۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه



نگریستن از دیدگاه خدا

کشیش سام یقنظر

 در روزهایی که قیام خداوند ما عیسی مسیح را جشن می‌گرفتیم‌، به ماجرای دو شاگردی که به عموآس می‌رفتند فکر می‌کردم (لوقا ۲۴:‏۱۳-۳۶). «روز یکشنبه بود، سومین روز پس از مرگ خداوند ما بر روی صلیب‌. آن یازده شاگرد در اورشلیم از ترس رؤسای یهود در خانه‌ای مخفی بودند. سایر پیروان نیز در بهت و حیرت به‌سر می‌بردند و نمی‌توانستند باور کنند که برای کسی که تنها امید قوم اسرائیل بود، ظرف چند ساعت‌، چنین اتفاقی افتاده باشد. دو نفر از این پیروان که خارج از اورشلیم‌، در دهکده‌ای به‌نام عموآس اقامت داشتند، به‌سوی آنجا حرکت کردند.

در راه‌، به‌هنگام گفتگو در باره تمام این وقایع‌، مردی با آنان همراه می‌شود. گویا او از این وقایع بی‌خبر بود. ماجرا را برایش بازگو کردند. او نیز از کتب مقدسه برای ایشان تشریح کرد که چرا مسیح می‌بایست رنج بکشد تا به جلال خود برسد. سرانجام دریافتند که او کسی جز عیسی نبود.»
ماجرای آن دو پیرو می‌تواند برای ما بسیار آموزنده باشد. آنان وقایع سه روز گذشته را از دیدگاه خاصی می‌دیدند، دیدگاه خاص خودشان‌، دیدگاهی که الزاماً دیدگاه خدا نبود. سخت در گفت و گو بودند؛ وقایع را تجزیه و تحلیل می‌کردند و قطعاً مأیوس و سرخورده و غمگین بودند، چرا که عیسی به آنان فرمود: «چه حرفهاست که ... راه را به‌کدورت می‌پیمایید؟»
از دیدگاه خاص آنان‌، امیدها برباد رفته بود و "پادشاهی‌" که به او امید بسته بودند، بر صلیب کشته شده بود. آن دوازده شاگرد نیز هر یک به نوعی میدان را خالی کرده بودند: یهودا علیه "پادشاه‌" توطئه چیده بود و عملاً ستون پنجم شده بود؛ پطرس در مقابل یک دختر بچه تعلق به "پادشاه‌" را انکار کرده بود؛ بقیه نیز پا به‌فرار گذاشته بودند. از دیدگاه آنان‌، همه امیدها نقش بر آب شده بود. علاوه بر اینها، بعضی از زنانی نیز که پیرو عیسی بودند، "از دیدگاه آنان‌" از شدت افسردگی‌، دچار هذیان و توهم شده بودند و تصور می‌کردند که پادشاه زنده شده است‌!
"دیدگاه خاص آنان‌" مانع دیدن حقیقت شده بود! طبق انجیل‌ها، عیسی سه بار، در موقعیت‌های گوناگون‌، خبر داده بود که خوار خواهد شد، به‌دست رؤسای قوم به خدانشناسان سپرده خواهد شد، و کشته شده‌، روز سوم بر خواهد خاست‌. "دیدگاه خاص آنان‌" چشمان ایشان را بسته بود. حتی وقتی وقایع همان‌گونه رخ داد که عیسی پیشگویی کرده بود، حتی وقتی خبر برخاستنِ او، یعنی درست همان چیزی که عیسی فرموده بود، به‌گوششان رسید، آنان قادر نبودند "ببینند" چون "دیدگاه خاص‌" خودشان چشمانشان را بسته بود. آنان قادر به درک مسائل نبودند و در بهت و حیرت به‌سر می‌بردند.
عیسی ایشان را ملامت کرد: «ای بی‌فهمان و سست‌دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفته‌اند.» او شروع نمود به تشریح علت آمدن مسیح و رنجهای او. آن دو می‌بایست بیدار می‌شدند. اما هنوز چشمانشان بسته بود. آنها او را با اصرار به خانه دعوت کردند؛ عیسی خود خوراک را برکت داد، کاری که بر خلاف عرف بود، زیرا صاحب‌خانه معمولاً دعای شکرگزاری را انجام می‌داد. آن دو شاید با دیدن جای میخها در دستهای عیسی‌، او را شناختند؛ نمی‌دانیم‌. علت هر چه بوده باشد، در یک لحظۀ خاص چشمان ایشان باز شد و حقیقت را دیدند، نه از "دیدگاه خودشان‌" بلکه از "دیدگاه خدا"!
آنگاه که مسائل را "از دیدگاه خدا" دیدند، گفتگویشان تغییر کرد. به یکدیگر گفتند: «دیدی وقتی در راه با ما صحبت می‌کرد، ... چطور دلها در سینه‌هایمان می‌تپید؟» فکر و تصمیمشان نیز عوض شد. آنان از اورشلیم به خانه باز می‌گشتند. چرا؟ چرا در چنین لحظات بحرانی‌، به‌جای ماندن در کنار آن یازده‌، به خانه خود بازگشتند؟ به‌هر حال‌، با تغییر دیدگاه‌، تصمیمشان نیز عوض شد. برخاستند و به اورشلیم شتافتند. نه فقط گفتگویشان عوض شد، بلکه اکنون تبدیل به شاهدان مسیح نیز شده بودند. آنها شتافتند تا شهادت دهند که عیسی را زنده دیده‌اند. شهادت آنان ایمان آن یازده را تقویت کرد. چیزی نگذشت که خودِ عیسی در آن میان ظاهر شد. آن یازده نیز او را دیدند و چشمانشان باز شد. آنان نیز اکنون امور را "از دیدگاه خدا" می‌دیدند.
من و شما امور را از چه دیدگاهی می‌بینیم‌؟ آیا با اصرار به "دیدگاه خاص خود" چسبیده‌ایم‌؟ ما نیز ممکن است مانند آن دو، حاضر نیستیم حقایقی را که در کلام گفته شده‌، بپذیریم‌؛ سعی داریم آنها را از دیدگاه خودمان تعبیر کنیم‌. چنین‌، ما نیز مانند آن دو مسیر زندگی را "به‌کدورت خواهیم پیمود"، بدون امید، بدون شادی‌! از دیدگاه انسان‌، زندگی امری است مأیوس‌کننده و بدون هدف‌؛ از دیدگاه خدا، زندگی یعنی امید به حیات جاودانی و سعادت ابدی در ملکوت خدا؛ یعنی قیامت و قوت آن‌؛ یعنی پیروزی با مسیح در جایهای آسمانی‌.
ما نیز نیاز داریم همچون آن دو شاگرد، در یک لحظه‌، چشمانمان گشوده شود و آنگونه ببینیم که خدا می‌بیند، با قوت قیامت‌، "از دیدگاه خدا"!

