۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه
افسسیان باب ۱ آیه ۳ تا ۴
۳ چقدر باید خدا را شکر کنیم ، خدایی که پدر خداوند ما عیسی مسیح است ، و همه برکات آسمانی را به ما ارزانی داشته ، به این دلیل که ما از آن مسیح هستیم . ۴ خدا از زمانهای بسیار دور، حتی پیش از آنکه جهان را بیافریند، ما را برگزید تا در اثر آن فداکاری که مسیح در راه ما کرد، از آن او گردیم . خدا از همان زمان ، اراده نمود تا ما را در نظر خود پاک سازد بطوری که حتی یک لکه نیز در ما یافت نشود، تا وقتی در حضور او حاضرمی شویم ، سراپا مدیون محبت او باشیم .
تائیدحکم جدید «کشیش فرشید فتحی» و انتقال او به بند دیگر
با توجه به تائید حکم یکسال زندان
اضافه برای کشیش فرشید فتحی و انتقال او به یک بند دیگر زندان به نظر می
رسد مسئولان امنیتی همچنان تصمیم دارند تا فشار بیشتری بر وی وارد
کنند تا به هر بهانه ای مدت بیشتری او را در زندان نگه دارند.

به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت
نیوز» ، حکم جدید یکسال زندان برای کشیش فرشید فتحی که این هفته خبر تائید
آن در شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر منتشر شد، اکنون در زندان رجائی شهر کرج
به وی ابلاغ گردید .
بنا به خبر دریافتی ماموران زندان همچنین
کشیش فرشید فتحی و زندانی عقیدتی علیرضا سیدیان از دگر اندیشان غیر تثلیثی
را به سالن دو، بند یک زندان رجایی شهر کرج منتقل کردند.
حکم جدید یکسال زندان اضافه کشیش فرشید
فتحی مربوط به پرونده ای است که در بند ۳۵۰ زندان اوین، در پی وقایع ۲۸
فروردین ماه سال گذشته معروف به «پنجشنبه سیاه» در پی یورش گارد زندان به
بند ٣۵٠، روی داده است . در آن رویداد وی از سوی ماموران امنیتی زندان ،
به حمل و نگهداری مشروب الکلی دست ساز در همان بند متهم شد . علیرغم اینکه،
اتهام اینگونه موارد می بایست در دادگاه عمومی رسیدگی می شد، ولی پرونده
وی به دادگاه انقلاب اسلامی ارجاع گردید آن هم شعبه ۱۵ که به دادن احکام
آنچنانی شهره است. کشیش فرشید فتحی در دادگاهی که به ریاست قاضی صلواتی
برگزار شده بود در خصوص اتهام واهی حمل و نگهداری دو لیتر مشروب الکلی از
خود دفاع کرد و این اتهام را کذب خواند که در نهایت در روز دوشنبه ۸ دی ماه
۱۳۹۳ برابر با (۲۹ دسامبر ۲۰۱۴) از سوی دادگاه انقلاب اسلامی حکم یکسال
حبس اضافه به وی ابلاغ گردید.
این زندانی نوکیش مسیحی صبح روز سهشنبه
۲۸ مرداد ماه ۱۳۹۳، به دستور دادگاه انقلاب و توسط سازمان زندانها از بند
۳۵۰ زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج انتقال یافت.
پیشتر در دادگاه بدوى، فرشید فتحى به یک سال حبس تعزیرى، ٧۴ ضربه شلاق و دویست هزار تومان جریمه نقدى محکوم شده بود.
فرشید از طریق وکیل خود به این حکم اعتراض
کرد ولی این اعتراض به جائی نرسید و حال او باید علاوه بر تحمل حکم ۶ سال
زندان قبلی خود، یک سال دیگر هم در زندان بماند.
– انتقال به بند جدید

علیرضا سیدیان
بلافاصله پس از ابلاغ این حکم، نوکیش
مسیحی فرشید فتحی و علیرضا سیدیان دیگر زندانی رجایی شهر کرج، به سالن دو
بند یک این زندان منتقل شده اند.
«علیرضا سیدیان» از دگر اندیشان مذهبی غیر
تثلیثی ( از گزوه موسوم به کلیسای ایران ) است که پیشتر از سوی دادگاه
انقلاب به شش سال حبس و شلاق محکوم شده بود، سیدیان در ۲۴ اسفند ۱۳۹۰
هنگامی که قصد خروج از کشور برای تعطیلات نوروزی را داشت بازداشت شد. وی از
سوی شعبه ۲۶ به ریاست قاضی پیرعباسی به اتهام اجتماع و تبانی به قصد اخلال
در امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام به شش سال حبس، ۹۰ ضربه شلاق
محکوم شد.
به گفته منابع آگاه، شرایط این دو زندانی
عقیدتی در سالن دو به هیچ عنوان مناسب نبوده و بر خلاف اصل تفکیک جرائم
آنها به همراه زندانیان غیرعقیدتی از جرائم گوناگون اعم از سرقت، زورگیری و
مواد مخدر در یک جا نگهداری می شوند.
با توجه به تائید حکم جدید برای کشیش
فرشید فتحی و انتقال او به یک بند جدید به نظر می رسد ماموران امنیتی
همچنان تصمیم دارند تا فشار بیشتری بر وی وارد کنند تا به هر بهانه ای مدت
بیشتری او را در زندان نگه دارند.
یاد آور می شود که کشیش فرشید فتحی روز
یکشنبه ۵ دی ماه ۱۳۸۹ در آستانه سال نو میلادی در پی بازداشتهای گسترده و
از پیش تعیین شده توسط ماموران امنیتی بازداشت و در نهایت به ۶ سال زندان محکوم شد. در پی این حادثه نیز شمار بسیاری از شهروندان مسیحی و از اعضا کلیساهای خانگی در تهران و برخی شهرستانها نیز بازداشت شدند.
داعش: برده گرفتن زنان بخشی از سنت نبوی است
یکی از زنان عضو گروه اسلامگرای
داعش ادعا کرد، تعدادی از زنانی که عناصر داعش آنها را به بردگی گرفتند، با
اراده خود مسلمان شده و برخی نیز باردار شدند !

به گزارش «محبت نیوز» ، اسلامگرایان داعش از برپایی بازارهای برده فروشی خبرداد و مدعی شد برده گرفتن زنان بخشی از سنت نبوی است !
سایت “المرصد” یکی از زنان عضو گروه
تروریستی داعش ادعا کرد، تعدادی از زنانی که عناصر داعش آنها را به بردگی
گرفتند، با اراده خود مسلمان شده و برخی نیز باردار شدند.
یکی از عناصر گروه اسلامگرای داعش به نام
“ام سمیه المهاجره” در نسخه انگلیسی مجله “دابق”که سخنگوی این گروه به شمار
میرود، مقاله ای با عنوان “زنان برده یا روسپیان”مدعی شد که به بردگی
گرفتن “سنت بزرگ نبوی” است. !!
به نوشته تابناک، نویسنده این مقاله از آن دسته از عناصر گروه تروریستی
داعش که به موضوع “بردگی گرفتن زنان” حمله کردند و آن را تجاوز به زنان
دانستند، ابراز نارضایتی کرد زیرا طبق ادعای او، تعدادی از اعضای داعش به
محض تمرکز رسانهها روی حادثه به بردگی گرفته شدن زنان ایزدی، به این اقدام
حمله کردند و منکر آن شدند.اما سمیه المهاجره با دفاع از “به بردگی گرفتن کفار” ادعا کرد که “ما عملن زنان کفار را دستگیر کردیم. آنها را مثل گوسفند با شمشیر آب دادیم، عزت از آن خداوند و رسولش و مومنان است، اما منافقان نمی دانند”.
وی فاش کرد، برخی از زنانی که گروه داعش آنها را به بردگی گرفته است، باردار شده اند و برخی دیگر در راه خداوند آزاد شده اند، و در دادگاههای ویژه گروه داعش بعد از اسلام آوردن، ازدواج کرده اند.

ام سمیه المهاجره سپس در مقاله خود قسم می
خورد که خودش ندیده یا از کسی در گروه داعش نشنیده است که زنان برده مجبور
شده باشد که اسلام بیاورد بلکه برعکس، دیده است که آنها داوطلبانه اسلام
می آورند !!
او همچنین در دفاع از سیاست داعش در به بردگی گرفتن زنان، این اقدام را
بهتر از روسپیگری دانست و مدعی شد: “روسپیان در سرزمین شما می روند و می
ایند و به طور علنی مرتکب اشتباه می شوند و شرافت خود را برای زندگی
میفروشند.”
ام سمیه متعهد به ایجاد دوباره بازارهای
فروش بردگان شد و گفت: “بازارهای برده فروشی به طور قطع بازخواهند گشت. چه
کسی می داند شاید قیمت میشل اوباما سه دینار باشد؛ شاید هم سه دینار برایش
زیاد است.”
کلوچه مسیحی برای بسیج علیه دولت اسلامی
زنان مسیحی پس از تهیه نوعی کلوچه محلی، آنها را برای نیروهای ارتش و بسیج مردمی ارسال می کنند.

به گزارش محبت نیوز، گروهی از زنان مسیحی
در عراق مانند بیشتر هموطنان خود در پشت جبههها تلاش میکنند به هر نحوی
از نیروهای ارتش و بسیج مردمی در جنگ با دولت اسلامی موسوم به داعش حمایت
کنند.
زنان مسیحی بغداد با حضور در کلیساها برای
نیروهای مبارز عراقی علیه اسلامگرایان داعش “حشد الشعبی” کلوچه و نانهای
محلی از قبیل “الکبه” پختند.
در عکسهای منتشر شده از یکی از مناطق
مسیحی نشین عراق، زنان پس از تهیه نوعی کلوچه محلی، آنها را برای نیروهای
ارتش و بسیج مردمی ارسال می کنند.
۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه
رومیان باب ۱ آیه ۱۶ تا ۱۷
۱۶ زیرا من به انجیل عیسی مسیح افتخار می کنم چون قدرت خداست برای نجات تمام کسانی که ایمان بیاورند. پیغام انجیل در ابتدا فقط به یهودیان اعلام می شد، اما اکنون همه می توانند با ایمان آوردن به آن ، به حضور خدا راه یابند. ۱۷ این پیغام اینست که خدا فقط در یک صورت از سر تقصیرات ما می گذرد و به ما شایستگی آن را می دهد که به حضور او برویم ؛ و آن وقتی است که به عیسی مسیح ایمان آوریم . بلی ، فقط و فقط ایمان لازم است . همانطور که کتاب آسمانی می فرماید: “فقط کسی نجات پیدا می کند که به خدا ایمان داشته باشد.
معاون سابق وزارت دفاع ایران به آمریکا پناهنده شده است
نشریه آمریکایی نیوزویک خبر داد؛
یکی از مقامهای ارشد وزارت اطلاعات ایران و معاون سابق وزیر دفاع این کشور
هم اکنون در آمریکا به سر میبرد.

به گزارش «محبت نیوز» نشریه آمریکایی
نیوزویک روز دوشنبه ۹ می ۲۰۱۴ به نقل از اطلاعات مندرج در یک کتاب، گزارش
داده است که علیرضا عسگری یکی از مقامهای ارشد وزارت اطلاعات ایران و
معاون سابق وزیر دفاع این کشور که در حادثه بمبگذاری سفارت ایالات متحده در
بیروت و کشته شدن دهها آمریکایی نقش داشته است، هم اکنون در آمریکا به سر
میبرد.
بنا بر این گزارش، آقای عسگری تحت مراقبت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) قرار دارد.
به گفته العربیه، گزارش این مطلب در کتاب «جاسوس خوب» (The Good Spy) که قرار است روز سه شنبه منتشر شود درج شده است.
در این گزارش آمده، علیرضا عسگری در سال
۲۰۰۷ میلادی ، پس از آنکه به ترکیه گریخت، موفق به دریافت پناهندگی از
آمریکا در زمان دولت جرج بوش شد.
کتاب «جاسوس خوب» نوشته کاری برد، به
زندگینامه رابرت آمس یکی از ماموران برجسته سیا میپردازد که در اثر انفجار
بمب در سفارت آمریکا در بیروت کشته شد.
در جریان آن بمبگذاری در مجموع ۶۳ نفر
کشته شدند که ۱۷ تن از آنها، از جمله ۷ مامور سیا، آمریکایی بودند. آقای
آمس در آن زمان رئیس دفتر بیروت سازمان سیا بود.
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، به درخواست
نیوزویک برای ارائه توضیح در این باره هنوز پاسخی نداده است، هرچند که صحبت
کردن در چنین مواردی معمولا عادت سازمان سیا نیست.
نویسنده کتاب که میگوید با ۴۰ مامور فعلی
و پیشین سازمان سیا مصاحبه کرده است، از قول یک منبع آگاه در این کتاب
مینویسد که عسگری دو بار با یک دوست ایرانیاش، که چهار سال پیش از او از
ایران گریخت و در آلمان بسر میبرد، تماس تلفنی برقرار میکند، یک بار از
شهر واشنگتن، پایتخت ایالات متحده و یک بار دیگر هم از جایی در ایالت
تکزاس.
به نوشته نیوزویک ادعای اقامت عسگری در
آمریکا احتمالن موجی از بهت و حیرت بپا خواهد کرد، اگر نگوییم باعث خشم
بسیاری از اعضای کنگره خواهد شد؛ اعضایی که ماه گذشته لایحهای را به تصویب
رساندند تا از صدور روادید برای حمید ابوطالبی سفیر پیشنهادی ایران در
سازمان ملل متحد به دلیل نقش او در حمله به سفارت آمریکا در تهران در سال
۱۳۵۸ جلوگیری شود.
علیرضا عسگری در سال ۱۹۹۷ میلادی به درجه
سرتیپی سپاه پاسداران رسید و معاون وزارت دفاع ایران شد، اما در سال ۲۰۰۴
با از دست دادن محبوبیت خود، به مدت ۱۸ ماه زندان محکوم شد.
وی در سال ۲۰۰۷ میلادی از طریق دمشق به
استانبول رفت و از آن به بعد ناپدید شد. گمانه زنیهایی مطرح شد که او از
سال ۲۰۰۳ شروع به جاسوسی به نفع ایالات متحده آمریکا کرده بود.
آقای برد در این کتاب مینویسد «تصمیم
اعطای پناهندگی سیاسی به عسگری برمبنای قانون ۱۱۰ عمومی سازمان اطلاعات
مرکزی آمریکا (که آن را از اجرای روال معمول اداری و قانونی در موارد خاص و
محرمانه معاف میکند) احتمالا با مخالفت ماموران کهنه کار CIA، که از نقش
احتمالی او در قتل رابرت آمس آگاه بودند، روبرو شد.»
نویسنده کتاب که پدرش یک دیپلمات آمریکایی
بود و بخشی از دوران جوانیاش را در خاورمیانه سپری کرده است، در ادامه
مینویسد «اما آنطور که گزارشها حاکی است نظر سازمان و آن مسئولان ارشد
توسط شورای امنیت ملی دولت جرج بوش رد میشود» و سپس نتیجه میگیرد «اعطای
پناهندگی به فردی با پیشینه عسگری، یک تصمیم سیاسی بود که تنها میتوانست
در کاخ سفید اتخاذ شده باشد.»
به گفته آقای برد «برخی از مشاوران پرزیدنت بوش آشکارا بر این باور بودند که از منظر دفاع ملی، اطلاعاتی که عسگری در مورد برنامه هستهای ایران میتواند ارایه کند، اساسی است.»
به گفته آقای برد «برخی از مشاوران پرزیدنت بوش آشکارا بر این باور بودند که از منظر دفاع ملی، اطلاعاتی که عسگری در مورد برنامه هستهای ایران میتواند ارایه کند، اساسی است.»
کسی که میبایست مثل عسگری تحت مراقبت
باشد، رابرت آمس بود؛ کارشناس جهان عرب که، در حالی که مدیریت دفتر سی
آیای در بیروت را به عهده داشت، توانست با مهارت تمام به درون سازمان
آزادیبخش فلسطین نفوذ کند و اعتماد مسئولان ارشد آن را به خود جلب کند.
حجاب نباشد٬ نظام اسلامی نابود میشود
مکارم شیرازی گفته اختیاری بودن انتخاب حجاب امر صحیحی نیست و با از بین رفتن حجاب٬ نظام اسلامی هم نابود خواهد شد.

به گزارش
«محبت نیوز» ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید قم گفته «نیمهبرهنگی»
سرچشمه اصلی مشکلات غرب است٬ اختیاری بودن انتخاب حجاب امر صحیحی نیست و با
از بین رفتن حجاب٬ نظام اسلامی هم نابود خواهد شد.
آقای مکارم شیرازی افزوده غربیها سرچشمه
مشکلات خود را «نیمه برهنگی» میدانند و زنان مسلمان باید حجاب خود اهمیت
دهند چراکه بیحجابی باعث بیدار شدن هوای نفس جوانان میشود.
به نقل از دیگربان به گفته این مرجع تقلید
وجود فساد در جامعه به دلیل نبود حجاب است و در حال حاضر جامعه اسلامی به
سمت بدحجابی میرود و این روند باید اصلاح شود.
مکارم شیرازی همچنین اضافه کرده اینکه
انتخاب حجاب را باید آزاد گذاشت امر «غلطی» است٬ زیرا مساله از «محرمات»
است؛ همانگونه که نمیتوان عبور از چراغ قرمز را آزاد گذاشت.
به گفته وی حجاب با نظام وابسته بوده و
«دشمنان» اسلام از این مسئله به خوبی آگاهند و از بین بردن حجاب در جامعه
سبب نابودی اسلام است.
۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه
رومیان باب ۸ آیه ۲۸ تا ۳۰
۲۸ و ما می دانیم که خدا همه چیزها را برای خیریت کسانی بکار می برد که او را دوست دارند و فراخوانده شده اند تا خواست او را انجام دهند. ۲۹ زیرا خدا که از ابتدا می دانست چه کسانی به سوی او خواهند آمد، چنین اراده فرمود که اینان به شباهت فرزندش درآیند، تا مسیح فرزند ارشد باشد و آنان ، برادران او. ۳۰ پس هنگامی که ما را برگزید، ما را به نزد خود فراخواند؛ و چون به حضور او آمدیم ، ما را “بی گناه “ بحساب آورد و وعده داد که ما را در شکوه و جلال خود شریک سازد!
۲۸ و ما می دانیم که خدا همه چیزها را برای خیریت کسانی بکار می برد که او را دوست دارند و فراخوانده شده اند تا خواست او را انجام دهند. ۲۹ زیرا خدا که از ابتدا می دانست چه کسانی به سوی او خواهند آمد، چنین اراده فرمود که اینان به شباهت فرزندش درآیند، تا مسیح فرزند ارشد باشد و آنان ، برادران او. ۳۰ پس هنگامی که ما را برگزید، ما را به نزد خود فراخواند؛ و چون به حضور او آمدیم ، ما را “بی گناه “ بحساب آورد و وعده داد که ما را در شکوه و جلال خود شریک سازد!
مکارم شیرازی: حضور زنان در ورزشگاه موجب فساد میشود
ناصر مکارم شیرازی از مراجع شیعه به اصرار برخی زنان برای حضور در ورزشگاه اعتراض کرد و چنین اقدامی را باعث «فساد» دانست.

