرانه باختری متهم کرده و گفته اند که این نوع حملات، نتیجه اظهارات آنان بوده است.
بیشتر حملات در اورشليم روی داده هر چند مواردی نیز از تل اویو و برخی مناطق کرانه غربی گزارش شده است.

مكارم شيرازی: برای دفاع از پيامبر اسلام به خيابان بريزيد


آیت‌الله مکارم‌ شیراز.ی خواستار برگزاری اجتماعات اعتراض‌آمیز در حمایت از پیامبر اسلام شد.
به گزارش «محبت نيوز»، مکارم شیرازی از مراجع تقلید ضرورت برگزاری اجتماع اعتراض آمیز در محکومیت انتشار كارتون پيامبر اسلام را مورد تاکید قرار داد و گفت: "غرب باید بداند که مسلمانان اجازه نمی‌دهند کسی به مقدسات آنها توهین کند."
به گفته خبرگزاری فارس،  ناصر مکارم‌ شیرازی پیش از ظهر امروز در ابتدای درس خارج فقه خود اظهار داشت: این اقدام از سوی مسلمانان محکوم بوده و نشانه حمایت دولتمردان غربی است.
وی با اشاره به اینکه به نظر می‌رسد دولتمردان غربی عقل سیاسی خود را از دست داده‌اند تصریح کرد: آنها با توهین به ساحت نبی مکرم اسلام می‌خواهند که به دین مبین اسلام ضربه بزنند.
این مرجع تقلید به جنایات گروه تروریستی دولت اسلامی اشاره کرد و مدعی شد: دولت اسلامی (داعش) نیز دست پرورده استکبار بوده و با هدف ضربه زدن به اسلام ایجاد شده است.
وی خطاب به رهبران غربی گفت: آیا توهین به مقدسات دیگر ادیان کار درستی است؟ عده‌ای می‌خواهند که با چنین اقداماتی چهره دین مبین اسلام را در دنیا مخدوش کنند.
مکارم‌ شیرازی با اشاره به اینکه توهین به "محمد" موجب شد که چهره واقعی دولتمردان غربی برای همگان مشخص شود افزود: دنیا امروز بیش از گذشته با هویت واقعی سردمداران غربی آشنا شد.
وی در ادامه افزود: برخی‌ افراد ساده لوح دولت‌های غربی را اسوه تمدن می‌دانند در حالی که می‌بینیم آنها نه حامی حقوق بشر هستند و نه اسوه‌ای از تمدن. این مرجع تقلید ضرورت برگزاری اجتماع اعتراض آمیز در محکومیت انتشار كارتون درباره پيامبر اسلام را مورد تاکید قرار داد و گفت: غرب باید بداند که مسلمانان اجازه نمی‌دهند کسی به مقدسات آنها توهین کند.

۱۳۹۳ بهمن ۱, چهارشنبه

مزامیر باب ۱۰۳ آیه ۱۷ تا ۱۸


   ۱۷ اما رحمت‌ خداوند بر كسانی‌ كه‌ او را گرامی‌ می‌دارند، ۱۸ همیشگی‌ است‌ و او عدالت‌ را در حق‌ فرزندان‌ آنانی‌ كه‌ عهد و احكام‌ او را حفظ‌ می‌كنند، بجا می‌آورد.

سموئیل اول باب ۱۵ آیه ۲۲


   ۲۲ سموئیل در جواب گفت: « آیا خداوند به قربانی ها خشنود است یا به اطاعت از کلامش؟ اطاعت بهتر از قربانی است. اگر او را اطاعت می کردی, خشنودتر می شد تا اینکه برایش گوسفندهای فربه قربانی کنی.

رومیان باب ۱۲


۱۲ در امید مسرور و در مصیبت‌ صابر و در دعا مواظب‌ باشید.

چرا به مسیح ایمان آوردید؟

آرمان رشدی

 

 
گاه از ما سؤال می‌شود که چرا به مسیح ایمان آوردیم و به اصطلاح چرا مسیحی شدیم‌. اگر از شما سؤال کنیم که "شما" چرا به مسیح آوردید، چه جواب می‌دهید؟
اغلبِ مسیحیانی که با این سؤال مواجه می‌شوند، پاسخ‌هایی مانند این می‌دهند‌: "من به مسیح ایمان آوردم‌، چون او به من شادی داد؛ به من امید داد؛ به من آرامش داد؛ مرا از افسردگی نجات داد؛ فلان بیماری را داشتم‌، مرا شفا داد؛ زندگی برایم پوچ و بی‌معنی بود، او به زندگی من هدف بخشید؛ در فلان گناهان بودم‌، مرا آزاد کرد؛ در فلان نوع مشکلات شخصی یا خانوادگی یا مالی بودم‌، به دادم رسید؛ بدنبال حقیقت بودم‌، او را یافتم‌." جواب‌ها اغلب حول و حوش این مسائل می‌چرخد.
تمام این جواب‌ها که بیانگر علت ایمان آوردن ما به مسیح است‌، و سایر جواب‌های مشابه‌، بسیار درست و بجا و اصیل است‌. اما طبق تعالیم عهدجدید، همۀ اینها فقط می‌توانند "علت اولیۀ‌" ایمان ما به مسیح باشند. اینها مانند جرقه‌هایی هستند که ایمان را در قلب ما شعله‌ور می‌سازند.
اما اگر عهدجدید را مطالعه کنیم‌، خواهیم دید که بدون هیچگونه پرده‌پوشی یا تعارف‌، برای دعوت انسان بسوی ایمان به مسیح‌، علتی روشن بیان می‌دارد و آن نیز رهایی از "عذاب جاودانی‌" و پناه آوردن به "حیات جاودانی‌" است‌. این نکته‌ای است که متأسفانه امروزه کمتر به آن اشاره می‌شود، اما اساس تعلیم عهدجدید را تشکیل می‌دهد. در عهدجدید هیچگاه تعلیم داده نشده که انسان باید به مسیح ایمان بیاورد تا فقط در این دنیا به آرامش و چیزهای دیگر دست یابد. هدف اصلی خدا، اعطای "حیات جاودانی‌" است که البته این حیات از همین جهان آغاز می‌شود (برای نمونه‌، به یوحنا ۳:‏۱۶ مراجعه کنید). هشدار دربارۀ داوری آینده و آمدن ملکوت آسمان‌، اساس پیام یحیای تعمیددهنده‌، خودِ خداوند ما عیسی مسیح‌، و رسولان او را تشکیل می‌داد (مراجعه کنید به متی ۳:‏۷-۱۰ و ۴:‏۱۷ و اعمال ۱۷:‏۳۰ و ۳۱).
بعضی می‌گویند که "ما از ترس جهنم به مسیح ایمان نیاوردیم‌، بلکه چون او را دوست داریم‌، او را پیروی می‌کنیم‌." این قبیل مسیحیان اگر می‌دانستند عذاب جاودانی چیست‌، قطعاً چنین چیزی نمی‌گفتند و چنین منتی هم بر سر مسیح نمی‌گذاشتند!!! عذاب جهنم واقعی است و بسیار هولناک‌. اگر کسی به مسیح ایمان نیاورد، وارد عذاب جاودانی خواهد شد و اگر شما به‌عنوان مسیحی‌، در ایمان و قدوسیت ثابت نمانید، وارد عذاب جاودانی خواهید شد! این حقیقت انجیل است‌.
افسوس که امروزه هشدارِ عذاب جاودانی و وعدۀ پرشکوه حیات جاودانی کمتر موعظه می‌شود! گویا در دنیای روشنفکرمآب امروز، صحبت دربارۀ این مسأله باعث خجالت است‌. شاید فکر می‌کنیم که مردم ما را مسخره خواهند کرد. پولس را هم در آتن مسخره کردند. اما او با شجاعت‌، همین پیغام داوری را به اهالی فیلسوف‌مآب و روشنفکر آتن اعلام کرد.
● بدون مسیح عذاب جاودانی حتمی است‌
● اگر شما به‌‌عنوان مسیحی‌، در ایمان و قدوسیت ثابت نمانید، وارد عذاب جاودانی خواهید شد! این حقیقت انجیل است‌.
ایمانداران گرامی‌، ایمان راسخ و دلبستگی شدید به حیات جاودانی و چشم دوختن به آن‌، اساس انجیل است‌. بدون دلبستگی و امید به آن‌، زندگی مسیحی ما دچار اشکالات خواهد شد و دلبستگی و چشم‌دوختن به آن‌، باعث کمک و برکات فراوان‌.

کمک به درک و تحمل رنج‌ها

زندگی در این جهان‌، پر از مشکلات و رنج‌های مختلف است‌، رنج‌ها و مشکلاتِ ناشی از نفس خودمان یا از بیماری‌ها، یا از مظالم و بی‌عدالتی‌های اجتماعی‌. خدا در عهدجدید وعده نداده که در هر موردی ما را از هر خطر و درد و رنجی رهایی خواهد داد؛ اما وعده داده که در همۀ اینها در کنار ما خواهد بود. یک مسیحی ممکن است دچار مشکلات شود، بیمار شود، مورد انواع مختلف ظلم قرار گیرد، و حتی به‌خاطر ایمانش در معرض مرگ قرار گیرد و کشته شود. آیا می‌دانید حکم خدا چیست‌؟ "امین بمان‌، حتی تا به مرگ‌!" وعدۀ او این است که اگر در تمام این رنج‌ها و مشکلات امین بمانیم‌، در عالم آینده به ما حیات جاودانی خواهد داد. امید به آسودگی ابدی و حیات جاودانی بود که به پولس قدرت می‌داد رنج‌ها و ظلم‌های برادران دروغین و دشمنان خود را تحمل کند و حتی حاضر باشد بمیرد.
بلی‌، او رنج می‌برد؛ ولی تحمل می‌کرد، چون می‌دانست جلال جاودانی در انتظار اوست‌. او می‌فرماید‌: «زیرا یقین می‌دانم که دردهای زمان حاضر نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد، هیچ است‌» (رومیان ۸:‏۱۸). فقط امید به زندگی پرشکوه جاودانی است که می‌تواند به ما قوت بخشد تا دردهای زمان حاضر را تحمل کنیم‌. نظام این دنیا منحط و فاسد است‌، برای همین درد و رنج به‌همراه دارد. اما خدا به‌زودی این نظام را برهم خواهد زد و نظام جدیدی بوجود خواهد آورد که در آن درد و رنج و اشک نخواهد بود. این وعده را برای خود تکرار کنید و به سایر مسیحیان نیز برسانید. این بسیار حیاتی است‌.