عید پاک Easter

عید پاک     Easter
عید پاک یا قیام، روز رستاخیز عیسی مسیح از مردگان و یکی از مهمترین اعیاد مسیحیان پس از کریسمس است. قیام مسیح از مردگان همه ساله در اواخر ماه مارس یا اوایل آوریل، در آغاز بهار جشن ‌گرفته می‌شود.
  تاریخچه    
مسیحیان نخستین، که در جامعه‌ای یهودی می‌زیستند، جشن رستاخیز مسیح را همزمان با مراسم عید فصح برپا می‌کردند.
روز یکشنبه برای اولین بار از سوی شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی رسماً به‌عنوان روز قیام مسیح معرفی شد و بدین ترتیب مسیحیان روز یکشنبه را جایگزین روز شنبه یا "شبات" کردند که مطابق شریعت یهود، روز استراحت مذهبی یهودیان بود. بدینسان روز فصح از عید قیام مسیح مجزا گردید.
بدین ترتیب اولین یکشنبه بعد از برآمدن ماه کامل (بدر) پس از رسیدن خورشید به برج حمل را روز قیام دانستند، که می‌تواند میان سوم فروردین تا آخر فروردین (۲۲ مارس تا ۲۵ آوریل) قرار گیرد. از اینرو زمان عید پاک ثابت نیست و هر سال میان ۲۲ مارس تا ۲۵ آوریل تغییر می‏کند، ولی آنچه درباره این عید جالب است همزمانی این جشن با آغاز بهار و نوروز ما ایرانیان است.
عنوان "پاک" برخلاف آنچه برخی تصور می‌کنند، ربطی به "پاکی" و "تمییزی" ندارد، بلکه ترجمه فرانسوی عید قیام است. واژه فرانسوی "پاک" نیز خود از واژه لاتین "پاسخا" (Paskha) مشتق شده است که ریشه‌اش همان واژه عبری "پسَح"، مهمترین عید یهودیان است. علت این است که مصلوب شدن عیسی مسیح در هفته‌ای اتفاق افتاد که یهودیان بره پسح یا فصح را به‌ یادبود خروج قوم یهود از اسارت مصر قربانی می‌کردند. درست همانطور که در شب واقعۀ پسح خون بره که بر سر در منازل قوم خدا پاشیده شده بود سبب رهایی آنان گردید، در واقعه صلیب و قیام مسیح نیز خون بره خدا سبب رهایی و رستگاری قوم جدید خدا ‌شد.
در این مورد واژه انگلیسی Easter دو نظریه متفاوت وجود دارد. برخی از محققین آن را برگرفته از لغت Easter می‌دانند که نام الهۀ نور یا بهار در میان اقوام آنگلوساکسون بود. آنگلوساکسون‌ها این الهه را مظهر نور در حال تزاید می‌دانستند که نوید دهندۀ رسیدن بهار و آغاز سال بود. به همین دلیل امروزه در آلمان جشنی سنتی به ‌نام Ester وجود دارد که در آن مردم تخم‌مرغ‌های قرمز رنگ به نشانۀ تولد دوباره به یکدیگر می‌دهند. برخی دیگر معتقدند که عنوان Easter از لغت Eostarun در زبان قدیمی آلمان به معنی "فجر" یا "سپیده‌ دم" آمده است. شبیه همین لغت در زبان آلمان قدیم به معنی "سفید" نیز هست. جالب است که عید قیام از دیرباز روزی "سفید" دانسته می‌شد چون مسیحیانی که در این روز برای اولین بار غسل تعمید می‌گرفتند، به مناسبت جشن قیام مسیح جامه‌هایی سفید می‌پوشیدند.
  آداب و رسوم    
گرچه آداب و مراسم مذهبی این مراسم هر سال کمرنگ تر می‏شود، اما مسیحیان این مراسم را همراه با آیین و مناسک خاصی برگزار می‏کردند. یکی از این مراسم که هنوز هم میان بسیاری از مسیحیان رعایت می‏شود، روزه داری است که البته در میان باورهای مختلف مسیحی از روزه داری تا پرهیز از پرخوری یا پرهیز از خوردن گوشت تغییر می‏کند. این روزها همچنین روزهای مقدسی برای توبه از گناهان نیز به شمار می‏رود. اما آنچه امروزه در بیشتر کشورهای غربی و مسیحی از عید پاک به جا مانده خانه تکانی، آشپزی و تدارک برای میهمانی عید پاک است. رنگ کردن تخم مرغ‏ها نیز یکی دیگر از این آیینها می‏باشد.
مراسم عید پاک، معمولاً از یک هفته قبل و به نام هفته پاک یا هفته مقدس شروع می‌شود. به ایمانداران توصیه می‌شود که این روزها را با روزه‌داری، امساک، پارسایی و پرهیزکاری طی کنند.
هفته پاک با روز "یکشنبه نخل" شروع می‌شود، که ششمین و آخرین یکشنبه از ایام توبه و روزه است. مطابق با کتاب مقدس، در آخرین یکشنبه پیش از عید پاک، مسیح پیروزمندانه وارد اورشلیم شد، در حالیکه پیروان او مسیر حرکت او را با شاخ و برگ درخت نخل فرش کرده بودند. از اینرو به یکشنبه نخل معروف شده است.
"جمعه نیک" یا "جمعه صلیب"، روزی است که مسیح به صلیب کشیده شد، برخی از ایمانداران در این روز معمولاً از خوردن گوشت خود داری می‌کنند. این روز در اکثر کشورهاى مسیحى تعطیل عمومى است.
روز شنبه را، که به "شنبه مقدس" معروف است،، ایمانداران معمولا به عبادت و تأمل و خویشتن‌داری بر‌گزار می‌کنند.
روز یکشنبه که همان روز قیام مسیح است در همه خانه‌ها جشن بر‌گزار می‌شود، که با شادمانی و بزم همراه است. غذای اصلی در این روز معمولاً از گوشت بره است.
  خرگوش و تخم مرغهای رنگی عید پاک    
خرگوش عید پاک که به خرگوش بهار شهرت داد در بخشهایی از ایالات متحده به عنوان خرگوش اساطیری که در روز عید پاک به کودکان هدیه می‏دهند شناخته شده است و ریشه آن به فرهنگهای اروپای غربی باز می‏گردد. فرهنگ ارائه تخم مرغ توسط یک خرگوش از سوی پروتستانهای آلمان به وجود آمده که می‏خواستند از سنت خوردن تخم مرغ رنگی کاتولیکها در روز عید پاک پرهیز کنند و از سویی هم نمی‏خواستند فرزندان خود را با سنتهای روزه داری کاتولیک آشنا کنند؛ چرا که در مذهب کاتولیک مسیحیت خوردن تخم مرغ در ایام روزه ممنوع بود به همین دلیل تخم مرغ در روز عید پاک فراوان بود. از اینرو، ایده خرگوشی که تخم مرغ به کودکان هدیه می‏دهد توسط مهاجران آلمانی به ایالات متحده راه یافت. هم اکنون در برخی از ایالتهای آمریکا، بزرگسالان تخم مرغ رنگی‏ها را پنهان می‏کنند تا کودکان آنها را پیدا کنند و در برخی دیگر از ایالتها تخم مرغهای عید پاک را هدیه خرگوش می‏دانند.
در کل خرگوش نماد زایش و باروری است، زیرا خرگوش حیوانی چالاک است که در آغاز بهار در حال زاد و ولد است.
تخم مرغ عید پاک، تخم مرغهای ویژه‌ای هستند که غالباً به‌منظور جشن گرفتن عید پاک یا آغاز بهار هدیه داده می‌شوند. تخم‌مرغ نشانگر زایش دوبارهٔ زمین در جشن‌های بهاری است.
روزهای هفته پاک یا مقدس بدین شرح است؛ یكشنبه روز نخل، دوشنبه هفته مقدس، سه شنبه هفته مقدس، چهار شنبه هفته مقدس، پنجشنبه روز انعام، جمعه نیکو یا جمعه صلیب، شنبه شب عید پاک و یکشنبه روز عید پاک محسوب می‏شود.
  سنت‏‏های روز عید پاک    
کلیساها مراسم مختلفی را در روز عید پاک برگزار می‏کنند که این مراسم در کلیساهای غربی و شرقی با یکدیگر تفاوت دارد.
  عید پاک در غرب    
جشن عید پاک به شیوه‏‏های مختلفی در میان مسیحیان غربی برگزار می‏شود. مراسم سنتی و عبادی عید پاک در میان کاتولیک ها، لوتری‏ها و انگلیکن‏ها از شنبه مقدس با مراسم شامگاهی عید پاک آغاز شده که به عنوان مهمترین عبادت سال محسوب می‏شود. این مراسم در تاریکی مطلق که در آن تنها یک شمع به نماد بلند شدن مسیح از دنیای مردگان روشن می‏شود و دعای ویژه عید پاک منسوب به "سنت آمروس" قرائت می‏شود. پیش از این مراسم بخش‏‏هایی از عهد قدیم قرائت می‏شود که عمدتاً داستان آفرینش، قربانی اسحاق، گذشتن از دریای سرخ و پیش بینی ظهور مسیح از عهد قدیم کتاب مقدس انتخاب می‏شود. این بخش از مراسم روز عید پاک با سرود روحانی حمد خداوند و قرائتهای از رستاخیر در انجیل به نقطه اوج خود می‏رسد. موعظه پس از قرائت انجیل نیز از برنامه‏‏های این روز محسوب می‏شود. در قدیم، عید پاک به عنوان مناسب ترین زمان برای تعمید محسوب می‏شد که اکنون این سنت تنها در کلیسای کاتولیک رم صورت می‏گیرد. مراسم شامگاهی عید پاک با برگزاری عشای ربانی خاتمه می‏یابد. مراسم دیگر عید پاک در روز یکشنبه برگزار می‏شود. برخی از کلیساها ترجیح می‏دهند این مراسم شبانگاهی را در ساعات اولیه صبح یکشنبه برگزار کنند، البته تا شنبه شب، برخی از کلیساها نیز پیش از روشن کردن شمع به قرائت عهد قدیم می‏پردازند.
  عید پاک در شرق    
عید پاک مهمترین و بنیادی ترین عید ارتدکس شرقی محسوب می‏شود و دیگر مراسم دینی چون کریسمس در تقویم ارتدکس شرقی از درجه دوم اهمیت برخوردار است. این امر بیشتر در فرهنگ کشورهایی به چشم می‏خورد که به صورت سنتی اکثریت جمعیت آنها را ارتدکسها تشکیل داده‏اند. برخی از تحلیلگران مسیحیت سنت‏‏های کلیساهای شرقی را اصلی و غنی توصیف می‏کنند و از سوی دیگر سنتهایی را که زمان عید کریسمس اجرا می‏شود را اصولا منسوب به کشورهای غربی چون آلمان یا ایالات متحده آمریکا می‏دانند. البته این امر بدان معنا نیست که کریسمس و دیگرمراسم عبادی در تقویم دینی مسیحیت نادیده انگاشته می‏شود، بلکه این رویدادها نیز در جای خود از اهمیت بسیاری برخوردار است، نقطه اوج مراسم دینی مسیحیت روز رستاخیر مسیح محسوب می‏شود. عید پاک تحقق هدف رسالت مسیح بر زمین است و این امر در سرودهای روحانی که در این روزخوانده می‏شود نیز مورد تأکید قرار می‏گیرد. علاوه بر روزه گرفتن، صدقه دادن و دعا کردن، مسیحیان ارتدکس باید از تمام فعالیتهای اضافه پرهیز کنند. بر اساس سنتهای ارتدکس، در عصر روز شنبه مقدس پس از ساعت ۱۱ شب مراسم آغاز می‏شود و تمام چراغها و روشناییهای ساختمان کلیسا خاموش می‏شود و تنها یک شعله کوچک در محراب روشن می‏شود و یا اینکه در ابتدا شبان شمع خود را روشن کرده و پس از آن شمعهای شماسان را روشن می‏کند و آنها نیز شمع‏‏های شرکت کنندگان در کلیسا را روشن خواهند کرد. درست زمان نیمه شب مراسم دعای ویژه صبح برگزار می‏شود. سهیم شدن در غذای خود با دیگران نیز از رسوم این ایام محسوب می‏شود. روز پس از شنبه مقدس که روز عید پاک محسوب می‏شود هیچ مراسم عبادی برگزار نمی‏شود؛ چرا که مراسم آن روز در ساعات اولیه بامدادی به اتمام رسیده است، اما عصر عید پاک مراسم دعای عصرگاهی و سهیم کردن دیگران در یک وعده غذایی برگزار می‏شود. در این مراسم که در طول چند قرن اخیر به یک رسم تبدیل شده کشیش و دیگر حاضران در کلیسا یک بخش از انجیل یوحنا را به هر زبانی که می‏توانند قرائت می‏کنند. هفته‏ای که پس از یکشنبه عید پاک می‏آید به هفته روشن شهرت دارد که روزه گرفتن ممنوع اعلام شده است و مسیحیان زمان دیدار با یکدیگر می‏گویند مسیح برخاسته است و در پاسخ می‏شنوند که او به راستی برخاسته است.

عفو بین الملل: شبه نظامیان فلسطینی در غزه مرتکب جنایت جنگی شدند

.
سازمان عفو بین الملل می گوید شبه نظامیان فلسطینی در جریان جنگ غزه در سال ۲۰۱۴ میلادی مرتکب جنایت جنگی شدند.


به گزارش «محبت نيوز»، بر اساس گزارش عفو بین الملل، شبه نظامیان فلسطینی از جمله نیروهای نظامی حماس، از مناطق مسکونی به سوی مناطقی که در آن غیرنظامیان بودند، راکت و خمپاره شلیک کرده اند.
به گفته مقامهای سازمان ملل و منابع فلسطینی، در جریان پنجاه روز جنگ غزه، دو هزار و صد فلسطینی که بیشتر آنها غیر نظامی بودند، کشته شدند.
به گفته راديو آزاد اروپا، عفو بین الملل گزارش داده که در جریان جنگ غزه، شش اسرائیلی و سیزده فلسطینی که غیرنظامی بودند، بر اثر پرتاب راکت از سوی شبه نظامیان حماس کشته شدند.
عفو بین الملل در اواخر سال ۲۰۱۴ اسرائیل را نیز به دلیل حمله به مناطق مسکونیِ غزه، به جنایت جنگی متهم کرده بود.

والی بلخ انتقاد از روحانیان مدافع قتل فرخنده را "دین ستیزی" خواند

.
ژنرال عطا محمد نور، با انتشار بیانیه ای ضمن محکوم کردن قتل فرخنده (دختر جوانی که توسط جمعی از متعصبان در کابل کشته و سوزانده شد) نسبت به آنچه "دین ستیزان" و "اهانت" به روحانیان نامید هشدار داد.