به گزارش « محبت نیوز» به نقل از
خبرگزاری فارس نزدیک به سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران؛ آیت الله مکارم
شیرازی عصر سه شنبه ۱۹ مه در جمع مدیران کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال
ایران با بیان اینکه ورزش برای همه به ویژه جوانان امری لازم و ضروری محسوب
میشود، اظهار کرد: «در حقیقت ورزش علاوه بر اینکه تفریح به شمار میرود،
سلامتی روح و روان و نیز جسم آدمی را هم در پی دارد.»
این مرجع تقلید افزود: «در سیره حضرت محمد
نیز هست که ایشان علاوه بر ورزش کردن، ورزشکاران و ورزشهای اسلامی را هم
مورد توجه قرار میدادند و برایشان اهمیت قائل بودند.»
او البته درباره «ورزشهای اسلامی» توضیحی نداده است.
به نقل از العربیه، آیت الله مکارم شیرازی
در ادامه به مسئله حضور بانوان در ورزشگاهها پرداخت و افزود: «این کار
لزومی ندارد و در عین حال به وجود آورنده مشکلات و مفاسدی هم هست؛ ضمن
اینکه نباید هر کاری که غربیها انجام میدهند عینن توسط ما هم تکرار شود.»
او با بیان اینکه خطوط قرمزی داریم که
ملزم به رعایت آنها هستیم، گفت: «حضور بانوان در ورزشگاهها ضرورتی ندارد و
با توجه به مفاسدی که در پی خواهد داشت، زنان میتوانند مسابقات را از
طریق تلویزیون تماشا کنند.»
این مرجع تقلید با تأکید بر پرهیز از
اصرار برای حضور بانوان در ورزشگاهها، توضیح داد: «نباید مرعوب فرهنگ غربی
شویم بلکه حفظ استقلال دینی، اخلاقی و مذهبی امری ضروری است.»
در سالهای اخیر اقدامهای بسیاری از سوی
بخشی از زنان ایران و فعالان حقوق زن برای حضور این قشر از مردم ایران در
ورزشگاهها صورت گرفته که تا کنون سرانجامی نداشته است. در مقابل برخی
ازایم فعالان و مطالبه گران بازداشت شدهاند.
صدور ۲۳ سال حکم زندان برای ۱۸ تن از نوکیشان مسیحی
از سوی دادگاه انقلاب اسلامی، صدور
حکم بیش از بیست و سه سال زندان برای سیزده تن از نوکیشان مسیحی به وخامت
اوضاع مسیحیان ایرانی اشاره دارد. اتهام این افراد تبلیغ علیه نظام، تبلیغ
مسیحیت تبشیری و تشکیل کلیساهای خانگی عنوان شده است.

به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت
نیوز»، دادگاههای انقلاب اسلامی در شهرهای اصفهان، رشت، تنکابن و کرج، در
دو ماه اول سال ۱۳۹۴ احکامی را صادر و پس از طرح در دادگاه تجدید نظر به
تائید رسانده اند که طی آنها ۱۸ تن از نوکیشان مسیحی در مجموع به ۲۳ سال و
نه ماه حکم زندان قطعی محکوم شده اند.
این مطلب را ” منصور برجی” سخنگوی کمیته
ماده ۱۸ وابسته به شورای کلیساهای ایرانی همگام به محبت نیوز گفت.
وی همچنین افزود؛ که هرچند این احکام قطعی است ولی برخی از محکومان مذکور
همچنان به دنبال درخواست تجدید نظر و ارسال پرونده به مراجع قضائی بالاتر
هستند.
اسامی این افراد عبارتند از؛ نسرین
کیامرزی، سارا فولادی، مریم باطنی نیا، اکبر احمدی، بیتا جعفری، عباس
کیانی، فاطمه زارعی، معصومی دشتی، رامین بختیاروند، ندا فولادی، سمیرا
فولادی و دو نفر دیگر، از جمله افرادی هستند که در سال ۱۳۹۱ در شاهین شهر
اصفهان طی یورش ماموران امنیتی به یک کلیسای خانگی در آن شهرستان بازداشت
شده بودند. دادگاه انقلاب اصفهان این افراد را به جرم تبلیغ علیه نظام،
تبلیغ مسیحیت تبشیری و تشکیل کلیساهای خانگی، هرکدام به یک سال حبس و دو
سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرده است.
منصور برجی با اشاره به این نکته که همه
این افراد فاقد سوء سابقه قضائی هستند و برای اولین بار محکوم شده اند، به
آژانس خبری مسیحیان ایران گفت؛ “در مورد ۵ نفر دیگر چون اجازه انتشار
اسامی آنها را نداشتیم فقط به ذکر تعداد و محل دستگیری آنها در شهرهای رشت،
تنکابن و کرج اکتفا کردیم.”
سخنگوی کمیسیون ماده ۱۸ پیشتر توضیح داده
بود که محکومین اصفهانی روز چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۱ طی یورش مأموران امنیتی
به گردهمایی آنها در یک کلیسای خانگی واقع در “شاهین شهر” از توابع اصفهان
بازداشت شده بودند و طی یک ماه بعد از دستگیری و پس از بازجوییهای
مقدماتی، این نوکیشان مسیحی به طور موقت و با قید وثیقه تا کنون آزاد
بودند.
کشیش منصور برجی، ، همچنین درباره وضعیت
فعلی مسیحیان در ایران گفت: «این رفتار حکومت اسلامی با مسیحیان ایران در
حالی است که آقای ظریف وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی در اوایل اردیبهشت ماه
امسال گفته بود که نظام ایران کسی را برای داشتن عقیده ای خاص دستگیر نمی کند .
اکنون علی رغم وعده های انتخاباتی آقای روحانی، گشایشی که در فضا دیده نمی
شود هیچ، بگیر و ببندها و احکام ناعادلانه سخت تر هم شده است و نگاه
امنیتی و تنگ نظرانه از سوی حکومت نسبت به مسیحیان ایران بویژه نوکیشان
مسیحی همچنان ادامه دارد. »
بنا بر اولین گزارش مشروح سال ۲۰۱۵ احمد
شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران که به آن سازمان
ارائه شد به وخامت اوضاع مسیحیان ایرانی اشاره دارد. در مقطع تاریخ اول
ژانویه ۲۰۱۵ حداقل ۹۲ مسیحی در ایران به دلیل مذهب و فعالیت های مسیحی خویش
در بازداشت ( یا در انتظار برگزاری دادگاه ) به سر می برند. طبق این گزارش
تنها در سال ۲۰۱۴ تعداد ۶۹ نوکیش مسیحی توسط مقامات جمهوری اسلامی
دستگیرشدند که حداقل به مدت بیست و چهار ساعت در بازداشت به سر بردند.
این در حالی است که سید علی خامنه ای رهبر
جمهوری اسلامی در طی دیدار اسفند ماه سال گذشته خود با نمایندگان
اقلیتهای مذهبی در مجلس شورای اسلامی، تاکید کرد که بر اساس آموزههای
اسلام باید “با پیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت” رفتار شود.
به رغم تلاش های جمهوری اسلامی برای تبلیغ
و تحمیل دین اسلام شیعه به عنوان دین رسمی و قانونی کشور، با وجود سخت
گیری ها و فشارهایی که براقلیت های مذهبی اعمال می شود، و با آن که در
حکومت جمهوری اسلامی مجازات تغییر دین برای مسلمانان در حکم ارتداد است و
می تواند حتا مجازات اعدام را درپی داشته باشد، اما پدیده تغییر دین
ایرانیان شیعه مذهب، بویژه به مسیحیت، مدام گسترش یافته است.
پنطیکاست یادآور شراره های آتش روح القدس
پنطیکاست نقشه خدا بود برای همه
قومها که به واسطه روح القدس یک قوم شوند و یک هدف مشخص داشته باشند که این
هدف همان بشارت انجیل است و زبان مشترکی که بتوانند انجیل را به تمام دنیا
برسانند و آن زبان محبت می باشد.

« محبت نیوز » – پنطیکاست یک کلمه
یونانی است و برای هر مسیحی یادآور شراره های آتش روح القدس براولین
ایمانداران عهد جدید (شاگردان عیسی مسیح ) در عید پنجاهه می باشد.
عید پنجاهه از فردای روز عید پسح آغاز می
شد و در پنجاهمین روز بعد از پسح، یهودیان نوبر غله خود را همراه با قربانی
برای شکرگزاری از برکت خداوند به خدا تقدیم می کردند و به مناسبت برداشت
محصول خود جشن می گرفتند. این عید یکی از بزرگترین عید های یهودی بود و به
این مناسبت یهودیان از تمام نقاط به منظور برپایی این جشن به اورشلیم می
آمدند و در این مراسم شرکت می کردند.
عیسی مسیح در روز “پسح” مصلوب شد و سه روز
بعد از مرگ رستاخیز کرد . او پیش از رنج صلیب وعده داد که روح القدس را
بفرستد (یوحنا۱۴: ۱۶-۱۷) او در غروب روز قیام، خود را به شاگردان نشان داد و
چهل روز بین آنها زندگی کرد عیسی در این مدت کلیدهایی که توسط آنها درهای
ملکوت خدا را برای مردم می گشود به شاگردان آموزش داد وقبل از صعود نزد
خدای پدر، به آنها وعده آمدن روح القدس را داد که این اتفاق در روز
پنطیکاست ،ده روز پس از صعود عیسی مسیح به آسمان و نشستن در دست راست خدای
پدر طبق وعده ای که بارها داده بود، به وقوع پیوست.