کمک به زندگی مقدس‌

بسیاری از ایمانداران‌، زندگی خداپسندانه‌ای ندارند؛ اما متأسفانه فکر می‌کنند که در آخرت وارث حیات جاودانی خواهند شد. متأسفانه این یک فریب است‌. فقط آن دسته از ایمانداران وارث حیات جاودانی خواهند شد که «به ابتدای اعتماد خود تا به انتها سخت متمسک‌» باشند (عبرانیان ۳:‏۱۴). یا باز به‌قول نویسندۀ عبرانیان‌، «چگونه رستگار گردیم اگر از چنین نجاتی عظیم غافل باشیم‌؟» (عبرانیان ۲:‏۳). تلاش برای فرار از عذاب جاودانی و بدست آوردن حیات جاوید، ما را تشویق و کمک می‌کند که در این دنیا زندگی مقدس و درستی داشته باشیم‌.
پولس در رساله به فیلیپیان ۳:‏۸-۱۴ بیان می‌کند که تمام امتیازات دنیوی خود را ترک کرده تا مسیح را بشناسد، شریک رنج‌های او بشود و شریک قوت قیامت او بشود به‌خاطر اینکه به هر قیمتی که شده‌، به حیات جاودانی دست بیابد. پولس حاضر بود هر مشقتی را تحمل کند و نفس و خواسته‌های خود را انکار کند تا بلکه به حیات جاودانی برسد.
ایماندار عزیز، اگر بدانی زندگی روحانی ضعیف و خدای‌ناکرده‌، زندگی ناپاکت سرانجام تو را به عذاب جاودانی خواهد کشاند، آیا تلاش نخواهی کرد مطابق کلام خدا زندگی کنی‌؟ پس لازم است به هشدارِ دیگرِ نویسندۀ رسالۀ عبرانیان به دقت توجه بکنیم‌‌: «پس چون این وعدۀ ورود به آرامش هنوز باقی است‌، ما باید بسیار مواظب باشیم مبادا کسی در میان شما پیدا شود که این فرصت را از دست داده باشد» (عبرانیان ۴:‏۱).

کمک به بشارت‌

مدتی پیش در یک گروه‌، در خصوص پیغامی که ما برای بی‌ایمانان داریم‌، بحث می‌کردیم‌. شخصی به من گفت‌‌: "با آقای دکتری برخورد کردم که هم ثروت داشت و هم آرامش فکر و وجدانی آسوده‌. من واقعاً نمی‌دانستم با چه پیغامی او را به‌طرف مسیح دعوت کنم‌." به او گفتم‌‌: "آیا به او هشدار دادی که اگر توبه نکند، به جهنم و عذاب جاودانی خواهد رفت‌؟"
عجیب است که امروزه‌، هشدار دربارۀ عذاب جاودانی از پیغام ما رخت بربسته‌. اما اکثر تعالیم مسیح دربارۀ ملکوت آسمان و زندگی آینده است‌. تعالیم رسولان هم پر است از این تعلیم‌. هر پیغام اصیل به یک بی‌ایمان‌، باید حتماً حاوی هشدار دربارۀ جهنم و نوید زندگی ابدی باشد. در کنار آن‌، می‌توانید به برکاتی که در این دنیا نصیبش خواهد شد نیز اشاره کنید.
عزیزان‌، بیایید نگاهمان را به آسمان بدوزیم‌. به آسمان دل ببندیم چرا که زندگی واقعی ما با مسیح در آنجاست (کولسیان ۳:‏۱-۳).

آزادی از گناه‌ توسط مرگ و قیام مسیح‌

 
آنچه مرگ و قیام مسیح برای شخص ایماندار به ارمغان می‌آورد از ابعاد مختلفی برخوردار است که شناخت و تجربۀ هر یک از آنها حائز کمال اهمیت می‌باشد. تا آنجا که موضوع گناه مورد نظر باشد، مرگ و قیام مسیح ما را از محکومیت‌، قدرت و نتایج گناه آزاد می‌کند. در این خصوص آنچه معمولاً دربارۀ آن صحبت می‌شود، آزادی از محکومیت یا مجازات گناه است‌. در این نوشتار هدف من بررسی اجمالی یکی دیگر از ابعاد این کار بزرگ مسیح است‌. ولی برای درک آن لازم است که نخست توضیح کوتاهی دربارۀ چگونگی آزادی ما از محکومیت گناه داده شود.

آزادی از محکومیت گناه‌

در رومیان ۳:‏۲۳-۲۶ می‌خوانیم که همه انسانها بدون استثناء گناه کرده‌اند و از آنچه خدا برای آنها در نظر داشت کوتاه آمده‌اند و در نتیجه زیر محکومیت خدا قرار دارند. یهودیان اعتقاد داشتند که آدم و حوا قبل از سقوط در گناه‌، از جلال خاصی برخوردار بودند ولی با نااطاعتی از خدا آن را از دست دادند. پولس در اینجا ممکن است این جلال را در نظر داشته باشد؛ یا اینکه ممکن است منظورش آن جلالی باشد که خدا در نظر داشت برای انسان تدارک ببیند. به هرحال‌، همه این را از دست داده‌اند.

رستگاری فقط از طریق کفارۀ مسیح‌

اما کلام خدا به ما می‌گوید که ما "مجاناً" و "به فیض‌" صالح محسوب می‌شویم و مورد قبول خدا قرار می‌گیریم (روم ۳:‏۲۴). هر دو این کلمات یک چیز را بیان می‌کنند و آن این است که نجات خدا هدیه‌ای است که ما برای دریافت آن هیچ چیزی پرداخت نمی‌کنیم و هیچ کاری هم انجام نمی‌دهیم‌. کلام خدا به ما می‌گوید که نجات و رستگاری ما صددرصد مجانی است‌.
ولی این بدان معنا نیست که نجات ما بی‌بها است‌. این نجات برای ما مجانی تمام می‌شود چونکه خدا خودش بوسیلۀ عیسای مسیح بهای آن را بطور کامل پرداخت کرده است‌. این بوسیلۀ کلمۀ "فدیه‌" بیان می‌شود. فدیه بهایی بود که برای آزادی اسرا و بردگان پرداخت می‌شد. این بها چنانکه آیۀ بعدی نشان می‌دهد، بوسیلۀ کفاره‌ای که در خون عیسای مسیح وجود دارد پرداخت گردیده است‌.

 مرگ نسبت به‌ قدرت و حاکمیت گناه‌

مرگ نسبت به گناه‌
پولس بعد از اینکه نجات به‌وسیلۀ فیض را توضیح می‌دهد، این ایراد را مطرح می‌کند که آیا به زندگی در گناه ادامه بدهیم تا فیض خدا هر چه بیشتر شامل حال ما شود؟ او با قاطعیت هر چه تمام‌تر پاسخ می‌دهد که "حاشا"، یعنی به‌هیچ وجه (رومیان ۶:‏۱).
دلیل او این است که ما نسبت به گناه مرده‌ایم‌، پس چگونه می‌توانیم باز در آن زندگی کنیم (۶:‏۲). زندگی و مرگ با هم قابل جمع نیستند. اما این چگونه مرگی است‌؟
این مرگی است نسبت به قدرت و حاکمیت گناه‌. پولس در این باب ۶ و ۷رومیان‌، از گناه به‌عنوان یک قدرت حاکمه و قدرتی که انسان را در اسارت خود دارد، سخن می‌گوید (روم ۵:‏۲۱، ۶:‏۶، ۱۲، ۱۴، ۱۸، ۷:‏۱۴-۲۰). در باب ۵ او توضیح می‌دهد که چطور با نااطاعتی آدم‌، گناه وارد جهان شد و بر تمام نسل او مسلط گردید. همۀ انسانها از طریق تولد، در این وضعیت به دنیا می‌آیند و تنها از طریق مرگ می‌توانند از آن خارج شوند. پولس راجع به یک چنین مرگی سخن می‌گوید که ما را از قدرت و حاکمیت گناه خارج می‌کند.
زنده شدن با عیسی‌
این مرگِ ما، مرگی است با عیسی که زنده شدن با او را نیز به‌دنبال دارد. این درواقع مرگ و قیام مسیح است که امکان آزاد شدن از گناه را برای ما فراهم آورد. پولس می‌گوید که ایمانداران در اتحاد با عیسی می‌میرند و زنده می‌شوند.
وضعیت جدید ما
برای درک این موضوع باید ببینیم که مرگ و قیام عیسی چطور وضعیت جدیدی را بوجود آورد. دیدیم که همۀ انسانها در حالت طبیعی خود، تحت تأثیر نافرمانی آدم و در وضعیتی هستند که پولس آن را "انسان‌" یا "انسانیت کهنه‌" و در جاهای دیگر "جسم‌" می‌خواند (در این قبیل قسمت‌ها، منظور پولس از "جسم‌"، بدن انسان نیست بلکه تمامیتِ انسان در وضعیت گناه‌آلود و سقوط‌کرده می‌باشد). انسان کهنه یا "جسم‌" به این معنا، انسانی است که در اتحاد با آدم و در نسل سقوط کردۀ او زندگی می‌کند.
پولس رسول‌، این انسان "در آدم‌" است و هنوز "در مسیح‌" قرار نگرفته‌. در این وضعیت‌، گناه و مرگ بر او حکومت می‌کنند.
کلام خدا به ما نشان می‌دهد که مسیح این انسانیت کهنه را بر خود گرفت‌. او به درون وضعیت ما داخل شد و بدون اینکه خودش گناهی مرتکب شده باشد، با همۀ نیروهایی که بر انسان حاکم بودند، مقابله کرد و تا به مرگ بلکه مرگ صلیب تسلیم آنها نشد. او با مرگ خودش قوی‌ترین جواب "نه‌" را به گناه و شیطان و دنیا داد. او به‌نمایندگی و در اتحاد با انسانِ افتاده و سقوط کرده‌، روی صلیب رفت و به اصطلاح پولس‌، این انسان یا انسانیت کهنه یا "جسم‌" را با خودش روی صلیب برد و نسبت به آن مرد و بعداً در قبر خودش او را مدفون کرد.
او با قیامش از مردگان‌، انسان تازه بلکه خلقت جدیدی را بوجود آورد. او سرِ یک نسل و نژاد جدید بشری شد. این انسان تازه انسانی است که دیگر "در آدم‌" و در اتحاد با او زندگی نمی‌کند، بلکه "در مسیح‌" قرار دارد. شرایط و مختصات تازه‌ای بر این انسان تازه حاکم است‌؛ یکی از مهم‌ترین آنها این است که دیگر گناه بر آن حکمرانی نمی‌کند. همۀ ایمانداران در اتحاد و یگانگی با مسیح‌، در مرگ و قیام او شریک می‌شوند و با این شراکت‌، از نسل "آدم‌" به نسل "مسیح‌" منتقل می‌گردند.