به گزارش «محبت نيوز»، والی شهر بلخ در بیانیه اش هشدار داده که نباید قتل فرخنده به "فرصت سازی برخی ها برای دین ستیزی و اهانت به علمای" اسلام تبدیل شود.
 البته، عطا محمد نور نگفته است که منظور او از "دین ستیزان" چه کسانی است و چرا او انتقاد از یک روحانی، محمد ایاز نیازی، را که از قرار در آغاز از قتل فرخنده پشتیبانی کرده مترداف "ستیز با دین و اسلام" و "کفرگویی" دانسته است. با این حال، عطا محمد نور تهدید کرده است که این دسته از افراد "با عکس العمل قاطع و عقلانی مسلمانان" روبرو خواهند شد.
به گفته خبرگزاری فرانسه، والی شهر بلخ در مورد شکل این واکنش نیز توضیحی نداده است. او خود را حامی آزادی بیان و یا به تعبیر خودش مدافع "حتا آزادی عقیده" معرفی کرده، هر چند بلافاصله افزوده است که معیار این "آزادی بیان و عقیده" عدم انتقاد از روحانیان است، حتا اگر اینان بعضاً از قتل جمعی یک انسان پشتیبانی کرده باشند.
والی شهر بلخ هر گونه انتقاد و یا اظهار نظر در مورد این صنف را "اهانت به اسلام" و "ستیز با دین" و یا مصداق "کفرگویی" تلقی کرده که به گفتۀ او نه تنها پذیرفتنی نیست، بلکه مستوجب واکنشی قوی و قاطع است.

وضعیت مسیحیان ایران در گزارش سال ۲۰۱۵ احمد شهید

.
گزارشگر ویژه سازمان ملل، چگونگی وضعیت حقوق بشر ایران و گذری بر وضعیت مسیحیان ایران در سال ۲۰۱۵ را منتشر کرد.


گردآوری ندا عطایی
« محبت نیوز»  -  احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل، چگونگی وضعیت حقوق بشر ایران در سال ۲۰۱۵ را منتشر کرد.
در این گزارش آمده است: " بسیاری از قوانین مدنی و شهروندی ایران همچنان گذشته ناقض حقوق بشر می باشد و نه تنها تغییرات عمده ای نداشته بلکه در برخی موارد حتی شدت نیز گرفته است .در این گزارش صراحتن به این مهم اشاره شد که همه مسایل اکتبر ۲۰۱۴ به قوت خود باقی است.
این موارد شامل اصلاح قانون مجازات اسلامی و آیین دادرسی کیفری، بخش هایی از منشور حقوق شهروندی پیشنهادی دولت در سپتامبر ۲۰۱۳ و تصویب اخیر یک کنوانسیون اضافی سازمان بین المللی کار می باشد.
در این بررسی در مورد مجازات اعدام بررسی های کاملی صورت گرفته که ادامه روند این تحقیقات از سال ۲۰۱۰ می باشد و در آن سه توصیه را مد نظر قرار داده است: ۱ – ارتداد ۲ – الحاد به عنوان جرایم سزاوار اعدام ۳- بررسی لغو اعدام کودکان .
این تحقیقات نشان می دهد که طبق گزارشات، حداقل ۷۵۳ نفر در سال ۲۰۱۴ اعدام شدند که بالاترین آمارثبت شده ظرف ۱۲ سال گذشته میباشد. این تعداد شامل اعدام ۲۵ زن و همچنین اعدام ۵۳ نفر درملاء عام میباشد.
جمهوری اسلامی با وجود آنکه در یک حرکت تبلیغی درقانون مجازات اسلامی سال ۲۰۱۳ مجازات اعدام برای موارد ارتداد، جادوگری و الحاد را منع کرد، اما این مجازاتها را برای این جرایم با عناوین دیگر حفظ می کند که یکی از آنها محاربه (به طور عامیانه به عنوان دشمنی با خدا) و دیگری مفسد فی الارض (فساد کننده روی زمین) می باشد.
دراین راستا اعدام افراد برای حقوق تضمین شده شان توسط قوانین، عمیقن باعث نگرانی است. کسانی که حقوق خود به عنوان یک اقلیت مذهبی را طلب می کنند به نحو نامتناسبی با اتهامات محارب و مفسد فی الارض روبرو می شوند.
جنبه هایی از قوانین و سیاستهای جمهوری اسلامی در این گزارش نشان دهنده استفاده از مجازات اعدام و سایر مجازاتهای ظالمانه، غیر انسانی و تحقیر آمیزدر ابعاد نگران کننده ای است که همچنان ادامه دارد.
عوارض منفی قوانین و روشها را می توان در گزارش هایی که همچنان ظرف سال گذشته در مورد دستگیری های مداوم مدافعان حقوق بشر، وکلا، روزنامه نگاران و اقلیت های مذهبی وجود داشت مشاهده کرد. مسیحیان ایران از اقلیت هایی هستند که سالها مورد ظلم و بی عدالتی حکومت جمهوری اسلامی قرار گرفته اند.
بر اساس این گزارش ساخت و ساز کلیساها شامل کلیساهای ارمنی، ارتودکس و آشوری در ۳۵ سال گذشته محدود تر ( ممنوع ) شده و گزارشات مستمر در خصوص جلوگیری دولت از برگزاری مراسم به زبان فارسی در کلیساهای مسیحی دریافت می شود.
همچنین بنا بر گزارش یاد شده در تاریخ اول ژانویه ۲۰۱۵ حداقل ۹۲ مسیحی در کشور به دلیل مذهب و فعالیت های مسیحی خویش در بازداشت به سر می برند.( و یا در انتظار برگزاری دادگاه می باشند )
طبق این گزارش تنها در سال ۲۰۱۴ تعداد ۶۹ نوکیش مسیحی دستگیرشدند و به مدت بیست و چهار ساعت بازداشت شده اند. طبق گزارشات، مقامات به هدف قرار دادن رهبران کلیساهای خانگی که عمومن از دین اسلام به مسیحیت گرویده اند ادامه داده اند. نوکیشان مسیحی همچنان با محدودیت در رعایت ایام ویژه آیین های خود روبرو هستند.
طبق گزارشات در۲۵ دسامبر ۲۰۱۴ مقامات ایران به یک کلیسای خانگی در شهرستان رودهن حمله کرده و ۹ نفر را که برای جشن گرفتن میلاد مسیح (کریسمس) گرد هم آمده بودند دستگیر کردند. مقامات در تاریخ ۲۶ دسامبر همچنین "ویکتور بت تمرز" رهبر سابق کلیسای پنطیکاستی "آشوری شهر آرا" در تهران را همراه با دو نوکیش مسیحی دیگر در زمانی که کشیش تمرزمشغول انجام مراسم مربوط به جشن میلاد مسیح بود بازداشت نمودند. طبق گزارشات کشیش ویکتور بت تمرز از سال ۲۰۰۹ به دلیل انجام مراسم کلیسایی به زبان فارسی تحت فشار بوده است .
در تاریخ ۱۹ اکتبر۲۰۱۴ دادگاه انقلاب استان البرز ( دگر اندیشان مذهبی - غیر تثلیثی ) کشیشان بهنام ایرانی، رضا ربانی ، و عبدالرضا حق نژاد را به ۶ سال زندان به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تشکیل گروههای برانداز دولت محکوم کرد. بهنام ایرانی در حال حاضر در حال سپری کردن حکم شش سال زندان خویش در زندان به اتهامات یاد شده می باشد. ( "رضا ربانی" با نام سیلاس و "علی رضا علی حق نژاد" با نام ماتیاس، یک شنبه ۳ ۲ آذر ماه ۱۳۹۳ برابر با ۱۴ دسامبر ۲۰۱۴ ، دادگاه تجدید نظر شهرستان کرج این افراد را از اتهامات وارده تبرئه و حکم به آزادی این این دو تن داد.)
طبق گزارشات آوریل ۲۰۱۴ ، مقامات به نحو فزاینده ای کلیساهایی که دارای مجوز رسمی بوده اند را بسته اند و کشیش های این کلیساها را به دلیل برگزاری نیایش به زبان فارسی و ارایه خدمات مذهبی به ایرانیانی که پیشینه مسلمانی دارند دستگیر کرده اند.
مقامات به طور منظم وب سایت های مسیحی را نیز مسدود می کنند. نوکیشان مسیحی گزارش می دهند گاهی اوقات در دوره بازداشت مورد اذیت و آزار روانی و جسمی شدید از جمله تهدید به اعدام شده اند . در آوریل ۲۰۱۴ ماموران اطلاعاتی یک رهبر کلیسای زندانی به نام کشیش فرشید فتحی را مورد ضرب و شتم قرار داده اند به نحوی که لازم شد وی را به بیمارستان منتقل کنند.

۱۳۹۴ فروردین ۶, پنجشنبه

یوحنا باب ۶ آیه ۳۵


   ۳۵ عیسی جواب داد: “من نان حیات هستم . هر که نزد من آید، دیگر گرسنه نخواهد شد و کسانی که به من ایمان آورند، هرگز تشنه نخواهند گردید.

اشعیا باب ۶۱ آیه ۱ تا ۳


   ۱ روح‌ خداوند بر من‌ است‌. خداوند مرا برگزیده‌ تا به‌ رنجدیدگان‌ بشارت‌ دهم‌، دل‌ شكستگان‌ را شفا بخشم‌، به‌ اسیران‌ مژده‌ آزادی‌ دهم‌ و كوران‌ را بینا سازم‌. ۲ او مرا فرستاده‌ تا به‌ قوم‌ او كه‌ سوگوارند تسلی‌ دهم‌ و بگویم‌ كه‌ زمان‌ رحمت‌ خداوند برای‌ ایشان‌ و روز غضب‌ او برای‌ دشمنانشان‌ فرا رسیده‌ است‌. ۳ من‌ غم‌ مردم‌ ماتم‌ زده‌ اورشلیم‌ را به‌ شادی‌ و سرور، و نوحه‌ آنان‌ را به‌ سرود حمد و ستایش‌ تبدیل‌ خواهم‌ كرد. آنان‌ همچون‌ درختان‌ بدست‌ خداوند كاشته‌ خواهند شد و آنچه‌ را كه‌ راست‌ و درست‌ است‌ انجام‌ داده‌، باعث‌ سرافرازی‌ و ستایش‌ وی‌ خواهند بود.