او روح خود را همچون شراره های آتش با
صدایی همانند وزیدن باد شدید بر تمام ایماندارانِ آن زمان فرو ریخت. روح
القدس ابتدا بر حدود ۱۲۰ نفر از شاگردان اولیه عیسی ریزش کرده و در آنان
ساکن شد، گرچه همه آن افراد ایمان دار بودند ولی نتوانسته بودند روح القدس
را قبل از آن دریافت کنند زیرا عیسی هنوز جلال نیافته بود. (یوحنا۷: ۳۹)
ولی پس از قیام، صعود وجلوسش بر تخت پادشاهی ، شاگردان اولین کسانی بودند
که روح القدس در آنها سکنی گزید.(یوحنا۱۴: ۱۶-۱۷) بعد از شنیدن صدا مردم
سراسیمه به آن محل آمدند و با کمال تعجب دیدند که شاگردان به زبانهای آنان
صحبت می کنند.(در کتاب اعمال رسولان ۲ کاملن این رویداد توضیح داده شده است
). با قدرتی که پطروس بعد از ریزش روح القدس از خداوند دریافت کرده بود
موعظه ای کرد و همان روز حدود سه هزار نفر به عیسی مسیح ایمان آوردند و روح
القدس را دریافت کردند.
اما سوالی که پیش می آید این است که چرا
باید این اتفاق می افتاد و این واقعه چه تاثیری در برقراری ملکوت آسمان
دارد؟ تمام اتفاقاتی که در عهدجدید شاهد آن هستیم ریشه در عهد عتیق دارند و
توسط انبیا نبوت شده بودند . چنانچه در (حزقیال۳۶: ۲۵-۱۸ / یوئیل۲: ۲۸-۳۲ )
و در کتاب (اشعیا۳۲: ۱۵ ) آمده است :” خدا روحش را بر قوم خود فرو خواهد
ریخت و همانگونه که باران بر زمین خشک و بی آب می بارد و بیابان را به
بوستان و جنگل تبدیل می کند، روح خدا نیز بر مردم ریخته و برکات را بر آنها
جاری خواهد ساخت.”
در عهدجدید ابتدا نجات و سپس واقعه
پنطیکاست همه لعنتهایی که در عهدعتیق به سبب نافرمانی بر انسان ها وارد شده
بود را از بین برد.انسانها در عهدعتیق به سوی تمرد کشیده شدند و شامل لعنت
خداوند گردیدند.
پنطیکاست در اصل ابطال لعنت برج بابل است
(پیدایش۱۱: ۶-۷) هنگامی که همه بشر یک قوم بودند و با یک زبان مشترک سخن می
گفتند، در کثرت قدرت گرفتند و بنابراین آنها دچار منیت شدند پس خداوند
زبانشان را تقسیم نمود تا آنها را از هدفشان دور کند و آنها را در سطح زمین
پراکنده ساخت .
اما واقعه پنطیکاست نقشه خدا بود برای همه
قومها که به واسطه روح القدس یک قوم شوند و یک هدف مشخص داشته باشند که
این هدف همان بشارت انجیل است و زبان مشترکی که بتوانند انجیل را به تمام
دنیا برسانند و آن زبان محبت می باشد همانطور که پولس گفت:” خدا این
مسئولیت را به ما سپرده تا پیغام این آشتی را به دیگران نیز برسانیم ، ما
سفیران مسیح هستیم خدا به وسیله ما با شما سخن می گوید.(دوم
قرنتیان۵:۱۸-۲۰)” و بزرگترین عطیه این روز به زبانهایِ غیر دعا کردن می
باشد که اولین بار شاگردان مسیح آن را دریافت نمودند. در این روز، روح خدا
با بشر عهد تازه بست و دوباره انسان با خدا پیوند خورد.
عهد عتیق جدایی انسان از خدا و عهد جدید و
پنطیکاست آشتی خداوند با انسان می باشد که این افتخاری بس عظیم برای هر
ایماندار می تواند باشد.
امروزه پنطیکاست برای ایمانداران “تحول در
زندگی” است. اگر باور داشته باشیم که عیسی قربانی گناهان ما بر روی صلیب
است، عهد جدید خدا شامل حال ما نیز می شود. زمانیکه ما به عیسی مسیح ایمان
می آوریم روح القدس را دریافت می کنیم او به ما توانایی می بخشد و ما وارد
خانواده الهی می گردیم، حال این بستگی به ما دارد که به چه اندازه خود را
تسلیم او کنیم و اجازه دهیم که وجود ما را کنترل کند و قدرت غلبه بر گناهان
را به ما بدهد.
روح القدس یک نیروی غیرشخصی نیست بلکه
شخصیت دارد و او خودِ خداست (اعمال رسولان۵: ۳-۴) او شخصیت سوم تثلیث می
باشد و نماینده عیسی مسیح برروی زمین (یوحنا۱۵: ۲۶) و با قرار گرفتن بر
ایمانداران آن اعمالی راانجام می دهد که اگر عیسی بود انجام می داد. پس ما
ایمانداران با دریافت روح القدس وظیفه ای بس عظیم بر دوش داریم همانطور که
عیسی به شاگردانش گفت :” بروید و همه امتها را شاگرد من سازید.”(متی۲۸: ۱۹)
بنابراین هدف از عطای روح القدس، اعلام خبر خوش انجیل به انسانهاست.
همواره در فیض مسیح جاودان باشید.
همواره در فیض مسیح جاودان باشید.
۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه
یوحنا باب ۱۶ آیه ۲۰ تا ۲۴
۲۰ مردم دنیا از رفتن من خوشحال خواهند شد ولی شما محزون خواهید گردید و گریه خواهید کرد. ولی وقتی دوباره مرا ببینید، گریه شما تبدیل به شادی خواهد شد. ۲۱ همچون زنی که درد می کشد تا نوزادی به دنیا آورد؛ ولی بعد از زایمان ، رنج او به شادی تبدیل می شود و درد را فراموش می کند، زیرا انسان جدیدی به دنیا آورده است . ۲۲ شما نیز اکنون غمگین می باشید، ولی دوباره شما را خواهم دید. آنگاه شاد خواهید شد و کسی نمی تواند آن شادی را از شما بگیرد. ۲۳ در آنموقع دیگر از من چیزی نخواهید خواست ، چون واقعا می توانید مستقیم نزد “پدر” بروید، و به نام من ، هر چه می خواهید از او دریافت کنید. ۲۴ تابحال به نام من چیزی نخواسته اید. بخواهید تا بیابید و شاد شوید و شادی تان کامل گردد.
مزامیر فصل ۲۳
خداوند، شبان ما
۱ خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچچیز نخواهم بود. ۲ در مرتعهای سبز مرا میخواباند، بسوی آبهای آرام هدایتم میكند ۳ و جان مرا تازه میسازد. او بخاطر نام پرشكوه خود مرا به راه راست رهبری میكند. ۴ حتی اگر از دره تاریك مرگ نیز عبور كنم، نخواهم ترسید، زیرا تو، ای شبان من، با من هستی! عصا و چوبدستی تو به من قوت قلب میبخشد. ۵ در برابر چشمان دشمنانم سفرهای برای من میگسترانی، از من همچون مهمانی عزیز پذیرایی میكنی و جامم را لبریز میسازی. ۶ اطمینان دارم كه در طول عمر خود، نیكویی و رحمت تو، ای خداوند، همراه من خواهد بود و من تا ابد در خانه تو ساكن خواهم شد.
حوا مادر زندگان
|
کتابمقدس
از همان ابتدا ما را با خدای زنده روبرو میگرداند که بدون کمترین ابهامی
دارای شخصیت است. این خالق مقتدر، بر هر آنچه خلق نموده حاکم است. او خود
را مکشوف میسازد. صحبت میکند، فرمان میدهد، خلق میکند و بالاتر از همه
با انسانها عهد میبندد و با دمیدن روحش بر انسان به او موجودیت میبخشد.
پس او خدایی دور نیست بلکه خدای است زنده و نزدیک.