 مفهوم این مرگ در عمل‌

اما نتیجه عملی این مرگ چیست‌؟ در زندگی روحانی روزمرۀ ما، این مرگ چه مفهوم و چه کاربردی دارد؟
مرگ‌، نه نسبت به حمله یا نفوذ گناه‌
این مرگ ما مرگی است نسبت به قدرت و حاکمیت گناه نه نسبت به حضور گناه یا حملات آن یا نفوذ آن‌. بعضی‌ها به اشتباه این مثال را می‌زنند که همانطوری که یک شخص مرده نه می‌بیند و نه می‌شنود و نه قادر به انجام کاری است‌، منظور پولس هم از مردن ما نسبت به گناه این است که گناه دیگر هیچ اثری نمی‌تواند روی ما بگذارد چونکه ما نسبت به گناه مرده‌ایم پس نسبت به آن کور و کر و ناتوان هستیم‌.
این درک نادرست نتیجه‌ای جز یأس و ناامیدی برای ایمانداران ندارد، چونکه همۀ ما خیلی خوب می‌دانیم که نه فقط به این معنا نسبت به گناه نمرده‌ایم‌، بلکه کاملاً هم نسبت به آن زنده و "سرحال‌" هستیم‌. پس این نتیجه اخذ می‌شود که چون این مرگ در ما مشهود نیست‌، منظور پولس از آن باید یک چیز تدریجی باشد. بعبارت دیگر ما باید با نوعی ریاضت یا خودکشی روحانی به این ایده‌آل دست پیدا کنیم که البته هرقدر هم که تلاش می‌کنیم‌، مثل اینکه به آن نمی‌رسیم‌. یا بعضی دیگر نتیجه می‌گیرند که آنچه پولس می‌گوید، یک سرّ عمیق روحانی است که باید با مکاشفه بر ما آشکار شود و اگر ما هنوز این مرگ کامل نسبت به گناه را تجربه نکرده‌ایم‌، علت آن این است که هنوز این برما مکشوف نشده است‌. ولی حتی خیلی‌ها هم که پس از مدتها دعا، فکر می‌کنند این مکاشفه برای آنها اتفاق افتاده‌، بعد از مدتی متوجه می‌شوند که هنوز نسبت به گناه زنده هستند و این حتی باعث یأس و درماندگی عمیق‌تری در آنها می‌شود.
واقعیت این است که سخن پولس هیچکدام از اینها نیست و اگر معنی درست کلام او را درک کنیم‌، این یک خبر خوش و بزرگ برای همۀ آنهایی است که می‌خواهند زندگی پاکی داشته باشند، و در عین حال یک چیز غیرواقعی که برخلاف تجربه ما باشد نیست‌. مردن ما نسبت به گناه‌، مردن نسبت به حاکمیت گناه است‌. ما از بندگی و اسارت آن آزاد می‌شویم‌، نه از حضور گناه‌، یا حملات آن و یا کشش آن‌. ما از وضعیتی‌ که گناه در آن حکمرانی می‌کرد و ما هیچ حق انتخابی در مقابل آن نداشتیم‌، به وضعیتی منتقل شده‌ایم که گناه در آن حاکم نیست ولی هنوز وجود دارد و اگر مراقب نباشیم و در مقابل آن نایستیم‌، باز از آن ضربه خواهیم خورد. این را می‌توان به کشوری تشبیه کرد که در آن کودتا شده و حکومت تازه‌ای روی کار آمده است‌. ولی عناصر رژیم قبلی که حکومت را از دست داده‌اند، به فعالیت‌های چریکی مشغولند و هر وقت که امکانش را پیدا کنند، به حکومت تازه حمله می‌کنند و خساراتی وارد می‌نمایند. همینطور می‌توان موضوع را به دو میدان نیرو تشبیه کرد. شخص مسیحی از سلطۀ یک میدان خارج شده و در میدان تازه‌ای قرار داده شده است‌. ولی نیروهای میدان قبلی از بین نرفته‌اند و از طرق مختلف هنوز می‌توانند تأثیراتی روی او بگذارند.
خبر خوش بزرگی که پولس برای ما دارد، این است که ما دیگر مثل گذشته بردۀ زرخرید گناه (روم ۷:‏۱۴) نیستیم‌. ما می‌توانیم به گناه "نه‌" بگوییم و در مقابل آن بایستیم‌، یا حداقل از آن بگریزیم‌. ما دیگر محکوم به شکست دائمی در مقابل گناه نیستیم‌، شکستی که پولس آن را به روشنی در رومیان ۷:‏۱۳ به بعد توصیف کرده است‌. البته پولس در باب ۸ رومیان توضیح می‌دهد که این آزادی ما از اسارت گناه وقتی در تجربه ما واقعیت پیدا می‌کند که در اتحاد با عیسای زنده شده از مردگان زندگی کنیم‌. این حیات و قدرت قیامت مسیح است که به ما توانایی می‌بخشد تا در مقابل گناه بایستیم‌. و این از طریق روح‌القدس است که عیسای زنده در ما ساکن می‌شود و در ما کار می‌کند (اول قرنتیان ۱۵:‏۴۵، رومیان ۸:‏۹ و۱۰). کلام خدا به ما می‌گوید که اگر از روح پر باشیم و تحت هدایت و کنترل روح رفتار کنیم‌، مطابق خواسته‌ها و معیارهای انسان کهنه یا "جسم‌" زندگی نخواهیم کرد.

زندگی در وضعیتی جدید

ولی در باب ۶ رومیان‌، پولس فقط انتقال از وضعیت اسارت به وضعیت آزادی را توضیح می‌دهد. و هدف او این است که نشان دهد که با توجه به وضعیت جدیدی که ما در آن قرار داریم‌، وضعیتی که در آن تحت خداوندی عیسی و قدرت روح او زندگی می‌کنیم‌، دیگر نمی‌توانیم و نباید به زندگی در گناه ادامه بدهیم‌. چونکه اگر این کار را بکنیم‌، این با وضعی که در آن قرار داریم و تعهداتی که این وضعیت تازه برای ما ایجاد می‌کند، در تناقض خواهد بود.
مسئولیت و وظیفۀ جدید
نه تنها دیگر نمی‌توانیم و نباید به زندگی در گناه ادامه بدهیم‌، بلکه چون اکنون دیگر خداوند به ما آزادی عطا کرده‌، مسئول و مؤظف هستیم که در مقابل گناه بایستیم و اجازه ندهیم که گناه به حکومتش در زندگی ما ادامه دهد. پیروزی ما بر گناه بطور اتوماتیک و بدون همکاری و تلاش خود ما میسر نخواهد بود. زندگی اخلاقی مسیحی یک زندگی منفعل نیست بلکه یک زندگی فعال است‌. بنابر این از آیه ۱۱ به بعد پولس ما را ترغیب می‌کند که مطابق با وضعیت جدید و درواقع خلقت جدید خودمان زندگی کنیم‌. باید خود را با مسیح مرده بینگاریم‌. این‌، هم یک قدم ایمان است و هم یک قدم اطاعت‌.
قدم ایمان است، چونکه در انجام آن باور می‌کنیم که با مسیح مرده‌ایم و از حاکمیت گناه آزادیم‌. و قدم اطاعت است چونکه با انجام آن ادعاها و مطالبات گناه را رد می‌کنیم و می‌گوییم که حاضر نیستیم در گناه زندگی کنیم‌. این ما هستیم که بعنوان اشخاص آزاد و به کمک روح‌القدس نباید بگذاریم که گناه بر ما حکم براند. این ما هستیم که نباید اعضای خود را بار دیگر تسلیم گناه بکنیم‌. خدا سهم خود را انجام داده و این دیگر سهم ما است‌. در تمام این قسمت پولس وجه امری را در خطاب به ایمانداران بکار می‌برد و این به روشنی نشان می‌دهد که اینها کارهایی است که ایمانداران باید انجام دهند. به عبارت دیگر، برخلاف آنچه بعضی وقتها گفته می‌شود، اخلاق مسیحی دست کشیدن از هر تلاش و خود را بطور منفعل تسلیم روح کردن نیست‌. این نقش فعال ما در کولسیان ۳:‏۱-۱۴ با روشنی هرچه بیشتر بیان شده است‌.
شیطان تمام سعی خود را خواهد کرد که به ما بقبولاند که ما هنوز اسیر گناه هستیم و نمی‌توانیم به آن "نه‌" بگوییم‌. به‌محض اینکه در این کار توفیق یافت‌، واقعاً هم برما مسلط خواهد شد. پس باید دائماً به رومیان باب ۶ برگردیم و با اطمینان به کلام خدا، روی مرگ و قیام خودمان با مسیح حساب کنیم (آیه ۱۱). بایدبر این‌اساس‌قدم برداریم که ما خلقت تازه‌ای هستیم و پیروزی نهایی از آن ما است‌.

تشریح مثل‌های عیسی /‌ دو بدهکار

دکتر کیم تانگ

(لوقا ۷:‏۳۶-‏‏‏‏‏۵۰)

 این مقالات از کتابی تحت عنوان "مثل‌های عیسی‌" نوشته دکتر کیم تان ترجمه شده است‌. دکتر کیم تان دکترای بیوشیمی دارد، اما به‌واسطه مطالعات گسترده و عمیق خود در زمینه الهیات‌، محققی است ذیصلاح در مسائل الهیاتی و کتاب‌مقدس‌.
در لوقا ۷:‏۳۶-‏‏‏‏‏۵۰، می‌خوانیم که یک فریسی متشخص به‌نام شمعون‌، عیسی را برای صرف غذا دعوت می‌کند. بر سر سفره‌، زنی بدکار پشت سر عیسی می‌نشیند و شروع می‌کند به اشک ریختن بر پایهای عیسی و خشک کردن آنها با موی سر خود. سپس پایهای او را با عطری گرانبها تدهین می‌کند. فریسی و هم‌مسلکانش از اینکه عیسی به چنین زنی اجازه داده که لمسش کند، تعجب می‌کنند. عیسی طبق روش معمول خود، با نقل حکایت دو بدهکار، درسی روحانی به آنان می‌دهد. این ماجرا را در چند صحنه مورد مطالعه و تشریح قرار می‌دهیم‌.