خلاصه عهد عتیق


نویسندگان عهد جدید انتظار داشتند که خوانندگانشان اطلاعاتی در مورد عهد عتیق داشته باشند. آنان اغلب به متون عهد عتیق و تاریخ قوم یهود که در آن ثبت شده، اشاره می‌کنند (به اعمال باب ۷ و عبرانیان باب ۱۱ مراجعه کنید). در این مقاله، به اختصار، خلاصه‌ای از مطالب عهد عتیق را ارائه خواهیم داشت، خصوصا بر روی آن شخصیتها و وقایع که در عهد جدید به آنها اشاره شده، تاکید خواهیم نمود. همچنین به آیات اصلی عهد جدید که در ارتباط با آن اشخاص و وقایع خاص هستند، اشاره خواهیم کرد. نام کتابهای عهد عتیق با حروف درشت تر چاپ شده اند.
کتاب پیدایش روایت خود را از ابتدای خلقت آغاز می‌کند. خدا آسمانها و جهان را آفرید (پیدایش ۱: ۱-۲۵؛ یوحنا ۱: ۱-۳). خدا جهان را در شش روز آفرید و روز ششم نخستین زن و مرد یعنی آدم و حوا را خلق کرد (پیدایش ۱: ۲۶-۳۱). در روز هفتم، خدا از کار خود آرامی یافت. این رخداد، آغاز آرامی سبت بود که بعدها خدا حکم فرمود تا قوم اسرائیل نیز آن را نگاه دارند (پیدایش ۲: ۱-۳؛ عبرانیان ۴: ۱-۱۱).
خدا آدم و حوا را در باغ عدن قرار داد و به آنها فقط این حکم را داد که از درخت معرفت نیک و بد نخورند. اما شیطان به شکل ماری ظاهر شد و حوا را فریب داد و او را وسوسه کرد تا از میوه درخت ممنوعه بخورد. او از این میوه خورد و به آدم نیز داد تا بخورد؛ بدینسان گناه و مرگ برای نخستین بار وارد جهان شد (پیدایش ۳: ۱-۱۹؛ رومیان ۵: ۱۲-۱۹). این اتفاق «سقوط انسان» نامیده شده است. آنگاه پسر ارشد آدم و حوا یعنی قائن، برادر خود هابیل را به سبب حسادت کشت. این اتفاق، نخستین مورد در ریخته شدن خون یک انسان محسوب می‌شود (پیدایش ۴: ۱-۱۲؛ عبرانیان ۱۱: ۴؛ اول یوحنا ۳: ۱۲). پس از آن، آدم و حوا صاحب پسر دیگری شدند و او را شیث نامیدند (پیدایش ۵: ۳).
یکی از اخلاف شیث، خنوخ بود که هیچگاه نمرد، بلکه مستقیما به آسمان برده شد (پیدایش ۵: ۲۱-۲۴؛ عبرانیان ۱۱: ۵). پس از دوران خنوخ، انسانها در حضور خدا بسیار فاسد شدند. از این رو، خدا تصمیم گرفت تا جهان را توسط توفان نابود سازد. وی به فردی عادل به نام نوح فرمان داد تا کشتی بزرگی بسازد تا خانواده او و حداقل یک جفت از هر حیوان وارد آن شوند. تمام کسانی که وارد کشتی شدند، از طوفان نجات یافتند، اما سایر موجودات زنده نابود شدند (پیدایش ۶: ۱-۲۲، ۷: ۱۱-۲۴؛ اول پطرس ۳: ۱۸-۲۰).
ابراهیم از نسل سام، پسر نوح بود که در شهر اور چشم به جهان گشود، که امروزه در کشور عراق قرار دارد. خدا ابراهیم را خواند تا از اور به سرزمین کنعان نقل مکان کند (که امروزه کشور اسرائیل خوانده می‌شود)، سرزمینی که خدا وعده داد تا آنرا به نسل ابراهیم ببخشد. خدا همچنین وعده داد که از ذریت ابراهیم، نسلی عظیم پدید آورد و تمامی ملتهای جهان را توسط وی برکت دهد (پیدایش ۱۲: ۱-۷). این برکات توسط ظهور عیسی مسیح تحقق یافت که مستقیما از ذریت ابراهیم بود (متی ۱: ۱؛ رومیان ۴: ۱۶-۱۸؛ غلاطیان ۳: ۶-۹، ۱۴، ۲۹).
ابراهیم از خدا اطاعت کرد و سرزمین پدری خود را ترک نمود. یک بار، پس از پیروزی در یک جنگ، ابراهیم ده یک غنایم جنگی خود را به ملکیصدق داد که کاهن خدا بود (پیدایش ۱۴: ۱۷-۲۰؛ عبرانیان ۵: ۶، ۱۰). این نخستین مورد در کتاب مقدس است که در آن به ده یک اشاره می‌شود، یعنی دادن یک دهم از درآمد و محصولات یک فرد.
خدا به ابراهیم و ساره وعده داد که پسری بدیشان خواهد بخشید. اما هنگامی که تحقق این وعده به طول انجامید، ساره کنیز خود هاجر را به ابراهیم داد. هاجر پسری برای وی بدنیا آورد که اسماعیل نامیده شد (پیدایش ۱۶: ۱-۴، ۱۵). اما خدا به ابراهیم وعده داده بود که توسط ساره که همسر رسمی وی بود، پسری به او ببخشد. بنابراین، ابراهیم برای تحقق این وعده، به خدا امید بست. در نهایت، هنگامی که ساره نود سال داشت و ابراهیم صد ساله بود، ساره پسری به دنیا آورد! نام این پسر را اسحاق نهادند و از او نژاد یهود پدید آمد. عقیده رایج آن است که نژاد عرب نیز از اسماعیل پدید آمده است. خدا با ابراهیم عهدی بست که نشانه آن ختنه بود. از آن زمان به بعد، تمامی ذریت ابراهیم (از طریق اسحاق) در هشتمین روز تولدشان ختنه می‌شوند؛ این عمل نشانه تعلق آنان به قوم خدا است (پیدایش ۱۷: ۱-۱۴). ختنه فریضه‌ای است که همه یهودیان باید آن را بجا آورند. اما پولس رسول تاکید می‌کند که ضرورتی ندارد که اقوام دیگر این فریضه را بجا آورند (رومیان ۲: ۲۵-۲۹، ۴: ۹-۱۲؛ غلاطیان ۵: ۲-۶؛ کولسیان ۲: ۱۱-۱۲).
لوط، برادر زاده ابراهیم، در شهرهای سدوم و عموره رحل اقامت گزید، در شهرهایی که غرق در گناهان وحشتناک بودند. خدا سه فرشته به نزد ابراهیم فرستاد تا به او در مورد داوری آینده و نابودی این شهرها هشدار دهد (پیدایش ۱۸: ۱-۲، ۲۰-۲۱). لوط به کمک فرشتگان از آنجا گریخت (پیدایش ۱۹: ۱۵-۲۹؛ متی ۱۰: ۱۵؛ لوقا ۱۷: ۲۸-۳۰).
پس از چند سال، خدا از ابراهیم خواست تا تنها پسر خود یعنی اسحاق را قربانی کند و بدینسان او را آزمایش کرد. ابراهیم نیز از خدا اطاعت کرد. در لحظه‌ای که او می‌خواست اسحاق را قربانی کند، خدا مانع او شد، و قوچی را به جهت قربانی شدن مهیا ساخت (پیدایش ۲۲: ۱-۱۸؛ عبرانیان ۱۱: ۱۷-۱). به همین طریق خدا عیسی مسیح را فرستاد تا به عنوان قربانی، به جای ما بمیرد (عبرانیان ۱۰: ۱۰).
اسحاق با رفقه ازدواج کرد و دو پسر دوقلو به دنیا آورد که عیسو و یعقوب نام داشتند. عیسو فرزند ارشد بود، اما یعقوب حق نخست زادگی و برکت خاص او را دزدید (پیدایش ۲۵: ۱۹-۳۴، ۲۷: ۱-۴۰). یعقوب از غضب عیسو گریخت و در طی فرار خود، خداوند را در رؤیایی ملاقات کرد. خدا به یعقوب همان وعده را داد که به ابراهیم داده بود، یعنی این وعده که توسط نسل او تمامی امتهای زمین برکت خواهند یافت (پیدایش ۲۸: ۱۰-۱۷). همانگونه که در سطور فوق عنوان شد، این وعده در عیسی مسیح تحقق یافت.
یعقوب با دو خواهر ازدواج کرد که لیه و راحیل نام داشتند. آنها و کنیزانشان، دوازده پسر به دنیا آوردند، که از آنها دوازده سبط یا قبیله اسرائیل بوجود آمدند (اعمال ۷: ۸). نام این دوازده پسر عبارت است از رئوبین، شمعون، لاوی (این قبیله به عنوان قبیله کاهنان مقرر شد)، یهودا (که از این قبیله عیسی بدنیا آمد)، یساکار، زبولون، دان، نفتالی، جاد، اشیر، یوسف و بنیامین (پیدایش ۳۵: ۲۳-۲۶؛ مکاشفه ۷: ۳-۸). خانواده یعقوب به کنعان بازگشت؛ در راه، خدا نام جدیدی به یعقوب داد و او را اسرائیل نامید. بنابراین، فرزندان و اعقاب یعقوب، بنی اسرائیل خوانده شدند، یعنی فرزندان اسرائیل (پیدایش ۳۲: ۲۲-۳۲).
یوسف پسر محبوب یعقوب بود. برادران یوسف، به سبب حسادت، برادرشان را به عنوان غلام به گروهی بازرگان فروختند و آنان نیز یوسف را به مصر بردند (پیدایش ۳۷: ۱۲-۳۶). اما خدا با یوسف بود و در نهایت، مجموع این رخدادها را به نفع یوسف به پایان رساند و او در مصر به بلندترین مقام حکومتی رسید (پیدایش ۳۹: ۱-۵، ۴۱: ۴۱-۵۷). در زمان قحطی، خانواده یوسف به جهت خریدن خوراک، نزد او به مصر آمدند. اما تا زمانی که او خود را به ایشان معرفی نکرده بود، او را نشناختند (پیدایش ۴۲: ۱-۸، ۴۵: ۱-۱۱). آنگاه خانواده یعقوب به مصر نقل مکان کردند و در آنجا ساکن شدند. یعقوب (همان اسرائیل)، دو پسر یوسف را به عنوان پسران خودش به فرزندی پذیرفت (پیدایش ۴۸: ۱، ۵؛ اعمال ۷: ۹-۱۶).
کتاب ایوب، احتمالا در زمان ابراهیم نگاشته شده است. این کتاب در مورد رنجهای مردی خدا ترس سخن می‌گوید به نام ایوب، که با وجود مصائب بی شمارش، ایمانش را استوار نگاه داشت.
بنی اسرائیل به مدت چهار صد سال در مصر ساکن بودند و در این مدت تعدادشان فزونی یافت. مصریان از ازدیاد آنان هراسان شدند و آنان را به بندگی و کارهای سخت واداشتند. بنی اسرائیل در مصر تحت ظلم و ستم شدید قرار گرفتند تا اینکه خدا موسی را به عنوان رهایی دهنده آنان مقرر فرمود. کتاب خروج شرح رهایی بنی اسرائیل از اسارت مصریان و سفرشان به سوی کوه سینا است. این رخداد در حدود سال ۱۴۰۰ پیش از میلاد اتفاق افتاد. موسی و برادر بزرگترش هارون، بارها از فرعون، فرمانروای مصر خواستند تا به بنی اسرائیل اجازه بدهد که مصر را ترک کنند. هر بار که فرعون از اجابت این خواسته سر باز می‌زد، خدا بلایی بر مصر نازل می‌کرد. به جهت محافظت قوم بنی اسرائیل از بلای آخر، یعنی کشته شدن نخست زادگان مصر، خدا آیین «فِصَح» را مقرر داشت. در آیین فصح هر خانواده اسرائیلی بره‌ای بی عیب را قربانی کرده، آن را می‌خورد و خون او را بر سر در خانه خود می‌پاشید تا نشانه‌ای باشد که فرشته هلاک کننده از آن خانه بگذرد (خروج ۱۲: ۱-۲۳). کتاب مقدس می‌گوید که عیسی «بره فصح» ما است، زیرا توسط خون مسیح است که ما از مرگ نجات می‌یابیم (اول قرنتیان ۵: ۷؛ اول پطرس ۱: ۱۹؛ مکاشفه ۵: ۶-۱۰). در این آیین نان فطیر خورده می‌شد زیرا فرصتی نبود تا خمیر نان تخمیر شود. هنگامی که فرعون دریافت که پسر نخست زاده‌اش درگذشته است، فرمان داد تا بنی اسرائیل در همان روز مصر را ترک کنند (پیدایش ۱۲: ۲۹-۳۹). به محض خروج بنی اسرائیل از مصر، نظر فرعون تغییر کرد و او سپاهیان خود را به دنبال آنان فرستاد (خروج ۱۴: ۵-۱۴). ابر خداوند بین سپاهیان مصر و بنی اسرائیل قرار گرفت. آنگاه خدا آب دریای قلزم را شکافت و بنی اسرائیل با قدم گذاشتن بر زمین خشک، از دریا گذشتند (خروج ۱۴: ۱۵-۲۲؛ اول قرنتیان ۱۰: ۱-۲). اما هنگامی که مصریان به تعقیب بنی اسرائیل پرداختند، آبهای دریا بار دیگر به هم آمده، مصریان را فرو گرفت (خروج ۱۴: ۲۳-۳۱).