این خدای زنده و نزدیک، زن را چگونه آفرید و زن و مرد امروزی از زندگی حوا چه میآموزند؟زن بهصورت خدا آفریده شددر کتاب پیدایش ۱:۲۷-۲۸ چنین میخوانیم: «پس خدا آدم را بهصورت خود آفرید. او را بهصورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید و خدا ایشان را برکت داد و خدا بدیشان گفت: »بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و در آن تسلط نمایید، و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همۀ حیواناتی که بر زمین میخزند، حکومت کنید.با توجه به این آیات میبینیم که "حوا" به صورت خدا آفریده شد. هم زن و هم مرد در این کاملیت آفریده شدند، شبیه خدا. کلام خدا انسان را چنین به تصویر میکشد: شبیه خدا و حاکم بر موجودات. پس انسان موجودی است اجتماعی که برای مشارکت خلق شده و لازم بود که این انسان مذکر و مؤنث خلق شود برای مشارکت با یکدیگر و با خالق خود. زن (همچون مرد) موجودی اجتماعی است که برای مشارکت خلق شد. در باب ۲ پیدایش، آیات ۲۱-۲۳ چنین میخوانیم: «خداوند خدا، خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت، و یکی از دندههایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد و خداوند خدا آن دنده را که از آدم گرفته بود زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد.» از مفسر کتابمقدس در دانشگاه الهیات نیوجرسی بنام هنری متیو چنین نقل شده است: «خدا این استخوان را از پهلوی آدم گرفت، نزدیک بازوی او و نزدیک قلب او. نزدیک بازوی او که مرد از او محافظت کند و نزدیک قلب او که به او عشق بورزد و او را دوست بدارد. این استخوان از سر مرد گرفته نشد تا زن به او فرمانروایی کند و نه از پای او که مبادا او را پایمال کند.» پس هدف خدا این بود که زن یار و یاور مرد باشد. دوست بدارد و دوست داشته شود. با وجودیکه میبینیم که خدا مرد را اول آفرید و زن را پس از او، با اینحال زن را خلقت دست دوم بحساب نیاورد که چیزی کمتر برای او درنظر گرفته باشد بلکه همان روح را که در آدم دمید در زن هم دمید و به هر دو یک مأموریت داد. زیبایی کار خدا در این بود که زن را از جنس مرد آفرید؛ آنها میتوانستند یکدیگر را درک کنند، با یکدیگر مصاحبت داشته باشند و مشترکاً مأموریت خدا را انجام دهند. با وجود اینکه زن پس از مرد خلق شد اما در نقشۀ آفرینش خدا او جایگاه منحصر به فرد خود را داشت. در حقیقت همانطور که پولس در ۱ قرنتیان ۱۱:۱۱ و ۱۲ میگوید: «زن از مرد جدا نیست و مرد هم جدا از زن نیست در خداوند . زیرا چنانکه زن از مرد است همچنین مرد نیز بهوسیلۀ زن، لیکن همه چیز از خدا.» زن (همچو مرد) با ارادۀ آزاد آفریده شد. اما گناه ...در باب ۳ پیدایش میبینیم که چگونه دشمن این خلقت در کمین بود و چگونه مصیبت گناه گریبانگیر انسان شد.هنگامی که شیطان در قالب مار در صدد فریب زن بود، چه چیز باعث سقوط زن میشود؟ درست است که او نمیدانست مار همان "شیطان" است، ولی این را میدانست که او نیز مخلوق است. پس بهجای اینکه خالقش را اطاعت کند از مخلوق اطاعت کرد. مخلوقی که تمام سعیاش این بود که غرور و تکبر زن را تقویت کند. و این زن بود که به آنچه خدا به او داده بود اکتفا نکرد و خواست که عارفتر و داناتر از خدا شود. متأسفانه بسیاری از مسیحیان بحثهای زیادی را به این اختصاص دادهاند که چگونه زن باعث ورود گناه به جهان شد و او بود که باعث لغزش مرد شد. این مباحث نه تنها درد و مصیبت گناه را کم نمیکند بلکه برعکس وسیلهای برای تحقیر زنان شده است و بر این نکته نیز سرپوش میگذارد که ضعف زن در پیروی از مخلوق بهجای خالق، درست همان ضعف مرد بود. شاید مرد در زمان صحبت مار با زن در آنجا بود چون میبینیم که در این مکالمات ضمیر جمع بکار میرود اما شاید هم آنجا نبود و زن و مردی که برای مشارکت با هم ساخته شده بودند در مقابل وسوسه و شرایط دشوار، خود را تنها میبینند. اما حقیقت امر در این است که مرد هم تحت فشار و جبر نبود او حق انتخاب داشت ولی آدم هم بهجای اینکه از خالق پیروی کند، مخلوق را پیروی کرد. پس در گناه افتادن به جنسیت بستگی ندارد. خالق به هر دوی آنها آموخت که بطرف شرارت نروند و او را پیروی کنند ولی آنها با نااطاعتی، خدا را از جایگاه اول زندگی خود پایین کشیدند و خواستۀ خود را جایگزین کردند و به این ترتیب بدبختی و مصیبت گریبانگیر آنان شد. اما یکی از نتایج گناه در رابطۀ زن و مرد چه بود؟ این دو که با هم دوست و یار و یاور بودند اکنون دیگر اعتماد بین آنها از هم گسسته شده بود و مرد بجای اینکه زن را معاونی موافق خود ببیند همواره در پی این بود که برتری خود را به زن ثابت کند و بر زن خود ریاست و حکومت کند. در پی گناه، مرگ و سختی و الم وارد جهان شد و طبیعتاً "زن" هم از درگیری با این درد و رنج مستثنی نبود. اما با وجود گناه "حوا" و شکستها و رنجهای زندگیش از این زن چه میتوان آموخت؟ "حوا" زنی بود که بهکار خدا در زندگیش معترف بوددر پیدایش باب چهارم آیه ۱ میخوانیم که هنگامی که حوا قائن را بهدنیا میآورد با نامی که برای او انتخاب میکند بهکار خدا در زندگیش اعتراف و اقرار میکند: "مردی از یهوه حاصل نمودم". در حقیقت حوا میدانست که با وجود همه قصورات و بیوفاییهایش خدا او را ترک نکرده و حیات و زندگی خود و فرزندش را مدیون خدا میدانست.کمبودهای روحانی حوا هر چه بود دید او را از قدرت خداوندش باز نداشت و شاید بتوان به جرأت گفت که حوا با تجربه روحانی منفیای که داشت درسهای مثبتی آموخت. او یاد گرفت که در ضعفهای اوست که قدرت خدا نشان داده میشود و بهجای اینکه به گذشته بچسبد و دائم به قصوراتش فکر کند، به اعمال و کارهای خدایی فکر کند که نقشههایش با شکست مواجه نمیشود و در زندگی شکست خورده او هم هنوز مشغول کار است. "حوا" به فیض خدا ایمان داشتهنگامی که حوا شیث را به دنیا میآورد میگوید: «خدا نسلی دیگر به من قرار داد به عوض هابیل که قائن او را کشت» (پیدایش ۴:۲۵). برای یک مادر مصیبتی بزرگتر از این وجود ندارد که مرگ فرزندش را ببیند و حتماً حوا هم از این قائده مستثنی نبود اما درد او از یک مادر داغدیده عمیقتر بود چرا که یک فرزندش قاتل فرزند دیگرش بود! یک مادر چطور میتواند این را تحمل کند؟ تلخی و کلافگی و غصه چه آسان میتواند در وجود این زن رخنه کند بهطوریکه جز مرگ چیزی او را راحت نکند! اما حوا آموخته بود که فیض خداست که در مصیبتها او را بلند میکند. او یاد گرفته بود که فیض خدا در بحبوحه مسائل پیچیده زندگی و مصیبتها، شکستها و حتی گناهان راهی برای رهایی و نجات و محبت باز میکند.معنی اسم شیث یعنی "عطا شده". حوا یاد گرفته بود که "عطای" خدا میتواند در بطن مشکلات و سختیها و مصیبتها او را تسلی دهد و باعث شود که بهجای نگریستن بر گذشته به آیندهای که خدا عطا کرده چشم بدوزد. باشد که زن و مرد امروزی بتواند از فراز و نشیبهای زندگی روحانی حوا درسها بیاموزد و غفلتها و قصوراتش نه تنها وسیله سقوط روحانی او نگردند بلکه اعتماد و توکل او را بهکار خدا و فیض عظیم او بیشتر سازد.
ویرایش مژده شیروانیان
|
دعای مادر برای فرزند چه اثری دارد؟
|
سالها قبل مادربزرگم که در آنزمان هنوز در قید حیات بود به من گفت که حتی پیش از تولدم برای من دعا میکرده است. این امر مرا به حیرت واداشت و از او پرسیدم: "چه درخواستی از خدا برای من کردی؟" گفت: "دعا میکردم تا در ایام جوانی، عیسی مسیح را بهعنوان خداوند و نجاتدهنده خود بشناسی، و همچنین تا همسر مسیحی اختیار کنی و زندگی خود را وقف خدمت خداوند بکنی." دعای او مستجاب شد. مادربزرگم هر روز به دعای خود برای من ادامه داد تا آن که پس از مرگ به حضور پرجلال خداوند خود شتافت. اکنون زندگیم گواه آن است که وجود والدین خداشناسی که هر روز برایم دعا میکردند، برکت بزرگی را برایم به ارمغان آورد. دختر من نیز با یادآوری این حقیقت که آنها برای او و فرزندانش، حتی آنانی که حتی هنوز بهدنیا نیامده بودند دعا میکردند، در این برکت سهیم شد. چنین تجربه گرانقدری مرا بر آن داشت تا با جدیت بیشتری به تعمق پیرامون مسئله دعا برای فرزندانمان بپردازم. هریک از ما میتوانیم صرف نظر از پیشینههای مسیحیمان، مجرایی برای نزول برکات الهی برای فرزندانمان و فرزندان فرزندانمان باشیم چنانکه تثنیه ۷:۹ میفرماید: «پس بدان که خدای تو، اوست خدا، خدای امین که عهد و رحمت خود را با آنانی که او را دوست میدارند و اوامر او را بجا میآورند تا هزار نسل نگاه میدارد.» مسئولیت دعا کردن برای فرزندان قبل از تولد آنها آغاز میشود. در مزمور ۱۳۹:۱۳-۱۶ میخوانیم که: «بهطرز عجیب و مهیب ساخته شدهام» و ارمیا ۱:۵ به ما یادآوری میکند که، «قبل از بیرون آمدن از رحم، تو را میشناختم.» این آیات نمایانگر آنند که