 صحنه اول‌: دعوت فریسی‌

برای درک بهتر و درست این ماجرا، لازم است از آداب و رسوم مردم فلسطین در روزگار عیسی آگاهی کوتاهی کسب کنیم‌.

سر سفره‌

در آن زمان‌، دعوت از واعظ میهمان در روز سَبَّت‌، برای صرف غذا مرسوم بود. بر سر سفره یا میز، وعظ آن روز مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت‌. نشستن در اطراف یک میز نشان‌دهندۀ متمول بودن و یا داشتن مقامی در جامعه بود. مردم عادی میز نداشتند، و بر روی زمین دور سفره‌ای می‌نشستند.

حضور روستائیان در میهمانیهای دهکده‌

در آن دوران‌، برای مردم روستا یا محله‌ای از شهر، حضور یافتن در ضیافت‌ها، بزم‌ها، و جشن‌ها، یک سرگرمی به‌شمار می‌آمد. درها همیشه باز بود و هر کس می‌توانست وارد شود بدون آنکه دعوت شده باشد. در آن زمان‌، میهمانی‌ها حالت خصوصی نداشت‌. اهالی روستا آزاد بودند که وارد میهمانی شوند؛ گاه غذایی هم به آنها می‌رسید؛ اگر هم نمی‌رسید، لااقل از گفتگوها لذت می‌بردند و سرگرم می‌شدند. این صحنه‌ای است که امروز هم در بسیاری از دهات مشرق زمین دیده می‌شود.

مفهوم پا در روزگار عیسی‌

در میان مردم مشرق زمین‌، پایها ناپاک و عاملی برای توهین بشمار می‌رفت‌؛ هنوز هم در بعضی مناطق چنین است‌. در عهدعتیق آمده است که بزرگترین توهینی که فرماندهی فاتح می‌توانست به دشمن مغلوب بکند، این بود که به او دستور دهد تا روی زمین دراز بکشد و پایهای خود را روی سر او بگذارد («دشمنانت را پای‌انداز تو سازم‌»، مزمور ۱۱۰:‏۱، ۶۰:‏۸، ۱۰۸:‏۹). در جامعه مالزی‌، وقتی همه نشسته‌اند، اگر میزبان کفِ پای میهمان را ببیند، آن را نشانۀ گستاخی او تلقی می‌کند. این طرز فکر برخلاف جامعۀ غربی است که پایها چون سایر اعضای بدن مهم هستند و از آنها توجه کافی بعمل می‌آید. جامعۀ خاورمیانۀ زمان عیسی‌، پایها را ناپاک بحساب می‌آوردند؛ به‌همین جهت‌، به‌هنگام ورود به خانه می‌بایست آنها را می‌شستند.

رسم میهمان‌نوازی در روزگار عیسی‌

پژوهشگری که با رسوم و عادات اجتماعی خاورمیانه آشنا می‌باشد، می‌نویسد: "در مشرقزمین‌، بوسیدن میهمان‌، امری عادی بحساب می‌آمد. اگر میهمان یک رابی بود، همۀ مردان خانواده می‌بایست در قسمت ورودی خانه بایستند و دست او را ببوسند. در خانه‌، اولین کاری که انجام می‌شد، شستن پایهای میهمان بود. تدهین سر میهمان با روغن معطر نیز رسمی پسندیده بود، اما الزامی نبود.".

کوتاهی شمعون در میهمان‌نوازی‌

اما وقتی عیسی وارد خانه شمعون شد، خدمتکاران پایهای او را نشستند. در واقع‌، هیچیک از تحیت‌های مرسوم در آن جامعه‌، در مورد او به‌جا آورده نشد. این موضوع‌، نشانگر دید تحقیرآمیزی بود که شمعون فریسی نسبت به عیسی داشت‌. او هیچ آبی برای شستن پایهای عیسی نیاورد و طبق رسم آن زمان نیز برای تحیت‌، او را نبوسید. قصور در بوسیدن گونه‌های میهمان‌، واقعاً نشانۀ تحقیر کردن او، یا حداقل بیانگر رتبۀ بسیار بالای میزبان در جامعه بود. او سر عیسی را نیز با روغن تدهین نکرد. این احتمالاً سبکترین تحقیری بود که شمعون در حق میهمان خود انجام داد.
گرچه عیسی به‌عنوان یک رابی (استاد مذهبی‌) و نه یک میهمان عادی‌، به آن میهمانی دعوت شده بود، اما در خانه شمعون هیچیک از این رسوم در مورد عیسی به‌جا آورده نشد. قصورات شمعون چشمگیر بود. این قسمتی از تحقیرِ برنامه‌ریزی شده‌ای بود که او برای عیسی در نظر گرفته بود. گستاخی حساب‌شدۀ شمعون نسبت به میهمانش‌، این سؤال را مطرح می‌سازد که چرا اصلاً او عیسی را به خانه‌اش دعوت کرد.
نادیده گرفتن و یا غفلت از انجام این کارها، تحقیر میهمانان به حساب می‌آید و حتی شاید بطور ضمنی گویای این طرز فکر باشد که میهمانان به طبقه‌ای پایین از جامعه تعلق دارند. این دقیقاً همان کاری است که شمعون در مورد عیسی انجام داد. وقتی یک میهمان‌، شخصی عالی‌رتبه و مهم شمرده می‌شود، تحقیر کردن او امری است بسی جدی‌تر.

 صحنۀ دوم‌: زن بدکار

دومین شخصیت این داستان‌، وارد صحنه می‌شود -‏‏‏‏‏ "زنی که در آن شهر زندگی ناپاکی داشته است‌". او یک روسپی بود. شمعون فریسی کاملاً او را می‌شناخت‌.
آن زن نیز مثل سایر اهالی روستا در مجلس حضور یافت‌. اما او رفت و پشت سر عیسی در کنار پایهای او ایستاد. یکی از مفسرین بنام ابن‌الصلیبی چنین می‌گوید: "آن زن در پشت سر عیسی ایستاد چون می‌دانست که عیسی از گناهان او باخبر است و همینطور بدلیل احترامی که برای شخص عیسی قائل بود، خجالت می‌کشید که به صورت او بنگرد."

کاری که زن برای عیسی کرد

اما این زن چهار کار حساس و قابل توجه برای عیسی انجام داد. او پایهای عیسی را شست‌، آنها را خشک کرد و بوسید و سپس با عطر تدهین کرد. این زن یا همراه با عیسی وارد شده بود و یا قبل از او، چون عیسی می‌گوید که از آن زمانی که وارد خانۀ فریسی شده‌، «آن زن از بوسیدن پایهای او باز نایستاده است‌» (آیه ۴۵). پس‌، طبق نظر Bailey، آن زن شاهد بود که چطور شمعون هنگام ورود عیسی به خانه‌، با کوتاهی در انجام مراسم احترام و تحیت‌، او را تحقیر کرده است‌.
از این متن چنین متوجه می‌شویم که آن زن در ابتدا، فقط به قصد تدهین پایهای عیسی آمده بود، چون شیشه کوچکی از مرمر سفید که پر از عطر گرانبهایی بود، به همراه داشت‌. ولی شاید قصد نداشت که پایهای عیسی را بشوید، چون هیچ وسیله‌ای برای شستن و خشک کردن آنها به‌همراه نیاورده بود، برای همین از مویهای خود برای خشک کردن استفاده کرد. آن زن با اشتیاق عمیقی می‌خواست قدردانی خود را نسبت به شخصی که گناهان بسیارش را بخشیده بود، ابراز کند.

ارزش آن عطر

آن زن در حالیکه شیشۀ کوچکی از عطر گرانبها در دست داشت‌، وارد آن خانه شد. یکی از مفسرین این عطر را چنین توصیف کرده است‌: "عطری بود که زنان اطراف گردن خود می‌زدند و شیشۀ آن را که تا زیر سینه می‌رسید، از گردن آویزان می‌کردند... این عطر جهت خوشبو کردن نَفَس و بدن استفاده می‌شد" (Edersheim). دلیل اهمیت چنین عطری برای یک فاحشه‌، کاملاً واضح است‌. اکنون که او می‌خواست از شغل نادرست خود دست بشوید، دیگر نیازی به این عطر نداشت‌. پس تصمیم گرفت که آن را روی پایهای عیسی بریزد.

صحنه‌ای لطیف و خودجوش‌

زمانی که او به منزل شمعون رسید، با دیدن صحنۀ توهین به عیسی‌، دلشکسته شد. او متوجه شد که چطور عیسی علی‌رغم این تحقیرها، سکوت اختیار کرده است‌. انتظار می‌رفت که عیسی اعتراض کند ولی او همۀ تحقیرها و دشمنی‌ها را تحمل می‌کرد. آن زن حتی دید که شمعون عیسی را به رسم تحیت نبوسید. او خودش نمی‌توانست عیسی را ببوسد. پس چه می‌توانست بکند؟ ناگهان فکری به‌نظرش رسید: می‌توانست لااقل پایهای عیسی را ببوسد. بنابراین‌، درحالیکه حضور مردان کوته‌بین و ستیزه‌جو را فراموش کرده یا نادیده گرفته بود، به‌طرف عیسی رفت‌. وقتی به عیسی رسید، نتوانست از گریستن خودداری کند.
اما بجای اینکه آن اشکها را از صورت خود پاک کند، گذارد تا آنها بر پایهای استاد بریزند؛ به‌این ترتیب‌، به‌جای شمعون و خدمتکارانش‌، پایهای عیسی را شست‌. زمانی که بر روی پایهای عیسی خم شده بود، متوجه شد که حوله‌ای برای خشک کردن ندارد.
فایده‌ای نداشت که از شمعون درخواست حوله کند! بنابراین با موهای خود پایهای عیسی را خشک کرد. سپس‌، پس از بوسیدنِ مکرر آنها، شیشۀ عطر را روی پایهای او خالی کرد.

