۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

رومیان باب ۶ آیه ۴ تا ۵


   ۴ هنگامی که مسیح مرد، طبیعت کهنه ما هم که گناه را دوست می داشت ، با او در آب تعمید دفن شد؛ و زمانی که خدای پدر با قدرت پر جلال خود، مسیح را به زندگی بازگرداند، ما نیز در آن زندگی تازه و عالی شریک شدیم . ۵ بنابراین ، ما جزئی از وجود مسیح شده ایم . بعبارت دیگر، هنگامی که مسیح بر روی صلیب مرد، در واقع ما نیز با او مردیم ؛ و اکنون که او پس از مرگ زنده شده است ، ما نیز در زندگی تازه او شریک هستیم و مانند او پس از مرگ زنده خواهیم شد.

یوحنا باب ۱۷ آیه ۲ تا ۳


   ۲ زیرا تو اختیار زندگی تمام مردم دنیا را به دست او سپرده ای ؛ و او به آن عده ای که به او عطا کرده ای ، زندگی جاوید می بخشد. ۳ و زندگی جاوید از این راه بدست می آید که تو را که خدای واقعی و بی نظیر هستی و عیسی مسیح را که به این جهان فرستاده ای ، بشناسند.

یعقوب باب ۳ آیه ۱۷

 
   ۱۷ اما خرد و حکمتی که از آسمان می باشد، در وهله اول پاک و نجیب است ، و بعد صلح جو و مودب و ملایم ؛ حاضر به گفتگو با دیگران و پذیرش نظرات ایشان است ؛ لبریز از دلسوزی و اعمال نیک بوده ، صمیمی و بی ریا و بی پرده می باشد.

در دست خود چه داری؟

ملینا شامیریان

 

درسی بزرگ از چیزهای کوچک

«نزدیک غروب، آن دوازده تن نزدش آمدند و گفتند: جماعت را مرخص فرما تا به روستاها و مزارع اطراف بروند و خوراک و سرپناهی بیابند، چرا که اینجا مکانی دور افتاده است. عیسی در جواب گفت: شما خود به ایشان خوراک دهید. گفتند: ما جز پنج نان و دو ماهی چیزی نداریم، مگر اینکه برویم و برای همۀ این مردم خوراک بخریم. در آنجا حدود پنج هزار مرد بودند.
عیسی به شاگردان خود فرمود: مردم را در گروه‌های پنجاه نفری بنشانید. شاگردان چنین کردند و همه را نشاندند. آنگاه پنج نان و دو ماهی را برگرفت، به آسمان نگریست و شکر به‌جای آورده، آنها را پاره کرد و به شاگردان داد تا پیش مردم بگذارند. پس همه خوردند و سیر شدند و دوازده سبد نیز از تکه‌های بر جای مانده گرد آوردند» (لوقا ۹:‏۱۲-۱۷).
یکی از عادات من در زندگی این است که هیچگاه دوست ندارم در خانه وسایل اضافی را که احتیاج چندانی به آن ندارم نگه دارم. چند سال قبل به‌همراه خانوادۀ شوهرم در یک ساختمان سه ‌طبقه که یک زیرزمین بزرگ داشت زندگی می‌کردیم. در طبقۀ اول خانواده شوهرم زندگی می‌کردند، ما در طبقۀ دوم بودیم و یک مستأجر هم در طبقه سوم زندگی می‌کرد. در زیرزمین هر چه حدس بزنید پیدا می‌شد. از مصالح ساختمانی گرفته تا پیچ و مهره و شلنگ و قیر و لوستر و سیم و لولۀ بخاری و غیره! پدر شوهرم درست برخلاف من، دوست داشت تمام چیزهای اضافه را نگه دارد، و همیشه می‌گفت:
"بالاخره روزی به‌درد می‌خورد!" اما من مثل او فکر نمی‌کردم و در غیاب او از هر فرصتی استفاده می‌کردم تا چیزهایی را که فکر می‌کردم اضافه است بیرون بریزم. تا جایی که پدر شوهرم این موضوع را فهمیده بود و مواظب بود که من چیزهایی را که واقعاً مهم است را دور نیاندازم!
شعار پدر‌شوهرم این بود که این چیزهای کوچک بالاخره روزی مورد استفاده قرار خواهند گرفت. راستش را بخواهید باید اعتراف کنم که او حق داشت. بارها پیش می‌آمد که ما با کمال سرافکندگی به یکی از وسائل او احتیاج پیدا می‌کردیم و پیش او می‌رفتیم و او نیز با شادمانی آن را به ما می‌داد. ولی همیشه به یادمان می‌انداخت که این چیزهای کوچک مهم هستند.
در مورد خدا چطور؟ برای او چیزهای کوچک چه ارزشی دارند؟ آیا تابه‌حال چنین سؤالی از خود پرسیده‌اید؟ در طول زندگی روحانی‌ام بارها برایم ثابت شد که خداوند از کوچک‌ترین چیزها استفاده می‌کند تا ما و دیگران را برکت دهد. اعتقاد من بر این است که خدای ما خدایی است که در هر شرایطی اهمیت چیزهای کوچک را به ما تعلیم می‌دهد. در انجیل لوقا فصل ۹ آیات ۱۲-۱۷ جریانی نقل شده که با تفکر در آن بهتر می‌توانیم برای این سؤال که خدا چه مواقعی توسط چیزهای کوچک ما را برکت می‌دهد، پاسخ بیابیم.

● هنگامی که غروب فرا رسیده بود

اکثر جوانان غروب را دوست دارند. ولی فکر می‌کنم با من هم عقیده باشید که غروب‌ زمان دلگیرکننده‌ای است. هنگام غروب گویی انسان غم و غصه‌هایش را به‌یاد می‌آورد. در دانشکده‌ای که درس می‌خواندم وقتی یکی از دوستان مریض می‌شد تا قبل از غروب همه چیز خوب پیش می‌رفت و همه در آرامش بودند. اما نزدیک غروب که می‌شد همه دست و پایمان را گم می‌کردیم و مجبور می‌شدیم او را نزد پزشک ببریم. گویی در هنگام غروب دیگر کاری از دست ما ساخته نبود. از نظر روانشناسی هم ثابت شده که بیماران هنگام غروب و پس از آن احساس درد بیشتری می‌کنند.
گویی شاگردان نیز در چنین وضعی قرار داشتند. آنها هنگام غروب نزد عیسی ‌آمدند و گفتند: «استاد چه کار کنیم، چیزی به غروب نمانده و اینجا هم مکان دورافتاده‌ای‌ است!» آنها نگران بودند که چگونه این جمعیت عظیم را سیر کنند. به همین خاطر می‌گویند: «غذا نداریم و آنچه که داریم نیز بسیار اندک است.» شاید برای شما هم این موقعیت پیش آمده که خود را در غروب زندگی احساس کرده‌اید. به بن‌بست رسیده‌اید و فکر می‌کنید تمام درها به رویتان بسته است و هیچ امیدی به بهبود شرایط فعلی نیست. اما بهتر است به دومین نکته توجه کنیم:

● هنگامی که شاگردان گفتند جماعت را مرخص کن

جماعت متشکل از پنج هزار مرد بود، بدون احتساب زنان و کودکان! نکتۀ جالب برای من این بود که شاگردان از مردانی که آنجا بودند نپرسیدند که آیا برای خود و خانواده‌تان فکری کرده‌اید؟ نمی‌دانم، شاید هم شاگردان در این باره با یکدیگر صحبت کرده بودند و چون از نگرانی و تشویش نتوانسته بودند راه حلی پیدا کنند به عیسی گفتند بهتر است جماعت را مرخص کند.
بسیاری از مواقع ما هم همین حرف‌ها را به خداوندمان عیسی می‌زنیم. فکر می‌کنیم که نه اطرافیان و نه خودمان قادر به حل مشکلات خود نیستیم. از تحمل فشارها خسته می‌شویم و به عیسی می‌گوییم: «بگذار بروم، دیگر کافی است! دیگر نمی‌توانم ادامه دهم!» گاهی اوقات شرایط‌ تغییر می‌کند و ما با فرض اینکه تغییر شرایط می‌تواند به حل مشکلاتمان منجر شود، از این تغییر و تحول استقبال می‌کنیم. فکر می‌کنیم با رفتن به یک آموزشگاه جدید یا شرکت در یک فعالیت بشارتی و یا کار در یک سازمان مسیحی روز به روز ترقی خواهیم کرد و رشد خواهیم نمود. ولی حقیقت این است که تغییر شرایط قادر نخواهد بود شرایط درونی ما را عوض کند. بنابراین وضع خود را بدتر از سابق می‌بینیم. احساس می‌کنیم آن چیزهایی را هم که داشتیم از دست داده‌ایم. ولی سومین نکته را فراموش نکنیم:

● زمانی که عیسی می‌گوید: "بنشین!"

در همین زمان بود که معجزه اتفاق افتاد. شاگردان فکر می‌کردند باید کاری انجام دهند. شاید به مأموریتی چون تهیۀ غذا فکر می‌کردند ولی نظر خداوند عیسی این است که به دنبال هیچ کس و هیچ چیز نروید، بلکه خودتان به ایشان غذا دهید. شاگردان به اندازه کافی خوراک نداشتند که جمعیت را با آن سیر کنند. ولی وقتی مطابق دستور خداوند جمعیت را نشاندند، دو ماهی و چند نان را که بسیار ناچیز بود به او دادند و عیسی نیز از همان مقدار ناچیز استفاده کرد. آن را برکت داد و جمعیت عظیمی را سیر گردانید.
خداوندمان عیسی به ما می‌گوید: «اینقدر مضطرب و نگران نباش! بیا بنشین و قدری استراحت کن!» او در این نشستن و آرام شدن به ما می‌گوید: «چرا نگرانی؟ چیزهای کوچکی را که داری نزد من بیاور و من آن را برای تو بزرگ خواهم ساخت. همان چیزهایی را که فکر می‌کنی بی‌ارزش هستند و آنقدر اندک‌اند که به هیچ وجه نمی‌توان استفاده‌ای از آن کرد، نزد من بیاور. خجالت نکش!»
امروز نیز شاید افرادی باشند که فکر می‌کنند غروب زندگی‌شان فرارسیده است. اضطراب و نگرانی آنان را از پا درآورده و خود را خالی و از لحاظ اقتصادی، روحانی و اخلاقی ورشکسته می‌بینند و فکر می‌کنند که دیگر به آخر خط رسیده‌اند. به خداوند عیسی می‌گویند: «ما را مرخص کن، خسته شدیم و می‌خواهیم دنبال چیز دیگری برویم!» اینگونه افراد به هر دری می‌زنند تا شاید کسی در را به رویشان باز کند. اما خداوند امروز به ما می‌گوید: «در دست خود چه داری؟ وقت، استعداد، امکانات، احساسات و خلاصه هر چه که داری نزد من بیاور و من از آن‌ها استفاده کرده، تو را از آن شرایط بحرانی بیرون خواهم آورد.»
بنابراین عزیزان، نسبت به چیزهای به‌ظاهر کم‌اهمیت زندگی خود بی‌اعتنا نباشیم. این چیزها در دستان خداوندمان عیسی ‌مسیح تبدیل به چیزهای گرانبهایی خواهند شد که اصلاً انتظارش را نداشتیم. او خداوند برکت است که قادر است شرایط زندگی ما را دگرگون کند. به او اعتماد کنیم و به جای مرخص شدن، آنچه داریم به نزد او آوریم. دعوت او از ما همین است.

خدا چه کسی را به کار می‌برد؟



 
کتاب‌مقدس به ما می‌گوید که خدا در جستجوی کسانی است که بتواند آنها را برای مقاصد الهی‌اش به‌کار برد. اگر کسی آمادگی خویش را به خدا اعلان کند، خداوند چنان او را به‌کار خواهد گرفت که فرصت برای تلف کردن زندگی نداشته باشد! زندگی وافر و هیجان‌انگیز همین است! اگر کسی این چنین توسط خدا به‌کار گرفته نشده، هنوز طعم زندگی واقعی را نچشیده است.
برخی از شما که این سطور را مطالعه می‌کنید، شاید با خود بیاندیشید که "خداوند نمی‌تواند مرا به‌کار بگیرد؛ چرا که من چیزی برای ارائه ندارم!" اجازه دهید در کمال احترام به شما بگویم که این نوع اندیشه کاملاً اشتباه است! خداوند نه تنها می‌تواند، بلکه می‌خواهد شما را برای مقاصدش به‌کار برد.
از زندگی مریم مادر عیسی مسیح می‌توان دید که چگونه خدا افراد مختلف را برای مقاصد خویش به‌کار می‌گیرد. راستی، چرا خدا از میان زنان آن زمان، مریم را برگزید تا به‌واسطۀ او نجات‌دهندۀ جهان چشم به جهان گشاید؟
امروزه عقاید گوناگون و برخی نه چندان درست، دربارۀ مریم هست. در کتاب‌مقدس هیچگاه دستوری مبنی بر پرستش مریم نمی‌یابیم. و همچنین هیچ‌‌جا نوشته نشده که او زنی کامل و مصون از گناه بود. واقعیت این است که او دختری معمولی و ساده بود؛ و خدا نیز در پی چنین دختری بود تا مقصودش را به‌واسطۀ او عملی سازد.
چرا خدا مریم را برگزید؟ چرا این نوجوان عادی، نه چندان ثروتمند یا برخوردار از علم و دانش را انتخاب نمود؟ پاسخ فقط یکی است: چون مریم به خدا اعتماد کرد! مریم ترس‌های بسیار داشت، اما نگذاشت آن ترس‌ها بر او غلبه کنند. خدا او را به‌کار برد زیرا او از سه ویژگی برخوردار بود.
خدا فرشته‌ای به دیدار مریم می‌فرستد. در انجیل لوقا فصل اول چنین می‌خوانیم: «در ماه ششم، جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری در جلیل فرستاده شد که ناصره نام داشت، تا نزد باکره‌ای مریم نام برود. مریم نامزد مردی بود یوسف نام، از خاندان داوود» (لوقا ۱:‏۲۶-۲۷؛ هزاره نو). سپس فرشته به مریم می‌گوید که چه بر او خواهد گذشت. نخستین واکنش مریم ترس و اضطراب بود.
«مریم سخت پریشان و متحیر شد، چون نمی‌توانست بفهمد منظور فرشته از این سخنان چیست. فرشته به او گفت: "ای مریم، نترس! زیرا خدا بر تو نظر لطف انداخته است!"» (لوقا ۱:‏۲۹-۳۰؛ تفسیری). واژۀ یونانی که در اینجا "پریشان و متحیر" ترجمه شده، بیانگر نوعی ترس است که ما اصطلاحاً در توصیف آن می‌گوییم: "از ترس نزدیک بود قالب تهی کند!"
مریم حق داشت چنین وحشت کند، به چند دلیل. نخست، ترس از انتقاد و سرزنش مردم دربارۀ حاملگی او بدون داشتن شوهر؛ دوم، ترس از نیروی مافوق‌الطبیعه در بدنش برای به‌وجود آوردن نوزاد؛ سوم، احساس عدم لیاقت و توان برای چنین امر مهمی؛ چهارم، دگرگون شدن برنامۀ زندگی‌اش. شاید با خواندن آیات مربوطه متوجه این نکات نشویم، ولی با کمی تأمل می‌توانیم چنین ترس‌هایی را در وجود مریم ببینیم. و این درست همان ترس‌هایی است که من و شما نیز ممکن است وقتی خدا می‌خواهد ما را به‌کار برد، داشته باشیم. پادزهر این ترس‌ها چیست؟ سه حقیقت است. نخست:

۱- خدا کسانی را به‌کار می‌برد که مایلند خواست و ارادۀ او را بجا آورند.