نقش مادران در خلق موجوداتی با ارزش که خداوند قادر به اعطای حیات جاودان به آنهاست غیرقابل انکار است. در واقع خداوند ما را به چالشی اصیل دعوت میکند، چالشی برانگیخته شده از حقایق باشکوه و شگفتانگیز. خداوند به ما فرزندان میبخشد تا از آنها همچون نهالی ظریف و شکننده با عشق، شکیبایی و مهارت، پیش و پس از تولد مراقبت کنیم. در گزارش جدیدی که مجله تایمز در ۱۲ اکتبر سال ۲۰۰۲ تحت عنوان "از آبستنی تا بدو تولد" منتشر ساخت، نوشته شده است: "در جنین ۴۴ روزه که وزن آن کمتر از یک گیره کاغذ و طولش تنها ۱ سانت است، گوش داخلی که عامل تعادل کودک است، شروع به رشد میکند. پس از ۶ ماه جنین قادرست به اصوات خارج از رحم واکنش نشان دهد." در واقع چنین امری بیانگر تأثیرپذیری کودک نسبت به محرکهای خارجی است. بر این باورم که، کودک پس از تولد، جهانی متفاوت از دنیای ایمن و گرم رحم مادر را تجربه خواهد کرد. فرزند تازه متولد شده نیازمند آغوش گرم، نجوای ملایم و سرشار از عشق، و همچنین توجه بیدریغ مادرش به نیازهای فیزیکی اوست. اگر کودک میتواند به صدای ما آشنا شود و نسبت به اصوات خارجی واکنش نشان دهد، پس میتوان او را حتی پیش از تولد بهطرز مثبتی تحت تأثیر قرار داد. چه شادی زایدالوصفی است که با دعا، برکات خداوند مهربان و وفادار خود را، حتی پیش از تولد، نثار چنین موجودات بیهمتا و با ارزشی کنیم. اما گاه مادران آنچنان مشغول رفع نیازهای فیزیکی کودکان خود میگردند که نیازهای معنوی و عاطفی آنها را نادیده میگیرند. خداوند ما را از عشقی طبیعی نسبت به فرزندانمان مملو ساخته است، اما دعا برای فرزندانمان و دعای مشترک با آنها به ما این امکان را میبخشد تا عشق خود را به گونهای بامعناتر نسبت به آنها ابراز کنیم. دعای بامعنا یعنی اینکه ما با صرف وقت، تفکر و بردباری همراه با کودکانمان برای نیازهای آنها دعا کنیم. دعای متحد ما با فرزندان اعتماد آنها را نسبت به ما فزونی خواهد بخشید و به تعمیق ارتباط والدین با فرزندان خواهد انجامید. فرزندان در این دعای مشترک با والدین، قدرت دعا را برای پاسخگویی به نیازها باور خواهند کرد. بچهها مقلدان کوچکی هستند، آنها با شبیهسازی خود با والدینشان، شخصیت خود را شکل میدهند. بچهها بسیاری از عادات رفتاری و ارزشها را بهصورتی ناخوداگاه از والدین خود میآموزند. اگر والدین نمونههای خوبی برای فرزندان خود نباشند و بهجای تشویق، دائماً در صدد انتقاد از فرزندان برآیند، در نهایت صدمات جبرانناپذیری به کودکان وارد خواهد آمد. بچهها بسرعت به تضاد بین سخنان و اعمال والدین پی میبرند. بنابراین بسیار مهم است که دریابیم چه ارزشهایی را به فرزندانمان با اعمال خود تعلیم میدهیم؟ آیا دعا کردن در شمار یکی از آن ارزشها قرار میگیرد؟ آیا بچهها شاهد دعای ما هستند؟ در این رابطه داستان جالبی پیرامون کودکی وجود دارد که مؤکداً ابراز میداشت که والدینش هرگز استحمام نکردهاند. البته قطعاً چنین امری صحیح نبود اما چون کودک هرگز والدین خود را پس از بیرون آمدن از حمام ندیده بود، چنین تصوری را واقعی میدانست. نکته در اینجا است که، بچهها نیازمند آنانند که از همان دوران کودکی بدانند که حضور خدا ازآن آنها نیز هست. از این رو باید آنها را هر چه زودتر تشویق به دعا کرد. نوه ما که پسری ۱۸ ماهه است در ابتدا نیازمند کمک ما برای نگه داشتن دستهایش بهحالت دعا قبل از صرف غذا بود. اما اکنون خود میتواند دستهایش را بهحالتی که دوست دارد در حالت دعا نگه دارد و در پایان دعای ما با ما آمین گوید. «ای پدران فرزندان خود را با تشویق در خداوند تربیت کنید» (افسسیان ۴:۶). آیا ما میتوانیم صادقانه از فرزندانمان بخواهیم که همانگونه که ما از مسیح پیروی میکنیم، آنها نیز از ما الگو بگیرند؟ آیا ما ایمان اصیل خود را که در کلام و عمل مشهود است، به آنها منتقل میکنیم؟ خداوند عطا کند که خانواده ما محیطی مناسب برای رشد فرزندانمان باشد. شاید از بهدنیا آوردن کودک خود در این جهان پرمخاطره و مملو از تباهی دچار ترس و اضطراب شدهاید. اما بدانید که هنوز فرصت دعا برای فرزندانتان را از دست ندادهاید. از همین امروز دعا را برای فرزندان و نوههای خود آغاز کنید. امروز آنان به دعای شما بیش از پیش نیازمندند زیرا که مطابق کلام خدا، "این روزها شریر است" و وسوسهها از هر سو به آنها هجوم خواهد آورد. خداوند این هدایای باارزش را به ما بخشیده است تا آنان را در فضای سرشار از امنیت خانواده مسیحی بزرگ کنیم. دعای ما برای کودکانمان به جلال خدا ختم خواهد شد. نوشته خانم آن استیر |
کتابمقدس دربارۀ سرزمین اسرائیل چه میگوید؟/۲
|
|
۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه
رومیان باب ۸ آیه ۱۷ تا ۱۸
۱۷ و اگر فرزندان خدا هستیم ، وارثان او نیز خواهیم بود. بعبارت دیگر، خدا تمام آن جلال و شکوهی را که به فرزند خود عیسی مسیح خواهد داد، به ما نیز عطا خواهد فرمود. اما اگر می خواهیم در آینده در جلال او شریک شویم ، باید اکنون در دردها و رنجهای او نیز شریک گردیم . ۱۸ با وجود این ، سختی هایی که در زمان حاضر متحمل می شویم ، در مقابل جلال و شکوهی که در آینده خدا نصیبمان خواهد ساخت ، هیچ است .
مزامیر باب ۳۱ آیه ۱ تا ۴
۱ ای خداوند، به تو پناه آوردهام، نگذار هرگز سرافكنده شوم. تو خدایی عادل هستی، پس مرا نجات ده. ۲ به دعای من گوش ده و مرا نجات ببخش. پناهگاهی مطمئن و خانهای حصاردار برای من باش و مرا برهان. ۳ تو جان پناه و سنگر من هستی؛ بخاطر نام خود مرا رهبری و هدایت فرما. ۴ مرا از دامی كه برایم نهادهاند حفظ نما و مرا از خطر برهان.
اهمیت شام خداوند/ عشاء ربانی مسیحیان چیست؟
مطالعه دربارة عشاء ربانی تجربه ایست که بعلت عمق مطلب جان را تکان می دهد. در عید قدیمی فصح و غروب مرگش بود که عیسی غذای دسته جمعی مهمی ترتیب داد که ما تا به امروز آنرا انجام می دهیم. این قسمت مهمی از پرستش مسیحیان است. این ما را بیاد مرگ خداوندمان و قیام او می اندازد و اینکه منتظر بازگشت پر جلالش در آینده باشیم.
عید فصح مقدسترین عید سال دینی یهودیان بود. این عید بلای آخر در مصر را بیاد آنها می آورد که نخست زادة مصریان مردند و اسرائیلیان بعلت خون بره ای که به چهار چوب در هایشان پاشیده بودند زنده ماندند. بعد بره را پختند و با نان فطیر خوردند. فرمان خدا این بود که این عید نسل اندر نسل برگزار شود. این داستان در کتاب خروج 12 نوشته شده است.
در ضمن شام آخر- عید فصح – عیسی نان را گرفت و خدا را شکر کرد. در حالیکه نان را پاره می کرد و به شاگردان می داد، گفت، "این است جسد من که برای شما داده می شود. اینرا بیاد من بجا آرید و همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت این پیالة عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می شود" (لوقا 22 : 19-21). او عید را با یک سرود خاتمه داد (متی 26 :30)، و شب به کوه زیتون رفتند. در آنجا بود که همانطور که نبوت شده بود یهودا به عیسی خیانت کرد. روز بعد او مصلوب شد.
موضوع عشاء ربانی در اناجیل آمده است (متی 26: 26-29 ، مرقس 14 : 17-25 ، لوقا 22: 7-22 و یوحنا 13 : 21-30). پولس رسول در مورد عشاء ربانی در 1 قرنتیان 11: 23-29 نوشته است. پولس عبارتی گفته است که در اناجیل نوشته نشده است: "پس هر که بطور ناشایسته نانرا بخورد و پیالة خداوند را بنوشد مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود. اما هر شخص خود را امتحان کند و بدینطور از آن نان بخورد و از آن پیاله بنوشد. زیرا هر که می خورد و می نوشد فتوای خود را می خورد و می نوشد اگر بدن خداوند را تمییز نمیکند" (1 قرنتیان 11: 27-29). ممکن است ما بپرسیم منظور از "بطور ناشایسته" در نان و پیاله شریک شدن یعنی چه. ممکن است معنی آن این باشد که معنی واقعی نان و پیاله از بین برود و بهای سنگینی که نجات دهندة ما برای نجات ما پرداخت فراموش شود. و یا ممکن است معنی آن این باشد که مراسم مراسمی مرده و تشریفاتی بشود و یا اشخاص با گناه اعتراف نشده به شام خداوند نزدیک شوند. برای انجام دستور عمل پولس، قبل از اینکه نان بخوریم و از پیاله بنوشیم، باید خودمان را تفتیش کنیم.
عبارت دیگری که پولس گفت و در اناجیل نیست این است که "زیرا هر گاه این نانرا بخورید و این پیاله را بنوشید موت خداوند را ظاهر می نمایید تا هنگامیکه باز آید" (1 قرنتیان 11 : 26). این به دوران انجام مراسم زمان مشخصی می دهد – تا بازگشت خداوند. از این عبارات مختصر یاد می گیریم که چطور عیسی دو عنصر ضعیف را بعنوان سمبل بدن و خونش انتخاب کرد و از آنها بعنوان نشانه ای از مرگش استفاده کرد. این نشانه یک مرمر کنده کاری شده و یا قالب برنجی نبود، بلکه نان بود و شراب.