تجلی قدردانی و جبران‌

این صحنۀ تکان‌دهنده و درضمن لطیف‌، برای مردان مذهبی کوردل که ناظر ماجرا بودند، شرم‌آور بود. این زن‌، پرستش خود را تقدیم خداوند می‌کرد. او با انجام چنین کاری سعی کرد تا قصور و توهین شمعون فریسی را جبران کند. برای یک زن‌، باز کردن موی سر در حضور مردان‌، کاری بس شنیع بود. با دیدن چنین صحنه‌ای‌، هیچکس‌، از شمعون گرفته تا میهمانانش‌، نمی‌دانست چه بگوید. همه در بهت و حیرت به‌سر می‌بردند.
کار زیبای این زن‌، اثر خاصی به این روایت می‌بخشد. بوسیدن پایهای عیسی نه تنها عملی بود برای جبران کاری که شمعون از انجام آن تعلل ورزید، بلکه جلوه‌ای بود بسیار آشکار از فروتنی و پرستش‌.
برخلاف شمعون‌، این زن قصد داشت مرهمی بر روی زخم دل و رنج عیسی بنهد که ناشی از کوردلی شمعون بود. نکتۀ شگفت‌آور این است که همۀ این کارها بدون بیان کلمه‌ای انجام شد؛ در برابر صحنه‌ای چنین زیبا و لطیف برخاسته از احساس قدردانی و ستایش‌، هر کلامی‌، بیجا و مزاحم می‌نمود.

 صحنۀ سوم‌: یک قضاوت اشتباه‌

علت اصلی دعوت فریسی‌

عکس‌العمل شگفت‌زدۀ شمعون در مقابل عمل آن زن‌، این فکر بود که «این شخص اگر نبی بودی‌، هر آینه دانستی که این کدام و چگونه زن است که او را لمس می‌کند زیرا گناهکاری است‌» (آیه ۳۹). تنها دلیل دعوت شمعون از عیسی‌، این بود که بفهمد آیا او واقعاً نبی است یا نه‌. نتیجه‌گیری شتاب‌زده شمعون این بود که عیسی نبی نیست‌.

انتقاد از عیسی‌

به‌علاوه‌، شمعون و دوستانش احساس می‌کردند که نجس شده‌اند، چون او و دوستان فریسی‌اش عیسی را به‌دلیل تماس با آن زن‌، نجس می‌شمردند.
در ابتدا، کینه‌توزی مدعوین نثار آن زن شد؛ ولی پس از آنکه او با اشکها پایهای عیسی را شست و با موهایش خشک کرد، دشمنی‌ها متوجه عیسی شد زیرا که او مانع کار آن زن نشده بود.
در فرهنگ سنتی مشرق زمین‌، تماس بدنی مرد و زن در ملاً عام‌، عملی است کاملاً ممنوع‌، حتی اگر زن و شوهر باشند. در بعضی از جوامع شرقی حتی امروزه نیز زن‌ها باید عقب‌تر از شوهرانشان راه بروند. بنابراین برای فریسی خرده‌بین و میهمانانش‌، دیدن صحنۀ لمس عیسی توسط آن زن و عدم ممانعت خداوندمان‌، امری بود بسیار تکان‌دهنده‌. از نظر شمعون‌، او زنی بود گناهکار و همیشه هم گناهکار بحساب خواهد آمد. برای شمعون غیر قابل باور بود که او صادقانه توبه کرده باشد.

واکنش عیسی در مقابل زن و شمعون‌

در اینجا، عیسی قدردانی یک گناهکارِ بخشیده شده را دریافت می‌کرد. این واقعاً داستان "دختر گمشده‌" است که به خانه و جامعۀ خود بازمی‌گردد، گوسفند گمشده‌ای که به گله خود می‌پیوندد. عیسی مشتاق خوشامدگویی به او بود، ولی رهبران مذهبی به هیچ عنوان حاضر به انجام چنین کاری نبودند، خصوصاً با توجه به این که او یک زن بود. این یک جامعۀ مرد سالاری بود، در جایی که زنان‌، انسانهایی درجه دوم به‌حساب می‌آمدند. طبقۀ اجتماعی زنان مساوی با افراد نابالغ یا سفیه بود. آنها اجازۀ دادنِ شهادت در دادگاه را نداشتند. به‌یاد آوردن این مسأله که بعد از قیام عیسی‌، اولین شاهدان زن بودند، جای بسی حیرت است‌.
واکنش عیسی چه بود؟ او شمعون را مخاطب قرار داده‌، گفت‌: «ای شمعون چیزی دارم که به تو بگویم‌.» این جمله‌ای بود که در خاورمیانه برای شروع صحبتی به‌کار می‌رفت که چندان خوشایند بنظر نمی‌رسید و شنونده مایل به شنیدن آن نبود. شمعون با خطاب کردن عیسی به‌عنوان "استاد" (یعنی رابی‌، معلم مذهبی‌)، بطور غیر مستقیم کوتاهی‌اش را به‌عنوان میزبان پذیرفت‌. اگر عیسی لایق نام استاد بود، پس مطمئناً لیاقت احترامات خاصِ آن نام را نیز داشت‌، کاری که شمعون انجام نداده بود.

 صحنه چهارم -‏‏‏‏‏ مَثَل‌

عیسی چطور می‌توانست شمعون فریسی و دیگر مدعوین را قانع کند که این زن واقعاً توبه کرده و نیاز دارد که در جامعه پذیرفته شود؟ آنها او را طرد کرده‌، و اصالت توبه و بخشایشش را علی‌رغم کار بزرگی که برای خداوندمان کرده بود، مورد شک و تردید قرار دادند. عیسی همان کاری را کرد که همیشه در چنین شرایطی انجام می‌داد: او داستانی تعریف کرد. اگر چنین موردی در غرب پیش می‌آمد، مطمئناً ما یک بحث فلسفی در مورد اخلاقیات‌، ازدواج و موضوعات مربوط به آن به‌راه می‌انداختیم‌.
این مَثَل‌، داستانی بسیار ساده در مورد دو بدهکار بود. اولی‌، ۵۰ دینار (معادل دستمزد دو ماه‌) بدهکار بود، دومی ۵۰۰ دینار (معادل دستمزد دو سال‌).
در تمام کتاب‌مقدس کلمۀ "قرض‌" مساوی است با "گناه‌". بنابراین وقتی عیسی این دعا را آموخت که «قرض‌های ما را ببخش‌»، دقیقاً به‌معنی این بود که «قرض‌های ما را ببخش‌».

در این داستان‌، عیسی نکاتی را عنوان می‌کند:

آن اشخاص‌، قادر به بازپرداخت بدهی خود نبودند. مشکل هر دو یکی بود. آنان در قبال قرضشان کاری از دستشان برنمی‌آمد. آنها به کمک نیاز داشتند.
هر دو مورد لطف و بخشش قرار گرفتند. وام‌دهنده با میل خود، هر دو آنها را بخشید. کلمۀ یونانی "بخشیدن‌" به معنی "لغو کردن قرض‌" می‌باشد. بنابراین‌، «گناهان ما را ببخش‌»، دقیقاً می‌تواند مترادف باشد با «قرض‌های ما را لغو کن‌»، همانطور که در دعای ربانی‌، عیسی به ما چنین آموخت‌: «قرض‌های ما را ببخش چنانکه ما نیز قرض‌داران خود را می‌بخشیم‌».
تنها فرق بین این دو بدهکار، مبلغ بدهی بود. عیسی از شمعون پرسید: «کدام یک از آن دو او را زیادتر محبت خواهد نمود.» پاسخ شمعون با جمله‌ای حاکی از احتیاط آغاز شد: "گمان می‌کنم‌..." شمعون متوجه شد که به دام افتاده است‌. منطقِ مَثَل‌، گریزناپذیر بود: آن کسی که بیشتر بخشوده شد، بیشتر محبت می‌کند. این اصل امروز نیز حقیقت دارد.

 صحنه پنجم‌: ارتباط مثل با کار زن و شمعون‌

این داستان می‌توانست در همانجا خاتمه یابد. عیسی می‌توانست شمعون و مدعوین را آزاد بگذارد تا در مورد مفهوم آن مَثَل که به اندازۀ کافی آشکار بود، فکر کنند. ولی او ماجرا را خاتمه نداد. با بیان اصل بخشش‌، اکنون عیسی می‌خواست آن را در مورد این زن بکار ببرد. عیسی دو کار کرد که با توجه به فرهنگ مشرق زمین‌، توهین بحساب می‌آمد.

تحسین آن زن‌

اولاً، او در حضور مردها، آن زن را تحسین کرد. در یک جامعۀ مردسالاری‌، معمول نبود که از زنی قدردانی به‌عمل آید و در عوض‌، مردان پست گردند. ولی عیسی آزادانه نظر تحسین‌آمیز خود را نسبت به توجه و احترام آن زن‌، اعلام داشت‌.

ایراد از میهمان‌نوازی شمعون‌

اما گویا این کافی نبود؛ پس عیسی گفتۀ‌ خود را دنبال کرد و از میهمان‌نوازی شمعون ایراد گرفت‌. در جامعۀ مشرق زمین‌، اگر میزبان یا میهمان از یکدیگر در خصوص نحوه پذیرایی دلگیر شوند، موضوع را به روی خود نمی‌آورند و بر عکس‌، با تعارفات‌، از یکدیگر تعریف می‌کنند. بنابراین عیسی شکایتی کرد که یک بی‌ادبی بحساب می‌آمد.
اما توجه به این نکته مهم است که عیسی شکایت خود را از میهمان‌نوازی شمعون بسیار مؤدبانه مطرح می‌سازد: «... پس بسوی آن زن اشاره نموده به شمعون گفت‌...» (آیه ۴۴). صورت عیسی بطرف آن زن برگردانده شده ولی در واقع مخاطب اصلی‌، شمعون می‌باشد. اگر عیسی هنگامی که این سخن را می‌گفت‌، به شمعون نگاه می‌کرد، بی‌ادبی می‌بود. ولی ما ملایمت خداوندمان را در اینجا می‌بینیم که چطور با مهارت‌، کاری می‌کند تا شمعون عمق تحولی را که در آن زن اتفاق افتاده بود، درک کند. در عین حال‌، عیسی زنی را که نیاز به تشویق و دلگرمی داشت‌، مورد قدردانی قرار داد.
عیسی به شمعون فرمود: «این زن را نمی‌بینی‌؟» شمعون از همان ابتدای ورود آن زن‌، به چیز دیگری توجه نداشت‌. عیسی سپس گفت‌: «به خانۀ تو آمدم‌...» به این معنی که «من میهمان تو شدم ولی تو آن سنت میهمان‌نوازی و تحیت را نسبت به من انجام ندادی‌. ولی این زن که تو تحقیرش می‌کنی‌، قصور تو را سخاوتمندانه جبران کرد.»