وقتی فرشته نقشۀ زاده شدن نجات‌دهندۀ جهان به‌واسطۀ مریم را اعلان کرد، مریم با وجود ترس‌هایی که داشت چنین پاسخ داد: «جان من خداوند را می‌ستاید و روحم در نجات‌دهنده‌ام خدا، به‌وجد می‌آید، زیرا بر حقارت کنیزِ خود نظر افکنده است» (لوقا ۱:‏۴۶-۴۸؛ هزاره نو). مریم به فرشته نگفت: «من کار و زندگی دارم، برو یک نفر دیگر را پیدا کن!!» بلکه با رغبت اعلان آمادگی کرد.
در آیات فوق، دو خصلت نیک در مریم می‌بینیم: نخست، شادی و رغبت او برای انجام خواست خدا؛ دوم، فروتنی او مبنی بر اینکه لیاقت این همه لطف خدا را ندارد.
هرگاه خدا به ما چیزی می‌دهد، نه به این سبب است که ما لیاقت دریافتش را داریم، بلکه از این روست که نیازمندش هستیم. داوود مرد "محبوب خدا" خوانده شده است. چرا؟ چون آرزوی او این بود: «ای خدای من، چقدر دوست دارم خواست تو را بجا آورم!» (مزمور ۴۰:‏۸؛ تفسیری).
همچنین پولس می‌گوید: «هدف‌مان این است که همواره در هرچه می‌کنیم، رضایت او (خدا) را جلب نماییم» (دوم قرنتیان ۵:‏۹؛ تفسیری). آیا هدف زندگی شما نیز همین است؟ شاید بپرسید، از کجا بدانم که خدا از من انتظار انجام چه کاری را دارد؟ پاسخ این سؤال را باید در داشتن رازگاهان با خدا جستجو کرد. آیا هر روز وقتی را برای راز و نیاز با خدا کنار می‌گذارید؟ خدا با کسانی سخن می‌گوید که گوش شنوا دارند. ببینید کلام دربارۀ مریم چه می‌گوید: «مریم این همه را به‌خاطر می‌سپرد و در دل خود به آنها می‌اندیشید» (لوقا ۲:‏۱۹؛ هزارۀ نو). باری، مریم عادت داشت به خدا گوش بسپارد.
هدف زندگی ما چیست؟ کسب مال و ثروت و دانش؟ ازدواج؟ بازنشستگی؟ همۀ اینها چیزهای خوبی است، اما نمی‌تواند هدف والای زندگی ما باشد. هرگاه در پی خواست هدف خدا برای زندگی خویش باشیم، مردم از ما انتقاد خواهند کرد و حسادت خواهند ورزید. چرا؟ زیرا متوجه خواهند شد که ما با آنان فرق داریم؛ شادیم از اینکه خواست خدا را انجام می‌دهیم. و آنان که نمی‌توانند چنین چیزی را تحمل کنند، با ما به مخالفت برخواهند خاست. پس ...

۲- خدا کسانی را به‌کار می‌برد که آماده‌اند بها بپردازند.

مریم حاضر شد آبرو و راحتی خود را به‌خطر اندازد اما هرطور شده خواست خدا انجام شود. رفتن او به اورشلیم در حالی که باردار بود، آن هم سوار بر الاغ، کار مشکلی بود. وقتی به اورشلیم نیز رسیدند اتاقی نیافتند تا مریم بتواند در آن استراحت کند. او سرانجام در یک آخور وضع حمل کرد.
اگر در انجام مقاصد خدا با مشکلات مواجه می‌شویم، نباید شک کنیم که نکند از نقشۀ خدا بیرون افتاده‌ایم، چرا که مشکلات نیز جزو نقشۀ خداست. عیسی مسیح دربارۀ پرداخت بهای شاگردی صریحاً فرموده: «هر که صلیب خود را برندارد و به‌دنبال من نیاید، نمی‌تواند شاگرد من باشد. اما پیش از آنکه در مورد پیروی از من تصمیمی بگیرید، همۀ جوانب را خوب بسنجید!» (لوقا ۱۴:‏۲۷-۲۸؛ تفسیری). پولس نیز می‌گوید:
«اکنون همۀ این امتیازات را که روزگاری برایم بسیار باارزش بود، دور ریخته‌ام، تا بتوانم ایمان و امیدم را به مسیح ببندم» (فیلیپیان ۷:‏۳؛ تفسیری). پولس نیز مانند مریم حاضر شد بهای پیروی از خدا را بپردازد. ما چه بهایی حاضریم بپردازیم؟ ما حاظریم چه چیزی را از دست بدهیم؟ عادت‌های زشت؟ روابط نادرست؟ دوستی‌های مشکوک؟ نقشه‌ها؟ پول؟...
برای پیروی از نقشه خدا در زندگی‌مان، همیشه بهایی برای پرداختن هست. آیا حاضریم دعا کنیم: "خدایا، در سال ۲۰۰۵ خود را وقف تو می‌کنم و حاضرم بهای این کار را بپردازم، هرچه که باشد!"؟
مریم حاضر شد بهای این کار را با به‌خطر انداختن آبرویش، بپردازد. فراموش نکنید که تا سی سال آینده که فرزند او هنوز هیچ معجزه‌ای نکرده بود، احتمالاً مردم هم‌چنان سخن مریم را در مورد بارداری و زایمان معجزآسای وی باور نمی‌کردند. آیا اگر ما بودیم باور می‌کردیم که دختر باکره‌ای حامله شود و بگوید پدر فرزندش خداست!؟ بدون شک، مریم سال‌های سال مورد سؤظن و نکوهش مردم قرار داشت.

۳- خدا کسانی را به‌کار می‌برد که با شهامت به وعده‌های او اعتماد می‌کنند

خدا کسانی را به‌کار می‌برد که دل و جرأت دارند، و حاضرند در زندگی ریسک کنند. اما این لزوماً بدین معنا نیست که چنین کسانی هیچ ترس و نگرانی ندارند. شخصی که ایمان دارد، علیرغم ترس از آنچه در پیش هست، ریسک می‌کند و پیش می‌رود. مریم با وجود ترس و نگرانی از آینده، قدم ایمان را برداشت و پیش رفت. او نمی‌دانست در آینده چه پیش می‌آید، اما به کسی که آینده در دست‌های اوست اعتماد داشت! «مریم از فرشته پرسید: این چگونه ممکن است، زیرا من با مردی نبوده‌ام؟ فرشته پاسخ داد:
روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند... زیرا نزد خدا هیچ امری ناممکن نیست!» (لوقا ۱:‏۳۴-۳۵ و ۳۷).
از خود می‌پرسی: "چرا خدا در زندگی من معجزه نمی‌کند؟" پاسخش شاید این باشد که چون می‌ترسی. از مافوق‌الطبیعه هراس داری. دلت می‌خواهد همه چیز طبیعی پیش رود، هیچ چیز غیرعادی رخ ندهد، روال زندگی‌ات به هم نخورد. آخرین بار که دعا کردی و منتظر بودی واقعاً خدا وارد عمل شود کی بود؟ آیا منتظر شدی خدا کاری کند یا خودت دست به کار شدی؟
مریم در مقابل این همه مشکلات و آیندۀ مبهم می‌توانست زانوی غم در بغل گیرد و نگران و افسرده شود، اما او در عوض شروع به شکرگزاری خداوند کرد. ما هرگاه در غم و غصه فرو می‌رویم، این بدان معناست که وعده‌های خداوند را فراموش کرده‌ایم.
پس خدا کسانی را به‌کار می‌برد که مایلند خواست و ارادۀ او را انجام دهند و نیز آماده‌اند بهای این کار را بپردازند. آن‌ها برای انجام خواست خدا با شهامت گام بر می‌دارند و به وعده‌های وی اعتماد دارند، هرچند ممکن است با ترس‌هایی نیز روبرو شوند. اگر خدا دختر نوجوان، کم تجربه و بی‌سوادی همچون مریم را برای انجام مقاصدش به‌کار گرفت، بدون شک من و شما را نیز می‌تواند به‌کار برد.
یک روز خدا از من و شما خواهد پرسید: " با آنچه به تو داده‌ام چه کرده‌ای" با تحصیلات، عطایا و استعدادها، با سلامتی که برای تو فراهم آورده‌ام، چه کرده‌ای؟ آیا حاضرید خدا شما را به‌کار گیرد؟ آیا آماده‌اید به خدا بگویید: "هرگونه که می‌خواهی، هر جا که می‌خواهی، هر وقت که می‌خواهی مرا مانند مریم به‌کار ببر؛ حتی اگر این سبب شود که نقشه‌هایم دگرگون گردد. من طاقت ندارم حتی یک روز بدون انجام دادن خواست تو، زندگی کنم!"؟
چنین تصمیمی نخست با یک اشتیاق آغاز می‌گردد. مانند این است که کسی سرتان را زیر آب آنقدر نگه دارد که به نفس نفس بیفتید و آنگاه با تمام نیرو سرتان را بالا بیاورید تا بتوانید نفس بکشید. در این هنگام به هیچ چیز جز هوا برای تنفس فکر نمی‌کنید. تنها اشتیاق‌تان داشتن اکسیژن هواست. این است آن اشتیاقی که ما باید برای انجام خواست خدا داشته باشیم. آیا چنین اشتیاقی داریم؟ آیا چنین تمایلی برای دانستن نقشه‌ای که خدا برای ما دارد، در ما هست؟ آیا مایلیم بدانیم خدا ما را برای چه کاری ساخته است؟ آیا حاضریم هر چه بهای این کار باشد بپردازیم تا آن شخصی باشیم که خدا می‌خواهد بکار ببرد؟ آیا چنین فکری ما را می‌ترساند؟
رمز غلبه بر ترس از ناشناخته آنست که نخست بر آنچه شناخته شده است، متمرکز شویم. شناخت‌ها و دانستی‌های ما کدامند؟ ما می‌دانیم که خدا ما را دوست دارد، ما برای خدا مهم هستیم، خدا برای ما بهترین را در نظر دارد، او مراقب ماست و می‌داند چه چیز سبب خوشبختی و شادی ما می‌شود. اگر اینها را خوب می‌دانیم، پس نگذاریم در این موارد شک به درون ما رخنه کند.
اما بگذارید از شما سؤالی خصوصی بکنم. در این عید میلاد مسیح چه چیزی به عیسی مسیح هدیه می‌دهید؟ کریسمس روز تولد عیسی مسیح است. ما که برای عزیزانمان هدیه می‌خریم، چه هدیه‌ای برای عیسی مسیح داریم؟ من چه می‌توانم به خدا هدیه کنم؟ او صاحب همه چیز است! عیسی مسیح همه چیز دارد، پس چه می‌توانیم به او بدهیم؟
اما چنین نیست. او همه چیز ندارد! او تمام وجود تو را ندارد، مگر اینکه تو آن را به او بدهی. پیشنهاد می‌کنم در این عید میلاد، این دعا را همچون هدیه به عیسی مسیح تقدیم کنی:
"ای عیسی مسیح تمام وجود خود را، زشت و زیبا، به تو تقدیم می‌کنم. آن را بگیر و دگرگون ساز و برای خودت به‌کار ببر. هر گونه که دوست داری آن را شکل بده و هر کاری می‌خواهی با آن بکن. وجود من در سال ۲۰۰۵ تنها از آن تو است. آمین!"