او اعلام کرد که نان سمبل بدن اوست که شکسته می شود. استخوان شکسته ای در کار نبود، اما بدن او آنقدر شکنجه شده بود که بسختی قابل تشخیص بود (مزمور 22 : 12-17، اشعیاء 53 : 4-7). شراب سمبل خون اوست، نشانة مرگ وحشتناکی که باید بزودی تجربه می کرد. او، پسر کامل خدا، نبوتهای بیشماری را که در عهد عتیق دربارة نجات دهنده پیشگویی شده بود تکمیل کرد (پیدایش 3 : 15، مزمور 22 ، اشعیاء 53). وقتی او گفت، "این را بیادگاری من انجام دهید،" منظورش این بود که این رسم باید در آینده هم ادامه پیدا کند. بعلاوه منظورش این بود که عید فصح، که باید یک بره قربانی می شد و سمبل قربانی شدن برة خدا بود که گناه جهان را بر می دارد، در شام خداوند تکمیل شد. عهد جدید جای عهد عتیق را گرفت وقتیکه مسیح، برة عید فصح (1 قرنتیان 5 :7)، قربانی شد (عبرانیان 8: 8-13). دیگر به مراسم قربانی احتیاجی نبود (عبرانیان 9: 25-28). شام خداوند/عشاء ربانی مسیحیان یک یادآوریست از آنچه مسیح برای ما انجام داد و جشنیست برای آنچه ما در نتیجة قربانی او دریافت می کنیم.
قبل از صلیب
شریک غمهای مسیح شدن
نوشتۀ: ح.گ
در نامۀ پولس رسول به ایمانداران
شهر کولسی جملهایی
را میخوانیم که به مدت هزاران سال برای کلیسای مسیح
هنوز سوال و شک ایجاد کرده است. بسیاری در خصوص ماهیت این
جمله شک کرده و آن را به گونهایی تفسیر
میکنند که شنوندگان خود را در حیرت وامیدارند!
اما آنچه که این جملۀ پولس قصد دارد به ما بگوید را نمیتوان
کاملا منفک و جدا از باور و دیدگاه کلی پولس رسول به عیسای
مسیح و کار شگفت انگیز او در تولد و مرگ و قیام او دید.
جدای چنین برداشتی از سخن پولس رسول، نظر و برداشت ما از این
ایه کاملا در خطا میباشد. به هر حال، در این جملۀ پولس
رسول به کلیسای کولسیان میخوانیم:" الان از
زحمتهای خود در راه شما شادی میکنم و
نقصهای زحمات مسیح را در بدن خود به کمال میرسانم
برای بدن او که کلیسا است."( کولسیان 1: 24) . خیلیها به نادرستی اینگونه برداشت کردهاند که پولس در اینجا گویی میگوید
زحمات و درد مسیح برای کفاره و پاک کردن گناهان ما کافی نبود پس
من با " بدن خود به کمال میرسانم." این زمانی
میتوانست درست باشد که ما سخن دیگری از پولس در خصوص برداشت کلی
او با کار صلیب مسیح نمیدانستیم.
او در تمامی نامههای خود به این
اشاره میکند که زحمت کشیدن در راه صلیب نه بخشی از کامل
کردن رنج مسیح بلکه بخشی از راه در پی مسیح رفتن است. او
در نامۀ خود به کلیسای غلاطیه مینویسد:"
زیرا که من در بدن خود داغهای خداوند عیسی
را دارم."( غلاطیان 6: 17) بعد ممکن است از خودتان بپرسید یعنی
چه که من در بدن خود داغهای خداوند عیسی
را دارم؟ در نامۀ خود به ایمانداران قرنتس میگوید:" بلکه
در هر امری خود را ثابت میکنیم که خدام خدا هستیم؛ در صبر
بسیار در زحمات در حاجات در تنگیها؛ در تازیانهها در زندانها در فتنهها
در محنتها در گرسنگیها."(
دوم قرنتیان 6: 4- 5 ) در نامۀ خود به ایمانداران روم هم ارث
شدن با جلال مسیح را منوط بر هم رنج شدن با مسیح میداند: "
و هر گاه فرزندانیم وارثان هم هستیم یعنی
ورثۀ خدا و هم ارث با مسیح اگر شریک
مصیبتهای او هستیم."( رومیان 8: 17) در دوم قرنتیان
درد و رنج صلیب را در توازن با تسلی و ارامش
خود میداند. میخوانیم:" زیرا به اندازهایی که دردهای مسیح در ما زیاد
شود به همین قسم تسلی ما نیز بوسیلۀ مسیح میافزاید."(
دوم قرنتیان 1: 5). در همین رساله کمی جلوتر میخوانیم
که نه تنها درد و جفاها و داغ مسیح در پولس بود،
بلکه او روزانه مسیح مصلوب را در خود حمل میکرد؛ زیرا پولس این
را حیات مطلق میدانست:" پیوسته قتل عیسی
خداوند را در جسد خود حمل میکنیم تا حیات عیسی هم
در بدن ما ظاهر شود." ( دوم قرنتیان 4: 10) وقتی در رسالۀ
رومیان قصد داشت تا از محبت ازلی یهوه در مسیح با ما سخن
بگوید اینگونه نوشت که در تمام شرایط و در هر موقعیتی
محبت مسیح از ما جدا نمیشود؛ سپس از مزمور یاد کرده و میگوید:"
بخاطر تو تمام روز کشته و مثل گوسفندان ذبحی شمرده میشویم."(
رومیان 8: 36).
وقتی این سخنان پولس
رسول را با زندگی این رسول از زمان ایمان آوردن او به عیسای
مسیح در جادهایی به سوی دمشق
تا زمانی که سر او از بدنش در روم جدا شد کنار هم میگذاریم،
تازه درک میکنیم که پولس رسول در تمام طول ایمان مسیحی
خود شهیدوار زندگی کرد. یعنی
آنچه که عیسای مسیح از پیروان خود خواست. او فرمود:"
اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند میباید نفس خود را
انکار نموده صلیب خود را هر روزه بر دارد و مرا متابعت کند."( لوقا
9: 23) سه جمله در این فرمایش بسیار برجسته است: اول:" اگر
کسی بخواهد مرا پیروی کند." میخواهی مسیح
را دنبال کنی؟ میخواهی مسیحی شوی؟ پس باید:
شرط دوم:" نفس خود را انکار نموده." تمام خودت و امیال
خودت و خواستههای خودت را ترک کنی. خودت
را ترک کنی. سپس شرط سوم مطرح میشود:" صلیب خود را هر
روزه بردارد." صلیب نشانۀ خفت و خواری کشیدن برای
مسیح است. برای نام مسیح، نه برای گناهان و تنبیهات
اعمال شرورانۀ خودمان. بلکه برای انجیل مسیح. آن هم نه
فقط در روزی که تعمید میگیرید و احساس خوبی
دارید. نه فردا. نه پس فردا. نه یکماه و نه یکسال. هر روزه. هر
روزه تا کی؟ مسلما تا پایان عمر زمینی خودتان. خوب دقت کنید:
عبارت " پیروی " در اول جمله با عبارت "
متابعت " در آخر جمله کاملا در ارتباط هم هستند. پیروی ما از
مسیح باید متابعت کردن از مسیح باشد. سپس در میان این
دو فعل یعنی پیروی کردن و متابعت کردن، ما این
فرمان را داریم:" میباید نفس خود را انکار نموده صلیب
خود را هر روزه بر دارد." اکنون منظور پولس را در نامۀ کولسیان
باید درک کنیم وقتی او میگوید:" الان از زحمتهای خود در راه شما شادی میکنم و نقصهای زحمات مسیح را در بدن خود به کمال میرسانم
برای بدن او که کلیسا است." در واقع آنچه که پولس در این
جمله میگوید، پیروی کردن از فرمان مسیح برای
رنج کشیدن برای انجیل مسیح است زیرا او پولس قصد دارد
تا از مسیح متابعت نماید.
خیلی از فرقههای مسیحی دوست دارند برای
شنوندگان تازه ایمان خود برای جذب آنان به پیغام خود یا دیگر
نیات و افکار خود، تنها ثمرات جلال مسیح را بشارت دهند، برکات، پیروزی،
شفا، ثروت، کامیابی در وعدههای مسیح.
این دوستان خیلی تمایل دارند خیلی زود لیوان
شیر خنک و عسل شیرین سرزمین موعود را به دهان شنوندگان
خود بریزند، اما از تلاطم رود اردن و فتح اریحا سخنی نگویند!
ما نمیتوانیم در شادی صلیب بعنوان کفارۀ گناهان و
نجات خود مست شویم، اما رنج صلیب را نادیده بگیریم.
نمیتوانیم مسیح مصلوب را بپرستیم، اما مسیح باغ جتسیمانی
برای ما غریبه باشد. از تاج بر سر گذاشتن و در جلال بودن سخن بگوییم
اما از حوله به کمر زدن و برای انجیل مسیح خفت کشیدن سخنی
نگوییم.
اما نکته بسیار حائز اهمیت اینجاست.
این رنج و درد مسیح برای رهایی و رستگاری ما
فقط از یک جمعه در ساعت نه صبح آغاز نشد که فقط تا ساعت سه بعد از ظهر طول
بکشد. اگر الوهیت مسیح را پیش از آفرینش بدانیم که
میدانیم، زیرا که او بود قبل از اینکه بودنی باشد،
پس رنج و درد مسیح را برای رهایی ما را نیز نباید
جدا از زمان الوهیت او بدانیم. مسیح با هابیل رنج کشید.