بنی اسرائیل عازم کوه سینا شدند، همان مکانی که خدا در آن، در مورد ساختن خیمه اجتماع، به موسی دستوراتی داد (عبرانیان ۹: ۱-۱۰). خدا همچنین بر کوه سینا شریعت را به موسی عطا فرمود. پنج کتاب نخست عهد عتیق، کتابهای شریعت نامیده شده اند. در این کتابها و خصوصا کتاب لاویان، قوانین و آیینهای مذهب یهود یافت می‌شوند. برای اینکه قوم یهود رابطه‌ای صحیح با خدا داشته باشند و از او برکت یابند، لازم بود که تمامی این قوانین را به جا آورند. این قوانین را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد که عبارتند از: ۱) قوانین مربوط به هدایا و قربانی حیوانات؛ ۲) قوانین مربوط به کاهنان و پرستشگاه؛ ۳) قوانین مربوط به پاکی و طهارت؛ ۴) اعیاد؛ و ۵) روابط اجتماعی.
ما مسیحیان مکلف نیستیم شریعت یهود را بجا آوریم زیرا این شریعت در عیسی مسیح تحقق یافته است (متی ۵: ۱۷). خدا از این جهت حکم به قربانی کردن حیوانات داده بود که بدون ریختن خون آمرزش گناه ممکن نیست (عبرانیان ۹: ۲۲). با وجود این، قربانی‌های عهد عتیق حقیقتا انسانها را پاک نمی‌کرد و قلب آنها را تغییر نمی‌داد (عبرانیان ۹: ۹-۱۰). مسیح آن قربانی کامل و نهایی شد، یعنی کسی که حقیقتا ما را پاک می‌سازد و ما را در حضور خدا مقدس می‌گرداند (عبرانیان ۹: ۱۴، ۱۰: ۱۰). بنابراین، مسیح شرایطی را که مربوط به قربانی و طهارت بود، در وجود خود تحقق بخشید. هیکل زمینی نابود شد. اکنون عیسی کاهن اعظم ما است که در هیکل حقیقی و آسمانی خدمت می‌کند (عبرانیان ۸: ۱-۲).
اعیاد عهد عتیق (لاویان باب ۲۳) نیز در زندگی بشری مسیح تحقق یافته یا در بازگشت او تحقق خواهد یافت. هنگامی که عیسی در عید فصح، بره فصح ما شد تا ما را حقیقتا از مرگ برهاند، عید فصح و معنی نان فطیر (لاویان ۳: ۴-۸) تحقق یافت (شام آخر عیسی با شاگردانش یعنی نخستین شام خداوند، شام فصح بود). هنگامی که عیسی روز سوم پس از مرگش زنده شد و نخستین کسی گشت که از مردگان برخاست، عید نوبرها نیز تحقق یافت (لاویان ۲۳: ۹-۱۴). او همان نوبر از میان مردگان است. ایماندارانی که به او ایمان دارند، آنها نیز روزی قیام خواهند کرد (اول قرنتیان ۱۵: ۲۲-۲۳). هنگامی که روح‌القدس برای قوت بخشیدن به کلیسا نازل شد (اعمال ۲: ۱-۴) عید پنطیکاست نیز که عید هفته‌ها خوانده شده است، تحقق یافت (لاویان ۲۳: ۱۵-۲۱). هنگامی که مسیح بر صلیب جان سپرد و سپس به آسمان رفت تا به جهت پاک شدن ما، خون ریخته شده خود را در هیکل آسمانی تقدیم کند (عبرانیان ۹: ۱۱-۱۴، ۲۴-۲۸)، عید کفاره تحقق یافت (لاویان ۱۶: ۱-۳۴، ۲۳: ۲۶-۳۲). دو عید باقی مانده، یعنی عید کرناها و عید خیمه‌ها (لاویان ۲۳: ۲۳، ۲۵، ۳۳-۳۶)، به هنگام بازگشت مسیح تحقق خواهند یافت.
قوانین مربوط به روابط اجتماعی همانند ده فرمان را (خروج ۲۰: ۱-۱۷) نیز خدا مقرر داشته است تا به جا آورده شوند. اما ما می‌دانیم که کسی نمی‌تواند همیشه از تمامی قوانین شریعت اطاعت کند (غلاطیان ۲: ۱۵-۱۶؛ یعقوب ۲: ۱۰). شریعت لالای ما شد تا ما را به مسیح برساند (غلاطیان ۳: ۲۴). به عنوان ایمانداران به عیسی مسیح، ما دیگر «زیر» شریعت نیستیم (رومیان ۷: ۶؛ غلاطیان ۳: ۱۳، ۲۵). اما ما این اجازه را نداریم تا با سوء استفاده از آزادی مان، زندگی خود را در گناه سپری کنیم (غلاطیان ۵: ۱۳). یکی از تعالیم اساسی عهد جدید این است که محبت ما به یکدیگر تحقق شریعت است (متی ۲۲: ۳۶-۴۰؛ رومیان ۱۳: ۸-۱۰؛ غلاطیان ۵: ۱۴) و نیز اینکه کسانی که حقیقتا عیسی را دوست دارند، آنچه را که او حکم کرده است، انجام می‌دهند (یوحنا ۱۴: ۱۵، اول یوحنا ۲: ۴-۵).
در کتاب اعداد ما در مورد سفرهای قوم اسرائیل در صحرای سینا مطالب بیشتری می‌خوانیم. قوم بارها و بارها به خدا شکایت کرده و علیه خدا و موسی عصیان کردند. شخصی بنام قورح سردمدار یکی از این عصیانها بود و خدا او و اطرافیانش را نابود کرد (اعداد ۱۶: ۱-۴۰). در پایان سفر قوم در بیابان، دوازده جاسوس فرستاده شدند تا «سرزمین موعود» یعنی کنعان (اسرائیل) را ببینند، همان سرزمینی که خدا وعده داد تا آن را به نسل ابراهیم، یعنی بنی اسرائیل ببخشد. ده نفر از جاسوسان گزارش دادند که در کنعان اشخاص عظیم الجثه و شهرهای مستحکم وجود دارند و به تصرف درآوردن این سرزمین امری ناممکن است (اعداد ۱۳: ۱۷-۳۳؛ اول قرنتیان ۱۰: ۱-۱۱). قوم به خاطر گزارش جاسوسان وحشت زده شدند. بنابراین، خدا قوم را به جهت بی ایمانی شان مجازات کرد و آنان را به چهل سال سرگردانی در بیابان محکوم ساخت (اعداد ۱۴: ۱-۳۸). در طول این چهل سال، قوم توسط نان «من» که از آسمان نازل می‌شد، تغذیه می‌شدند (خروج ۱۶: ۱۴-۳۱؛ یوحنا ۶: ۳۰-۳۵). قوم دو بار بخاطر تشنگی لب به شکایت گشودند و خدا از صخره آب مهیا کرد (خروج ۱۷: ۱-۷؛ اعداد ۲۰: ۱-۱۱؛ اول قرنتیان ۱۰: ۳-۵). یکبار هنگامی که مارهای سمی به میان قوم آمدند و با نیش سمی خود بسیاری را هلاک کردند، خدا در رحمت خود به موسی گفت که چگونه به قوم کمک کند. موسی ماری برنجین ساخت و آن را بر نیزه‌ای سوار کرد. مار گزیدگان اگر به مار برنجین می‌نگریستند، زنده می‌ماندند (اعداد ۲۱: ۴-۹). به همین شکل، ما نیز اگر با ایمان به عیسی که بر صلیب بالا برده شد نگاه کنیم، خواهیم زیست (یوحنا ۳: ۱۴-۱۵).
در پایان چهل سال سرگردانی در بیابان، قوم اسرائیل به سرزمین موآب سفر کردند. هنگامی که بالاق، پادشاه موآب، در این باره شنید، خشمناک شده، ترس او را فرو گرفت. بنابراین، نبی یی را که در موآب می‌زیست و بلعام نام داشت، با پول تطمیع کرد تا بنی اسرائیل را لعنت کند. بلعام از خدا استدعا کرد که به او اجازه بدهد تا برای لعنت کردن اسرائیل برود و بالاخره این اجازه را از خدا گرفت. اما خدا از بلعام بسیار غضبناک شد. در طی راه، خر بلعام فرشته خدا را دید و متکلم شده، به بلعام هشدار داد. بنابراین، بلعام قوم را لعنت نکرد، بلکه آنها را برکت داد. با وجود این، بلعام کوشید تا از بالاق پول بگیرد. بنابراین، بدو گفت که چگونه با فریب دادن قوم در پرستش بتی بنام بعل، آنها را تضعیف کند (اعداد ۲۲: ۲۱-۳۵، ۲۵: ۱-۳؛ دوم پطرس ۲: ۱۵-۱۶، مکاشفه ۲: ۱۴).
پیش از ورود قوم اسرائیل به سرزمین موعود یعنی کنعان، موسی برای آخرین بار با قوم سخن گفت. این سخنان موسی در کتاب تثنیه ثبت شده است. موسی در سخنان خود، تاریخ قوم و شریعت را مرور کرد و به برکاتی اشاره نمود که در مقابل اطاعت، نصیب قوم اسرائیل می‌شد. همچنین به لعنتهایی نیز اشاره کرد که در صورت نا اطاعتی از شریعت، بر قوم خدا نازل می‌گردید (تثنیه ۱۱: ۲۶-۲۸). آنگاه موسی چشم از جهان فرو بست و خدا او را دفن کرد.
در کتاب یوشع می‌خوانیم که چگونه یوشع به عنوان رهبر قوم اسرائیل با نقشه‌ای که خدا به آنها داد و با قدرت خدا، شهر اریحا را به تصرف خود در آوردند. این نخستین پیروزی آنها بود. همانگونه که خدا بدیشان حکم کرده بود، آنان پس از راه پیمایی پیرامون شهر، کرناهای خود را به صدا در آوردند و فریاد زدند. آنگاه دیوارهای شهر فرو ریخت و قوم به داخل شهر هجوم بردند (یوشع ۶: ۱-۱۲). فاحشه‌ای بنام راحاب قبلا دو جاسوس اسرائیل را در شهر پنهان ساخته بود و پس از سقوط شهر به عنوان پاداش کار خود، از هلاکت رست (یوشع ۲: ۱-۲۱، ۶: ۲۲-۲۵؛ عبرانیان ۱۱: ۳-۳۱). او یکی از نیاکان عیسی مسیح است (متی ۱: ۵). یوشع دیگر بخشهای سرزمین کنعان را نیز به تصرف درآورد و آن را بین دوازده قبیله اسرائیل تقسیم نمود.
کتاب داوران در مورد داورانی سخن می‌گوید که پس از مرگ یوشع بر قوم اسرائیل فرمانروایی کردند. خدا پادشاه قوم باقی ماند؛ اما زندگی قوم در اطاعت از خدا سپری نمی‌شد. بارها و بارها، آنها به خدایان و بتهای قومهای همسایه روی آوردند و علیه خدا گناه کردند. بنابراین، خدا آنان را تسلیم ستمگران کرد. هر بار که قوم نزد خدا فریاد بر می‌آوردند تا ایشان را از دشمنانشان نجات بخشد، خدا در رحمت خود، رهایی دهنده‌ای را برای نجات ایشان می‌فرستاد (داوران ۲: ۱۰-۱۹). مشهورترین رهایی دهندگان یا داوران، جدعون، باراق و شمشون بودند (عبرانیان ۱۱: ۳۲).