۱۳۹۴ شهریور ۶, جمعه

بالا گرفتن تنش ها میان مسلمانان و مسیحیان در اندونزی


با بالا گرفتن تنش ها میان مسلمانان و مسیحیان در اندونزی حملات به کلیساها از سوی مسلمانان افزایش چشمگیری یافته است.
به گزارش «محبت نیوز»، با بالا گرفتن تنش ها میان مسلمانان و مسیحیان در اندونزی حملات به کلیساها از سوی مسلمانان افزایش چشمگیری یافته است. بیشتر این خشونت ها در ایالت گینه پاپوا رخ داده است. بیش از ٧٠٪ مردم این ایالت مسیحی هستند.
به گزارش خبرگزاری  انگلیسی زبان ورد واتچ مونیتور، رسانه های داخلی اندونزی در گزارش هایی علت این تنش ها را هجوم جوانان مسیحی به عده ای از مسلمانان در پایان ماه رمضان عنوان کرده اند.
به ادعای رسانه های داخلی اندونزی، جوانان مسیحی از برگزاری نماز عید فطر توسط مسلمانان جلوگیری کرده و به سوی آنان سنگ پرتاب کرده اند. اما کلیسای اوانجلیس اندونزی که مدیریت بیش از ٢٠٠٠ کلیسا را در سرتاسر کشور اندونزی به عهده دارد، روایت دیگری را مطرح می کند.
“به گفته دارمن واندیکمون سخنگوی کلیسای اوانجلیس اندونزی، با توجه به همزمانی مراسم پایان ماه رمضان (فطر) و مراسم کلیسای مجاور یک مسجد، کلیسای اوانجلیس با ارسال نامه ای به پلیس از آنان می خواهد نسبت به تأمین امنیت کلیسا اقدام کند. اداره پلیس محلی نیز با ارسال اخطار به کلیسا و مسجد از مسئولین دو مکان مذهبی می خواهد ضمن حفظ احترام متقابل از اعمال تنش آمیز پرهیز کنند. همچنین پلیس در روز مقرر در محل حاضر می گردد. در روز مراسم، عده ای از جوانان مسیحی از مسئولین مسجد می خواهند با کاستن از صدای بلندگوهای مسجد به آنان نیز اجازه برگزاری مراسم خویش را بدهند، حضور جوانان مسیحی از سوی نیروهای پلیس اقدامی خصمانه تلقی می شود و پلیس با گشودن آتش به سوی مسیحیان یک نوجوان ١۵ ساله را به قتل رسانده و ١٢ تن دیگر را زخمی می سازند. پس از این اتفاق مسیحیان خشمگین کیوسک پلیس مستقر در محل را به آتش می کشند که خساراتی نیز به مسجد مسلمانان وارد می شود.
پس از انتشار جهت دار این خبر، در سرتاسر اندونزی حملاتی علیه مسیحیان و کلیساها رخ می دهد. بیشتر این حملات در ایالت پاپوا رخ داده است. در جاکارتا دولت محلی دو کلیسا را بسته و یک کلیسای دیگر را به کلی تخریب کرده است.
بنا به برخی از گزارش ها بسیاری از مسلمانان تندرو از منطقه جاوه شرقی در حملات علیه مسیحیان حضور دارند. جاوه شرقی مرکز اصلی رشد داعش در اندونزی است.
«علی فوزی» یکی از تروریست های سابق اندونزیایی که پیشتر در بحران‌های مختلف خاورمیانه تحت عضویت گروه‌های تروریستی فعالیت داشته است، براین باور می باشد که منطقه جاوه شرقی اندونزی بهترین محل برای رشد و توسعه داعش و آموزه‌های این گروه تندرو در اندونزی می باشد.
وی با اشاره به اینکه خط فکری مردم در جاوه شرقی دارای لایه‌های پنهانی می‌باشد که از دید مقامات محلی و دستگاه‌های اطلاعاتی کشور پنهان باقی مانده است، گفت: تجربه نشان داده است که مردم جاوه شرقی اندونزی همواره آماده حضور در مناطق بحران زده و درگیری‌های مذهبی و دینی هستند لذا معتقدم دولت اندونزی برای عدم شیوع داعش در این کشور باید با توجه بیشتری نسبت به شناخت جغرافیای عقیدتی مردم جاوه شرقی توجه نماید.
این حوادث در حالی رخ می دهد که اندونزی تجربه درگیری های مذهبی سال ٢٠٠٠ را دارد، حوادثی که در آن بیش از ٧٠٠٠ کشته و ٣٠٠٠٠ بی خانمان در پی داشت.

۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

خدای مسیحیان


دکتر مهرداد فاتحی

 

 

مقدمه
کتاب‌مقدس می‌گوید که خدا انسان را شبیه خود آفرید. و این براستی حقیقت دارد که انسان‌ها معمولاً شبیه خدایی می‌شوند که واقعاً به آن اعتقاد دارند؛ زیرا خدا در واقع پاسدار و تبلور عالی‌ترین ارزش‌هایی است که شخص بدان پایبند است و همین ارزش‌هاست که تعیین‌کنندۀ شیوۀ زندگی و رفتار آدمی در ابعاد مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی است. چه بسا که خدایی خودکامه به حکومتی خودکامه مشروعیت می‌بخشد و خدایی خشن، رفتار خشونت‌آمیز از سوی مؤمنانِ به خود را موجه می‌سازد. بی‌شک خدای هر کس عالی‌ترین سرمشق او است.
البته باید اذعان داشت که این معادله، دست‌کم به ظاهر، همیشه درست از کار در نمی‌آید. چه بسا خدایان خشن که مؤمنان مهربان هم دارند و خدایان مهربان که از مؤمنانی خشن نیز برخوردارند. اما این بیشتر از آن سبب است که برخی مؤمنان به‌درستی از خدای خود سرمشق نمی‌‌گیرند و یا براستی به آن‌ که خدا می‌نامندش اعتقاد ندارند. به هر صورت جای تردید نیست که خدا و نظام ارزشی هر شخص از قوی‌ترین عوامل تأثیرگذار بر رفتار و شیوۀ زندگی او در همۀ ابعاد است.
دربارۀ خدای مسیحیان، یعنی تثلیث اقدس، کج‌فهمی‌های بسیار در میان ایرانیان وجود دارد. برخی بر این گمانند که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند. برخی از این هم پیش‌تر رفته می‌پندارند که این سه خدا عبارتند از پدر، پسر و حضرت مریم! به گمان اینان، مسیحیان بر این اعتقادند که خدا با حضرت مریم وصلت کرده و نتیجۀ این وصلت تولد عیسی بوده است که او را به همین دلیل پسر خدا دانسته‌اند. حتی درک بسیاری از مسیحیان ایرانی از خداشناسی مسیحی نادرست و یا ناقص است.
هدف ما در این نوشتار، که بخش نخست آن را در این شماره می‌خوانید، بررسی مختصری است پیرامون موضوع تثلیث که امیدواریم موجب رفع برخی سوء تفاهمات و دست ‌یافتن به شناختی دقیق‌تر از خدای مسیحیان گردد.
هر چند واژۀ تثلیث در کتاب‌مقدس نیامده، ولی مفهوم تثلیث در بسیاری از قسمت‌های آن یافت می‌شود. یکی از این قسمت‌ها که به اختصار این مفهوم را بیان می‌کند و می‌تواند مبنای بررسی ما قرار گیرد، دعای برکت پولس در آخرین آیۀ نامۀ دوم او به قرنتیان است: «فیض خداوند عیسی مسیح، محبت خدا و رفاقت روح‌القدس با همۀ شما باد» (دوم قرنتیان ۱۳:‏۱۴).

خدای مکاشفه

انسان‌ها در طول تاریخ از راه‌های مختلف خدا را جستجو کرده‌اند. برخی بدین منظور طریق عقل و استدلال را در پیش گرفته‌اند و کوشیده‌اند با براهین فلسفی خدایی را برای خود تعریف و تصور کنند. اما برخی دیگر پای استدلالیون را چوبین دانسته، به احساس دینی و تجارب عرفانی برای رسیدن به خدا روی آورده‌اند.
مشکل اینجاست که هرگاه انسان می‌کوشد با تلاش‌های ذهنی یا احساسی خود خدا را جستجو کند، خدایی که سرانجام بدان می‌رسد بیشتر مخلوق ذهن و احساس خود او است. به‌واقع انسان خدا را به‌صورت و شباهت خود خلق می‌کند. انسان آنچه را که در خود می‌پسندد یا آرزوی برخورداری از آن را دارد چندین- بلکه بینهایت- برابر می‌کند و همان را به خدا نسبت می‌دهد. اگر مورچه خداشناس بود، چه تصوری از خدا می‌داشت؟ احتمالاً خدا را مورچه‌ای بسیار بزرگ می‌پنداشت، با همۀ کمالاتی که او می‌توانست برای مورچه تصور کند. مورچه‌ای با شاخک‌ها و پاهای بسیار بزرگ! این‌گونه همۀ راه‌هایی که از انسان به خدا می‌رسند، به‌جای خداپرستی به خودپرستی می‌انجامند که چیزی جز بت‌پرستی نیست.
در نقطۀ مقابل، خدای کتاب‌مقدس خدای مکاشفه است. او خدایی است که تا خود خویشتن را منکشف و آشکار نکند هیچ انسانی قادر به شناخت او نیست. انسان نمی‌تواند با جستجوی فلسفی یا عرفانی خود او را بیابد. بلکه اوست که انسان را جستجو می‌کند و می‌یابد. به‌علاوه او خدایی خلاف انتظار است. وقتی بر انسان آشکار می‌شود تمام تصورات و انتظاراتی که انسان از او دارد زیر سؤال می‌رود. او خدایی است که بت‌های ذهنی ما را در هم می‌شکند و ماهیت دروغین خدایانی را که ما به‌صورت خود تراشیده‌ایم آشکار می‌کند.
حال اعتقاد به تثلیث نزد مسیحیان محصول استدلالات فلسفی یا الهیاتی شماری اندک از اندیشمندان مسیحی نیست، بلکه نتیجۀ تعمق در مکاشفه خود خدا طی عمل نجات‌بخش او در طول تاریخ است که در زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی‌ مسیح به اوج خود رسید.

تعالی خدا: پدر

تأمل در مکاشفۀ خدا از خودش، چنان‌که نهایتاً در کتاب‌مقدس در دسترس آدمیان قرار گرفته نشان می‌دهد که در خدا بُعدی متعال یا فراباشنده وجود دارد که "پدر" خوانده می‌شود. خدایی که در کتاب‌مقدس خود را بر انسان آشکار کرده خدایی است بی‌نهایت برتر و بالاتر از همۀ مخلوقات. او با هیچ یک از مخلوقات خود یکی نیست، و نه با همۀ آنها بر روی هم. هیچ چیز را نمی‌توان و نباید با او قیاس کرد. او خدایی است کاملاً متفاوت با همه چیز دیگر. صفات تعالی خدا همچون نامحدود بودن، قدرت مطلق، علم مطلق و غیره، او را بی‌نهایت فراتر از همه چیز قرار می‌دهد.
در این اعتقاد به تعالی و فراباشندگی خدا، مسیحیت با برخی ادیان و مکاتب خداباور دیگر مشترک است. اما حتی در همین نقطۀ اشتراک نیز خدای مسیحیان ویژگی منحصر به‌فرد خود را داراست. این خدای متعال که مطلقاً برتر و بالاتر از همه چیز است، در عین حال "پدر" است. اعتقاد به پدری خدا به دو خصوصیت بسیار مهم خدای مسیحیان اشاره دارد. نخست اینکه او شخص است. او خدایی است دارای ‌شخصیت. او نیرویی کور که در طبیعت به نوعی در طبیعت حضور داشته و طبیعت حتی با آن یکی باشد، نیست. شخص بودن خدا بیش از هر چیز بدین معناست که او خدایی است که می‌توان با او رابطۀ شخصی برقرار کرد، رابطه‌ای که بر آن مفاهیمی چون شناخت متقابل، تفاهم، اعتماد، توکل، مصاحبت، اطاعت، همکاری، دوستی، تسلیم، فداکاری و احترام قابل اطلاق است.
امکان برقراری چنین رابطه‌ای بی‌شک مستلزم برخورداری از قوایی چون عقل، احساس و اراده است. و وقتی کتاب‌مقدس می‌گوید که خدا انسان را شبیه خود آفرید، یکی از مهم‌ترین شباهت‌ها همین امکان برقراری ارتباط شخصی است که در انسان یافت می‌شود. خصوصیت دیگری که پدر بودن خدا بدان اشاره دارد این است که بنا به گفتۀ صریح انجیل، «خدا محبت است» (اول یوحنا ۴:‏۸ و ۱۶). او پدری است پرمحبت که جهان و انسان را از محبت و به‌خاطر محبت آفریده است. آفرینش جهان نتیجۀ فوران محبت الهی است که در خلق موجودی که قادر به دریافت این محبت و پاسخ‌گویی آزادانه به آن باشد به اوج می‌رسد. ذات خدای مسیحیان نه بنا بر قدرت، یا علم، یا جلال، بلکه بنا بر محبت تعریف می‌شود. اعتقاد به اینکه ذات خدا محبت است مسیحیت را در قیاس با دیگر ادیان خداباور منحصر به‌فرد می‌سازد.

حلول خدا در تاریخ: پسر

اینکه ذات خدا محبت است سبب می‌شود که در او علاوه بر تعالی بُعد دومی نیز وجود داشته باشد که نزد هیچ یک از دیگر ادیان خداباور شناخته شده نیست. این بُعد دوم را می‌توان بُعد حلولی یا درون‌باشندۀ خدا نام گذاشت، و این حلول، حلولی است در تاریخ. خدای مسیحیان در عین حال که بی‌نهایت از همۀ مخلوقات خود برتر و با همۀ آنها متفاوت است، ولی با آنها بیگانه نیست. بلکه چون ذات او محبت است، عار ندارد به مخلوق خود نزدیک شود وحتی با او یگانه گردد. انجیل بی‌پروا و کاملاً بر خلاف انتظار انسان اعلام می‌دارد که خدا در یک شخصیت تاریخی یعنی عیسای ناصری حلول کرده است! خدا بشریت را به خود گرفته و در سیمای یک انسان به جهان ما قدم گذاشته است. مسیحیان به پیروی از انجیل، این بُعد دوم از وجود خدا را که در تاریخ حلول می‌کند، "پسر" می‌خوانند.
حلول خدا در تاریخ، حلولی نجات‌بخش است که از محبت او سرچشمه می‌گیرد. از همین روست که پولس در آیه‌ای که پیشتر نقل کردیم، از "فیض" عیسی مسیح سخن می‌گوید. خدا در عیسی انسان می‌شود تا دوری و بیگانگی انسان را با خدا از میان بردارد. کتاب‌مقدس اعلام می‌کند که در عیسی خدا به این جهان آمده تا انسان گمشده را بجوید و نجات بخشد.
اگر روزی پسر کوچک من یا شما گم می‌شد چه می‌کردیم؟ برای من این واقعاً رخ داده است! آیا تنها نزد همسایگان یا مأموران پلیس می‌رفتیم و از آنها می‌خواستیم برای یافتن او شهر را جستجو کنند و خود در خانه می‌نشستیم و منتظر می‌شدیم؟ آیا همۀ کوچه و پس‌کوچه‌های شهر را شخصاً جستجو نمی‌کردیم و اشک‌ریزان فریاد سر نمی‌دادیم که پسر عزیزم کجایی؟! فقط پدران و مادران می‌توانند واقعاً پاسخ این سؤال را بدهند. و انجیل می‌گوید که خدا پدر است! و او به این پرسش پاسخی تکان‌دهنده داده است.
خدا در بُعد دوم وجود خود یعنی "پسر" در تاریخ ظاهر شده تا پسران و دختران گمشدۀ خود را جستجو کند. او برای رستگاری انسان رنج کشیده و بر روی صلیب جان داده است.
اعتقاد به وجود این بُعد دوم در خدا بدین معناست که خدای مسیحیان خدایی است که می‌تواند و می‌خواهد در تجربیات بشری شریک شود. او در مسیح طعم رنج و حتی مرگ را می‌چشد. او بر روی صلیب حتی دوری انسان از خدا را تجربه می‌کند تا بدین وسیله وضعیت بشر را از درون درک کند و آن را شفا بخشیده، دگرگون سازد. این کاملاً برخلاف تصوراتی است که در برخی مکاتب فلسفی و ادیان از خدا مطرح بوده و هست. بسیاری به خدایی رنج‌ناپذیر و فاقد احساس اعتقاد دارند. ولی چنان‌که یکی از متألهین برجستۀ مسیحی گفته است، خدایی که نتواند رنج ببرد از انسان هم فقیرتر و ضعیف‌تر است! زیرا انسان قابلیت رنج کشیدن را دارد.
آشکار است که اعتقاد به خدایی رنجبر به معنی درکی متفاوت از معنای قدرت و ضعف است. خدای مسیحیان خدایی است که قدرت خود را در ضعف آشکار می‌کند. قدرت او قدرت محبت است که جلوه‌ها و اشکال ظهور و بروز آن با آنچه بشر قدرت می‌نامد تفاوت بسیار دارد. چنین خدایی که در جایگاه متعال و فراباشندۀ خویش فارغ از هر درد و رنجی باقی نمی‌ماند بلکه به درون وضعیت بشری حلول می‌کند و به گفتۀ پولس "صورت غلام به خود می‌گیرد" براستی سزاور پرستش و دوست‌داشتن است!