عیسی‌به سه کوتاهی شمعون اشاره فرمود:

۱-‏‏‏‏‏ «آب بجهت پایهای من نیاوردی‌». شکایت عیسی این نبود که شمعون پایهای او را نشست‌، چون در آنصورت‌، چنین استنباط می‌شد که شمعون می‌بایست نقش خدمتکار را ایفا کند. ولی اگر آن فریسی به او آب داده بود، عیسی با کمال خوشحالی پایهای خودش را می‌شست‌. اما در مقابل‌، آن زن پایهای عیسی را با اشکهایش شست‌. و چه تفاوتی نیز بین این دو شخص دیده می‌شود... شمعون از آوردن آبی که قابل دسترس و ارزان بود، امتناع ورزید، ولی آن زن اشکهای خود را تقدیم عیسی کرد، اشکهایی که باارزش بود و از درد و رنج نشأت می‌گرفت‌.
۲-‏‏‏‏‏ «مرا نبوسیدی‌.» اشخاص همسطح‌، گونه‌های یکدیگر را می‌بوسیدند؛ شاگردان دست استاد خود را می‌بوسیدند؛ خادمین به‌عنوان سلام به ارباب خود، و پسران نیز برای تحیت والدین خود، دست آنها را می‌بوسیدند. برخلاف اعتقاد عمومی‌، یهودا در باغ جتسیمانی برای شناساندن عیسی به سربازان‌، دست عیسی را بوسید و نه گونۀ او را، چونکه یک رابطۀ استاد و شاگردی بینشان حکمفرما بود.
۳-‏‏‏‏‏ «سر مرا به روغن مسح نکردی‌.» جهت طراوت بخشیدن به میهمانان‌، تدهین سر با روغن زیتون امری معمول بود. آن روغن با قیمت ارزان و به فراوانی در دسترس بود. در مقابل عمل شمعون‌، این زن‌، پایهای عیسی را با عطری گرانبها تدهین نمود. بنابراین آنچه عیسی قصد داشت به شمعون بگوید، این بود که‌: «تو حتی آن روغن زیتون ارزان را از من دریغ کردی‌، ولی ببین که این زن چه چیز ارزنده‌ای را برای من فدا کرد!»

آمرزش گناهان‌

عیسی به میزبان خود فرمود: «از این جهت به تو می‌گویم گناهان او که بسیار است آمرزیده شد...» عیسی گناهان او را در آنجا نیامرزید، چونکه قبلاً آمرزیده شده بود. در اینجا عیسی فقط آنچه را که قبلاً در زندگی او بوقوع پیوسته‌، تأیید می‌کند.
عیسی با گفتنِ «آنکه آمرزش کمتر یافت‌، محبت کمتر می‌نماید»، کنایۀ دیگری به شمعون زد. منظور عیسی از این گفته این نبود که تأئید کند شمعون عادل است یا گناهانش سبک هستند؛ بلکه می‌خواست آگاهی کم او را نسبت به گناهان بسیارش به او گوشزد نماید. بنابراین او که کم آمرزیده شده بود، محبت کمی هم نشان می‌داد. کوتاهی‌های شمعون در مورد عیسی‌، نشان‌دهندۀ عمق بعضی خصائل منفی همچون غرور، خودبینی‌، روح خرده‌گیر و تبعیض جنسی بود.

دو گناهکار، دو واکنش‌

این مَثَل‌، درواقع شنونده را متوجه دو گناهکار می‌کند. نخستین‌، زنی است که با گناهان بسیارش پذیرفته می‌شود و در پاسخ‌، محبت بسیار نشان می‌دهد. دومین‌، شمعون فریسی است که هیچ آگاهی‌ای نسبت به گناهان بسیارش ندارد و نیازی به لطف و رحمت نیز احساس نمی‌کند و اگر محبتی هم نشان دهد، کم است‌.
در اینجا نکته‌ای از هویت عیسی برای ما آشکار می‌شود. شمعون می‌خواست عیسی را بیازماید که آیا نبی است یا نه‌. عیسی پیروزمندانه از این آزمایش گذشت‌. عیسی نه تنها می‌دانست که در قلب آن زن چه می‌گذرد، بلکه درونِ افکار و قلب‌های دیگران را نیز می‌دید.

 صحنه ششم‌: اعتراض دوم فریسی‌

در این مرحله‌، عیسی دو نکته را به آن زن می‌گوید: «گناهان تو آمرزیده شد» و «ایمانت تو را نجات داده است‌؛ به سلامتی روانه شو.»
مدعوین سؤال نهایی را از خودشان پرسیدند: «این کیست که گناهان را هم می‌آمرزد؟» این سؤالی بود که بی‌جواب ماند و داستان نیز بدون پاسخ به آن‌، خاتمه یافت‌. همچون بسیاری از داستان‌های بزرگ انجیل‌ها، عیسی انتهایی برای این داستان قائل نمی‌شود و می‌گذارد تا شنونده خودش به نتیجه‌ای برسد.

ما در حضور عیسی‌

اگر ما جزو یکی از حضار در آن میهمانی بودیم‌، کدام نوع واکنش را نشان می‌دادیم‌؟ واکنش فریسی را؟ واکنش زنِ بخشیده شده را؟ یا واکنش حضار تماشاگر را؟
جالب است که بسیاری از ایمانداران‌، پرستش و ستایش خالص و بی‌آلایش و بی‌پیرایۀ نوایمانان را دوست نداریم‌. گاه نیز با شک و تردید به توبه آنان می‌نگریم و به‌جای تحسین‌، آنان را مورد انتقاد قرار می‌دهیم‌. بعضی نیز فقط تماشاگر باقی می‌مانیم‌، تماشاگری بی‌تفاوت‌!
اما کاش همۀ ما پرستشی خالص و صمیمی و فداکارانه‌ای همچون آن زن را نشان می‌دادیم‌. آیا برخلاف فریسی‌، آگاه هستیم که چقدر گناهکاریم‌؟ آیا از عظمت بخشایش خود آگاهیم‌؟ آیا به‌تناسب عظمت آمرزش خود، به مسیح محبت نشان می‌دهیم‌؟
                                                                                                                                                   ترجمه ریما میناسیان‌

داعش تهدید کرد سر دو ژاپنی را می برد + ویدیو

.
گروه اسلامگرای داعش از دولت ژاپن خواست برای آزادی دو گروگان این کشور، ۲۰۰ میلیون دلار فدیه پرداخت کند، و در غیر این صورت سر این دو گروگان را، پس از پایان ۷۲ ساعت خواهد برید.

به گزارش « محبت نیوز» ، گروه دولت اسلامی موسوم به «داعش» در ویدئوی جدیدی دولت ژاپن را تهدید کرد اگر پول درخواستی این گروه را پرداخت نکند دو گروگان ژاپنی را می‌کشد.
به نقل از العربیه، در این فیلم ویدیویی یکی از عناصر داعش در حالی که لباسی سیاه به تن کرده و چاقو در دست داشت، خطاب به مردم ژاپن گفت: «۷۲ ساعت وقت دارید تا با فشار آوردن به دولت کشورتان برای پرداخت ۲۰۰ میلیون دلار، جان دو هموطنتان را نجات دهید.»
این برای نخستین بار است که گروه داعش اعتراف می‌کند، دو ژاپنی را به گروگان گرفته است. این گروه نام دو ژاپنی را کینجی گوتو و هارونا یوکاوا ذکر کرده است.
- ویدیو را می توانید در فیس بوک محبت نیوز - اینجا - ببینید
از سوی دیگر، یک مقام امنیتی در بخش مبارزه با تروریسم در وزارت خارجه ژاپن اعلام کرد که دولت کشورش، درباره صحت این فیلم ویدیویی که با عنوان «پیامی به دولت و مردم ژاپن» بر روی چند سایت نزدیک به داعش پخش شده، تحقیق می‌کند.
این فیلم ویدیویی در حالی از سوی داعش پخش می‌شود که نخست وزیر ژاپن در سفری به مصر و اردن، وعده کمک ۲. ۵ میلیون دلاری جهت کمک به کشورهای که از گروه داعش ضرر دیده‌اند، داده است.
گفتنی است که گروه داعش از زمان اعلام دولتش در سوریه و عراق، بر اساس برخی گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشر، تاکنون ۱۵۰۰ نفر را اعدام کرده است.

تروریست اسلامگرایی که ۲۱ سال درجنگل بود

.
یک تروریست اسلامگرایی که به تازگی در الجزایر دستگیر شده وی به مدت ۲۱ سال به همراه خانواده‌اش به جنگل پناه برده بود.
به گزارش «محبت نيوز»، ارتش الجزایر یک فرد متهم به اعمال تروریستی را بازداشت کرد که از ۲۱ سال پیش به همراه همسر و ۵ فرزندش، در جنگل زندگی می‌کند.
این فرد علی اسماعیل نام دارد که به «صهیب» ملقب شده است. او در جنگلی در منطقه مشته النمشه در شهرک العونه زندگی می‌کرد.
نیروهای ارتش پس از دستگیر، اسلحه کلاشنیکف او را ضبط کردند.
به نقل از ابنا، علی اسماعیل اواخر نوامبر ۱۹۹۳ به گروه‌های تندرو پیوسته بود. پس از دستگیری او، افراد خانواده‌اش که بزرگترینشان ۱۸ ساله و کوچکترینشان یک ساله بودند نیز خود را تسلیم پلیس کردند.
عکسی که وزارت فداع ملی الجزایر منتشر کرد، علی اسماعیل را به همراه خانواده خود نشان می‌دهد. آن‌ها به دلیل وابستگی پدرشان به «گروه‌های تروریستی» از وضعیت معیشتی سختی رنج می‌بردند. آن‌ها طی این سال‌ها، از نیازمندی‌های اصلی زندگی محروم بودند.
این تروريست اسلامگرا، فرزندان خود را از حقوق مادی و معنویشان محروم کرده بود.
نام آن‌ها در اسناد مدنی ثبت نشده و بدون آموزش، درمان و نظارت بهداشتی، باقی مانده‌اند.
آن‌ها حدود ۲۱ سال به دور از زندگی طبیعی در جنگلی در مناطق کوهستانی، قربانی جهل و تندروی شدند.