کتاب روت شرح زندگی مادر بزرگ داود است که اسرائیلی نبود، بلکه زنی موآبی بود که به خدای حقیقی ایمان داشت. وی با مردی اسرائیلی ازدواج کرد و از نیاکان عیسی شد (متی ۱: ۵).
کتاب اول سموئیل به شرح زندگی آخرین داور در اسرائیل می‌پردازد. مادر سموئیل پسرش را وقف خدا کرد و او را به هیکل فرستاد تا در دوران کودکی در هیکل خدمت کند. در آنجا خدا با او سخن گفت. او بعدها یک نبی و یک داور گشت. هنگامی که او به سن پیری رسید، قوم اسرائیل از او خواستند که آنان نیز همانند قومهای اطرافشان پادشاهی داشته باشند. سموئیل در مورد مشکلاتی که پادشاه می‌توانست بوجود آورد، به آنها هشدار داد؛ اما قوم بر روی سخن خود پافشاری کردند. از اینرو، در نهایت خدا موافقت کرد که پادشاهی برای ایشان تعیین کند (اول سموئیل ۸: ۶-۲۲). شخصی بنام شائول از سوی خدا برگزیده شد. او در آغاز به خوبی فرمانروایی می‌کرد. اما بعدها مرتکب گناه شد، اما توبه نکرد. بنابراین، در نهایت خدا او را رد کرد.
خدا به سموئیل گفت که یک پسر جوان چوپان به نام داود را مسح کند تا پادشاه بعدی اسرائیل باشد. از آن زمان به بعد، روح خدا بر داود قرار گرفت و وی را مسح نمود. روزی یکی از دشمنان اسرائیل به نام جلیات که فردی عظیم الجثه بود، قوم اسرائیل را به مبارزه طلبید؛ اما کسی جرات مبارزه تن به تن با او را نداشت. سرانجام داود داوطلب شد تا با او بجنگد و با سنگی که از فلاخنش رها کرد، او را از پای در آورد (اول سموئیل ۱۷: ۳۲-۵۱). پس از آن، داود به جنگاوری برجسته تبدیل شد و شائول نسبت به وی حسادت می‌ورزید. شائول بارها تلاش کرد تا داود را بکشد، اما داود همیشه از دست وی می‌گریخت. اگر چه داود در دو موقعیت این فرصت را داشت تا شائول را بکشد، و هر چند خدا بعدها شائول را از پادشاهی عزل کرد، اما داود از آسیب زدن به شخصی که خدا او را به عنوان پادشاه برگزیده بود، خود داری کرد.
کتابهای دوم سموئیل و اول تواریخ هر دو به شرح چگونگی پادشاه شدن داود پس از مرگ شائول در جنگ، می‌پردازد. داود از سال ۱۰۱۰ تا ۹۷۰ پیش از میلاد سلطنت کرد. او بلافاصله پس از پادشاه شدن، صندوق عهد خداوند را که به دست فلسطینیها افتاده بود، مجددا بدست آورد و با شادی و سرور بسیار، آن را به شهر اورشلیم که پایتخت یهودیان بود آورد (دوم سموئیل ۶: ۱۲-۱۵). داود در نظر داشت تا برای خداوند معبد یا هیکلی ثابت بسازد. اما خدا به او گفت که انجام این کار را به پسرش بسپارد. داود در جنگهای مختلف به پیروزیهای بزرگ دست یافت و خدا نیز او را برکت داد. خدا به داود وعده داد که سلطنت او تا ابد برقرار خواهد ماند. این وعده در عیسی مسیح تحقق یافت که پادشاهی او هرگز پایان نخواهد یافت. عیسی از نسل داود بود (متی ۱: ۱) و «ریشه داود» و «شیر یهودا» نامیده شده است (مکاشفه ۵: ۵). انبیای بعدی، داود را پادشاه آرمانی معرفی کردند، اما او چند بار مرتکب گناه شد. با وجود این، وی با شائول تفاوت بسیار داشت، زیرا او همواره توبه می‌کرد و رابطه خویش را با خدا احیاء می‌نمود. او همچنین شاعر و نوازند نیز بود و بسیاری از مزامیر را سرایید. بسیاری از مزامیر حاوی پیشگوییهایی در مورد عیسی مسیح و مرگ او هستند (مزمور ۲۲، ۶۹).
کتابهای اول و دوم پادشاهان و دوم تواریخ در مورد حکومت اسرائیل سخن می‌گویند که با سلطنت پسر داود، یعنی سلیمان آغاز شد. خدا به سلیمان گفت که هر چه بخواهد، به او خواهد بخشید. در چنین شرایطی بسیاری از خدا ثروت و عظمت می‌طلبند، اما سلیمان از خدا خواست تا به او خردمندی و حکمت عطا کند (اول پادشاهان ۳: ۵-۹). خدا حکمتی را که او خواسته بود به او داد، و در عین حال، ثروت و حشمت نیز بدو بخشید (متی ۱۲: ۴۲؛ لوقا ۱۲: ۲۷). در کتاب مقدس سه کتاب حکمت به قلم سلیمان است که عبارتند از کتاب امثال، کتاب جامعه و کتاب غزل غزلها. بزرگترین دستاورد وی بنا نمودن هیکل ثابت یا خانه خداوند در اورشلیم بود.
پس از مرگ سلیمان، حکومت اسرائیل دو پاره شد. ده قبیله شمالی از قبایل جنوبی جدا شده و پادشاهی جدیدی را بوجود آوردند که حکومت اسرائیل نامیده شد. دو قبیله باقی مانده، در جنوب، حکومت یهودا را تشکیل دادند. حکومت یهودا توسط نسل داود ادامه یافت و رحبعام پسر سلیمان به جای پدرش بر تخت نشست. دوران دو حکومت منقسم ۳۴۴ سال بطول انجامید. برخی از پادشاهان یهودا از خدا اطاعت کرده، قوم را از پرستش بتها به سوی خدای حقیقی باز آوردند، اما هیچ یک از پادشاهان حکومت شمالی خدا را نپرستیدند. نخستین پادشاه آنان دو گوساله طلایی را در بیت ئیل و دان بر پا داشت و قوم تحت فرمانروایی او (که بعدها سامری خوانده شدند)، به جای پرستش خدای حقیقی در معبد اورشلیم، به پرستش این بتها پرداختند. یکی از دلایلی که یهودیان در زمان عیسی سامریها را خوار می‌شمردند، همین امر بود (یوحنا ۴: ۹، ۱۹-۲۴). یکی از پادشاهان اسرائیل که شهرت بدی از خود بر جای گذاشت، اخاب بود که با زنی غیر یهودی بنام ایزابل ازدواج کرد. آنان هر دو از ایلیا نفرت داشتند (اول پادشاهان بابهای ۱۷-۱۸) که در آن زمان یکی از انبیای قدرتمند خدا بود. ایلیا و جانشین وی الیشع نبی (دوم پادشاهان بابهای ۲-۸)، معجزات بسیاری انجام دادند که نشان می‌دادند که خدای حقیقی کیست (لوقا ۴: ۲۴-۲۷). ایلیا نمرد بلکه مستقیما به آسمان بالا برده شد (دوم پادشاهان ۲: ۱۱؛ مرقس ۹: ۴-۵).
در طی این سالیان، انبیای دیگری نیز با مردم یهودا و اسرائیل سخن گفتند. آنان همچنین به قوم هشدار می‌دادند که اگر به عصیان ورزیدن و گناه کردن ادامه دهند، خدا مجازاتشان خواهد کرد. انبیا پیشگویی کردند که یهودیانی که در هر دو حکومت زندگی می‌کنند، اگر توبه نکنند، به تبعید خواهند رفت. گاهی قوم به سخن انبیا گوش می‌گرفتند و توبه می‌کردند؛ اما معمولا چنین نمی‌کردند. در نهایت آنچه انبیا گفته بودند، به تحقق پیوست و خدا قوم را به سرزمینهای دیگر تبعید کرد. ساکنان حکومت اسرائیل در سال ۷۲۲ پیش از میلاد به آشور (سوریه امروز) به اسیری برده شدند؛ و ساکنان حکومت یهودا در سال ۵۸۶ پیش از میلاد به بابل (عراق امروز) به اسیری رفتند. نام انبیایی که در دوران دو حکومت منقسم شده نبوت کردند به شرح زیر است (در ذکر نامها ترتیب تاریخی رعایت شده است): یوئیل (اعمال ۲: ۱۶-۲۱)، یونس (متی ۱۲: ۳۸-۴۱)، عاموس، هوشع، اشعیا (که بیش از هر نبی دیگر در عهد جدید از او نقل قول شده)، میکا، ناحوم، صفنیا، حبقوق و ارمیا که نویسنده مراثی ارمیا نیز هست. بسیاری از این انبیا همچنین در مورد عیسی مسیح، مرگ او، رستاخیز او و بازگشت وی پیشگویی کرده اند.
در طی دوران اسارت و تبعید، نوشته‌های تاریخی نگاشته نشدند اما حزقیال و دانیال نبی در این دوره نبوت کردند. احتمالا عوبدیا نیز در این دوره نبوت کرده است. در پایان دوران تبعید، امپراطوری پارس بر بابل غلبه یافت.
در سال ۵۳۸ پیش از میلاد، کورش پادشاه پارس، فرمانی صادر کرد که بر اساس آن یهودیان اجازه یافتند به اورشلیم باز گردند و هیکل را بازسازی کنند. وقایع مربوط به این دوران در کتاب عزرا ثبت شده است. نخستین گروه از یهودیان، تحت رهبری زروبابل، به اورشلیم بازگشتند و کار بازسازی هیکل را شروع کردند. اما مخالفت‌هایی با بازسازی هیکل آغاز شد و این کار مدتی متوقف ماند. اما حجی و زکریا نبی مردم را تشویق کردند تا کار را ادامه دهند و بالاخره بازسازی هیکل پایان یافت (عزرا ۶: ۱۴-۱۶). در سال ۴۵۸ قبل از میلاد، گروهی دیگر از یهودیان به رهبری عزرا عازم اورشلیم شدند. عزرا که خود کاهن بود، مجددا به تعلیم شریعت همت گمارد و اصلاحاتی را آغاز کرد که یکی از آنها مسئله ازدواج مردان یهودی با زنان ملل دیگر بود، چرا که ایشان شوهران یهودی خود را به سوی پرستش خدایان دروغین سوق می‌دادند. در همین دوران، وقایع مربوط به استر که ملکه یهودی پادشاه پارس بود، به وقوع پیوست. خدا از او استفاده کرد تا قوم یهود را از نقشه‌ای که برای نابودی شان طرح شده بود، نجات بخشد.
چند سال پس از آن، نحمیا که ساقی پادشاه ایران بود، با موج سوم یهودیانی که عزم بازگشت به وطن را کرده بودند، به اورشلیم بازگشت و رهبری عملیات بازسازی حصار اورشلیم را بر عهده گرفت (نحمیا ۶: ۱۵-۱۶). ملاکی نبی نیز در این دوران نبوت کرد. پس از سال ۴۰۰ پیش از میلاد، دیگر هیچ نبی یی با قوم اسرائیل سخن نگفت، تا اینکه یحیای تعمید دهنده ظاهر شد تا آمدن عیسی مسیح نجات دهنده را اعلام کند.