حلول خدا در قلب مؤمن: روح‌القدس

ولی بُعد سومی هم در خدای مسیحیان وجود دارد. این بعد سوم نیز بُعدی حلولی یا درون‌باشنده است که روح‌القدس نامیده می‌شود. اما این حلول و درون‌باشندگی با آنچه در مورد بُعد دوم وجود خدا یعنی "پسر" دیدیم تفاوت دارد. خدای مسیحیان نه تنها خدایی متعال است؛ او نه تنها خدایی است که به‌خاطر محبتش در تاریخ حلول می‌کند و در یک شخص خاص یعنی عیسی ذات بشری به خود می‌گیرد، بلکه کتاب‌مقدس نشان می‌دهد که او از طریق بُعد سوم خود، روح‌القدس، در قلب همۀ مؤمنان به مسیح ساکن می‌شود. این حضور خدا در قلب مؤمن رابطه‌ای بسیار نزدیک و واقعی بین او و خدا ایجاد می‌کند که جلوه‌ها و فواید آن بسیار ملموس و تعیین‌کننده است!
این را پولس "رفاقت" یا "مشارکت" روح‌القدس می‌نامد (دوم قرنتیان۱۳:‏۱۴). پیش از مسیح، این رابطه تنها به رهبران قوم خدا چون پادشاهان برگزیده، انبیای راستین و کاهنان وقف شده محدود بود. اما پس از مسیح، بنا به وعدۀ خدا در تورات و سایر کتب انبیا، روح‌القدس در قلب همۀ مؤمنان ساکن می‌شود و آنان را دوست و رفیق خدا می‌سازد!
این بُعد سوم از ذات خدا نیز برای دیگر ادیان خداباور شناخته شده نیست. این سکونت مستقیم خدا در قلب مؤمن به ایمان مسیحی خصلتی عرفانی می‌بخشد. اما این عرفان، عرفانی است از نوع متفاوت. در ادیان و مکاتب عرفانی دیگر، عارف پس از سیر و سلوک بسیار و تزکیۀ نفس و بالا رفتن از نردبان عرفانی و طی مراحل و منازل مختلف امیدوار است که شاید اگر لطف خاص خدا شامل حال او شود بالاخره روزی به فیض دیدار و وصال با خدا نائل گردد.
اما در ایمان مسیحی این دیدار و وصال با خدا آغاز راه است، به‌گونه‌ای که فردی گنهکار، پس از پشیمانی و توبه از گناهان و به‌محض دریافت آمرزش بر مبنای خون کفاره‌کنندۀ مسیح، بنا به گفتۀ ‌صریح انجیل و تجربۀ میلیون‌ها مسیحی واقعی به محل سکونت دائمی روح‌القدس و به‌عبارت دیگر به "خانۀ خدا" مبدل می‌گردد! این سکونت خدا و رفاقت نزدیک او با مؤمن، خاص عده‌ای برگزیده یا مقدس نیست، بلکه شامل حال و در دسترس همۀ کسانی است که عیسی را به‌عنوان نجات‌دهندۀ خود از گناه می‌پذیرند.

نتیجه‌گیری

دیدیم که خدای مسیحیان، تثلیث اقدس، خدای محبت است که در او در عین وحدت، سه بُعد متمایز از هم وجود دارد. "پدر" به تعالی خدا، "پسر" به حلول او در تاریخ، و "روح‌القدس" به حلول خدا در قلب مؤمنان اشاره دارد. نیز دیدیم که خدای مسیحیان از خصوصیات شخص برخوردار است و رابطۀ شخصی برقرار می‌کند.
حال تأمل در این سه بُعد وجود خدا چنانکه در اعمال نجات‌بخش او در تاریخ و گزارش آن اعمال در کتاب‌مقدس مکشوف گردیده، مسیحیان را به این اعتقاد رسانده که هر یک از این سه بُعد، شخصی است متمایز از دو شخص دیگر که از ازل با آن دو در رابطه‌ای شخصی بسر برده و می‌برد. به دیگر سخن، در خدای مسیحیان، در عین وحدت و یگانگی، نوعی کثرت و سه‌گانگی وجود دارد.
پدر، پسر و روح‌القدس در عین حال که سه خدا نیستند، سه کانون شخصی در ذات خدای واحد می‌باشند که با یکدیگر در رابطه و مشارکتی ازلی و ابدی به‌سر می‌برند. اساساً سرّ محبت بودن خدا نیز در همین است. این موضوع را در شمارۀ بعدی به تفصیل مورد بررسی قرار خواهیم داد.

قرنتیان اول باب ۱۳ آیه ۱۳


   ۱۳ پس ، سه چیز همیشه باقی خواهد ماند: ایمان ، امید و محبت ، اما از همه اینها بزرگتر، محبت است .

متی باب ۷ آیه ۲۱

 
   ۲۱ گمان نكنید هر كه خود را مؤمن نشان دهد، به بهشت خواهد رفت . ممكن است عده ای حتی مرا "خداوند" خطاب كنند، اما به حضور خدا راه نیابند. فقط آنانی می توانند به حضور خدا برسند كه اراده پدر آسمانی مرا بجا آورند.

رومیان باب ۱۲ آیه ۱۶

 
   ۱۶ با شادی با یکدیگر همکاری نمایید؛ هیچ کاری را برای خودنمایی نکنید؛ سعی نکنید فقط با اشخاص بزرگ و مهم معاشرت کنید، بلکه در جمع اشخاص عادی نیز خوش باشید. خود را از دیگران داناتر نشمارید.

نگرانی مسئولان از تحول جامعه ایران در رابطه با ازدواج و طلاق

چند تن از مسئولان جمهوری اسلامی درباره فاصله گرفتن جوانان از ازدواج‌های سنتی و تغییر دیدگاه ‌جامعه نسبت به طلاق ابراز نگرانی کردند.

به گزارش «محبت نیوز»  محمدباقر الفت، معاون پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه، از سخنرانان “کارگاه آموزشی مداخله در فرایند طلاق” در روز شنبه (۳۱ مرداد / ۲۲ اوت) بود که در سخنرانی خود ابتدا به موضوع ازدواج و تحولی که در عرف آن رخ داده پرداخت.
به گفته خبرگزاری ـآلمان، الفت گفت که در موضوعات فرهنگی در ایران “حمله و جهش” ایجاد شده است. او اشاره کرد به اینکه اگرچه تلاش بر حفظ عرف در شکل‌گیری ازدواج است، اما اختلاف دیدگاه میان فرزندان و پدر و مادرشان باعث شده که جوانان از ازدواج‌هایی که بر اساس خواستگاری هستند فاصله بگیرند.
به عقیده الفت، با توجه به جوان بودن جامعه ایران و “بیشتر بودن قدرت آن‌ها” نسبت به پدر و مادرشان “دیگر نمی‌توان انتظار داشت که ازدواج بر پایه خواستگاری صورت گیرد”.
یک سخنران دیگر “کارگاه آموزشی”، محی‌الدین طاهری، دبیر جامعه روحانیت شیراز، در سخنان خود اشاره کرد به اینکه “ازدواج خیابانی” در ایران افزایش یافته که به زعم او به دلیل بی‌ریشه بودن به طلاق می‌انجامد و باعث بالا رفتن آمار طلاق می‌شود.
“ازدواج خیابانی” که از آن به نام “خودسرانه” نیز یاد می‌شود، اصطلاحی است که به پیوند زناشویی در پی آشنایی غیر از طریق شیوه‌های سنتی وابسته به خانواده چون خواستگاری اطلاق می‌شود. در مواردی این آشنایی از طریق اینترنت صورت گرفته است.
تغییر دیدگاه ‌نسبت به طلاق
ابراز نگرانی‌های مسئولان جمهوری اسلامی همچنین نشانگر تغییر دیدگاه‌ها در جامعه ایران نسبت به موضوع طلاق است.
محمدباقر الفت در سخنان خود به آمار بالای طلاق در ایران اشاره کرد و گفت که فاصله‌گیری جوانان از فرهنگ و سنت‌ها از عوامل بالا بودن آمار طلاق است.
مدتهاست که مسئولان جمهوری اسلامی نسبت به افزایش طلاق و کاهش فرزندآوری در ایران هشدار می‌دهند. سازمان ثبت و احوال ایران در خرداد سال ۱۳۹۳ اعلام کرده بود که در هر ساعت در کشور ۱۸ مورد طلاق ثبت می‌شود.
علی‌اکبر محزون، مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات سازمان ثبت احوال ایران، گفته بود که مقابل هر ۱۰۰ ازدواج بیش از ۲۰ طلاق وجود دارد.
محمد باقر الفت در سخنرانی خود گفت که “آموزه‌های فمینیستی” باعث شده که زنان در خانواده نسبت به گذشته کم‌تر مطیع مردان باشند و این یکی از دلایل بالا رفتن آمار طلاق است.
البته بیشتر جامعه‌شناسان تاکید می‌کنند که رشد فردیت و حق انتخاب زنان و مقاومت آنان در برابر دیدگاه‌های سنتی و مردسالارانه عمده‌ترین دلیل فرهنگی طلاق در کشور است. طبق آمار سازمان ثبت احوال، زنان ۲۵ تا ۲۹ ساله بیشترین متقاضیان طلاق در ایران هستند.
الفت نه تنها تغییر طرز تفکر نسل‌ها درباره ازدواج و جدایی، بلکه حتی قوانین جدید را مسبب بالا رفتن آمار طلاق دانست.
او انتقاد کرد به اینکه قانونگذار با وضع برخی قوانین، از جمله با در نظر گرفتن محل‌هایی برای فرزندان طلاق، زمینه “طلاق توافقی” را فراهم کرده و خواسته و ناخواسته باعث شده که “قبح اجتماعی طلاق” بریزد.
معاون پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه اشاره کرد به اینکه بسیاری از طلاق‌ها در همان دو تا پنج سال اول زندگی زناشویی صورت می‌گیرد. او این پدیده را زمینه‌ساز فساد و فحشا در جامعه عنوان کرد.
از جمله حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران، اسفند ماه ۱۳۹۳ اعلام کرده بود که در سال‌های قبل معمولا بیشتر طلاق‌ها در ایران در ۵ سال اول زندگی رخ می‌داده، اما هم اکنون بیشتر جدایی‌ها در دو سال اول زندگی مشترک رخ می‌دهد.
محی‌الدین طاهری، دبیر جامعه روحانیت شیراز، نیز در سخنان خود در “کارگاه آموزشی” یاد شده به تغییر سبک‌زندگی و شیوه آشنایی جوانان با یکدیگر و دیدگاه‌شان به ازدواج و طلاق انتقاد کرد.
طاهری گفت که دیگر به طلاق در ایران به عنوان عملی ناپسند نگریسته نمی‌شود به گونه‌ای که بسیاری هنگام ازدواج “حق طلاق” را در عقد ازدواج‌شان می‌گنجانند. به عقیده او، این تغییر دیدگاه باعث رواج “ازدواج سفید” بوده است.
“ازدواج سفید” در ایران به زندگی مشترک یک زن و مرد زیر یک سقف اطلاق می‌شود که به‌عنوان ازدواج موقت یا دائم ثبت نشده یا صیغه‌ای شرعی برای آن خوانده نشده باشد.

۱۳۹۴ مرداد ۲۹, پنجشنبه

کولسیان باب ۳ آیه ۵

    ۵ پس به گناهان این دنیا نزدیک نشوید؛ هوسهای ناپاک را که در وجودتان کمین می کنند، نابود سازید؛ هرگز خود را با گناهانی چون بی عفتی ، ناپاکی ، شهوت رانی و هوسهای ننگین دیگر آلوده نکنید. به چیزهای خوش ظاهر این دنیا نیز طمع نورزید، چون طمع نوعی بت پرستی است .

رومیان باب ۱۵ آیه ۵ تا ۶

     ۵ باشد تا خدایی که عطا کننده صبر و دلگرمی است ، به شما کمک کند تا با هم در صلح و صفای کامل زندگی کنید و نسبت به یکدیگر همان طرز فکری را داشته باشید که مسیح نسبت به انسانها داشت . ۶ در آن صورت ، همه ما خواهیم توانست یکدل و یک زبان خدا را که پدر خداوند ما عیسی مسیح است ، پرستش و تمجید کنیم .

مادر ترزا


کلمات محبت‌‌آمیز، گاه بسیار کوتاه و گفتن آن آسان است، ولی اِنعکاس و پژواک آن پایدار و جاودان می‌‌ماند.

مادر ترزا


خدایا، مرا از مرگ به حیات رهبری نما، از کژی به حقیقت، از یأس به امید، از ترس به یقین، از نفرت به عشق، از جدال به آرامش. بگذار صلح و آرامش، قلب‌‌های ما، دنیای ما و کائنات را پر سازد.