مسیح با ابراهیم از کوه موریا بالا رفت و رنج کشید و مسیح
با موسی بود وقتی موسی:" ذلیل بودن با قوم خدا را
پسندیدهتر داشت از آنکه لذت اندک زمان گناه را
ببرد. و عار مسیح را دولتی بزرگتر از خزائن مصر پنداشت. زیرا که
بسوی مجازات نظر میداشت."( عبرانیان 11: 25- 26). و نمونههای بارز دیگر در طول کتابمقدس که گواه بر
این حضور رنج و درد مسیح برای انسان میباشد وجود دارد. پس
میبینیم که مسیح در موسی و موسی در مسیح
با هم در رنج رهایی قوم اسرائیل شریک بودند. زیرا
تنها دلیل موجودیت مسیح، در صلیب مسیح نهفته است و
به جز مرگ و قیام مسیح، عیسایی بنام مسیح یک
افسانه و دروغ بیشتر نیست. و هر جا صلیب هست، درد و جفا و مصیبت
آن نیز هست. از اینرو عیسای مسیح برای رهایی
ما قبل از خلق شدن ما رنج کشید، برای ما در اضطراب و تشویق فرو
رفت تا باغ جتسیمانی تا بر روی صلیب. تمام سه سال خدمت
او، زمانی که جسم گرفت و به میان ما آمد، ذره ذره
گواه بر این رنج و درد مسیح میباشد، طرد شدن از جانب خانوادۀ
خود. طرد شدن از مردم شهر خود. توهینها و افتراهای زده شده به او. کم ایمانی شاگردان
او. یوحنا چه زیبا این درد و رنج مسیح را در یک
جمله برای ما میشکافد:" به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را
نپذیرفتند."( یوحنا 1: 11) لوقا چه زیبا دل بغض گرفته
و سنگین مسیح را در آخرین نگاه او به شهر اورشلیم قبل از
اینکه برای آخرین بار وارد آن شود برای ما ثبت کرده
است:" و چون نزدیک شده شهر را نظاره کرد بر آن گریان گشته"(
لوقا 19: 41) و سنگینتر از هر چیز دیگری
که بر جان و روح و جسم مسیح در این سی و سه سال سنگینی
میکرد، بار گناهان انسان و لعنت و غضبی که از آن ما بود اما خدا آن را
بر او ریخت.
پس اگر همین امروز در مصیبتی
برای انجیل مسیح یا ایمان مسیحی خودت
هستی، اگر راه دیگری نیست که پیاله از تو دور شود،
اگر راه دیگری نیست که این خار از بدن تو جدا شود، بیاد
مصیبتهای مسیح بیافت و در آن با قوت روح بمان، پیاله
را تا به آخر بنوش و خار را تحمل کن تا
زمان رهایی فیض عظیم از راه برسد، زیرا میدانیم
که ورای صلیب درد، صبح ظفرمند رستاخیز نهفته است.
بوسۀ خیانت
نوشتۀ: ح.گ.
" و سخن
هنوز بر زبانش
بود که ناگاه
جمعی آمدند و
یکی از آن
دوازده که
یهودا نام
داشت بر دیگران
سبقت جسته نزد
عیسی آمد تا
او را ببوسد. و
عیسی بدو گفت
ای یهودا آیا
به بوسه پسر
انسان را تسلیم
میکنی."( انجیل
لوقا 22: 47- 48 )
چند ساعت
قبل از این
واقعه، انگاه
که همه دور هم
نشسته بودند و
آخرین شام فصح
را با عیسای
مسیح
میخوردند،
عیسای مسیح رو
به شاگردان خود
کرده و
میفرماید که
کسی از بین
آنها به او خیانت
میکند. در
روایت متی
میخوانیم که
یهودا
مستقیما از
مسیح میپرسد که
آیا این شخص
اوست، عیسای
مسیح
میفرماید، بله.(
متی 26: 25 ) در روایت
یوحنا
میخوانیم که
یوحنا از او
میپرسد آن شخص
کیست، عیسی به
او میفرماید
من لقمه را به
آن شخص میدهم
و او آن را
یهودا میدهد.(
یوحنا 13: 26- 27 ) اگر
عیسای مسیح
پیشگویی کرده
بود که یکی از شاگردانش،
یهودا
اسخریوطی، به
او خیانت میکند،
پس چرا آن شب
در باغ جتسیمانی
وقتی یهودا با
سربازان آمد و
او را بوسید،
از او پرسید
که " آیا به
بوسه پسر
انسان را تسلیم
میکنی؟"
سوال
مسیح از یهودا
در آن شب،
گواه بر این
نیست که : آه! پس
این تو هستی
که خیانت
میکنی! یا
اینکه: من به تو
گفتم که تو آن
خائن هستی!
سوال آن شب
مسیح از یهودا
که آیا به
بوسه پسر
انسان را
تسلیم میکنی،
از روی گواه
بر خیانت
یهودا نبود،
بلکه از نحوۀ
خیانت یهودا
بود. سوال
عیسی برای
خودش نبود
برای یهودا
بود که بداند،
او چگونه به
خداوند و نجات
دهندۀ خود، به
کسی به مدت سه
سال با او بسر
برده بود، با
او زندگی کرده
بود، به او
فرصت داده
بود، به او
اعتماد کرده و
او را خزانه
دار شاگردان خود
کرده بود، او
را با شاگردان
دیگر قدرت و قوت
داده بود که
کارهای عظیم
برای پادشاهی
خدا انجام
بدهد، اینطور
خیانت میکند
که: من تو را
میبوسم، چون
ترا دوست
دارم. آیا
داری؟ آیا این
بوسه از روی
محبت کردن به
من است؟
آیا این
خیانت،
میتواند خیانت
من و تو نیز
باشد؟ ایا من
و تو نیز
میتوانیم با
بوسه ایی به
مسیح خیانت
کنیم؟ من فکر
میکنم،
احتمال آن
بسیار قوی
است:
الف- من
میتوانم به
زبان و در
میان جمع اعتراف
کنم که مسیح
را میشناسم،
اما در خلوت و
در میان بی
ایمانان،
هرگز نه بوی
مسیح را بدهم
و نه حرفی از
ایمان و مسیح
بزنم. این
خیانت کردن به
مسیح با بوسه
است.
ب- من
میتوانم سخن
مسیح را از
کلام او بگیرم
و آن را طوری
تعلیم بدهم و
درس بدهم که
برضد خود پیام
انجیل مسیح و
پادشاهی او
باشد. این
خیانت کردن به
مسیح با بوسه
است.
پ- من
میتوانم در
ملاء عام،
روحانی باشم،
اما در پشت
درهای بسته،
پر از نفس و
شرارت و
پلیدی. این
خیانت کردن به
مسیح با بوسه
است.
ت- اگر
ایمانداران
مسیح متعلق به
مسیح هستند و
اگر کسی به
یکی از آنها
آب یا نان یا
محبتی بکند به
مسیح کرده
است؛ من میتوانم
درخواستها و
دردهای برادر
یا خواهری را بشنوم
با او همدردی
کنم، اما تمام
آن را نقل مجلس
دنیای بیرون و
بی ایمانان
کنم! این
خیانت کردن به
مسیح با بوسه
است.
ث- من
میتوانم
شبانی گلۀ خدا
را که خدا به
من سپرده است
را به بازار
قدرت و حکومت
و سروری کردن بر
فکر و جان و
روح گله کنم
نه خادم بودن
و خدمت کردن
آنها. این
خیانت کردن به
مسیح با بوسه
است.
ج-
من میتوانم زن
و بچه و کار و
شغل و مقام
را، حتی شبان
کلیسا بودن و
مبشر بودن را
از خود مسیح و
محبت کردن به
او بیشتر دوست
داشته باشم!
این خیانت
کردن به مسیح
با بوسه است.
باید از
خودم سوال
کنم: آیا ممکن
است که من
امروز به بوسه
ایی به خداوند
و نجات دهندۀ
خود خیانت
کنم؟ این چه
بوسه ایی
میتواند
باشد؟
۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه
یعقوب باب ۱ آیه ۵ تا ۷
۵ اما اگر کسی از شما طالب حکمت و فهم برای درک اراده و خواست خداست ، باید دعا کند و آن را از خدا بخواهد؛ زیرا خدا خرد و حکمت را به هر که از او درخواست کند، سخاوتمندانه عطا می فرماید بدون اینکه او را سرزنش نماید. ۶ اما وقتی از او درخواست می کنید، شک به خود راه ندهید، بلکه یقین داشته باشید که خدا جواب دعایتان را خواهد داد؛ زیرا کسی که شک می کند، مانند موجی است در دریا که در اثر وزش باد به اینسو و آنسو رانده می شود. ۷ چنین شخصی ، هرگز نمی تواند تصمیم قاطعی بگیرد.
متی باب ۷ آیه ۷ تا ۱۱
۷ بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود. ۸ زیرا هر كه چیزی بخواهد، بدست خواهد آورد، و هر كه بجوید، خواهد یافت . كافی است در بزنید، كه در برویتان باز می شود. ۹ اگر كودكی از پدرش نان بخواهد، آیا پدرش به او سنگ می دهد؟ ۱۰ اگر از او ماهی بخواهد، آیا به او مار می دهد؟ ۱۱ پس شما كه اینقدر سنگدل و گناهكار هستید، به فرزندانتان چیزهای خوب می دهید، چقدر بیشتر پدر آسمانی تان ، بركات خود را به شما خواهد بخشید، اگر از او بخواهید.
اَبّا
| آرمان رشدی |
![]() در عهدجدید، این کلمه سهبار بهکار رفته است، و در یونانی عیناً حرف نویسی شده است؛ در هر سه مورد، حالتی ندایی دارد برای خطاب خدا، و معادل یونانیاش نیز در کنارش آمده است ("اَبّا - پدر" - مرقس ۱۴:۳۶؛ رومیان ۸:۱۵؛ غلاطیان ۴:۶). بهنظر میرسد که این اصطلاح دو کلمهای در کلیساهای یونانی زبان متداول بوده است و احتمالاً در آیینهای نیایشی بهکار میرفته است. (دعای ربانی در شکل آرامیاش احتمالاً با "اَبّا" آغاز میشده است). این کلمه را قاعدتاً عیسی برای نخستینبار برای خدا بهکار برد و به شاگردانش نیز اجازه داد که چنین کنند. پولس در کاربرد آن نمادی از فرزندخواندگی مسیحیان در مقام پسران خدا و برخورداری از روحالقدس را میبیند. اقتباس از New Bible Dictionary |
کتابمقدس دربارۀ سرزمین اسرائیل چه میگوید؟
|
|
اشتراک در:
پستها (Atom)





