 
RSSFacebook

هدف کلیسا


واپسین سخنان عیسی به شاگردانش، پیش از صعود به آسمان، این بود: «لیکن‌ چون‌ روح‌القدس‌ بر شما می‌آید، قوت‌ خواهید یافت‌ و شاهدان‌ من‌ خواهید بود، در اورشلیم‌ و تمامی‌ یهودیه‌ و سامره‌ و تا اقصای‌ جهان‌» (اعمال ۱: ۸). ما مسیحیان باید شاهدان عیسی مسیح باشیم. هدف کلیسا این است که در جهان شاهدی برای عیسی مسیح باشد. این هدف اصلی کلیسا است؛ سایر عملکردهای کلیسا در مقایسه با این هدف حالتی ثانوی دارد.
شاهد عیسی مسیح بودن چه معنی یی دارد؟ این سخن بدین معنی است که گفتار و رفتارمان در بین مردم، به گونه‌ای باشد که ایشان را به سوی او جذب کند؛ و اینکه در جهان نور باشیم. عیسی فرمود: «بگذارید نور شما بر مردم‌ بتابد تا اعمال‌ نیكوی شما را دیده‌، پدر شما را كه‌ در آسمان‌ است‌ تمجید نمایند» (متی ۵: ۱۶). بگذارید نور شما بتابد. این سخن بدین معنی است که ما سفیران مسیح در جهان هستیم. پولس رسول می‌نویسد: پس برای مسیح ایلچی هستیم (دوم قرنتیان ۵: ۲۰). وظیفه ما به عنوان سفیران یا ایلچیان این است که انسانها را با خدا آشتی دهیم.
و سرانجام، شاهد مسیح بودن به این معنی است که باید به اقصا نقاط دنیا رفته، مردم را شاگرد بسازیم. عیسی به شاگردان خود فرمود: «پس‌ رفته‌، همه‌ امت‌هـا را شاگـرد سازیـد و ایشـان‌ را بـه‌ اسمِ اب‌ و ابن‌ و روح‌القدس‌ تعمید دهید. و ایشان‌ را تعلیـم‌ دهیـد که‌ همه‌ امـوری‌ را که‌ به‌ شما حکم‌ کرده‌ام‌ حفظ‌ کنند» (متی ۲۸: ۱۹-۲۰).
انگیزه ما برای شاهد بودن چیست؟ انگیزه ما محبت است. دومین حکم بزرگ کتاب مقدس این است: «همسایه خود را چون نفس خود محبت نما» (مرقس ۱۲: ۳۱). ما ایمانداران نان حیات را یافته ایم؛ اگر همسایه خود را دوست داشته باشیم، مشتاق خواهیم بود که این نان را به او نیز برسانیم.
عیسی ما را فرا می‌خواند و جزو کلیسایش می‌گرداند تا ما برویم و میوه بیاوریم. او فرمود: «شما مرا برنگزیدید، بلکه‌ من‌ شما را برگزیدم‌ و شما را مقرر کردم‌ تا شما بروید و میوه‌ آورید و میوه‌ شما بماند» (یوحنا ۱۵: ۱۶). چرا عیسی به جهان آمد؟ او آمد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد (یوحنا ۳: ۱۶). دربارۀ این موضوع بیندیشید! عیسی ما را نیز با همان هدف به میان مردم می‌فرستد! امروزه ما به عنوان کلیسا مقرر شده ایم تا کار مسیح را بر زمین ادامه دهیم و نوری باشیم که به انسانها طریق آسمان و رسیدن به حیات ابدی را نشان دهیم.
بنابراین، مشاهده می‌کنیم که هدف مبرم کلیسا این است که منتشر شود، درست همانگونه که نور در تاریکی منتشر می‌شود. متاسفانه بسیاری از کلیساها، از زمان تاسیس خود، دل مشغولی اصلی شان مسائل داخلی خودشان است. این کلیساها شبیه باشگاه یا محفل‌های خصوصی می‌شوند. اعضای این کلیساها تنها در مورد برکاتی می‌اندیشند که امیدوارند در کلیسا بیابند. اما به این فکر نیستند که کلیسا چه برکاتی باید به مردم برساند. هدف از به وجود آمدن کلیسا هرگز این نبود که صرفا به پناهگاهی امن برای مسیحیان تبدیل گردد؛ هدف اصلی در وهله اول این بوده که کلیسا شاهدانی را آماده سازد و به میان مردم نیازمند و گمشده بفرستد. کلیسا باید سفیران، میوه آورندگان، شاگرد سازان، و میسیونرها را آماده سازد و به میان مردم بفرستد.
کلیسای عیسی مسیح، کلیسایی شهادت دهنده است؛ کلیسایی است بشارتی. کلیسا چگونه در اروپا آغاز شد؟ چنین آغاز شد که شخصی به نام پولس، به شهر فلیپی در ایالت مقدونیه (واقع در یونان) رفت و کلیسایی را در آنجا تاسیس کرد (اعمال ۱۶: ۹-۱۵، ۴۰). حیات کلیسا در هندوستان چگونه آغاز شد؟ عده‌ای از مسیحیان به هندوستان سفر کردند و انجیل را در آنجا موعظه نمودند. برخی می‌گویند که نخستین میسیونری که به هندوستان رفت، تومای رسول بود. حیات کلیسا در چین چگونه آغاز شد؟ در کره چطور؟ در افریقا چطور؟ همان دلایل قبلی را می‌توان ذکر کرد: شاهدانی به این سرزمینها رفتند و انجیل را موعظه کردند.
البته همه اعضای کلیسا خوانده نشده اند که به مکانی دور دست بروند و موعظه کنند. در واقع، تعداد اندکی برای این منظور فرا خوانده شده اند. اما هر مسیحی خوانده شده تا در هر جایی که زندگی یا کار می‌کند، شاهدی برای مسیح باشد (اعمال ۱: ۸). همه اعضای کلیسا باید این موضوع را به یاد داشته باشند که هدف اصلی کلیسا، شاهد بودن است، آن هم نه در محل زندگی شان، بلکه تا اقصی نقاط جهان.
کلیسا شبیه یک بدن است (اول قرنتیان ۱۲: ۲۷). وظیفه اصلی قلب، پمپ کردن خون در رگهای بدن است؛ وظیفه اصلی ششها تنفس کردن است؛ وظیفه اصلی گوش شنیدن است؛ وظیفه اصلی پا راه رفتن است. اما وظیفه کلی همه اعضای بدن، این است که به آن کمک کنند تا به حیاتش ادامه دهد و کارکردی مناسب داشته باشد. این نکته در مورد همه اعضای کلیسا نیز صادق است.
اگر کلیسایی شهادت ندهد و رشد و گسترش نیابد، آن کلیسا مرده است. در واقع، بهترین روش برای ارزیابی سلامت روحانی هر کلیسا، توجه به تعداد مبشرین و شاهدانی است که می‌فرستد، نه تعداد اعضایی که جذب می‌کند.
برخی معتقدند که فرستادن مبشر تنها یکی از عملکردهای مهم کلیسا از مجموع عملکردهایی است که به یک میزان اهمیت دارند. آنها کلیسا را به یک صندلی تشبیه می‌کنند که چهار پایه آن از پرستش، مشارکت، تعلیم و بشارت تشکیل شده اند. اما این توصیفی درست از کلیسای مسیح نیست. باید گفت که این صندلی سه پایه دارد: پرستش و مشارکت و تعلیم؛ عامل چهارم، یعنی بشارت و خدمت مبشرین، همچون چراغی است که باید بر روی صندلی گذاشته شود! پرستش و مشارکت و تعلیم فقط ابزارهای کمکی هستند برای رسیدن به هدف اصلی، یعنی بشارت و شاهد بودن.
بنابراین، مجددا باید تاکید کنیم که هدف اصلی کلیسای مسیح، بشارت و شهادت دادن است. به عبارت دیگر بشارت و شهادت فقط یکی از برنامه‌های متعدد کلیسا نیست، بلکه آن فعالیت مرکزی است که تمامی فعالیتهای کلیسا حول آن می‌چرخد.
اگر به این موضوع توجه کافی داشته باشیم، تعادلی بین خدمت کلیسا و خدمت هر ایماندار به وجود می‌آید. اغلب توجه ما مسیحیان، به اهداف فرعی و ثانوی معطوف می‌شود و هدف و جهت کلی زندگی مسیحی خود را فراموش می‌کنیم. این اهداف ثانوی (عدالت اجتماعی، حفاظت از محیط زیست، تامین بهداشت عمومی، تعلیم و تربیت بهتر، توسعه اقتصادی و مسائل مشابه) بسیار نیکو و پسندیده هستند و مسیحیان باید به به آنها توجه داشته باشند. اما این اهداف در مقایسه با هدف اصلی و اساسی، یعنی هدایت انسانها به سوی عیسی مسیح و نجات، اهدافی ثانوی و فرعی محسوب می‌شوند. فراهم ساختن امکاناتی برای یک فرد که بتواند برای چند سال زندگی بهتری داشته باشد، کاری پسندیده است؛ اما در مقایسه با هدایت او به سوی حیات جاودانی در آسمان، هدیه بزرگی محسوب نمی‌شود. ما همواره نیاز داریم تا چشمان خود را به هدف غایی خدمات بدوزیم، یعنی به مصالحه یا آشتی دادن انسانها با خدا و وارد ساختن آنها به ملکوت او (به دوم تواریخ ۵: ۱۸-۲۰ و تفسیر آن مراجعه کنید).
عیسی چشمان خود را به هدف دوخته بود. او موعظه می‌کرد، تعلیم می‌داد، شفا می‌بخشید و معجزات انجام می‌داد؛ اما هدف همه این فعالیتها واحد بود: او می‌خواست تا انسانها را با خدا آشتی دهد. شفاها و دیگر معجزات او فی نفسه هدف نبودند، بلکه نشانه‌هایی بودند بر این که او پسر خدا است؛ آنها باعث می‌شدند که مردم با توجه بیشتری به کلام او گوش فرا دهند. او نمی‌خواست به عنوان معجزه گر شناخته شود. تقریبا همیشه هنگامی که او کسی را شفا می‌داد، به او می‌گفت که در این مورد با کسی سخن نگوید. او نمی‌خواست که چشم مردم به روی نیاز روحانی شان بسته شود. هنگامی که مردم سعی می‌کردند او را ترغیب کنند تا در روستایشان باقی بماند و به شفا دادن آنها ادامه دهد، عیسی خواست آنها را نمی‌پذیرفت و پاسخ می‌داد: «مرا لازم‌ است‌ که‌ به‌ شهرهای‌ دیگر نیز به‌ ملکوت‌ خدا بشارت‌ دهم‌، زیرا که‌ برای‌ همین‌ کار فرستاده‌ شده‌ام‌» (لوقا ۴: ۴۳). کار اصلی عیسی این بود که انسان را وارد ملکوت خدا سازد. اگر کار اصلی او این بود، کار اصلی ما نیز، چه به عنوان فرد و چه به عنوان کلیسا، باید همین باشد.
در مورد هدف و یا ماموریت کلیسا، نکته‌ای دیگر نیز هست که باید ذکر کنیم: وقتی این ماموریت به کمال برسد، عیسی باز خواهد گشت و پایان جهان فرا خواهد رسید. «و به‌ این‌ بشارتِ ملکوت‌ در تمام‌ عالم‌ موعظه‌ خواهد شد تا بر جمیع‌ امت‌ها شهادتی‌ شود؛ آنگاه‌ انتها خواهد رسید» (متی ۲۴: ۱۴).
عیسی در انتظار ما است تا انجیل را به هر قبیله و گروه فرهنگی اعلام کنیم. در دنیا اقوام و گروه‌های فرهنگی مختلفی وجود دارد. در متی ۲۴: ۱۴ و ۲۸: ۱۹ این گروهها امتها نامیده شده اند. تخمین زده می‌شود که هنوز ۱۰۰۰۰ گروه وجود دارد که از شهادت مستمر در مورد مسیح به زبان خودشان محرومند. وظیفه اصلی هر مسیحی این است که به گسترش انجیل مسیح در میان این گروههای فرهنگی کمک کند و نیز به تاسیس کلیسایی شهادت دهنده و گسترش یابنده در درون هر گروه فرهنگی مدد رساند. تا زمانی که این وظیفه انجام نگیرد، هدف کلیسا تحقق نیافته است و مسیح باز نخواهد گشت.
این وظیفه چقدر عظیم است؟ به خاطر رشد جمعیت، تعداد غیر مسیحیان در دنیا امروزه بیش از هر دوره تاریخی دیگر است. از سوی دیگر، امروزه بیش از هر زمان دیگری، برای انجام این وظیفه، افراد ایماندار وجود دارد. این وظیفه می‌تواند انجام شود. در سال ۱۰۰ پس از میلاد، در مقابل هر ۳۶۰ غیر مسیحی، یک مسیحی شهادت دهنده وجود داشت. در سال ۱۹۵۰ در برابر هر بیست غیر مسیحی یک مسیحی شهادت دهنده وجود داشت. امروزه برای هر هفت غیر مسیحی، یک مسیحی شهادت دهنده وجود دارد. به همین ترتیب، چیزی نمی‌گذرد که نسبت مسیحیان شهادت دهنده به غیر مسیحیان، یک به چهار خواهد بود. پس این وظیفه را می‌توان انجام داد.
هنوز در جهان دو میلیارد انسان هستند که امکان شنیدن انجیل را به شکلی مطلوب ندارند. هدف کلیسای مسیح رساندن پیام انجیل به این انسانها است. برخی مسیحیان خوانده شده اند تا مبشرینی به میان این انسانها بفرستند، یعنی برای تربیت ایشان دعا کنند، از ایشان حمایت نمایند و تشویقشان کنند. برخی نیز خوانده شده اند تا به میان این انسانها بروند. خدا هم به فرستندگان نیاز دارد و هم به روندگان. اما خواه یک مسیحی به کشورهای دور دست برود و خواه در محل زندگی‌اش بماند، به هر حال باید شاهدی برای مسیح باشد. در هر جا که خدمت کنیم، عیسی از ما همان میزان از تعهد و سر سپردگی را می‌طلبد.