جمهوری اسلامی مسؤول جنایت‌ وکشتارها در سوریه است

طى روزهاى گذشته براى اولین بار در رسانه‌هاى ایران صداهاى اعتراضى برخى فعالین سیاسى و روشنفکران ایرانى در رابطه با سیاست‌های مداخله‌جویانه نظام جمهوری اسلامی در کشورهاى عربى منتشر شده است.
به گزارش « محبت نیوز» حمشت الله طبرزدی دبیر کل جبهه دمکراتیک ایران که پس از گذراندن پنج سال حبس، روز سه شنبه نهم تیرماه از زندان رجایی شهر کرج آزاد شده بود، طى نوشته‌اى کوتاه در صفحه شخصى خود در “فیسبوک” رژیم ایران را مسؤول “جنایت‌ها وکشتارها در سوریه” دانست، و از سکوت روشنفکران ایرانى در برابر کشتار در عراق و سوریه انتقاد کرد.
به نقل از العربیه و به گفته طبرزدى :” هر روز خبر جدیدی از کشتار در عراق و سوریه به گوش می‌رسد و به ویژه در سوریه، نیرو‌های تحت حمایت رژیم اسلامی حاکم بر ایران و مزدور‌های رژیم، جنایت‌های بی‌شماری انجام می‌دهند. دمشق و درعا صحنه‌ی این جنایات است. از دیگر سو مردم عراق که از دخالت‌های رژیم در این کشور به تنگ آمده‌اند، در بغداد دست به تظاهرات زدند و حکومت متجاوز اسلامی حاکم بر ایران را محکوم کردند”.
وى افزوده : ” در چنین شرایطی اما برخی از روشنفکران و نخبگان ایرانی به نام “منافع ملی” با سکوت خود در برابر این تجاوزات، عملن آن را تایید می‌کنند. دخالت رژیم در سوریه، عراق و یمن هیچ تفاوتی با تجاوزات امریکا در ویتنام ندارد. اما روشنفکران ایرانی حتی ۵۰ سال از نیروهای پیشرو و انسان‌دوست امریکایی عقب‌تر هستند. برای این‌که آن‌ها دولت وقت امریکا را به دلیل کشتار در ویتنام محکوم می‌کردند اما نخبگان ایرانی ساکت هستند. در چنین شرایطی مردم عراق و سوریه حق خواهند داشت که این طیف از روشنفکران را قومیت‌گرا یا بی‌مسوولیت بدانند”.
طبرزدى روشنفکران ایرانى را به اعتراض در برابر این کشتارها فرا خوانده و گفته است:” ای کاش در برابر کسانی که با هزینه‌ی بودجه‌هایی هنگفت، به نام «صلح‌طلبی»، عملن از سیاست‌های رژیم متجاوز اسلامی پشتیبانی می‌کنند، گروهی نیز به نام انسانیت، علیه آدم‌کشی در سوریه و عراق، تظاهرات به راه می‌انداختند و یا کمینه به صورت زبانی آن را محکوم می‌کردند. مردم سوریه و عراق از ما انتظار دارند تا در برابر تجاوز و کودک‌کشی، اعتراض کنیم. مبادا در تاریخ، نام ما به عنوان حامی تجاوز و کشور‌گشایی نوشته شود”.
حشمت‌الله طبرزدی، به دستور دادگاه انقلاب تهران از کشور ممنوع‌الخروج شده است.
وبسایت “خبرآنلاین”، روز شنبه ۱۵ آگوست ۲۰۱۵، نامه سرگشاده‌اى از دکتر صادق زیباکلام استاد برجسته علوم سیاسى دانشگاه تهران خطاب به محمدجواد ظریف وزیر خارجه ایران، منتشر کرد که در آن نسبت به دخالت ایران در امور کشورهاى عربى و به ویژه حمایت از بشار اسد اعتراض نموده و خواستار پایان دادن به این سیاست‌ها شده است.
این نامه به سرعت در بسیارى از سایت‌ها و خبرگزاری‌هاى رسمى ایران منتشر شد، اما بعد از مرور چند ساعت از وبسایت “خبر آنلاین” حذف شد.
در نامه زیبا کلام آمده است : “بهارعربی” که براه افتاد ما نام آنرا در ایران گذاشتیم “بیداری اسلامی” که متاثر از انقلاب اسلامی و سیاست های ضد غربی، ضد آمریکایی و ضد اسراییلی ایران بوده است. اینکه این برداشت چقدر بدوراز واقعیت‌های جهان عرب بود فعلا محل بحث ما نیست. ما با شادی و هیجان از”بیداری اسلامی” استقبال نمودیم.”
زیباکلام نوشت: “اما وقتی “بیداری اسلامی” به سوریه رسید ماهیت آن دفعتن یکشبه دگرگون شد. در حالیکه در همه کشورهای دیگرعربی این حرکت مردمی توصیف می شد اما به سوریه که رسید تبدیل شد به “توطئه‌ایی مشکوک و خطرناک از جانب استکبار و صهیونیزم علیه رژیم انقلابی سوریه قهرمان که با افتخار در مرکز محور مقاومت قرار داشت.”
این استاد علوم سیاسى دانشگاه تهران بر عدم حمایت کلیه احزاب و تشکلات و گروه‌هاى عربى از رژیم بشار اسد تاکید کرده و گفته است:” نه فلسطینی‌ها، نه اخوانی‌ها، نه مسلمانان میانه‌رو، نه لیبرال‌ها، نه سکولارها، نه چپ‌ها، نه فمنیست‌ها، نه روشنفکران و نه هیچ جریان دیگری نه در خود سوریه و نه در جهان عرب کدام حمایت را از رژیم بشار اسد کرده‌اند؟ بمجرد آنکه مردم سوریه علیه بشار اسد بپا خواستند فلسطینی‌ها هم با مردم سوریه همسو شدند”.
زیبا کلام این سؤال را مطرح مى‌کند که ” آیا می‌توانید منکر سرکوب گسترده فلسطینی‌ها توسط رژیم سوریه بشوید؟ جناب آقای دکتر ظریف، نگاهی به وضعیت ساکنین اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی در یرموک و مابقی در خاک سوریه بیاندازید و مجددن بگویید “سوریه محور مقاومت است”.
بنا به اعتقاد وى “اگر بشار اسد ۵ سال پیش که بهارعربی براه افتاد حاضر به اصلاحات سیاسی واقعی و کناره‌گیری از قدرت شده بود آیا سوریه امروز ویران، بیش از ۶ میلیون نفر از مردم آن آواره و بیش از ۲۰۰۰۰۰ هزار نفر از ساکنینش در جنگ داخلی از بین می رفتند؟ اگر بشاراسد با زبان گلوله با مردمش سخن نگفته بود آیا امروز کشورش جولانگاه داعش و افراطیون دیگر شده بود؟
زیبا کلام ادر ادامه پرسید:” چگونه جنابعالی انتظار دارید که ما از یک اقلیت ۱۲ درصدی علوی آنهم در قالب رژیمی همچون بشار اسد در سوریه حمایت کنیم و در عین حال در میان نخبگان، فعالین سیاسی، متفکرین، روشنفکران، نویسندگان، اسلام‌گرایان، دانشجویان، فعالین جامعه مدنی و…در جهان عرب از احترام، اعتبار و محبوبیت برخوردار باشیم و بما بچشم برادران مسلمان‌شان نگاه کنند؟

اسلواکی پناهجویان «مسیحی» را می پذیرد

اسلواکی متعهد به پذیرش ۲۰۰ پناهجو در خاک خود شده است. دولت این کشور اما انجام این تعهد را مشروط به پذیرش پناهجویان مسیحی کرده است. مقام‌های اسلواکی اتهام تبعیض را رد کرده و گفته‌اند این کشور برای مسلمانان مسجد ندارد.

به گزارش «محبت نیوز» کشورهای عضو اتحادیه اروپا متعهد شده‌اند تا ۴۰ هزار پناهجو را که اکنون در ایتالیا و یونان به سر می‌برند، در خاک خود جای دهند.
اسلواکی واقع در اروپای مرکزی نیز یکی از کشورهایی بوده که این تعهد را پذیرفته است. دولت این کشور اعلام کرد، حاضر است به ۲۰۰ پناهجوی سوری در خاک خود جای دهد، اما تنها به این شرط که این پناهجویان مسیحی باشند.
اسلواکی گفته است که سوری‌های مسلمان را در خاک خود نخواهد پذیرفت.
ایوان متیک، سخنگوی وزارت کشور اسلواکی، در گفتگو با شبکه جهانی بی‌بی‌سی دلیل این شرط گذاری را اینگونه توجیه کرده است که در این کشور هیچ مسجدی وجود ندارد. او گفته است که اسلواکی می‌توانسته ۸۰۰ پناهجو را در این کشور اسکان دهد اما فاقد هرگونه مسجد است.
دولت براتیسلاو عدم پذیرش پناهجویان مسلمان را روا دانستن تبعیض علیه آنان ندانسته و اعلام کرده است که این کشور تنها «محلی گذرا» برای پناهجویان به شمار می‌رود زیرا «آنها نمی‌خواهند در اسلواکی ماندگار شوند.»
یک سخنگوی کمیسیون اتحادیه اروپا تأکید کرده، اعمال هر گونه تبعیض از سوی کشورهای عضو این اتحادیه ممنوع است. او گفته است که کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان (UNHCR) از اتحادیه اروپا خواسته تا پناهجویان را صرف‌نظر از اعتقادات مذهبی‌شان در خاک خود جای دهند.

علنی‌‌شدن اختلاف روحانی-هاشمی با خامنه‌ای

اختلاف‌ها میان اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی با علی خامنه‌ای بر سر توافق‌نامه هسته‌ای وین علنی‌تر از گذشته شده است.
به گزارش «محبت نیوز» این اتفاق از زمانی افتاد که آقای خامنه‌ای درباره این توافق‌نامه گفت تکلیف نهایی آن هنوز در مجلس ایران و کنگره آمریکا معلوم نشده که این اظهارات بازتاب‌های بین‌المللی فراوانی داشت.
همان روز اکبر هاشمی رفسنجانی در کنایه‌ای کم‌سابقه به خامنه‌ای گفته «بعضی‌ها هم دلشان خوش بود که مقاومت می‌کنیم، اما اینکه کشور خود را فقیر‌تر کنیم، مقاومت نیست.»
به گفته رادیو کوچه روز گذشته نیز حسن روحانی بی‌آنکه نامی از رهبر جمهوری اسلامی ببرد گفته «نباید فکر کنیم پس از حصول توافق می‌توانیم هر طور که بخواهیم حرف بزنیم و عمل کنیم.»
سخنان روحانی و هاشمی رفسنجانی می‌تواند نشانه‌ای از وجود اختلاف‌های شدید میان مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی درباره تعیین تکلیف نهایی توافق‌نامه هسته‌ای وین باشد.
شب گذشته نیز محمدجواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه اظهارات روحانی را «خطرناک» ارزیابی کرده است.

۱۳۹۴ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

غلاطیان باب ۵ آیه ۲۲

    ۲۲ اما هرگاه روح خدا زندگی ما را هدایت فرماید، این ثمرات را در زندگی ما بوجود خواهد آورد: محبت ، شادی ، آرامش ، بردباری ، مهربانی ، نیکوکاری ، وفاداری ، فروتنی و خویشتنداری .