دلخوری مراجع تقليد از جوك های پيامكی

.
علی جنتی وزير ارشاد درباره لطيفه‌هايی كه درباره پدرش توليد شده با ناراحتی گفته است برای خود من هم پيامك‌هايی مي‌آيد !
به گزارش «محبت نيوز»، منابع خبری شيعه مدعی هستند اين بخش از پروژه طراحی شده توسط دشمنان، به تمسخر آيت الله شيخ «ناصر مکارم شيرازی» از مراجع تقليد قم اختصاص يافته است.
 بنا به گفته اين منابع خبری ، حدود شش ماه پيش، دشمنان اسلام و انقلاب با کليد زدن پروژه تمسخر رهبر پيشين جمهوری اسلامی روح اله خمينی، پروژه تمسخر مراجع و بزرگان تقليد شيعه را آغاز کردند. اما با پيگيری فوری مسئولان مربوطه قضايي و امنيتي، بسياري از عاملان اين پروژه که در داخل ايران حضور داشتند، شناسايی و تعدادی از آنها بازداشت و پرونده ای براي رسيدگی قانونی به اقدام ضد شيعی آنها آغاز شد.
به گفته این منابع خبری ، اقدام زودهنگام و قانونی دستگاه قضايی جمهوری اسلامی ايران، توانست پروژه تمسخر مراجع و بزرگان شيعه، تقريبن متوقف شد.
این گزارش در ادامه می افزاید، اما اکنون و بعد از گذشت حدود شش ماه از آن ماجرا، دشمنان اسلام و انقلاب يک بار ديگر دست به کار شده و گام جديد پروژه کثيف، ضد شيعی و ضد انقلابی خود را آغاز کرده اند.
اين بخش از پروژه طراحی شده ، به تمسخر آيت الله شيخ «ناصر مکارم شيرازی» از مراجع تقليد قم اختصاص يافته است.
طي چند هفته اخير موج گسترده ای از جوک های تمسخر آميز در مورد اين فقيه شيعه در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی منتشر شده است.
محور بيشتر اين جوک ها تمسخر شخص مکارم شيرازی و نيز اعتقادات مکتب اهل بيت است.
در ادامه اين سايت های حكومتی با دادن شانتاژ رسانه ای مي گويند: "اميدواريم که مسئولان مربوطه قضايی و امنيتی يک بار ديگر دست به کار شده و با شناسايی عاملان اين پروژه، برخورد لازم قانونی را انجام دهند تا هر چه سريع تر پروژه جديد دشمنان اسلام و انقلاب متوقف شود".
در خبر ديگری، علي جنتی وزير ارشاد درباره لطيفه‌های كه درباره پدرش توليد شده با ناراحتی گفت: برای خود من هم پيامك‌هايی می آيد و هر بار كه اينها را مي‌خوانم دلگير می شوم و با خودم مي‌گويم به كجا مي‌رويم.

ابعاد تازه جنايت مسلمانان بر عليه مسيحيان در نيجر

.
بنا به گفته مسئولان دولتی، خسارات قابل توجهی تاکنون ثبت شده است. ۴۵ کلیسا، پنج هتل، ۳۶ کافه، یک پرورشگاه و یک مدرسه مسیحی، غارت و سپس آتش زده شدند.
به‌ گزارش «محبت نيوز»، به گفته پلیس نیجر در جریان تظاهرات روز شنبه در شهر نیامی علیه انتشار کاریکاتور پیامبر مسلمانان در نشریه «شارلی ابدو»، ۴۵ کلیسا به آتش کشیده شد. در دو تظاهرات نیامی و زیندر علیه نشریه «شارلی ابدو» در مجموع ۱۰ نفر کشته شده‌اند.
به نقل از خبرگزاری آدیلی تورو، سخنگوی پلیس کشور نیجر، روز دوشنبه ۱۹ ژانویه/۲۹ دی، در یک نشست رسانه‌ای گفت: «خسارات قابل توجهی ثبت شده است. ۴۵ کلیسا، پنج هتل، ۳۶ کافه، یک پرورشگاه و یک مدرسه مسیحی، غارت و سپس آتش زده شدند.»
افزون بر پنج نفر کشته تظاهرات روز شنبه که خبر آن توسط محمدو ایسوفو، رئیس جمهور نیجر اعلام شد، ۱۲۸ نفر از جمله ۹۴ مأمور انتظامی و ۳۴ تظاهر‌کننده، در این اعترضات زخمی شدند.
به گفته رادیو زمانه، سخنگوی پلیس نیجر همچنین از بازداشت ۱۸۹ نفر از جمله دو نوجوان خبر داد و با تأسف گفت: «پرچم فرانسه نیز به آتش کشیده شد.»
از سوی دیگر صبح روز یک‌شنبه ۱۸ ژانویه/۲۸ دی، به‌رغم اعلام ممنوعیت هر گونه تظاهراتی، با فراخوان نیروهای اپوزیسیون حدود ۳۰۰ تن از مخالفان در نیامی دست به تظاهرات زدند که به درگیری با پلیس ضد شورش انجامید.
فرماندار نیامی روز یک‌شنبه گفت که ۹۰ نفر از این معترضان دستگیر شده‌اند. رسانه‌های نیجر گفته‌اند رهبران اپوزیسیون نیز در میان بازداشت‌شدگان بوده‌اند.
تظاهرات ضد نشریه «شارلی ابدو»، روز جمعه در شهر زیندر نیجر نیز پنج کشته و ۴۵ زخمی بر جای گذاشت. در این دومین شهر بزرگ نیجر، مرکز فرهنگی فرانسه ـ نیجر و چندین کلیسا به آتش کشیده شدند.
هاسومی ماسودو، وزیر کشور نیجر از حضور پرچم اسلامگرایان تندرو گروه بوکو حرام در تظاهرات سخن گفت. بوکو حرام در کشور نیجریه فعال است و شهر زیندر نیز در نزدیکی این کشور قرار دارد.
در چند روز اخیر اعتراضات گسترده‌ای در کشورهای مختلف مسلمان‌نشین در اعتراض به انتشار کاریکاتور پیامبر اسلام در شماره جدید «شارلی ابدو» برگزار شد که برخی از آن‌ها به خشونت کشیده شدند.
در ایران نیز گروهی از «دانشجویان بسیجی» بعد از ظهر دوشنبه ۲۹ دی در برابر سفارت فرانسه در تهران جمع شدند تا به حمایت دولت‌های غربی از اقدام نشریه «شارلی ابدو» اعتراض کنند.
هیئت تحریریه نشریه «شارلی ابدو» که هفته گذشته هدف حمله دو تروریست قرار گرفت، روز چهارشنبه ۱۴ ژانویه/۲۴ دی‌ماه، شماره جدید این نشریه را با کاریکاتوری از پیامبر اسلام که پلاکارد «من شارلی هستم» را در دست داشت و اشک می‌ریخت، منتشر کرد.

۱۳۹۳ دی ۲۸, یکشنبه



امین


منظور مسیح از «بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند» چه بود؟ (متی فصل هشتم آیه بیست و دوم)

عیسی همیشه با کسانی که می خواستند او را پیروی کنند، بی پرده و صریح سخن می گفت. او به آن ها خاطرنشان می کرد که بهایی را که باید بپردازند، در نظر داشته باشند و هر نوع شرط و شروطی را برای پیروی او کنار بگذارند. مسیح خواستار وفاداری کامل بود.
شخصی تمایل خود را برای پیروی مسیح بیان کرد، با این شرط که «اجازه بفرمایید تا زمان فوت پدرم بمانم، وقتی او مرد و او را دفن کردم، خواهم آمد تا شما را پیروی نمایم» (متی فصل هشتم آیه بیست و یکم). شاید پدر او هنوز نمرده بود و آن شخص می خواست به خانه برود و میراث خود را دریافت کند.
عیسی فرمود:»بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند» (آیه بیست و دوم).
مسیح از مرگ جسمانی سخن نگفت، بلکه اشاره او به کسانی بود که از لحاظ روحانی مرده بودند. پولس خطاب به ایمانداران کلیسای افسس نوشت:»روزگاری شما نیز به علت خطایا و گناهان تان، زیر لعنت خدا قرار داشتید و محکوم به مرگ ابدی بودید» (افسسسیان فصل دوم آیه اول). در گذشته ما از لحاظ روحانی مرده و از خدا دور افتاده بودیم. گناهان ما، منشاء جدایی ما از خدا بود. جدایی از خدا، چیزی به غیر از مرگ روحانی نمی باشد. در لوقا فصل نهم آیه پنجاه و نهم عیسی از آن مرد درخواست کرد که او را پیروی کند. آن شخص پذیرفت، اما خواست که این کار را به پس از مرگ پدرش موکول کند. پاسخ مسیح در انجیل متی (بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند) به جایگاه روحانی خانواده مرد اشاره می کند. از این آیه درمی یابیم که خانواده آن مرد، ایماندار نبودند. به عبارت دیگر، مسیح به آن مرد گفت که خانواده ات (خواهران و برادران او) که از لحاظ روحانی مرده اند، باید به امور کفن و دفن رسیدگی کنند. کسانی که از لحاظ روحانی زنده اند و برای شاگردی فرا خوانده شده اند، باید ابتدا کار ملکوت خدا را انجام دهند.
عیسی در این جا تعلیم نمی دهد که شاگردان نباید والدین خود را احترام و خدمت کنند. معمولا این امکان وجود دارد که هم از عیسی پیروی کنیم و هم مسئولیت خود را در قبال خانواده مان به جا آوریم. اما زمانی هست که نمی توانیم هم زمان دو کار را انجام دهیم، در نتیجه باید عیسی را نسبت به خانواده مان در الویت قرار دهیم. بهترین های خود را وقف آنچه ماندگار است، کنیم. ایمانداران مسیحی برای وقف کامل، و نه تعهد سطحی فرا خوانده شده اند.