پای یک روحانی در قتل فرخنده باز شد

.
فرخنده پس از 'مجادله درباره خرافات با یک روحانی متهم به قرآن سوزی شد'.
به گزارش «محبت نیوز» شاهدان عینی می گویند که فرخنده، زن افغان که در حمله مردان خشمگین کشته و جسد او در روز روشن سوزانده شد، پس از به چالش گرفتن خرافات مذهبی به غلط متهم به سوزاندن قرآن شده بود.
به نقل از بی بی سی، به گفته شاهدان فرخنده که هفته پیش در کابل به قتل رسید، پیش از حادثه درحال مجادله با یک روحانی درباره فروش تعویذ (بلاگردان) - از طرف این روحانی - به زنان در مسجد و زیارتگاه شاه دوشمشیره بود.
او در حین این مجادله متهم به سوزاندن قرآن شد و جمعیتی این اتهام را شنید و به او حمله ور شد.
صدها نفر روز دوشنبه علیه این قتل در کابل راهپیمایی کردند.
فرخنده که ۲۸ سال داشت با چوب و چماق مضروب شد، لگد خورد، با اتومبیل زیر گرفته شد و بعد جسد او در خیابان با اتومبیل کشانده شد و بعد به آتش کشیده شد.
یک مامور پلیس که شاهد این قتل در روز پنجشنبه بود به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که فرخنده درحال بحث با یک روحانی محلی بود.
پدر فرخنده گفت که او شکایت داشت که چرا زنان از سوی این روحانی تشویق به اتلاف پولشان برای خرید بلاگردان می شوند.
محمد نادر به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: "برپایه این دروغ ها، مردم نتیجه گرفتند فرخنده مسلمان نیست و او را به قصد کشت زدند."
سید حامد شاه ماموری که شاهد این واقعه بود گفت فرخنده انکار می کرد که قرآن را آتش زده است.
او گفت: "فرخنده گفت که من مسلمانم و مسلمان قرآن آتش نمی زند. با جمع شدن یک گروه بزرگتر، پلیس سعی داشت آنها را عقب بزند، اما از کنترل خارج شد."
این قتل باعث خشم بی سابقه در میان افکار عمومی شده است.
تظاهرکنندگان خواستار محاکمه همه مسببان مرگ فرخنده شده اند. یک مقام که در این باره تحقیق می کند گفته است که هیچ شاهدی از قرآن سوزی توسط فرخنده وجود ندارد.
ژنرال محمد ظاهر روز یکشنبه در مراسم خاکسپاری فرخنده به خبرنگاران گفت: "شب گذشته همه اسناد و شواهد را مرور کردم اما هیچ شاهدی نیافتم که بگوید فرخنده قرآن را آتش زده است. فرخنده کاملن بی گناه بود."
پلیس می گوید که ۱۸ نفر در ارتباط با این حادثه دستگیر شده اند، و انتظار دستگیری های بیشتری می رود. به علاوه ۱۳ مامور پلیس به خاطر ناکامی در جلوگیری از این قتل در ملاء عام معلق شده اند.
شکریه که روز دوشنبه از مسجد و زیارتگاه شاه دوشمشیره، محل قتل، بازدید می کرد به بی بی سی گفت که این حمله ای "نه فقط به فرخنده، بلکه به همه زنان افغان بود. آنها همه ما را کشته اند."
تظاهرکنندگان خواستار عدالت شدند و یک درخت یادبود کاشتند.
اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان دستور تحقیق درباره قتل را صادر کرده است.
تصور می شود که این حمله اولین مورد از این نوع در افغانستان بوده باشد.
در بدعتی تازه، تابوت حامل پیکر فرخنده را زنان حمل کردند.
خانواده فرخنده ابتدا گفته بود که او بیماری روانی داشته اما پدر فرخنده بعدن با پس گرفتن این حرف گفت که پلیس توصیه کرده بود چنین بگوید تا خطر حملات تلافی جویانه علیه آنها کم شود.

سال ١٣٩٣ سال رواج فساد بود

.
امام جمعه مشهد در یک سال گذشته بار‌ها از تریبون نماز جمعه به سیاست‌های فرهنگی این دولت تاخته و اعلام کرده مخالف برگزاری کنسرت در شهر مشهد است.

به گزارش «محبت نيوز»، احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد سال ۱۳۹۳ را به خاطر رواج «فساد» و افزایش «ضایعات» فرهنگی سال فرهنگ ندانسته است.
به گفته دیگربان، آقای علم‌الهدی گفته در این سال به خاطر «نشاط جوانان»٬ گروهی مروج «فساد» در جامعه شدند و برای توسعه «فرهنگ دینی» کار نکردند.
وی افزوده این عده برای اینکه مردم در انتخاب آینده مجلس به دنبال نیروهای متدین نروند٬ راه افتادند تا «فساد» را ترویج کنند.
منظور امام جمعه مشهد از این سخنان دولت حسن روحانی و اقدامات فرهنگی و اجتماعی این دولت است که محافظه‌کاران تندرو را به خشم آورده است.
علم‌الهدی در یک سال گذشته بار‌ها از تریبون نماز جمعه مشهد به سیاست‌های فرهنگی این دولت تاخته و اعلام کرده مخالف برگزاری کنسرت در شهر مشهد است.

جریمه ٩٠ دلاری داعش برای برگزاری جشن نوروز

.
گروه اسلامگرای داعش در موصل عراق برگزاری هرگونه آیین به مناسبت نوروز را ممنوع کرد.مجرمان برای آزادی باید ضمن توبه کردن سه سوره از قران را نیز حفظ کنند.

به گزارش « محبت نیوز» به گفته سی ان ان ترک، دولت اسلامی موسوم به داعش در منطقه موصل ، هم‌زمان با برگزاری آیین‌های نوروز از سوی کردهای ساکن موصل و مناطق اطراف آن با برگزار‌کنندگان آیین چهارشنبه‌سوری مقابله کرده و شصت و پنج نفر از آنها را دستگیر کرده است.
صدها نفر ار کردهای موصل به مناسبت چهارشنبه‌سوری آتش برپا کرده بودند که از میان آنها شصت و پنج نفر دستگیر شده‌اند. مجازات تعیین شده برای افراد دستگیر شده پرداخت ٩٠ دلار جریمه بوده است.
به نقل از رادیو کوچه، هم‌چنین دادگاه داعش حکم داده این شصت و پنج نفر علاوه بر پرداخت جریمه مالی باید از کار خود توبه کنند و برای آزادی خود ٣ سوره از قرآن را حفظ کنند.
مجازات داعش برای برگزاری آیین نوروز در حالی است که در سده‌های گذشته بسیاری از مسلمانان منطقه اعم از شیعه و سنی و کرد و... آیین نوروز را به عنوان یک سنت تاریخی ایرانی جشن گرفته و آن را پاس داشته‌اند.
عید نوروز علاوه بر ایران از سوی بسیاری از مردم خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز و ترکیه جشن گرفته می‌شود. این آیین مهم‌ترین آیین سالانه بسیاری از مردم منطقه است که غالب آنها مسلمان هستند و در سده‌های گذشته هیچ احساس تناقضی میان این آیین زیبای تاریخی با دین اسلام نداشته‌اند.