آیا همگان در ملکوت یکسان خواهند بود؟



به‌ نظر شما خوش‌شانس‌ترین شخص در انجیل کیست؟ پطرس، که عیسی او را صخره خواند و گفت کلیسای خود را بر او بنا خواهد کرد؟ یوحنا، شاگرد محبوب که سر بر شانۀ خداوند می‌نهاد؟ یا شاید ایلعازر که با اینکه مرده بود، به‌خاطر دوستی خواهرانش با عیسی از کام مرگ جهید و عمری دوباره یافت؟ هیچ کدام! به‌نظر بنده، خوش‌شانس‌ترین فرد در انجیل، دزد بالای صلیب بود. این دزد یک عمر جنایت کرده بود، اموال مردم را دزدیده بود، دار و ندارشان را غارت کرده بود، خیلی‌ها را مفلوک و بی‌چیز رها کرده بود، و حال که عاقبت به چنگ عدالت گرفتار آمده بود، درست چند لحظه قبل از مرگ و در حالی که می‌بایست تا لحظاتی دیگر برای همیشه در میان شعله‌های آتش جهنم می‌سوخت، از قضا از کنار عیسی سر در آورد و از او خواهش کرد به پادشاهی‌اش که رسید یادی هم از او بکند، و عیسی نیز در کمال بزرگواری به او اطمینان داد که همان شب با وی در فردوس خواهد بود! این جناب دزد از همه دیرتر آمده بود و از همه هم زودتر به آسمان راه یافت. این را واقعاً می‌گویند خوش‌شانسی!
ماجرای دزد روی صلیب سالیان دراز برای من هم مایۀ امید و خرسندی بود و هم اسباب دلخوری. مایۀ خرسندی از آن جهت که هر وقت از خودم ناامید می‌شوم، به خودم دلداری می‌دهم که اگر برای آن دزد امیدی باقی بود، برای من هم امیدی هست. اما دلخور از این جهت که برخی از برجسته‌ترین خادمین مسیحی پس از آن همه دوندگی و خدمت، و پس از آن همه بها دادن به‌خاطر نام مسیح، عاقبت به همان جایی خواهند رفت که آن دزد نیز آنجاست!
بچه که بودم، زندگی خیلی ساده‌ای داشتیم. یک خانه کلنگی داشتیم در شهرستان بابل که به‌علت پایین بودن سطح زمین، هر بار که باران می‌آمد آب تمام زیرزمین خانه را برمی‌داشت و می‌بایست برای خروج از منزل پاچه‌های‌مان را بالا می‌زدیم و از میان آب‌ها رد می‌شدیم. پدرم که در آن زمان از استادی دانشگاه بابل استعفا داده بود تا در پروژه ترجمه کتاب‌مقدس تفسیری همکاری کند، به ما یادآوری می‌کرد که این بخشی از بهایی است که باید به‌خاطر اطاعت از صدای خداوند بپردازیم، و اینکه اجرمان در آسمان عظیم خواهد بود. یادم می‌آید روزهای جمعه سوار مینی‌بوس می‌شدیم و برای عبادت به شهر ساری می‌رفتیم. ساختمان کلیسا در واقع متعلق به خانم میان‌سالی بود به‌نام "خانم منصوری" که خودش در یک ساختمان ویلایی کمی آن‌طرف‌تر سکونت داشت، و اجازه داده بود از این ساختمان به‌عنوان کلیسا استفاده کنیم. ما هیچ وقت ایشان را ندیده بودیم، اما شنیده بودیم که مسیحی است. یک روز بعد از جلسه باخبر شدیم که خانم منصوری کسالت دارد، و از پدرم خواستند به منزل ایشان رفته، برای‌شان دعا کند. پس به‌طرف منزل ایشان به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم، دیدم عجب استخری! عجب مبلمانی! چه دَم و تشکیلاتی! آن موقع شاید ده، دوازده سالم بود. پیش خودم گفتم نمی‌شود ما هم مثل خانم منصوری مسیحی باشیم؟ او هم مثل ما به مسیح ایمان دارد. اسم او هم مثل ما در دفتر حیات نوشته شده است. چرا بابای ما اینقدر موضوع را به خودش و به ما سخت می‌گیرد؟ بلاخره که همه ما یک جا می‌رویم. مگر نه اینکه نجات همه ما محض ایمان است و بس؟
این مبحثی است که به احتمال زیاد تابهحال بارها به ذهن خیلی از مسیحیان خطور کرده است. به‌راستی آیا کسانی که مثل آن دزد بالای صلیب به‌اصطلاح ناپلئونی سر از آسمان درمی‌آورند، ابدیت را به همان صورتی سپری خواهند کرد که مبشری که یک عمر در جنگل‌های دورافتاده آفریقا در بین قبایل آدمخوار به بشارت انجیل پرداخته و در این راه از جان خود گذشته است؟ آیا همگان در ملکوت یکسان خواهند بود؟
ببینیم کتاب‌مقدس در این باره چه می‌گوید. یکی از قسمت‌های بسیار روشنگر در این خصوص، مکاشفه ۲۰:‏۱۲‏-‏‏‏‏۱۵ است:
«و مردگان را دیدم، چه خُرد و چه بزرگ، که در برابر تخت ایستاده بودند. و دفترها گشوده شد. دفتری دیگر نیز گشوده شد که دفتر حیات است. مردگان بر حسب اعمال‌شان، مطابق با آنچه که در آن دفترها نوشته شده بود، داوری شدند. دریا مردگانی را که در خود داشت، پس داد؛ مرگ و جهانِ مردگان نیز مردگان خود را پس دادند، و هر کس بر حسب اعمالی که انجام داده بود، داوری شد... و هر که نامش در دفتر حیات نوشته نشده بود، به دریاچۀ آتش افکنده شد.»
همانطور که ملاحظه می‌کنید، در آیات معروفِ بالا صحبت از دو نوع دفتر است. یکی "دفتر حیات" که همۀ کسانی که به مسیح ایمان دارند و با خون او شسته شده‌اند، اسامی‌شان در آن مرقوم است و باعث خواهد شد ابدیت را در حضور خداوند سپری کنند. اما در اینجا صحبت از "دفترها"یی نیز هست که شاید تابهحال کمتر متوجه آن شده‌ایم. این "دفترها" حاوی اعمال تمام کسانی است که در روز عظیم داوری در صف ایستاده‌اند و منتظرند بر اساس آن اعمال در موردشان داوری شود. ممکن است بپرسید مگر نه این است که برای کسانی که به مسیح ایمان دارند داوری‌ای در کار نخواهد بود، و تمام اعمال نیک ما در نظر خدا مثل یک کهنه کثیف بی‌ارزش است؟ درست است. نتیجۀ این داوری اخیر، یعنی داوری بر اساس "دفتر‌ها"، تعیین نمی‌کند که فرد ابدیت را در کجا سپری خواهد کرد. مقصد ابدی فرد بسته به این است که نامش در "دفتر حیات" ذکر شده یا خیر. نجات ما و آنچه باعث می‌شود «هلاک نگردیم بلکه حیات جاودان بیابیم» (یوحنا ۳:‏۱۶)، در گرو ایمان داشتن به کار نجات‌بخش مسیح بر صلیب است. به‌واسطۀ این ایمان است که اسامی‌مان در دفتر حیات نوشته می‌شود و این ایمان است که تعیین می‌کند ابدیت را در کجا بسر خواهیم برد. طبیعی است که خارج از این ایمان، حتی بهترین اعمال ما نیز به‌راستی در نظر خدا جز کهنه‌ای کثیف نخواهد بود. اما از آنجا که ایمان بدون عمل مرده است، عدالت و انصاف خدا حکم می‌کند که "دفترها"یی نیز وجود داشته باشد که در آن تک تک اعمال ما، چه خوب و چه بد، به‌دقت به ثبت برسد و بر اساس آن مورد بازخواست قرار گیریم. بنابراین وقتی ایمان‌داران داوری می‌شوند موضوع این نیست که آیا می‌توانند وارد ملکوت شوند یا خیر، زیرا اسامی آنان پیشاپیش در دفتر حیات ثبت شده است و وارد حضور خدا خواهند شد. اینکه داوری ایمان‌داران بر اساس اعما‌ل‌شان در "دفترها" دقیقاً تعیین‌کننده چیست به‌درستی از آیات بالا مشخص نیست، اما این نکته کاملاً روشن است که در روز داوری "دفترهایی" مقابل جمیع ابناء بشر-‏‏‏ اعم از ایمان‌دار و بی‌ایمان-‏‏‏ گشوده خواهد شد که حاوی اعمال آنهاست، و هر کس بر حسب کارهایی که کرده حکم خواهد یافت.
این نکته نشان می‌دهد که اعمال‌ ما در این دنیا در سرنوشت ابدی ما بی‌تأثیر نیست، زیرا در غیر اینصورت چه لزومی می‌‌داشت که خدا به خود زحمت داده، آنها را در "دفترها" مکتوب سازد؟
همین موضوع را در کتاب ملاکی نیز می‌بینیم. ملاکی نبی در روزگاری زندگی می‌کرد که شریران روز به روز کامیاب‌تر می‌شدند و عادلان روز به روز مفلوک‌تر، و بنابراین رفته‌رفته به این فکر افتاده بود که نکند زندگی خداپسندانه‌اش بیهوده است. اما خدا به او نشان داد که به هیچ وجه چنین نیست: «آنگاه ترسندگان خداوند با یکدیگر مکالمه کردند و خداوند گوش گرفته، ایشان را استماع نمود و کتاب یادگاری به جهت ترسندگان خداوند و به جهت آنان که اسم او را عزیز داشتند مکتوب شد. و یهوه صبایوت می‌گوید که ایشان در آن روزی که من تعیین نموده‌ام ملک خاص من خواهند بود و برای‌شان ترحم خواهم نمود...و شما برگشته در میان عادلان و شریران و در میان کسانی که خدا را خدمت می‌نمایند و کسانی که او را خدمت نمی‌نمایند، تشخیص خواهید نمود» (ملاکی ۳:‏۱۶-‏‏‏‏۱۸). خدا از اعمال کسانی که به او وفادار مانده بودند و آنها که نسبت به او بی‌وفا شده بودند فهرستی تهیه کرد، که خود نشان می‌دهد این اعمال برای خدا مهم است و در سرنوشت ابدی افراد تأثیر دارد.
همین نکته را در مورد پولس نیز می‌بینیم. او سخت در تلاش بود تا با خدمات خود خدا را خوشنود سازد «زیرا همۀ ما باید در برابر مسند داوری مسیح حاضر شویم، تا هر کس بنا بر اعمال خوب یا بدی که در ایام سکونت در بدن خود کرده است، سزا یابد» (دوم قرنتیان ۵:‏۹ و ۱۰).
یکی از بهترین تشبیهاتی که پولس در مورد اهمیت اعمال ایمان‌داران بر روی زمین بکار می‌برد، در اول قرنتیان ۳:‏۱۱-‏‏‏‏۱۵‏ یافت می‌شود: «زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند جز آن پی که نهاده شده است، پی دیگری بگذارد، و آن پیْ همانا خود عیسی مسیح است. اگر کسی بر این پی ساختمانی از طلا یا نقره یا سنگ‌های گرانبها یا چوب یا علف یا کاه بسازد،آشکار خواهد شد که چه کرده است، چرا که آن "روز" همه چیز را ظاهر خواهد ساخت. زیرا آتش نتیجۀ کار را آشکار کرده، کیفیت کار هر کس را خواهد آزمود. اگر آنچه بنا کرده است باقی بماند، پاداش خود را خواهد یافت. امّا اگر بسوزد، زیان خواهد دید؛ و هر چند خودْ نجات خواهد یافت، امّا همچون کسی خواهد بود که از میان شعله‌های آتش جان به‌در برده باشد.»
پولس در این قسمت آنچه را که در پیشتگاه تخت داوری مسیح رخ خواهد داد شرح می‌دهد. زندگی هر فرد مسیحی بر اساس کمکی که به پیشبرد ملکوت خدا کرده مورد ارزیابی قرار می‌گیرد -‏‏‏ ملکوتی که مسیح بنیاد آن است. مسیحیان در آیات فوق به دو دسته تقسیم می‌شوند: دستۀ اول کسانی هستند که زندگی خود را وقف پیشبرد ملکوت خدا کرده‌اند. اعمال این گونه افراد به "طلا، نقره و سنگ‌های گرانبها" تشبیه شده است. کیفیت اعمال‌ این گروه به‌گونه‌ای است که از کورۀ کاوش‌گرِ خداوند سالم بیرون می‌آید. این گروه از مسیحیان به‌خاطر وفاداری‌شان پاداش می‌گیرند.
اما دسته دوم مسیحیانی هستند که در این دنیا تماماً برای خود زیسته‌اند و هرگز برای ملکوت وقت نداشته‌اند. تک تک اعمال این گونه مسیحیان به بوتۀ آزمایش گذاشته می‌شود. اما از آنجا که اعمال‌شان از "چوب، علف و کاه" است و برای ابدیت آنها هیچ ارزشی ندارد، جملگی سوخته می‌شود. این دسته از مسیحیان در پیشگاه تخت داوری خدا با این واقعیت تلخ مواجه می‌شوند که آنچه در این زندگی کرده‌اند برای خدا هیچ ارزشی نداشته است. آنان زندگی خود را صرف امور بیهوده کرده‌اند و موفقیت دنیوی‌شان در گرو اموری فانی و زودگذر بوده است. پولس می‌گوید که این دسته از ایمان‌داران زیان کرده‌اند، زیرا گرچه خودشان (به شیوۀ ناپلئونی!) نجات خواهند یافت و به دریاچۀ آتش افکنده نخواهند شد، اما روشن است که صحنه داوری را شادمان ترک نخواهند کرد.
البته وفاداری یا بی‌وفایی فرد ایمان‌دار در این دنیا صرفاً به لحظه‌ای شادمانی یا سرافکندگی در پیشتگاه تخت داوری مسیح ختم نمی‌شود، بلکه عواقبی جاودان در پی دارد.
یکی از گویاترین مثل‌های مسیح در این مورد، حکایت قنطارها در متی ۲۵:‏۱۴-‏‏‏‏۳۰ است. در این مثل که عیسی آن را در چارچوبِ مبحث زمان‌های آخر، آماده بودن برای بازگشت او، و روز داوری بیان می‌کند (متی ۲۴ و ۲۵)، اربابی پیش از رفتن به سفر به هر یک از سه غلام خود بر حسب استعداد و توانایی‌های‌شان مبلغی خاص می‌سپارد تا در غیاب او تجارت کنند. دو غلام اول امانت‌‌دار بودند و ثمرۀ نیکو آوردند. اما غلام سوم قنطار ارباب را زیر زمین پنهان کرد و دست خالی نزد او رفت.
ببینیم واکنش ارباب چیست: از آن غلام بی‌منفعت همان یک قنطار نیز گرفته ‏‌شد و در عوض به آن غلامی که ده قنطار داشت سپرده ‌شد.
عیسی در واقع وضعیت کسی را که با چوب و علف و کاه در پیشتگاه تخت داوری حاضر می‌شود توصیف می‌کند. در پایان داوری، حتی همان چوب و کاه نیز از وی گرفته خواهد شد. برعکس، کسانی که در این دنیا ثابت کنند قادر و مایلند آنچه را که خدا به آنان سپرده به نحو شایسته به‌کار ببرند، در ملکوت آینده امانتی بس بزرگ‌تر به آنان سپرده خواهد شد. دو غلام اول در چیزهای اندک امین بودند، بنابراین پاداش‌شان این بود که فرصت یابند در چیزهای بزرگ‌تر نیز امین باشند.
بنابراین ملکوت خدا برای تمام ایمان‌داران به یک شکل نخواهد بود. برخی به‌خاطر آنچه بر زمین کرده‌اند پاداش خواهند یافت، و برخی بی‌پاداش خواهند ماند. به برخی مسئولیت‌های مهم سپرده خواهد شد و به برخی دیگر هیچ چیز داده نخواهد شد. برخی با مسیح سلطنت خواهند کرد و برخی دیگر در این سلطنت جایی نخواهند داشت (دوم تیموتائوس ۲:‏۱۲). برخی در این ملکوت دولتمند خواهند بود و برخی شقی (لوقا ۱۲:‏۲۱ و ۳۳). برخی از ثروت حقیقی بهره‌مند خواهند شد و برخی از این ثروت بی‌نصیب خواهند ماند (لوقا ۱۶:‏۱۱). برخی صاحب خزائن آسمان خواهند بود و برخی خیر (لوقا ۱۶:‏۱۲). برخی با مسیح بر تخت خواهند نشست و برخی خیر (مکاشفه ۳:‏۲۱).
رجحان و برتری در ملکوت خدا به وفاداری و امانت‌داری فرد ایمان‌دار در این دنیا بستگی دارد. درست است که ما ایمانداران همگی در ملکوت خدا سهیم هستیم و از این لحاظ برابر، اما مقام و منزلت افراد با هم متفاوت است.
واضح‌ترین دلیل در اثبات این نکته، پاسخ عیسی است به پطرس آنگاه که از استاد پرسید: «اینک ما همه چیز را ترک گفته‌ایم تا از تو پیروی ‌کنیم. چه چیزی نصیب ما خواهد شد؟» (متی ۱۹:‏۲۷). عیسی در پاسخ پطرس او را سرزنش نکرد که چرا این قدر خودخواه یا جاه‌طلب است و به پاداش فکر می‌کند. سؤال پطرس کاملاً منطقی و بجا بود. بنابراین عیسی فرمود : «آمین، به شما می‌گویم، در جهان نوین، هنگامی که پسر انسان بر تخت شکوهمند خود بنشیند، شما نیز که از من پیروی کرده‌اید، بر دوازده تخت خواهید نشست و بر دوازده قبیلۀ اسرائیل داوری خواهید کرد. و هر که به‌خاطر نام من خانه یا برادر یا خواهر یا پدر یا مادر یا فرزند یا املاک خود را ترک کرده باشد، صد برابر خواهد یافت و حیات جاویدان را به‌دست خواهد آورد» (متی ۱۹:‏۲۸). رسولان در ملکوت خدا از اقتداری خاص برخوردار خواهند بود. داوری دوازده سبط اسرائیل به من و شما سپرده نخواهد شد بلکه این امتیاز مختص آن گروه برگزیده خواهد بود.
آری، تک‌تک لحظات زندگی ما در این دنیا مهم و سرنوشت‌ساز است. اعمال ما گرچه بر کفۀ ترازو سنجیده نمی‌شود و نجات یا هلاکت ما را تعیین نمی‌کند، اما تعیین می‌کند که ابدیت را چگونه سپری خواهیم کرد. هیچ عملی بی‌نتیجه نخواهد ماند. همه ما باید بابت آنچه کرده‌ایم حساب پس دهیم و هر کس جزای اعمال خود را خواهد دید. اگر ایمان‌داری هستید که برای مسیح زیست می‌کنید باید از شنیدن این خبر خوشحال باشید و انگیزه بیابید. اما اگر از آن دسته ایمان‌دارانی هستید که به غلط فکر می‌کنند حال که به مسیح ایمان آورده‌اند دیگر بلیط ورود به آسمان را گرفته‌اند و می‌توانند راحت باشند و هر طور دل‌شان خواست زندگی کنند، از آن نوع ایمان‌دارانی که بین زندگی کنونی‌شان و ابدیت هیچ ارتباطی نمی‌بینند و تنها قانع‌اند ناپلئونی سر از آسمان درآورند، باید با شنیدن این حقایق به خود بیایید زیرا کتاب‌مقدس روشن و صریح می‌گوید: «خدا را استهزا نتوان کرد. انسان هر چه بکارد، همان را خواهد دروید. کسی که برای نفس خود می‌کارد، از نفسْ تباهی درو خواهد کرد؛ امّا کسی که برای روح می‌کارد، از روحْ حیات جاویدان خواهد دروید. لذا از انجام کار نیک خسته نشویم، زیرا اگر دست از کار برنداریم، در زمان مناسب محصول را درو خواهیم کرد. پس تا فرصت داریم به همه نیکی کنیم، به‌ویژه به اهل بیت ایمان» (غلاطیان ۶:‏۷-‏‏‏‏‏۱۰).

چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟



خدا می‌خواهد ما را برکت دهد

همه ما می‌دانیم که خدا به‌نوعی ما را برکت می‌دهد. همگی ما از نعمتِ حیات برخورداریم و می‌توانیم آزادانه تنفس کنیم. همه ما از آفتاب و بارانی که خدا بر جمیع آدمیان می‌فرستد بهره می‌بریم. در عین حال، همه ما خواهان چیزی بیش از این برکات هستیم. می‌خواهیم خدا در تک تک مسائل زندگی‌مان ما را برکت دهد. می‌خواهیم برکات خدا همیشه بر سرمان باشد و خدا کاری کند که زندگی همواره به کام‌مان شیرین باشد و هیچ مشکلی نداشته باشیم. اغلب اوقات وقتی مردم برای اولین بار پیغام نجات را می‌شنوند، کسی که این پیغام را با آنها در میان می‌گذارد به آنان می‌گوید که اگر قلب خود را به خداوند بسپارند، خدا برکات خود را بر آنها جاری خواهد کرد. واقعیت این است که خدا هر قدر هم که ما را برکت دهد، باز اغلب نومید می‌شویم و احساس می‌کنیم که او آن طور که انتظار داشته‌ایم ما را برکت نداده است.
دنیا پر است از مردمی که حاضرند برای برخوردار شدن از برکات خدا دست به هر کاری بزنند. بااینحال گرچه مردم عموماً خواهان صلح و آرامش هستند که جزو برکات خداست، دنیا کماکان پر است از درد و رنج. من در محل کارم با پناهندگان زیادی برخورد می‌کنم که طالبِ برکت خدا هستند. آنان وقتی به اطراف می‌نگرند و جز مشکلات چیزی نمی‌بینند، مأیوس و نومید شده، از خود می‌پرسند: «من که قلب خود را به خدا داده‌ام، پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟»
در اینکه خدا می‌خواهد ما را برکت دهد شکی نیست، اما اغلبِ اوقات خود را با این پرسش مواجه می‌بینیم که: «پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟» به مشکلات خود ‌نگاه می‌کنیم یا می‌بینیم به بن‌بست رسیده‌ایم، و حیران می‌مانیم که چرا خدا ظاهراً هیچگاه به فریادمان نمی‌رسد. ما هیچ وقت نباید در این که خدا می‌خواهد ما را برکت دهد شک کنیم، اما مهم است به این نکته توجه داشته باشیم که گرچه محبت خدا بی‌قید و شرط است، این بدان معنا نیست که برکات او نیز بی‌قید و شرط است ….

برکت خدا امری است مشروط!

در کتاب تثنیه وقتی خدا با موسی عهد و پیمان می‌بندد، عهد خود را به این صورت عنوان می‌کند: «اگر آواز یهوه خدای خود را به‌دقت بشنوی تا هوشیار شده، تمامی اوامر او را که من امروز به تو امر می‌فرمایم بجا آوری، آنگاه یهوه خدایت تو را بر جمیع امت‌های جهان بلند خواهد گردانید» (تثنیه ۲۸‏:‏۱‏و‏۲). خدا نه تنها می‌خواهد ما را برکت دهد، بلکه طریقِ برکت یافتن را نیز به ما یاد می‌‌دهد: شرطِ برخوردار شدن از برکت خدا، اطاعت کردن از اوست. برکت خدا امری است مشروط! گاهی اوقات ما به‌طور کامل از دستورات خدا پیروی نمی‌کنیم، درست مثل ماجرای آشپزیِ مادربزرگِ من:
اکثر مادربزرگ‌ها به مهارت در آشپزی معروف‌اند، اما این قاعده در مورد مادربزرگ من صدق نمی‌کرد! اکثر خوراک‌هایی که او می‌پخت بیشتر به قصد ادامه حیات خورده می‌شد تا برای لذت. یک ‌روز مادربزرگم تصمیم گرفت شیرینی بپزد. او صبحِ همان روز قدری گوشت برای صبحانه پخته بود. بنابراین برای آنکه مقتصدانه عمل کرده باشد، تصمیم گرفت در مصرفِ روغن صرفه‌جویی کند و شیرینی‌ها را در همان روغنی بپزد که پیشتر برای پختن گوشت از آن استفاده کرده بود. او فکر می‌کرد که اندکی تغییر در دستور غذا، چندان مشکلی ایجاد نخواهد کرد. وقتی شیرینی‌ها از داخل اجاق بیرون آمد، بجای آنکه طعمی شیرین داشته باشد مزۀ گوشت می‌داد و تکه‌های ریز گوشت نیز در آن دیده می‌شد! شیرینی‌هایی که مادربزرگ پخته بود چندان دل‌انگیز از آب در نیامد! چرا؟ چون مادربزرگم فکر کرده بود بهتر است صرفه‌جویی کند و از تمام مواد مورد نیاز استفاده نکند. به‌عبارت دیگر، سعی کرده بود دستورالعمل طبخ شیرینی را به میل خودش تغییر دهد! او اغلبِ اوقات چنین کاری می‌کرد! یادم می‌آید مادرم درددل می‌‌کرد که چقدر خجالت می‌کشید وقتی مادربزرگم به دیگران می‌گفت دستورالعملِ پختِ شیرینی‌هایی را که درست کرده از او گرفته است! چون مادربزرگم همیشه عادت داشت دستورالعملِ غذا را عوض کند و نتیجه این می‌شد که غذایی که می‌پخت خوب از آب در نمی‌آمد.
به‌گمانم اکثر ما قبول داریم که اگر شیرینی را در روغنی بپزیم که گوشت را در آن سرخ کرده‌ایم، نتیجۀ رضایت‌بخشی نخواهیم گرفت. متأسفانه وقتی به زندگی واقعی می‌رسیم، بسیاری از ما متوجه نیستیم که این قانون در مورد زندگی روزمره هم صادق است. ما اغلب به دستورالعمل خدا که می‌گوید «از من اطاعت کن تا تو را برکت دهم» نگاه می‌کنیم و با خود می‌گوییم: «بسیار خوب، من هر چه دلم خواست انجام می‌دهم و آن وقت تو مرا برکت بده!» یا اینکه: «من بیشتر کارهایی را که تو می‌خواهی انجام می‌‌دهم و آن وقت تو مرا برکت بده!»
در زندگی روزمره می‌دانیم که اگر بناست چیزی درست کار کند، شرایطی هست که باید برآورده شود. اگر لامپی به برق متصل نباشد، هیچ کدام از ما از روشن نشدن آن گلایه نمی‌کنیم. یا فرض کنید می‌خواهید به مغازۀ ماهی‌فروشی بروید و چگونگی رسیدن به آنجا را از من می‌پرسید. من به شما می‌گویم که اگر در حدود یکصد متر به سمت چپ بروید به مغازه ماهی‌فروشی خواهید رسید. حال اگر شما بجای رفتن به طرف چپ، به سمت راست بروید، نمی‌توانید نزد من بازگردید و گلایه کنید که چرا مغازه را پیدا نکرده‌اید! به همین ترتیب، اگر خدا به ما می‌گوید که باید از او اطاعت کنیم و همه چیز را به او بسپاریم، اگر از فرامین او اطاعت نکنیم نمی‌توانیم گله کنیم که چرا او ما را برکت نمی‌دهد. طبیعی است که وقتی حاضر نیستیم از دستورالعمل خدا پیروی کنیم، نباید انتظار داشته باشیم که او ما را برکت دهد.

برای برخوردار شدن از برکات خدا تنها کافی نیست گناه نکنیم

برخی تصور می‌کنند که برکات خدا را می‌توان اندک اندک و به یاریِ تلاش و کوشش خودمان خریداری کرد. به‌عنوان مثال تصور می‌کنند که اگر هفته‌ای یکبار به کلیسا بروند، خدا اندکی آنها را برکت خواهد داد. اگر علاوه بر رفتن به کلیسا، به جلسۀ دعا هم بروند، خدا قدری بیشتر آنها را برکت خواهد داد. و اگر علاوه بر رفتن به کلیسا و شرکت در جلسه دعا، کتاب‌مقدس هم بخوانند و بشارت بدهند، در آن صورت قطعاً خدا آنان را از هر لحاظ برکت خواهد داد. اما خدا به این صورت عمل نمی‌کند. خدا تنها به شیوۀ خودش ما را برکت می‌دهد. ممکن است حتی با اینکه در گناه زندگی نمی‌کنیم، اما باز از برکات خدا محروم باشیم. چطور؟
ممکن است تعجب کنید، اما در کتاب‌مقدس به شخصی برمی‌خوریم که نزد عیسی رفت تا از او برکت بگیرد. این شخص با اینکه فرد درستکاری بود و از تمام دستورات خدا نیز اطاعت کرده بود، ولی باز مأیوس و غمگین عیسی را ترک کرد:
«یکی از رئیسان از عیسی پرسید: "استاد نیکو، چه کنم تا وارث حیات جاودان شوم؟" عیسی پاسخ داد: "چرا مرا نیکو می‌خوانی؟ هیچ کس نیکو نیست جز خدا فقط. احکام را می‌دانی: زنا مکن، قتل مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، پدر و مادر خود را گرامی دار." گفت: "همه اینها را از کودکی بجا آورده‌ام." عیسی چون این را شنید گفت: "هنوز یک چیز کم داری؛ آنچه داری بفروش و بهایش را میان تنگدستان تقسیم کن، که در آسمان گنج خواهی داشت. آنگاه بیا و از من پیروی کن." آن مرد چون این را شنید، اندوهگین شد زیرا ثروت بسیار داشت.» (لوقا ۱۸:‏۱۸-‏‏‏‏‏‏‏۲۳).
این مرد جوان می‌خواست خدا او را برکت دهد، اما حاضر نبود از همه چیز خود دست بکشد. جالب است توجه داشته باشیم که این عیسی نبود که نمی‌خواست مرد جوان را برکت دهد، بلکه خود مرد جوان حاضر نبود برکت را از عیسی دریافت کند چون نمی‌خواست در ازای آن بهایی بپردازد. خدا مطابق اصول و قوانین خودش ما را برکت می‌دهد. این طور نیست که بشود با او وارد معامله شد یا بر سر برکت با او چانه زد. بسیاری از اوقات وقتی از خود می‌پرسیم که چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد، باید نخست به خود نگاه کنیم و ببینیم آیا به‌طور کامل خود را به خدا سپرده‌ایم یا نه. شاید خدا دارد از ما می‌پرسد: «آیا حاضری همه چیز خود را رها کرده، از من پیروی کنی؟»
جالب است به این نکته نیز توجه داشته باشیم که این مرد جوان که خواهانِ برکتِ حیاتِ جاودان بود، از لحاظ مادی فرد مرفّه و ثروتمندی بود. روشن است که این شخص با وجود برخوردار بودن از قدرت و ثروت، در زندگی احساس خلاء می‌کرد و از وضع خود ناراضی بود. این موضوع ما را به نکتۀ بعدی می‌رساند: بسیاری از اوقات فکر می‌کنیم خدا ما را برکت نداده است چون از برکتِ خدا تصور نادرستی داریم و نمی‌دانیم این برکت دقیقاً چه چیزی است!