الهامی بودن کتاب‌مقدس

آرمان رشدی

یکی از اعتقادات بنیادین مسیحیت‌، الهامی بودن کتاب‌مقدس است‌. ما به نوشته‌های این کتاب ایمان داریم و به آن عمل می‌کنیم چرا که آن را الهام‌شده از جانب خدا می‌دانیم‌. اما الهام یعنی چه‌؟ وقتی می‌گوییم کتاب‌مقدس را خدا الهام کرده‌، منظورمان چیست‌؟ آیا منظور این است که نویسندگان آن دچار حالت خلسه شدند و بدون اختیار، مطالبی نوشتند که خودشان هم نمی‌فهمیدند؟
آیا آنها به‌هنگام نوشتن این کتاب‌، کنترل خود را از دست می‌دادند؟ آیا مطالبی که نوشتند، خارج از سواد و معلوماتشان بود؟ آیا بعد از نوشتن‌، خودشان هم مات و مبهوت به نوشته‌های خود نگاه می‌کردند و مطالب آن را درک نمی‌کردند؟ همۀ اینها سؤالاتی است که در خصوص مسألۀ الهام کتاب‌مقدس پیش می‌آید. در این مقالۀ کوتاه‌، خواهیم کوشید این مسأله مهم را تا حد امکان توضیح دهیم‌.

●کتاب‌مقدس چیست‌؟

قبل از اینکه توضیح دهیم الهام چیست‌، باید به‌دقت بدانیم کتاب‌مقدس چگونه کتابی است‌. نکته مهمی که همواره باید توجه داشته باشیم‌، این است که کتاب‌مقدس از ابتدا تا به آخر، سخنان و فرمایشات خدا خطاب به انسان نیست‌. در اصطلاح علم الهی‌، کتاب‌مقدس صرفاً شامل "حقایق گزاره‌ای‌" نیست‌. حقیقت گزاره‌ای جمله یا مطلبی است نظیر این‌‌:‌ «من هستم یهوه‌، خدای تو. من که یهوه خدای تو می‌باشم‌، خدای غیور هستم که ... تا هزار پشت بر آنانی که مرا دوست دارند ... رحمت می‌کنم‌»؛ «خدا محبت است‌». جملات یا عبارات نظیر این‌، حقایق گزاره‌ای هستند. یا مثلاً جملاتی که با «خداوند می‌فرماید...» آغاز می‌شوند، حقایق گزاره‌ای هستند.
واقعیت این است که تمام کتاب‌مقدس از حقایق گزاره‌ای تشکیل نشده است‌. بسیاری از قسمت‌های کتاب‌مقدس شرح رویدادهای تاریخی است‌. در این رویدادها سرگذشت انسان‌ها و گفته‌ها و مکالمات آنها با یکدیگر ثبت شده است‌. درضمن‌، به خطاها و گناهان انسان‌ها و حتی انبیا اشاره شده است‌. طبیعتاً در این قسمت‌ها سخنان خدا خطاب به انسان نوشته نشده است‌.
بخش دیگری از کتاب‌مقدس‌، شامل سخنان انسان‌هاست‌. بعضی از این سخنان خطاب به خداست (مانند مزامیر) و بعضی دیگر خطاب به انسان‌های دیگر است (مثل کتب ایوب و امثال و جامعه ...). در این کتب که به کتاب‌های شعری و حکمتی معروف است‌، سؤالات و ابهاماتی که برای مردان خداترس وجود داشته‌، طرح شده است‌.
بخش دیگری نیز شامل نبوت‌هاست‌. نبوت یعنی پیام خدا به انسان‌. این نبوت‌ها گاه حالت هشدار و نصیحت دارد و گاه حالت پیشگویی‌.
قسمت مهمی از کتاب‌مقدس اختصاص دارد به تعالیم و کارهای حیرت‌انگیز خداوند ما عیسای مسیح‌. رسولان برگزیدۀ او این مطالب را بر اساس شنیده‌ها و دانسته‌های خود به رشتۀ تحریر درآورده‌اند.
رسالات نیز بخش مهمی از کتاب‌مقدس را تشکیل می‌دهند. اینها نامه‌هایی هستند که رسولان خداوندمان عیسی به کلیساها یا به اشخاص نوشته‌اند تا آنان را در خصوص ایمان و اعتقاد و رفتارشان ارشاد کنند.
سؤالی که در اینجا پیش می‌آید، این است که به‌غیر از بخش‌های نبوتی که الهام و وحی مستقیم خدا هستند، سایر قسمت‌ها چگونه الهامی می‌باشند؟ مثلاً وقتی موسی رخدادهای بنی‌اسرائیل را که خود شاهدش بوده‌، در کتاب یادگاری می‌نویسد، الهام چه نقشی در این میان ایفا می‌کند؟ یا رویدادهای تاریخی کتاب‌های پادشاهان و تواریخ که بنا به گواهی نویسنده‌، براساس اسناد دیگری نوشته شده‌، به چه ترتیب الهام خداست‌؟ یا یوحنا، شاگرد مسیح‌، که خودش شاهد عینی ماجراها بود، آیا به‌خاطر نمی‌آورد که مسیح چه فرموده و چه کرده است‌؟ آیا برای نگارش این مطالب‌، نیاز به الهام داشت‌؟ الهام در خصوص مطالب تاریخی یا شعری یا امثال و حکم‌، چه معنایی دارد؟

●الهام چیست‌؟

اینجا این سؤال پیش می‌آید که اساساً الهام در مسیحیت یعنی چه‌. در خصوص هیچ قسمتی از کتاب‌مقدس‌، ما شاهد الهام خلسه‌ای یا مکانیکی نیستیم‌. منظورمان این است که مردان خدا هیچگاه کتاب‌مقدس را در حالت خلسه ننوشتند. هیچگاه اتفاق نیفتاد که نبی از حالت عادی خارج شود و الهامی بیابد و چیزی بنویسد که خودش هم متوجه آن نباشد. در اصطلاح فنی‌، خدا هیچوقت مطلبی را به نبی "دیکته‌" نکرد.
برای کشف معنی الهام‌، خوب است که به دوم تیموتائوس ۳:‏۱۶ مراجعه کنیم‌. این آیه چنین می‌فرماید‌:‌ «تمامی کتب از الهام خدا است و به‌جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است‌.» کلمه‌ای که در این آیه الهام ترجمه شده‌، در یونانی به معنی "دمیده شده توسط خدا" یا "خدا دمیده‌" می‌باشد. الهام در واقع "دَم خدا" است‌. دم خدا همان روح‌القدس است‌. یعنی روح‌القدس بر مردان خدا دمیده و آنها نوشته‌اند. آیۀ دیگری در دوم پطرس ۱:‏۲۱ این مسأله را روشن‌تر می‌سازد. می‌فرماید‌:‌ «نبوت به اراده انسان هرگز آورده نشد، بلکه مردمان به روح‌القدس مجذوب شده‌، از جانب خدا سخن گفتند.» طبق این آیه‌، الهام یافتن یعنی مجذوب روح‌القدس شدن‌، یعنی بیان کردن مطلبی تحت تأثیر و قوت روح‌القدس‌. به‌عبارت دیگر، «خدا منشأ کلام است‌، روح‌القدس عامل عطا شدن آن است و انسان وسیلۀ نگارش می‌باشد» (نقل از کتاب‌مقدس را بهتر بشناسیم‌، تألیف سارو خاچیکی‌، ص ۹).
درنتیجه‌، می‌توان گفت که مطالبی که مردان خدا دربارۀ رویدادهای مقدس نوشتند، یا نقل‌قول‌هایی که از افراد مختلف حتی از افراد شریر آورده‌اند، یا دعاهایی که ثبت کرده‌اند، یا سؤالات فلسفی که مطرح ساخته‌اند (نظیر کتب ایوب و جامعه‌)، همگی همان چیزهایی بوده که خدا اراده کرده در کتاب نوشته شود و برای ایمانداران در تمام قرون و اعصار به ودیعت گذاشته شود. خدا اراده کرده بود که حتی سخنان افراد شریری مانند اخاب یا افرادی نظیر دوستان ایوب هم در کتاب‌مقدس ثبت شود. خدا می‌خواست این مسائل ثبت شود. اما این به آن معنا نیست که این سخنان‌، مورد تأئید خدا هستند.
خداوند صلاح دید که این مطالب در کتاب او ثبت شوند تا درس عبرت و تجربه‌ای باشد برای مؤمنین‌. مثلاً در بسیاری از مزامیر، احساس انسان نسبت به خدا ثبت شده‌. این به ما کمک می‌کند تا ما نیز بدانیم چگونه می‌توانیم احساس خود را نسبت به خدا ابراز کنیم‌.
وقتی نویسندگان کتاب‌مقدس اینگونه مطالب تاریخی یا شعری یا فلسفی را می‌نوشتند، گرچه قبلاً در خصوص مطالبشان تحقیق کرده بودند و در مورد آنها آگاهی داشتند، اما نتیجۀ کارشان همانی بود که روح‌القدس درنظر داشت‌. یعنی کلمه به کلمۀ این نوشته‌ها همانی بود که روح‌القدس اراده کرده بود و ثمرۀ کارشان مورد تأئید روح‌القدس بود و مُهر او را داشت‌.

حضور عامل انسانی‌

اما وقتی تمام این مطالب نوشته می‌شد، از مطالب نبوتی گرفته تا مطالب تاریخی و سؤالات فلسفی‌، عامل انسانی از صحنه حذف نمی‌شده است‌. به این معنی که وقتی نبی پیام نبوت را دریافت می‌کرد یا مطلبی تاریخی را ثبت می‌نمود، آن را در محدودۀ دانش و فرهنگ خود به رشته تحریر درمی‌آورد. حتی وقتی نبوت و مکاشفه‌ای دریافت می‌کردند، آن را با کلمات و عباراتی که برایشان آشنا بود، به ثبت می‌رساندند. مثلاً یوحنای رسول وقتی مکاشفۀ خود را دریافت کرد، آن را با یونانی اندکی که می‌دانست نوشت‌. یونانی‌ای که او به‌کار برده‌، از یونانی پولس و لوقا ضعیف‌تر است‌.
یا مثلاً در بعضی از رسالات پولس‌، شاهد احساسات کاملاً انسانی او هستیم‌. خدا مقدر فرموده بود که پولس احساس انسانی خود را نیز در کلام بنویسد تا ما امروز بدانیم که یک مرد خدا ممکن است با چه مسائل و مشکلاتی مواجه شود. اما در نهایت‌، آنچه او نوشته‌، طبق ارادۀ خدا ثبت شده است‌. این است که دانش و فرهنگ انسان در انتقال و ثبت الهام خدا نقش داشته است‌. اما در نهایت‌، هر کلمه‌ای که نویسندگان نوشته‌اند، همانی است که روح‌القدس در نظر داشته و مورد تأئید او می‌باشد. به همین دلیل‌، ما مسیحیان ایمان داریم که هر لغت کتاب‌مقدس از الهام الهی است و تمامیت کتاب‌مقدس کتابی است الهامی‌.