تصور نادرست در مورد برکت

بسیاری از ایرانیان از قَرِقوروت خوش‌شان می‌آید. من هم تا اندازه‌ای قرقوروت دوست دارم، اما راستش را بخواهید اولین بار که آن را چشیدم چندان به مذاقم خوش نیامد. بخصوص وقتی فهمیدم آن را از ماست درست می‌کنند بیشتر محتاط شدم، چون در عجب بودم که چرا رنگش سیاه است! یک بار که برای دیدار خانواده به آمریکا برگشته بودم، قدری قرقوروت با خودم بردم تا ببینم واکنش دوستان آمریکایی‌ام چیست. یک بار که منزل عمویم بودم و تمام پسر عموها دورم را گرفته بودند، قدری قرقوروت از جیبم درآوردم و از آنها پرسیدم دوست دارند "شکلات ایرانی" امتحان کنند؟ آخر آمریکایی‌‌ها خیلی شکلات دوست دارند. عمویم تکۀ بزرگی از قرقوروت را جدا کرد و به خیال اینکه چیز شیرینی است، آن را در دهان خود گذاشت. پسرعموهایم هم همین کار را کردند. اما در کمتر از یک ثانیه همگی‌شان متوجه شدند که آنچه در دهان دارند شکلات نیست، و یک ثانیه بعد همگی آن را از دهان خارج کردند! چرا آن را دوست نداشتند؟ علت، علاوه بر آمریکایی بودن آنها، این است که آنان انتظار چیزی شیرین را داشتند، اما آنچه نصیب‌شان شد چیزی ترش بود! اغلبِ اوقات ما نیز با خدا همین کار را می‌کنیم. انتظار داریم که وقتی با خدا آشتی کردیم، قلب خود را به او دادیم و از همه چیز دست کشیده، او را پیروی نمودیم، او نیز ما را برکت دهد. و این البته انتظار درست و بجایی است. اما گاهی اوقات تصور می‌کنیم که خدا ما را برکت نمی‌دهد چون نمی‌دانیم این برکت دقیقاً چه چیزی است، و بنابراین واکنش‌مان درست مانند واکنشِ عمو و پسرعموهای من خواهد بود! آنها از قرقوروت خوش‌شان نیامد چون نمی‌دانستند قرقوروت دقیقاً چیست. به همین جهت وقتی حیران می‌مانیم که چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد، خوب است نخست دریابیم که برکت خدا چه چیزی نیست.
آیا برکت خدا یعنی پول؟ قدرت؟ نفوذ؟ تحصیلات عالی؟ سعادت؟ خیلی اوقات وقتی از خود می‌پرسیم «چرا خدا ما را برکت نمی‌دهد؟»، در واقع منظورمان این است: «چرا زندگی بر وفق مراد ما نیست؟» آیا برکت خدا به‌معنی پول و ثروت است؟ بریتنی سپیرز، یکی از خوانندگان معروف، دختر فوق‌العاده ثروتمندی است. اما آیا می‌توان گفت خدا او را برکت داده است؟ آیا ثروت او نتیجۀ برکت خداست؟ خیر! آیا برکت یعنی بهره داشتن از نفوذ و قدرت؟ صدام حسین بدون شک هم صاحب ‌نفوذ بود و هم صاحبِ قدرت، اما آیا می‌توان گفت خدا او را برکت داده بود؟ خیر! آیا برکت خدا در تحصیلات عالی و یا احساس سعادت خلاصه می‌شود؟ بسیاری از سربازان نازی در دوران هیتلر افراد فوق‌العاده تحصیل‌کرده‌ای بودند، اما تحصیلات عالی آنها را نمی‌توان برکتی از جانب خدا دانست. همچنین بسیاری از معتادان احساس شعف و سعادت می‌کنند، اما این احساس آنها را نمی‌شود به حساب برکت خدا گذاشت. هیچ یک از اینها برکت خدا محسوب نمی‌شود. اگر قلب‌مان را به مسیح داده‌ایم به این امید که او در عوض چنین چیزهایی به ما بدهد، دیر یا زود به‌شدت مأیوس خواهیم شد. درست همانطور که عمو و پسر عموهای من با کمال میل آماده بودند "شکلات ایرانی" مرا دریافت کنند، ما نیز خداوند را در قلب خود می‌پذیریم و با کمال میل آمادۀ دریافتِ برکاتِ اوییم. اما وقتی این برکات را می‌چشیم و می‌بینیم که پول و ثروت و زندگیِ راحتی که انتظار داشتیم نیستند، آنها را از دهان خود بیرون می‌افکنیم و با تعجب از خدا می‌پرسیم: «خدایا، چرا این چیزها را به من می‌دهی؟ چرا مرا برکت نمی‌دهی؟» همه ایرانیان می‌دانند که قرقوروت چیز خوبی است، منتهی شکلات نیست. برکت خدا هم همینطور است: چیز خوبی است، ولی ممکن است سراسر از شادی و لذت نباشد.

برکت خدا برای قوم خدا بر اساس اولویت‌های خدا

گاهی اوقات با اینکه از خدا اطاعت کرده‌ایم، زندگی خود را به او سپرده‌ایم و آماده‌ایم به‌طور کامل از او پیروی کنیم، باز کماکان نقشه‌های مختص به خودمان را داریم که می‌خواهیم خدا آنها را برکت دهد. به‌عنوان مثال ممکن است کسی را به‌عنوان همسر آینده خود انتخاب کرده‌ایم یا تصمیم گرفته‌ایم به دانشگاه راه یابیم. یا شاید تصمیم داریم به کشوری دیگر مهاجرت کنیم. اما نقشه‌مان به مانع برمی‌خورَد و به بن‌بست می‌رسیم. به‌عنوان مثال در امتحان ورودی دانشگاه رد می‌شویم، درخواست ویزای‌مان پذیرفته نمی‌شود، یا طرف مقابل حاضر به ازدواج با ما نیست. بنابراین مأیوس و نومید از خود می‌پرسیم: «پس چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد؟»
در متی ۶‏:‏۳۱‏-‏‏‏‏‏‏‏۳۳ چنین می‌خوانیم: «پس نگران نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم و یا چه بپوشیم. زیرا اقوام دور از خدا در پیِ همه این گونه چیزهایند، اما پدر آسمانی شما می‌داند که بدین همه نیاز دارید. بلکه نخست در پیِ پادشاهی خدا و انجام ارادۀ او باشید، آنگاه همه اینها نیز به شما عطا خواهد شد.» خدایی که تمام نیازها و احتیاجات ما را می‌داند، به ما می‌گوید لازم نیست نگران احتیاجات‌مان باشیم. وظیفۀ اصلی ما این است که در وهلۀ نخست پادشاهی آسمان را طالب باشیم و آن وقت او نیز نیازهای ما را برآورده خواهد ‌ساخت.
من بارها و بارها درست بودنِ این وعدۀ عالی را در زندگی شخصی خودم تجربه کرده‌ام. اگر در درجه اول در پیِ پادشاهی خدا باشیم و آن را در زندگی خود اولویت بدانیم، خدا نیز مابقی احتیاجات‌مان را برآورده خواهد کرد. برکت خدا دستورالعملی برای موفقیت در زندگی نیست. اگر می‌خواهیم خدا ما را برکت دهد، باید نخست در پیِ پادشاهی او باشیم. به‌عبارت دیگر، باید هدف‌مان خدمت کردن به خدا و تحقق بخشیدن به اهداف او باشد. در زندگی روزمره نیز وضع به همین صورت است. شرکت هواپیمایی ایران ایر تنها به کسانی حقوق می‌دهد که برای این شرکت کار می‌کنند. کسانی که برای ایران ایر کار نمی‌کنند از اینکه این شرکت پولی به آنها نمی‌دهد گله‌مند نیستند.
درست است که برکت خدا نتیجۀ تلاش و کوشش ما نیست، اما در عین حال نباید از فقدان برکت خدا در زندگی خود تعجب‌ کنیم اگر این برکات را تنها برای مقاصد شخصیِ خود می‌خواهیم. یعقوب در رساله خود به‌ روشنی توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از ما از برکات خدا در زندگی خود محرومیم: «آنگاه نیز که درخواست می‌کنید، نمی‌یابید، زیرا با نیّت بد درخواست می‌کنید تا صرفِ هوسرانی‌های خود کنید.» (یعقوب ۴‏:‏۳). بسیاری از اوقات با نقشه‌ها و برنامه‌های خودمان نزد خدا می‌رویم و از او می‌خواهیم ما را برکت دهد، و وقتی در این نقشه‌ها برکتی نمی‌بینیم گله می‌کنیم که: «خدایا، چرا مرا برکت نمی‌دهی؟»

قوم متبارک

ما می‌دانیم که شاگردان عیسی افراد متبارکی بودند. اما آیا تابه‌حال زندگی آنها را بررسی کرده‌اید؟ با نگاهی به زندگی آنها متوجه خواهیم شد که به جز یوحنای رسول، هیچ کدام به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. حتی یوحنا نیز در جزیره‌ای دورافتاده در تبعید درگذشت. بقیه شاگردان مسیح همگی یا سرهای‌شان بریده شد، یا به شمشیر کشته شدند. آنان براستی افراد متبارکی بودند و برکت خدا با آنها بود، اما در این دنیا با مشکلات فراوانی روبرو شدند و اکثراً به‌طرزی فجیع به قتل رسیدند. آیا شما هم می‌خواهید مثل آنها افراد متبارکی باشید؟
مرقس ۸:‏۳۱‏-‏‏‏‏‏‏‏۳۵ می‌گوید: «آنگاه عیسی دربارۀ این حقیقت به تعلیم دادن آنها آغاز کرد که لازم است پسر انسان زحمت بسیار بیند و از سوی مشایخ و سران کاهنان و علمای دین رد شده، کشته شود و پس از سه روز برخیزد. چون عیسی این را آشکارا اعلام کرد، پطرس او را به کناری برد و شروع به سرزنش او کرد. اما عیسی روی برگردانیده به شاگردان خود نگریست و پطرس را سرزنش کرد و گفت: "دور شو از من ای شیطان! زیرا افکار تو انسانی است، نه الهی." آنگاه جماعت را با شاگردان خود فراخواند و به آنان گفت: "اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، باید خود را انکار کرده، صلیب خویش برگیرد و از پی من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد؛ اما هر که به‌خاطر من و به‌خاطر انجیل جان خود را از دست بدهد، آن را نجات خواهد داد."»
پطرس در واقع به عیسی می‌گفت: «نیازی نیست که متحمل رنج و زحمت شوی.» ولی عیسی او را به‌خاطر چنین سخنی به‌شدت سرزنش کرد و حتی او را شیطان لقب داد! آنچه عیسی در ادامه می‌گوید براستی شایان توجه است. عیسی نمی‌گوید: «من پسر خدا هستم و باید زحمت ببینم، ولی شماها نگران نباشید چون می‌خواهم برکت‌تان دهم و هیچ رنج و زحمتی متوجه‌تان نخواهد بود!» خیر! بلکه برعکس، می‌گوید: «هر که بخواهد از من پیروی کند نیز باید مثل من زحمت ببیند!» جالب اینجاست که در زمانی که عیسی این سخنان را می‌گفت، صلیب هنوز به‌عنوان سمبول مسیحیت مطرح نشده بود بلکه صرفاً وسیله‌ای بود برای اعدام تبهکاران. به‌عبارت دیگر، عیسی در واقع می‌گفت که اگر کسی می‌خواهد از من پیروی کند، باید آمادۀ مردن باشد! خدا تنها در صورتی ما را برکت می‌دهد که چنین نگرشی داشته باشیم.
بنابراین می‌بینیم که برنامه خدا در درجۀ اول این نیست که ما را برکت دهد تا زندگی خوب و راحتی داشته باشیم! برنامه او در واقع این است که ما بمیریم! خدا می‌خواهد شما نسبت به افکار، نقشه‌ها و برنامه‌ریزی‌‌های خودتان بمیرید! او می‌خواهد نسبت به گناهان‌تان، خودخواهی‌های‌تان و اتکا به نفس‌تان بمیرید! وقتی نسبت به این چیزها مردیم و آماده بودیم به‌طور کامل برای او زندگی کنیم، آن وقت خدا نیز ما را برکت خواهد داد که همانا آرامش درونی و اطمینان از برآورده شدنِ احتیاجات‌مان است -‏‏‏‏‏‏ برکتی که البته ممکن است با رنج و زحمت نیز همراه باشد. برکت خدا شباهت زیادی به بیمه عمر دارد. شرکت بیمه هیچ پولی به شما نمی‌دهد مگر اینکه اول بمیرید! بنابراین اگر خواهان برکت هستید، باید آماده مردن نیز باشید!
تا اینجا لابد متوجه شده‌اید که برکت خدا را به هیچ وجه نمی‌توان خارج از نقشه و اراده خدا دریافت کرد. محال است که خدا شما را برکت دهد در حالی که کماکان نقشه و برنامه خودتان را دارید. خدا تنها زمانی برکات خود را بر شما جاری خواهد ‌ساخت که نقشه‌های او، نقشه‌ و برنامۀ شما نیز بشود. اگرچه این حقیقت ممکن است در نگاه اول نومیدکننده به‌نظر برسد، اما در واقع یک برکت است. وقتی ما نقشه و برنامه خود را نزد خدا می‌آوریم و حاضریم از آنها دست کشیده، نقشه و اراده خدا را بپذیریم (ولو آنکه مستلزم پرداخت بها باشد و رنج و زحمت در پی داشته باشد)، متوجه خواهیم شد که شادی و آزادی‌ای که نقشه او برای ما به ارمغان می‌آورد در مقایسه با لذت‌هایی که فکر می‌کردیم نقشه‌های خودمان نصیب‌مان خواهد کرد بینهایت بهتر و نیکوتر است. مطمئن باشید که اگر خود را تسلیمِ نقشه و اراده خدا سازید، او نیز هر نوع برکتی را که برای خدمت به او و تحقق نقشه‌اش در زندگی‌ بدان نیاز داشته باشیم به ما خواهد داد.
بنابراین این بار که از خود پرسیدید چرا خدا مرا برکت نمی‌دهد، لختی بیاندیشید و ببینید آیا ماهیت برکت خدا را به‌درستی درک کرده‌اید؟ آیا این برکت را با پول و قدرت و زندگی آسوده اشتباه نگرفته‌اید؟ آیا خود حاضر بوده‌اید همه چیز زندگی‌تان را به خدا بسپارید؟ آیا برکت خدا را صرفاً برای نقشه‌هایی که خود در سر دارید می‌خواهید، یا اینکه پیش از هر چیز پادشاهی او را طالبید؟ آری، وقتی از خدا برکت می‌خواهید، آن را به شیوۀ شاگردان مسیح بطلبید: برکت خدا با آنان بود و آنان همچنان که برای استقرار پادشاهی خدا تلاش و کوشش می‌کردند و رنج و زحمت می‌دیدند، تمامی احتیاجات‌شان نیز برآورده می‌شد.